تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند

صفحه  صفحه 5 از 30:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  30  پسین »  
#41 | Posted: 5 Mar 2015 12:55




سربازان گمنام دین
زن را از خیابان اعتراض شکار می‌کنند.
در ون، چشم‌هایش را می‌بندند؛
دست‌هایش را می‌بندند؛
تلفن دستی‌اش را می‌گیرند؛
و صدایش را با مشت و پرخاش خاموش می‌کنند؛
و او را به سوی بیابان،
به آنسوی چشم و گوش شهر می‌برند.
*
سربازان گمنام دین
به سر و روی زن لجن تهمت می‌پاشند
و نمی‌گذارند که زن واژگان سپیدش را بپوشد
ناسزاگویان او را چون کیسه‌ای زباله به دنبال می‌کشند
و سرانجام در سوله‌ای بی‌آب و نان رها می‌کنند
*
شب، سربازی چون هراسی به سوله‌‌‌‌‌اش وارد می‌شود
با دشنام‌های رکیک راهش را به پیکر زن باز می‌کند
و پس از التماس پذیریش از قدیسان‌اش به روی زن خم می‌شود
گونه‌هایش را با شهوت می‌لیسد
و عبادت‌اش را در جیغ‌های زن تمام می‌کند
آنگاه برمی‌خیزد؛ سیگاری می‌گیراند؛
به روی زن می‌شاشد؛ تف می‌کند
سیگارش را در درد و فریاد زن خاموش می‌کند
و سپس از پله‌های دعا بالا می‌رود و دوباره گمنام می‌شود
*
زن، حس می‌کند که از تن‌اش دور می‌شود
زندگی‌اش را زهری از پرسشی به پرسش دیگر می‌ریزد
و تا خدای‌اش پیش می‌رود.
جان و تن‌اش در خواب شوک بیدار می‌شود
*
شب‌هایی دیگر، سربازانی دیگر
پس از التماس پذیریش از قدیسان‌اشان
زن را با چکمه‌های ریشخند و دشنام می‌کوبند
در درد و فریادش به نوبت عبادت می‌کنند
آنگاه می‌روند و دوباره گمنام می‌شوند.
*
سرباز گمنام دین را با ایمان ناب می‌سازند
با فرمان‌هایی که مثل گلوله راست می‌رود
و هوش‌اش را از کفر هر پُرسشی پاک می‌کنند.
*
این سربازان سلحشور
از فروتنی دینی‌ست که دوست دارند گمنام بمانند
و از نهایت تقواست که روی‌شان را می‌پوشانند

۱۵ اوت ۲۰۱۱




هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#42 | Posted: 5 Mar 2015 12:56




چقدر مصرف دروغ شما بالا بود
با ترکیب دین و دروغ
چه گندابِ وحشتناکی ساخته‌اید
*
پیش از شما دروغ، شرمی داشت
سرخ می‌شد؛ می‌لرزید
دروغ شما براستی که بی‌همتاست
*
در شطرنج دروغ شما، قدرت، خداست
و حقیقت، سربازی ساده
در شطرنج دروغ شما
هر مهره‌ای هر حرکتی که خواست می‌کند
*
زبان منطق‌اتان را با تازیانه بلند می‌کنید
پیام‌ ایمان‌اتان را با تفنگ شلیک می‌کنید
ساده‌ترین پُرسش‌ها را در تابوت‌های سکوت خاموش می‌کنید؛
و هر جسارتی را با ریسمان هراس به دار می‌کشید
دیدید که کم‌ آوردید!
شما که کیش‌اتان پاسخ همه‌ی زمان‌ها بود!
*
از کرسی بلند قدرت فریاد می‌زنید که حق با ماست
چرا که شلاق ما همیشه به دردِ شما می‌خورد
*
دیدید!
پوستین سختِ قبیله را نمی‌توان به شهر پرنده پوشاند
پوستین سختِ ایمان را نمی‌توان به زمان پرنده پوشاند
اکنون بیابان‌هاتان را از شش‌های شهر بردارید!

۱۹ فوریه ۲۰۱۱




هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#43 | Posted: 5 Mar 2015 12:57




در دادگاه‌ِ دروغ
زندگی را از زیر پای انسانی به اتهام اندیشیدن کنار می‌کشند
تازه شیپور مهربانی و آزادی هم هستند
*
اینان کارکشتگان اعدام‌اند؛
در هرکجای دروغ می‌توانند داری به پا کنند!
*
سرشت ایمان‌اشان از چیست که به آسانی
شاخ و دندان دروغ درمی‌آورند
و آن‌ها را چنین بی‌پروا به همه نشان می‌دهند؟
*
سرشتِ ایمان‌اشان از چیست که با دروغ
ریسمان راستین اعدام می‌بافند
و در روز روشن با خیال اسوده
چشم‌های مادر بی‌گناهی را برای همیشه خاموش می‌کنند
*
ایمان، جور دیگری کور می‌کند
چگونه می‌توان هوش زندگی را در زن و زیبایی ندید؟
*
«- ما می‌کُشیم تا قدرتِ ما در دژِ هراس پایدار بماند
ما بی‌حساب نمی‌کشیم؛
ما برای خدا می‌کشیم؛
ما پس از دعا می‌کشیم؛
ما حلال می‌کُشیم-»
*
دروغ، صندلی را از زیر پای هراس کنار می‌کشد
دروغ، صندلی را از زیر پای قدرت کنار می‌کشد
***
شما پایه‌های حکومت‌ا‌‌تان را بر دروغ نهاده‌اید
به فکر فردایتان باشید
چرا که ما دروغ شما را باور نمی‌کنیم.


۲۹ ژانویه ۲۰۱۱




هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#44 | Posted: 5 Mar 2015 12:58




زن سالخورده
جامه‌هایش را یک یک برمی‌گیرد
و روی سنگی می‌نهد
و سینه به سینه‌ی دریا برهنه می‌ایستد
من نگاه می‌کنم و دیگر شعر نمی‌نویسم
*
زن سالخورده
آرام‌ آرام در آب خنک دریا پیش می‌رود
انگار که مراسم مقدسی را انجام می‌دهد
و کلمه‌های خسته‌ی اندام‌اش را
با معنای شاداب دریا می‌آمیزد
من نگاه می‌کنم و دیگر شعر نمی‌نویسم
*
زن سالخورده
در نگاه سرخ افق
در معنای بزرگ دریا شنا می‌کند
و چون سرودی زیبا برمی‌گردد
من نگاه می‌کنم و دیگر شعر نمی‌نویسم

۱۰ اوت ۲۰۱۲




هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#45 | Posted: 5 Mar 2015 12:59




دین‌ای که انسان را پروانه نکند به چه درد می‌خورد؟
دین‌ای که سنگ را پرنده نکند به چه درد می‌خورد؟
دین‌ای که خنجر را غلاف نکند به چه درد می‌خورد؟
*
شاید وقت آن باشد که ما هم کمی به فکر خدا باشیم
و چند آیه‌ی امروزی برایش نازل کنیم:

« با زور، هیچ پیامی را نباید به دل‌ها نوشت!
با تازیانه هیچ پیامی را نباید به تن‌ها نوشت!
با هراس هیچ پیامی را نباید به جان‌ها نوشت!»
*
شاید وقت آن باشد که آسمان را دوباره برایش معنا کنیم
و بی‌کران کیهان را با تلسکوب‌ها‌ نشان‌اش دهیم
شاید وقت آن باشد که او را از کوه و غار و بیابان به شهر بیاوریم
و دخترک‌ای را به تربیت‌اش بگماریم
تا او دریابد که امروز کودکان هم از بهشت و دوزخ هشیارترند.
*
ما بلند می‌گوییم که خشونت را دیگر از هیچ خدایی نمی‌پذیریم
ما بلند می‌گوییم که هیچ خدایی نباید خود را بزرگ‌تر از مرگ بداند
وقتی که مرگ چنین گستاخ به همه جای زندگی سر می‌زند؛
و هر پیامبری را خاک می‌کند.
*
دین‌ای که انسان را پروانه نکند به چه درد می‌خورد؟
دین‌ای که سنگ را پرنده نکند به چه درد می‌خورد؟
دین‌ای که خنجر را غلاف نکند به چه درد می‌خورد؟

فوریه ۲۰۱۱




هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#46 | Posted: 5 Mar 2015 13:00




فریادِ دادخواهی مصری‌ها، تونسی‌ها
چقدر به فریاد ما شبیه شده است
در جستجوی آزادی انسان‌ها چقدر به هم مانند می‌شوند.
*
امروز دلم با مصریان شورش‌گر در میدان آزادی می‌تپید
امروز دریافتم که آگاهی ژرف‌تر از همه‌ی باورهاست
امروز دریافتم که آگاهی پهناورتر از همه‌ی کشورهاست
امروز دریافتم که همه می‌‌خواهند شهروند آزادی شوند
*
زنی مصری چون شاهین‌ای در آزادی پرواز می‌کند:
« از تلویزیون کناره گرفتم
چرا که حقیقت را نمی‌توانستم بگویم.»
*
مردی مصری از بوی آزادی چنان شوریده‌ست
که جان‌اش می‌بارد
*
زنی تونسی چون هوشی زیبا
در میان مردان، سربلند نشسته است؛
و فواره‌ی آوازش را تا آسمان فردا اوج داده است.
این زنان چقدر به زنان سبز می‌مانند
زنانی کز دیوار قرون وسطی پریدند؛
وز میان ددان و دیوان، فریادکشان تا وجدان جهان دویدند.
*
زنده باد اینترنت! زنده باد ماهواره‌ها!
چه بارانی دارد آگاهی:
واژه‌ها‌ را می‌شکوفاند؛
و هر قطره را در جان به بار می‌نشاند!
*
چه بارانی دارد آگاهی:
چرکِ خرافه را از ژرفای باورها پاک می‌کند!
*
چه بارانی دارد آگاهی!

۶ فوریه ۲۰۱۱




هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#47 | Posted: 5 Mar 2015 13:02




پرنده باران‌تر است

پرنده، باران‌تر از انسان است
درخت، باران‌تر از انسان است
*
باران را به همه‌ی باران‌ها پیوند می‌زنم
باران را به همه‌ی درختان پیوند می‌زنم
*
باران، زمان خیس است
باران، زمان تازه است
باران، زمان همگانی‌ست
*
باران‌است که معنای خاک را دگرگون می‌کند
باران است که معنای گندم را دگرگون می‌کند
باران است که منعای زندگی را دگرگون کرده است
باران است که معنای آسمان را دگرگون می‌کند

۲۹ جولای ۲۰۱۱





هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#48 | Posted: 5 Mar 2015 13:03




هر چه می‌گویم تکرارکن! اقرار کن!
مگرنه گوشت و استخوان‌ات را
با دندان‌های ایمان‌امان دوباره می‌جویم!
*
هر چه می‌گویم تکرار کن! اقرار کن
مگرنه می‌دانی که ما در امور ناموسی شوخی نمی‌کنیم؛
و نشانی خواهر و مادر و همسرت را می‌دانیم
*
بگو که وجدان‌ات در زندان ما بیدار شده است؛
و ما از شرق و غرب و حقوق بشر مهربان‌تر بوده‌ایم
*
بگو که خودت خواسته‌ای که حرف بزنی
تا شاید از گناهان‌ات کم شود و سبک‌بار تر بمیری
*
بگو که با دشمن همدست بوده‌ای
و می‌خواستی که دین ما را از درون بپوسانی
بگو که در کار قاچاق بوده‌ای
بگو که در خانه‌ات شراب می‌انداخته‌ای
بگو که با زن همکارت سکس داشته‌ای
*
بگو که خودت به خودت شلیک کرده‌ای
تا ما را از چشم جهانیان بیندازی
بگو که خودت به خودت تجاوز کرده‌ای
تا آبروی ما را پیش کافران ببری!
*
بگو کز شلاق ما بوی مهر می‌آید
و هرچه خورده‌ای نوش جان کرده‌ای
*
بگو که ایمان ما چنان پهناور است که تجاوز در آن رنگ می‌بازد
بگو که ایمان ما چنان دراندشت است که دروغ در آن گم می‌شود
*
بگو که پول گرفته‌ای که می‌اندیشی!
بگو که پول گرفته‌ای که شیفته‌ی آزادی شدی!
هر چه می‌گویم تکرار کن!
اقرار کن!

۳ فوریه ۲۰۱۰




هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#49 | Posted: 5 Mar 2015 13:04




زن یعنی زندگی به زبان ساده
زن یعنی خدا به زبان ساده
زن یعنی زمان به زبان ساده
*
زن، شعری روان و نازک و زنده است
هر خدایی نمی‌تواند او را دُرست بخواند
*
زور، همیشه زن را نادرست خوانده است
زور، همیشه زن را نادرست نوشته است
*
زن آینه‌ای‌ست که پیامبران را فروتن می‌کند
زن آینه‌ای‌ست که خدایان را بزرگ می‌کند
*
هر دین‌‌ای معنای خود را به زن پوشانده است
زن ولی همیشه معنای زندگی را پوشیده است
*
زن یعنی زندگی به زبان ساده
زن یعنی خدا به زبان ساده
زن یعنی زمان به زبان ساده

۱۳ اوت ۲۰۱۱




هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#50 | Posted: 6 Mar 2015 14:23


شامل ۳۰۵ شعر کوتاه

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 5 از 30:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  30  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites