تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Kamran Rasoul zadeh | مجموعه اشعار كامران رسول زاده

صفحه  صفحه 6 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#51 | Posted: 30 Apr 2014 17:27




۱۵۱

به پای هم پیر نشدیم ...
تو هنوز مثل روز رفتنت ،
و من ...
حالا دیگر
می توانی
دخترم باشی ...

.
.
.

۱۵۲


من این چشم های بی تو را
به جای این شهر بدوزم
که هنوز نرفته باشی ؟...

.
.
.

۱۵۳


زیایی تو هر روز
زنی ست
که حواس خیابان را پرت می کند ،
و زیر می گیرد
مردی را
که حواسش به توست ...

.
.
.

۱۵۴


مشکل این روزهام ،
این خیابان های جدید است
از هیچ کدام شان
با تو خاطره ندارم ...



به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#52 | Posted: 30 Apr 2014 17:50




۱۵۵

به کسانی که باور نمی کنند
تو با منی
بگو
صبح ها بیایند
و توی آینه ی خانه مان ببینند
که سرت روی شانه ی من است ...

.
.
.

۱۵۶


از چشم هات نوشتم ،
راز تمام نقاشی های جهان برملا شد ،
حالا همه می دانند
که چشم های تو رنگ داشت

.
.
.

۱۵۷


کمی توی آینه بمان
بنویس با قرمز
" می بوسمت "
و برو ...
نگران من نباش !
خودم را به خواب زده ام ...

۱۵۸

.
.
.


این عطرِ جدید که می زنی
چیز خوبی ست
تا مدت ها
روی واژه ها می ماند ...


به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#53 | Posted: 30 Apr 2014 17:56




۱۵۹

ما
همین اتفاق نیافتاده در همیم
که در سرم افتاده ،
بس که مرا
به یاد تو
می اندازد ...

.
.
.

۱۶۰


تمام قوانین مردانه ی من نقض شده
از وقتی
برای تو
گریه می کنم ...

.
.
.

۱۶۱


بزنم به تخته ،
به خودت رسیده ای در این شعر ،
که حتی گل انداخته دست هام
از نوشتنت ،
پس من چرا
به تو نمی رسم ؟...

.
.
.

۱۶۲


تو عاشقم بودی
و من نتوانستم تو را درک کنم ...
با این دروغ ها هر روز
رفتنت را توجیه می کنم ...


به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#54 | Posted: 30 Apr 2014 20:52 | Edited By: andishmand




۱۶۳

همین چند روز پیش ،
فکر کردم
می توانم عاشق کسی شبیه تو شوم ،
از همین چند روز پیش
هیچ کس
شبیه تو نیست ...

.
.
.

۱۶۴


باید با هم حرف بزنیم ،
اینجا بین مردم نمی شود ،
می فهمند
دارم با خودم حرف می زنم ...

.
.
.


۱۶۵


هنوز راه نرفته ام
که پا نمی شود
این پا
که پا نشد
پاشو !
باید راه بروم ...

.
.
.

۱۶۶


نه که فکر کنی برای خودم می گویم ،
اما
حیف تو نیست
که با من نیستی ؟ ...


به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#55 | Posted: 1 May 2014 21:48




۱۶۷

می ترسم مرده باشم
و گرنه باز
از دیوار خانه تان رد می شدم
که ببینمت ...

.
.
.

۱۶۸


جای تمام عاشقان جهان
درد نبودنت را می کشم
تو اما
جای هیچ معشوقی
نمی بینی
که درد می کشم ...

.
.
.

۱۶۹


بیا و درستش کن !
دارند تمام خاطراتم با تو را
به اسم بافت فرسوده
خراب می کنند ...

.
.
.

۱۷۰


این که در سطح من زندگی می کند
ماهی مرده ای ست
که تو
عمق اقیانوسش بودی ...
عروس دریائی من !
به تور کدام ماهیگیر نابلد نشسته ای ؟...


به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#56 | Posted: 1 May 2014 21:49




۱۷۱

هنوز کسی باور نکرده
تو را هنوز خودم ندیده ام ...
زود باش !
به دنیا بیا !...

.
.
.

۱۷۲


وول می خوری در من
شبیه واژه ی متورمی که سال هاست
متولد نمی شوی ، به دنیا بیا !
واژه ای شبیه درد
دارد در من می پیچد ...

.
.
.

۱۷۳


من قید زمان را زده ام
که جوان بمانی در شعر هایم ،
مشکلم اینجاست که
تو در قید هیچ مکانی نیستی ...

.
.
.

۱۷۴


آسمان که نشد ،
چرا درخت نباشم
وقتی تو در من
این همه پرنده ای ؟
ذهنم پر از لانه هایی ست
که برای تو ساخته ام ...

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#57 | Posted: 1 May 2014 22:23




۱۷۵

خوشحالم که ساعتها را عقب کشیده اند،
حالا
یک ساعت بیشتر
عاشقت بوده ام !!

.
.
.

۱۷۶


از نظر من
تو هنوز نرفته ای
حتی اگر از نظر دیگران
رفته باشی ،
تو
از نظرم نمی روی ...

.
.
.

۱۷۷


گو ش راستم سوت می کشد ،
حتما" داری از من حرف می زنی ...
دلم را به این خرافات خوش می کنم ،
که از تو حرف می زنم ...

.
.
.

۱۷۸


شهر که خلوت می شود
بیشتر از همیشه با تو قدم می زنم ...
این مردم ،
چشم دیدن تو را ندارند ...


به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#58 | Posted: 1 May 2014 22:24




۱۷۹

تو که رفتی ...
کاش
جای خالی خودت را هم می بردی ...
من با این شهر چه کنم ؟

.
.
.

۱۸۰


برای زنده ماندن
نیازی به تو ندارم ...
مشکل اینجاست
که دارم بی تو می میرم ...

.
.
.

۱۸۱


حیف که روی تو غیرت دارم ،
و گرنه روسریت را از همین سطر
باز می کردم
که همه ببینند
چه خیالی بافته ام
از موهات

.
.
.

۱۸۲


همین را کم داشتم !
کسی با چشمهای تو ...
خوشت می آید
توی چشم مردم باشی ؟

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#59 | Posted: 2 May 2014 10:48




۱۸۳

این اخلاقت به باد رفته
که هر روز بیایی
و حال و هوام را عوض کنی ،
این اخلاقت ،
به باد رفته ،
که حال و هوام را که عوض می کنی ،
نروی ...

.
.
.

۱۸۴


نگران تو نیستم
اما این جاده هنوز ،
از رفتن تو برنگشته ،
تو تا کِی خواهی رفت ؟...

.
.
.

۱۸۵


رفتارت در نوشته هام
عوض شده ،
توضیح نده !
درک می کنم

.
.
.

۱۸۶


خودت را به شعر نزن!
بی فایده ست ،
دیگر همه می دانند
که واقعیت داری ...

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#60 | Posted: 2 May 2014 10:49




۱۸۷

سرت را از روی شانه من بردار !
این شعر ،
هنوز
به ذهنم نرسیده ...

.
.
.

۱۸۸


تو سال هاست
تمام زیباییت را
از من گرفته ای ...
این همه زیبایی را به خودت نگیر ...

.
.
.

۱۸۹


فکر کردم
دستِ کم ،
با کسی شبیه خودم باشی ،
تو هم مثل خودم بی فکری ...

.
.
.

۱۹۰


مُردم بس که نیامدی ،
دنبالم نگرد !
همین پیش پای تو ،
دفن شده ام ...

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
صفحه  صفحه 6 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Kamran Rasoul zadeh | مجموعه اشعار كامران رسول زاده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites