تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

"دفتر اشعار کوچه بازاری !"

صفحه  صفحه 8 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#71 | Posted: 11 Apr 2014 13:07 | Edited By: shah2000
ولی افتاد مشکلها

الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها


که عشق آسان نمود اول ولی تالار و شام و عاقد و عکاس و آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا آنهم از آن سرویس خوشگلها... و از این جور مشکلها !



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#72 | Posted: 11 Apr 2014 13:10
گله میکرد لیلی ز مجنون

گله میکرد ز مجنون لیلی
که شده رابطه مان ایمیلی

حیف از آن رابطه ی انسانی
که چنین شد که خودت میدانی

عشق وقتی بشود دات کامی
حاصلش نیست به جز ناکامی

نازنین خورده مگر گرگ تو را ؟
برده به دات کام و دات ارگ تو را؟

بهرت ایمیل زدم بیشترک
جای سابجکت نوشتم به درک

به درک گر دل من غمگین است
به درک گر غم من سنگین است

به درک رابطه گر خورده ترک
قطع آن هم به جهنم به درک

آنقدر دلخور از این ایمیلم
که به این رابطه هم بی میلم

مرگ لیلی نت و مت را ول کن
همه را جای OK كنسل كن

OFF كن كامپیوتر را جانم
یار من باش و ببین من ON ام

اگرت حرفی و پیغامی هست
روی کاغذ بنویس با دست

نامه یک حالت دیگر دارد
خط تو لطف مکرر دارد

خسته از Font و ز Format شده ام
دلخور از گردلی @ ( ات ) شده ام

کرد رپلای به لیلی مجنون
که دلم هست از این سابجکت خون

باشه فردا تلفن خواهم کرد
هر چه گفتی که بکن خواهم کرد

زودتر پیش تو خواهم آمد
هی مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتی تو عزیزم لیلی
دیگر از من نرسد ایمیلی

نامه ای پست نمودم بهرت
به امیدی که سر آید قهرت...



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#73 | Posted: 11 Apr 2014 13:10
بنزین و هوس سوختن

آنکـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا مي کرد
" کـــــــاش بنزين مرا نيـــــز مهيّــــــــــا مي کرد!

پمپ بنزين و صف و کارت و منِ پيت به دست...
" کــــــاش مي آمد و از دور تماشا مي کرد...



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#74 | Posted: 11 Apr 2014 13:11
به صحرا بنگرم ، صحرا، نبینم
به دریا بنگرم دریا نبینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
بدون عینکم هیچ جا نبینم



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#75 | Posted: 11 Apr 2014 13:12
جفنگیات

کلنگ از آسمان افتاد و نشکست

کالسکه بوق زد و قورباغه غش کرد

کلنگ از آسمان افتاد و نشکست

وگرنه من همان خاکم که هستم

چنین گفت یوسف اندر زلیخا

الا یا ایها الساقی ادر کاسا وناولها



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#76 | Posted: 11 Apr 2014 13:14
علامت سوال

حضور مادوتا ، علامت سوال

وهر غزل زما علامت سوال

جهان کتاب کهنه ی فلاسفه است

از ابتدا به انتها علامت سوال

و شک سبز تو برابر جهان

گذاشت چند تا علامت سوال

قواعد هنر ، شعر ، داستان

تئاتر ، سينما ، علامت سوال

**********
پياده رو ، پرايدی سفيد رنگ

اشاره بی صدا ، علامت سوال

******
زنی سوار شد ، به ذهن رهگذر

دو ، سه چهار تا ؟ ؟ ؟ ؟



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#77 | Posted: 11 Apr 2014 13:15
ای پرٌی کوچک و غمگين ، می کنی تعبير خوابم را ؟

من همه را از تو می خواهم ، ماهيان و حوض آبم را

سالها پيش از « قمر خانوم » داستانی مانده در ذهنم

داستان ماهی کو چک ، می دهد بال عقابم را

من فقط حس می کنم امشب ،مثل آن شبهای ديگر نيست

بوی ماهی می دهد دستم ، باد می بندد کتابم را

روی اين شعر دروغين هم ، رٌد چوپانی نمی بينم

من پراز يک پرسش گنگم ، از تو می خواهم جوابم را

ای فروغ کو دکی هايم ! من ، علٌی کوچکت هستم !

چند آلوچه نمی خواهم ، تور کن ماهٌی خوابم را



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#78 | Posted: 11 Apr 2014 13:17
گریه مکن عزیز من موسم نوبهار میاد

بلبل مست نغمه زن بر سر شاخسار میاد

باز بباغ بوستان میوه آبدار میاد

غله ز خار می رسد گندم شهریار میاد

بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد

دخترک عزیز من از غم نان بسر مزن

طفلک با تمیز من شعله بخشک و تر مزن

لولی اشکریز من بر دل من شرر مزن

سال دیگر برای تو شوهر غمگسار میاد

بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد

سال دگر بخوشدلی نان و پنیر می خوری

گوشت کباب می کنی دیزی سیر می خوری

روغن زرد می خری شربت و شیر می خوری

بر در خانه ات همی خربزه باربار میاد

بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد

دخترکم عذار تو طنطنه بر قمر زند

لعل لب ملیح تو طعنه به نیشکر زند

نافه چین زلف تو لطمه به مشک تر زند

ماه دگر برای تو مشتری از تتار میاد

بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد

هرچه خوری بخور ولی غم مخور از گرسنگی

غصه و غم به جای نان کم مخور از گرسنگی

یک دو سه روز صبر کن سم مخور از گرسنگی

شام اگر نخورده ای فردا واست ناهار میاد

بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد

شام نمی خوری مخور گشنه به خواب دم مزن

خشک شده است آبها تشنه بخواب دم مزن

گر به تنت فرو رود دشنه به خواب دم مزن

چرخ زنان بکام ما گردش روزگار میاد

بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#79 | Posted: 11 Apr 2014 13:19
یک نفر ایرانی الاصل لیسانس بینوا

یک نفر ایرانی الاصل لیسانس بینوا
برده شد- بی کارت بنزین – در حضور کبریا

رفت بالا دستهایش - میکرفن هم بسته بود-
گفت : "یارب ! گر بگویم بد ، نیامرزی مرا

هرکسی هرجورشد گولی به من مالید ورفت
در حسابم صد کلک جاری شد از خلق شما

وام خود اِشغالیم را یک نفر بالا کشید
کاش یک شب ، ناخلف ،راحت بمیرد از وبا

کار نه ، سرمایه نه ، اقبال نه ، لا ماتَرَک
پس بگو یارب خودت اینجا چه می ماسد به ما ؟!

می روم شاید بدزدم بانک بد قول محل
تا منم مثل همه با پول گردم اشنا

گر که با من قهر کردی و مرا اتش زدی
می دهم توضیح چون که درس خواندم ای خدا

گر بگویی :"کار تو زشت است " می پرسم سوال :
"پس چرا گفتی خودت : اَلغارتا ...ماالغارتا ؟!!



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#80 | Posted: 11 Apr 2014 13:20
نخبه

نخبه یعنی برگزیده ، بی مثال
اِندِخوشبختی ولی بی قیل وقال


نخبه یعنی اتصال برق وگاز
یک عدد کبریت وشیر گاز ،باز


نخبه یعنی ادم دارای پول
گرچه باشد بی مخ وزشت وکوتول


نخبه یعنی بند پ را داشتن
بچه بز را کره خر پنداشتن


نخبه یعنی خانواده ، ازدواج
قبل از ان هم کرده بینی را علاج


نخبه یعنی غصه ها را بی خیال
نخبه یعنی کارت بنزین وشمال


نخبه یعنی خانه ای نو ساختن
پوسته تخمه هرکجا انداختن


نخبه یعنی اولویت داشتن
پیش گوساله خریت داشتن


نخبه یعنی یک زبان چرب و چیل
این هوا باشد مثال دسته بیل


نخبه یعنی حال ،پُز ، تیپ خفن
ساکتانه کله ها را مخ زدن


نخبه یعنی شغل ثابت ، پشت میز
موقعیت ، چشم باز و گوش تیز


نخبه یعنی هرچه خواهی در سه سوت
راحت الحلقوم در توی گلوت !


نخبه یعنی ...نخبه یعنی ...نخبگی
غیرازاینها هرچه یعنی پخمگی



ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
صفحه  صفحه 8 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / "دفتر اشعار کوچه بازاری !" بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites