تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

فرخ تمیمی

صفحه  صفحه 13 از 22:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  21  22  پسین »  
#121 | Posted: 25 Oct 2012 23:06
پایــــیز

خالی است آشیان کلاغان
در لابلای شاخه ی لُخت ِ چنار پیر .
بر آسمان دو لکّه ی جوهر چکیده است .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#122 | Posted: 25 Oct 2012 23:07
فرهـــــاد

هاله ی اندوه گنگی در نگاه سرد «شیرین» است
تکیه داده بر ستون مرمر ایوان مهین بانو
گربه آبستنی خوابیده بر دامان او
آرام می خُرَد



نقش «شیرین» در شمال باغ
مانده آویزان ز شاخ سیب
«خسرو» دلداده بر معشوق دیگر، زیر لب با طعنه می خواند
چشم این تصویر
کی نشانی دارد از چشمان عاشق پرور «شیرین» ؟
«خسرو» یکدم گوشمالی می دهد زه را و می گوید
چشم «شیرین» نقطه ی خوبیست، فرمودیم
آزمودن این کمان تازه را شاید .



تیری از ترکش برون آورد سالار کمانداران
- خسرو عالم
این خدنگ پارتی، این باز خوش پرواز
آشنای چلّه و شست است .



برقی از کوه بلند بیستون برخاست
آذرخش تیشه ی «فرهاد» ؟
شعله خشمی فروزد در نگاه نقش
بانگ رعد آسا
خروش سینه ی فرهاد
خواب را از دیدگان گربه می گیرد.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#123 | Posted: 6 Jan 2013 00:20
طـــلا و مرجـــان

این هسته را که تُف کردی پار
در پوک وار زرد گیاخاک باغچه
امسال بالیده سبز
سال دگر بهار که آمد
اردی بهشت آسا می روید .


ما مانده در هزار خم این گمان ، ولی
رنگین کمان گیلاس
آوند خواب دیده ی بهمن را
تعبیری از طلا و مرجان پیغام می بَرَد .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#124 | Posted: 6 Jan 2013 00:22
دیــــدار

از آفتاب هر شبه بیدار می شوم
دنیای نودمیده پاکی را احساس می کنم
پس چارگوش روشن اقلیم تازه را می پویم
با یاس و یاسمن می رویم .
هان سرزمین شادی موعود
ای گُلبهی ، حریرتراوا
تا صبحدم بریزد از مشرق اتاق
سرمست، بی قرار
در مغرب جهان
در سایه سار زلفت، آسودم.
با این خموشی
از چاهوار گریه را به جایی نمی بری
زنهار
شکنج گیسوانت
از سختان نا پیموده می گوید
کبوتری که تنها می پَرَد در توفان
شاخ زیتونی می جوید
پس از لُجه ها فرود ایمنی بر ساحل نیست
مگر کشتی تابوت شما شود
که خدا چنین خواهد
تا زمین دوباره
بی گریه و گوری
گیاه برویاند
قفس نباشد
پرنده مانَد و آواز
ستاره باشد و پرواز
از نقش تو این را خواندم
در پُرسه ی عزیزی که فنجان قهوه در گردش بود .
بر پله های چل
ای سوگوار ناباور
آن چل شبانه شب
آیا چگونه آمد و کی بگذشت
در کوره وار تب .
همراه آن عزیز مسافر
یک یا دو گامی رفتن
شیر غلیظ آهک ، بوی خطوط را، اما
باور نکردن
درباور شمایان، هرگز
می گنجد این که در دوراهه ی هستی و نیستی
بر همسفر که پست و بلندان را با هم گذشته اید
لب هایتان درود، نه، بدرود سردهد.
او مهر را به منزل اردی بهشت
با یک نظر، سپرد
همپای کاروان شتاب آهنگ،
خواندیم و دیده ایم که خوبان
در سایبان عشق و جوانی
از جامه گرد روز و شبان را گرفته اند .
رودی که رو به شط روان دارد


ای سوگوار
بر پله های چل
هم باوریم و هر دو یقین کردیم .
باری به یاد دار که، مردان
آماج دردهای کبود زمانه اند .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#125 | Posted: 6 Jan 2013 00:23
نــــای چـــاه

سر در حصار چاه نهادم و َ خواندم از رنج دیر پا
شاید مگر که نفخه ی بندی نای من
نوکَنده نایی را نالیدن آموزد
خواندم بسی و درد و دریغا
آوای آب و عطر گیاهی نشنیدم
در چاه این زمانه اما دیدم
نایی به خشکسار نمی روید
تا از لبی شکایت دردی را وا گوید



بر چاه این زمانه ، باری برادرانند جمله فتنه گر وُ ریمن
و نای چاه
سرشار ناله های همخون خسته تن
گویی که چاه خود نایی است در فغان
و واژگان شِکوِه موج کبوتران
بر کرسی شهادت، زنهار
روشن شد اینکه فاجعه را ، باری
پیرهنی است بویا
گلگون ز خون بزغاله
و گرگ هار
. خوابیده در کُنام کمین برادران .



فرجام دادخواهی آن خسته مرد را
مرد کدام حادثه ، اینک
در گوشهای بسته ی تاریخ
فریاد می کشد ؟



اما دریغ و درد
اینجا مُعبّران همه پا پس کشیده اند
و داوران، پیوسته
با چشم بسته
تکیه به شمشیر داده اند .



بوی غریب رازی پرواز می کند
در چرخه های باد
شاید اگر ندیدم زلیخا
راز آشنای «مهرگیا» بود
بوسف ز دام بهتان می جست
و عاشق
در خانه فراق نمی خَست .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#126 | Posted: 6 Jan 2013 00:24
ز گهــــواره ...

در این خراب که هر چی می جویی نمی یابی
کوران عصا کشانند بیا را
و گنگان و کران
در هر گذر به فال گوش، کمین کنان
تا پرواز بوسه یی را به فال عشق بگیرند و
در بیعشق آباد هر اینه سال عشق بگیرند .



اینان در گاهواره
خفتن به گور را برزیده اند
پس، از بیم مرگ تن
زان پیشتر که دراید
جان را به تابوت تسلیم
سر دست می برند به تقدیم
که تیغ مرگ اگر نَبُر است
گردن خمیده را چون موی کرده اند .



تا از عشق و دوستی
ماند اماره یی
در صمغ این صنوبر گریان
پروانه اشک و بوسه یی بنشان
شاید آیندگان را نشانی باشد
در سنگواره یی.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#127 | Posted: 6 Jan 2013 00:25 | Edited By: paaaaaarmida
گـــاهان

مغاک تیره ی خاک
سقوط اختر عمر من از مدار موجود
میان سنبله زیک زیکِ زنگ گندمخوار
چه تیز می پری از معبر بنات النعش
که ماهرانه میزانی در چله ی خمیده ی قوس
بلند این شب خوشخواب و خوابگرد خراب
خروس خوش غزل من، شبانه می خواند
که راز کنگره ی هفت و چار می خوانی
میان تاج تو ، باغ معلق بابل
طنین باطن گریان شعر خاقانی
کنار طاق مدائن.



چه آرزوی محالی
مدینه های خیالی
خیال فاضله ها .......



شکسته زورق هستی فراز کوهه ی موج
غریو لجه ی دریا و ضجه های غریق
دهان باز لَویاتان ، کناره صیدون
سواد هیکل نمرود و نینوا پیدا.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#128 | Posted: 6 Jan 2013 00:26
یـــادمـان

آری جوانی
در باور طبیعت، زیبایی است
و زیبایی در گفته ی حکیمان
چیزی «مناسب مقصود»
«مقصود» زندگی است
و هر دو روی سکه ی مقصود
آزادی.
پس در آستانِ جوانی
برخیز تا
پیوند جاودانه ی خود را
بر کاغذ سفالی، سنگی
یا بر حریر آخته شمشیری
با واژگان زنده یک خط آشنا
بنویسیم.
و در مصافِ بودن
این یادمان عهد جوانی را
چونان شعری، واخوانیم :
زیبایی ، جوانی
این طُرفه ی مناسب مقصود .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#129 | Posted: 6 Jan 2013 00:29
زیــر و زبـــر

برگ درخت
با ریشه همنواست
خورشید روشنان فلک را می جوید
و ریشه
ژرفای تیره گون زمین های سخت / سست
ژرفای خاک و
قله ی افلاک
. اضداد آشنا

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#130 | Posted: 6 Jan 2013 00:29
دیــــوار

دیوار روبروی منزل ما را
دیروز
نقاش ها سپید، یکدست کرده اند .
دیشب
با رنگ سرخ
چیزی، شعاری ، بر آن نوشته اند .



دیوار
امشب ملافه ایست که مجروحی خونبار
افتاده روی ‌آن
در انتظار ِ پرستار .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 13 از 22:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  21  22  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / فرخ تمیمی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites