تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

شعرهای می و مستی و میخانه

صفحه  صفحه 3 از 18:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  14  15  16  17  18  پسین »  
#21 | Posted: 31 Jan 2013 23:50
زین مستی و حیرانی ما را چه رسد کاری
جز آه و پریشانی ، ننگ است که می مانی

از کرده این دنیا سودی نرسد بر ما
ای دوست در این بازار جز مرگ چه می خواهی

در سفره ابر و ماه ناهید خیالم گفت
اینجا که همه جمعند ما را نبود جایی

دریا دل و دریائیم از موج خروشانیم
تردید مکن ساحل یک بوسه ز ما خواهی

آغاز سخن این بود زین مستی و حیرانی
پایان سخن بشنو ، وقت است که باز آیی


سید یعقوب اسراری
     
#22 | Posted: 31 Jan 2013 23:52
بردار نگاهت را

بردار سنگینی میکند بر دلم

همان داغی بوسه تکرار میکند تو را

نفس که میکشم مثل ها کردن ایینه

نقش میبندد دستهایت بر پیکره ی بودنم

مست میشود تنم . میخنداند چشمهایم را

فاش میکند مستی این دلدادگی لعنتی را

حقیقت دارد

مستی و راستی!!

دوستت دارم


فریبا سنایی
     
#23 | Posted: 31 Jan 2013 23:54
شبهای مستی



امشب ازشبهای مستی است
ساقیا دلمو شکستی
تاسحر میخونه گردم
باده در پیمونه بندم

عاشق ودیونه هستم
یار شیرین می پرستم

رُخ زیبات قرص ماهه
قد رعنات سرو نازه لبت از شهد شرابه
بوسه از آب حیاته

زلف چین چین و خریدار
گیسوانش نرگس وناز
مه وخورشید جهانتاب
همه شهر خوش احوال

رود ورودخانه روان است
ابرها در فوران است
باغ وبوستان و بهار است

چون نسیم یار وزان است


جعفر سمنبر
     
#24 | Posted: 31 Jan 2013 23:57
من آنشب: بر لب پایان خود بودم ....

پر از احساس شیدایی.

تو در آغاز خود بودی پر از حس شکوفایی.

بلوغ ناب مستی روی رفتارت .

طنین التهاب بوسه در لحن نفس هایت.

صدایت چون زلالی در عطش جاری .

نگاه آینه پر بود از شوق تماشایت.

در آنشب: باده بود و مستی و مهتاب و سوسن ها.

و من بودم: عطش بود و تمرد ها .

نمیدانم تو هم بودی ....

و یا در بازتاب عشق با یادت:

من آشفته .... نیماوش.... هنوز ....افسانه..... می سازم.


علی اکبر سلطان
     
#25 | Posted: 31 Jan 2013 23:59
تا که هستی
هستی ...

برای رسیدن به اوج مستی
تا که مستی
مستی ...

می کشانی ام به هوای هستی
هستی ام !
مستی ام !

با تو ... کنار تو ... پا به پای تو
چه زیباست :
کنار هم ... هستی و مستی
تو ... ستاره باران شبانه ام
تو ... صدای آرام عاشقانه ام
و تو ... مهربان

عشقم
زندگی ام

چه خوب سهم سرنوشتمی ... فرشته ام
نفست ... دم حوریان بهشتی
سخنت ... مسیحای زندگی
دلت ... آرامگه خستگی ام
میدانی :
سراسر وجودمی ...مهای من


شهرام بیانی
     
#26 | Posted: 1 Feb 2013 00:01
پیش چشمای من هستی و نگاهت دور است
عاشقی و چشم عاشق ز نگارش کور است

بیخود از خود شدی و شمع فراموشت شد
علت مستی این جمع فقط از نور است

این غزل خوانی و مستی ز کجا آوردی
که همین مطربیت مذهب قوم ثور است

ماکه با زور و تقلا به تو مستی دادیم
خودمان با دلمان در خم اول کوچ است


محمدعلی پورفرخی
     
#27 | Posted: 1 Feb 2013 02:05

ساقــــی به خدا خون شد دل ما کو جام شرابم
زین چشم ترم ســــوزد جگرم سرمست و خرابم

بت عشوه گرم بنشین به برم بنشین ای جــــانم
شده ام نگران تــــوچنان دگران از خود مرانم

ساقــــی دلم شکستی آه بر تو هم که مستی
کمتر گو افســــانه . جام دگر پیمــــانه

ساقــــی دست من بر دامــــان تو
جانم قــــربان آن چشمان تو

پر کن بار دگر پیمــــانه ام
بگذر از دنیا و از غــــم یکدم

ساقــــی دلم شکستی آه بر تو هم که مستی
کمتر گو افســــانه . جام دگر پیمــــانه

ساقــــی به خدا خون شد دل ما کو جام شرابم
زین چشم ترم سوزد جگــــرم سرمست و خرابم

بت عشوه گرم بنشین به برم بنشین ای جــــانم
شده ام نگران تــــوچنان دگران از خود مرانم

ساقــــی دلم شکستی آه بر تو هم که مستی
کمتر گو افســــانه جام دگر پیمــــانه

شعر:عطاالله خرم

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#28 | Posted: 1 Feb 2013 02:18
چي شد مستي چشمات چي شد باده ي نوشم
ديگه بي تو يه رسواي پريشون شده خونه به دوشم

هنوز عاشق و تنهاي ميخونه نشينم
ديگه بي تو يه ديوونم و ديوونم و ديوونه ترينم

همش كار دلم بود دلم خواست كه فدات شم
دلم خواست كه تو دنيا پريشون تو باشم

همش كار دلم بود دلم خواست كه فدات شم
دلم خواست كه تو دنيا پريشون تو باشم

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#29 | Posted: 1 Feb 2013 02:26
زاهــــــــدا من که خراباتی و مستم بــــه تــــو چــــه؟

ساغر و باده بود بر سر دستم بــــه تــــو چــــه؟

تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟

من اگر گوشه ی میخانه نشستم بــــه تــــو چــــه؟

تو که مشغول مناجات و دعـــائی چه به من

من که شب تا به سحر یکسره مستــــم بــــه تــــو چــــه؟

آتش دوزخ اگر قصد تــــو و مــــا بکند

تو که خشکی چه به من

من که ترهستم بــــه تــــو چــــه؟


حسین دودی

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
#30 | Posted: 1 Feb 2013 02:28
چنانت مست خواهم کرد...کمی بگذار کمی بگذار ..

چنانت مست خواهم کرد

که از سر تا به پای خود تو نشناسی . . .

کمی بگذار که تا جامی دگر آید

کمی بگذار که تا ساقی به وجد آید

چنان مستی کنی اینجا

چنان گلگون کنی رخسار

چو جام دیگری گیری و از دستت برون ناید

مگر از فرط مستی خود فرود آید

کمی بگذار.... چنانت مست خواهم کرد

که تا از اوج آرامش به یک باری به قعر غم فرود آیی . . .

که خندان جام برگیری و گریان جام بگذاری

نه هر کس لایق مستی است . . .

کمی بگذار . . . .

هی زمان داره میره
منم یه پسر جوون که حسابی پیره
یه عاشق که از عشقش سیره
__________________
alinumber7
     
صفحه  صفحه 3 از 18:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  14  15  16  17  18  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / شعرهای می و مستی و میخانه بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites