این همان حجاب اجباری است که می گفتیم، این بار در محضر رهبر انقلاب!برچسبها: هنرمندان, حجاب اجباری, خامنه ای, رهبر انقلاب, سینما 5و باز هم همان تفکر ترسناک، این بار در لانه زنبور، در همان اتاق فکر. این همانی است که سال ها است در کوچه و خیابان بیش از هر چیز دیگر به چشم می خورد و به ذوق می زند. این بار بر سر و تن کسانی که بسیار از این خط قرمز فراری بوده اند و چندین بار پای از این خط فراتر گذاشته اند، حال چه شده است که اینگونه، حتی از مادر من که سالهاست حجاب بر سر دارد، سختگیر تر شده اند در امر حجاب، و این گونه بر سر و روی کشیده اند!


این روزها ،نگاه های متفاوتی در جامعه در امر حجاب سرگردان است که خبر از چند دستگی اعتقادی بر نوع وجود این تفکر وجود دارد.در بحبوحه جام جهانی در نوع نمایش تماشاگران، نگرش ملایم تری را می بینیم که آن هم دو دلیل دارد یک،سرمای زمستان آفریقای جنوبی و دیگر اینکه، صاحب منصبان از موج استقبال ایرانیان به برنامه های ماهواره ای با خبر شده اند و به نوعی قصد بازگرداندن مشتریان سابق خود را دارند که سالیان سال به نوعی با اجبار و اکراه چشم به این جعبه جادویی می دوختند.
یاد دارم دورانی که دیوید بکهام بازیکن سابق تیم ملی انگلستان، که به دیدار ملکه انگلیس رفته بود و در پوشش خود هیچ تغییری ایجاد نکرده بود و با همان لباس های مد روز، یعنی شلوار پاره و گاه وصله شده، با ملکه رو به رو شد. اما چه بر سر این بخت برگشتگان هنرمند ما آمده که این گونه یک شبه تغییر یافته اند و قصد حجاب و زینت زن کرده اند. این یعنی آن که ما سالها بی عفت و پاکدامنی بوده ایم و حال که به محضر رهبر انقلاب شرفیاب شده ایم، قصد تطهیر داریم.
نگویید این ریاکاری است که من باور ندارم، ریا همان است که برای فریب طرف مقابل است و به نوعی با حرکت مرموزانه انجام می شود، نه این افسانه، الهام و بهاره که اینگونه جار می زنند: این همان چماق دینی است که بر سرمان فرود آمده.در نگاهشان شرم موج می زند، شرم از نه گفتن به آنچه باور دارند، شرم از پشت کردن به مردم.این همان حجاب اجباری است و تفاوتش اینجاست که این بار نقش گشت ارشاد را خود رهبر معظم ایفا می کند. همان که چندی پیش دایره لغاتی اش به سگ منتهی شد، همان که روزی روزگاری در شرح نهج البلاغه دستی داشت.
این گزارش تصویری مرا ناگاه به یاد همان بیدادگاه های اسلامی یک سال پیش انداخت، که برخی در آن روز ها به ناچار چند روزه منقلب شدند و به کشتی نظام برگشتند. چگونه می توان باور داشت که این جماعتی که پس از آزادی جعفر پناهی از چنگال رهبر معظم انقلاب با یکدیگر تماس می گرفتند و به یکدیگر تبریک می گفتند، حال اینگونه در برابرش سر تعظیم فرود آورده اند.
قصد دادگاهی ندارم، که چرا و چگونه پا در این دخمه گذاشتند، اما حرف دلم این است که
هر که بر ظلم سر تعظیم فرود آورد، ننگش باد.