تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
موسیقی ایرانی

Homaye Mastan | همای مستان

صفحه  صفحه 2 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »  
#11 | Posted: 25 Jun 2012 17:49 | Edited By: nazaninsexyy
nazaninsexyy:
عکسهای بسیار زیبا و تک از همای مستان



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلمات کلیدی:عکسهای با کیفیت همای ,عکس سعید جعفر زاده,سعید جعفر زاده,همای مستان,دانلود فول آلبوم همای مستان,آلبوم عکس همای مستان,همای مستان,دانلودترانه های همای ,عکسهای دیدنی و با کیفیت همای مستان

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…!
     
#12 | Posted: 25 Jun 2012 17:55 | Edited By: nazaninsexyy
nazaninsexyy:
عکسهای بسیار زیبا و تک از همای مستان



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلمات کلیدی:عکسهای با کیفیت همای ,عکس سعید جعفر زاده,سعید جعفر زاده,همای مستان,دانلود فول آلبوم همای مستان,آلبوم عکس همای مستان,همای مستان,دانلودترانه های همای ,عکسهای دیدنی و با کیفیت همای مستان

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…!
     
#13 | Posted: 25 Jun 2012 18:17
nazaninsexyy:
عکسهای بسیار زیبا و تک از همای مستان



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلمات کلیدی:عکسهای با کیفیت همای ,عکس سعید جعفر زاده,سعید جعفر زاده,همای مستان,دانلود فول آلبوم همای مستان,آلبوم عکس همای مستان,همای مستان,دانلودترانه های همای ,عکسهای دیدنی و با کیفیت همای مستان

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…!
     
#14 | Posted: 25 Jun 2012 18:28
nazaninsexyy:
عکسهای بسیار زیبا و تک از همای مستان



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلمات کلیدی:عکسهای با کیفیت همای ,عکس سعید جعفر زاده,سعید جعفر زاده,همای مستان,دانلود فول آلبوم همای مستان,آلبوم عکس همای مستان,همای مستان,دانلودترانه های همای ,عکسهای دیدنی و با کیفیت همای مستان

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…!
     
#15 | Posted: 25 Jun 2012 18:57
عکسهای بسیار زیبا و تک از همای مستان




ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلمات کلیدی:عکسهای با کیفیت همای ,عکس سعید جعفر زاده,سعید جعفر زاده,همای مستان,دانلود فول آلبوم همای مستان,آلبوم عکس همای مستان,همای مستان,دانلودترانه های همای ,عکسهای دیدنی و با کیفیت همای مستان

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…!
     
#16 | Posted: 26 Jun 2012 11:15 | Edited By: nazaninsexyy
گزارش تور ۲۰۱۱ همای و گروه مستان در آمریکا و کاناداهمراه با متن و عکس از زبان همای


تور امسال آمریکا و کانادا سرشار از تجربه ها و خاطره های خوب و اجراهای موفق و بی نظیری بود که در طول این سالها که سفر می کردیم کمتر تجربه کرده بودیم. ما از تور اروپا با 6 نفر کنسرتها را آغاز کرده بودیم و امسال با رنگی تازه و متفاوت تر از سالهای گذشته آهنگها را اجرا کردیم.

نی ، سنتور ، دف ، تمبک ، کمانچه و سه تار سازهایی بودند که امسال در گروه مستان به کار رفته بودند.






من دو ماه پیش از آغاز تور برای پشت سر گذاشتن یک دوره ی پیشرفته آواز اپرا به تورنتو سفر کردم و تکنیکهای تازه ای ازخواندن و آواز آموختم که هیچ گاه در آواز ایرانی وجود نداشت.

10 اکتبر از تورنتو به آمریکا رفتم ، اما متاسفانه خبر بدی به من رسید که روند ویزای دوستان عزیزم علیرضا مهدیزاده و محمود نوذری عقب افتاده و به احتمال زیاد به کنسرتهای آمریکا نحواهند رسید ؛ بنابراین باید فکر تازه ای میکردم و دو نفر را از آمریکا یا کانادا جایگزین میکردم. بلافاصله با دوست قدیمی و خوبم مهدی باقری تماس گرفتم و از او دعوت کردم تا به کمک ما بیاید ، که او هم عاشقانه به ما پیوست و از طرفی در تورنتو با نیما رحمانی دوست دیگرم تماس گرفتم که اوهم به مهر پذیرفت و به ما پیوست.






تمرینها را از 5 روز پیش از آغاز کنسرتها هر روز در لس آنجلس آغاز کردیم و پاشا و اسفندیار و سحاب هم از آلمان رسیدند و ما برای اجراها آماده شدیم و از روز 16 اکتبر در فورد تاتر لس آنجلس به روی صحنه رفتیم. پس از چهار سال تصمیم داشتم امسال با ارائه دادن آهنگهایی تازه به شیوه سروده ها و آهنگهای ملاقات با دوزخیان برگردم.

در بخش نخست با آهنگهای یار فرخ پی ، مه پاره ، آفتاب ، مجنون شیدا و بانوی ایرانی و دو غزل از محمد سلمانی توانستیم درباره ی آنچه که در هزار سال گذشته بر زن ایرانی گذشته ، پیامی نو به مردم برسانیم.

در بخش دوم با آهنگهای این چه جهانیست ، برو زاهد ، مردم آزاری مکن ، گویند که دوزخی بود ، مست مستم و سرزمین بیکران ، بهترین اجرای چند سال گذشته را به روی صحنه ببریم.

همه ی مستانیها حتی مهدی باقری و نیما رحمانی عزیز که تازه به ما پیوسته بودند ، در بخش نخست با تکنوازی در دستگاه اصفهان و دشتی بسیار خوش درخشیدند ؛ با وجود آنکه این دو عزیز کار بسیار سختی بر دوش داشتند ، چرا که باید جای محمود نوذری و علیرضا مهدیزاده را که سالها در کنار من بودند را پر کنند و خوشحالم که در کنار من بودند در تور آمریکا.

پس از اجرای نخست در لس آنجلس به سن دیه گو ، دالاس و سن فراسیسکو رفتیم و گروه به بهترین حس و حال خود رسیده بود. در بخش دوم کنسرت ، تکنوازی پاشا و هم نوازی سحاب و اسفندیار حس و حال بسیار خوبی به گروه بخشیده بود و مردم را از خود بیخود میکرد.





یک سروده از ژولیده نیشابوری و یک سروده ی دیگر به نام قاضی از پروین اعتصامی اثر گذارترین آوازهای این کنسرت در دستگاه نوا بودند.گویا بسیاری نخستین بار بود که قصیده ی قاضی را از خانم پروین می شنیدند.

به نیویورک ، شیکاگو و واشنگتن دی سی رفتیم و کنسرتهای آمریکا را به پایان رساندیم.خبر رسید که ویزای علیرضا و محمود آمده است اما دیگر بسیار دیر بود و بنا شد که دوستان از برنامه شهر ونکوور به ما بپیوندند و پس از پایان تور آمریکا مهدی و نیما از ما جدا شدند و باز هم به خاطر این یاریشان و اخلاق حرفه ای و بسیار نیکویشان از ایشان سپاسگزاری می کنم و آرزو می کنم که باز در کنار هم باشیم.

از ونکوور علیرضا و محمود عزیز با ما بودند و پس از چهار جلسه تمرین به روی صحنه رفتیم . پس از آن به کلگری رفتیم و آنجا یک اتفاق نادر و عجیب رخ داد که همه در شگفت بودیم. از صبح آن روز باد بسیار تند و عجیبی در شهر می وزید که حتی شیشه های بسیاری از آپارتمانها شکسته و به خیابانها ریخته بود ، همه ی خیابانها را بسته بودند که ما حتی برای رفتن به تالار مشکل داشتیم ، مردم هم نمی توانستند به تالار بیایند ، نمی دانستیم چه کنیم ، آیا کنسرت برگزار میشود یا نه؟! ولی مجبور شدیم با حضور 300 نفر برنامه را یک ساعت دیرتر و بدون استراحت اجرا کنیم که خیلی کار سختی بود.


l]

بخش دشوار کار ما در تورنتو هنوز پیش رو بود ، باید اپرا را در« روی تامسون هال» به روی صحنه می بردیم.

سلی و دریا دادور و رهبر ارکستر منتظر من بودند ، آقای مجلل نیز از سوئد به تورنتو آمده بود . یک جلسه با خواننده های کر و دو جلسه با ارکستر تمرین کردیم و دوم دسامبر برابر با یازدهم آذر ماه به روی صحنه رفتیم. بهترین اجرا از 5 اجرایی بود که داشتیم . آن شب دریا از همه بهتر بود و بسیار خوش درخشید . به او تبریک می گویم ، بسیار برازنده ی نقشش بود. سلی هم که سالها در تورنتو زندگی کرده بود این بار در برابر دیدگان همشهریانش احساس بسیار عجیبی در اجرای اپرا داشت و از او سپاسگزارم که هم انرژی بسیار خوبی به ما می داد و هم بسیار خوب برنامه را اجرا کرد. رهبر ارکستر کنسرت سمفونی تورنتوی آقای «کری استراتن » هم آن شب به خوبی کارش را انجام داد تا همه با هم اجرای خاطره انگیزی از اپرای عشق و عقل و آدمی برای مردم تورنتو به یادگار بگذاریم. بسیار خوشحال بودم چون همه ی مردم هم راضی بودند و از برنامه لذت برده بودند ؛ اگرچه خیلی خسته بودم ولی فردای آن روز به سرعت باید به شهر هالیفکس میرفتیم. نخستین بار بود که یک گروه سنتی به آنجا میرفت ، با یک اجرای خوب در شهر هالیفکس تور 2011 هم به پایان رسید. دوستان نازنین ما در هالیفکس خیلی به ما لطف داشتند و خاطرات بسیار شیرینی را به یادگار گذاشتند.





دو روز است که خبر تازه ای در رسانه ها پخش شده که گویا گروه مستان اجازه یافته که در ایران کنسرت داشته باشد که اگرچه خودم بیخبرم ولی امیدوار هستم که حقیقت داشته باشد تا بتوانم برای هم میهنان عزیزم پس از پنج سال کنسرت بدهم . از همه هواداران می خواهم تا آرزو کنند تا هرچه زودتر این خبر به حقیقت بپیوندد تا عاشقانه برایشان برنامه اجرا کنیم.

با آروز ی بهترینها






پرواز همای – 8 دسامبر - تورنتو

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…!
     
#17 | Posted: 26 Jun 2012 11:53 | Edited By: nazaninsexyy
سوگنامه ی همای برای استاد فریدون پوررضا


درود بر یاران نازنین

در هفته ای که گذشت رنج از دست دادن نخستین استاد پرواز همای سبب آفرینش سوگنامه ای برای استادش « استاد فریدون پوررضا » گشت.

این سوگنامه که سراینده و آهنگساز آن پرواز همای است و آواز همای با نوای سنتور محمود نوذری همراه شده و تدوین تصویرهای آن را محسن صرافی انجام داده است ، هم بر روی صفحه ی هواداران مستان و همای در فیس بوک منتشر شده است و هم بر روی سایت یوتوب و موسیقی ایرانیان قرار داده شده است.









مقاله همای در روزنامه شرق



تماشای سوگنامه در یوتیوب




http://www.youtube.com/watch?v=pJQtm3_yuX8

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…!
     
#18 | Posted: 26 Jun 2012 16:41 | Edited By: nazaninsexyy
متن مصاحبه پرواز همای با دویچه وله فارسی

تیتر مصاحبه: جدال عشق و عقل روی صحنه • گپی با پرواز همای


پرواز همای به همراه گروه مستان و ارکستر سمفونیک لولندز سرگرم برگزاری تور خود در اروپا برای ارائه "اوپرت عشق و عقل و آدمی" است. گپی با او درباره کم و کیف این اثر تازه، دشواری‌های اجرای آن و ترکیب موسیقی کلاسیک و سنتی.



دویچه‏وله: قبل از این‏که برویم سر اصل مطلب و برویم سراغ مصاحبه، خواستم توضیح کوتاهی بدهم که ما اصلاً کجا داریم این مصاحبه را انجام می‏دهیم. ما با آقای پرواز همای در ماشین نشسته‏ایم، جلوی ایستگاه مرکزی شهر کلن، جلوی کلیسای Dom در شهر کلن که شاید خیلی‏ها بشناسند. ابتدا می‏خواستم بپرسم که اصلاً چطور شد که این‏ مصاحبه‏، این‏جا توی ماشین انجام گرفت؟


پرواز همای: قرار بود ما شب کنسرت "عشق و عقل و آدمی" در دوسلدورف، بعد از برنامه با هم صحبت کنیم، ولی آن‏قدر سرمان شلوغ بود و آن‏قدر خسته بودیم که اصلاً نشد با هم‏دیگر حرف بزنیم و ترتیبی دادیم که هم‏دیگر را در شهر کلن ببینیم و با هم گفت‏وگو کنیم.
مصاحبه‏ی ماشینی هم فکر می‏کنم تا کنون نداشته‏اید.
نه؛ اولین بار است در زندگی‏ام که مصاحبه‏ی ماشینی انجام می‏دهم.
بشنوید: گپی با پرواز همای درباره اپرت عشق و عقل و آدمی
به سراغ کار اصلی‏تان که خواندن است برویم و سراغ اُپرت "عشق و عقل و آدمی". لطفاً کمی در مورد این کنسرت توضیح بدهید.
"عشق و عقل و آدمی" یک اُپرت ایرانی است که با سبک تعزیه‏ی ایرانی، ولی مدرن و با داستانی متفاوت و عاشقانه اجرا شده است. این کار را به پیشنهاد استاد علی‏رضا مجلل که از پیشکسوتان و نام‏داران بازیگری و تئاتر ایران هستند، روی صحنه بردیم. داستان، ادبیات و سروده‏های آن را من نوشته‏ام، آهنگ‏سازی و تنظیم آن برای ارکستر سمفونیک را نیز من انجام داده‏ام و با بچه‏های گروه مستان و ارکستر سمفونیک مشترک بلژیک و هلند، به رهبری آقای والتر پروست، در دوسلدورف بر روی صحنه بردیم. سه اجرای دیگر هم در بروکسل، لندن و هامبورگ خواهیم داشت.

ممکن است در مورد محتوای این اپرت کمی بیشتر توضیح بدهید؟

محتوای این اپرت، جنگ بین عقل و عشق در درون انسان، از روزی که به دنیا می‏آید تا روزی که می‏میرد است. انسان از روزی که به دنیا می‏آید، با عشق زاده می‏شود و لحظه به لحظه که رشد می‏کند، عشق در وجودش رنگ‏های گوناگونی پیدا می‏کند. در دوران کودکی حس مادرانه و علاقه‏ای که به مادر دارد، یک رنگ از عشق است. وقتی بزرگ‏تر می‏شود، بازی با عروسک‏ها و بازی‏ها‏ی‏اش احساس دیگری از عشق است. وقتی به نوجوانی می‏رسد، پریدن از جوی‏ها، باز باران و این‏گونه بازی‏های‏اش رنگ دیگری از عشق است که در وجود او است. اما به مرز جوانی که می‏رسد، عشق رنگ دیگری پیدا می‏کند و پای عشق دیگری به میان می‏آید و انسان درگیر و در بند آن عشق می‏شود.
از آن‏جاست که پای عقل هم به وسط می‏آید و یک رنگ مصلحت‏اندیشانه به‏وجود می‏آورد و انسان را از رسیدن به راه عشق دور می‏کند و به راه دیگری هدایت می‏کند تا مصلحت‏اندیش باشد. اما انسان ناخودآگاه کشش و گرایش‏اش به سمت عشق است و همین‏طوری عشق و عقل در وجود انسان رشد می‏کنند، انسان ناخودآگاه به سمت عشق می‏رود و عشق برای رسیدن، برای انسان شرط می‏گذارد و آن هم گذشتن از جان است. عقل انسان را منع می‏کند که به سمت مادیات، آینده و به سمت مصلحت برود. اما عقل هم خودبه‏خود در پیری با انسان رشد می‏کند و وقتی انسان به پیری می‏رسد، عقل گاهی برمی‏گردد و می‏گوید: ای‏کاش من هم عاشق بودم. یعنی در گذشته، عاقلانه و مصلحت‏اندیشانه مسیر را طی نمی‏کردم.


پوستر اپرت عشق و عقل و آدمی
در پایان انسان ناگزیر شرط عشق را می‏پذیرد و حاضر می‏شود از جان خودش بگذرد و از جان خودش واقعاً می‏گذرد و در لحظه‏ی آخری که می‏خواهد نابود شود، عشق می‏آید و دست انسان را می‏گیرد و بالا می‏آورد و می‏گوید: تو لایق عشقی. کسی که برای رسیدن به آرمان‏ها و آرزوهایش حاضر باشد از وجودش، جانش و همه چیزش بگذرد، آن لحظه است که لایق و مستحق عشق است. در پایان، انسان از همه‏ی صافی‏ها گذشته و در هیبت پیامبری درمی‏آید که به مردم نوید عشق می‏دهد و می‏گوید:
من پیام آورده‏ام مردم،
پیام آورده‏ام ای مردمان عاشق شوید!
من نه زرتشت‏ام، نه موسی
من نه فرعون‏ام، نه عیسی
من نه در غارم، نه در مسجد
نه معبد، نی کلیسا
از شمایم، مردمان عاشق شوید!
من نه از سوی خدایم،
من نه زآن اهل ریایم،
من ازین عالم جدایم، از شمایم،
مردمان عاشق شوید!




کی و چگونه این ایده شکل گرفت که شما چنین کاری بکنید و چقدر طول کشید؟

ایده‏ی اولیه‏ی آن حدود پنج سال پیش که می‏خواستم کنسرتی در تالار وحدت در تهران اجرا کنم، به صورت چند بیت به سراغ من آمد. یکی از دوستانم هم شعری آماده کرده به نام "جدال عقل و عشق". این اسم مرا واداشت فکر کنم که چنین داستانی را از اول بگویم و بنویسم. بعدها آن را پرورش دادم و در طول یک سال گذشته روی شعر و ادبیات‏اش کار کردم و خیلی روی آن وقت گذاشتم. از پنج شش ماه گذشته، تنظیم آن برای ارکستر سمفونیک را شروع کردم و کار را برای اجرای ۲۹ آوریل در دوسلدورف آماده کردم. کار هنوز خیلی ناپخته و مانند یک نوزاد است. به خاطر همین، هرچند اولین اجرایمان خیلی خوب بود و خیلی راضی بودم، اما به ترتیب این اجراها بهتر خواهند شد.
بخوانید: نقدی بر اوپرت عشق و عقل و آدمی

در کنار شما روی صحنه، آقای سلی و خانم دریا دادور نیز حضور داشتند. چطور شد که این‏دو را برای کارتان انتخاب کردید؟

وقتی شخصیت عقل را می‏نوشتم، بهترین گزینه برای این‏که جایگاه عقل را بتواند به‏خوبی نشان بدهد و آن شخصیتی را که من می‏خواستم، نمایش بدهد، با تجربه‏ای که از قبل با آقای سلی داشتم، آقای سلی بود. چون در کار "موسی و شبان" هم با ایشان همکاری کرده بودم و خیلی خوب درخشیده بود. وقتی هم جمله به جمله این شعرها را می‏نوشتم، تنها کسی که به ذهنم می‏آمد، سلی بود. در مورد شخصیت عشق هم با بازی و صدایی که از دریا دادور سراغ داشتم، وقتی شخصیت عشق را می‏خواستم بنویسم، تنها کسی که به ذهن‏ام می‏آمد، دریا دادور بود و برای صدای ایشان این برنامه را نوشتم. وقتی از او خواستم که این برنامه را با هم اجرا کنیم، ایشان هم با کمال میل پذیرفت، سلی هم همین‏طور و ما اکیپ خوبی درست کردیم که بتوانیم این کار را با هم اجرا کنیم.

با چه مشکلاتی برخورد کردید، وقتی این کار شکل گرفت و تمرین‏ها شروع شد؟

برای بردن چنین کاری روی صحنه، می‏تواند هزاران مشکل وجود داشته باشد. اولین مشکل این‏که من در ایران هستم، سلی در تورنتو و خانم دادور در پاریس و گاهی وقت‏ها در ونکوور و تورنتو. این دوری ما، برای تمرین یک مسئله است. ارکستر سمفونیک هم در بلژیک بود. داستان نوشتن، آماده کردن و وقت‏ گذاشتن برای این قضیه یک داستان است، اما برای انجام این‏ کار، مشکلات بسیار بزرگ‏تری در برابر ما هست و آن این‏که آوردن چنین کاری بر روی صحنه، خیلی هزینه دارد. ما اگر در یک کشور امریکایی یا اروپایی - به عنوان یک گروه امریکایی یا اروپایی − این برنامه را روی صحنه می‏بردیم، وقتی می‏دیدند چنین ایده‏ای داریم و می‏خواهیم کار کنیم، شاید به مدت سه ماه سالنی در اختیار ما می‏گذاشتند که تمرین کنیم. کارگردان و همین‏طور طراح صحنه در اختیار ما می‏گذاشتند، امکانات صحنه و ارکستر سمفونیک را هم به ما می‏دادند، رهبر هم بود، ما وقت کافی هم برای تمرین می‏داشتیم، هزینه‏هایش را هم خودشان می‏دادند. ما فقط می‏رفتیم روی سن اجرا می‏کردیم. همه‏ی این امکانات هست که یک هنرمند با آرامش خاطر و بدون دغدغه روی صحنه برود و برنامه‏ای به این بزرگی را اجرا کند. ولی برای اجرای کار ما، یک سالن بزرگ و معروف را با منت زیادی به ما می‏دهند، ارکستر را به سختی می‏توانیم اجاره کنیم و پولش را بدهیم، برای تبلیغات هم مشکل داریم و تازه برای پر کردن سالن هم خیلی باید زحمت بکشیم. افزون بر این ما بدون این‏که تمرین زیادی داشته باشیم، با دو تمرین با ارکستر، یکی در روز برنامه و دیگری روز قبل از برنامه در کشور بلژیک، مجبور بودیم با ابتدایی‏ترین شکل، این کار را روی صحنه ببریم و در واقع خود اجرای روی صحنه برای ما تمرین تازه‏ای باشد. یعنی کاری که ما روی صحنه اجرا کردیم، اگرچه مردم راضی بودند و خوب بود، اما برای ما حالت تمرین داشت.



گروه مستان
معمولا کارهای کمدی را اُپرت می‏نامند. چرا شما اسم این کار را اُپرت گذاشتید؟
اپرت نه اپرا است و نه اجرای صحنه‏ی معمولی. ما هنوز نتوانستیم برای آن اسمی انتخاب کنیم که مناسب باشد. شاید من بتوانم نام آن را "نوایش" بگذارم. یعنی چیزی بین نمایش و موسیقی. خیلی هم به سبک ایرانی است. ایده‏ی خود من این است که ترکیب سه هنر ادبیات، موسیقی و تئاتر در کنار هم، می‏تواند اپرا یا اپرت باشد. نمونه‏ای از یک اپرای معمولی را ما در تاریخ خودمان در ایران، از دوران صفویه به بعد داشته‏ایم. تعزیه همان ترکیب ادبیات، نمایش و موسیقی بوده است. یعنی وقتی شیعه آمد، اسلام خیلی پا گرفت و موسیقی حرام بود، چون می‏خواستند موسیقی از بین نروند و برای‏ آن‏که آن را از دست ندهند، موسیقی را در دل تعزیه وارد کردند که موسیقی زندگی کند. ناخودآگاه موسیقی شکل غم و روایت‏های تعزیه‏ مانند خیلی مذهبی به خود گرفت، اما امروزه، ما آن سبک تعزیه را به شکل امروزی درآورده‏ایم و این خیلی خوب است.


به بازیگری اشاره کردید. کار شما در واقع خوانندگی است. تا چه حد برای شما، کار بازیگری روی سن، سخت و یا آسان بود؟

برای من سخت نبود. چون من هم از سن ۱۰-۱۲ سالگی، در مسابقات دانش‏آموزی با گروه‏های تئاتر کار می‏کردم، هم دوره‏ی آکادمی تئاتری گذرانده‏ام و استادها‏ی زیادی در زمینه‏ی تئاتر داشتم. روی صحنه‏ هم بوده‏ام، هم کار کارگردانی کرده‏ام و هم بازی کرده‏ام. پیش از این‏که در دانشکده‏ی موسیقی درس بخوانم، در دانشکده‏ی تئاتر درس می‏خواندم که انصراف دادم و وارد موسیقی شدم. بنابراین روی صحنه بودن، از لحاظ بازیگری برایم کار دشواری نبود. اما بدنم آن‏قدر آماده نبود. شاید مقداری سخت بود که بدنم را بتوانم برسانم، اما هنوز هم دارم تمرین می‏کنم که بتوانم حرکات بدنم را آماده کنم.


کار اصلی شما موسیقی سنتی است. ترکیب موسیقی سنتی و کلاسیک تا چه حد سخت و یا آسان بود؟


کار سختی نیست. خیلی از موزیسین‏ها این کار را انجام داده‏اند. بستگی دارد، آن ایده‏ای که می‏آید را کسی بلد باشد برای ارکستر سمفونیک بنویسد یا نه. من اولین بار بود که برای ارکستر سمفونیک می‏نوشتم. اما خُب خیلی راضی هستم. به نظرم خیلی خوب نوشته شده بود. کار آن‏چنان سختی نیست، خیلی‏ها در موسیقی ما و موسیقی‏های دیگر دنیا این کار را کرده‏اند، فقط بستگی دارد که کسی ایده‏ای در این زمینه داشته باشد یا نه.
ریتم اکثر آهنگ‏هایی که من آن شب در کنسرت شنیدم، هفت هشتم بود که ریتم لنگ است. برای نوازنده‏های خارجی سخت نبود؟
خیلی سخت بود. حتی در شب کنسرت هم پیدا بود که یک ذره مشکل داشتند. آکسان‏ها و تاکیدهای حتی شش هشتم‏ها، چهار چهارم‏ها و ریتم‏های عادی‏ای که ما ایرانی‏ها می‏نویسیم، با آکسان‏ها و تاکیدهایی که خارجی‏ها می‏نوازند خیلی فرق می‏کند؛ دیگر وای به حال ریتم لنگ هفت هشتم.
شخصیت عقل را با ریتم دوچهارم نشان می‏دادم، شخصیت عشق را با ریتم شش‏هشتم و شخصیت آدم را با ریتم هفت‏هشتم نشان می‏دادم. به خاطر همین، ریتم‏ها مرتب عوض می‏شد و ریتم‏ها در هفت‏هشتم، شش‏هشتم و دوچهارم خیلی زیاد بود. به‏ویژه هفت‏هشتم را ارکستر به سختی اجرا می‏کرد. تمرین‏مان هم کم بود. به‏خاطر این‏که آن‏ها درک کنند که ما چه می‏خواهیم، وقت بیشتری نیاز بود، ولی زمان به ما این جازه را نمی‏داد.

گروه "مستان" کی دوباره، با کار گروهی خودتان روی صحنه می‏آید؟

در لابه‏لای همین برنامه‏هایی که داریم توری در اروپا داریم که از ۱۴ برنامه‏ای که داریم، چهار برنامه‏ی آن با ارکستر سمفونیک است، ۱۰تای دیگر آن‏ با خود ارکستر "مستان" است که در گوتنبرگ، اشتوتگارت، کپنهاگ، کلن، پاریس و رتردام، برنامه‏هایی با عنوان "بانوی ایرانی" اجرا می‏کنیم.

ممکن است در مورد "بانوی ایرانی" توضیح بدهید؟

"بانوی ایرانی" آن بخش از برنامه‏ی ماست که به گروه مستان مربوط می‏شود و با همان سبک قدیمی‏ای که همیشه داشته‏ایم، اجرا می‏کنیم. پیام "بانوی ایرانی" به آن‏چه در هزار سال گذشته بر بانوی ایرانی گذشته برمی‏گردد. یعنی زن در ایران چه جایگاهی دارد، چه جایگاهی داشته و چه روندی را طی کرده است. این‏بار سوژه را روی این داستان گذاشته‏ایم که در مورد جایگاه بانوی ایرانی حرف بزنیم.

شما هنوز در ایران ممنوعیت برای کنسرت دارید. چه امیدی هست که در آینده بتوانید در ایران کنسرت برگزار کنید؟

من خیلی تلاش کردم که بتوانم در ایران برنامه اجرا کنم و هنوز هم امیدوار هستم. سعی کردم شرایطی را که آن‏ها اجازه بدهند من در ایران کنسرت بگذارم فراهم کنم. یکی از شرایط‏شان این است که من مصاحبه‏های تصویری با شبکه‏هایی مانند صدای امریکا، بی‏بی‏سی و حتی رادیو فردا نداشته باشم. من سعی کردم کم‏تر مصاحبه کنم، کم‏تر تصویرم پخش بشود که بتوانم شرایط اجرای کنسرت در ایران را به خاطر مردم ایران که ما را دوست دارند، به‏‏وجود بیاورم.
بامداد اسماعیلی
تحریریه: مهیندخت مصباح
پ

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…!
     
#19 | Posted: 26 Jun 2012 16:54 | Edited By: nazaninsexyy
گزارشی از اپرای عشق ، عقل ، آدمی به روایت پرواز همای و تصویر

پس از یک سال تلاش پیاپی برای نوشتن ادبیات و آهنگسازی اپرا و ماه ها تلاش شبانه روزی برای ارنجمان ارکستر سمفونی و سازها و آواز ایرانی ، وقتی برای تمرین به اروپا میرفتم حال شگفتی داشتم و خیلی نگران بودم ، از طرفی خیلی دوست داشتم نتیجه ی تلاش های عاشقانه و تازه ترین کارم که باور دارم بهترین کارم هست رو ببینم و از طرفی چون نخستین بار بود که کاری برای ارکستر سمفونی می نوشتم ، نمی دانستم چه خواهد شد اما ایمان داشتم که میتواند روی مردم اثر بگذارد.

چند ماه از خانه بیرون نمی رفتم و شب و روز و زمان را از یاد برده بودم و اپرا را می نوشتم ، از سروده های حافظ و سعدی و عراقی و شهریار می خواندم و درس می گرفتم و به کارم ادامه می دادم.

من چاره ای نداشتم و باید این اپرا را برای ماه اردیبهشت آماده می کردم تا روی صحنه برود. چه شبها که بیدار بودم ، می نوشتم و اشک می ریختم بی اختیار ؛ گاهی پیامهایی به من الهام می شد که طاقت نوشتنشان را نداشتم .... و تنها انرژی بخش من برای نوشتن ، بازیهای کودکانه ی پسرهای کوچکم و همراهی همسر مهربانم و دوستانم در گروه مستان بود.

من به اروپا پرواز کردم و حتی در هواپیما نیز در حال نوشتن بخش پایانی اپرا بودم. علیرضا مهدیزاده همه ی کارهای ارکستر مستان و سمفونی را هماهنگ می کرد و برنامه ی ارکستر و سفرها را . من نیز در کنار استاد علیرضا مجلل و سلی و دریا آماده بودیم برای تمرین.

ایده ی زیبای استاد مجلل کارگردان اپرا این بود که باید این اپرا را به شکل ساده و با استفاده از تکنیک تعزیه ایرانی اما با این پیام به شکلی تازه به روی صحنه ببریم.

تمرین ها پیاپی بود و من روز به روز خسته تر می شدم ، از بد روزگار دریا هم از 8 روز پیش از کنسرت بیمار شده بود و حتی نمی توانست در تمرین حاضر باشد و چاره ای نداشت جز اینکه کار را در ذهنش تمرین کند و بشنود. سلی عزیز نه تنها بسیار سر حال بود ، بلکه تلاش می کرد تا این حس را به من انتقال دهد و از طرفی استاد مجلل که با وجود مشکل دیسک کمر خودشان به سختی می توانستند سر پا باشند ، اما عاشقانه ما را هدایت می کردند. من پیش بینی کرده بودم که این اپرا در اجرای نخست در دوسلدرف متولد خواهد شد و در اجرای دوم به کودکی و در لندن به اوج جوانی خواهد رسید!

به روز اجرا نزدیک می شدیم و نگرانی های من روز به روز بیشتر می شد ، هنوز صدای دریا بر نگشته بود و من هم خسته تر میشدم و از طرفی برای اینکه ارکستر سمفونی بتواند فضا و موسیقی ما را درک کند نیاز به زمان بیشتری داشتیم که ممکن نبود ، 2 تمرین با هم داشتیم ، یکی یک روز پیش از برنامه و دیگری در روز برنامه و باید با دو تمرین به روی صحنه می رفتیم.

سرانجام روز برنامه صدای دریا کمی برگشت و او با تمام احساسش به ما امید و انرژی داد تا از نگرانی در آمدیم اما دیگر تاب و توانی برای من نمانده بود ...

گاه موعود رسیده بود و ما به روی صحنه رفتیم و برنامه را آغاز کردیم، پس از آغاز نخستین بخش اپرا ، با پخش صدای گریه نوزاد در حال تولد ، اپرای عشق و عقل و آدمی نیز متولد شد و دریا به دنبال کودک تولد یافته به روی صحنه رفت و با شنیدن صدای زیبای کمانچه ی علیرضا که ارکستر را همراهی می کرد ، اشک در چشمان همه ما حلقه زد .

در این اپرا انسان عاشق پای به عرضه هستی می گذارد و به سوی آرمانها و آینده گام برمی دارد و عشق در درونش به رنگ های گوناگون تجلی پیدا می کند . کم کم عقل در وجودش شکل می گیرد و او را از راه رسیدن به آروزهای دوردست دور می کند اما انسان همیشه عاشق است و در برابر فرمان عشق سر فرود می آورد ، اما این عقل است که هراسی در دل انسان ایجاد می کند و مصلحت اندیشی را پیروزی انسان می داند.

جنگ میان عقل و عشق در درون انسان از کودکی تا پیری می تواند سرگذشت همه ی انسانها باشد و ما از روی صحنه ، این احساس را در چشمان همه ی مردم میدیدم. گویا آنقدر مردم خودشان را و گذشته ی خودشان را در این داستان مس دیدند که حتی به سختی نفس می کشیدند ....





عشق گر خواهی بباید خویش را شیدا کنی

خویش را باید بسوزی عشق را پیدا کنی

دردها باید کشیدن

رنج ها باید چشیدن

خویش را باید بسوزی عشق را باید بسازی

در این اپرا انسان برای رسیدن به آرمانهای خودش حتی از جان خویش می گذرد و از هیچ سختی ای هراس ندارد. انسان از پندهای مصلحت اندیشانه ی عقل می گذرد ، از هوس و ثروتها می گذرد ، از چشمان خودش می گذرد ، از عقل و برهان و سپس از جان برای رسیدن به عشق می گذرد و در لحظه ی پایان ، تنها عشق به انسان زندگی دوباره می بخشد و انسان در شکل پیامبری به همه ی مردمان جهان این پیام را می دهد :

من پیام آورده ام مردم پیام آورده ام پیام آورده ام

ای مردمان عاشق شوید

من نه از سوی خدایم

من نه زین عالم جدایم

من نه زان اهل ریایم

از شمایم مردمان عاشق شوید

من نه زرتشتم نه موسی

من نه فرعونم نه عیسی

من نه در غارم نه در مسجد نه معبد نی کلیسا

از شمایم مردمان عاشق شوید

همچو ابراهیم و مانی نیستم

من در عمری جاودانی نیستم

از زمینم ، آسمانی نیستم

از شمایم مردمان عاشق شوید

من عصا را اژدها هرگز نخواهم کرد

اژدهای دهر را باید عصا کردن

جان تک فرزند خود را بی بها هرگز نخواهم کرد

در میان آبها تنها رها هرگز نخواهم کرد

زان که جان خویش را باید فدا کردن

من پیام آورده ام مردم پیام آورده ام ای مردمان عاشق شوید

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…!
     
#20 | Posted: 26 Jun 2012 17:02 | Edited By: nazaninsexyy


مصاحبه روزنامه شرق با پرواز همای در خرداد نود


يك‌سال پس از انقلاب اسلامي در ايران در ديه‌اي دورافتاده نزديك دژ اسطوره‌اي رودخان گيلان در خانواده‌اي كشاورز پا به هستي نهاد. هر چند زندگي بر اين خانواده روستايي سخت گرفته بود اما او آموخته بود، به جاي هراسيدن از سختي‌ها با آنها پنجه بيفكند و رودررويشان بايستد. همين مشق، او را برانگيخت تا بيش از آنكه به درد بينديشد، راه درمان بنماياند و از اين‌روست كه از زبان مرغ سحر به جاي ناليدن از غم و شكوه از جور زمان، نغمه‌هاي شادمانه و مبارزه با بيدادگران مي‌سرايد. از هشت سالگي رو به نقاشي آورد و از 10 سالگي، چكامه‌سرايي را آغازيد. هنر آوازي‌اش زماني شناخته شد كه بسان چاووشي‌خوانان كهنسال در شب‌هاي نزديك به فراز آمدن نوروز براي همسايگانش، نوروزي‌خواني مي‌كرد. اما روستاي كوچك «احمد سرگوراب» كجا و روح بلندپرواز جوينده او كجا؟! به رشت رفت تا در هنرستان آن شهر، كوشش‌هاي هنري‌اش را پي گيرد. با توشه‌اي كه از آنجا به دست آورد، راهي پايتخت شد تا در دانشگاه، موسيقي بخواند. پرداخت شهريه دانشگاه او را واداشت تا دست به هر كار شرافتمندانه‌اي بزند. از فروش نقاشي‌هايش و دست‌فروشي در كنار خيابان‌هاي تهران گرفته تا كارگري و پيك موتوري و كارتن‌خوابي؛ اينها، آن سختي‌هايي است كه او تجربه كرد و خم به ابرو نياورد؛ چرا كه ايماني استوار در دل و آرماني بزرگ در سر داشت. اندك‌اندك به انجمن‌هاي ادبي راه يافت و در اين مسير با بزرگاني چون دكتر علي‌قلي محمودي‌بختياري، استاد محمود طياري، استاد علي‌اكبر براتي و استاد هوشنگ ابتهاج (سايه) آشنا شد. آنان از وراي هنر خنياگري، دانش و انديشه‌هايش را در ادب پارسي و عرفان ايراني ژرف‌تر كردند و از او خنياگري ساختند كه ادامه‌دهنده راه رامشگران بزرگ اين سرزمين، چون باربد و نكيسا باشد. 24 سال بيش نداشت كه با اين توشه‌هاي گران‌بار، گروه مستان را راه‌اندازي كرد و براي مردم ايران خواند و از آنجا كه آنچه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند، بسيار زود در دل‌هاي ايرانيان هنردوست خانه كرد. پيشباز بي‌مانند از اجراهاي او در درون و برون ايران، نشانه ژرفناي انديشه اوست؛ انديشه‌اي جهاني كه برآمده از دل فرهنگ ايران است. سخن از پرواز هماي آهنگساز، چكامه‌سرا، خواننده و سرپرست گروه مستان است. او كه شنيدن كارهايش براي ايرانيان نژاده، خنياي رودكي، ميهن‌پرستي فردوسي، خرافه‌ستيزي خيام، خردگرايي ناصرخسرو، عرفان مولانا، رندي حافظ، طنز عبيد، آزادگي و آزادي‌خواهي عارف و شور و شيدايي علي‌اكبرخان شيدا را يك‌جا جلوه‌گر مي‌كند. از هماي تاكنون، ملاقات با دوزخيان، اين چه جهانيست؟ سرزمين بي‌كران، پروردگار مست، عجب آب گل‌آلودي، مه‌پاره، سرباز، اپراي موسي و شبان و مرغ سحر ناله سر مكن كه دو كار آخر به همراه هنرمند پرآوازه، شهداد روحاني بوده، به دست علاقه‌مندان رسيده است. در يكي از روزهاي بهاري به ديدنش در يكي از محله‌هاي مياني تهران رفتيم. آنچه در پي مي‌آيد، حاصل اين ديدار است.

دغدغه و هدف پرواز هماي از راه‌انداي گروه مستان -گروهي جوان با ميانگين سني نزديك به 30 سال – چه بود؟

دغدغه من از يكسو، اين بود كه سخني گفته شود كه تاكنون در موسيقي ما بر زبان رانده نشده است و از سوي ديگر، چون در زمانه‌اي زيست مي‌كنيم كه جامعه ما يك جامعه بسيار دغدغه‌مند است، اين دغدغه‌ها بايد در كارهاي ما نمود يابد؛ چرا كه هنرمندان، زبان گوياي جامعه خويش‌اند.
پيشباز مردم از گروه مستان، ايمان مرا به درستي راهي كه مي‌رويم، صد چندان كرد. ما نيز همواره تلاش كرده‌ايم كه بهتر از گذشته باشيم. سستي‌ها و كاستي‌ها خود را بشناسيم، سخنان منتقدان دلسوز را به ديده بگيريم و آني شويم كه بتواند نمادي از فرهنگ ايران باشد.
يگانگي شعر، موسيقي و آواز از سنت‌هاي كهن موسيقي ما و ويژه ايران‌زمين است. آيا مستان، برآمده از چنين سنت خنياگري‌ايست؟
آري، چنين است. از ايران باستان كه بگذريم، پس از اسلام، رودكي، فارابي، مولوي، حافظ و بسياري ديگر، چنين شيوه‌اي داشتند. از همان ‌روزگاران نيز مي‌توان به عارف و شيدا اشاره كرد. از چند سده پيش به اين سو، در اروپا نيز موسيقي و ادبيات با هم خلق مي‌شوند چرا كه هر ادبياتي، موسيقي خودش را دارد. من نيز تلاش كرده‌ام، ادامه‌دهنده چنين سنتي باشم.


اندك‌اندك كارهاي تازه شما شكل اپرا به خود مي‌گيرد، مانند اپراي «موسي و شبان» و اپراي «عشق و عقل و آدمي.» آيا دلبستگي و تجربه‌هاي شما در حوزه‌هاي گوناگون هنري مانند ادبيات، موسيقي و نمايش، شما را به اين سمت سوق داده يا مساله ديگري در ميان است؟


چيزهاي ديگري در ميان است. شوربختانه، موسيقي توانمند ما در تصنيف و تك‌نوازي خلاصه شده است و اپرا –آنچنان كه بايد و شايد- بنا به دلايلي در ايران نيست. البته بزرگاني چون ميرزاده عشقي، احمد پژمان، حسين دهلوي، لوريس چكناواريان و... كارهاي ارزنده‌اي كرده‌اند كه برخي اجرا شده است و برخي ديگر، خير.
اما در اروپا اپرا بخش مهمي از موسيقي آنهاست. اروپاييان به اپرا، بسان موسيقي ملي كه برسازنده غرور ملي‌شان است، نگاه مي‌كنند. در اين ميان، همه تلاش من اين است كه ايرانيان را بيشتر با اپرا آشنا كنم و سطح فرهنگ موسيقيايي مردم را بالاتر ببرم و همچنين موجي ميان موسيقي‌دانان ايراني و حتي آيندگان ايجاد كنم تا آنان نيز به اپرا توجه بيشتري نشان دهند.
من برآنم تا كارهايم برآمده از فرهنگ ايران باشد و چون چنين است، مردم اشتياق زيادي براي اين كارها نشان مي‌دهند. پيشباز مردم از اپرت «موسي و شبان» بي‌مانند بود. من اين اپرت را با الهام از موسيقي كلاسيك اروپايي و با اندوخته‌هايم از موسيقي ملي‌مان و تعزيه نوشتم. در اينجا بايد اشاره كنم كه اگر اپرا را تركيبي از سه هنر ادبيات، نمايش و موسيقي بدانيم، طبعا تعزيه نيز نوعي اپرا به شمار مي‌آيد.

درونمايه اپراهايي كه مي‌نويسيد - از لحاظ ادبي، نه موسيقيايي - چيست؟

براي نمونه در اپرت موسي و شبان با الهام از فضاي روز جامعه ايران، چهار بيت از داستان موسي و شبان مولانا را برداشتم و ادامه شعر را خودم گفتم و در پايان بخشي را كه برآمده‌ از جهان‌بيني‌ام است، افزودم.
در اپراي «عقل، عشق و آدمي»، داستان برپايه جنگ ميان اين سه، از كودكي تا پيري‌ است.

درباره اين اپرا بيشتر مي‌گوييد؟

اين اپرا كه الهام‌گرفته از ادبيات كهن پارسي است، بخش‌هايي از زندگي آدمي را روايت مي‌كند.
اين اپرا، كشاكش عشق و عقل است كه مسير زندگي آدمي را تعيين مي‌كند. در اينجا، «عقل» در مفهوم عربي‌اش مراد است و مراد از «خرد» در مفهوم ايراني‌اش نيست. اين عقل كه سويه محافظه‌كارانه و مصلحت‌انديشانه دارد، برابر عشق كه سويه از خودگذشتگي و تاب‌آوردن برابر سختي‌ها و شكنجه‌‌ها را دارد، مي‌ايستد. اين اپرا مي‌خواهد نشان دهد كه آدمي براي رسيدن به آرمان‌هايش بايد تلاش فراواني كند و از خود و حتي جانش نيز بگذرد تا در جانش، فروغ شناخت يا نور معرفت رخ بنماياند.

پس اين اپراها برگرفته از عرفان ايراني و حكمت خسرواني است؟

آري، اما در پيوستگي با جهان امروز و در راستاي كمك به خودشناسي آدميان است.
در كارهاي شما نوعي جهان‌بيني عرفاني كه برآمده از فرهنگ ايران است به چشم مي‌خورد. جهان‌بيني كه شادخواري و شادزيوي اين جهاني، خرافه‌ستيزي و تعبدگريزي، آزادگي و آزادي‌خواهي، بيدادستيزي و بي‌آزاري در آن موج مي‌زند. حال با توجه به آنچه تاكنون از شما ديده و شنيده‌ايم و اين دغدغه را احساس كرده‌ايم، از ديدگاه شما رابطه موسيقي با ادبيات و فلسفه چگونه بايد باشد؟
موسيقي، اثرگذارترين ابزار در ارتباط با مردم و رساندن پيام‌هاست، بنابراين مي‌شود و بايد از موسيقي براي گسترش ادبيات انديشه‌مند و جهان‌بيني والا و انسان‌محورانه‌ در جامعه سود جست.
در اين ميان، رابطه هنرمند و زبان چيست؟ اين پرسش را از آن رو مي‌پرسم، چون مي‌دانم شما از آن دست هنرمنداني هستيد كه به زبان پارسي حساسيت ويژه‌اي دارد.
من اميدوارم روزي بتوانيم، تنها به پارسي سخن بگوييم. اين كار هر چند ساده‌ است اما نياز به تمرين دارد.

گزينش اين سبك از سوي شما، براي توجه‌دادن دوستدارا‌ن‌تان به اهميت زبان پارسي است؟

آري، چنين است. من دلم مي‌خواهد آنهايي كه به كارهايم علاقه‌مندند به زبان پارسي نيز اهميت بدهند. اكنون بسياري از سرايندگان جوان كه مايل‌اند شعرهاي‌شان را بخوانم بر پايه دو پيش‌شرط من كه نداشتن واژگان بيگانه در سروده‌هاي‌شان و ديگري دارابودن جهان‌بيني‌اي برآمده از فرهنگ ايراني و زبان پارسي است، مي‌سرايند و برايم مي‌فرستند كه اين خود، سبب‌ساز شكل‌گيري كوششي در راستاي سرودن چامه‌هايي پارسي با درونمايه‌هايي برخاسته از فرهنگ ايران شده است.
من از دو سو به اين امر مي‌نگرم. از يكسو به گفته سيدحسن تقي‌زاده، يك ايراني پس از يك نسل در كشوري مانند انگلستان، انگليسي مي‌شود، حال چرا واژگاني كه 1400 سال است در زبان ما استفاده مي‌شود، ايراني به شمار نمي‌آيد؟! من باور دارم كه اين واژگان كه عربي‌اش مي‌دانيم، پارسي است، همچنين از ياد نبريم كه اين زبان عربي، دست‌پرورده ايرانيان است. خطش وام‌گرفته از ايرانيان است. دستور زبانش را براي نخستين‌ بار سيبويه ايراني نوشته است و ايرانيان برجسته‌اي چون جاحظ، پورسينا، رازي، بيروني و... آن را پرورانده‌اند. از سوي ديگر چنين كاري در جايگاه هماي، بسيار پسنديده است و جوانان ايراني را وامي‌دارد تا بر سر زبان پارسي- اين ميراث بزرگ فرهنگ ايران- در اين جهان آشوبناك، بيشتر بينديشند و بها دهند.
آري، من نيز بر اساس جايگاه خويش مي‌انديشم و باور دارم بايد براي واژگاني كه برابر نهاد پارسي دارد از پارسي‌اش به جاي آن واژه بيگانه سود ببريم. اين‌گونه مردم نيز ترغيب مي‌شوند كه به چم يا معناي اين واژگان نيز پي ببرند و اين كوشش‌ها براي شناخت زبان و فرهنگ، اندك‌اندك سبب غناي زبان ما مي‌شود.

وظيفه‌ يك هنرمند در برخورد با اجتماع چگونه بايد باشد؟ آيا هنرمند بايد هماره نگاه انتقادي و آرمان‌گرايانه را در كارهايش بگنجاند يا واژگونه‌، هنر براي هنر، نزد او از اصالت بيشتري بايد برخوردار باشد؟

من هنر را در خدمت اجتماع مي‌دانم و در كارهايم اين را لحاظ مي‌كنم؛ چرا كه هنري جاودان و ماندگار است كه از مردم و براي مردم باشد و نياز آنان را پاسخ گويد. شما اگر مي‌خواهيد هنرتان صرفا براي هنر باشد و سخنگوي اجتماعي‌ كه در آن زيست مي‌كنيد، نباشد بايد از مردم بگذريد.

شوربختانه موسيقي سنتي ايران نتوانسته در دل نسل جوان ايران، كه شايستگي دارد و بايسته است، رخنه كند. شما به عنواني خنياگري كه توانسته است، جوانان ايران‌زمين را با موسيقي‌ ملي‌شان آشتي دهد، چرايي اين امر را در چه مي‌دانيد؟

اگر توانسته باشم، چنين مهمي را انجام دهم به افتخار بسيار بزرگي در زندگي‌ام رسيده‌ام. البته گمان مي‌كنم، دريافت چنين سخني براي بسياري آسان نباشد.
مهم نيست؛ چرا كه به گفته ماكس پلانك، فيزيكدان برجسته آلماني، هنگامي كه در فيزيك، نظريه نويني بيان مي‌شود، معمولا مخالفاني دارد اما در فرجام، آن نظريه از سوي همگان پذيرفته مي‌شود؛ نه بدان روي كه مخالفان مجاب شده‌اند، بلكه بدان سبب كه پير گشته‌اند و مرده‌اند!
آري، استاد ذوالفنون نيز مي‌گفت؛ هيچ‌گاه شمار مخالفان از 16 نفر بيشتر نمي‌شود! اما بازگردم به پرسش شما. در پاسخ بايد بگويم، همه اعضاي گروه ما از نسل امروز ايران هستند و دغدغه‌هاي نسل امروز ايران را بازتاب مي‌دهند. ما مستقيم به سراغ مولوي، سعدي، حافظ و... نمي‌رويم، بلكه غيرمستقيم با بهره از زبان و انديشه‌هاي آنان، دغدغه‌هاي امروز جامعه ايران را مي‌نمايانيم. شنونده موسيقي سنتي ايراني، سخن تازه‌اي مي‌خواهد و از اين همه تكرار مكررات، خسته و بيزار است. من چكامه‌هايي را سرود‌ه‌ام كه بازتاب خواست‌هاي اجتماعي ايرانيان است و سخن دل آنان را بيان مي‌كند.
ميهن ما اكنون در حال پوست‌اندازي است و دوران بي‌مانندي را سپري مي‌كند. در ايران، مردم به موسيقي پناه مي‌آورند، بنابراين هنرمندان بايد به نيازهاي اين مردم كه به آنان پناه آورده‌اند، پاسخ گويند. هنرمنداني كه آگاهانه اين نيازها را دريابند و به آنها پاسخ گويند، مردم نيز به آنان بها مي‌دهند و بدون اينكه بخواهند به سويشان مي‌روند. چنين است، آن جوان ايراني كه پاپ، جاز، راك، رپ و... گوش مي‌كند به مستان نيز مشتاقانه گوش مي‌سپارد.

حال، شما وضعيف كنوني موسيقي ايراني و آينده آن را چگونه مي‌بينيد؟

ببينيد، نسل ما با شنيدن كارهاي استاد محمدرضا شجريان، استاد شهرام ناظري، استاد حسين عليزاده، استاد پرويز مشكاتيان، استاد محمدرضا لطفي و ديگران به سوي اين موسيقي آمد. نسل ما نيز پل عبور آيندگان به سوي اين موسيقي خواهد بود. در اين ميان، مهم نيست كه اين خواننده من هستم يا سالار عقيلي است يا عليرضا قرباني و ديگران. مهم اين است كه مردم به سوي اين موسيقي بيايند.
فراموش نكنيد رشد موسيقي به پيشرفت جامعه بستگي دارد. جامعه‌اي كه از لحاظ فناوري، صنعت و تمدن عقب‌مانده است، خب طبعا موسيقي‌اش نيز چنين عقب‌ماندگي‌اي را دارد؛ چرا كه اينها، زنجيره‌وار به هم پيوسته‌اند. البته اين را نيز بيفزايم كه اگر اينها رشد هم كنند باز ما مشكلاتي ديگري در موسيقي داريم كه جزو فرهنگ‌مان شده و آن خودبيني، نپذيرفتن ايده‌هاي ديگران و باورنكردن يكديگر است. تا هنگامي كه احترام‌نگذاشتن به يكديگر، انگ‌زني و اتحادنداشتن، سرلوحه رفتار هنرمندان ما باشد، ما رشد نمي‌كنيم. ما موسيقي‌دانان برجسته‌اي داريم، اما دريغا كه نمي‌توان آنان را در كنار يكديگر نشاند. خب! اين رفتارها به موسيقي ما ضربه‌هاي هولناكي زده است و مي‌زند.

اينجاست كه بايستگي آسيب‌شناسي فرهنگ ايراني، روشن مي‌شود؟

موافقم. ما بايد به آسيب‌شناسي تاريخ و فرهنگمان بپردازيم. اگر آسيبي نبود، اكنون اينجايي كه هستيم، نبوديم. ايرانيان بيشتر روبه‌روي هم بوده‌اند تا در كنار هم. ما هرگاه آمديم و در كنار هم حركت كرديم، آنگاه رخدادي رخ خواهد داد. براي نمونه اگر من با شما مخالفم دليلي ندارد، رو‌به‌روي شما بايستم يا از شما فاصله بگيرم. مخالف و موافق بايد در كنار هم حركت كنند. اگر مخالفت و موافقت در راستاي يك هدف مشترك باشند و آنگاه نيز بتوانيم در كنار هم حركت كنيم، آن هنگام است كه پيشرفت مي‌كنيم. در موسيقي نيز چنين است. من موسيقي‌داناني مي‌شناسم كه به هيچ روي، يكديگر را قبول ندارند و كار يكديگر را نادرست مي‌دانند! به باور من، اگر كسي تازه به موسيقي گام مي‌نهد و طبعا ايرادهايي هم دارد بايد اين اشكال‌ها را به خودش گفت و خوبي‌هايش را به مردم. تا نقاط قوت تقويت شود. اما شوربختانه در سرزمين ما همه چيز وارونه است و همه به دنبال نقطه ضعف‌‌هاي يكديگرند تا همديگر را از ميدان به در كنند. اين‌گونه است كه ميدان خالي مانده است.

يكي از مهم‌ترين كارهاي آتي شما، برنامه‌اي جهاني براي پاسداشت جانداران و محيط‌زيست است. شما براي اين مشكل بزرگ انسان سده بيست‌ويكم، چه كاري مي‌توانيد انجام دهيد؟

ما بايد به زمين بسان مادر كه به آدميان پناه داده است، بنگريم. اين بخشي از مفهوم سپندارمذ در فرهنگ ايران است. ما هر روزه، بيننده سيل، زلزله، توفان، سونامي، آتشفشان و ساير بلاياي طبيعي در گوشه‌اي از اين كره خاكي هستيم. من گمان مي‌كنم، زمين از رفتار آدميان كه او را به نابودي مي‌كشانند و محيط‌زيست را تخريب مي‌كنند، بسيار خشمناك است و اين‌گونه خشم و بغض خود را بروز مي‌دهد.
من به اين انديشه افتادم كه از هنرمندان بزرگ سراسر گيتي دعوت كنم و از آنان بخواهم كه زبان زمين باشند تا با اجراي يك كنسرت جهاني به زمين بگوييم خشمگين نباش. ما كه فرزندان توايم، پيامت را به جهانيان مي‌رسانيم و به جاي تو از مردم جهان مي‌خواهيم كه به تو بها دهند و با تو مهربان باشند تا از خشم تو كاسته شود. اين كار يك برنامه پنج‌ساله است و براي اين امر، تاكنون به همه قاره‌هاي جهان سفر كرده‌ام و به جاهاي بسيار ديگري كه زمين در آستانه نابودي است نيز سفر خواهم كرد.
من مي‌خواهم صداي پرندگان مهاجري باشم كه به هنگام سفر شكار مي‌شوند. به كنار اقيانوس‌ها مي‌روم و ساعت‌ها به موج‌هايي كه مي‌خواهند زمين را ببلعند و از اين امر ناتوان‌اند و چاره‌اي جز بازگشتن ندارند، خيره مي‌شوم تا دريابم، چرا اينقدر به زمين حمله مي‌كنند و چه را مي‌خواهند به تصرف خود درآورند. گويا دريا مي‌گويد، اين زمين حق من بوده؛ چون روزي سرشار از من بوده و اكنون خشكي آن را به تصرف خويش درآورده است. از فراز آتشفشان‌هاي بزرگ با هلي‌كوپتر سفر كرده‌ام تا دريابم اين غرش براي چيست؟ به آبشار نياگارا نگريستم تا ببينم چه پيامي در آب‌هاي خروشانش موج مي‌زند. با كشتي به ميان درياها رفته‌ام و روزها و شب‌ها در آنجا مانده‌ام تا ببينم اين آب از چه سخن مي‌گويد و چه پيامي در موسيقي‌ موج‌هايش نهفته است.
اميدوارم بتوانم همه اين پيام‌ها را در كنار هنرمندان برجسته سراسر جهان به زبان موسيقي بيان كنيم تا زبان زمين باشيم و اين كوچك‌ترين كاري است كه مي‌توانيم براي مادر خود انجام دهيم.

نيلوفر پوراحمد- مسعود لقمان


دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…
برای اینکه نگذارم آنها بیایند…!
     
صفحه  صفحه 2 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
موسیقی ایرانی انجمن لوتی / موسیقی ایرانی / Homaye Mastan | همای مستان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites