تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Sabir Haka | مجموعه اشعار سابیر هاکا

صفحه  صفحه 6 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  
#51 | Posted: 23 Jun 2014 10:52 | Edited By: andishmand




کتاب سوم

بودن ات مرگ را به تأخیر می اندازد



کاش کسی این را می فهمید ، حتی یک نفر


تنها
دو چیز است
که انسان را به زندگی وامی دارد
رویا و ترس !

ترس داربست بندهایی که بالا می روند
اسکلت های تن ات
و رویای بودن ات
ای که بودن ات
خستگی را از چهره کارگرها پاک می کند
دردی بزرگ در گلو دارم
به سنگینی غلتکی
که می کوبد آسفالت را
غلت می خورد
مثل غلتیدن ات در خواب
آرام بخواب
کارگرها مشغول کارند بر اسکلت های تن ات
من کارگرها هستم

دردی که نمی گویم
که نیاورد
طوفان
شبنمی بر گونه های گلی ات
که قاصدک
روی کدام پلک ات به خواب می رود
هر شب
که آفتاب
از کدام شانه ات بالا می آید
هر روز
که مهتاب بی تاب ، تاب می خورد از موهایت
هر شب و روز
و بی تابم می کند تابناکی دندان ات وقتی که می خندی !
خنده ات می تواند
ایمان از دست رفته را بازگرداند به قلب
قبل از مردن

دوری
مثل آخرین طبقه ی یک آسمان خراش
خوشبخت کارگری است
که از تو پایین می افتد
بی رد خراش

من بهای زندگی را پرداختم
بارها از چشم ات افتادم !
و بهای دوست داشتن عشق است
دوستت می دارم
ای که بودن ات
مرگ را به تاخیر می اندازد



به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#52 | Posted: 23 Jun 2014 17:40 | Edited By: andishmand




بیماری



عشق بیماری لاعلاجی است
من بیمار شده ام !
من محتاج بیماری ام هستم
من بیماری ام را دوست دارم

نیمه های شب از خواب بیدارم میکند
بوی تن ات
زیبایی
مثل کوچ پرنده ها
و به همان اندازه تلخ
تلخ
مثل کرگدنی که هر روز
در پایان کار
بر تخت الوارها می نشیند
غروب را نگاه میکند
غروب یعنی
آن لحظه که کنارم هستی و ... می شوی

چه گستاخانه زیبایی
وقتی بداخلاقیت زندگی را به هیجان وامیدارد
خاطره ات شب را
و نبودنت
کارگرها را غمگین می کند
خواب کارگرها غمگین است

زندگی بیماری لاعلاجی است
من بیمار شده ام
من محتاج بیماری ام
من بیماری را دوست دارم


به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#53 | Posted: 23 Jun 2014 17:53 | Edited By: andishmand






آغوشت پر دردترین سرزمین هاست
آن لحظه که
کارگری در آغوشت آرام می گیرد
تا از یاد ببرد غربت را
و شرم پیراهنت باری است
که بر دوش انسان سنگینی می کند
غربت یعنی دور بودن از آغوش تو

بی هیچ دلیلی می خواهمت
و زندگی را به دلیل تو
تو در کلمات تحلیل می روی
من در تو
تو نزدیک تر از خود من به من هستی
بودنت بعید و
حضورت احساس شدنی
و چه بی معنی است آن و
و چه بی فایده است این

کلمات بیمار شده اند
من از کلمات می ترسم
مثل معصومیت لب هایی که می ترسیدند
از بوسه ای حتی کوچک

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#54 | Posted: 23 Jun 2014 18:05 | Edited By: andishmand






تو نیستی
و من
میل شدیدی به مردن دارم
و نا امیدی گناهی است نا بخشودنی
آنگاه که مرگ
در سایه موهایت
چرت می زند
تا کارگرها
لبریز از خواب و رویا باشند
خواب کارگرها نمناک است

کارگری بیماری لاعلاجی است
من بیمار شده ام
من محتاج بیماری ام هستم
من از این بیماری بیزارم


به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#55 | Posted: 23 Jun 2014 18:14 | Edited By: andishmand






مردن به مراتب راحت تر از
دوباره شروع کردن است
در دوردست
لای لحافی از ابرها
فرشته ای ... شده است
و من روی تخت الوارها با مرگ می رقصم
در من

چیزی باقی نمانده است
که مرگ به آن آسیب برساند
من
از خودم
می ترسم
از بیماری که
کارگری جسمش را خورده است
و عشق
روحش را ...

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#56 | Posted: 25 Jun 2014 13:50 | Edited By: andishmand




می گن کمونیستی!؟

بدبختی هامو جار می زنم

.{
.}

هر جا اتاقی داشته باشم
اونجا وطنمه
می گن کمونیستی!

از حقوق کارگرا و بی شرفی صلبکارا می نویسم
از این که خدا
مارو فراموش کرده
می گن کمونیستی !

اعتراض می کنم
دستگاه ها جای ما رو گرفتن
همه مون بیکار شدیم
می گن کمونیستی!

می گم خنده داره
شلوارم چند شماره بزرگ تر شده
مسئله اینه که ما گرسنه ایم
می گن کمونیستی!


.{
.
.
.
.}


اعتراف می کنم
زندگی وبال گردنم شده
یه بارم راه راستو نشونم نداده قربان
واسه همین آدم چپی شدم !



به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#57 | Posted: 25 Jun 2014 20:25 | Edited By: andishmand










پنج نفر از یه کشور جمهوری خواه

یک

" ادی "*
کارگر کارخونه بود
بعد یه عمر ، بازنشست شد
اما قبل از اونکه از بیمه ی بیکاریش استفاده کنه
درست روبروی کارخونه افتاد و مرد !
تو نفس های آخرش گفته بود
ما همه مون پیچ و مهره های دستگاه بورژوازییم
سگ به ما شرف داره
آره فکر کنم دقیقا همین رو گفته بود !




+++++++++++++++++++++++++++++



* - " ادی " مخفف اسم ادریس در تورات به آخنوخ مشهور است و او را هفتمین نسل بشر معرفی می کند که با خدا راه رفته است
در عهد جدید نوشته شده است که او به خاطر ایمان اش خدا را خشنود کرده است و خدا او را نزد خود برده است .
اما این ادریس کارگر ساختمان است . با من راه می رود و فکر می کنم هیچ کس را خشنود نکرده باشد حتی سرمایه دارها را



به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#58 | Posted: 25 Jun 2014 22:21 | Edited By: andishmand




دو

" آرمی"*
یه زندونی بود تو بند مرکزی
اونم یه کارگره !
آدمی که سرمایه دار نباشه ، کارگره
اون تحمل زندون رو نداشت
یه روز " زیر هست " رگ خودش رو زد
و خون اش پاشید تو کریدور
یه تیکه کاغذ هم دستش بود
توش اینا رو نوشته بود
" هر چی سنگه پیش پای لنگه
یه پای فقیرها همیشه تو زندونه
بهمونم می گن دله دزد
هیچ آدمی شرور به دنیا نمی آد
اونی که
آدم رو از راه به در می کنه
سرمایه اس سرمایه "

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#59 | Posted: 25 Jun 2014 22:38 | Edited By: andishmand




سه

" صالح " *
یه کارمند آموزش و پرورشه
یه کارگر کت و شلواری
جسم کارمندها سالم می مونه
اونا کارگرهای فکری هستند
صالح خلاف بقیه مهاجر شد
به یه کشور سکولار
کسی ازش خبر نداره
شاید تا حالا مرده باشه
اون هیچ نوشته ای از خودش جا نذاشت
اما آدم تو زندگی
گاهی باس کار کنه
گاهی باس مبارزه




+++++++++++++++++++++++++++++++++++




*- " صالح " از پیامبرانی است که در قرآن به او اشاره رفته است و برخی او را با شالح پسر یهودا در عهد عتیق یکسان دانسته اند . او را در قوم ثمود زاده شد.
اما این یکی ، یک دوست خوب یه معلم شیمی بود . و همانطور که خواندید کسی از او خبر ندارد.

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#60 | Posted: 26 Jun 2014 20:29 | Edited By: andishmand






سابیر هاکا برنده شعر کارگری ایران




چهار

" حیدر "*

یه کارگرزاده اس که ... شده
البته ... هم کارگرن
اونام آقا بالا سر دارن
مجبورن حرف های مفت یکی دیگه رو به خورد یکی دیگه بدن
اون هنوزم یه ...
زنده اس سرحال و قبراق
ولی خوابه
همه مفت خورها خوابن
شاید یه روز بیدار بشه

و بفهمه
کارگر دینی یعنی چی
سرمایه دار دینی یعنی چی !


++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پنج

این یکی رو دیر رسیدم
حالا یه تیکه سنگ تو قبرستونه
که روش نوشته شده :
چرا
آدم بعد یه عمر کار کردن
باید
تو نکبت و فلاکت بمیره!
قبرها هم
کارگرن
چون
اگه سرمایه دار بودن
حتما"
می شدن آرامگاه




پایان

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
صفحه  صفحه 6 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Sabir Haka | مجموعه اشعار سابیر هاکا بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites