تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Feyz Kashani | فیض کاشانی

صفحه  صفحه 13 از 98:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  97  98  پسین »  
#121 | Posted: 30 Jul 2012 09:55
»غزل شماره 119«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
گنجیست معرفت که طلسمش نهفتن است
راهش غبار شرکت ز ادراک رفتن است
گر بحر معرفت بکف آید بکش سخن
کان موسم جواهر اسرار شفتن است
خشگی اگر دوچار شود خشک شو مگو
اهل دلی چو بینی آن جای گفتن است
بیمار دل زمعرفت از شمهٔ برد
بیماریش فزون شود اولی نهفتن است
درهم کشیده روی ور آید چو غنچه باش
با گفتگو بگوی که هنگام خفتن است
خونین دلی چو غنچه به بینی صباش باش
گل گل شگفته شو که محل شگفتن است
گربرخوری بسوخته جان دل شکستة
غم از دلش بروب که محراب رفتن است
دانائی ار بدست تو افتد کند حدیث
رو جمله گوش باش که جای شنفتن است
چون با کجی بمجلسی افتی مزن نفس
کان خامشی سرای زاغیار رفتن است
بدگوئی راز وصف نگوئی زبان به بند
پرگوی را علاج بترک شنفتن است
شبها چو از عشا و عشا یافتی فراغ
لب از سمر به بند که آن وقت خفتناست
اشعار فیض حکمت محض است شعر نیست
کی لایق طریقه او شعر گفتن است

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#122 | Posted: 30 Jul 2012 09:56
»غزل شماره 120«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
عرصه لامکان سرای من است
این کهن خاکدان چه جای من است
دلم از غصه خون شدی گر نه
مونس جان من خدای من است
آنکه او خسته داردم شب و روز
خود هم او مرهم و شفای من است
هر که زو بوی درد می آید
صحبتش مایهٔ دوای من است
هر که او از دو کون بیگانه است
در ره دوست آشنای من است
مقصدم حق و مرکبم عشقست
شعر من ناله درای من است
هست با من کسی همیشه کزو
تار و پود من و بقای من است
سازدم هر چه قابل آنم
دهدم هر چه آن سزای من است
خوبی من همه ز پرتو اوست
گر بدی هست مقتضای من است
من اگر هستم اوست هستی من
ور شوم نیست او بجای من است
از خود ار بگذرم رسم بخدا
بخدائی که منتهای من است
بقضا فیض اگر شود راضی
هر دو عالم بمدعای من است

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#123 | Posted: 30 Jul 2012 09:57
»غزل شماره 121«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بادهٔ عشق در کدوی من است
مستی چرخ از سبوی من است
هفت دریا اگر شود پر می
کمترین جرعهٔ گلوی من است
ماه بهر منست لاغر و زرد
مهر هم گرم جست و جوی من است
بهر من میدود سپهر برین
انجمش هم نثار کوی من است
الف قامتم چو برخیزد
تا شود ظاهر آنچه خوی من است
شق شود آسمان زتنگی جا
ریزد انجم که روز طوی من است
هر چه جز حق بمن بود محتاج
گر محبست و گر عدوی من است
نفس کلی و عقل اول را
گردش آسیا زجوی من است
عشق مشاطه است حسنم را
کون آینه دار روی من است
پاسبانیست عقل بر در من
و هم مسکین گدای کوی من است
هست چو گان عشق در دستم
هم نه و هم چهار کوی من است
بهر من ساختند هشت بهشت
نار هم بهر شست و شوی من است
کون را فی الحقیقه قبله منم
روی هر دو جهان بسوی من است
دم رحمانم آمده زیمن
همه عالم گرفته بوی من است
هر حدیثی که بوی درد کند
تو یقین دان که گفتگوی من است
خوش در آغوش آورم روزی
قامت آنکه آرزوی من است
فیض بالا روی بس است ارچه
شعر معراج های هوی من است

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#124 | Posted: 30 Jul 2012 09:59
»غزل شماره 122«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مرا سودای عشق آئین دین است
همیشه عاشقم کار من این است
دلم شاد است اگر دارم غم عشق
غم عشق ارندارم دل غمین است
بود عشقم بجای جان شیرین
چو عشق از سر رود مرگم همین است
سرم میخانه صهبای عشقست
دلم دیوانهٔ عقل آفرین است
زدولتهای عشق این بس که دلرا
زهر سو دلربائی در کمین است
مرا گر عاقلان دیوانه خوانند
یکی را تا زحشر عشق این است
مرا در عشق باید مرد و جان برد
نجات جان و دل فیض اندرین است

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#125 | Posted: 30 Jul 2012 10:00
»غزل شماره 123«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
عاشقی در بندگیهاسر براهم کرده است
بی نیاز از بندگان لطف الهم کرده است
تا مرا از خود رباید زرد و لاغر داردم
کهربای عشق ایزد برگ کاهم کرده است
نوری ار بر جبهه ام بینی زداغ عشق دان
سینه ام گر صاف بینی اشک و آهم کرده است
بر نماز و طاعتم دانی که می بندد مدام
آنکه روی خویشتن را قبله گاهم کرده است
هیچ دانی کز سحاب کیست آب رویمن
آنکه او بر درگه خود خاک راهم کرده است
ایمنم از فتنه آخر زمان دانی که کرد
آنکه از ریب المنون خود را پناهم کرده است
نیست مدح خود که میگویم ثنای ایزدست
آنکه خوار او شدن عزت پناهم کرده است
پایمال سفله دارد شهرت بیجا مرا
رنجة سنگ حوادث دست جاهم کرده است
فیض اگر دعوی عرفان میکند بس دور نیست
معرفت از پوست پشمی در کلاهم کرده است

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#126 | Posted: 30 Jul 2012 10:01
»غزل شماره 124«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
چنین رخسار زیبائی که دیده است
چنین قد دل آرائی که دیده است
چنین زلف دلاویز و کمندی
فتاده بر سراپائی که دیده است
کمانی را که تیرانداز باشد
نگاه چشم شهلائی که دیده است
چنین چشمی که خلقی بیخود و مست
فکنده هر یکی جائی که دیده است
بدشنامی برد چندین دل از کار
چنین لعل شکر خائی که دیده است
لبش مرجان دهان پر درّ و گوهر
بغایت تنگ دریائی که دیده است
قیامت میشود چون میخرامد
چنین رفتار و بالائی که دیده است
دو عالم میشود روشن ز رویش
چنین خورشید سیمائی که دیده است
بغیر از فیض در پروانه دل
چنین آشوب و غوغائی که دیده است

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#127 | Posted: 30 Jul 2012 10:02
»غزل شماره 125«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
در سرم فتنه ای و سودائیست
در سرم شورشی و غوغائی است
هر دم از ترک چشم غمازی
در دلم غارتی و یغمائیست
پس این پرده دلربائی هست
دل زجا رفتن من از جائیست
ساقئی هست زیر پردهٔ غیب
که بهر گوشه مست و شیدائیست
در درون هست خمر و خماری
کز برون مستئی و هیهائیست
از تو ای آرزوی دل شدگان
در دل هر کسی تمنائیست
عالمی پر زدر و گوهر شد
مگر این طبع فیض دریائیست

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#128 | Posted: 30 Jul 2012 10:03
»غزل شماره 126«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
هر جا معشوق تازه روئی است
از میکده خدا سبوئی است
زان چشمه جانفزا روان است
هر جا از حسن آبروئی است
زلف همه دلبران عالم
از طرهٔ یار تار موئی است
هر جا مشگی و عنبری هست
از گیسوی آن نگار بوئی است
در هر که جمال با کمالیست
از بحر محیط دوست جوئی است
از ره نروی که اوست مقصود
هر جا در هر دل آرزوئی است
غافل نشوی که اوست مطلوب
هر جا طلبی و جستجوئی است
این طرفه که قبله جز یکی نیست
روی دل هر کسی بسوئی است
ای فیض بجز حدیث او نیست
هر جا سخنی و گفت و گوئی است

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#129 | Posted: 30 Jul 2012 10:04
»غزل شماره 127«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
هر چه تو میکنی همه خوبست
هر چه محبوب کرد محبوبست
رغبت دل نبست در مرغوب
جلوه تست هر چه مرغوبست
رهبت دل زتست در مرهوب
سطوت تست هر چه مرهوبست
دوست دارم تمام عالم را
بتو عالم تمام منسوبست
همه را از همه توئی مطلوب
هر کسی را زهر چه مطلوبست
در حقیقت توئی حبیب او را
گر چه یوسف حبیب یعقوبست
زتو توفق یابد و خذلان
هر که مسعود هر که منکوبست
همه سوی تو میشود مجرور
هر که مرفوع هر که منسوبست
همه مشغول ذکر و تسبیحند
گر کلو خست و سنگ و گر چوبست
همه در کار تو و بهر تست
عمر و صبر ار زنوح و ایوبست
هر چه مصنوع تست بی عیبست
هر چه ما میکنیم معیوبست
بندهٔ سرفکندهٔ در تست
هر چه با فیض میکنی خوبست

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#130 | Posted: 30 Jul 2012 10:05
»غزل شماره 128«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
جان روشندلان که مظهر تست
پرتوی از جمال از هر تست
مستی عاشقان شیدائی
از لب لعل روح پرور تست
دل ما بیدلان سودائی
خستهٔ غمزهٔ ستمگر تست
مست و مخمور از شراب توایم
غم و شادی ما زساغر تست
باعث اختلاف لیل و نهار
زلف مشکین وروی انور تست
سبب انقلاب بدر و هلال
روی خوب و میان لاغر تست
همه سرگشتگان کوی توایم
همه را روی عجز بر در تست
هرچه در عالم کبیر بود
همه شرح کتاب اکبر تست
تو زمن حال دی چه میپرسی
من چگویم زدل چو دل برتست
لطف و رحمت زبنده باز مگیر
فیض از جان کمینه چاکرتست

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 13 از 98:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  97  98  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Feyz Kashani | فیض کاشانی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites