خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
سیاست انجمن لوتی / سیاست /

بحث سیاسی روز (قبل از کامنت دادن قوانینش رو بررسی کن)


صفحه  صفحه 79 از 79:  « پیشین  1  2  3  ...  77  78  79
mahdi75 مرد #781 | Posted: 12 May 2020 20:25 | Edited By: mahdi75
کاربر

 

بازگشایی مساجد؛ تلاقی الهیات سنتی و قدرت بنیاد خامنه‌ای


آیت‌الله خامنه‌ای با حضور در جلسه مجازی ستاد مقابله با کرونا، ضمن برخورد تبلیغاتی با عملکرد جمهوری اسلامی در مدیریت بحران زیستی ویروس کرونا، کدهایی در خصوص بازگشایی مساجد در شب‌های قدر در ماه رمضان صادر کرد. البته او در خلال صحبت‌هایش تصریح کرد که «هیچ پیشنهادی در این باره ارائه نمی‌کنم و تابع نظر و تشخیص کارشناسی ستاد ملی مبارزه با کرونا هستم» اما عمل کردن به نظر کارشناسی را به متخصصانی مشروط کرد که «حقیقت و ضرورت دعا و توسل را درک می‌کنند»!
این سخنان تناقض‌نما با توجه به برجستگی «رفتار دوگانه» در سمت‌گیری‌های علنی رهبری جمهوری اسلامی و پیچیدگی و فریبکاری حاکم بر هندسه کلام وی با هدف بازگشایی سریع مساجد در نقاط قرمز کشور ایراد شد. پیام دستور کدوار و دوپهلو در واکنش سریع سعید نمکی بیشتر نمایان شد که به یکباره و فوری «از دستیابی به راهکار مناسب برای حضور مومنین مشتاق به مساجد با رعایت دستورالعمل‌های محکم خبر داد». در ادامه نیز تولیت‌های آستان‌های مقدس ایران بیانیه‌ای صادر کرده و آمادگی خود را برای برگزاری مراسم شب قدر طبق دستورالعمل‌های بهداشتی لازم اعلام کردند.

این موضع‌گیری برگ تأیید دیگری از مسئولیت‌گریزی رهبری است که خواسته‌اش را بدون پذیرش مسئولیت و بیان صریح بر نظام سیاسی تحمیل می‌کند تا نظام جمهوری‌اسلامی نظامی استثنایی باشد که در آن قدرتمندترین فرد نظام نه پاسخگوست و نه مسئولیت اقدامات حکومت را می‌پذیرد، در حالی که مسئولان و نهادهایی که در ظاهر مسئولیت دارند، فاقد اختیارات و قدرت لازم هستند! سمت‌گیری رهبر جمهوری اسلامی، آخرین حلقه از زنجیره‌ای از فعالیت‌هایی است که در ماه رمضان برای پایان دادن به تعطیلی مساجد و آغاز عبادت‌های جمعی در ماه رمضان شکل گرفت. ابتدا منصور ارضی در مسجد ارک بنای نافرمانی را گذاشت و برای چند روز بی‌اعتنا به ممنوعیت‌ها مراسم دعاخوانی را برگزار کرد که در نهایت متوقف شد. سپس حجت الاسلام عباس رفعتی نائینی، سخنگوی آیت الله علیرضا اعرافی مدیر حوزه‌های علمیه که از نیروهای نزدیک به بیت رهبری است، در نامه‌ای سرگشاده به روحانی خواهان تجدیدنظر در سیاست بسته شدن مساجد و بقاع متبرکه شد و در اظهار نظری عجیب مدعی شد کارشناسان وزارت بهداشت در جلسه ستاد مقابله با کرونا سهم مراکز مذهبی در اشاعه ویروس کرونا را کمتر از نیم درصد ارزیابی کرده‌اند! او خواهان عذرخواهی حسن روحانی به دلیل بستن زیارتگاه‌ها شد.


در ادامه آیت‌الله سیدمحمدمهدی میرباقری از فقهای نزدیک به خامنه‌ای و عضو مجلس خبرگان به میدان آمد و مدعی شد در مورد کرونا بزرگنمایی می‌شود و او این ویروس را چه طبیعی باشد و چه دست‌ساز انسان، زمینه‌ساز رویارویی تمدنی غرب علیه اسلام معرفی کرد! و خواهان توجه خاص و متفاوت پزشکان ایرانی از نسخه‌های تجویزی سازمان بهداشت جهانی شد. میرباقری سال‌هاست که مدعی ضرورت تبعیت علم از مبانی معرفتی اسلام است تا گونه ویژه‌ای از قبیل علم شیمی اسلامی و یا فیزیک اسلامی خلق شود!؛ البته او تا کنون جز حرف‌های شعاری هیچ تولید قابل اعتنایی در عرصه علمی نداشته است.

به نظر می‌رسد مقاومت‌های اولیه که منجر به تأخیر در بسته شدن مراکز مذهبی بخصوص در شهر قم شد و نقش انکارناپذیری در گسترش بیماری کووید‌-۱۹ داشت، اکنون به بازگشایی زودهنگام این مراکز تغییر جهت داده است. گویا متولیان امر تصور کرده‌اند که زنجیره انتقال ویروس کرونا کند شده و الان دیگر برای آنها هزینه چندانی ندارد تا خواهان بازشدن مساجد و زیارتگاه‌ها شده و بار دیگر نقش دعا، توسل به ائمه شیعه و شفاعت آنها در حل مشکلات جسمی و روحی انسان‌ها را برجسته کنند؛ تا به این ترتیب آسیبی که به برداشت‌های غالب در فقه شیعه دوازده امامی رسیده بود، جبران شود! البته آنها در میانه راه تسلیم شدند چون کاملاً و به صورت عینی نادرستی ادعای مصونیت حرم‌ها در برابر کووید-۱۹ معلوم می‌شد. حال تصور می‌کنند خطر گذشته‌‌است، لذا برای رونق دوباره متاع خود در جستجوی انداختن بار تقصیرها بر دوش دولت و وزارت بهداشت و کلاً مسئولانی هستند که به زعم آنها باوری به تأثیر مناجات و برخی باورهای مشهور شیعه اثنی عشری ندارند.

باور به شأن فراانسانی امامان و بزرگان شیعه دوازده امامی و کرامات گذشته و حال آنها حلقه مشترک بین نگرش سنت‌گرایی و بنیادگرایی اسلامی است. جمهوری اسلامی از سوی بخشی از نیروهای سنتی مذهبی جامعه تحت فشار بوده و به نوعی مشروعیت مذهبی‌اش به دلیل تعطیلی موقت مراکز مذهبی مورد چالش قرار گرفته است. اما بن‌بست الهیات سنتی شیعه فقط پاسخگوی دستور عملی خامنه‌ای برای بازگشایی سریع مساجد نیست؛ بلکه عناصر قدرت-بنیاد و هویتی و اقتصادی نیز مطرح هستند. شب‎های قدر و کلا ماه رمضان یکی از دو موعد بزرگ طلاب شیعه برای تبلیغ در کل کشور و سخنرانی‌های مذهبی است که هم درآمد مالی برای آنها دارد و هم گفتمان مورد نظرشان را ترویج می‌کنند. جمهوری اسلامی با کنترل منابع مذهبی بخش عمده اعزام روحانی و طلبه در موعدهای مذهبی را در اختیار گرفته‌است. تعطیلی مساجد در کل ماه رمضان آنها را از این فرصت اقتصادی، سیاسی و گفتمانی محروم می‌کند.

اما عامل اصلی که برای نهاد ولایت فقیه مشکل‌ساز است، زیر سؤال رفتن پایه‌های فقه امامیه است. در صورتی که یکی از شالوده‌های این مکتب یعنی توسل، عبادات جمعی و آئین‌های نمایشی به اهداف مورد نظر منتهی نشده و یا امکان بروز نداشته باشند، آنگاه صحت و درستی تئوری ولایت فقیه که بر اساس یک روایت ضعیف از احادیث امامان شیعه است، بیشتر مورد تردید و شک قرار می‌گیرد؛ بنابراین خامنه‌ای با آگاهی از این تنگنا بسته‌ماندن بیشتر امکان مذهبی را به مصلحت نمی‌بیند.

در این چارچوب او با عبور کشور از نقطه اوج بیماری کووید-۱۹، زمان را برای باز کردن مساجد مناسب ارزیابی کرده‌است منتهی باز جانب احتیاط را رعایت کرده تا مسئولیتی در صورت بروز مشکل متوجه او نشود، در عین حال اگر اوضاع بسامان شد، اعتبارات به حساب او گذاشته شود. همچنین در سطح نظری و گفتمانی نیز پذیرای بن‌بست الهیات شیعه نشود و به اصطلاح عامیانه شتر دیدی ندیدی! مشکل بستن مراکز مذهبی نیز کار غلطی بوده که متخصصان غربزده و بی اعتقاد به سنت‌های شیعه دوازده امامی بر نظام و جامعه مذهبی کشور تحمیل کردند! به این ترتیب وجه دیگری از بی‌اعتنایی عامدانه رأس هرم قدرت جمهوری اسلامی به حفظ جان و سلامت مردم و قربانی کردن آنها در پای نگرش‌های ایدئولوژیک و هویت‌طلبانه و منافع سیاسی روشن می‌شود.

علی افشاری
Make the REST of your life, the BEST of your life
      
mahdi75 مرد #782 | Posted: 12 May 2020 21:53
کاربر

 
سالگرد پایان فاشیسم؛ ساعت صفر ایران کی و چگونه خواهد بود؟


هشتم ماه مه روز شکست کامل حکومت فاشیست نازی و روز رهایی ملت آلمان است یا آن‌چنان‌که مجلس ایالتی برلین در ۲۰۰۵ اعلام کرد، روز دموکراسی آلمان. ۷۵ سال پیش در چنین روزی، نيرو‌هاى متفقين، ورماخت یا همان ارتش حکومت آلمان نازی را مجبور به تسلیم بی قیدوشرط کردند و جنگ جهانی دوم پایان یافت. آلمان در دوران پس از سقوط نازی‌ها با مشکلات و مصائب بسیار روبه‌رو بود. شروعی دوباره برای کشوری که طی چند سال جز آشوب و کشتار، دستاوردی برای مردم جهان نداشت ابداً‌ساده نبود و بدون قطع پیوند با گذشته شوم تاریخی ناممکن به نظر می‌رسید.

در فرهنگ و زبان آلمان پس از جنگ جهانی دوم، مفهومی وجود دارد به نام Stunde Null (ساعت صفر) که بر اساس آن تمام تنظیمات کشور و قراردادهای اجتماعی و سیاسی به‌کلی از شرایط رژیم قبلی جدا شد. بر اساس این مفهوم (که البته بسیار مناقشه‌انگیز و مورد بحث است)، نیمه‌شب هشتم ماه مه سال ۱۹۴۵ زمانی است که حلقه زنجیر پیوند فرهنگی عاطفی سیاسی آلمان با تمام فجایع و خاطرات دوران حکومت وحشت نازی‌ها قطع می‌شود و آلمان برای ساخت کشوری پیشرفته، توسعه‌یافته، قانونمند و آزاد آماده می‌شود. مقصود از ساعت صفر این است که هیچ میراثی از آن دوران وحشت به دوره جدید منتقل نشود و این میراث معیوب یک بار برای همیشه نابود شود. از ساعت صفر و از قوانین دنیای مدرن چه درس‌هایی می‌توان آموخت؟ ساعت صفر ایران چه زمانی خواهد بود؟

درباره آینده سیاست ایران و مسیر تحولات احتمالی بسیار سخن گفته‌اند. کسانی که خواهان بقا و استمرار نظام هستند، عمدتاً آینده ایران بدون جمهوری اسلامی را سیاه و هراس‌آور جلوه می‌دهند و اغلب از سناریوهای عراق شدن، لیبی شدن یا سوریه‌ای شدن ایران صحبت می‌کنند. صرف‌نظر از این‌که هیچ کشوری، به لحاظ تاریخ و محتوای فرهنگی و سیاسی، با هیچ کشور دیگری قابل‌قیاس نیست، بیان چنین پیش‌بینی‌های خام‌دستانه‌ای به‌خصوص در بین ایده‌پردازان هوادار جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران بسیار رایج است. محور اصلی استدلال گروه اخیر این است که ایران، با تغییر رژیم، تبدیل به سوریه دوم خواهد و از آن نتیجه می‌گیرند که باید با همین جمهوری اسلامی ساخت. در عین حال، شکاف عمیق بین حکومت و اکثریت مردم به‌خصوص پس از کشتار وحشیانه آبان‌ماه، عملاً هیچ جایی برای اصلاح یا رفرم در چارچوب نظام کنونی باقی نگذاشته و به نظر می‌رسد برنامه‌ریزی برای اصلاح یا بهبود اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور تنها پس از نابودی تمامیت حکومت جمهوری اسلامی ممکن خواهد شد.

از لحظه تماس چرخ هواپیمای ایرفرانس حامل روح‌الله خمینی با باند فرودگاه مهرآباد در ساعت ۰۹:۳۳ روز دوازدهم بهمن ماه ۱۳۵۷، سنگی به ته چاهی افتاد که با گذشت چهار دهه تا کنون درآوردن آن میسر نشده است. در ایران پیش از بهمن ۱۳۵۷ مناقشات سیاسی و قانون‌شکنی و تحدید آزادی‌های سیاسی کم نبوده، اما روند توسعه فرهنگی و اقتصاد و صنعت کشور، به‌علاوه وجود آزادی‌های مدنی، روند نسبتاً مطلوبی داشته است. ایران در یک سناریوی تاریخ جایگزین (Alternate history)، در حالتی بدیل که در آن روح‌الله خمینی به ایران نمی‌آمد و انقلابیون ۵۷ شکست می‌خوردند، به احتمال بسیار جایی به‌مراتب بهتر برای زیستن و شادمانی و رفاه مردم بود. با این حال، زمان برگشت‌پذیر نیست و تاریخ هرگز به عقب برنمی‌گردد و تنها امکان خردمندانه، درس گرفتن از اشتباهات گذشته و راه تکرار بر خطر بستن است. ایران تنها کشوری نیست که چنین سنگی به چاه تاریخش افتاده است. آلمانی‌ها، ژاپنی‌ها، رومانیایی‌ها، صرب‌ها و بسیاری کشورهای دیگر در باتلاقی گرفتار شده بودند که رهایی از آن برای مردمان این کشورها تاوان سنگینی داشت. ساعت صفر، صرف‌نظر از این‌که جمهوری اسلامی چه زمانی و به چه روشی فرو می‌پاشد یا سقوط می‌کند، شرط لازم توسعه ایران آینده است.

دنیای مدرن و تبادلات فرهنگی، اقتصادی و روابط سیاسی با دنیای آزاد، حکومتی مدرن می‌طلبد که با شرایط کنونی جهان امروز هماهنگ است. ایران بر اساس قواعد فقهیِ نفی سبیل و صدور انقلاب و اسرائیل‌ستیزی و آمریکاستیزی و قواعد حقوقی جزاییِ بدوی همچون قطع ید و اعدام و رجم، هیچ بختی برای توسعه نخواهد داشت. اگر روزی ساعت صفر ایران فرا برسد، راهی جز قطع کردن کامل حلقه زنجیری که ایران را به جمهوری اسلامی متصل می‌کند، نیست. سیاست‌های خرد و کلان داخلی و خارجی حکومت جمهوری اسلامی که ایران را بارها به پرتگاه سقوط و تحریم کشانده و زیر سایه جنگ کشانده، کمترین حلقه واصل و کمترین راه نفوذی به ایران آینده نباید بیابد. برای توسعه ایران آینده و پی‌ریزی حکومت قانون، به معنای واقعی کلمه نیازمند ساعت صفر هستیم. میراث دوره وحشت و سرکوب و اعدام در دوران سیاه روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای اگر کمترین راهی به آینده بیابد، ایران آینده را نیز به پرتگاه سقوط خواهد کشاند.

در چنین شرایطی که دیر یا زود آن را از سر خواهیم گذراند، رونویسی و ترجمه از قوانین اساسی ممالک مترقی دنیا ناممکن و بی‌حاصل خواهد بود. با وجود این، می‌توان از قوانین دنیای مدرن درس‌های بسیار گرفت. به جای هراس اصلاح‌طلبانه از سوریه و لیبی شدن ایران، می‌توان اصول بنیادین دموکراسی و ظرافت‌های حقوقی را از دموکراسی‌های بزرگی چون ایالات متحده، انگلستان و آلمان آموخت. از قانون اساسی آلمان می‌توان روح انسان‌گرایانه و غیرقابل تفسیر بودن را آموخت. سندی ارزشمند که در ۱۲ فصل و ۱۴۶ ماده صورت‌بندی شده و ضامن آزادی و حقوق شهروندان است. در سند فرانکفورت، تمام روزنه‌ها در برابر ورود دیدگاه‌های فاشیستی و نژادپرستانه بسته شد. آن‌ها که تجربه تلخ و سیاه دیکتاتوری هیتلر را از سر گذرانده بودند، این بار روی ریزترین جزئیات تنظیم متن حقوقی حساس شدند و با دقت و وسواس بسیار، به تنظیم قانون اساسی پرداختند.

تجربه ظهور حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران در ۱۹۳۳ که به ویرانی کشور و آتش جنگ و میلیون‌ها قربانی منجر شده بود، به آلمانی‌ها آموخت که قوانین سختگیرانه‌ای در برابر احتمال ظهور فاشیسم وضع کنند. از چیدمان احزاب و نحوه ورود به پارلمان این کشورها نیز بسیار می‌توان آموخت. برای نمونه، از این‌که احزاب کوچک چگونه می‌توانند به پارلمان راه یابند. (نظیر قانون Fünf-Prozent-Hürde در آلمان یا Vier-Prozent-Hürde در اتریش که به منظور کارآمدی دولت، احزاب بدون دستیابی به چهار یا پنج درصد آراء قادر به ورود به پارلمان نیستند.) هرچند انگلستان قانون اساسی مکتوبی ندارد و قانون اساسی در این کشور در واقع همان قوانین پارلمان و آیین‌نامه‌های دولتی و تصمیمات قضایی و همچنین قواعد عرفی است، باز هم می‌توان از نظام پیچیده و دقیق دموکراتیک این کشور آموخت. به ویژه از مکانیسم‌های حقوقی دقیقی که مانع تجمع قدرت و حکومت تک‌حزبی می‌شود. از دموکراسی ریشه‌دار ایالات متحده امریکا نیز بسیار می‌توان آموخت. از جزئیات دقیقی که در صورت‌بندی این قوانین لحاظ شده (برای نمونه، در نظر گرفتن شش نماینده ناظر بدون حق رأی در مجلس ۴۳۵ نفره نمایندگان یا قوانینی که به نتیجه رسیدن استیضاح را به رأی موافق دو سوم از مجلس سنا مشروط می‌کند). رونویسی و ترکیب قانون اساسی کشورهای مدرن برای کشوری با محتوای تاریخی و سیاسی و اقتصادی متفاوت چون ایران، تقریباً ناممکن است. اما از دقت نظر و وسواس در به‌کارگیری ترم‌های حقوقی در دموکراسی‌های بزرگ می‌توان آموخت.

نوع حکومت آینده، مکانیسم حقوقی‌ای که از ظهور استبداد جلوگیری می‌کند و آزادی و برابری را تضمین می‌کند، دغدغه بزرگی است. مهم‌تر از آن اما شاید این باشد که ایران آینده، ساعت صفر را بگذراند؛ ساعتی که در آن تمام پیوندهای تاریخی ایران آینده با دوران سیاه جمهوری اسلامی قطع شود و حتی جزئی‌ترین میراث حکومت روحانیون به دوران آینده منتقل نشود. میراث حکومت روحانیون جز فقر و تحریم و نابودی محیط زیست و فساد سیستماتیک و کشتار و اعدام و شکنجه و خطر جنگ، حاصلی برای ایران و ایرانیان نداشته است.


عرفان کسرایی
Make the REST of your life, the BEST of your life
      
mahdi75 مرد #783 | Posted: 3 Jun 2020 22:53
کاربر

 

آیت‌الله خمینی؛ «عوام‌ترین» حاکم تاریخ ایران




قرار گرفتن آیت‌الله خمینی در پیشانی اعتراضات سیاسی برای بیش از یک دهه و سرانجام رهبری انقلاب بهمن ۵۷ و استقرار نظام جمهوری اسلامی در شکلی اقتدارگرایانه بدترین اتفاق تاریخ معاصر ایران است که جهت تحولات را از مسیر رشد و بهبود مرحله‌ای به مسیر قهقرایی و تاریک سوق داد. البته این پدیده تنها با عاملیت و خواست آیت‌الله خمینی رخ نداد و عوامل متعددی چون اشتباهات دولت‌های وقت آمریکا و بریتانیا، اقتصاد سیاسی نفت در دنیا، پایمال کردن مشروطه توسط شاهان پهلوی، اقبال برخی از روشنفکران و اقشار تحصیل‌کرده به الگوی توسعه آمرانه، نفوذ گفتمان مارکسیسم-لنینیسم در ایران، توجه به وجوه روبنایی مدرنیته، سرعت زیاد تغییرات فرهنگی و اجتماعی توسط حکومت پهلوی، قدرت گرفتن بنیادگرایان اسلامی در حوزه‌های علمیه و اسلام‌گرایی ایدئولوژیک اثرگذار بودند و خواسته و ناخواسته فضا برای رهبری یکه‌سالارانه آیت‌الله خمینی مساعد شد.

این روند در ادامه با نقش‌آفرینی او به پشتوانه جایگاه اجتماعی که پیدا کرده‌بود، کشور در مسیری غلط ریل‌گذاری شد و در نتیجه میهن و جامعه در حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، مذهبی، اخلاقی، توسعه‌ای و اجتماعی به سمت تباهی حرکت کرد. در واقع فضایی که در آن آیت‌الله خمینی کاریزما شد، در تغییر مسیر غلط پهلوی‌ها و ترمیم آن به بیراهه رفت و مسیر بسیار بدتری را شکل داد که در حکم بیرون آمدن از چاله و افتادن در چاه بود. البته این واقعیت را باید در نظر گرفت که اشتباهات بزرگ محمدرضا شاه پهلوی و مقاومت شدید در برابر توسعه سیاسی و امتناع هدفمند از نقش آفرینی در جایگاه «شاه‌مشروطه» بخصوص بعد از تشکیل حزب رستاخیز در بر آمدن آیت‌الله خمینی در سپهر سیاسی ایران نقش داشت؛ از این رو علی رغم ضدیت آیت‌‌الله خمینی با محمدرضا شاه پهلوی، جایگاهی که در انقلاب پیدا کرد را به میزان زیادی مدیون او است. اما در ادامه این بحث به فرصت دیگری موکول شده و توضیح داده می‌شود چرا آیت‌الله خمینی استثنایی در حکمرانان تاریخ ایران است تا جایی که وی را می‌توان عوام‌ترین حاکم تاریخ ایران دانست.

آیت‌الله خمینی یک فقیه، عارف و حکیم در معنای سنتی‌اش بود که به نظریات فلاسفه قدیم که در قالب حکمت اسلامی دگرگونی یافته بود، آشنا بود. به مکاتب عرفانی در اسلام تبحر داشت و همچنین ریاضیات و علم هیئت (ستاره‌شناسی سنتی) را به خوبی فراگرفته و بر آنها مسلط بود. اما همه دانش او در علوم قدیمی منحصر و محدود می‌شد که تناسبی با علوم جدید نداشتند و قرن‌ها با فنون زمانه و پاردایم علمی معاصر فاصله داشتند. از علوم جدید آیت‌الله خمینی تنها آموزش دبیرستان و آشنائی با نظریه داروین در محضر میرزا محمدرضا نجفی را تجربه کرده بود. او مشابه نگرش غالب بر حوزه نسبت به علوم انسانی جدید نظر منفی داشت و تصور می‌کرد که فقه و علوم تدریسی در حوزه‌های علمیه برای دانش و معرفت کافی است. البته آیت‌الله خمینی بیش از یک فقیه متعارف از علوم قدیمی مطلع بود. معمولاً فقها نسبت به فلسفه و عرفان نظر منفی داشتند اما او این سه امر متضاد را توامان دنبال کرده بود و شهرت کلاس‌هایش در حوزه علمیه قم بیشتر مسائل عرفانی، اخلاقی و حکمت (فلسفه سنتی) بود. البته او بخصوص در دوره جوانی کتب جدید و مطرح در زمانه خودش مانند نوشته‌های دکتر تقی ارانی را مطالعه کرده بود اما آگاهی و شناختی نسبت به علوم جدید از منظر آکادمیک و بخصوص مبانی استدلال، استنتاج و روش‌های تحقیق و فلسفه علم جدید نداشت.

او نه تنها نسبت به علوم جدید ناآگاه بود بلکه مخالف آنها بود و رویکردی ستیزه‌جو را دنبال می‌کرد. به نظر آیت‌الله خمینی علوم طبیعی و انسانی که بعد از تحولات در رنسانس شکل گرفته بودند باعث تباهی انسان بودند. او در رویکردی ایئولوژیک به علم خواستار مقید شدن مرزهای دانش به تفاسیر الهیاتی شیعه با چاشنی عرفان و بخصوص تلقی «وحدت وجود» شد. این سخنان به خوبی نگاه ایشان به علم را بازتاب می‌دهد: «تمام علوم، چه علوم طبیعی و چه غیر طبیعی، به علوم الهی و توحید برگشت کند. یعنی هر چه را که می‌بیند خواه طبیعت باشد یا ماده، خدا را در آن ببیند.» این نگاه در پارادایم علم زمانه یک بینش ضد علمی است و او را در قرن بیستم نه تنها نمی‌توان یک چهره علمی نامید بلکه بیان درست مسئله «عصیان و ستیزه علیه علم جدید از کانون علوم قدیمی و متعلق به اعصار سپری شده است». او یک ضد علم بود و در موقعیت حاکمیتی پیامدهایی بدتر از یک فرد ناآشنا و بی‌اطلاع از علم جدید ویا بی‌سواد را رقم زد.

فقه به دلیل اصرار بر قواعد و اصولی که مرتبط با گذشته بوده و با عقلانیت زمانه سازگار نیستند و از سوی دیگر به مسائل نقلی نیز وابسته هستند و می‌خواهند مناسبات گذشته بر حال و آینده حکم‌فرمایی کنند، در محدوده علم نمی‌گنجد. ممکن است آشنایی و تسلط بر آنها دشوار باشد و یا کسب مهارت در اجتهاد مدت زمان زیادی را بطلبد اما تحصیل در آنها موجب رشد و یا شکوفایی علمی نمی‌‌شود. از سوی دیگر نهاد و مرجع آموزش فقه و علوم قدیمی منقضی شده در حوزه‌های علمیه با موازین و ساختارهای جهان شمول و لازم برای آموزش علمی معاصر تعارض دارند. اما معضل این نگرش در نظریه ولایت فقیه به مراتب غامض‌تر می‌شود. طبق این نظریه که البته در بین اقلیتی از فقهای متقدم حامیانی داشت، در دوران غیبت امام زمان، فقیه صاحب صلاحیت می‌تواند اختیارات معصوم از جمله حکومت را در اختیار بگیرد. آیت‌الله خمینی بدعتی هم ایجاد کرد که شأن ولایت فقیه را مشابه شأن ولایت رسول‌الله به شمار آورده و بالاترین ارزش دینی را حفظ حکومت دینی دانست.

در این منطق ولی فقیه «جامع علوم» پنداشته می‌شود و در نتیجه بنیادهای اداره کشور و ساختارهای آموزشی و فناوری مجبور به تطبیق و یا همزیستی با نگرش قرون وسطایی و متعلق به اعصار سپری شده می‌‌گردد چنان که شد البته نتوانست به شکل کامل سیطره پیدا کند. این مسئله کنه و اساس ضرر و آسیب بزرگ آیت‌الله خمینی به ساختار حکمرانی در ایران را آشکار می‌سازد که به مراتب از یک فرد عامی بیشتر بود. نظام تحت حکمرانی ارشد آیت‌الله خمینی در تلفیق با نگرش‌ برخی از روحانیون تحصیل کرده مانند آیت‌الله سید محمد حسینی بهشتی در تقدم تعهد بر تخصص اتفاق ویژه‌ای در تاریخ ایران را رقم زد که بی‌سابقه بود. نگرش بهشتی تقلیدی از نظام سیاسی شوروی سابق بود که به جای کمونیسم تلقی ایدئولوژیک از فقه شیعه اثنی عشری را قرار داده‌بود. پیامد کار اما فاجعه‌بارتر از شوروی و بلوک شرق سابق از کار درآمد. اگرچه چپ‌های ارتدوکس علم را در پای ایدئولوژی قربانی کردند، اما عقاید دگم آنها شکل‌گرفته دنیای مدرن بود و دنبال بازخوانی و بازسازی مناسبات و نگرش‌های متعلق به ۱۴ قرن پیش و یا سده‎‌های میانی نبودند. همچنین حتی در بلوک شرق برخی از حوزه‌های اداره جامعه در اختیار متخصصان و اهل فن بود.

در واحد سیاسی-جغرافیایی ایران از طلیعه شکل‌گیری امپراطوری هخامنشی تا پایان حکومت شاهانشاهی پهلوی، غیر از عرصه حکمرانی، دیگر حوزه‌های جامعه توسط متخصصان و اهل فن اداره می‌شد؛ کسانی که سرآمد زمانه بودند. مانند جمهوری اسلامی نبودند که در هر حوزه‌ای ایدئولوگ‌های نظام که در واقع باورمندان به سنت‌گرایی ایدئولوژیک بوده و هستند و خرافات و ضدیت با تجدد را با هم درآمیخته بودند، امور را اداره کنند. البته در تاریخ قدیم ایران تا پیش از پیروزی جنبش مشروطه، قواعد اداره جامعه، دادگستری و آموزش توسط حوزه‌های علمیه تدوین می‌شد. اما زمانه ظهور آیت‌الله خمینی هنگامی بود که پایه‌های قوانین و مناسبات مدرن در جامعه ایران گذاشته شده بود. مدارس جدید و دانشگاه‌ها تثبیت شده بودند. همچنین در گذشته، قانون و مطالب آموزشی از طریق حوزه‌ها تدوین می‌شد اما کشور توسط دیوان‌سالاران اداره می‌شد که فنون، دانش و مهارت‌های زمانه را در فضاهای خودش آموخته بودند و ارتباطی با حوزه‌های علمیه نداشتند. شاید بحث فیلسوف-پادشاه افلاطون به ذهن خطور کند. اما آن ایده که هیچوقت عملی نشد و مخالفان جدی داشت، در مورد آیت‌الله خمینی صدق نمی‌کند. آخرین زمانه‌ای که می‌توانست یک فقیه با این ادعا مدعی حکومت شود، زمان سلطنت آغا محمدخان قاجار بود که خود نیز دانش‌آموخته فقه امامیه بود، اما علاوه بر آن مطالعاتی در علوم و فنون زمانه خودش نیز داشت. البته اگر آن اتفاق در همان زمان هم رخ می‌داد باز مشکل‌ساز می‌شد، چون حکمرانی به مهارت و دانشی فراتر از فقه نیاز داشت. اغلب قریب به اتفاق پادشاهان و حاکمان قدیم ایران از بزرگان یک ایل و یا ولیعهد بودند و در این چارچوب قبل از حکومت آموزش‌های لازم برای رهبری را کسب کرده و در عمل تجربه کرده بودند.

حکمرانی و حکومت یک فن ویژه با تمرکز بر قابلیت‌های مدیریتی و توانایی ایجاد انگیزش اجتماعی است و تنها با آموزش محض و تحصیل و تدریس به دست نمی‌آید بلکه نیازمند تجربه و رشد مرحله‌ای از سطوح کوچک به بالا است. خواجه نصیرالدین طوسی در زمانه قدیم سیاست حکمرانی را این چنین تعریف می‌کند: «تدبیر حیات جمعى و علم سازمان‌دهى و سامان‌دهى، راهبردى و راهبرى یک اجتماع سیاسى، اعم از شهر، کشور و جامعه جهانى و بین‌المللى تا از وضع موجود به وضع مطلوب حرکت شود». اما آیت‌الله خمینی هیچیک از این فنون و مهارت‌ها را نیاموخته بود. نگاهی به دروس ولایت فقیه او در نجف در درک عامیانه‌اش از سیاست، روشنگر است. او در آن صحبت‌ها مکرر به زمانه امام علی ارجاع می‌دهد که در دکه القضاء در مسجد کوفه می‌نشست و امور قلمرو بزرگ جهان اسلام را اداره می‌کرد! این ذهنیت دچار دو خطای بزرگ است. اولاً شناخت غلطی از همان دوران دارد که حضرت علی و یا دیگر خلفای راشدین حکومت‌شان را بر اساس عقاید اسلامی اداره نمی‌کردند، بلکه قواعد و ارزش‌ها از اسلام می‌آمد اما مابقی براساس فنون حکمرانی وقت و اتکا به بوروکراسی مناطق فتح‌شده از امپراطوری‌های ساسانی و بیزانس بود. دومین خطای بزرگ زمان‌پریشی تاریخی است که به تفاوت‌های بزرگ دنیا و فنون حکمرانی در طی ۱۴ قرن بی‌اعتنا است.

آیت‌الله خمینی در بخش دیگری از صحبت‌های یادشده مرتب به سرزنش و تحقیر رضاشاه می‌پردازد که او «یک قزاق بی‌سواد بود که شاه شد چرا ما اهل علم نتوانیم حکومت تشکیل دهیم!!!» او خود را به تجاهل و یا تغافل می‌زد که اولاً رضا شاه قدم به قدم در ساختار نظامی مدرن ایران دانش، مهارت و تجربه کسب کرده و بعدها در دولت قاجار به فنون اداره کشور و مسائل مدیریتی آگاه شده بود. درکی از علوم جدید نیز پیدا کرده بود. منتهی هیچ دولتمردی در دنیا در قرون ۲۰ و ۲۱ نیاز نداشت که دانشمند باشد، بلکه نیاز بود که اصل رجوع به کارشناس و آشنایی با اصول کلان علوم، مدیریت و دانش زمانه را دانسته و سر سازگاری با آن داشته باشد. پیرامون رضا شاه جمعی از بهترین متخصصان ایرانی حضور داشتند. پادشاهی و استقرار حکومت پهلوی مدیون تلاش رجال علمی و سیاسی چون محمدعلی فروغی، تیمورتاش، سردار اسعد سوم، کاظم‌زاده ایرانشهر، حسن تقی‌زاده، علی‌اکبر داور، محمد تدین و از همه مهم‌تر مخالفت مراجع تقلید وقت و روحانیون با تأسیس نظام جمهوری بود. رضا شاه سواد آکادمیک و نظری نداشت اما مهارت‌های عملی بالایی به صورت تجربی کسب کرده‌بود.

آیت‌الله خمینی پیش از آنکه ولی فقیه شود، هیچ تجریه مدیریتی نداشت؛ حتی در حد مراجع تقلید اعلم که دفاتر بزرگی برای توزیع شهریه طلاب داشتند و حوزه‌های علمیه و مراکز مذهبی را اداره می‌کردند، هم نبود. او هیچوقت مدرسه‌ای در حوزه‌های علمیه قم و نجف را اداره نکرد و دفتری نداشت و تعداد اندکی از روحانیون مدیریت کلاس‌ها، دریافت وجوهات و پرداخت شهریه به جمع محدود شاگردان و روحانیون مربوطه را انجام می‌دادند. علاوه بر اینها حکمرانی نیازمند حضور در عرصه اجتماع، سفر و آشنایی با محیط‌های مختلف است. در حالی که آیت‌الله خمینی اکثر اوقات زندگی‌اش را در منزل می‌گذراند و از حضور در جامعه و تماشای محیط و مراکز فرهنگی-اجتماعی گریزان بود. حتی خامنه‌ای از این لحاظ بر آیت‌الله خمینی برتری دارد، چون پیش از رهبر شدن سابقه هشت سال ریاست جمهوری، نمایندگی مجلس، حضور در شورای عالی دفاع و تجربه کارهای مدیریتی را داشت و از همه مهم‌تر فردی اجتماعی بود. بنابراین با توجه به توضیحات یادشده می‌توان آیت‌الله خمینی را عوام‌ترین حاکم تاریخ ایران به شمار آورد که نه تنها درکی از فنون حکمرانی زمانه نداشت، بلکه بر انکار و نفی آنها در موضعی ستیزه‌جویانه و تقابلی اصرار داشت.

علی افشاری
Make the REST of your life, the BEST of your life
      
mahdi75 مرد #784 | Posted: 5 Jun 2020 06:31
کاربر

 
چرا نفوذ بیشتر سپاه در مجلس مهم است؟



مجلس شورای اسلامی در همه دوره‌ها شاهد سطوح متفاوتی از حضور فرماندهان سپاه پاسداران بوده است. حضور سپاه در مجلس بعد از پایان جنگ و از دوره چهارم مجلس به این سو به‌تدریج بیشتر شده و در برخی دوره‌ها، برخی فرماندهان سرشناس از جمله فرماندهان لشکرهای سپاه، فرماندهان سپاه‌های استانی، فرماندهان بسیج و اعضای سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی سپاه از نمایندگان مجلس بوده‌اند. حتی در سه دوره، یعنی دوره‌های هشتم تا دهم، علی لاریجانی رئیس مجلس بود که پیش‌تر سمت‌های معاون پارلمانی سپاه و جانشینی ستاد مشترک سپاه را تجربه کرده بود. بسیاری از فرماندهان ارشد سپاه نیز در روز پایانی فعالیت او در مجلس به دیدارش رفتند و از او بابت حمایت ۱۲ساله‌اش از سپاه و نیروهای مسلح قدردانی کردند. با وجود این سوابق، آن‌چه نفوذ سپاه در مجلس یازدهم را مهم‌تر می‌کند، دست‌کم چند مورد مشخص است که به آن می‌پردازیم.

نخست آن‌که افزایش نفوذ سپاه در مجلس به لحاظ کمی و کیفی می‌تواند به افزایش قدرت لابی‌گری و رایزنی برای اختصاص بودجه‌های بیشتر به سپاه پاسداران منجر شود. این امتیاز، سپاه را به‌نسبت دیگر سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها و نیز در مقایسه با وضعیت ارتش، در موقعیت بهتری از گذشته برای دریافت بودجه قرار می‌دهد، به‌ویژه آن‌که ارتش فاقد چنین حجمی از نمایندگان در مجلس است. نکته دوم آن‌که وجود شبکه‌ای از اعضای سپاه و بسیج در مجلس، امکان تصویب قوانین بیشتر به نفع سپاه و زیرمجموعه‌هایش را بیشتر می‌کند و امکان نظارت مؤثر مجلس بر سپاه را که از گذشته نیز دشوار بوده، دشوار‌تر می‌کند. نکته سوم آن‌که رئیس مجلس برای نخستین بار یکی از فرماندهان نیروهای چهارگانه نظامی سپاه است و تا حالا چنین فرمانده ارشدی از سپاه، رئیس مجلس نبوده و این خود نشانگر افزایش سطح نفوذ سپاه در مجلس است. باقر قالیباف هنوز عضو شبکه‌ای از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران است که با یکدیگر جلسات مشترک و همیشگی دارند و در برخی تحولات سیاسی نیز مواضع مشترک اتخاذ می‌کنند. این شبکه از فرماندهان سپاه حالا یک عضو خود را رئیس مجلس و برخی دیگر از فرماندهان سپاه و بسیج را در هیئت رئیسه و صحن مجلس می‌بیند. نکته چهارم آن‌که حالا یکی از اعضای شبکه فرماندهان سپاه، رئیس یکی از قوای سه‌گانه مقننه، قضاییه و مجریه در جمهوری اسلامی شده است. این موفقیت و موقعیت برای سپاه و شبکه فرماندهان آن در وهله اول اهمیت نمادین و نمایشی دارد، اما فقط به این جنبه‌های ظاهری محدود نیست. در سال‌های اخیر، نشست سران قوای سه‌گانه و تصمیمات آن در بسیاری از موارد جایگزین تصمیمات مجلس و دولت شده است. بنابراین، سپاه حالا فرماندهی در این سطح از تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی دارد. نکته پنجم دیدگاه‌ها و تجارب شخص قالیباف در سرکوب معترضان است. جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر با پدیده تکرار اعتراضات بزرگ مردمی علیه حکومت در شهرهای مختلف روبه‌رو شده و حالا شورش شهروندان ناراضی و ضرورت سرکوب آن‌ها برای بقا و حفظ جمهوری اسلامی یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های مقامات ارشد است.

قالیباف یکی از فرماندهان همیشگی این سرکوب‌ها بوده است. او دست‌کم در جریان سه مورد از اعتراضات ضددولتی در سال‌های ۱۳۷۸، ۱۳۸۲ و ۱۳۸۸ نقش عمده‌ای در سرکوب‌ها ایفا کرده و منتشرنشدن سندی در مورد دخالت او در سرکوب خونین اعتراضات آبان ۱۳۹۸ لزوماً به‌معنای عدم شرکت او در این سرکوب نیست. قالیباف در سال ۱۳۷۸، هنگامی که دانشجویان کوی دانشگاه تهران به اعتراضات خیابانی روی آوردند و توسط اعضای بسیج و سپاه سرکوب شدند، یکی از فرماندهان سرکوب‌گران در خیابان‌ها بود. او تأیید کرده که همراه با قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین نیروی قدس، سوار بر موتورسیکلت و با چوب، مشغول سرکوب معترضان بوده است. فرماندهان سپاه از جمله قالیباف در سال ۷۸ با اعلام این‌که دفتر آیت‌الله خامنه‌ای خط قرمز آن‌هاست، تهدید کرده بودند که معترضان در صورت نزدیک شدن به آن‌جا هدف تیراندازی قرار خواهند گرفت و فرماندهان آماده کشتن صدها معترض‌اند. قالیباف همچنین در آن واقعه، نویسنده نامه تهدیدآمیز ۲۴ فرمانده ارشد سپاه به محمد خاتمی، رئیس‌جمهوری وقت، بود که او را تهدید به دخالت نظامی سپاه برای سرکوب دانشجویان و مردم معترض کرده بودند.

سوابق موجود، از جمله فایل صوتی سخنان خود قالیباف، نشان می‌دهد که او در سال ۱۳۸۲ نیز در سالگرد سرکوب اعتراض دانشجویان در سال ۷۸، بار دیگر تهدید به تیراندازی به دانشجویان کرده است. قالیباف که در سال ۱۳۸۲ فرمانده نیروی انتظامی بود، تهدید کرده بود که با حمله «گازانبری»، دانشجویان معترض را سرکوب و «لوله خواهد کرد». در سال ۱۳۸۸ نیز که اعتراضات گسترده مردمی پس از انتخابات ریاست‌جمهوری، تهران و شماری دیگر از شهرهای ایران را فرا گرفت، قالیباف به‌عنوان شهردار تهران امکانات شهرداری را در اختیار دوستان و همکارانش در شبکه فرماندهی سپاه گذاشت که تا دو ماه کنترل تهران را به دست گرفته بودند و سرکوب معترضان را فرماندهی می‌کردند. یکی از آن فرماندهان سرتیپ حسین همدانی، فرمانده سپاه تهران، بود که بعدها تأیید کرد چهار تا پنج هزار نفر از افراد سابقه‌دار و خلافکار و به گفته او «اراذل و اوباش» را برای سرکوب مردم معترض سازماندهی کرده بود و در سینماها و تالارهای اجاره‌ای برای این کار، آنان را آماده سرکوب نگه داشته بود. حسین همدانی سال ۱۳۹۴ در جنگ حلب در سوریه کشته شد.

قالیباف با چنین سوابقی از مشارکت عملی و گسترده در سرکوب معترضان و درحالی‌که شورش‌های مردمی به مهم‌ترین نگرانی جمهوری اسلامی تبدیل شده، در سمت ریاست مجلس و نیز عضویت در سایر نهادهای عالی کشور به عنوان رئیس مجلس، عملاً یکی از ارکان تقویت بیشتر سپاه و «سازمان سرکوب جمهوری اسلامی» محسوب می‌شود.
نکته ششم و مهم‌تر، نقش رئیس جدید مجلس و دیدگاهایش در سیاست خارجی جمهوری اسلامی به‌ویژه چالش با آمریکا و سیاست خاورمیانه‌ای ایران است. قالیباف از نزدیک‌ترین دوستان قاسم سلیمانی بوده است. قاسم سلیمانی «نماد سیاست خارجی سپاه‌محور» و رویارویی جمهوری اسلامی با آمریکا، اسرائیل و عربستان در خاورمیانه بود. قالیباف در نخستین نطق خود به عنوان رئیس مجلس گفته است تلاش خواهد کرد تا راه سلیمانی را پی‌گیری کند و درصدد گرفتن انتقام او برآید. برخلاف علی لاریجانی، رئیس پیشین مجلس که در سیاست خارجی بیشتر به حسن روحانی نزدیک بود، رئیس جدید مجلس از منتقدان سرسخت روحانی و سیاست خارجی اوست.

البته مجلس در سیاست خارجی ایران بازیگر و تصمیم‌گیرنده مهمی نیست و سیاست خارجی کشور بیش از آن‌که تابع نظر مجلس و حتی رئیس‌جمهور و وزیر خارجه باشد، در اختیار رهبر و فرماندهان سپاه به‌ویژه نیروی قدس، بخش خارجی سپاه، است. با این حال و در شرایط کنونی، سرتیپی از سپاه رئیس مجلس است که علاوه بر مطیع رهبر بودن (که ویژگی همه مقامات ارشد است)، عضو شبکه فرماندهی سپاه پاسداران است، از دیدگاه‌های دوست نزدیکش قاسم سلیمانی در چالش با آمریکا و اسرائیل دفاع می‌کند، بر طبل مخالفت با مذاکره با آمریکا می‌کوبد و در نهایت همشهری و دوست نزدیک اسماعیل قاآنی، فرمانده جدید نیروی قدس، است. قاآنی در جنگ ایران و عراق معاون قالیباف بود و پس از او فرمانده لشکرهای ۲۱ امام رضا و پنج نصر. جدای از روابط ویژه و شخصی آیت‌الله خامنه‌ای با قاسم سلیمانی، هیچ مقام جمهوری اسلامی و هیچ فرمانده سپاهی به اندازه قالیباف به فرماندهان پیشین و کنونی نیروی قدس نزدیک نبوده است.



مراد ویسی
Make the REST of your life, the BEST of your life
      
mahdi75 مرد #785 | Posted: 7 Aug 2020 22:26
کاربر

 
مکرون «فرشته نجات» لبنان است؟


آرش گنونی

امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، در پایان دیدار چند ساعته خود از بیروت که دو روز پس از انفجار عظیم، ویران‌کننده و مرگبار این شهر انجام شد، دو خواسته مهم را مطرح کرد: «تحقیقات بین‌المللی» درباره این انفجار و همچنین «تغییرات گسترده» در نظام سیاسی لبنان که به بی‌لیاقتی و فساد متهم است. با این حال، او برای این که به «مداخله در یک کشور خارجی» متهم نشود، تأکید کرد که برای «دیکته کردن» خواسته‌های خود به رهبران لبنان، به این کشور سفر نکرده است.

مکرون سه هفته آینده را «سرنوشت‌ساز» خواند و اعلام کرد که اول ماه سپتامبر، یعنی ۲۵ روز دیگر، بار دیگر در لبنان حاضر خواهد شد. اما با وجود سفر یکی از بلندپایه‌ترین رهبران جهان و رئیس‌جمهور کشوری که یکی از اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد است، نگرانی‌ها، ابهام‌ها و نقاط کور بحران لبنان همچنان پابرجاست. در این فرصت کوتاه، «تغییر بزرگ» روی خواهد داد؟ آن هم در کشوری که مردمش مدت‌هاست خواهان چنین تغییری هستند؟ با وجود دشواری‌های جدی برای اصلاح ساختار اقتصادی، مالی و سیاسی، کمک‌های بین‌المللی از «کمک‌های اولیه و ضروری» فراتر خواهد رفت؟ آیا سفر مکرون به تنهایی اختلافات سیاسی داخلی لبنان را برطرف می‌کند؟ اساساً فرانسه در عرصه بین‌المللی توان بسیج یک کارزار مؤثر بین‌المللی برای لبنان را دارد؟ نیروهای مقابل شامل حزب‌الله، جمهوری اسلامی ایران، سوریه، روسیه، چین چه واکنشی نشان خواهند داد، یا به عبارت دیگر چه «مقاومتی» خواهند کرد؟ همه این پرسش‌ها در حالی است که تلاش‌های پاریس برای نجات بیروت در گذشته، از جمله سفر اخیر ژان ایو لودریان، وزیر خارجه این کشور به لبنان چندان موفق نبوده است.

چرا مکرون؟ چرا فرانسه؟ هنوز ۲۴ ساعت از انفجار لبنان نگذشته بود که کاخ الیزه در اولین ساعت بعدازظهر روز چهارشنبه، با انتشار بیانیه‌ای از سفر امانوئل مکرون به بیروت خبر داد. آن موقع حتی آمار کشته‌های این انفجار کامل نشده بود. پیش از سفر مکرون جلسه‌ای در دفتر نخست‌وزیری با حضور چند وزیر فرانسوی برای «هماهنگی همه کمک‌ها»ی فرانسه به لبنان تشکیل شد و این کمک‌ها پیش از سفر مکرون به بیروت، به لبنان رسید. ­­اما در همان بیانیه دفتر ریاست جمهوری فرانسه، هدف از سفر مکرون به لبنان «دیدار با تمامی بازیگران سیاسی» این کشور اعلام شد. با اعلام چنین هدفی، اولین سؤالی که در ذهن بسیاری از ناظران شکل گرفت این بود که مکرون با نمایندگان حزب‌الله هم دیدار خواهد کرد؟ گروهی شبه‌نظامی که از سوی آمریکا، بریتانیا و آلمان به تمامی «تروریستی» شناخته شده است.

صرف‌نظر از گذشته تاریخی روابط فرانسه و لبنان و اینکه لبنان تقریباً آخرین کشور باقی‌مانده از «جهان فرانسه‌زبان» در خاورمیانه به شمار می‌رود، مکرون سفر فوری خود را بر اساس سنت رؤسای جمهور فرانسه در دهه‌های اخیر که هر کدام به شیوه تقریباً یکسانی تلاش کرده‌اند این رابطه ویژه را زنده‌ نگاه دارند، نیز برنامه‌ریزی کرد. فرانسوا میتران، رئیس‌جمهور پیشین فرانسه، در اوایل دهه ۱۹۸۰، پس از انفجار مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت، در همان ساعات اولیه پس از انفجار به لبنان رفت. در آن زمان جمهوری اسلامی تازه در ایران مستقر شده بود و تلاش‌های خود را برای تغییر نظم خاورمیانه با حمایت از گروه‌های تندرو اسلامی آغاز کرده بود. در انفجار مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت، ۵۸ نیروی نظامی فرانسوی هم کشته شدند. سفر میتران که برای ادای احترام به این قربانیان بود، معنای دیگری هم داشت. در آن سال دقیقاً ۴۰ سال از استقلال لبنان می‌گذشت. لبنان پیش از آن تحت قیمومیت فرانسه بود و میتران نیز در این سفر تلاش کرد بر این ارتباط نزدیک تاریخی تأکید کند.

۲۲ سال بعد، زمانی که رفیق حریری در فوریه سال ۲۰۰۵ در انفجاری به قتل رسید، ژاک شیراک، رئیس‌جمهور وقت فرانسه نیز پس از این انفجار در سفری چند ساعته به بیروت رفت. درست است که رفیق حریری «دوست صمیمی و شخصی» شیراک بود، اما سفر رئیس‌جمهور وقت فرانسه معنای عمیق سیاسی و تاریخی داشت. در سال ۲۰۰۸، که نیکلا سارکوزی در الیزه بود، لبنان دستخوش بحران سیاسی شد. در ماه مه آن زمان خشونت‌های مرگباری میان جناج ضدسوری که از سوی کشورهای غربی حمایت می‌شدند با جناح مقابل به رهبری حزب‌الله که پشتوانه جمهوری اسلامی و دمشق را داشت، روی داد. سارکوزی در هفتم ژوئن آن سال در سفری کوتاه به بیروت رفت و با نمایندگان ۱۴ حزب، از جمله حزب‌الله دیدار کرد. در دوران فرانسوا اولاند، رئیس‌جمهور پیشین فرانسه نیز لبنان علاوه بر زخم‌های کهنه، دچار یک بحران جدید دیگر نیز شد: بحران پناهجویان سوری که به صورت میلیونی روانه کشورهای همسایه خود از جمله لبنان شده بودند. اولاند در سفر به لبنان در سال ۲۰۱۶، در بازدید از اردوگاه‌های پناهجویان قول داد که فرانسه «صد میلیون یورو طی سه سال آینده»اش به لبنان کمک کند.

مکرون به بیروت رفت. اما آنچه از اخبار و تصاویر این سفر برجسته شد، دیدار او با رهبران و بازیگران سیاسی مختلف نبود، بلکه حضور او در ویرانه‌های بیروت و در میان جمع مردم معترض بیشتر به چشم آمد. خیلی‌ از همین مردم خشمگین و به ستوه آمده لبنان، مقابل مکرون شعار «انقلاب» سر دادند و برخی هم حتی او را «رئیس‌جمهور» خود خطاب کردند. همچنین علاوه بر مردم، نهادهای غیردولتی نیز از مکرون درخواست حمایت و کمک‌های بین‌المللی کردند. گویی در نبود یک دولت معتبر، مشروع، قدرتمند، فراگیر و کارآمد، همه امید خود را به دستی نجات‌دهنده در خارج از مرزهای کشور دوخته‌اند. رئیس‌جمهور فرانسه هم با توجه به همین نیاز مردم لبنان در میان آنان گفت: «خشم شما را می‌فهمم» یا «در مورد شما احساس مسئولیت خواهم کرد.» او همچنین قول داد که کمکی اگر شود، به «دستان فاسد» سپرده نخواهد شد. مکرون بیروت را ترک کرد، اما بیروت آرام نشد. تظاهرکنندگان خشمگین پنج‌شنبه شب بار دیگر به خیابان‌ها آمدند و با پلیس درگیر شدند. قرار است تظاهرات دیگری روز شنبه برگزار شود. همچنین در حالی که قرار بود روز جمعه هفتم اوت، حکم نهایی دادگاه رفیق حریری که حزب‌الله به قتل او متهم است، اعلام شود، اعلام این حکم «برای ادای احترام به قربانیان» انفجار اخیر بیروت به روزهای آینده موکول شد. با این حال، در این فاصله «سه هفته‌ای» که مکرون به لبنان فرصت داده، این حکم اعلام خواهد شد و پیش‌بینی می‌شود این اتفاق تنش‌های سیاسی داخلی در لبنان به ویژه میان هواداران حزب‌الله و هواداران خاندان حریری را افزایش دهد.

از سوی دیگر، نباید فراموش کرد تا چند ساعت پیش از انفجار اخیر، تنش‌های میان حزب‌الله لبنان و اسرائیل در سطح بالایی بود و روزهای قبل از آن درگیری‌هایی در مرز اسرائیل با سوریه و لبنان روی داده بود. هر چند که حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله با لغو سخنرانی خود، تلاش کرده با سکوت نسبی، اوضاع را آرام نگاه دارد و بر تنش‌ها نیفزاید. اما نه خشم داخلی و نه خشم بین‌المللی علیه حزب‌الله، با چنین اقدامی خاموش نمی‌شود و او نیز به این آسانی و فوری دست از اقدامات تحریک‌آمیز خود به ویژه علیه اسرائیل دست نمی‌کشد. ضمن آن که اگر تحقیق فراگیر و مستقلی درباره انفجار بیروت انجام شود، قطعاً حزب‌الله در این پرونده هم متهم خواهد بود، زیرا بر اساس گزارش‌های مختلف و معتبر کنترل «مخفیانه» بندر بیروت در سال‌های اخیر در دست حزب‌الله بوده است. در این شرایط، فرانسه، با تمام علاقه‌ها و احساس مسئولیت‌ها، می‌تواند «فرشته نجات» لبنان در حال احتضار باشد؟ امانوئل مکرون در بین همه سخنانی که در بیروت زده، جمله‌ای کلیدی را به زبان آورده است. او به یکی از شهروندان لبنانی گفت: «من امروز اینجا هستم تا یک روند سیاسی جدید را پیشنهاد کنم. اگر آنان [احزاب سیاسی لبنان] قادر به اجرای چنین روندی نباشند، من به مسئولیت خودم عمل خواهم کرد».
Make the REST of your life, the BEST of your life
      
mahdi75 مرد #786 | Posted: 7 Aug 2020 23:01
کاربر

 
قرارداد ۲۵ ساله و زوال رویای ایرانی


علی افشاری

طرح مصوب دولت برای شکل‌گیری قرارداد جامع راهبردی ۲۵ ساله با چین بحث‌های زیادی را برانگیخته است. البته فعلاً فقط طرح مورد نظر جمهوری اسلامی بر روی کاغذ مشخص شده و ابعاد مهمی از آن نیز ناروشن و مخفی است. هنوز معلوم نیست نظر جمهوری خلق چین چیست و اجرا شدن آن نیز با موانع متعددی مواجه است که تحقق آن را با تردیدهای جدی مواجه می‌سازد. اما مستقل از اینکه چنین قراردادی ممکن باشد یا نه، این قرارداد تهدیدهای بزرگی برای منافع و امنیت ملی ایران دارد که در ادامه سعی می‌شود به موارد مهم آن در حد اختصار پرداخته شود.

از آنجا که پایه این تفاهم‌نامه ابتکار «کمربند-راه» چین برای بازسازی جاده تاریخی ابریشم است و چین این ایده را در کنار طرح داخلی «رویای چین» تعریف کرده، لذا به باور نگارنده اگر این قرارداد در قالب مورد نظر جمهوری اسلامی ایران عملی شود باعث از بین رفتن رویای ایرانی در دسترسی به ایرانی آباد، آزاد و سربلند در چارچوب پارادایم دولت مدرن دمکراتیک توسعه‌گرا می‌شود. «رویای چین» در بردارنده اهدافی چون «شکوفایی اقتصادی»، «بازسازی ملی»، «شادی مردم» و «هماهنگی اجتماعی» است. قرارداد یادشده می‌تواند به تحقق این اهداف به چینی‌ها کمک کند اما برای ایرانی‌ها در شکل عام نتایج معکوسی در برداشته و در درازمدت شرایط زیست انسانی و مناسب را سخت‌تر می‌سازد.

طبق این تفاهم‌نامه قرار است دولت چین سرمایه‌گذاری‌های گسترده‌ای در حوزه‌های مختلف صنعت نفت، خطوط انتقال انرژی (نفت و گاز و برق)، نیروگاه‌های برق، آب و فاضلاب، سدسازی، شبکه‌های آبیاری، بزرگراه، راهسازی، بندرسازی، بهره‌برداری از معادن، تولید لوازم خانگی، دارویی، تجهیزات پزشکی، آبیاری، شیلات، شناورهای دریایی، کشاورزی، محصولات لبنی، حشره کش و غیره انجام دهد.

معلوم نیست چین در ازای این سرمایه‌گذاری که بر اساس شنیده‌های تأیید نشده رقمی در حدود ۴۰۰ میلیارد دلار را در بر می‌گیرد، چه امتیازاتی را خواهد گرفت. اما منطق اقتصادی نشان می‌دهد بعید است که نرخ بازگشت سرمایه متعارف ۱۰ درصد مورد نظر چینی‌ها در ایران باشد؛ ساختار اقتصادی بحران‌زده و دارای بیماری مزمن ایران و دور بودن از شبکه تجارت جهانی و تنگنای سخت تحریم‌های یکجانبه آمریکا ریسک‌های بالایی برای دولت و شرکت‌های چینی دارد؛ از این رو آنها در این شرایط برای محکم‌کاری امتیازات و منافع بزرگی را طلب خواهند کرد. عدم توازن فاحش و بزرگ در این معامله خسران زیادی را نصیب ایران می‌کند. این واقعیت برای تصمیم‌گیران حکومت نیز روشن است اما آنها در بن‌بست سیاست خارجی نظام و برای رهایی از فشار سنگین سیاست فشار حداکثری آمریکا برای حفظ موقعیت ایران در بازار جهانی نفت و تأمین نیازهای جاری و توسعه‌ای کشور چاره کار را در این دیده‌اند که با دادن امتیاز زیاد به شرق اتکا کنند.

این روند و سپردن تقریباً اکثریت پروژه‌های کوچک و بزرگ به چین در مقیاسی بی‌سابقه یک انحصار ایجاد می‌کند که نتیجه تخلف‌ناپذیر آن حتی اگر مقامات نظام نخواهند، وابستگی سیستماتیک است. این ادعا که چنین قراردادی باعث شکسته شدن حلقه محاصره تحریم آمریکا و در نتیجه ورود دیگر قدرت‌های اقتصادی جهان به سرمایه‌گذاری و مبادلات تجاری در ایران می‌شود قابل پذیرش نیست. وقتی گلوگاه‌های راهبردی کشور در حوزه‌های مختلف توسعه در اختیار چین قرار بگیرد، دیگر ظرفیت مؤثری برای جلب همکاری دیگران به وجود نمی‌آید و عملاً کشور وابسته به چین شده و چون استان بیست و چهارم در اقمار دومین اقتصاد بزرگ جهان قرار می‌گیرد. پیامد این وضعیت محرومیت نهادینه شده کشور از رشد مطلوب و بهینه خواهد بود. علاوه بر جنبه اقتصادی به لحاظ سیاسی نیز مشکلات عمده‌ای برای استقلال کشور ایجاد می‌کند. وابستگی ساختاری به چین باعث می‌شود که تکمیل پروژه‌های زیرساختی و توسعه‌ای کشور و تعریف پروژه‌های جدید بخصوص در حوزه انرژی و تراتزیت بر اساس منافع چین تعیین شود و منافع ایران حالت تبعی و ثانویه پیدا کند. رویکرد برد-برد در این مناسبات امکان تحقق ندارد. علاوه بر امتناع ساختاری سوابق سرمایه‌گذاری چین در مغولستان، اروپای شرقی و جنوبی، آفریقا و پاکستان نشان می‌دهد که همسویی اقتصادی و دست‌یابی به منافع مشترک و عادلانه آرزویی محال بیش نیست.

معمولاً شراکت اقتصادی ارتباط الزام‌آوری با همسویی سیاسی و امنیتی ندارد اما این سخن درست در جایی است که دو کشور همکار اقتصادی اولاً دامنه تعامل‌شان انحصاری نباشد، و ثانیاً به لحاظ اقتدار سیاسی در جهان موازنه‌ای بین آنها برقرار باشد. رابطه ایران و چین اینگونه نیست و شراکت راهبردی اقتصادی عملاً به همسویی سیاسی و امنیتی منجر می‌شود. وابستگی اقتصادی متقابلی اهمیت دارد که متوازن باشد و گرنه توانمندی‌های اقتصادی برتر یک طرف تبدیل به اهرم سیاسی و تعیین‌کننده در همکاری می‌شود. با ارتباط متوازن با چند قدرت جهانی رقیب می‌توان از چنین اتفاقی جلوگیری کرد. منافع ملی ایجاب می‌کند از محدود کردن فرصت‌های بازار و سرمایه‌گذاری برای چین احتراز کرد و برعکس کوشید تا مجاری وابستگی اقتصادی ایران متنوع شود. نوع بده و بستان و امتیازهای اعطایی به چین هنوز مشخص نشده‌است؛ برخی از رسانه‌ها و منابع غیررسمی از اعطای ۳۲ درصد تخفیف در بهای هر بشکه نفت خام و یا گاز استخراجی از میادین و منابع نفتی جدید خبر داده‌اند. صحت و سقم آنها معلوم نیست اما با شرایط منفی اقتصاد ایران این حاتم بخشی از کیسه اموال عمومی ایران و متعلق به نسل‌های کنونی و آینده جامعه دور از واقعیت نیست.

از سوی دیگر تجارب موجود و پایین بودن نرخ بازدهی پروژه‌های اقتصادی در ایران این فرضیه را قوت می‌بخشد که چین به احتمال زیاد بر روی بهره‌برداری از منابع انرژی فسیلی ایران حساب کرده تا با دست‌یابی مستقیم به مواد خام ریسک‌ها را برطرف سازد. خام‌فروشی در مقیاس گسترده و درازمدت تاثیرات ویرانگر بر اقصاد رو به احتضار ایران دارد. سابقه صید ترال چینی‌ها در خلیح فارس نشان می‌دهد که آنها در بهره‌برداری شیوه‌های استثمارگرانه را پیش می‌برند؛ نه پروای آسیب به زیست‌بوم را دارند و نه در پی مشارکت نیروهای بومی منطقه هستند. مشکلاتی که رفتار آنها برای صیادان محلی ایجاد کرده، اعتراضات گسترده‌ای را پدید آورده است. در الگوی سرمایه‌گذاری برون مرزی چینی‌ها استفاده از نیروهای بومی و الگوی مشارکتی برجستگی ندارد؛ از این رو این طرح ظرفیت‌های موجود در تعریف پروژه‌ها را به کار می‌گیرد اما تردید وجود دارد که به گسترش اشتغال پایدار و مولد در کشور تبدیل شود.

دیگر معضل بزرگ این طرج فقدان ارزیابی‌های کارشناسی فنی و اقتصادی معتبر است تا معلوم شود آیا اساساً این پروژه‌ها مزیت دارد؟ دیگر نگرانی مهم پیامدهای منفی زیست‌محیطی آنها است. در بخشی از توافق مد نظر نظام صحبت از سرمایه‌گذاری گسترده چینی‌ها در کویر لوت است؛ درحالی که بررسی تأثیرات محیط زیستی در این خصوص انجام نشده و بیم آن می‌رود که آثار مخرب ماندگار برای زیست‌بوم ایران و تشدید مشکلات زیست محیطی ایجاد کند. وقتی توجه شود که این وضعیت محصول بن‌بست خودساخته جمهوری اسلامی به دلیل توسعه‌طلبی ایدئولوژیک و سیاست خارجی ستیزه‌جو و تقابلی با غرب است، ابعاد فاجعه بیشتر روشن می‌شود. ایران الان شرایطی مشابه دوران سلطنت شاهان میانه سلسله قاجار ندارد که امکاناتی متفاوت با سرمایه‌گذاری‌هایی مانند رویتر نداشتند. در آن زمان کشور نه سرمایه درخوری داشت و نه درآمد قابل اتکا و نیروی متخصص مورد نیاز و نه در جهان مناسبات مبتنی بر تجارت آزاد حاکم بود. جمهوری اسلامی با رویکرد ایدئولوژیک و مغایر با منافع ملی این تنگنای مصنوعی را بر کشور تحمیل کرده است. این اتفاق محتمل تأثیرات مخربی برای ایران دارد و با توجه به ویژگی اقتدارگرایانه دولت چین و تمایل آن به تثبیت الگوی توسعه آمرانه در جهان به عنوان بدیل دمکراسی و نادیده گرفتن موازین حقوق بشری مانع جدی دیگری را به گذار دمکراسی در ایران تحمیل می‌کند.

اگر این قرارداد منعقد شود موقعیت سیاسی ایران در داخل و خارج تضعیف می‌شود. طبق این قرارداد قرار است چین فرصت‌ها و موقعیت‌هایی را در خلیج فارس و دریای عمان پیدا کند و بخصوص در جزیره جاسک تأسیساتی را ایجاد کند. این اتفاق بخصوص که بخشی از قرارداد شامل همکاری‌های امنیتی و نظامی است موقعیت ژئوپلتیک ایران در خاورمیانه را تضعیف می‌کند و پیامد آن تشدید بی‌ثباتی در منطقه با افزایش رقابت آمریکا و چین خواهد بود. سیاست مطلوب برای ایران افزایش همکاری‌های منطقه‌ای و کاربست موازنه منفی برای قدرت‌های خارجی و بیرون از منطقه است نه اینکه پای قدرت دیگر را برای ایجاد موازنه با آمریکا باز کرد؛ نتیجه این رویکرد در درازمدت مشکل‌سازتر از وضعیت فعلی است.

عدم شفافیت در رفتار چین یک تهدید جدی است که با نبود شفافیت در نوع ورود نظام به این پروژه به شدت نگران‌کننده است. رصد کردن رویدادها و اخبار مربوطه نشان می‌دهد که هدف‌گذاری برای این قرارداد از سوی نهاد ولایت فقیه انجام شده و کارگزاری آن بر عهده علی لاریجانی است. نظارت در شکل حداقلی محض نیز بر این قرارداد بزرگ و راهبردی محتمل وجود ندارد. با توجه به حساسیت افکار عمومی، شکاف گسترده حاکمیت-ملت و تعمیق بحران اعتماد به کارگزاران نظام دستیابی به این توافق گسست‌ها در جامعه ایران را تشدید کرده و به همبستگی ملی آسیب‌های جدی وارد می‌کند.

دیگر تهدید بزرگ راهبردی رویکرد چین در تعریف همکاری‌ها در طرح بلندپروازانه «ابتکار کمربند-راه» است. چینی‌ها در تجربه ۷ ساله ظاهراً به نتیجه رسیدند که امکان مشارکت خاورمیانه مشابه انتظارات اولیه آنها دشوار است؛ از این رو ایده «کمربند سایبری» را مد نظر دارند. طبق این راهکار همکاری‌ها حول فعالیت‌های سایبری و مشارکت در ایجاد و توسعه زیرساخت‌های آنلاین است. در طرح مورد نظر جمهوری اسلامی ایران نیز بخشی به این موضوع اختصاص داده شده‌است. اگر این ایده در ایران عملی شود با توجه به آسیب‌پذیری موجود ریسک‌های بزرگ و مهارناپذیر امنیتی به وجود می‌آید و ممکن است اطلاعات محرمانه و امنیتی کشور در اختیار آنان قرار بگیرد.

همچنین حزب کمونیست چین نفوذ گسترده‌ای در عرصه‌های حاکمیتی و سیاسی ایران پیدا می‌کند و با توجه به توان بالای ضداطلاعات و جاسوسی سایبری از طریق شبکه سازمان یافته هکرهای در اختیار بتوانند هم کنترل گلوگاه‌های اطلاعاتی حساس کشور را در دست بگیرند و هم نیروی وابسته به خود را تربیت کرده و در جاهای حساس نفوذ دهند.
با توجه به عواملی چون جمعیت رو به رشد دانشجویان ایرانی در چین، گسترش همکاری‌ها در دهه گذشته و رسوخ به جامعه ایران ظرفیت بالایی برای ایجاد و گسترش شبکه چینوفیل‌ها در ایران وجود دارد تا در کنار وابستگان به دیگر قدرت‌های بزرگ جهانی در گذشته و حال تهدیدات حول استقلال ایران افزایش یابد. نشانه‌های شکل‌گیری شبکه چینوفیل‌ها (وابستگان به حکومت چین) در ایران قابل مشاهده است که برخی عامدانه و آگاهانه فعال هستند و برخی ناآگاهانه از سر غرب‌ستیزی به آن پیوسته‌اند.

سابقه منفی چین در سرقت اطلاعات و بی اعتنایی به مالکیت فکری و معنوی تولیدات علمی، فنی و دانش-بنیان در سایه الحاق ایران به کمربندی سایبری مورد نظر جمهوری خلق کمونیستی چین مخاطرات برای حفاظت از اطلاعات و دانش‌های شکل‌گرفته در داخل کشور را به نحو ملموسی افزایش می‌دهد.

آخرین محوری که حکم به ابطال چنین قراردادی می‌دهد عملکرد ضعیف چین در ارائه محصولات کیفی و رعایت استانداردهای ایمنی در پروژه‌هاست. بحران زیستی کرونا محصول خطای انسانی در چین است؛ حال مطابق این قرارداد قرار است در حوزه سلامت و بهداشت و فناوری زیست‌شناختی همکاری‌های گسترده راهبردی با چین انجام شود! همین الان کشور ایران در برابر بحران‌های زیستی و اپیدمی‌ها به شدت آسیب‌پذیر و بدون سپر دفاعی است. مشکل ایمنی فقط در حوزه زیست‌شناختی و خطرات مربوط به جان مردم نیست بلکه کیفیت دیگر پروژه‌های سرمایه‌ای و کالایی چین نیز مطلوب نبوده و بخصوص در شرایط انحصاری به شدت برای کشور مضر است. تجربه فعالیت‌های چینی‌ها در صنعت خودروسازی کشور در این خصوص روشنگر است. به اصطلاح عامیانه چینی‌ها وقتی طرف مشارکت‌شان را در تنگنا ببینند ابایی از «بزن در رو» ندارند.

بنابراین با توجه به نکات پیشگفته تفاهم‌نامه مورد نظر جمهوری اسلامی ایران برای قرارداد جامع و راهبردی ۲۵ ساله با جمهوری خلق چین دارای تهدیدات راهبردی گسترده برای کشور بوده و با شئونات ملی، منافع ملی و امنیت ملی ایران تعارض دارد.
Make the REST of your life, the BEST of your life
      
mahdi75 مرد #787 | Posted: 16 Sep 2020 08:58
کاربر

 
«صف‌های تشویش» در بازارهای جمهوری اسلامی



بازارهای گوناگون ایران، از سهام گرفته تا ارز و طلا و مسکن و خودرو، این روزها بیش از همیشه در تب و تاب به سر می‌برند و میلیون‌ها نفر از پس‌اندازکنندگان و سرمایه‌گذاران، برای گریز از خانه‌خرابی و مال‌باختگی، از بازاری به بازار دیگر کوچ می‌کنند. در ورای باندهای مافیایی و صاحب‌امتیازان نظام اسلامی که زیر عنوان محترمانه «بازارسازان» از مس، طلا می‌سازند، میلیون‌ها ایرانی تنها به امید حفظ دارایی‌های محدودشان از خطرهای گوناگونی که در کمین آنها نشسته، خود را به آب و آتش می‌زنند و در صف‌های خرید و فروش، که تشویش ویژگی عمده آنهاست، ردیف می‌شوند. سرگردان ماندن میان «بازارهای موازی» و نگرانی از باختن هست و نیست، همانند چهل سال گذشته، و بیش از چهل سال گذشته، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی شمار نه چندان کمی از خانوارهای ایرانی است. چهار دهه زندگی در جمهوری اسلامی، توان درک مخاطرات اقتصادی و ژئوپولیتیک را در مردم ایران تقویت کرده است. سقوط ظرفیت‌های ارزی کشور، که فروریزی پول ملی پیامد محتوم آن است، واقعیتی است که ایرانی‌ها آن را هر روز با گوشت و پوست خود احساس می‌کنند.

زمانی که نرخ دلار در بازار آزاد ارز تهران به مرز ۲۷ هزار تومان می‌رسد، ترس از پیشروی آن به سوی مرزهای تازه، که در گذشته‌ای نه چندان دور غیر قابل تصور به نظر می‌رسید، خواه ناخواه ذهن ایرانی‌ها را رها نمی‌کند. مگر نه آنکه صادرات نفتی، مهم‌ترین سرچشمه درآمدهای ارزی کشور، به حداقل رسیده و هر گونه ابتکاری از سوی بانک مرکزی برای تزریق ارز در بازار به منظور جلوگیری از سقوط باز هم بیشتر پول ملی، دشوار و دشوارتر می‌شود؟ مگر نه آنکه پا به پای اوج‌گیری نرخ ارز، بهای بسیاری دیگر از کالاهای مورد استفاده در زندگی روزمره مردم افزایش می‌یابد؟ اقتصاد ایران به گونه‌ای چشمگیر دلاریزه شده، خریداران و فروشندگان در ذهن خود کالاها و خدمات را با دلار محاسبه می‌کنند و در بخش‌هایی از پایتخت، مالکان پول اجاره را از مستأجران خود به دلار مطالبه می‌کنند.

در حالی که در بخش بزرگی از جهان واژه تورم از زندگی مردم رخت بربسته و نسل‌های جوان «ثبات قیمت‌ها» را یک پدیده عادی می‌دانند، ایرانیان زندگی خود را با «تورم موجود» منطبق می‌کنند و آینده نزدیک‌شان را بر پایه «تورم انتظاری» سازمان می‌دهند. در گذشته‌ای نه چندان دور سیل درآمدهای نفتی به جای ایجاد رفاه برای مردم، به موتور محرکه تورم بدل می‌شد. امروز اما، این خشکیده شدن مهم‌ترین سرچشمه درآمدهای ارزی کشور است که بیش از هر چیز از راه تورم بر زندگی مردم تأثیر می‌گذارد. در هر دو حال، بخش بسیار بزرگی از مردم ایران بازنده بوده و هستند.

در واقع ارز حاصل از صادرات نفت مهم‌ترین منبع مستقیم و غیرمستقیم درآمدهای بودجه عمومی ایران است و در حال حاضر نبود این درآمد ارزی کل ساختار سند مالی سالانه کشور را به چالش می‌کشد. تصادفی نیست که برای بودجه عمومی ۱۳۹۹، یک کسری ۵۰ درصدی (معادل ۲۵۰ هزار میلیارد تومان) پیش‌بینی می‌شود که عمدتاً از نبود درآمدهای حاصل از نفت منشأ می‌گیرد. تأمین بخش بزرگی از این کسری سرانجام به استقراض از بانک مرکزی (ولو به شکل غیرمستقیم) منجر می‌شود که پیامد طبیعی آن اوج‌گیری باز هم بیشتر نقدینگی است، آنهم در شرایطی که نرخ رشد کشور برای چندمین بار در دهه ۱۳۹۰ زیر صفر نوسان می‌کند و اقتصاد ایران کوچکتر می‌شود. نقدینگی شتابنده، با رشدی در مرز ۳۵ درصد در سال، همزمان با کاهش حجم کالاها و خدمات موجود در بازار، طبعاً زمینه‌ساز اوج‌گیری تورم است که از چشم مردم پنهان نمی‌ماند. ترس از همین «تورم انتظاری» یکی دیگر از عواملی است که مردم را، در جستجوی حفاظت از دارایی‌های خود، از بازار سهام به بازار ارز و از آنجا به دیگر بازارهای موازی می‌کشاند. تأکید دوباره بر این نکته ضرورت دارد که در اینجا به سفته‌بازان و بازیگران حرفه‌ای بازارهای گوناگون نمی‌پردازیم که اغلب با سرمایه‌های کلان به میدان می‌آیند و از رانت اطلاعاتی نیز برخوردارند. سخن بر سر صدها هزار نفر از صاحبان پس‌اندازهای کوچک است که دیروز در صف فریب‌خوردگان صندوق‌های قرض‌الحسنه و دیگر کلاهبرداران مالی بودند و امروز در صف فروشندگان سهام خون جگر می‌خورند.


آیا مردم منتظر در صف‌های خرید و فروش ارز و طلا و مسکن و سهام و خودرو را می‌توان سرزنش کرد؟ آیا متهم کردن آنها به رفتارهای متکی بر حرص و آز منصفانه است؟ از دیدگاه ما آنچه در این «صف‌های تشویش» می‌گذرد، رفتار عقلایی مردمی را به نمایش می‌گذارد که با چنگ و دندان از پس‌اندازشان دفاع می‌کنند و، در واقع، برای بقای خود و خانواده‌شان به فکر چاره‌اند. منتظران در «صف‌های تشویش» می‌بینند که پول ملی‌شان چون برف در آفتاب زمستانی آب می‌شود و رها شدن از این «دارایی شوم» در صدر اولویت‌های آنهاست. ریال از چشم مردم ایران افتاده و به ویژه از انجام یکی از وظایف اصلی پول، که حفظ ارزش و وسیله پس‌انداز است، محروم شده است. سال‌های سال است که ریال دیگر وسیله پس‌انداز نیست، بلکه بر باددهنده پس‌انداز است. تورم ارزش داخلی ریال را از میان برده و سقوط نرخ برابری‌اش در برابر ارزهای خارجی، اعتبار آن را در سطح بین‌المللی بر باد داده است.

در این شرایط چه باید کرد؟ آیا ابتدایی‌ترین منطق اقتصادی حکم نمی‌کند که صاحب پس‌انداز، برای حفظ دارایی به دست آمده با خون جگر، هر چه زودتر خود را از چنگ این پول در هم شکسته و بدون آینده رهایی بخشد و، در جستجوی یک ارزش جانشین، به بازارهای موازی رو آورد؟ این راه چاره‌ای است که صدها هزار ایرانی برگزیده‌اند. روی آوردن آنها به بازارهای موازی (سهام، ارز، طلا، مسکن، خودرو...) تنها واکنش منطقی به اقتصادی است که سکان آن از کنترل خارج شده و مقصد آن نا پیداست. تلاش برای بقا و حفظ منابع فردی نیرومندترین موتور محرکه جوامع انسانی است و مهم‌ترین دستاورد جوامع لیبرال به کار گرفتن این غریزه ذاتی در راستای تأمین رفاه عمومی است. در عوض سرکوب این غریزه با تکیه بر انگیزه‌های اخلاقی و معنوی به فجایعی انجامیده که تازه‌ترین نمونه‌های آن را در جوامع کمونیستی و دین‌سالار می‌بینیم.

می‌دانیم که تأکید بر منفعت‌طلبی فردی و «پول‌پرستی» انسان‌ها و قبول نقش اجتماعی و اقتصادی این «صفات رذیلانه»، آنهم به گونه‌ای چنین قاطع، برای شماری از خوانندگان این سطور دل‌آزار است، به ویژه آنهایی که با ستایش قناعت و تحقیر «جیفه دنیوی» (جیفه به معنای لاشه و مردار) پرورش یافته‌اند. راست است که جریان‌ها و انسان‌هایی در سراسر جهان، از راهبان بودایی گرفته تا عرفای اسلامی، پول و «نعمت‌های این جهانی» را تحقیر می‌کنند و گاه صادقانه به این تحقیر پایبندند. ولی تأثیر این جریان‌ها بر سیر تاریخ و گذران زندگی واقعی جهان ناچیز بوده و هست. زبان مشترک حاکم بر جهان امروز، چه بخواهیم و چه نخواهیم، پول و منافع و معامله است و در سراسر جهان، از شانگهای تا دبی، با همین زبان سخن می‌گویند. با استفاده از این زبان می‌توان سوئیس و آلمان و ژاپن و سنگاپور را به وجود آورد.

در عوض ایدئولوگ‌هایی را می‌شناسیم که با نفی این زبان به قدرت رسیدند، ولی پول و منافع و معامله را به زشت‌ترین صورت ممکن بر کشورهای خود حاکم کردند. کافی است به آنچه «خلوص انقلابی» کاسترو برای کوبا به ارمغان آورد بیندیشیم، و یا صف‌های تشویشی که «حکومت صالحان» در جمهوری اسلامی به راه انداخته است. به کسانی که امروز در جمهوری اسلامی در صف‌های دلار و سهام و طلا و خود رو به انتظار ایستاده‌اند، نباید به دیده تحقیر نگریست. اینها به حکم غریزه طبیعی‌شان برای بقای خود تلاش می‌کنند. مسئول واقعی نظامی است که به جای بسیج این غریزه در خدمت ساختن ایرانی آباد، آن را در «صف‌های تشویش» به بطالت می‌کشاند.

فریدون خاوند
Make the REST of your life, the BEST of your life
      
صفحه  صفحه 79 از 79:  « پیشین  1  2  3  ...  77  78  79 
سیاست انجمن لوتی / سیاست / بحث سیاسی روز (قبل از کامنت دادن قوانینش رو بررسی کن)

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا