|
برزو آدم نبود سیامک! هیچ کدوممون آدم نیستیم.آره...به خونه و خونواده اش می رسید ولی یه بار شد از خودمون بپرسیم از کجا میاره خرجمون می کنه؟هممون مثه کبک سرمونو کردیم زیر برف.به روی خودمونم نیاوردیم.هممون کرمای یه لجنزاریم سیامک.اون از اون حیوون که به خاطر زودتر سوار چرخ و فلک شدن زد جوون مردمو جلوی تازه عروسش کشت...اون از اون خونواده مقتول که سه برابر پول دیه دهنشونو آب انداخت...رضایتشونو پس گرفتن...اون از بابات که ده بار بیشتر بهم گفت صداشو درنیار بذار ممکنه رضایت ندن...خدا بزرگه بذار پولا جمع شه.اون از آقا جمال فابریک که همه این مدت سرکارمون گذاشته بود...اون از داداش نعمت خودم که اگه شیکمش سیر باشه جیبش پر پول...ناموس یادش میره...اینم از من و تو که پولی که تو حسابمون ریختن و به هیچ کس بروز ندادیم سیامک.پسر من باید وسط همچین آدمایی بزرگ شه.فقط یه نفر گفت برزو...مادرت!بقیه همه گفتن پول...پول...پول. سپیده به سیامک در کیفر/حسن فتحی
با صد هزار مردم تنهایی بی صد هزار مردم تنهایی |
|