تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

"دفتر اشعار کوچه بازاری !"

صفحه  صفحه 6 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#51 | Posted: 11 Apr 2014 12:38
چه عصر ارتباطي!

از آن روزی که در ایران موبایل آمد به محفلها
تماس آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به No Response To Paging عادت کرده گوش اما
از اشکالات SMS چه خون افتاده در دلها
ندارد آنـــتنی اما مزایایی دگر دارد
شده یک جور بازیچه به دست بچه خوشگلها!
نه اینترنت، نه MMS، نه SMS... خداوندا!
"کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها"


ولی چون قبض میآید چنان میسوزد اعماقت
که گویی خوردهای یکسال از انواع فلفلها!
چه عصر ارتباطاتی! عجب فن آوریهایی!
نمیدیدند توی خواب هم این وضع را "بل"ها!
آمد شب عید و چون کم است امکانات

هر کار که خواهی بکنی emkan not !


بی مایه در آستانهی نوروزی

انگار به کل خلق شدی no roozi !



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#52 | Posted: 11 Apr 2014 12:40
گفتگوي پدربزرگ با نوه اش

نوه كوچك و بازيگوشم
گفت: من عاشق تاخت و تازم

اسب و فيل و شتر برقي كو؟
گفته بودي كه برات مي سازم

گفتمش قربون شكل ماهت
خود به از صد شتر جمازم

خنده سر داد و پريد رو گرده ام
گفت بابا حاجي طنازم

سكه اي را كه به دستم دادي
حالا بايد به كجا بندازم؟

گفتمش قافيه را باخته ام
گرچه «باني» سخن پردازم



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#53 | Posted: 11 Apr 2014 12:41
سن ايچ نامه

الهي به آنان كه جاهل شدند
ازين راه انسان كامل شدند

همان مردمان كله مخملي
همان مردم چاكرم داش علي

به شعبان بي مخ به طيب قسم
به داش فرمون و داش مصيب قسم

الهي به چاقوي قيصر قسم
كمك كن كه من هم به حالي رسم

كنون چاقوي تيز نايد به كار
فلك مي كند پوست را از خيار

الهي به نامردي مردمان
كزين وضع و بدبختي ام وارهان

درين كوچه خلوت پيچ پيچ
نماندست اين بنده را عشق هيچ

مرا از غم و غصه آزاد كن
خراب دل بنده آباد كن

چو دانيم پايان كار است هيچ
بيا تا بنوشيم چندي سن ايچ

سن ايچي به من ده كه حال آورد
نجابت فزايد، كمال آورد

سن ايچ خانه از شور خالي شدست
گرفتار آشفته حالي شدست

سن ايچ خانه زين پيش اين سان نبود
مبادا چنين بي صدا و سرود

سن ايچي بياور كه از من دگر
نباشد در اين جا سن ايچ نوش تر

سن ايچي به من ده كه خوشدل شوم
رخم سرخ گرديده، خوشگل شوم

سن ايچي كه قيصر از آن مست كرد
زد و دشمن خويش را پست كرد

سن ايچي كه تلخ است و شيرين بيان
كند بنده را شهره عاشقان

بياور سن ايچي و در جام ريز
درونش دو قطره يخِ پاكِ ريز

به آن كاسه ماست، نعنا بزن
خياري بياور وز آن پوست كن

سپس قطعه قطعه كن و خرد كن
كه اين است از مزه هاي كهن

به همراه كشك بادمجان و سير
بده تا روم بر فلك شيرگير

دوگالن سن ايچ دگر هم بيار
كه دلگيرم از گردش روزگار



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#54 | Posted: 11 Apr 2014 12:42
بگذار ترا به لب تبسم برسد
راز دل ما به گوش مردم برسد
بنشين بغل آينه تا بار دگر
زيبايي تو، به چاپ دوم برسد

مرديم در اين زمانه از دلتنگي
اوضاع زمانه هم شده خرچنگي
خشك است و عبوس هر كه بينم يارب
قدري برسان تهاجم فرهنگي ۲



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#55 | Posted: 11 Apr 2014 12:42
که من دارم


تعجب می کند یارم ز رفتاری که من دارم

تصور می کند دیوانه ام یاری که من دارم

نه او، هر کس دگر باشد تعجب می کند طبعاً

ز رفتار عجیب و نابهنجاری که من دارم

همه گویند رفتارم عجیب و نابهنجار است

و گاهی مایه شرم است اطواری که من دارم

خودم یکبار رفتار خودم را بررسی کردم

ولی دیدم که معقول است رفتاری که من دارم

و دیشب دست آخر گفتمش با صد زبان بازی:

خودت -یارا!- مرض داری و پنداری که من دارم

همیشه فکر می کردی که من از خویش شک دارم

کنون دیدی بی علت نیست اصراری که من دارم؟

چه خواهی گفت اگر روزی درآری سر ز افکارم؟

که رفتارم شده مشتق ز افکاری که من دارم

کسی دیگر مرا کی می تواند کنترل کردن؟

نباشد دست کس -غیر تو- افساری که من دارم

برایم آبرو نگذاشتی، بی آبرو! شرمی

کنون نقل محافلهاست آماری که من دارم

نه پولم می دهد، نه احترامم پاس می دارد

طلبکار است خود گویی بدهکاری که من دارم

تمام سالمندان از پرستار جوان گویند

ولی صد سال سن دارد پرستاری که من دارم

یک عزیزی بود دائم خواب بود

لاجرم او پر تب و شاداب بود

هر شب و هر نیمه شب او خواب دید

خواب نوکر دید و گاه ارباب دید

(خواب اربابی چه خوش تعبیر هست

عکس تیغ و مردم زنگی مست)

عکس گفتم خاطرم بر عکس شد

جای پالان، قاطرم بر عکس شد

آن عزیزم گاهگاهی شطح گفت

ذم آنور گفت، اینور مدح گفت:

«قد و بالای تو رعنا رو بنازم

نو گل باغ تمنا رو بنازم

تو که با عشوه گری، از همه دل می بری

بالا پایین می کنی، چرا نمی خندی؟»

خنده بر هر درد بی درمان دواست

در سیاست، خنده رویی، خود شفاست

انتخابات است و خواب و قد و وزن

بود معیار سلامت، قد و وزن

قافیه اندیشم و مهتاب من

گویدم مندیش جز در خواب من

«امشب شب مهتابه، حبیبم رو می خوام

حبیبم اگه خوابه، طبیبم رو می خوام»

ای طبیب پیر و طفل و شاب ما

کن دوا هر درد را در خواب ما

«ای تو افلاطون و جالینوس ما»

ای خیابان دولت در روس ما

ای تو خوابت نان و قاتق بهر ما

هم چنان شیر و عسل در نهر ما

علت خوابت ز علت ها جدا

خواب، اسطرلاب اسرار شما

شطح ما شد بی نمک یا آبکی

چون جگر در سینه باشد اندکی

با دو صد نطق و تپق گفتیم ما

گر چه بی نظم و نسق گفتیم ما

غرب و شرق و از جنوب و از شمال

جمله بنمایید شاعر را حلال



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#56 | Posted: 11 Apr 2014 12:44
تعجب می کند یارم ز رفتاری که من دارم
تصور می کند دیوانه ام یاری که من دارم

نه او، هر کس دگر باشد تعجب می کند طبعاً
ز رفتار عجیب و نابهنجاری که من دارم

همه گویند رفتارم عجیب و نابهنجار است
و گاهی مایه شرم است اطواری که من دارم

خودم یکبار رفتار خودم را بررسی کردم
ولی دیدم که معقول است رفتاری که من دارم

و دیشب دست آخر گفتمش با صد زبان بازی:
خودت -یارا!- مرض داری و پنداری که من دارم

همیشه فکر می کردی که من از خویش شک دارم
کنون دیدی بی علت نیست اصراری که من دارم؟

چه خواهی گفت اگر روزی درآری سر ز افکارم؟
که رفتارم شده مشتق ز افکاری که من دارم

کسی دیگر مرا کی می تواند کنترل کردن؟
نباشد دست کس -غیر تو- افساری که من دارم

برایم آبرو نگذاشتی، بی آبرو! شرمی
کنون نقل محافلهاست آماری که من دارم

نه پولم می دهد، نه احترامم پاس می دارد
طلبکار است خود گویی بدهکاری که من دارم

تمام سالمندان از پرستار جوان گویند
ولی صد سال سن دارد پرستاری که من دارم



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#57 | Posted: 11 Apr 2014 12:47
یک عزیزی بود دائم خواب بود
لاجرم او پر تب و شاداب بود

هر شب و هر نیمه شب او خواب دید
خواب نوکر دید و گاه ارباب دید

(خواب اربابی چه خوش تعبیر هست
عکس تیغ و مردم زنگی مست)

عکس گفتم خاطرم بر عکس شد
جای پالان، قاطرم بر عکس شد

آن عزیزم گاهگاهی شطح گفت
ذم آنور گفت، اینور مدح گفت:

«قد و بالای تو رعنا رو بنازم
نو گل باغ تمنا رو بنازم

تو که با عشوه گری، از همه دل می بری
بالا پایین می کنی، چرا نمی خندی؟»

خنده بر هر درد بی درمان دواست
در سیاست، خنده رویی، خود شفاست

انتخابات است و خواب و قد و وزن
بود معیار سلامت، قد و وزن

قافیه اندیشم و مهتاب من
گویدم مندیش جز در خواب من

«امشب شب مهتابه، حبیبم رو می خوام
حبیبم اگه خوابه، طبیبم رو می خوام»

ای طبیب پیر و طفل و شاب ما
کن دوا هر درد را در خواب ما

«ای تو افلاطون و جالینوس ما»
ای خیابان دولت در روس ما

ای تو خوابت نان و قاتق بهر ما
هم چنان شیر و عسل در نهر ما

علت خوابت ز علت ها جدا
خواب، اسطرلاب اسرار شما

شطح ما شد بی نمک یا آبکی
چون جگر در سینه باشد اندکی

با دو صد نطق و تپق گفتیم ما
گر چه بی نظم و نسق گفتیم ما

غرب و شرق و از جنوب و از شمال
جمله بنمایید شاعر را حلال



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#58 | Posted: 11 Apr 2014 12:48
نوكيا

می کنم استفاده از روی خود و حیای تو
بی خود و بی جهت زنم، زنگ به نوکیای تو!



رد بکنی که پس زنی، خدعه کنم ببینمت
تا چه شود به عاقبت، کار من و هوای تو!


گاه خبر میشنوم از تو بر این که گوییا
لحظه به لحظه میرود، برق یوتوپیای* تو!!


می رسدم به ضرب و زور، جان به لب و لب از تو دور
حرمت این فیض حضور... کشته مرا لقای تو!



بنده که دورم از حبیب، پیش خودم شوم ادیب!
نسخه نموده هر طبیب،درد مرا، دوای تو!!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#59 | Posted: 11 Apr 2014 12:49
به خدا كه منم هنرمندم

من نه حرف جفنگ می گویم
شعرهای قشنگ می گویم


چه قوافی،چه وزن زیبایی
«چه سری، چه دمی، عجب پایی!»


نشود هیچ كس در آینده
مثل سعدی و حافظ و بنده!


از لب و چشم یار می گویم
گاهی از یك شیار می گویم!


لنگه كفشی اگر نشدمثلا
پای من جای دیگری؟!ابداٴ!


می كنم دعوی حقوق زنان
دارم امشب دوباره چون غم نان


غصه عدل و داد هم دارم
پشت گوشم مداد هم دارم


پیپ و سیگار و دود نه هرگز
شاعر بی وجود نه هرگز!


به تمام اصول پابندم
به خدا كه منم هنرمندم




ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#60 | Posted: 11 Apr 2014 12:50
شهر عشق

دل من اگر خرابه
افتاده تو طرح ِ چشمات
کی می شه که چشمای من
پر شه از تراکم ِ پات !
بین چشمای من و تو

یه اتوبان ِمحبت
گرچه تو آخر ِ صدری
می رسم بهت با همت

قدر این دل ِ خرابو
کاش یه ذره می شناختی
وقتی شد کلنگی ِ تو
کوبیدیش ولی نساختی

توی قلب من به جز تو
هیچ کسی نمی شه وارد
تو کلانشهر ِ دل من
تو شدی شرکتِ واحد

تیر برق ِچشمای تو
توی سینه ی شبامه
سرخ ِ چشمک زن ِ لبهات
هرجا می رم سر رامه

تو فضای سبز ِ سینَه م
گل ِ سرخ ِ خاطراته
تو ترانه های طنزم
طرح تعریض ِ لباته

اما قلب سنگی ِ تو
از ترافیک شده اِشغال
منو هی می ذاری بیرون
ساعت 9 مثه آشغال !

هر کسی که رشوه می ده
تو بهش اجازه می دی
تو برای فتح ِ قلبت
هی جواز ِ تازه می دی !



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
صفحه  صفحه 6 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / "دفتر اشعار کوچه بازاری !" بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites