تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن

صفحه  صفحه 9 از 21:  « پیشین  1  ...  8  9  10  ...  20  21  پسین »  
#81 | Posted: 11 Jun 2014 18:22




اشعار ایرج صف شکن
Iraj Safshekan Poems



❣❣❣❣❣❣❣


نسلی که می رود و
عصایی که
دردانه می کشد زخمه
بر خونابه و عصب و
مرگ
مرگی که پیمانه در دست
مست می کند
کوچه در کوچه و
شانه می کوبد بر دیواره ی قفس
و باد
نه از باد نمی گویم
می ترسم
پیراهنش سپید باشد
می گریم
می گریم و
سنگ می شوم
سنگ
نوشته اند بر پیشانی اش تو
که سایه در سایه ام امدی
تا مگر گم نکرده باشمت در باد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#82 | Posted: 11 Jun 2014 18:28




❣❣❣❣❣❣❣


گلویی خفته در خنج شب
و ردایی
که بر دوش می کشد
تا مگر
روز را دوباره
به گهواره اش
تدبیر کند
بغضی از این دست
آرواره ای خندان می خواهد و
کمی
ارزوی بر باد رفته
هر چه هست می دانم
اکنون
بر سواری اویزانم
که مرا
تااستانه ی در گاه می برد
و تو
نامت هر چه هست
زین پس
با رمز شب صدایم کم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#83 | Posted: 11 Jun 2014 18:34




❣❣❣❣❣❣❣


می گوید و
از کنار پنجره می گریزد
وا پسین فریاد مردی
که هزار اینه در بغل داشت
چشم می بندد
و سرودی اشنا
کناره ی گونه اش سر ریز می شود
افتاب بر می اید و
این ماه خفته
بیدار نمی شود


❣❣❣❣❣❣❣


پیچیده اند تو را
در پر کلاغی و
به نیمه جانی رها کرده اند
بر بومی سیاه
غلتی بزن !
تا مگر رهایی
به منقارسیاه ات
چشم خیره کند و
باد بان بر افرازد
بر دامنی که
گل داده است در بهار
اشفته ام و
چه می کند شعر
بر لهیب دامنم امروز

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#84 | Posted: 11 Jun 2014 18:37




❣❣❣❣❣❣❣


مرا میزان می کنی ؟
میزان می کنی
به تدبیری
که زنگار بسته است
بر دریچه ی شک

مرا تدبیر می کنی ؟
تدبیر می کنی
به میزانی که
شاقول اش را
در انحنای فولاد و سنگ کاشته است
مرا گریزی نمی ماند
مگر برهنه بمانم
و بر هنگی ام را
اینه ای گردد
تا تو
درخوابش رفته باشی

بی پروا
بی نشان
چه پیشانی ات سرد است

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#85 | Posted: 11 Jun 2014 18:51




❣❣❣❣❣❣❣


ابم کرده ای و آنک
شنا می کنی در خویش !
خویشتنی آشنا
ومهرابی که
زیست ن ات م یگذرد
و ارام می نشیند
تا تو از در در آیی .
پس چه ازاد باشی چه گرفتار
من نامت را
لحظه
در لحظه
خوانده ام بر لب.


❣❣❣❣❣❣❣


زنی تنها
در گیسوانی بافته
و کلاغی
پر کشیده بر پر پرواز
و چراغی
که سو سو می زند در باد
این همه را گفتم
تا تو
به کرشمه ای
بنشانی ام
بر درگاه .

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#86 | Posted: 11 Jun 2014 19:05




❣❣❣❣❣❣❣


بیدار می شوم
به نازکای نی لبکی
که تو بر لبانم کاشته ای
وهوشیاری را
راه نمی دهم
به دیداری که
تو در چشمانم بافته ایی
رقصان رقصان
به هیات
تو در می آیم
به عصایی که تو
در من بر افراشته ایی
و پایان می گیرم
به پایانه ایی که
آمدم و
چشم در چشم
به اهی کنارم گذاشتی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#87 | Posted: 12 Jun 2014 10:31 | Edited By: nazi220




❣❣❣❣❣❣❣


وتورا گفته بودم
دختر !
که گل
افسانه ای ست
که به بوئیدن اش می ارزد
راز
ترانه ایست
که نخست شنیده می شود و
آن گاه
به هیات لرزانی می ایستد در تو
و تو
خالی میشوی
در ضیافتی که
دیگرانش نام نهاده اند .
تو را گفته بودم و
حالا دیگر
باران است که می کوبد
و چیزی که مات می شود در دهان مات

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#88 | Posted: 12 Jun 2014 10:37 | Edited By: nazi220




❣❣❣❣❣❣❣


وگوشواره هایت
دو گوی غلتان اند
بر پیشانی ماه
و ماه
بازی می کند
شوخ چشم و فریبا
بر لبان مم
و آه
چه آهی می کشد
بر این همه دریا و
وآن همه ابر

ابر خزنده بر ساحل و
رقص ماهیان بر دریا


❣❣❣❣❣❣❣


تیزاب و عسل.
چه تقدیری بود
کاین گونه
نشستی بر بال های شب
و رها شدی
در دهان تب
مرا دیگر امیدی نیست
گریزی نیست
به گودالی که
در افکندی و
خاکسترات اکنون
بر سر می کنم و
هیچ کس نمی بیند
آی بر کشیده دامن !
می بینی
اتش گرفته ام و
لهیبم را
هیچ کس نمی سوزد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#89 | Posted: 12 Jun 2014 10:39




❣❣❣❣❣❣❣


زنی می کشی
بر پر کلاغی
و به اوازش
رها کنی خود را
زنی مانده
با دامنی خاکستر
که خیره می ماند
در خاموشی چراغی
که اینک
به زمزمه ی نهالی
تنها قدمی کشد و
تونمی بینی اش
حضوری قاطع و یقینی گم شده
بر دیوار حضور

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#90 | Posted: 12 Jun 2014 10:43




❣❣❣❣❣❣❣


گاهی از یادم می رود
کودکی را
یادش بود
راه خانه ام کجاست
و به رویای همان روز ی می رسم
که به ناگاه اوفتاد
از دریچه کبوتری و
به قطره خونی
ترسیم شدم بر زمین
قطره ای ناگهان
و پیدایی اشکار
که نه من بودم
نه خاطر دور سالهای کودکی
تنها تو بودی
در قامت درختی
با دو گیسوی بافته
در انتهای شب

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 9 از 21:  « پیشین  1  ...  8  9  10  ...  20  21  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj Safshekan Poems | اشعار ایرج صف شکن بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites