| انجمن ها  | نظرسنجی ها |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

طنز ادبی

صفحه  صفحه 14 از 46:  « قبلی  1  ...  13  14  15  ...  45  46  بعدی »  
#131 | Posted: 14 Mar 2012 16:18
*
دیدار
من تو را نمی دیدم و به راه خود می رفتم.
تو مرا دیدی و برایم دست تکان دادی
من ایستادم.
تو سلانه سلانه پیش آمدی و سلام مرا پاسخ گفتی.
ای کسی که دیدار تو، پنج هزار تومن جریمه برای من خرج برداشت پس اقلا گواهینامه ام را پس بده.
منوچهر احترامی
***
زی ذی نامه
الهی! به مردان در خانه ات
به آن زن ذلیلان فرزانه ات
به آنان که با امر “روحی فداک”
نشینند و سبزی نمایند پاک
به آنان که از بیخ و بن زی ذیند
شب و روز با امر زن می زیند
به آنان که مرعوب مادر زنند
ز اخلاق نیکوش دم می زنند
به آن گرد گیران ایام عید
وانت بار خانم به وقت خرید
به آنان که در بچه داری تکند
یلان عوض کردن پوشکند
به آنان که با ذوق و شوق تمام
به مادر زن خود بگویند: مام
به آنان که دامن رفو می کنند
ز بعد رفویش اتو می کنند
به آنان که درگیر سوزن نخند
گرفتار پخت و پز مطبخند
به تن های مردان که از لنگه کفش
چو جیغ عیالانشان شد بنفش
که ما را بر این عهد کن استوار
از این زن ذلیلی مکن برکنار
سعید سلیمانپور
***
چی شد؟
حلیم مش رحیم و آش رشته
به جاشون این روزا پیتزا فرشته
چت و اینترنت و عقد غیابی
چی شد اون عشقای داغ و برشته؟!
حسن صنوبری
***
می خوردیم
دیدند که در خلوت خود می خوردیم
شلاق و تشر زدند و ما هی خوردیم
دادیم تعهد که به می لب نزنیم
دیگر پس از آن همیشه با نی خوردیم
مهدی استاد احمد

گاهي ساده ترين کلمات نيز از
ذهنم مي گريزد و جز سلام
ياراي گفتن هيچ حرفي ندارم و
سکوت بيانگر حرف هايي ميشود
که ساليانيست گفتنش برايم آرزوست
ميگويند ، همه ميگويند
سکوت يعني هيچ حرفي اما من
مي گويم سکوت يعني فرياد
فريادي پر از احساس
     
#132 | Posted: 14 Mar 2012 16:18
لگد موجود است
در خانه ما ز نیک و بد چیزی نیست
جز ننگی و پاره ای نمد چیزی نیست
از هر چه پزند نیست غیر از سودا
وز هر چه خورند جز لگد چیزی نیست
عبیدزاکانی
***
بدشانسی انوری
هر بلایی کز آسمان آید
گرچه بر دیگری قضا باشد
بر زمین نارسیده می پرسد
خانه انوری کجا باشد؟!
انوری
***
پیداست که نیست
دل ما پول کلان خواهد و پیداست که نیست
در جهان نیز همان باب دل ماست که نیست
محنت و رنج نمی خواهم و پیداست که هست
ثروت و گنج دلم خواهد و پیداست که نیست
گوشه خانه شبی فاطمه در دل می گفت:
هوسم شوهر دارا و تواناست که نیست
در همان دم سر پل شوهر او با خود گفت:
خواهش من ز خدا یک زن زیباست که نیست
فکر پوچ و دل سنگ و سر گچ بسیار است
مغز آگاه و دل و دیده بیناست که نیست
ابوالقاسم حالت

گاهي ساده ترين کلمات نيز از
ذهنم مي گريزد و جز سلام
ياراي گفتن هيچ حرفي ندارم و
سکوت بيانگر حرف هايي ميشود
که ساليانيست گفتنش برايم آرزوست
ميگويند ، همه ميگويند
سکوت يعني هيچ حرفي اما من
مي گويم سکوت يعني فرياد
فريادي پر از احساس
     
#133 | Posted: 14 Mar 2012 16:43
… منگول جان، آی بزغاله با توام! ۷۵ درصد نگرانی من بابت تو است. بابت منگل بازی هایی که گهگاه از خودت استخراج می کنی و دیگران را هم با خودت به ته چاه می کشی. یادت نرود که هر گرگ و شغالی پشت در خانه هر بز و بزغاله ای، فقط به یک چیز می اندیشد که آن یک چیز نه اجاق گاز توست، نه النگو و گوشواه و بوق مرمری توست، نه پلی استیشن و انبار علوفه توست و نه چیز دیگری جز تو و آن گوشت خوش مزه ات! به همین خاطر تا وقتی پشت در هست، حاضر است هر شرط و تبصره و IF تو را سه سوت بپذیرد. ولی وقتی در باز شد و چراغ سبز نشان داده شد، هر راننده ای پایش را از روی ترمز بر می دارد و گاز می دهد و گاز می زند(!) یاس منگولا جونم!

… حبه انگورکم، خوشگل و با نمکم. دختر کوچولو و دوست داشتنی ام. حبه جانم! من از تو فقط خاطره های خوش و قشنگ به یاد دارم.یادت هست اولین سالی که دانشگاه قبول شدی و رفتی، برایم نامه نوشتی: « بزی نشست رو ایوونش، نامه نوشت به مادرش … .» من همانجا زیر لب گفتم ای ول حبه، دمت جزغال! همین روحیه ات را حفظ کن و بدان گرگها از شاخ تو همیشه می ترسند. امید مامان بزی تویی. مراقب برادرهای دست و پا چلفتی ات هم باش که گافهای جواتی ندهند و اگر روزی رسید که دیدی منگل بازی های منگول و آب شنگولی خوردن های شنگول دارد کار دستت می دهد، باز هم بپر پشت ساعت دیواری وپشت تیک و تاک ثانیه ها مخفی شو.

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم
     
#134 | Posted: 14 Mar 2012 17:39
پیامک زد شبی لیلی به مجنون
که هر وقت آمدی از خانه بیرون

بیاور مدرک تحصیلی ات را
گواهی نامه ی پی اچ دی ات را

پدر باید ببیند دکترایت
زمانه بد شده جانم فدایت

دعا کن …

دعا کن مدرکت جعلی نباشد
زدانشگاه هاوایی نباشد

وگرنه وای بر احوالت ای مرد
که بابایم بگیرد حالت ای مرد

چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا کله پا رفت

اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی
که می خواهم تورا قد تریلی

دلم در دام عشقت بی قرار است
ولیکن مدرکم بی اعتبار است

شده از فاکسفورد این دکترا فاکس
مقصر است در این ماجرا فاکس

چه سنگین است بار این جدایی
امان از دست این مدرک گرایی

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم
     
#135 | Posted: 14 Mar 2012 17:41
جوان تحصیل کرده ای پیش یکی از ثروتمندان رفت تا دختر او را خواستگاری کند.همین که مرد چشمش به قیافه جوان افتاد از این که چنین داماد موقری داشته باشد بسیار خوشحال شد.لذا برای تطمیع وی گفت: من سه دختر دارم که هیچ یک ازدواج نکرده اند و می خواهم همه را به راحتی شوهر دهم از این رو تصمیم گرفته ام به هر یک از آن ها موقع عروسی به تناسب سنشان پولی دهم تا دست خالی به خانه شوهر نروند.

به عنوان مثال آن که هجده سال دارد هجده هزارتومان و آن که بیست وپنج سال دارد بیست وپنج و دیگری که سی ودوسال دارد به همان مقدار وجه نقد دهم. حال شما به خواستگاری کدام یک آمده اید؟

جوان کمی فکرکرد و پرسید: شما دختر صدساله ندارید؟!

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم
     
#136 | Posted: 14 Mar 2012 17:50
۱۳ اکتبر: بالاخره بخت، در خانه ی مرا هم کوبید! می بینم و باورم نمی شود. زیر پنجره های اتاقم جوانی بلند قد و خوش اندام و گندم گون و سیاه چشم، قدم می زند. سبیلش محشر است! با امروز، پنج روز است که از صبح کله ی سحر تا بوق سگ، همان جا قدم می زند و از پنجره های خانه مان چشم بر نمی دارد. وانمود کرده ام که بی اعتنا هستم.

۱۵ اکتبر: امروز از صبح، باران می بارد اما طفلکی همان جا قدم می زند؛ به پاداش از خود گذشتگی اش، چشم هایم را برایش خمار کردم و یک بوسه ی هوایی فرستادم. لبخند دلفریبی تحویلم داد. او کیست؟ خواهرم واریا ادعا می کند که طرف، خاطرخواه او شده و بخاطر اوست که زیر شرشر باران، خیس می شود. راستی که خواهرم چقدر ساده است! آخر کجا دیده شده که مردی گندم گون، عاشق زنی گندم گون شود؟ مادرمان توصیه کرد بهترین لباسهایمان را بپوشیم و پشت پنجره بنشینیم. می گفت: گرچه ممکن است آدم حقه باز و دغلی باشد، اما کسی چه می داند شاید هم آدم خوبی باشد حقه باز! این هم شد حرف؟!

۱۶ اکتبر: واریا مدعی است که من زندگی اش را سیاه کرده ام. انگار تقصیر من است که او مرا دوست می دارد؛ نه واریا را! یواشکی از راه پنجره ام، یادداشت کوتاهی به کوچه انداختم. آه که چقدر نیرنگ باز است! با تکه گچ، روی آستین کتش نوشت: “نه حالا”. بعد، قدم زد و قدم زد و با همان گچ، روی دیوار مقابل نوشت: “مخالفتی ندارم اما بماند برای بعد” و نوشته اش را فوری پاک کرد. نمی دانم علت چیست که قلبم به شدت می تپد.

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم
     
#137 | Posted: 14 Mar 2012 17:53
شاد زیستن و تلاش برای داشتن یک زندگی شاد محدود به انسان ها، حیوانات، گیاهان و کلا موجودات زمینی نیست بلکه موجودات فرازمینی یا همان موجودات فضایی را نیز شامل می شود. یک موجود فضایی برای اینکه زندگی شادی داشته باشد ممکن است کارهای زیادی انجام دهد و به روش های مختلفی متوسل شود مثلا به طرف کره زمین سنگ پرت کند تا این سنگ ها پس از طی مسیر طولانی در قالب شهاب سنگ بر سر زمینی ها فرود آید و دهنشان را سرویس کند تا موجب شود لبخند بر لبانش نقش ببندد یا اینکه یک سطل آب بردارد و یواشکی که تلسکوپی ماهواره ای چیزی او را شناسایی نکند شبانه ببرد بریزد داخل یکی از گودال های سطح کره مریخ تا موجب گردد چند قرن انسان ها را در خصوص وجود آب در سطح این کره و احتمال وجود حیات در آن به اشتباه بیندازد و خوراک خنده خودش و زن و بچه و سایر همکره ای هایش برای چند روز جور شود( اینکه انسان ها چند قرن اسکول می شوند ولی موجودات فضایی فقط چند روز کرکر می خندند به جهت شوت بودن نویسنده مطلب در محاسبات ریاضی نیست بلکه به دلیل اختلاف فاصله کره محل سکونت آدم فضایی ها تا خورشید با فاصله کره زمین و در نتیجه برابر بودن یک روز آن کره با یک قرن این کره می باشد )!
==================
روزی شخصی از ملا پرسید: ماه مفید تر است یا خورشید!؟ ملا گفت ای نادان این چه سوالی است که از من می پرسی؟ خوب معلوم است, خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!ولی ماه شبهای تاریک را ورشن می کند, به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم
     
#138 | Posted: 19 Mar 2012 21:56
قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : با ادب شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : متواضع شدن

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : رفتن به اماکن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : آموزش های کاربردی و مفید

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از بابا
بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : با سخاوت شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و نان
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارک سر کوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت کامل.

♥رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند♥
     
#139 | Posted: 19 Mar 2012 21:58
داستان طنز میمون و کلاه فروش



کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید… که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمون ها هم کلاه ها را به طرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدربزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین
انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت: فکر می کنی فقط تو پدربزرگ داری؟!

♥رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند♥
     
#140 | Posted: 18 Apr 2012 23:31
بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم
در پي يک دو ريالي همه جا رفتم و گشتم
دم به دم يکسره فرياد زدم آيا هست
يک دو ريالي خدمت حضرت عالي؟
ولي هر لحظه جوابي نشنيدم
خسته ي خسته لب جوي آبي بنشستم
عابري آمد و انداخت دو سکه کف دستم
و من از کرده ايشان نرميدم نگسستم
نرم و آهسته توي باجه خزيدم
ولي از گوشي آن هيچ صدايي نشنيدم
يادم افتاد که ديريست که اين باجه خراب است
همچو آينه دق مايه و اسباب عذاب است
==================
از جمع من تا ضرب تو –راهي به جز تفريق نيست
دلخوش به مجذورم نكن – اينجا مگر تقسيم نيست
به راديكال عشق بيا – تا بشكند توان من
چيزي نچرخد بهتر است – سينوس من – آلفاي تو
واي دو اگر عاشق شود – بي پرده ايكس دو ميشود
چيزي شبيه معجزه – با جذر ممكن ميشود
گر ايكس داري در سوال – جايي براي ترس نيست
در انتهاي مسئله – ديگر مجال بحث نيست

گاهي ساده ترين کلمات نيز از
ذهنم مي گريزد و جز سلام
ياراي گفتن هيچ حرفي ندارم و
سکوت بيانگر حرف هايي ميشود
که ساليانيست گفتنش برايم آرزوست
ميگويند ، همه ميگويند
سکوت يعني هيچ حرفي اما من
مي گويم سکوت يعني فرياد
فريادي پر از احساس
     
صفحه  صفحه 14 از 46:  « قبلی  1  ...  13  14  15  ...  45  46  بعدی » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / طنز ادبی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link     :up2: :laugh: :tease: :-( :up: :handshake: :winking: :flowers: بقیه شکلک ها ... 
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2012.