تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Seyed Mehdi Mousavi | مجموعه غزل های پست مدرن سید مهدی موسوی

صفحه  صفحه 16 از 26:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  25  26  پسین »  
#151 | Posted: 23 Apr 2014 16:39
بگذار داخل ويدئو فيلم را ببين:
تصوير مه گرفته اي از آخر زمين

شمشيرهاي تيز برهنه به هر طرف
و دوستان كنار تو خنجر در آستين

تو آن زني كه در دل شب راه مي رود
در جستجوي بي كسي خود، فقط همين!

تو آن زني كه منتظرت ايستاده اند
بازيگران خوب و بد فيلم، در كمين

تو آن زني كه در وسط شب سقوط كرد
كه پرت كرد خود را از قلّه ي يقين

تو آن زني جدا شده از روزگار خويش
آن آخرين نفر كه رسيده به اوّلين!

تو آن زني فرشته ي لذّت، خداي مرگ
با چند خط سكوت... و يك سطر نقطه چين

تو قهرمان واقعي قصّه اي ولي
مردي نشسته گريه كنان پشت دوربين!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#152 | Posted: 24 Apr 2014 07:03
آقای دزد! شعر، عمومی ست. از در نیا که پنجره باز است!
شاید که بین اینهمه تکرار به چیزهای تازه نیاز است

تا فحش دادم و ادبی شد، خودکار جیغ زد عصبی شد
تا چادر شما عربی شد... بیدار باش! قصّه دراز است...

از زور ِ مرغ ِ تخم شدن که... از جای چکمه بر تن ِ زن که...
از حرف های آخر ِ من که... گفتم سه نقطه باش که راز است

دست مرا بگیر و قلم کن! فکری به حال اینهمه غم کن
یعنی عزیز من بغلم کن! با اینکه عشق، فاجعه ساز است

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#153 | Posted: 24 Apr 2014 07:06
باید كه آقای دوباره موسوی باشم!
باید قوی باشم... ببین! باید قوی باشم

از دست هایم حسّ و جرأت را گرفتند و...
از یك كلاغ پیر فرصت را گرفتند و...

تبعیدمان كردند تا جایی كه جایی نیست
گشتیم و گفتیم آسمان ها را: خدایی نیست!

در روزنامه تیتر شد حال خراب ما
در آفتابه دیده می شد آفتاب ما!!

با عشق، با نفرت، بدون ترس، با لبخند
هی سوسك ها روی تنم هی راه می رفتند

سیگار بعد از ج*ل*ق، چایی بعد خمیازه
هر شب ادای عشق با یك دختر تازه

یك مشت تابستان غمگین در سر من كه
آهسته می چرخید هی با گردش پنكه

پاییز و یاد مریم و كابوس و باران ها
زهرای دائم یخ زده توی زمستان ها

مشتی بهار لعنتی چون روح سرگردان
یك مشت سال تازه مثل عك سبرگردان!

چیزی شبیه هیچ بر مغزم قدم می زد
حال مرا از آدم و عالم به هم می زد

می رفتم از خود سمت پوچی، رو به دنیا، به
یك دختر و یك پیتزا، یك مرد و نوشابه!!

در لحظه بودن، عقل نه! اهل عمل بودن
مثل نگاهی عاشقانه مبتذل بودن

تا شهرت و تا س*ك*س و تا... هی شعرسازی ها
عاشق شدن، انواع گیج بچّه بازی ها!

خالی شدن از هرچه من را واقعاً می ساخت
خالی شدن از هرچه من، از هرچه من می ساخت

یك هیچ، یك آتشفشان سرد، یك برده
در آینه یك سایه می بینم كه كز كرده

باید به پا خیزم از آنچه در توان دارم
از دردهایی كه میان استخوان دارم

باید كه از من، از خودِ من باخبر گردم
باید كه صفحه صفحه در تقویم برگردم

باید بسازم آنچه را در راه گم كردم
باید كه برگردم به اصل خویش برگردم

باید كه آقای دوباره موسوی باشم!
باید قوی باشم... ببین! باید قوی باشم...

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#154 | Posted: 24 Apr 2014 07:09
گفتند یار و پشت تو هستیم تا ابد
مقصودشان معامله ی قوم لوط بود!

در انتظار مرگ به خورشید خیره شد
پروانه ای که داخل تارعنکبوت بود

از خودکشی بلبل این باغ واضح است
آواز سوت بود که آواز سوت بود

شب بود و تا سحر همه از تیغ رد شدند
تنها جواب واقعی ما سکوت بود...

*******

در خانه ی من، عصر غم انگیز بدی ست
در پشت بهارها چه پاییز بدی ست

از مهر و محبّت شما می ترسم
ثابت شده است عاشقی چیز بدی ست!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#155 | Posted: 24 Apr 2014 07:15 | Edited By: ROZAALINDA
خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته ست...
خودم و جَدم و جدِ پدرم سوخته ست

خواستم جیغ شوم،گریه ی بی شرط شوم...
خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم

کسی از گوشیِ مشغول به من می خندید...
آخرِ مرحله شد غول،به من می خندید

یک نفر از وسط کوچه صدا کرد مرا...
بازیِ مسخره ای بود،رها کرد مرا

با خودم با همه با ترسِ تو مخلوط شدم...
شوت بودم که به بازیِ بدی شوت شدم

آنچه می رفت و نمی رفت فرو من بودم...
حافظِ این همه اسرارِ مگو من بودم

از تحمل که گذشتم به تحمل خوردم...
دردم این بود که از یارِ خودی گل خوردم

حرفی از عقلِ بد اندیش به یک مست زدند...
باختیم آخرِ بازی همگی دست زدند

از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم...
رفتم از کوچه که شاید به خیابان برسم

بوی زن دادم و زن داد به موی فَشِنم...
راه رفتم که به بیراهه ی خود مطمئنم

خسته از بودنِ تو،خسته از رفتنِ تو...
خسته از مولوی و شوش به راه آهنِ تو

خسته از آنچه که بود و به خدا هیچ نبود...
خسته از منظره ی خسته ی تهران در دود

مُرده بودی و کسی در نفَسِ من جان داشت...
مُرده بودی و کسی باز به تو ایمان داشت

کشته،ماتم زده در ورطه ی خون رقصیدم...
پشتِ هر میکروفون از فرطِ جنون رقصیدم

از گذشتِ شبِ تو تا به هنوزم آمد...
مست کردم که نفهمم چه به روزم آمد

به خودم زنگ زدم توی شبِ پاییزی...
دودِ سیگار شدم تا که نبینم چیزی

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#156 | Posted: 24 Apr 2014 07:23
دلخسته ام از این همه دیوار ِ بیدر كه...
»ای مهربان! یك پنجره با خود بیاور كه«

دنیا تو را برد و به نفرت هاش عاشق كرد
این غول تنها گوشه ی قصر خودش دق كرد

غولی كه آخر توی فصلی سرد خواهد مرد
یا از تو یا از شدّت سردرد خواهد مرد

»مسعودخان كیمیایی« خوب میداند:
كه آخر ِ قصّه همیشه مَرد خواهد مُرد!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#157 | Posted: 24 Apr 2014 07:27
باید بخندم پیش تو بغض ِ صدایم را
بیرون بریزم مثل هر شب قرص هایم را

باید ببخشی که بدم، خیلی »غلط« دارم!
با هر که بودی، باش! خیلی دوستت دارم

من را ببخش امشب اگر چشمم سیاهی رفت
تا صبح پیشم باش! تا صبحی که خواهی رفت...

بگذار تا مویی بماند از تو بر تختم
با هر که بودی، باش! من با درد، خوشبختم!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#158 | Posted: 24 Apr 2014 07:30
منو جا گذاشتی ته قصه و
به اینکه داری می رسی، دلخوشم

برای تو که زندگی منی
خودم رو یه روز واقعا می کشم!

تنت اولین بخش تنهاییه
صدات آخرین رمز آرامشه

کسی که هزار ساله مرده هنوز
داره توی دستات نفس می کشه

تبر توی مغزش قدم می زنه
درختی که در حال عریانیه

واسه من که آغوشتو کم دارم
چقدر این شبا سرد و طولانیه

صدام کن، صدام کن که دیوونتم
توو اعماق قلب و سرم خونه کن

که آشفته کن موی آشفته تو
که دیوونه رو باز دیوونه کن

صدام کن از اعماق شب های شب
صدام کن که مثل صدات خسته ام

جنون تو آغاز آرامشه
به دیوونگی هات وابسته ام

شبا یاد تو، خاطراتت هنوز
به من مثل کابوس سر می زنه

داره قلبمو منفجر می کنه
داره توی مغزم تبر می زنه

تویی بی قراری! تویی بی کسی!
تویی معنی خوب دلواپسی!

یه روز می رسم آخر قصّه و
یه روزی به اونکه می خوای می رسی

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#159 | Posted: 24 Apr 2014 07:36
اصلا كدامین حس؟ مرا زاییده تنها ↓
یك له شدن مابین آدم آهنی ها

یك چیز مثل داستان یك تولّد
یا نه! عروسی بین این خانوم و آقا

من توی لوله هی شنا كردم دُمم را
شاید تكان دادم برای یك هیولا ↓

كه توی سوراخم مرا دنبال می كرد
یك متّه... بالا... بعد پایین... بعد بالا...

-1 از آشنایی با شما خوشحال هستم
با آرزوی روز خوش در خدمتم تا...

-2 من ساعتم خوابیده و هی وقت دارم
تا قرنهای بعدی تاریك حتّی

-3 وقتی ل/زج هستم به من چه عشق/بازی!
اصلاً به من می آید آقا این قضایا؟!

-4 زَوّجتُكَ نَفسی... عزیزم لاقَبِلتُ...!
آقا! نج/س كردید این سجّاده ها را

-5 ماتیك من خوشگل شده؟! آیا كرم پودر
بر صورت ماهم نشسته آه! آیا...

-6 من با ژن 7 شما در یك تصادف
در چند حالت احتمال syndrome یا...
داد می زد
كه آی آدم ها...
داد می زد...
و غرق شد آخر

7 ای دست هایت خلوت نیلوفر ناب!!
ای در مسیر رود اشكم مثل دریا!!!

-8 آقا! شما باید كه در نوبت بمانید
من سعی خواهم كرد 5 عصر فردا...

-9 من عاشقم من عاشقت هستم عزیزم
با من بمان با من بیا ای یار زیبا

-10 آقا شما مثل كدوی تازه هستید!!
اصلا چرا با این فروكتوزها مربّا...?!

-11 [یك خط سكوت و... بعد هم تنها سكوت و...
یك خط تماشا... بعد هم تنها تماشا...]

-12 آقا! من و تو (ما!) به هم محكوم هستیم
راهی نمانده غیر از اینكه... آه ا .ّال..

اس/پرم بی انگیزه ی جامانده از خویش
اس/پرم تنها توی غاری كهنه تنها

یك اتّفاق لعنتی مثل خود من
یك اتّفاق لعنتی: آغاز دنیا!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
#160 | Posted: 24 Apr 2014 07:39
اجازه هست كه اسم تو را صدا بزنم؟!
به عشق قبلي يك مرد پشت پا بزنم

اجازه هست كه عاشق شوم، كه روحم را
ميان دست عرق كرده ي تو تا بزنم

دوباره بچّه شوم، بي بهانه گريه كنم
دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم

دوباره كنج اتاقم نشسته شعر شوم
و يا نه! يك تلفن به خود شما بزنم

نشسته اي و لباس عروسي ات خيس است
هنوز منتظري تا كه زنگ را بزنم

براي تو كه در آغاز زندگي هستي
چگونه حرف ز پايان ماجرا بزنم؟!

دوباره آمده اي تا كه عاشقت باشم
و من اجازه ندارم عزيز جا بزنم!

حالا برقص، رقص... در آغوش من برقص
من مرد مي شوم... و تو مانند زن برقص

دست مرا بگير كه گم مي كنم تو را
در تن، تنم، تنت... تتتن تن تتن برقص

من شعر مي شوم كه بگردم به دُور تو
حالا بيا جلوي همين انجمن برقص

چيزي مهم نبود، مهم نيست جز خودت
كه اوّلاً... كه ثانياً و ثالثاً برقص!

از خود شروع كن وسط بازوان من
تا انفجار لحظه ي بي خود شدن برقص

بالا بياور اين همه عشق سپيد را
حالا سياه مست بشو در لجن برقص

بر روي ريل هاي غم انگيز خودكشي
با سوت هاي پرهيجان ترن برقص!

رقصيد زن ميان لباس عروسي ...
شاعر بلند شو... و ميان كفن برقص!

دوست داشتن یعنی
وقتی میــــدونه…
رو چیزی حساسی…
یا از کاری بدت میـــاد…
حواسش هست که ناراحتت نکنه…
     
صفحه  صفحه 16 از 26:  « پیشین  1  ...  15  16  17  ...  25  26  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Seyed Mehdi Mousavi | مجموعه غزل های پست مدرن سید مهدی موسوی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites