تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

سبک شناسی

صفحه  صفحه 4 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#31 | Posted: 13 Apr 2013 18:11 | Edited By: shakaat
نتايج اختلاط زبان‌ها(ادامه)

و يا 'حرّات' را که جمع 'حُرّة' مؤنث 'حُرّ' است، به 'حُرتان' جمع بسته‌اند و متقدمين را متقدمان را اساتيذ را استادان گفته‌اند ـ اين نوع پذيرش و آميختن لغات نيز در درجهٔ دوم است، چه هر چند به اصالت و استوارى طرز اول نيست، و برگهٔ مال غير در ضمن مال شخص پيدا است اما باز طريقى است که به بنيه و تنومندى لغت زيانى نمى‌رساند، چنانکه در چند قرن، اختلاط عربى با فارسي، زيانى به زبان ما وارد نيامد، بلکه بر وسعت زبان افزود و ادبياتى پيدا شد، که با اسلوب و لغات محدود پهلوى و درى ويژه و خالص قديم و نظير آن ممکن نبود به‌وجود آيد، چنانکه بهترين آثار ادبى قديم از قبيل کارنامک يا اوراق تورفان مانويان يا يادگار زريران يا درخت آسوريک يا اندرزهاى آذرباد و غيره که على‌التحقيق از نظر فصاحت و بلاغت و اهميتى که در ميان قوم داشته باقى مانده و از ميان نرفته‌اند، در ترازوى ذوق و صنعت و لطف و حال و مفهوم و وسعت معنى پارسنگ کليله و دمنه يا بوستان سعدى هم نمى‌توانند شد، چنانکه سرودهاى اوستا نيز با آن لطف و روحانيّت، داراى وسعت معنى و صنايع شاهنامه يا مثنوى مولوى يا منطق‌الطير عطار نبوده، جز مکررات و ايجازهاى مخل صنعتى نمودار نيست، و هر چند نمى‌توانيم مدعى شويم که ما آن سخنان را مى‌فهميم و از ذوق و لطف شعرى آنها آگاه توانيم بود، اما از نارسائى کتب پهلوى که مظهر اوستا است و از کوتاهى معانى ظاهرى و تخيلات و کمى تشبيهات و صنايع و محدود بودن لغات و الفاظ آنها، لااقل اين حقيقت بيرون مى‌آيد که زبان درى از امتزاج با تازى نقصان نيافته، و شعر فارسى نيز که از اسلوب هجائى به اسلوب تقطيعى و ضربى ترقى کرده کامل‌تر و عالى‌تر و لطيف‌تر شده است.
طريقهٔ ديگر، کارى است که از قرن هفتم و هشتم هجري، نويسندگان آغاز کرده و يکباره محو زبان عرب شدند، و آن اين بود که لغات عرب را به‌جاى آنکه به‌ وام بستانند و به ‌قدر احتياج خرج کنند و با آن مثل ملک شخصى معامله کنند ـ مثل خوان يغما غارت کردند و هر کس تعجيل داشت که بيش از رفيق خود برگيرد، و سپس آن لغات را مانند تاج مرصع يا قلادهٔ زرين آويزهٔ سر و گردن نثر و نظم ساختند و هفت اندام کلام به زيورهاى بيگانه چنان آراستند که اثرى از خود اندام برجاى نماند! و صرف و نحو فارسى را پيرو لغات و ترکيبات عربى کردند و قواعد عربى را در زبان فارسى به‌کار بستند تا کار به جائى رسيد که کلمات فارسى را با روابط و حروف جر و اسماء اشارهٔ تازي، و افعال را به صيغه‌هاى اصلى عربى وارد کلام ساختند، و قواعد اعراب و تذکير و تأنيث و صفت و موصوف را مانند صرف و نحو عربى متابعت کردند، تا از اين ميانه: تلگرافخانهٔ مبارکه و همشيرهٔ نورچشمه و خبر واصله و نامهٔ وارده و غيره بيرون به‌جاى 'تواند بود' 'يمکن' از باب 'امکان' و عوض 'شايد' لعّل' و به‌جاى 'نابود شد' جملهٔ 'کان‌لم يکن' به‌کار افتاد!
اين طريقه، طريقهٔ ناقصان و لااباليان است. چنانکه چند سال پيش همين معامله را هموطنان عزيز در ادخال زبان فرانسه و آميزش آن زبان با زبان شيرين فارسى آغاز کردند و الحمدالله که مردم خود متنبه شده و دولت پهلوى نيز در اصلاح امر سبقت جست، ورنه، نمى‌توانيم پيش‌بينى کنيم که چه مى‌شد و نمى‌توان گفت که زبانى چون زبان 'اردو' رايج در هندوستان به‌وجود مى‌آمد، زيرا با زبان اردو روابط اصل زبان را حفظ کرده است و ما روابط و پيوندها را نيز در کار گسستن و پاره ساختن بوديم!
     
#32 | Posted: 13 Apr 2013 18:17
تأثير زبان تازى در فارسى

انقلاب دينى و سياسى و ادبى اسلامى چيزى نبود که ملتى با همهٔ نيرومندى و تمدن بتواند از زير بار آن شانه خالى کند.
مردم ايران بسيار قوى و دانشمند و خوش‌بنيه بودند که باز توانستند گليم خود را از اين سيل دمان که دنيا را يکباره با قوتى عظيم فرا گرفت، درست بيرون بياورند ـ و مانند مردم ديگر از قبيل قبطيان و نبطيان و روميان سوريه و آراميان و سريانيان يکباره در معدهٔ ادبيات عرب هضم نشدند و از بين نرفتند.
نفوذ ادبى عرب با همان قوّتى که به مصر و سوريه متوجه گرديده بود به ايران هم توجه کرد. ولى ايرانيان در پذيرائى اين مهمان ناخوانده و پراشت‌ها خونسردى غريبى از خود بروز دادند و ناموس سياسى و ادبى خود را از دستبرد وى تا حدى صيانت کردند! دورهٔ نفوذ عربى در فارسى را بايد به چهار دوره قسمت کرد:
۱. از قرن اول تا قرن پنجم
۲. از قرن پنجم تا قرن هفتم
۳. از قرن هفتم تا قرن دوازهم
۴. از قرن دوازدهم تا امروز، که از مجموع اين چهار دوره شش سبک به‌وجود آمد.

از قرن اول تا قرن پنجم به‌دليل آثار نثر و نظمى که در دست است تنها لغاتى که فارسى نداشته و لغات ادارى عربى و بعض مترادفات که در نگارش به‌کار مى‌آمده يا به درد قوافى شعر مى‌خورده و يا لغات کوتاه و فصيح عربى که در برابر آن لغات دراز و غير فصيح فارسى بوده است، داخل ادبيات فارسى است.
مثال آن لغات که در فارسى نبوده است:
زکاة، حج، مسلم، مؤمن، کافر، جهاد، منافق، فاسق، خبيث، آيت، قرآن، اقامه، مُتعه، طلاق، قبله، محراب، مناره، مأذنه، اذان، شيطان، سجّين، غسلين، زقوم، تسنيم، کوثر، يأجوج، و مأجوج، منکر و نکير، حشر، نشر، واجب، مستحب و...
مثال لغات ادارى که به‌وسيلهٔ دولت رواج گرفته است:
اول و ثانى و باقى اعداد خاصه در سال شمارى‌ها و ماه‌هاى عربى و بروج، حرب، هيجا، صفت، غازى غزا و غزو، سلطان، شحنه، حَرَس، شُرطه، محتسب، احتساب، امر و نهي، معروف و منکر، مَلک، مُلک، رعيّت، مملکت، کاتب، کتاب، رسول، اِنهي، اشرف، مُشرف، مُنهي، دولت، ملت، شرط، جزا، حبس، خادم، خدمت، غلام، علم، تعبيه، عصيان، خلاف، طغيان، طاغي و...
اين لغت‌ها عمدهٔ لغاتى است که در نثر فارسى از قديم داخل شده و در کتاب‌هاى فارسى که در قرون چهارم و پنجم مانند ترجمهٔ بلعمى و تفسير طبرى و تاريخ سيستان و حدودالعالم تأليف يافته و کتبى که به سياق آنها نوشته شده است. چون زين‌الاخبار گرديزدى و قابوس‌نامه و مجمل‌التواريخ و غيره ديده مى‌شود و اگر چه باز هم بسيار لغت عربى در همين کتب يا در کتاب‌هائى که هنوز کشف نگرديده است موجود مى‌باشد که ما به ذکر آنها نپرداخته يا از آن خوددارى کرده از تتبع آن صرف‌نظر نموديم، ليکن نخبهٔ لغات ادارى که از نظر احتياج با تقليد در متون کتب قديم درج شده است اين‌ها است و غالب آنها داراى برابرها و معادل‌هاى فارسى نيز مى‌باشد، اما بيشتر از درج فارسى آن خوددارى کرده‌اند، و نفوذ ادارى و تأثير سازمان‌هاى کشوري، عامل عمدهٔ اين عمل بوده است.
از آن جمله لغت 'حرب' داراى چند معادل فارسى رايج است از قبيل 'رزم، پيکار، کارزار، نبر، آويز، جنگ، پرخاش' که هر کدام مختص نوعى از زدوخورد است. معذلک در کتب قديم نثر مطلقاً ـ مگر بسيار نادر ـ به‌جاى همهٔ اين لغات لفظ 'حرب' استعمال مى‌شود، و حتى در اشعار شعراى قديم نيز گاهى حَرْبْ را بر رزم و غيره رجحان مى‌نهند. چنانکه فرخى گويد:
به حرب کردن و پيروز گشتن اندر حرب
برادر على و يار رستم دستان

به حرب اگر زند او ناوکى به پهلوى پيل
ز پهلوى دگرش سر برون کند پيکان


ابوالفرج رونى گويد:
ميل تو بحربگه فزون بينند
از ميل طفيليان به مهمانى


ليکن همو در شعر ديگر به مناسبت 'رزمجوي' رزم را ترجيح داده چنانکه گويد:
بر سفرهٔ رزم رزم جويانت
چيزى نخورد جز پشيماني
     
#33 | Posted: 13 Apr 2013 18:23
تأثير زبان تازى در فارسى(ادامه)

هر چه از قرن چهارم پائين‌تر مى‌آئيم لغات مذکور را در اين فصل زيادتر مى‌شود، و مترادفات بيشتر مى‌گردد، و در مترادفات لغات عربى مخصوصاً زيادتر به‌کار مى‌رود، چنانکه در مجمل‌التواريخ که هر چند آغاز قرن ششم تأليف شده اما شيوه‌اش به سبک قرن پنچم است، در خطبهٔ کتاب گويد: 'سپاس خداى را جل جلاله که آسمان معلق و زمين مطبّق را بيافريد و آن را به انوار و مشاعل مزين کرد، و اين را به چنين نعم و قدرت معين، و از هر نوع جانور آفريد مختلف يکديگر، و هر کسى را روزى ظاهر و مرعى پيدا، و ذُرّيهٔ آدم (ع) را بر همه سالار کرد... و عقل و خرد ارزانى داشت و از جهل دور کرد، و هدايت داد و از شرک و ضلالت بيرون آورد و توحيد داد و از تضليل منزه کرد...' که 'مُعلّق و مُطبّق' را براى سجع و موازنه ذکر کرده و 'انوار و مشاعل' و 'نَعِم و قدرت' را موازنه و مترادف آورده و 'روزى ظاهر' و 'مَرعَى پيدا' را نيز من‌باب ترادف آورده و 'از جهل دور کرد و هدايت داد' را مرادف 'عقل و خرد ارزانى داشت' آورده و 'توحيد داد' الخ را مرادف 'از شرکت و ضلالت' الى آخر گرفته است.
هر چه از قرن ششم فروتر آئيم مترادفات و موازنات و سجع‌ها و لغات عربى زيادتر مى‌گردد.
بالجمله بر اين قاعده در قرن چهارم لغات دينى يا لغاتى که فارسى نداشته و يا فارسى آن فصيح نبوده است و يا از جريان و استعمال نثرى افتاده و مخصوص به شعر شده بود، و لغات تازى ادارى يا لغاتى که من‌باب ترادف استعمال مى‌شده، در نثر آن زمان رايج است، ولى مجموع آن لغات از صدى پنج زيادتر نيست، و آن هم به شرطى که عبارت ترجمهٔ عربى باشد و در هر عبارتى که مستقيماً از طرف مؤلف و مصنف انشاء مى‌شد و نقل از عربى نبود، و يا از منابع فارسى يا پهلوى نقل و ترجمه گرديده بود، صدى سه زيادتر عربى ندارد، شاهنامهٔ فردوسى در شعر و مقدمه شاهنامهٔ ابومنصورى در نثر، و يا داستان بهرام چوبينهٔ بلعمى و ساير قسمت‌هائى که بلعمى از منابع قديم فارسى گرفته است، يا فصولى که تاريخ سيستان مجمل‌التواريخ از گرشاسپنامهٔ ابولمؤيد نقل کرده‌اند، يا از منابع ديگر گرفته‌اند از اين قسمت است:
اما در قوافى شعرى که شعرا لغتى عربى را براى نشانيدن قافيه انتخاب کرده‌اند الفاظ تازى بسيار است و تحت هيچ قاعده‌اى نيست، و اگر چه شعر فارسى در قرن پنجم و ششم از نثر کمتر عربى داشته است، معذلک باز آزادتر و در استعمال لغات عربى لاقيد‌تر به‌نظر مى‌رسد زيرا احتياج به موازنه و مترادفات و رعايت فصاحت لفظ و کوتاهى لغت و قيد قافيه در شعر بوده و در نثر نبوده است.
     
#34 | Posted: 13 Apr 2013 18:27
تأثير زبان فارسى در زبان تازى

زبان امروز عرب يکى از لهجه‌هاى بسيارى است که در جزيرةالعرب و يمن و حواشى سوريه از دير زمان داير و رايج بوده است.
صحراى تازيان از يمن تا حجاز و از طور سينا تا سوريه و از نجد تا بين‌النهرين و از حضر موت تا بحرين والاحسا سرزمين ملل سامى‌نژاد عرب بوده است و گاهى اين قبايل دستخوش حبشيان و غالباً زيردست ايرانيان و نوبتى مطيع روميان بوده‌اند، و نيز با هندوستان تجارت داشته‌اند، و چون برادران نژادى خود کنعانيان و آراميان و نبطيان و سريانيان هماره با اجانب آميزش کرده‌اند، بنابراين لغاتى زياد از تمام ملل همسايه وارد زبان آنان شده است، و از عصرهاى پيش از تاريخ، اين فعل و انفعال صورت گرفته است، تا روزى که اقوامى از آن طايفه منقرض شده و سرانجام سيادت به قُرَيْش رسيد و زبان اين قبيله از برکت قرآن زبان رسمى جزيرةالعرب شناخته آمد.
در طول اين مدت کلمات زيادى وارد زبان عربى شده ـ برخى بار ديگر از بين رفته و بعضى ديگر در زبان مزبور تحليل يافته است، معذلک علماى علم زبان‌شناسى معتقد هستند لغاتى که در زبان عرب ديده مى‌شود که نظير آنها در ساير ملل سامى از عبرى و سريانى و حبشى ديده نمى‌‌شود بى‌شک از لغات آريائى است که از هندى يا فارسى يا يونانى يا روم در زبان آنان داخل شده است، و نيز گويند هر لغتى که مفهوم آن در جزيرةالعرب نيست از لغات دخيل است، و آنچه تحقيقاً مى‌توان آن را دخيل دانست لغات و اسماء عقاقير يا ابزارها يا مصنوعات يا معادن يا گل‌ها يا حيوانات غيرموجود در الجزيره در امثال آن از لغات فلسفى و علمى و ادبى و دينى است که از همسايگان عرب، داخل آن زبان شده است.
ليکن همه متفق هستند که عرب از زبان فارسى بيشتر لغت گرفته است تا از ساير ملل، و از همين راه است که ائمهٔ لغت عرب هرگاه در اصل لغتى از لغات غيرعربى ترديد کنند که از کجا است آن را از لغات فارسى دانند و فارسى شمارند، زيرا عرب بيشتر در زير حکومت ايران قرار داشته و ديرى مراکز بزرگ عرب که يمن و بحرين و حيره و حجاز باشد در تملک ايرانيان بوده است، و از عهد هخامنشى تا عهد يزدگرد شهريار مدت هزار و دويست سال اين ملت بستگى سياسى و تجارى با ايران داشته و با هند نيز به توسط کشتى‌نوردان ايرانى و ايرانيان مربوط بوده است، و نفوذ ادبى ايران قسمتى را بايد مربوط به اين ادوار دور و دراز دانست، و بسيارى از لغات فارسى در اين مدت از ايران به عرب سرايت کرده است، مانند لغت 'وَرْد' که نام گل سرخ است و در زبان پهلوى نيز آن را 'گل' گويند، و معلوم مى‌شود که عرب اين لغت را پيش از عهد ساسانيان از ايران اخذ کرده است، چه اصل لغت 'گل' همان 'ورذ' اوستائى است مانند 'سال' که در اصل سَرْذه' و 'سَرْٔد' بوده است و 'دين' و ميزاب' و 'غنا' و 'جناح' و 'جنحه' و 'هاروت ' و 'ماروت' و 'زنجبيل' و 'فيل' و بسيارى لغات ديگر که بعضى در قرآن نيز آمده همه مأخوذ از فارسى قبل از اسلام است.
ثعالبى نيز چند لغت ذکر کرده است که عرب از فارسى اخذ کرده مانند: الکوز، الابريق، الطست، الخوان، اَلطَبَق، القَصْعَةْ، السُکْرُجَةْ، السََّمُور، السنجاب، القاقم، الفَنَکْ، اَلَّدلَقْ، الخََّز، الديباج، النّاخُتْج، الرّاخُتْجْ و...
و سواى اين لغات، هزاران لغت فارسى است، که در زبان عرب وارد است، خاصه لغات سياسى و ادارى از قبيل: وزير، خراج، ديوان، دفتر، جِهْبِذ، بُندار، فَتُج (پيک) بَريد، جمازه، بدرقه، رستاق، طسوج، استان، رَبّان، لعل، دست، دَرْقه، اِزار، کف، طاق، رأي، ديجور، خزينه، ضوء، سراج، جزاف، جزيت، صولُجان، لجام، طراز، شعبذه، و غيره...
اگر چه زبان فارسي، هيچ‌وقت مانند زبان عربي، آنقدر مورد حاجت قرار نگرفته است که نويسندگان و شعراى تازى بتوانند يا قصد کنند که به زبان فارسى شعر گفته يا نثر بنويسند، و شايد ذوق ادبى عرب هم اين معنى را هيچ‌وقت تأييد نکرده است به خلاف ذوق ادبى ايرانى که در عربى و هندى و هر زبانى که قصد کند مى‌تواند شعر بگويد و چيز بنويسد. معذلک بوده‌اند کسانى که نژاد و زبان آنها عربى بوده است و به فارسى شعر گفته و چيز نوشته‌اند چنانکه گويند المستنضيء بنورالله محمدبنالمستنجد بالله خليفهٔ عباسى (۵۶۶ ـ ۵۷۰) به زبان فارسى و تازى شعر مى‌سروده است (جوامع‌الحکايات عوفى باب پنجم از قسم اول 'نسخهٔ خطي' ) و اين زمانى است که زبان فارس به‌وسيلهٔ سلجوقيان و فتوحات آنان که از حلب تا کاشغر امتداد داشته است در بغداد چنان رونق يافته بود که خلفاى عباسى نيز بدان رغبت مى‌نمودند. و قبل از آن هم زنى شاعره از طايفهٔ بنى کعب معروف به رابعهٔ قصدارى بنت کعب معاصر سامانيان بوده است که به فارسى شعر گفته است.
و نيز شيخ ابولفضل دکنى و شيخ فيضى ملک‌الشعراء برادر او پسران شيخ مبارک يمنى به پارسى استاد و در نثر و نظم شهرهٔ زمانه بوده‌اند.
و اگر لغاتى که از اثر نفوذ حکومت ديالمه و سلاجقه در عراق و نفوذ ايوبيان و مماليک در مصر و سوريه پيدا شده است بنويسيم خود کتابى خواهد شد جداگانه ـ و مراد اين است که گمان نرود تنها زبان عرب در زبان فارسى تأثير بخشيده است بلکه تأثير زبان و فکر و عقايد فارسى نيز در عربى کم نيست و مى‌دانيم که عرب از پيش از اسلام لغات فارسى را وارد زبان خود کرده بود.
و اگر کسى بخواهد تأثير لغات فارسى را در مملکت عمانثى و مصر جديد بداند کافى‌ است به تاريخ کبير حبيرتى موسوم به عجايب‌الآثار مراجعه نمايد و ببيند و که تمام لغات ادارى آن روز بابعالى و قاهره و حتى لغات ادبى همه فارسى است.
     
#35 | Posted: 13 Apr 2013 18:31
تندروى ادبا در ادخال لغات عرب

در مباحث قبل ديدم که چگونه يک‌دسته لغات بالطبع از صفحهٔ زبان بيرون رفت و چگونه دستهٔ ديگر به همان قياس طبيعةً وارد زبان گرديد، در نتيجهٔ اين آميزش و اختلاط، زبان فارسى ضايع نشد بلکه بر درازا و پهنا و ژرفاى آن درافزود، و از آن روى ادبياتى زيبا و تاريخى از اين زبان به‌وجود آمد.
اين معنى تا قرن چهارم و پنجم دوام داشت، از قرن پنجم به بعد، تفنن در تقليد ادباء ايرانى از تازى زيادتر از اندازه و حد طبيعى رواج گرفت و موازنه و سجع و جمله‌هاى مترادف که در نثر بلعمى يا ديگران به زحمت و به‌ندرت مى‌توانستيم نمونه‌اى از آنها را پيدا کنيم در قرن پنجم به حد وافر پيدا آمد، خطبه‌هاى طولانى با موازنه و سجع و قافيه و عباراتى داراى جمله‌هاى مترادف و اطناب‌هاى خسته‌کنندهٔ بى‌لزوم به‌وجود آمد و براى به ‌جامه بردن اين مقاصد و به حصول پيوستن اين تقاليد ناگريز شدند که از کلمات و لغات و امثال و اشعار و جمله‌هاى عربى وام نمايند.
اين معنى باعث شد که نثر فارسى که در قرن چهارم و نيمهٔ اول قرن پنجم صدى‌پنج لغت تازى نداشت ـ در نيمهٔ ثانى قرن پنجم از صداى‌ پنجاه نيز تجاوز کرد و در قرون ششم و هفتم و هشتم تا صدى‌هشتاد نيز کشيد و هر چند اين معنى يعنى افزونى لغات عرب در همهٔ تأليفات ايران با اين سرعت پيش نمى‌رفت، مثلاً در کتب علمى يا در کتب افسانه و يا در بعض تواريخ و اشعار، نويسندگانى بوده‌اند که همواره رعايت اقتصار کرده و دست از فصاحت و سهولت و روانى نوشتهٔ خود برنمى‌داشتند، چون بعض عبارات محمد‌عوفى و منهاج‌السراج و باباالفضل و خواجه نصير و خواجه فضل‌الله وزير و شيخ سعدى و دولتشاه سمرقندى و ميرخوند و خواندمير و اسکندربيک و مجلسى و شيخ بهائى و شيخ محمد‌على جزين و ابولفضل قائم مقام و غير هم ـ اما سياق عرب‌مآبى به داستان سجع و قافيه و عربى‌بافى در ميان دبپران و بعض شاعران و مورخان، شغل شاغل و مايهٔ گرمى بازار ادب و موجب بروز فضل و هنر گرديده بود و سواد اعظم نوشته‌ها از اين دست، و نخبهٔ مؤلفات از اين قماش بود.
مخفى نماند که در ميان عرب پيش از اسلام عبارات مسجع و مقفى از کاهنان و خطيبان شنيده مى‌شد و قرآن شريف نيز بر اين سياقت نازل گرديد. زيرا مردم به سخنان کاهنان و خطبيان فريفته شده آن سخنان را از جنس سخنان عاليرتبه مى‌شمردند و قرآن بازار آن همه را بشکست، اما پس از قرآن ديگر کسى نبايستى بدان تيره و سخن گويد و چيزى بنويسد.
از مجموع مطالعات و تحقيقى که خاورشناسان و غير ايشان از محققان کرده‌اند، تقريباً جاى شبهه باقى نمانده است که در قرون اوليهٔ اسلام مترادفات و اطناب و موازنه و سجع در نثر عربى نبوده و اگر از اين قبيل چيزى ديده شود مجعول و ساختگى است، و قرآن نخستين کتابى است که با وجود ايجاز و عدم اطناب آراسته به صنايع لفظى و موازنه و تسجيع و ترصيح است و در قرن اول و دوم هجرى مردم کراهت داشته‌اند که در خطبه‌ها و مراسلات و تأليفات خود از قرآن تقليد کنند و نوشته‌هاى آنان غالباً موجز و ساده و تهى از مترادفات و موازنه و سجع بوده است، و نيز استشهاد شعرى هم کمتر ديده مى‌شود و برخى از محققان گويند که عرب صنعت نثر فنى را از ايرانيان اقتباس کرده است و بعضى گويند از يونان گرفته، ولى به‌نظر مى‌رسد که صنايع لفظى در نثر عرب ابتدا از تقليد قرآن و سپس از تقليد شعر برخاسته است و آنچه مسلم است نثر قابل ذکرى قبل از اسلام در ميان عرب موجود نبوده و غالب روايات و خطبه‌هاى منسوب به آن زمان از ساخته‌هاى قرن دوم و سوم هجرى است و در قرن اول و دوم هم صنايع لفظى در نثر يافت نمى‌شود و صنايع مزبور ابتدا در قرن سوم و آخرالامر در قرن چهارم به‌وجود آمده است.
بنابراين، نثر فارسى قرن سوم و چهارم و پنجم نيز ساده و بى‌پيرايه و خالى از موازنه و اسجاع است زيرا گفتيم که در نثر عرب قبل از اين زمان اثر فن و صنعت نبوده است، که ايرانيان از آن تقليد نمايند ـ و از قرن پنجم به بعد درست يک قرن بعد از آنکه نثر عربى منصوع شد، اين صنايع در نثر درى نيز تأثير بخشيد و رايج گرديد و کار تفنن ايرانيان در تقليد از نثر عربى به‌جائى رسيد که آب و رونق و بها و لطف نثر به کلى از ميان رفت و گذشته از لغات و امثال و اشعار عربى و فارسى که به عنوان زينت جاى‌به‌جاى داخل کردند و بر طول کلام افزودند مفاهيم عربى و طرز فکر و بيان و اصطلاح عرب هم مزيد گرديد و نظم و نثر عجيب و بى‌بنياد به‌وجود آمد.
     
#36 | Posted: 13 Apr 2013 18:36 | Edited By: shakaat
لغات دخيل در زبان فارسى

زبان ايران با زبان يونان و لاتين و هند از يک اصل و بيخ بوده است و به اين جهت بسا لغات که در هر دو زبان شبيه به يکديگر موجود بوده و هنوز هم موجود است و در کتب فقه‌اللغه به تفصيل به آنها اشاره مى‌شود.
يک دسته لغات ديگر نيز از يونانى و رومى و حبشى و آرامى چه قبل و چه بعد از اسلام به‌وسيلهٔ زبان عربى داخل زبان فارسى شده است که اول به‌وسيلهٔ عرب دستکارى گرديده و سپس فارسى زبانان آن لغات را به شکل معرب پذيرفته‌اند و نيز لغات ترکى و مغولى که در طى قرون تاريخى وارد گرديده.
====================
پ.ن:این بخش دارای لغات بسیار زیادی است که از حوصله این تایپیک خارج است
بنابراین بسیار کوتاه و گذرا به این بخش پرداخته شد.
     
#37 | Posted: 13 Apr 2013 18:43
وسعت يافتن زبان فارسى

اگر چه همهٔ لغات زبان درى را نمى‌دانيم چيست، زيرا منابع و مآخذى از زبان درى ويژه و خالص به‌دست ما نيفتاده و از زبان سُغدى که شايد منبع و مأخذ زبان درى باشد جز چندى اوراق پاره‌پاره و ناقص که از ترکستان به‌دست آمده است چيزى ديگر پيدا نيست که از آن روى بدانيم چه لغاتى در زبان درى بوده است که در مقابل لغات واردهٔ عربى مقاومت نکرده و از بين رفته‌اند، ولى از روى کتب و اسناد موجود يعنى کتب بلعمى و حدودالعالم و ابوريحان و فردوسى و ساير شعراى قديم ـ اينقدر مى‌دانيم که از لغات قابل استعمال زبان درى (که مانند لغات دينى بودائى و زردشتى غيرقابل استعمال نبوده) بيش از صدى‌پنج از بين نرفته است ـ يعنى همان قدر که در نثر فارسى لغت عربى ناگزير داخل شده است ظاهراً به همان اندازه لغت ممکن است از ميان رفته باشد يا معنى آن تغيير کرده و تطور يافته باشد .
چنانکه نام اهورمزد و صدها يزته و خداى کوچک و صدها نام ابزار و ادوات آتشکده‌ها و نام بتخانه‌ها چون 'بهار، نوبهار، فرخارنوشاد، خورآباد،مشکويه، مشکو، کاش، کاشانه، کاشان، کش' و نام نمازها و دعاها و سوگندها و نام ديوها و موجودات اهريمنى و القاب دينى و ادارى چون 'فادوسپان' کنارنگ، شترپان، اوستيکان، مؤبذان مؤبذ، مسمغان و هيربد، زرتشترتوم، دستور، داتستان، فرهنگستان، وزرک‌فرمدار، ارکپذ، شتربزار، چاربرويک (صاحب سربند ـ که عرب آن را ذوالحاجب گويد 'رجوع کنيد به: مجمل‌التواريخ ص: ۹۸ ح ۴ وص ۲۷۵ ح ۵) ، اندرزپذ، اندرزگر و غيره' و نام طبقات چهارگانهٔ مردم چون: 'آتروانان، ارتشتاران، واستريوشان، هوتخشان' و نام عبادات و ابزار آنها چون: 'آبستان، يزش، باژ، برسم، کاهنبار، ميزد، زَوْر، آفرين، خْوَت‌دُوسيه، برسمدان و غيره' از بين رفت، و به‌جاى آنها در ادبيات اسامى تازهٔ تازى داخل شد و لغت‌هاى بيرون رفته بعضى به کلى فراموش شد.
تعدادی از این لغات که فراخور معناى تازه بود باقى ماند و به‌جاى آن قرار گرفت و بعضى معنى خود را تغيير دادند و بعضى من‌باب حکايت مذکور شدند، از قبيل: اهورمزد که به 'هرمز ـ اورمز' تخفيف يافته و نام ستارهٔ مشترى گرديد يا اسم شخصى شد ـ 'سروش' که به ‌معنى مطلق فرشته يا جبرائيل معنى گرديد و 'ديو و اهرمن' که جاى ابليس و شيطان را گرفت و 'دروج و دروغ' که از معناى اصلى که ديوى است تطور يافته است اسم معنى شد، و نام مؤبد و هيربد و دستور و کنارنگ که من‌باب نقل و روايت باقى ماند، و يا مِيَزْدْ که نوعى از وليمهٔ دينى بوده معنى مطلق سور و مهمانى به خود گرفت ـ و 'بهار ـ نوبهار' که به ‌معنى بتخانه بوده، نام فصلى از فصول شده است، همچنين 'فرخار ـ نوشاد' به مناسب 'بت' در غزل‌ها و اشعار از نظر تشبيه شعرى باقى مانده و آن را شهرى گمان کرده‌‌اند و خرابات که آن هم يکى از کنايات متصوفه و به‌جاى محفل روحانى و مجلس خرقه‌پوشى يا سماع يا درس مرشد قرار گرفته است ـ کذلک: مشکو که بتخانه بوده است نام تالار پذيرائى يا حجله بدان داده شد و کاش و کاشان و کاشانه (مسعود سعد گويد: لعبتانى که ذهن من زاده است لهو را از نشاط کاشانيست) و نيز که از اسامى بتخانه‌ها است به‌ معنى نوعى از مسکن شد و نيز اسم خاص شهرها گرديد ـ و 'خدا' که نام پادشاه بود ـ بعد از اسلام مختص ذات باريتعالى قرار گرفت، با آنکه مشتقات آن چون 'خانه خداي' و 'کتخداي' و 'دهخداي' و 'کشور خداي' و غيره به حال خود باقى‌ماند و معنى اصلى را که 'صاحب' باشد محفوظ داشت.
و نيز بسيارى از لغات علمى (سواى علومى که از پهلوى به عربى ترجمه شد چون علوم ادبى و ادارى و نجوم و آئين‌ها ـ از قبيل گوى و چوگان و چنگ ـ و علوم جغرافيا و تاريخ و نباتات و حيوانات و اطعمه و ادويهٔ مفرده و مانند آنها) نيز از ميان رفت و جاى خود را به لغات يونانى و هندى و رومى داد.
ايضاً يک‌دسته از لغات اخلاقى فارسى نيز از ميان رفت، چه اين قبيل لغات در عداد لغات دينى محسوب مى‌گرديد و هر چند با لغت تازه فرقى نداشت ليکن به‌علتى که قبلاً در سبب دخول لغت‌هاى تازى ذکر کرديم، بعضى از آنها ماند و بعض ديگر از ياد رفت (مگر در بعض شعرها)
     
#38 | Posted: 15 Apr 2013 20:07
تصوير و تذهيب

اطلاع داريم که در کتب دينى مانى پسر پتيک نقش‌هائى بوده است که 'نيوشاکان يعنى پيروان بى‌سواد هم بتوانند از ديدن آن نقوش چيزى از اصل مطلب به‌دست آورند و از فوايد آن کتاب بهره‌مند شوند، از ديدن آن نقوش چيزى از اصل مطلب به‌دست آورند و از فوايد آن کتاب بهره‌مند شوند، و اوراقى از آن کتب امروز در دست است و داستان نقاشى مانى و کتاب 'ارژنگ' نيز اين معنى را مؤيد است.
نسخه‌هائى هم از 'ارداى ويراژنامک' کتاب اخلاقى و سرگذشت دينى زرتشتيان که به فارسى منظوم شده است نيز ديده شده که غالب صفحه‌هاى آن داراى نقوش و تصاوير است و تقليد قديم را مدلل مى‌دارد.
ذکر نقوش شاهنامه در ادبيات فارسى قديم مکرر بر مکرر آمده و معلوم مى‌‌دارد که در قرون اوليهٔ اسلامى نيز شاهنامه‌ها داراى تصاويرى بوده‌اند، و از آنجمله‌ها است قطعهٔ منجيک ترمذى که گويد:
به شاهنامه برار هيبت تو نقش کند
ز شاهنامه به ميدان رود به جنگ فراز

ز هيبت تو عدو نقش شاهنامه شود
کزو نه مرد به کار آيد و نه اسب و نه ساز


و در مقدمهٔ شاهنامهٔ ابومنصورى نيز در ضمن ذکر کليله و دمنهٔ رودکى گويد:
'و رودکى را بفرمود تا به نظم آورد و کليله و دمنه اندر زبان خرد و بزرگ افتاد و نام او بدين زنده گشت و اين نامه از او يادگارى بماند پس چينيان تصاوير افزودند تا هر کس را خوش آيد ديدن و خواند آن ...'

کتبى از زمان قديم نيز در دورهٔ اسلامى ديده شده است که مصور بوده از آنجمله تاريخ پادشاهان ساسانى که حمزةبن‌الحسن در مجموعهٔ خود بدان اشاره کرده و زنگ لباس و شکل هر يک از شاهان ساسانى را از روى آن کتاب معين نموده و طبرى مى‌گويد که 'در نزد خيذرافشين از عهد قديم کتابى بود مذهّٔب و مرصّع و به‌ ديبا آراسته ... ـ طبرى طبع ليدن (ج۲ از لحقهٔ ۳ ص ۱۳۰۹)' و اين کتاب ظاهراً از کتب بوداييان و دشمنان بوده است، صورت‌هائى نيز از نسخهٔ مقامات حريرى بسيار قديمى در دست است، همچنين راوندى در راحةالصدور گويد که سلطان طغرل سفينه‌اى مى‌ساخت و جمال نقاش آن را به نقوش مزين مى‌کرد (راحة‌الصدور طبع ليدن ص ۵۷).
بعد از مغول کتب مصور زياد شد، و تذهيب و صورت‌سازى در عهد تيموريان و صفويه ترقى کرد ـ ولى بعد از واقعهٔ اصفهان و فتنهٔ افغان شيوهٔ نقاشى و تذهيب تنزل کرد و باز در دورهٔ قاجاريه ترقى نمود و بار ديگر تنزل کرد و اکنون بسيار نادر و کمياب است و مى‌توان گفت که صنعت طبع فن تذهيب را از بين برد و فن عکس و گراور نيز صنعت ريزه کارى و نقاشى کتب را نابود ساخت و اميد است اين دو صنعت و صنايع ديگر مانند زرى‌سازى و مخمل‌بافى به اهتمام وزارت پيشه و هنر بار ديگر رونق ديرينه را از سر گيرد، چنانکه در نمونه‌هاى آن پيدا است.
     
#39 | Posted: 15 Apr 2013 20:08
خط در ایران

این بخش مشتمل بر عناوین زیر است:

مقدمه
اصل خط دنیا کجا است؟
ایرانیان خط را از کجا آموختند؟
خطوط ایران پیش از اسلام
خطوط ایران بعد از اسلام
     
#40 | Posted: 15 Apr 2013 20:10
خط در ایران(مقدمه)

نبايد پنداشت که خط يکباره در گوشه‌اى از جهان از طرف يک يا چند تن به‌طور کاملى اختراع شده و از آنجا به ‌ساير جاها به ارمغان رفته است، و يا هر قومى براى خود خطى کامل و زيبا ساخته آن را به ديگران آموخته‌اند ـ بلکه بايد دانست که اصل خطوط عالم، از نقش کردن پندار و تصوّر بشرى با صورتى ساده و عارى از صنعت و کودکانه برخاسته است.
انسان از وقتى که به‌ خود آمد و ارتباطى بين افراد صورت گرفت سعى داشت که انديشه‌ها و مرادها و بويه‌هاى خود را به‌صورتى و شکلى به‌طرف بفهماند، و ساده‌ترين طرزى را که براى به‌جا آوردن اين مقصود پيشنهاد خاطر ساخت آن بود که آن خيالات را بر روى صفحهٔ سنگم يا پارچهٔ تخته يا بر ديوار مغاره و اِشگفت مطابق صورت خارجى که در نظر است مجسم سازد، پس قديمى‌ترين خطوط عالم قديمى‌ترين نقوشى است که مردم براى مجسم کردن انديشه‌هاى خود نگاشته‌اند، و خط بدين طريق رفته‌رفته به‌وجود آمده است و خط‌هائى که بعدها نوشته شده و دنبالهٔ آنها تا امروز پيوستگى يافته خلاصهٔ آن نقوش و کامل‌شدهٔ زحماتى اتس که با نهايت سعى و آزمون و تکرار و اصلاحات پى در پى از طرف مردم و در ازاء زمان دست به‌دست به ما رسيده است.
مطالعه در تاريخ خط و دانستن تارخى خطوط دنيا بسيار مهم است و در اين باب نوشته‌ شده است و دانستن اين علم انسان را به ‌طرز معيشت و طرز فکر و طرز زندگانى اقوام مختلف جهان آشنا مى‌سازد.
در کاوش‌هاى استادان طبقات‌الارض و کنجکاوى مغارهاى قديم که محل اقامت مردم وحشى بوده است، نقوش و تصاويرى از حيوانات و نباتات به‌دست آمده است که مظهر خيالات مردم بوده و بعضى از آن نقوش را توانسته‌اند با اصل خيال نقاش مطابق ساخته بخوانند، و از اين رو خطوط وحشيانهٔ ديگر را نيز خوانده و به خواندن خطوط کامل‌تر موفق شده‌اند.

اينک ما مراحل تکميل و تطوّر خطوط در چهار مرحله وانمود مى‌کنيم:
مرحلهٔ اول: خطِ نگارى يا نقشى ـ يعنى کسى خيال و انديشهٔ خود را به‌صورت نقش و نگار تجسم داده و آن را وسيلهٔ فهم ديگرى قرار دهد، و اين خط داراى زبان خاصى نيست و خطى است که مى‌توان آن را خط بين‌المللى دانست، خط هيريوغليف مصر قديم اصلاح شدهٔ اين خط بوده است.
مرحلهٔ دوم: خطِّ نمودارى يا علامتى (ايديوگرام ـ Ideogramme) ـ يعنى خطى که براى هر اسم خواه اسم ذات يا اسم معنى نشانه و علامت خاصى قرار دهند، در چنين خطى بايد به‌ شمارهٔ مفاهيم لغات يا کلمات معمول در آن با زبان علامت‌هائى معين به‌کار برد، و الفبا در اين خط موردى ندارد. اين قبيل خط‌ها داراى شکل‌ها و علامت‌هاى بسيارى است که گاهى از هزار هم مى‌گذرد. مثل خطوط مصرى متأخرتر و بابلى و آشورى قديم.
مرحلهٔ سوم: خطّ آهنگى يا صوتى ـ يعنى خطى که هر حرف يا شکل نشانهٔ يکى از صوت‌ها است. در زبان صاحبان اين خطوط نيز غالباً لغات با اصول و مقطعات جداجدا ساخته شده است، و هر صوتى در مقصود گوينده تأثيرى خاص داشته، يعنى اصوات حاکى مراد و قصد گوينده است و يک صوت با تغيير آهنگ تغيير معنى مى‌دهد مثل لفظ 'بَهْ' که در زبان فارسی به ‌سبب تفاوت آهنگ گوينده‌ آن، ممکن است چند مقصود مختلف را بفهماند و با تکرار آن باز چند مقصود ديگر را حالى کند و با نوشتن آن (به ‌واسطهٔ اينکه خط ما خط صوتى نيست) نمى‌توان اين مقاصد را به‌طرف فهمانيد. خط چينى امروز مخلوطى از خط علامتى و خط صوتى است.
مرحلهٔ چهارم: خطّ الفبائى ـ آن چنان است که هر حرف نمايندهٔ يک مخرج است، و آن مخارج گاهى حروف مصوّته و گاهى حروف غيرمصوّته را ادا مى‌کنند، از ترکيب مجموع حروف لغات و کلمات ساخته مى‌شود، و چون لغات و کلمات ساخته شده از چند مخرج مختصر بيش نيست با همان چند حرف که از سى چهل عدد تجاوز نمى‌کند مى‌توان تمام لغات و معانى و مقاصد را وانمود ساخت ـ مانند خطوط اسلامى و لاتينى و هندى و سامى که همه از خطوط الفبائى محسوب هستند.
     
صفحه  صفحه 4 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / سبک شناسی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites