خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)


صفحه  صفحه 55 از 267:  « پیشین  1  ...  54  55  56  ...  266  267  پسین »
paaaaaarmida #541 | Posted: 27 Jun 2013 20:40
کاربر

 
ترسیدن

به : پرویز مهاجر

صدا ترکید :
- (( اسماعیل ! ... اسماعیل ! ... اسماعیل ! ... ))
صدا انگار درمن بود ،
اگرچ ازدور می آمد :
ازآن اقصای آتش –
ارغوانی جنگل مواج خنجرهای خون آلود .
چه ترسیدم !
میان خواب وبیداری
هزار آوار وحشت ناگهان درمن فرود آمد .
- (( چه بود ؟ ))
ازجاپریدم
مثل کاه ازباد !
و رعشه مرگم اندر تارو پودافتاد .

- (( چه خواب وحشت انگیزی ! ))
به خود گفتم .
ولی بیداربودم ، دیگر اکنون خوب می دیدم که بیدارم .
و می دیدم که بیرون ازمن ، آنجا ،
دور و بس نزدیک ،
درخشان جنگل مواج آتش بود ،
ورقص شعله ها ،
انبوه خنجرهای خون آلود .


چه می ترسم !
من ازدیدار خنجرهای خون آلوده می ترسم .


چنین مانده ست دریادم :
- (( پدرجان ! وای ... آیا راستی باید ؟ ... ))
- گریزی نیست .
صدا ( گفتم ترا ) می گفت :
- ابراهیم ! ... ابراهیم ! ...ابراهیم !...
چنین خواهیم ... ))
پس آنگه بالش سنگ سیه بود و جدال خنجر وگردن .
پس آنگه گوسپندی :
پیک رحم ورحمت دادار .
سحر بیداروخونین بود .
و چونین مانده دریادم ،
وچونین بود .


دلم می رفت تا ازکوفتن برطبلک وحشت بدارد دست .
ولی ناگاه ، دیگر بار ،
صدا ترکید :
- (( اسماعیل ! ... اسماعیل ! ... اسماعیل ! ... ))


خدایا ! وای ...
صدای اوست ، آری این صدای اوست .
پدر جان ! آی ...

صدا می خواندم زاقصای این آتش .
صدا تاریک و محو است این زمان چون دود ،
و آتش ارغوانی جنگلی مواج
زخنجرهای خون آلود .


چه می ترسم !
من از دیدار خنجرهای خون آلوده می ترسم .



بیستم امرداد 1346 - تهران
این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
      
paaaaaarmida #542 | Posted: 27 Jun 2013 20:41
کاربر

 
بودن ( 3 )

در آبشار گیسویت ، ای موج سرافراز !
آویختن ،
و ذات خویش
- این قطره وار ناکامی _ را
در کام کامکار تو ،
ای توفان !
توفان بی نیاز !
فرو ریختن :
بودن ...


بیست و هفتم آذر 1348 - تهران
این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
      
paaaaaarmida #543 | Posted: 27 Jun 2013 20:42
کاربر

 
با خردی عظیمم


(( زآب خرد ماهی خرد خیزد ...))




ازماهیان کوچک این جویبار
هرگز نهنگ زاده نخواهدشد .
من خردی عظیم خود را می دانم
و می پذیرم .
اما
وقتی که پنجه فتادن ریگی
خواب هزارساله مردابی را می آشوبد ،
این مشت خشم
برجدار دلم ،
بی گمان ،
بیهوده نیست که می کوبد .





بیست و دوم دی 1348 – تهران
این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
      
paaaaaarmida #544 | Posted: 27 Jun 2013 20:45
کاربر

 
با دور دست

دریای من !
ای گاهواره !
ای گور !
وقتی که در تموج آن دور
گنجشک بامداد غزل می خواند ،
وز گستره ی شکوهمند گندمزارانت
دانه برمی چیند ،
این جویبار کوچک آرام
خواب نهنگ می بیند .


بیست و نهم آبان 1348 - تهران
این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
      
paaaaaarmida #545 | Posted: 27 Jun 2013 20:46
کاربر

 
شمال نیز

به : ایرج امین شهیدی


جنوب شهر را باران ویران خواهد کرد .

جنوب شهر را
باران
ویران خواهد کرد .
و من – شگفتا ! – غمگین نمی شوم .
نگاه کن :
تمام اندوهش را ابر در فضای باران پاشیده ست .
و من ، که عاشق اندوه بوده ام ،
نگاه می کنم ، اما
از این تماشا غمگین نمی شوم .
نگاه می کنم ، اما
به غیر ابر نمی بینم
که می سراید ...
اندوهش را ؟ ...
نه !
سقوط غم را در خود باید جشن بگیرم .
نگاه می کنم ، اما
به غیر ابر نمی بینم
که می سراید خشم شبانه خود را ،
و می نوازد در آذرخش ، در رگهای من ،
سرود سرکش بیدارتازیانه خود را .
سقوط عاطفه های لطیف را درخود
باید
امشب
جشن بگیرم .


من ، این زمان ،
رسا و منفجرم ، مثل خشم ،
و مثل خشم توانایم .
و می توانم دیوان شعر حافظ را بردارم
وبرگ برگش را
با دستهای خویش
پاره پاره کنم ،
و می توانم – چون خنجر و پلاسیدن –
لزوم خون وخزان را باور کنم ،
و می توانم در رهگذار باد قد افرازم
و باغی از شکوفه و شبنم را پرپر کنم ،
و می توانم حتا
- حتا از نزدیک –
سربریدن یک تا هزار بره نوباوه را نظاره کنم .
من ، این زمان ،
رسا و منفجرم .


جنوب شهر ویران خواهد شد ،
و جای هیچ غمی نیست .


به ابر ایمان دارم .
اطمینان دارم که ابر می داند ،
و بذر خود را ، دامن دامن ،
به خیره برسر این قحطسال مردمی نمی افشاند .


جنوب شهر ویران خواهد شد ،
و جای هیچ غمی نیست ، جای هیچ غمی نیست :
جنوب شهر باید ویران شود .
ستم ؟
نه ! این ستمی نیست :
ستم ترحم بر گودال هاست .
ستم ترحم بر بوته های دره نشین است .
به قله بودن و بر دره رحمت آوردن :
ستم هماره همین بوده است ،
سیل می گوید ،
من می گویم ،
ستم هماره همین است .


و سیل می گوید :
- (( تمام گودی ها را باید پر کرد .
و کوه و دره نباید باشد .
تمام سطح زمین را هموار باید کرد .
خوشا شکفتن خورشید بر گشادگی دشت ...))


نگاه کن :
بزرگوارترین آوار ،
خروش و خشم توانای بی امان ،
آنک :
هجوم جنگلی از پیل های مست دمان ،
و بیم زیر و زبر گشتن
که پنجه می فکند در دل زمین و زمان .


نگاه کن :
شکوهمند ترین سیل ،
حماسه واری پر شور
که می سراید ، گویی ، همرایی طبیعت و تاریخ را .
نگاه کن :
چه خوب می داند ،
و می تواند .
نگاه کن .
نگاه کن .
که گفته است که ویران شدن تماشایی نیست ؟
که گفته است که ویران شدن غم انگیز است ؟


جنوب شهر ویران خواهد شد ،
و جای هیچ غمی نیست :
جنوب شهر را آوار آب ویران خواهد کرد ،
شمال شهر را
ویرانی جنوب ...



هفتم بهمن 1347 - تهران
این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
      
paaaaaarmida #546 | Posted: 27 Jun 2013 20:47
کاربر

 
بودن ( 4 )

به : م . امید


شب ،
مثل تنهایی ،
سرشار ،
ژرف .
اندوه
مثل کوه ،
شادی براوتاجی
- انگار –
ازبرف .
وآسمان ، باروشنانش ، باز
چون امکان ،
و چون گشوده بودن ازهرسو ،
بی اندازه .


من ، مثل شکفتن ، یا نمی دانم –
چی دربهاران ،
جنگلی شاید :
پیرو جوان ،پارین وامسالی ،
تکراری وتازه .


وزروشنان آسمان ، خاموش ، می پرسم :
امسال هم آیا
مانند دیگر سال هایم بود خواهد :
گامی افزونتر به سوی گمشدن
درحافظه گمنامی نابودن ؟
یا زین جوانه ها که برهرشاخه می بینم
این بار
برگیتی ، این همواره ناهموار ،
چیزی می افزاید ؟


و روشنان آسمان ،
خاموش و پرلبخنده ،
گوئی جنگلی بیدار می بینند
که شاخه درشاخه
اعصاب پیرش را جوانی های روئیدن می آراید .


یازدهم اسفند 1348 - تهران
این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
      
paaaaaarmida #547 | Posted: 27 Jun 2013 20:47
کاربر

 
دیدارگاه جان وخطرکردن

به : شاهرخ محمدزاده


تنهایی کویری ما آسان نیست .
دستت درآستانه پیوستن می لرزد ،
زنهار !
تنهایی کویری ما آسان نیست .

تنهایی کویری ما
- این راستای نور وغرور ،این گشادگی عریان –
آسان نیست .
اینجا
برشانه های تشنگیت
هرگز
چتر نخواهد گشود
گیسوئی از نوازش باران ،
اینجا
برگیسوان خستگیت
هرگز
مرواریدنخواهدفشاند
ایثارآبشاران ،
وگامهای آمدنت را
هرگز
تفسیر نخواهد کرد
دیدار چشمه ساران ،
وشاخ بارور شدنت
هرگز
آرام نخواهد یافت
درچتر بال گستردن
- چونان درختی سرشار –
برجوجگان برگ وجوانه
درلانه های رویشزاران .


اینجا
بیدارباش خش خش
درخاربن
آذین هوش تو،
ومرگ
مرگ گزنده ، مرگ گریزنده ،
همسایه هماره تنهایی تو خواهد بود
درخشمزهرشرزه ماران
تنهایی کویری ما آسان نیست .
هشدار !
اینجا
خورشید بوته واری از تفنن است ،
و نور تازیانه بیداری است ،
وهرم خون مردان است
دریاوشی که در رگ توفیدن
ازکرانه خشم و شن
جاری ست .



اینجا
شب ، مثل شب ،
صدآسمان ستاره بیدار باید باشی ،
ورنه
غول هزارچشم هراسیدن
زودا که برتو راه ببندد ،
و روز ، مثل روز ،
روشنتر ازنگاهی هشیار باید باشی ،
ورنه
آئینه های هیچ نمای سراب
زودا که برتو بازنمایند
نقش تورا ،
به گونه نقشی برآب .


دستت در آستانه پیوستن می لرزد .
تنهایی کویری ما آسان نیست .
زنهار !
اینجا
مردان ره به کنگره آسمانشکاف نترسیدن برمی شوند
با رسیمانی از مار .



دوم مهر 1348 - تهران
این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
      
paaaaaarmida #548 | Posted: 27 Jun 2013 20:48
کاربر

 
رخوت

هرچه بوده ست
همچنان است و همان است .
لیک
بازهم زال خرافاتی امید
به گمان است :
به گمانی که وزد روزی بادی :
و بجنبد آبی از آبی ،
و نماید اخمی پیشانی مردابی ،
وکند نجوابرگی با برگی ،
و برآید گردی از خاکی ،
وبلغزد به سوی خاری خاشاکی ،
و ...
دریغا ، دردا :
کو ، کجا : سینه ناساخته بادردی ؟
کو ، کجا : مردی ؟ ...

پانزدهم امرداد 1339 - تهران
این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
      
paaaaaarmida #549 | Posted: 27 Jun 2013 20:49
کاربر

 
که گر پرسی ...

هزار افعی مرا در سینه مانده ست ،
دلم را ، سینه سینه ، کینه مانده ست .
گر آن تصویرهای شاد رفتند ،
غبار و زنگ با آیینه مانده ست .
هنوز آنگونه خالی نیست این دل ،
که گر پرسی ،
ندانم چیست این دل .


جهارم شهریور 1345 - تهران

=============================================

پاییز

باز پاییز است .
باز فوج قمریان برگ
و آشیان شاخساران را
به حسرت
ترک گفتن شان .



مهرماه 1341 - لندن
این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
      
paaaaaarmida #550 | Posted: 27 Jun 2013 20:50
کاربر

 
با (( امید ))

(( فتاده تخته سنگ آنسوی تر ، انگار کوهی بود ...))


سنگی است دو رو ، که هردو می دانیمش .
جز (( هیچ )) به هیچ رو نمی خوانیمش .
شاید که خطا ز دیده ماست ، بیا
یک بار دگر نیز بگردانیمش .


بیست و هشتم خرداد 1349 - تهران
این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
      
صفحه  صفحه 55 از 267:  « پیشین  1  ...  54  55  56  ...  266  267  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار شاعران معاصر (لیست شاعران در صفحه نخست)

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا