تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
مذهب

گزیده ای از تاریخ ادیان

صفحه  صفحه 3 از 13:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  9  10  11  12  13  پسین »  
#21 | Posted: 14 Jul 2011 12:03
جانشینان مسیح


--------------------------------------------------------------------------------
مسیحیت


تاریخ باستان

تاریخ شناسان کاتولیک و غیر کاتولیک به اتفاق می‌گویند که بنیان گذاری مقام پاپی به شکل امروزی، در قرنهای پس از ورود پیتر به رم در سال ۵۰ میلادی توسعه یافت. در طول اولین قرن کلیسای مسیح، پایتخت رم بعنوان مرکز مسیحیت شناخته می‌شد، زیرا توسط سنت پیتر بنا نهاده شده بود. ولی مراجع ناچیزی راجع به قرن اول و برتری پاپ رم در خارج از رم وجود دارد. به نظر برخی تاریخ شناسان، حقایقی مثل نامهٔ امان رم به کورینتیانس [۱] و اینکه سنت ایگناتیوس اهل آنتیوچ در نامه‌ای که به رم نوشته بود از کلمات رهبری کردن و مردم رم استفاده کرده بود، [۱] را دلیلی بر اثبات مقام پاپی در آن سالها می‌دانند. برخی نیز اعتقاد دارند که این مدارک فقط بر برتری شرف و افتخار رم دلالت دارد.
در تمدن دوم (پس از میلاد مسیح ۱۸۹)، برتری کلیسای رم به وضوح مشاهده می‌شود. چرا که سنت ایرنائوس از لیون می‌گوید تمامی کلیساها با رم موافقت کردند و به نمایندگان پاپ در هر مکانی تبدیل شدند. در قرم سوم نشانه‌های بسیاری از تسلط و برتری کلیسای رم وجود دارد.
اولین انجمن کنستانتیناپول (۳۸۱ پس از میلاد) با قدرت اعلام کرد که برتری رم به اثبات رسیده‌است و پاپ لئوی اول در سال ۴۴۰ که پیروی از پاپ تبدیل به آیینی شده‌است که حضرت مسیح برای اولین بار به کشیش پیتر اهدا کرده بود. عقاید دینی و اصول سنت کلیسای کاتولیک رم اینگونه می‌آموزد که تاسیس مقام پاپی در نوشته‌های بابلی دستور داده شده‌است: : «ماتیوس(متا) ۱۶:۱۸-۱۹» و من به تو می‌گویم که تو پیتر هستی و در برابر این صخره من کلیسای خود را خواهم ساخت و دروازه‌های عالم اصوات بر آن پیروز نخواهند شد. من به تو کلید پادشاهی آسمان را خواهم داد، هر آنچه که تو در زمین اجباری کنی در آسمان اجباری خواهد بود و هر چه را که در زمین از دست بدهی، در آسمان از دست خواهی داد. اسم «پیتر» در اینجا به معنی صخره‌است و مرجع «کلید پادشاهی آسمان» کلیدهای نمادینی هستند که در میان سمبول‌های کاتولیک پاپی پیدا می‌شوند."

انتخاب

پاپ توسط روحانیون مقیم رم و اطراف آن انتخاب می‌شد. در سال ۱۰۵۹، حق انتخاب به کاردینال‌های کلیسای مقدس رم داده شد و در سال ۱۱۷۹، حق رای تمامی کاردینالها، یکسان اعلام شد. پاپ اوربان ششم که در سال ۱۳۷۸ انتخاب شد، آخرین پاپی بود که در زمان انتخاب کاردینال نبود. قانون کلیسا می‌گیود که اگر یک فرد غیر روحانی انتخاب شود باید از رئیس مجمع کاردینالها تقدیس اسقفی بگیرد. در قوانین کنونی کلیسا، پاپ توسط کاردینال‌هایی که کمتر از ۸۰ سال دارند، انتخاب می‌شود. دومین انجمن لیون‌ها در ۷ مه ۱۲۷۴ تشکیل شد تا بر انتخاب پاپ نظارت کنند. این انجمن حکم کرد که انتخاب کنندگان باید تا ده روز پس از مرگ پاپ جمع شوند و تا زمان انتخاب پاپ، گوشه نشینی کنند. در اوایل قرن شانزدهم، نحوهٔ انتخاب با زمان حال تفاوت می‌کرد که باعث می‌شد بین زمان مرگ پاپ و گردهمایی کاردینالها تغییر ایجاد شود. در آن زمان آرا بصورت شفاهی اعلام می‌شدند که ساده‌ترین راه بود. آرای شفاهی برای آخرین بار درسال ۱۶۲۱ مورد استفاده قرار گرفت. پاپ ژان پل دوم، اخذ رای زبانی را منسوخ کرد و پس از آن پاپ با آرای انجمن کاردینالها توسط برگه‌های رأی انتخاب می‌شد. انتخابات معمولاً در کلیسای کوچک سیستین انجام می‌شود. سه کاردینال منتخب برای جمع آوری آرای کاردینال‌های غائب (به علت بیماری) و سه کاردینال برای شمارش آرا و سه کاردینال برای نظارت بر شمارش آرا انتخاب می‌شوند. برگه‌های رأی پخش می‌شوند و هر کاردینال نام فرد مورد نظر را می‌نویسد و با صدای بلند سوگند می‌خورد که «به کسیکه تحت فرمان خدا فکر می‌یابد انتخاب شود» و سپس آنرا درون صندوق رای می‌اندازد. قبل از خواندن، تعداد رأی‌ها شمرده می‌شود و اگر تعداد آنها با تعداد شرکت کنندگان یکسان نباشد، آراء سوخته می‌شود و رای گیری مجدد انجام می‌شود. سپس کاردینال دیگری با نخ و سوزن برگه‌ها را به هم وصل می‌کند. تا هیچگونه تقلبی صورت نگیرد. رأی گیری تا زمانی انجام می‌شود که پاپ با دو سوم آراء انتخاب شود.
یکی از جوانب معروف انتخابات پاپ اسینت که نتایج شمارش آراء هر لحظه به جهانیان اعلام می‌شود. پس از انتخابات، برگه‌های رای در آتش سوزانده می‌شود و دود آن از طریق دودکش میدان سنت پیتر مشاهده می‌شود. ولی اگر در انتخابات تخلف شود، برگه‌های رای با مواد شیمیایی سوزانده می‌شود که دود سیاهی تولید می‌کند. ولی در انتخابات موفق، برگه‌ها به تنهایی سوزانده می‌شوند که دود سفیدی تولید می‌کند و انتخاب پاپ جدید را اعلام می‌کند.
سپس رئیس انجمن کاردینالها از پاپ می‌خواهد تا تشریفات را انجام دهد. ابتدا می‌پرسد: «آیا انتخاب آزادانهٔ خود را می‌پذیری؟» با پاسخ «می پذیرم» مسئولیت پاپ آغاز می‌شود. سپس می‌پرسد: «تو را با چه نامی صدا بزنیم؟» سپس پاپ جدید نام سلطنتی را که انتخاب کرده اعلام می‌کند. (اگر خود رئیس انجمن بعنوان پاپ انتخاب شود، نائب رئیس این کارها را می‌کند). پاپ جدید از «دروازهٔ اشک» به اتاق لباس پوشیدن می‌رود که سه لباس رسمی پاپی کوچک، متوسط و بزرگ در آن قرار دارد. سپس حلقهٔ فیشرمن به پاپ داده می‌شود. سپس پاپ به جایگاه افتخار می‌رود و بقیه کاردینالها از دعای خیر او بهره مند می‌شوند.سپس خادم کلیسا از فراز بالکن میدان سنت پیتر اعلام می‌کند که «من به شما یک خبر خوب می‌دهم! ما یک پاپ داریم». سپس نام پاپ و نام سلطنتی او را اعلام می‌کند.
تا سال ۱۹۷۸، مراسم انتخاب پاپ چند روز طول می‌کشید و از کلیسای کوچک سیستین تا سالن کلیسای سنت پیتر ادامه داشت. در آنجا مراسم تاجگذاری انجام می‌شد و اولین موعظه اش را بعنوان پاپ ارائه می‌کرد. با انتخاب پاپ ژان پل اول، این مراسم منسوخ شد. برخی از کاتولیک‌های سنتی گرا تقاضا دارند مراسم سوگند پاپ (که بنام سوگند بر علیه مدرنیسم) نامیده می‌شود. دوباره انجام شود. پاپ‌های بعد از پاپ ژان پل اول این سوگند را بجا نیاورده‌اند. هرچند منطق و دلیل موجهی بر این تقاضا وجود ندارد.
کلمهٔ لاتین «sede vacante» (کرسی بلا اشغال) به فاصلهٔ بین دو دورهٔ پاپ اطلاق می‌شود، فاصلهٔ بین مرگ پاپ قبلی و انتخاب جانشین. از این مفهوم، واژهٔ «سده واکانیستم» گرفته می‌شود که به معنی تعیین کردن عده‌ای از کاتولیک‌های مخالف است که ادعا می‌کنند هیچ پاپ قانونی و شرعی انتخاب نشده‌است و بنابراین کرسی خالی وجود دارد. یکی از دلایل مخالفت با این عقیده اینست که اصلاح دومین انجمن واتیکان و بخصوص جانشین کردن جسد تریدشین با جسد پل ششم بدعت آمیز و حاکی از کفر است.
در سالهای زیادی، مقر پاپی، سازمانی بود که ایتالیایی‌ها بر آن مسلط بودند. قبل از انتخاب پاپ ژان پل دوم، کارول وجیتلا در سال ۱۹۷۸ که غیر ایتالیایی بود، آخرین پاپ غیر ایتالیای پاپ آوریان ششم، آلمانی بود که در سال ۱۵۲۲ انتخاب شده بود. پس از پاپ ژان پل دوم، بندیکت شانزدهم که آلمانی بود به مقام پاپی رسید تا نشان دهد که سلطهٔ ایتالیایی‌ها بر مقر پاپی پایان یافته‌است.

مرگ

قوانینی که امروزه بر فاصلهٔ بین مرگ پاپ و انتخاب جانشین حاکم هستند، از زمان ژان پل دوم (۱۹۹۶) به جای مانده‌اند. در طول مدت خالی بودن کرسی، انجمن کاردینال‌ها که از نصیحت گران اصلی پاپ تشکیل شده‌است. مسئول اداره کردن کلیسا و واتیکان هستند. هرچند قانون کلیسا صراحتاً کاردینالها را از اداره کردن کلیسا منع می‌کند. اگر نیاز به تصدیق پاپ در تصمیمی باشد، صبر می‌کنند تا پاپ جدید انتخاب شده و مشغول به کار شود.
مدت زیادی تقاضا می‌شد که کاردینال پرده دار در مراسم رسمی، مرگ پاپ را با زدن سه ضربهٔ آرام با چکش نقره‌ای به سر پاپ اسبق اعلام کند و سه بار اسمش را صدا بزند، هرچند این عمل هیچگاه انجام نشده‌است. توافق شده‌است که اگر روزی این مراسم انجام شد. پس از مرگ ژان پل دوم باشد. سپس کاردینال پرده دار، حلقهٔ فیشرمن را بر می‌دارد. معمولاً حلقه در دست راست پاپ است. ولی در مورد پاپ پل ششم، در یکسال پایانی عمرش حلقه را دست نکرده بود.
ممکن است به دلایل درمانی نیز حلقه خارج شده باشد. سپس پرده دار حلقه را در حضور سایر کاردینال‌ها به دو نیم تقسیم می‌کند. مهر مخصوص پاپ از بین می‌رود تا مجدداً مورد استفاده قرار نگیرد و آپارتمان شخصی او نیز مهر و موم می‌شود. بدن چند روزی در واتیکان می‌ماند و سپس از طریق راه سری از کلیسا به کلیسای جامع برده می‌شود و در آنجا دفن می‌شود، در حالیکه پاپهای قرن ۲۰ در کلیسای سنت پیتر دفن می‌شدند. سپس مراسم سوگواری به مدت ۹ روز انجام می‌شود.

استعفا

طبق قوانین کلیسای واتیکان ۳۳۲ §۲اگر پاپ از مسئولیت خود استعفا دهد، باید اعتبار آن و آزادانه بودن و آشکار بودن آن بررسی شود ولی نه اینکه همه آنرا بپذیرند.
پاپ سلستین پنجم درسال ۱۲۹۴ و پاپ گریگوری هفتم در سال ۱۴۰۹ از این حق استفاده کردند و گریگوری هفتم آخرین پاپی است که این کار را کرده‌است. در ژوئیه و جولای ۲۰۰۲، پاپ ژان پل دوم نامه‌ای به روزنامهٔ میلان Corriere della Sera فرستاد و توطئه‌ای برای استعفای او را قاطعانه انکار کرد.
هرچند بند ۳۳۲ §۲ قانون کلیسا باعث موارد زیر می‌شود:
· پاپ ژان پل دوم مجبور بود بعلت بیماری استعفا دهد.
· اعلام عمومی باعث می‌شد تا او در صورت عدم انجام وظایفش، استعفا دهد.
پاپ ژان پل دوم استعفا نداد. او در ۲ آوریل ۲۰۰۵ پس از دورهٔ طولانی بیماری دار فانی را وداع گفت و در ۸ آوریل ۲۰۰۵ به خاک سپرده شد. پس از مرگ او در وصیتنامه اش نوشته بود که از او خواسته بودند که در سال ۲۰۰۰ و در نزدیک ۸۰ سالگی استعفا بدهد. هرچند این قسمت وصیتنامه واضح نیست و تعابیر متفاوتی از آن می‌شود.

لقب " جانشین مسیح" به ماموریت الهی پاپ بر می‌گردد. از قرن پنجم و ششم از این لقب استفاده می‌شود. دومین انجمن واتیکان لقب جانشین مسیح و جانشین پیتر را تایید کرده است.
استفاده از لقب کاهن بزرگ (Pontifex Maximus) به اواخر قرن چهارم باز می‌گردد. لقب باستانی اسقف اعظم رم توسط کشیشان رم در نظر گرفته شد. این لقب به سایر اسقف‌های متروپولیتن نیز گفته می‌شود هرچند که نمونه‌های محدودی موجود است. در قرن یازدهم، این لقب بطور گسترده برای اسقف رم استفاده می‌شد. افزودن اصطلاح کلیسای جهانی به لقب در سالهای اخیر بوده است.
لقب "خادم خادمان خدا" توسط رهبران کلیسا مثل سنت آگوستین و سنت بندیکت مورد استفاده قرار گرفته است. این لقب تا قبل از قرن ۱۳ استفاده نمی‌شده است. اسناد انجمن واتیکان نشان می‌دهد که این لقب بیانگر وظیفهٔ پاپ بعنوان خدمت رسان به سایر اسقف‌های جهان می‌باشد. القاب "رهبر ایتالیا" ، "اسقف اعظم متروپولیتان ایالات رم" و "پاپ اعظم شهر واتیکان" نیز اشاره به قدرت پاپ طبق قانون کلیسا و عهدنامهٔ لاتران در سال ۱۹۲۹ دارد.
امضای پاپ معمولاً به صورت "NN.PP.x" است ( برای مثال امضای پاپ ششم بصورت "paulus PP.VI" بوده است). PP نشاندهندهٔ کلمهٔ پاپ است و نام وی معمولاً با پسوند "Pont. Max." یا"P.M." به کارمی رود(مخفف (Pontifex Maximus و NN نشاندهندهٔ اسقف کلیسای کاتولیک است. سایر القاب مورد استفاده عبارتند از: "سوموس پونتیفکس" (کشیش اعظم) " سانتیسیوس پاترا" و " بیتیسمیوس پاتر" (مقدس‌ترین پدر و بخشنده‌ترین پدر) ، " سانتیسموس دومینوس نوستر" (مقدس‌ترین ارباب ما) و " دومینوس آپوستولیکوس" (ارباب وابسته به پاپ). در نوشته‌های غیر رسمی، کاتولیک‌ها از حروف اختصاری مثل HH (قدیسیت او)، مانند HH بندیکت شانزدهم، استفاده می‌کنند.
دفتر رسمی پاپ در کلیسای سنت جان لاتران و اقامتگاه رسمی او قصر واتیکان است. او یک قصر تابستانی در قلعهٔ گاندولفو ( در نزدیکی شهر باستانی آلبالونگا) دارد. در گذشته، اقامتگاه رسمی پاپ، قصر لاتران بود که توسط امپراطور رم، کنستانتین اول، اهدا شده بود. حوزهٔ قضایی روحانی پاپ ( مقر پاپ) متفاوت از حوزهٔ دنیوی ( شهر واتیکان) است. مقر پاپ محل اتصال روابط بین‌المللی است و در سالیان دراز، دادگاه پاپ بعنوان دولت کلیسای کاتولیک انجام وظیفه می‌کرده است.
مقر پاپ، مجموعهٔ حوزهٔ قضایی روحانی اسقف رم است که پاپ از انتخابات و قدرت و مزایای کلیسای کاتولیک و جامعهٔ بین‌الملل استفاده می‌کند. بطور سنتی، رم نقش مرکزی در کلیسای کاتولیک دارد . پاپ دوران اسقفی خود را بعنوان اسقف رم آغاز می‌کند ولی لازم نیست در آنجا زندگی کند. هر جایی که پاپ برای سکونت انتخاب کند، دولت مرکزی کلیسا در آنجا خواهد بود. از سال ۱۳۰۹ تا ۱۳۷۸، پاپ‌ها در آویگنون سکنی گزیده اند که زمانی به کنایه از تبعیدگاه بابل، اسرائیل، به نام بابیلونیان خوانده می‌شد.
لقب بزرگ غرب برای اولین بار توسط پاپ تئودور در سال ۶۴۲ استفاده شد. در واقع، تا سال ۱۸۶۳ در کتاب سالانهٔ پاپ ثبت نشده بود. لقب بزرگ غرب نشانهٔ روابط ویژه و عادلانهٔ پاپ با کلیسای لاتین است و از قلم افتادن این لقب به هیچ وجه باعث تغییر روابط و تحریف روابط بین مقر پاپ و کلیساهای شرقی نشده است. از آنجایی که در کلیساهای شرقی، لقب پاپ برای اسقف رم استفاده نمی‌شود، بیشتر از لقب "پاپ رم" استفاده می‌کنند.

نشان رسمی و علائم


· "Triregnum" تاج پاپ که "تیارا" و "تاج سه گانه" نیز نامیده می‌شود مورد استفاده پاپ‌های اخیر قرار گرفته زیرا سمبل پاپی است و هنوز منسوخ نشده است. در مراسم عبادت، پاپ کلاه پارچه‌ای بلندی بر سر می گذارد .
· پالیوم، (نواری به ضخامت دو اینچ که بر روی گردن و سینه و شانه‌ها انداخته می‌شود و بطول دوازده اینچ از پشت و جلو آویزان می‌شود و با شش صلیب سیاه کوچک در اطراف گردن، پشت، شانه‌ها و قسمتهای آویخته، تزئین شده است) بر تن می‌کند.
· "کلیدهای پادشاهی آسمان" تصویر دو کلید است که یکی از نقره و دیگری از طلا است. کلید نقره‌ای سمبل قدرت بدست آوردن و از دست دادن در روی زمین و کلید طلایی سمبل قدرت بدست آوردن و از دست دادن در آسمان است.

· حلقهٔ فیشرمن، یک حلقهٔ طلایی مزین به ترسیمهٔ سنت پیتر در حال انداختن تور به نام پاپ در اطراف آن.
· "Umbracullum"، یک سایبان یا چتر از رنگ‌های راه راه قرمز و طلایی تشکیل شده است.
· " Sedia gestatoria "، یک تخت مشترک که بوسیلهٔ دوازده نفر حمل می‌شود و دو نفر که لباس‌های بافته شده از پر شترمرغ flabella پوشیده اند به همراه آن در مراسم حضور می‌یابند. استفاده از این تخت روان و flabella توسط پاپ ژان پل دوم منسوخ گردید.
هر پاپ نشان مخصوص به خود را دارد. پرچم مخصوص پاپ اغلب به رنگ زرد و سفید پرچم واتیکان است و علائم پاپ (دو کلید بصورت صلیب) روی آن قرار دارند.
این پرچم برای اولین بار در سال ۱۸۰۸ طراحی شد. در حایکه پرچم قبلی به رنگ قرمز و طلایی بود. با انتخاب بندیکت شانزدهم درسال ۲۰۰۵، علامت مخصوص او یک تاج با سه خط افقی به همراه بالیوم است که نشانهٔ قدرت باستانی تاج است. از قلم افتادن کلاه پاپ در علامت شخصی پاپ دلیلی بر حذف شدن آن از رسومات پاپی نخواهد بود.



نقش سیاسی
در حین مسیحی شدن تدریجی امپراطوری رم در قرن چهارم، اسقف‌ها اختیارات زیادی نداشتند و افول تدریجی امپراطوری در قرن پنجم باعث افزایش قدرت پاپ در رم گردید و تعداد اسقف‌ها در شهرهای مختلف افزایش یافت. این وضعیت بعنوان رهبر روحانی و سیاسی در پاپ لئو اول بخوبی مشهود بود که در تقابل با آتیلا در سال ۴۵۲ بود. در سال ۷۵۴ پادشاه مردم فرنگ بنام پیپین جوان، محدودهٔ ایالات پاپی را به پاپ اهدا کرد. در سال 800 لئو سوم، پادشاه فرنگی، چارلیماگن، را تاجگذاری کرد تا قدم بزرگی به سمت ایجاد امپراطوری مقدس رم، بردارد. همانگونه که قبلاً اشاره شد، حکومت پاپ بر منطقهٔ ایالات پاپی در سال ۱۸۷۰ با پیوستن آن به ایتالیا، پایان یافت.
علاوه بر جایگاه پاپ بعنوان حکمران و اسقف اعظم مسیحیت، بخصوص در مورد پاپ الکساندر ششم و پاپ جولیوس دوم، و بعنوان رهبر مذهبی امپراطوری مقدس رم (بخصوص دوران برجستهٔ اسقف هایی نظیر پاپ گریگوری هفتم و الکساندر سوم)، پاپ مقداری اختیارات سیاسی پاپی عبارتند از: " لاوابلیتر" در سال ۱۱۵۵ ( به هنری دوم انگلیسی اجازه داده شد تا به ایرلند حمله کند)، " اینترکاتراس" در سال ۱۴۹۳ ( منجر به عهدنامهٔ تردسیلاس در سال 1494 گردید که جهان را به منطقهٔ قدرت اسپانیا و پرتغال تقسیم کرد)، "رگنانس این اکسلسیس" در سال ۱۵۷۰ (طرد کردن ملکه انگلیس الیزابت اول و تقاضای فسخ تابعیت وفاداران به او) و "اینتر گراویسیماس" در سال ۱۵۸۲ ( پایه گذاری تقویم مسیحی).


اعتراضات به سمت پاپی
جایگاه پاپ بعنوان اسقف بربر کلیساهای جهان، تعصبی است و بنابراین نمی‌توان رجع به آن در کلیساهای کاتولیک مجادله کرد. اولین انجمن واتیکان، تمامی کسانی را که باعث ایجاد اختلاف می‌شوند و در مقام رفیع پاپ تردید دارند، کافر و ملحد اعلام کرد. هرچند، در خارج از کلیسای مسیح راجع به اختیارات پاپ بحث و گفتگو می‌شود، این اعتراضات در مذهب‌های مختلف، متفاوت است ولی می‌توان گفت که (۱) اعتراضات به برتری پاپ بسیار گسترده است، (۲) اعتراض به وجود برتری نیز وجود دارد.
برخی جوامع مسیحی غیر کاتولیک رمی، مانند کلیسای آسیران شرق، کلیسای ارتدوکس شرقی، کلیسای ارتدوکس مشرقی، جامعهٔ کلیسای انگلیس، کلیساهای مسیحی مستقل و برخی طرفداران لوتران، آئین جانشینی وابسته به پاپ را پذیرفته اند و بنابراین (تا حدودی) وجود مقام رفیع پاپ را قبول کرده اند. هرچند، این کلیساها عموماً نمی پذیرند که پاپ جانشین سنت پیتر است و این سوال را مطرح می‌کنند که آیا سنت پیتر هرگز اسقف رم بوده است؟ بنابراین، برتری پاپ را بعنوان اسقف اعظم امپراطوری رم قبول دارند که این تعریف به صداقت در بند 28 قانون کلیسای انجمن کالکدون، رشد شده است. این کلیساها هیچ مشروعیت و لزومی در بنیان گذاری پاپ بعنوان "قاضی قاطع جهانی" و سقوط ناپذیری او نمی بینند. به این علت که هیچ کدام از آنها، اولین انجمن واتیکان را بعنوان یک کلیسای جهانی قبول ندارند، تعریفات و قضاوت‌ها (و کافر شمردن آنهایی که به آنها اعتقاد ندارند) را معتبر نمی‌دانند. آنها اصطلاحاً چنین ادعاهایی را " نگرش به ارتفاعات" خطاب می‌کنند.
سایر مذاهب مسیحی غیر کاتولیک، اصول جانشینی پاپی را نمی پذیرند و یا آنرا در نظام سلسله مراتبی نمی‌دانند و بنابراین، برتبری پترین پاپ و قضاوت‌های او را نمی پذیرند و معصومیت پاپ را مغایر با کتاب مقدس می‌دانند. روابط پیچیدهٔ نظام پاپی با رم، امپراطوری بیزانتین و سایر کشورها، و ادعاهای اختیارات پاپ در ایتالیا نیز از دیگر موارد اعتراضات است و به شخصیت سلطنتی دفتر پاپ نیز اعتراض می‌شود. در مسیحیت غربی این اعتراضات – و قدرت بیان تندی که دارند – منجر به اصلاحات و تولید پروتستان شده است. این مذاهب معتقدند که اختیارات پاپ شرعی و بر حق نیست و پاپ پیامبر نادرستی است که راجع به آن در کتاب مکاشفه یوحنا صحبت شده است.
این مذاهب تفاوتهای زیادی با یکدیگر دارند و همانگونه که اشاره شد نظرات آنها راجع به مشروعیت پاپ، مختلف است. برخی از مخالفان از مباحث تجربی استفاده می‌کنند و به فساد برخی از متصدیان این مقام اشاره می‌کنند. برای مثال برخی از مدعیان جانشینی سنت پیتر مثل کالیکستوس سوم، الکساندر ششم از خاندان بورگیا، تحریف شده بودند و لیاقت داشتن نیروی حاکم بر قوانین زمین و آسمان را نداشتند. خداوند دانا و کردیم به چنین افرادی نیروی کلیسای کاتولیک رم را نخواهد داد. مدافعان نظام پاپی می‌گویند که انجیل نشان می‌دهد که خداوند حتی با انسانهای تحریف شده (مثل برخی از پادشاهان اسرائیل، حواری یهودا ایسکاریوت و حتی سنت پیتر پس از آنکه عیسی را انکار کرد) نیز بخشنده است. آنها می‌گویند که پاپ‌های فاسد سعی در جدا کردن مراتب پاپی از ریشهٔ حواریون داشتند و موفق نشدن، آنها دلیلی است بر اینکه دفتر پاپ توسط نیروهای الهی محافظت می‌شود. برخی مخالفین برحسب عادت، کلیسای کاتولیک و طرفدارانش را با واژهٔ تحقیرآمیز "پاپیست" صدا می‌زنند تا اعتقاد آنها به توجه بی اندازه به مرکزیت دفتر پاپ را نکوهش کنند.
سایر پاپ‌ها
در قرنهای اول مسیحیت، لقب "پاپ" به معنی "پدر" برای تمامی اسقف‌ها استفاده می شد. در طول زمان این لقب به اسقف رم محدود شد. امروزه رهبران کلیسای ارتدوکس کوپتیک، کلیسای کاتولیک کوپتیک و کلیسای ارتدوکس شرقی الکساندریا نیز "پاپ" نامیده می‌شوند که قبلاً "پاپ کوپتیک" نامیده می‌شدند. و پاپ الکساندریا و شیح مقر پاپ سنت مارک به نام " پاپ و بزرگ الکساندریا و تمامی آفریقا" خوانده می‌شد.
" ضد پاپ" کسی است که تقاضای اسقفی کردن بدون انتخاب کلسیایی را دارند. وجود ضد پاپ بخاطر مجادله‌های اعتقادی با کلیسا است که چه کسی پاپ قانونی و مشروع زمان است. هرچند جنبش‌های ضد پاپ زمانی گسترده بوند، اکنون بسیار نادر و در حاشیه هستند. "پاپ سیاه" لقبی خفت آور است که به رهبر جامعهٔ عیسویون به خاطر پوشیدن قبای سیاه اطلاق می‌شود، در حالیکه پاپ همیشه ردای سفید بر تن دارد.
کاردینال کامل جامعهٔ ترویج دهندگان دین مسیحی (که قبلاً جایگاه مقدسی برای ترویج ایمان بود) به لقب "پاپ قرمز" شناخته می‌شود. قرمز به خاطر اینکه کاردینال است و پاپ بخاطر اینکه او تقریباً قدرت مطلق را در محدوده‌های کاتولیک و بخصوص کلیساهای آسیا و آفریقا در اختیار دارد.Sandro Magister, ).
در کلیسای ارتدوکس روسیه و کلیسای ارتدوکس صبرستان، کشیش‌های دهکده‌ها را گاهی پاپ صدا می‌کنند. هرچند گاهی، بسته به فرد متکلم، این لقب برای توهین به کشیش استفاده می‌شود.

من هم خدایی دارم
     
#22 | Posted: 14 Jul 2011 12:04
فرزندان یعقوب


--------------------------------------------------------------------------------
بنی اسرائیل



بنی اسرائیل به فرزندان و نوادگان یعقوب (علیه السلام)گفته می‌شود.

اسرائیل واژه‌ای عبری به معنای بنده خدا و نیز لقب یعقوب (علیه السلام)است. از این رو به فرزندان و نوادگان او «بنی اسرائیل» گفته می‌شود.

بنا بر داستان‌ها با رفتن یوسف به مصر و سپس رفتن یعقوب و دیگر فرزندانش به آنجا و فراوان‌شدن تعداد نوادگان او، بنی اسرائیل به صورت خاندانی پر جمعیت در مصر درآمد.

این جمعیت که فرزندان و نوادگان دوازده پسر یعقوب بودند، به دوازده گروه یا دوازده سبط بنی اسرائیل شناخته می‌شدند که در قرآن از آنان با عنوان «اسباط» یاد شده‌است.

بنی اسرائیل سالیان دراز زیر شکنجه فرعون بودند تا این که موسی آنان را از فرعون رهانید و از سرزمین مصر بیرون برد؛ ولی بنی اسرائیل در غیاب موسی به پرستش گوساله سامری روی آوردند و بنا بر داستان‌ها مورد خشم خداوند قرار گرفتند؛ و مدت چهل سال در بیابان سینا سرگردان ماندند.

داستان گاو بنی اسرائیل، ر اساس آیات 67 تا 73 سوره بقره و تفاسیر آنها ماجرای گاو بنی اسرائیل از این قرار است:
یکی از بنی اسرائیل به طرز مرموزی کشته شده بود و کسی نمی‌دانست قاتل کیست. به همین دلیل، میان قبائل بنی اسرائیل درگیری شد، چون هر یک، آن را به طایفه و افراد قبیله دیگر نسبت می‌داد و خود را تبرئه می‌کرد.
سرانجام نمایندگان همه گروه‌ها جهت داوری نزد حضرت موسی علیه السلام رفتند و از او خواستند این مشکل را حل کند. موسی علیه السلام نیز از پروردگار کمک خواست. خداوند به موسی وحی کرد به آنان امر کند که گاوی را بکشند و جسد مقتول را به قسمتی از آن گاو بزنند تا زنده شود و قاتل خود را معرفی کند.
بنی اسرائیل، ابتدا موسی را مسخره کردند. بعد وقتی مطمئن شدند موضوع جدی است،‌ شروع کردند به سوالات جزئی پرسیدن درباره خصوصیات و ویژگی‌های گاوی که بایست بکشند؛ رنگ پوستش، سنش و . . .
هر پاسخی که موسی از سوی خدا می‌داد کار پیدا کردن گاو مورد نظر سخت‌تر می‌شد. اگر همان ابتدا می‌رفتند و گاوی را می‌کشتند به هدف‌شان می‌رسیدند اما چون مشخصات گاو کامل‌تر شده بود، پس از جستجوی بسیار ناگزیر شدند مبلغ زیادی بپردازند و گاو مورد نظر را بخرند.
سرانجام گاو را خریدند و سر بریدند و جسد را به بدن گاو زدند. مقتول نیز زنده شد و قاتل خود را معرفی کرد.
ماجرا بخت النصر:
یکی از بزرگترین پادشاهان بابل قدیم می باشد که از 604 ق. م تا 562 ق. م بر آن حکمفرما بود. اسم او در زبان عبرانی بَنوکُدُنُضِر است و همین نام نیز در تورات که به زبان عبری است آمده است. بُخْتُنَصَرّ مرکب از دو نام بخت (به معنی پسر) و نصر (که نام بتی است) می باشد یعنی پسر بت نصر.

گفته می شود که او را در حالی که طفلی بیش نبود کنار بت یافته بودند. او در حوالی 612 ق. م با دختر هووخشتر پادشاه ماد ازدواج کرد و در 605 به جنگ فرعون مصر رفت و در نزدیکی کرکمیش وی را مغلوب ساخت و بر متصرفات مصر مسلط گردید.

از جمله وارد اورشلیم (بیت المقدس) شد و پس از خرابی های بسیار، بسیاری از مردم آن را که در میان آنها حضرت دانیال نبی (علیه السلام) و برخی مؤمنان هم بودند به اسیری برد. او در مدت فرمانروایی خود، سه بار به اورشلیم حمله و آنرا محاصره کرد و مردمان آن را به اسیری به بابل آورد. سپس شخصی به نام صدقیا را حاکم آنجا قرار داد.

پس از ده سال صدقیا از اطاعت بُخْتُنَصَرّ سرباز زد و او برای بار چهارم به آنجا حمله برد. صدقیا را دستگیر و پس از کشتن پسرانش در جلوی رویش خود او را نیز به طرز فجیعی شکنجه داد.

وی یکی از دو پادشاه بزرگ بابل محسوب می شود که بر مناطق بسیاری مسلط بود؛ بُخْتُنَصَرّ برای رضایت خاطر همسرش باغهای مرتفعی را بر تپه ای مصنوعی که مردمش ساخته بودند بنا کرد که این باغها به باغهای معلق بابل معروف و از عجایب هفتگانه دنیا به شمار می رفتند.

یکی از کارهای مهمش ساخت سدی بود که از طرف شمال و جنوب بابل برای حفاظت شهر از دشمن ساخت و این سدّ ممکن بود در موقع تهاجم خارجی، تمام جلگه بابل را از شمال به دریاچه تبدیل سازند.

وی در تهاجماتی که به فلسطین و اورشلیم داشت بنی اسرائیل را اسیر کرد و به بابل آورد.
بُخْتُنَصَرّ حاکم ظالم و سخت دلی بود به طوری که ساحران و کاهنانی را که قادر به تفسیر خوابهای او نبودند به قتل می رساند.

او در پایان عمر دیوانه شد و خود را گاو می پنداشت و مدتها در جنگل به سر می برد که در این مدت همسرش تمام امور را در دست داشت.


آزادی بنی اسرائیل به دست کوروش کبیر:
پس از تسخیر بابل تمامی ممالکی که مطیع آن بودند به اطاعت کوروش درآمدند. منجمله فلسطین و شهرهای فینیقیه. کوروش دستور آزادی تمامی اسیران یهودی در بابل که توسط بخت النصر به بابل آورده شده بودند، را صادر کرده و اجازه داد که یهودیان به فلسطین مراجعت کرده و معابد قدیم را که خراب شده بود، تعمیر نمایند.لازم به تذکر است که نام کورش در کتاب مقدس عهد عتیق در نوزده آیه ذکر شده و در چند آیه مورد ستایش قرار گرفته‌است. در کتاب اشعیای نبی در باب ۴۵ آیهٔ اول کوروش را «مسیح» یعنی نجات‌دهنده خوانده و چنین می‌نویسد:

خداوند به مسیح خود یعنی کوروش که دست او را گرفتم تا بحضور وی امت‌ها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را بحضور وی مفتوح نمایم و دروازه‌ها دیگر بسته نشود، چنین می‌گوید که من پیش روی تو خواهم خرامید و جایهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین را شکسته، پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنجهای ظلمت و خزائن مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی که من یهوه که ترا به اسمت خوانده‌ام خدای اسرائیل می‌باشم. به خاطر بندهٔ خود یعقوب و برگزیدهٔ خویش اسرائیل، هنگامی که مرا نشناختی تو را به اسمت خوانده‌ام و ملقب ساختم. من یهوه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نی. من کمر تو را بستم، هنگامی که مرا نشناختی. تا از مشرق آفتاب و مغرب بدانند که سوای من احدی نیست. پدید آوردندهٔ نور و آفرینندهٔ ظلمت.(آیهٔ ۸)

در مورد رهائی قوم یهود از اسارت بابل، در کتاب دوم تواریخ ایام، باب ۳۶ آیات ۲۲ و ۲۳ چنین نوشته شده‌است:

خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آنرا مرقوم داشت، کوروش پادشاه فارس چنین می‌فرماید. یهوه خدای آسمان‌ها تمامی ممالک زمین را به من داده‌است و او مرا امر فرمود که خانه‌ای برای وی در اورشلیم که در یهود است، بنا نمایم.

عین همین مضمون نیز در کتاب عزرا باب اول آیات اول تا چهارم آمده‌است. اشعیای نبی نیز در باب ۴۴ آیه ۲۸ چنین می‌نویسد:

دربارهٔ کوروش (خدا) می‌گوید که او شبان من است و تمامی مسرت مرا به انجام خواهد رسانید و دربارهٔ اورشلیم، (خدا) می‌گوید بنا خواهد شد و دربارهٔ هیکل که بنیاد نو، نهاده خواهد گشت.

من هم خدایی دارم
     
#23 | Posted: 14 Jul 2011 12:06
پوریم .....


--------------------------------------------------------------------------------
در راستای بخش ادیان
در مورد عید یهودیت((پوریم))




پوریم نام یکی از اعیاد مذهبی در دین یهودیت است. در این جشن، یهودیان روزهای ۱۴ و ۱۵ آدار در تقویم عبری را جشن می‌گیرند. عید پوریم یادآور رابطه باستانی بین دو ملت ایران و یهود است. دانشوران سکولار، ریشه عید پوریم یهودیان را برگرفته از ریشه‌های تمدن ایران باستان یا تمدنهای باستانی میان رودان مانند عیلام و بابل می‌دانند.
کارناوال شادی در روز عید پوریم در شهر اورشلیم.

در روز پوریم، یهودیان هدایایی از کیک‌ها و شیرینی به دوستان و نیازمندان داده، سپس کتاب استر (در میشنا: «مگیلا» یا «طومار») را می‌خوانند. کتاب استر یکی از بخش‌های عهد عتیق و تنخ یهودی است و یهودیان ماجرای رهایی از توطئه بزرگ نسل‌کشی یهودیان در سرزمین‌های امپراتوری ایران را که در آن کتاب به آن اشاره شده را هرساله جشن می‌گیرند. جشن با صرف شیرینی سه‌گوشی را که با دانه‌های خشخاش، یا آلو پر شده ادامه می‌یابد. در برخی از کنیسه‌ها هنگام خواندن کتاب استر، سرودی با نوایی هماهنگ با حکایت کتاب نیز نواخته می‌شود، به جشن و خوشحالی پرداخته و هر باری که نام هامان برده می‌شود، فریاد کشیده و او را هو می‌کنند.

در این جشن، کودکان و نوجوانان یهودی نقاب و لباس‌های رنگارنگ می‌پوشند و در اسرائیل، در مرکز شهرها، کارناوال شادی به راه می‌افتد.
محتویات

پوریم در تورات
مجازات هامان

استر دختری زیبا و یتیم و برادرزاده مردخای از خادمان دربار هخامنشی بود.استر به غیر از جمال نیکو، خصائل نیکوی فراوانی داشت و پس از آنکه اخشوروش (احتمالا منظور خشایارشاه) به دلیل اطاعت نکردن همسرش، وشتی او را از ملکه بودن خلع کرد و تصمیم گرفت زن دیگری را به عنوان ملکه خود برگزیند، به اطاعت از دستور مردخای، نژاد و دین خود را به پادشاه آشکار نساخت و به همسری اخشوروش، پادشاه شاهنشاهی ایران درآمد. بنا بر نوشته کتاب استر، وی بر ۱۲۷ ولایت از هند تا حبشه حکمرانی می‌کرد.

از آنجا که مردخای مردی دین‌مدار بود، به ویژه به خاطر خصلت‌های نیکوی خود، مورد مشورت شاهنشاه هخامنشی قرار می‌گرفت. نخست‌وزیر دربار هخامنشی فردی اجنبی از نسل عمالق به نام هامان بود که بنابر تکبر، انتظار داشت همگان در برابرش سجده کنند و به خاک بیفتند. اما مردخای یهودی که می‌دانست سجده کردن در برابر هر فردی یا چیزی جز خدا، به منزله بت‌پرستی و شرک خواهد بود، حاضر نمی‌شد تا در برابر هامان سر سجده خم‌کند. از این رو هامان عمالقی کینه او را به دل گرفت و در صدد برآمد همه یهودیان ساکن در امپراطوری ایران را قتل‌عام کند و به نسل‌کشی یهودیان بپردازد.

هامان نزد پادشاه چنین وانمود کرد که قوم یهود فرمان پادشاه را اطاعت نمی‌کنند و در میان اقوام و ملل شاهنشاهی ایران تفرقه و نفاق می‌افکنند تا حکومت را تغییر دهند.هامان فرستادگانی به تمام ولایات ایران فرستاد تا در روز ۱۳ آدار تمامی یهودیان از جوان و پیر و حتی کودکان کشته شوند.

مردخای وقتی از فرمان هامان آگاهی یافت، از استر خواست که در نزد پادشاه برای یهودیان میانجی‌گری نماید. استر به مردخای پیغام فرستاد که تا زمانی که پادشاه او را نخواند، اگر به حیاط اندرونی شاه وارد شود، او را خواهند کشت و این‌که سی‌روز بود که پادشاه او را نخوانده بود.[۱۱] وقتی مردخای، استر را مطمئن ساخت که خود او نیز شامل فرمان می‌شود، تصمیم گرفت که خودش را بر پادشاه ظاهر سازد. استر و مردخای پادشاه را از نقشه‌های شوم هامان آگاه ساختند و توطئه‌های او را برملا کردند.

استر به پادشاه آگاهی داد که خود او از قوم یهود است و هامان قصد دارد همه یهودیان را در امپراطوری ایران از دم تیغ بگذراند. چون پادشاه ایران به این توطئه هامان پی‌برد سخت به خشم آمد و دستور داد همان کیفری که هامان برای یهودیان در نظر گرفته بود و با ترفند قصد داشت اجازه آن را از پادشاه بگیرد، درباره خود او، خانواده‌اش و افراد قومش اجرا گردد.

روز سیزدهم آدار فرا رسید. در این روز، دشمنان یهود امیدوار بودند بر یهودیان غلبه یابند، اما قضیه برعکس شد و یهودیان بر دشمنان خود پیروز شدند.یهودیان به دشمنان خود حمله کردند و آنها را کشتند. آنها در شهر شوش ۵۰۰ نفر از جمله ۱۰ پسرهامان به نام‌های فرشنداتا، دلفون، اسفاتا، فوراتا، ادلیا، اریداتا، فرمشتا، اریسای، اریدای و ویزاتا را کشتند.

بعد از این کشتار استر از پادشاه خواست تا اجساد ده پسر هامان را به دار بیاویزند و از پادشاه خواست تا به یهودیان اجازه بدهد تا کارشان را فردا نیز ادامه بدهند. با موافقت پادشاه، یهودیان ۳۰۰ نفر دیگر را در پایتخت کشتند.در سایر شهرها نیز یهودیان از خود دفاع کردند و آنها ۷۵۰۰۰ نفر از دشمنان خود را وحشیانه کشتند ولی اموالشان را غارت نکردند. این کار در روز سیزدهم ماه آدار انجام گرفت و آنها روز بعد، یعنی چهاردهم آدار پیروزی خود را جشن گرفتند.

یهودیان از آن تاریخ، به یاد این رویداد که به موجب آن از یک توطئه بزرگ نسل‌کشی رهایی یافتند، هر سال در ماه عبری آدار جشن می‌گیرند و آن وقایع را «پوریم» می‌نامند.
از دیدگاه تاریخی

دانشنامه بریتانیکا در نوشتار مربوط به عید پوریم می‌نویسد: حقیقت تاریخی این واقعه کتاب مقدس، معمولاً مورد سوال می‌باشد. در مورد جشن پوریم، نیز هرچند مشخص است که عید پوریم تا حدود قرن دوم میلادی به سنتی تثبیت شده در میان یهودیان تبدیل شده بوده، ریشه تاریخی این جشن ناشناخته‌است. در این دانشنامه در هنگام بررسی تاثیرات تمدن ایران زمین بر یهودیت چنین آمده‌است که ماجرای پوریم از کتاب استر در واقع، یکی از قصه‌های ایرانی در مورد زیرکی و خدعه‌های شهبانوهای ایرانی در درون اندرونی‌های پادشاهان می‌باشد و خود عید پوریم نیز به نوعی اقتباس یهودیان از عید نوروز می‌باشد.

بگفته تاریخچه دنیای کتاب مقدس چاپ دانشگاه آکسفورد، اگر چه برخی بنیادگرایان کتاب استر را تاریخی می‌پندارند ولی ژانر ادبی کتاب استر، همانند اکثر کتاب دانیال از نوع رمان بوده‌است. نه نویسندگان این کتاب قصد بازگو کردن حوادث گذشته را داشتند، و نه انتظار داشتند که خوانندگان آن را به عنوان تاریخ قلمداد کنند؛ شخصیتی به نام استر وجود خارجی نداشته است. با توجه به ژانر ادبی کتاب چند سؤال مربوطه اینها است که «چه کسی این کتاب را نوشته؟ قصد آن‌ها از نوشتن این کتاب چه بوده و تا چه حدی به آن رسیده‌اند؟ مخاطبان این کتاب چه کسی بوده؟ از مقایسه این کتاب و مخاطبان آن با موارد مشابه در دنیای یونانی-رومی چه نتایجی حاصل می‌شود؟»

بگفته شائول شاکد، استاد ارشد دانشگاه عبری اورشلیم و پژوهش‌گر نامدار تاریخ یهودیت، در نوشتار مربوط به پوریم در دانشنامه ایرانیکا، گواهی بر صحت این داستان از دیدگاه تاریخی وجود ندارد و معمولاً در مورد واقعیت تاریخی داستان با شک و تردید نگریسته می‌شود. نظریه‌هایی وجود دارد که داستان بر مبنای اساطیر ایلامی و یا بابلی است. هرچند چنین نظری را نمی‌توان با اطمینان پذیرفت. این کتاب را بیشتر می‌توان نمونه‌ای از تم (theme) معروف دسیسه‌های درون دربار و نجات یافتن‌های معجزه آمیز نامید.

تاریخ نگارش کتاب استر نامشخص است اما معمولاً بین محققین اتفاق‌نظر وجود دارد که نگارش کتاب کمی بعد از سقوط هخامنشیان، احتمالا در دوره اشکانیان و حدود قرن دو یا سه قبل از میلاد بوده‌است. نویسنده کتاب نیز ناشناخته‌است. اما معمولاً چنین پنداشته می‌شود که توسط فردی از میان اقلیت یهودی ایران و بابل نوشته شده‌است.

بگفته تاریخچه یهودیت چاپ دانشگاه کمبریج نویسنده کتاب استر ممکن است نام‌های ایرانی یا ایلامی برای کتابش را می‌دانسته، اما نشان داده نشده که نویسنده اطلاعات دست اولی راجع به وضعیت جغرافیایی قصر در شوش و یا فضای حاکم در دربار ایران داشته‌است. اگر چه تاریخی بودن کتاب به دلیل وجود غیر محتملات و خطاها زیر سؤال می‌رود، اما افسانه بودن داستان به معنی این نیست که از داخل خلأ زاده شده‌است. بدون شک داستان بر پایه اتفاقی تاریخی که در شوش افتاده بنا شده‌است، هرچند تشخیص ماهیت این اتفاق سخت می‌باشد. همچنین عید پوریم قبل از نوشتن شدن کتاب استر جشن گرفته می‌شده و این داستان سعی در توجیه این جشن کرده‌است

من هم خدایی دارم
     
#24 | Posted: 14 Jul 2011 12:07
واتیکان...شهر مقدس


--------------------------------------------------------------------------------
واتیکان


واتیکان دولت‌شهری مستقل است که در درون شهر رم در کشور ایتالیا جای دارد. واتیکان محل اقامت پاپ، رهبر کاتولیک‌های جهان و مرکز کلیسای کاتولیک است. واتیکان با مساحتی در حدود ۴۴ هکتار، کوچکترین کشور دنیا و با جمعیتی در حدود ۸۰۰ نفر، کم‌جمعیت‌ترین کشور مستقل دنیا محسوب می‌شود.

واتیکان از سریر مقدس که نام حوزهٔ اسقف‌نشین این شهر است، متفاوت است. واتیکان دولت‌شهری مستقل است که در سال ۱۹۲۹ با توافق مقامات سریر مقدس و بنیتو موسولینی نخست‌وزیر ایتالیا بنیان نهاده شد، اما قدمت سریر مقدس به اوان پیدایش مسیحیت می‌رسد. سریر مقدس عالی‌ترین اسقف‌نشین کلیسای کاتولیک و حکومت مرکزی کلیساهای کاتولیک به شمار می‌رود و در جامعهٔ بین‌المللی یک واحد مستقل واجد حاکمیت به شمار می‌رود که موضوع حقوق بین‌الملل است و در بسیاری از کشورها سفارتخانه و در بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی عضویت دارد. سفرای این کشور و نمایندگان پاپ نیز به طور رسمی نماینده و سفیر سریر مقدس نامیده می‌شوند و نه دولت‌شهر واتیکان. همچنین مصوبات واتیکان به زبان ایتالیایی منتشر می‌شود اما اسناد رسمی سریر مقدس به زبان لاتین است. این دو واحد حتی گذرنامه‌های متفاوتی نیز صادر می‌کنند. سریر مقدس گذرنامه‌های دیپلماتیک و خدماتی را صادر می‌کند و واتیکان گذرنامه‌های عادی.



تاریخ

شهر واتیکان - کوچکترین کشور مستقل جهان - در ۱۱ فوریه ۱۹۲۹ طبق معاهده لاترن تأسیس شد.این عهدنامه بین «موسولینی» رئیس وقت دولت ایتالیا و پیپسی (papacy) - دفتر پاپ بالاترین قدرت کلیسای کاتولیک رم - پس از سالها مجادله منعقد شد. در سال ۱۹۸۴ با کنکوردا (concordat) - پیمان پاپ و دولت - عهدنامه جدیدی جایگزین شد. این عهدنامه جدید مانند عهدنامه قبلی، استقلال کامل کلیسای کاتولیک را در داخل شهر واتیکان به رسمیت می‌شناسد.
حکومت
شخص اول در اداره شهر، پاپ اعظم است که در عالی‌ترین مسند قرار دارد و حق قانون‌گذاری، قضاوت و اداره دولت به عهده اوست. واتیکان که به شهر پاپ‌سالاری (Holysee) شهرت دارد، به‌عنوان مرکز حکومت کلیسای کاتولیک محسوب می‌شود.

به دلیلی که پیشینه‌ای تاریخی دارد، دولت حاکم بر واتیکان ساختاری خاص و منحصر به فرد دارد و همان طور که اشاره شد بعد از پاپ که در صدر است، دبیران رسمی منطقه از جمله حکمران و نماینده پاپ‌اعظم در کمیسیون قرار دارند که نه تنها این اعضا بلکه سایر افراد از سوی شخص پاپ انتخاب و در صورت خواست وی از مسند قدرت عزل می‌شوند.

حکمران شهر که در بسیاری از مواقع به عنوان رئیس جمهور واتیکان مطرح می‌شود، در واقع وظیفه‌ای شبیه یک شهردار و یا مدیر اجرایی دارد.
نیروی نظامی

واتیکان دارای دو گروه و هسته امنیتی است، یکی گارد امنیتی سوییس که نیروی ارتش آن به صورت داوطلبانه از میان شهروندان سوئیسی تشکیل شده‌است و دیگری «corpo della Gendarmeria» که نه تنها به عنوان نیروی ارتش منطقه واتیکان محسوب می‌شوند بلکه به عنوان محافظان شخصی پاپ نیز انجام وظیفه می‌کنند.
جغرافیا

واتیکان که کوچکترین ایالت خودمختار اروپایی محسوب می‌شود، بر روی تپه‌ای به همین نام در شمال غرب شهر بزرگ رم واقع شده و گرداگرد آن را دیواری احاطه کرده‌است تا شهر و به خصوص پاپ اعظم را از خطر حملات خارجی محافظت کند.

واتیکان کوچکترین منطقه خودمختار و مستقل در جهان به شمار می‌رود و کل آن تنها ۶/۱۰۸ آکر است آب و هوای مدیترانه‌ای تابستان‌های گرم و خشک و زمستان‌هایی بارانی را برای آن به ارمغان می‌آورد و مانند شهر رم درجه دمای آن متغیر است. مه و بخار پراکنده در هوای شهر که ناشی از فواره بزرگ و عظیم‌الجثه سینت پیتر باسیلیکا است نیز موجب رطوبت هوا و پراکنش دائمی قطرات آب در هوا می‌شود.
این شهر کوچک اما مقتدر، تمامی نیازهای خود را برآورده می‌کند و دارای اداره پست، آتش‌نشانی، نیروهای پلیس، ایستگاه راه آهن، شبکه‌های نیروی برق، رستوران‌ها و شبکه انحصاری اینترنتی و از همه مهمتر بانک است. بانکی منحصربه‌فرد در جهان که سیستم اطلاع‌رسانی اتوماتیک آن در میان زبان‌های گوناگون به زبان لاتین به کاربران خود اطلاعات می‌دهد.

امواج کوتاه شبکه رادیویی این شهر در سراسر دنیا قابل استفاده‌است و شبکه تلویزیونی و اینترنت آن نیز در دسترس همگان قرار دارد.

«رومانو» (Romano) که به صورت روزانه در ایتالیا، هفته‌نامه در انگلستان، اسپانیا، آلمان و فرانسه و ماهنامه در لهستان چاپ می‌شود، از سوی یک شرکت خصوصی تحت نظارت افراد غیر روحانی کاتولیک منتشر می‌شود، اما اطلاعات رسمی و اداری آن تحت کنترل است.

در این نشریه مقالات و نوشته‌های رسمی که اطلاعات کلیسا را در بردارد باعنوان «Actapostlica sedis» درج می‌شود و بیشتر خوانندگان آن دانشجویان و افراد مرتبط با کلیسا هستند. همچنین واتیکان با مجاورت دریا ی مدیترانه آب وهوای مدیترانه ای به خود گرفته است.
اقتصاد

واتیکان هیچ فرودگاهی ندارد و تنها یک باند هلیکوپتر به طول ۸۵۲ متر در شهر دیده می‌شود.

خطوط راه‌آهن آن ایتالیا را به ایستگاه سینت پیترز متصل می‌کند و بیشتر برای جابجایی زائران از آن استفاده می‌شود. جالب آن است که پاپ ژان پل دوم، نخستین کسی بود که از قطارهای این خطوط استفاده کرد.

خطوط متروی آن نیز در مدت ۱۰ دقیقه شهر را طی می‌کند.

در واتیکان از سیستم تلفن و پست انحصاری و کاملاً مستقل استفاده می‌شود و خطوط اینترنتی آن نیز در دسترس همه‌است.


مردم
موزه واتیکان یکی از دیدنی‌های مهم شهر واتیکان است.

این کشور کم جمعیت‌ترین کشور جهان بوده و دارای حدود ۱۰۰۰ نفر جمعیت می‌باشد.

تقریباً کل جمعیت ۱۰۰۰ نفری واتیکان از جامعه روحانیت هستند و درون محوطه محصور شده آن زندگی می‌کنند. تمام ساکنان این شهر شامل رجال و مقامات عالی‌رتبه، کشیش‌ها، راهبه‌ها و گارد امنیتی سوییسی، کاتولیک هستند.[نیازمند منبع] در واقع شهر مرکز روحانیت و مذهب رم محسوب می‌شود.



زبان رسمی مردم این شهر لاتین است، اما ایتالیایی و به طور بسیار محدودی از دیگر زبان‌ها نیز استفاده می‌شود. زبان اصلی گارد امنیتی آلمانی است[نیازمند منبع] و در شبکه اینترنتی آن از زبان‌های آلمانی، فرانسه، اسپانیایی، انگلیسی و پرتغالی استفاده می‌شود.
فرهنگ

لازم بذکر است که کشور واتیکان در تعیین بسیاری از موارد فرهنگی و سیاسی جهان مسیحیّت نقش مهمی را ایفا می‌نماید و سالانه تعداد زیادی از مردم از این کشور بازدید می‌نمایند. از این جهت بصورت تخصّصی از طریق درآمد جهانگردان مذهبی سالیانه مقدار زیادی درآمد وارد این کشور می‌گردد.

شهر واتیکان به خودی خود از تاریخ فرهنگی قابل‌توجهی برخوردار است. ساختمان‌هایی چون سنت پیتر بازیلیکا و کلیسای سیستین از زیباترین آثار هنری جهان است و آثار ارزشمندی از هنرمندان بزرگ تاریخ چون میکل آنژ و بوتیچلی را در خود جای داده‌است.

کتابخانه بزرگ شهر و مجموعه‌های ارزشمند موزه آن حاوی اطلاعات تاریخی شگرفی است که به لحاظ علمی و فرهنگی بسیار باارزشند.

در سال ۱۹۸۴ سازمان جهانی یونسکو، شهر واتیکان را در فهرست مناطق تاریخی خود ثبت کرد و تنها نمونه‌ای است که در آن کل یک کشور به‌عنوان اثری تاریخی ثبت می‌شود.

آنچه جالب توجه‌است، حضور چشمگیر مردان در شهر است زیرا ساکنان اصلی آن را مردان تشکیل می‌دهند و جمعیتی کثیر از آنها در واتیکان دیده می‌شوند.

حضور گردشگران و زائران به زندگی روزانه شهر تنوع خاصی می‌بخشد و دیدار پاپ اعظم در مراسم عشای ربانی و نیز آیین مذهبی و جشن‌ها برای آنها بسیار جالب است.

من هم خدایی دارم
     
#25 | Posted: 14 Jul 2011 12:08
تاریخچه درخت کریسمس


--------------------------------------------------------------------------------
سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند.


به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد.

واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود.


بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب میدانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.

در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد میشد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که ار.پاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمریکاییان درختی را میپسندیدند که تا سقف خانه برسد.

در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میکردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه میدادند.

کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس میرفتند.

در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده میشد.

در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین میکنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میکنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح میدهند.

تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده میکنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی چیز که هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده اند.

من هم خدایی دارم
     
#26 | Posted: 14 Jul 2011 12:09
ایرانیان باستان و خانه خدا !!!

مسعودی در مروج‌الذهب (جلد یکم، ص283 و 284)خبری را نقل کرده است که خلاصه آن چنین است:


ایرانیان در گذشته به زیارت خانه‌ی خدا در مکه می‌رفتند و بدور آن طواف می کردند.


چون هنگامی که ساسان نیای اردشیر بابکان به آنجا می‌رفته بر چاه اسماعیل نیز زمزمه می‌کرده است و ایرانیان دیگر نیز چنین می‌کرده اند، به همین سبب آن چاه را زمزم نامیده‌اند.


مسعودی شعری را هم که در قدیم‌الزمان شاعری در این زمینه سروده است نقل می‌کند:



زمزمت الفرس علی زمزم / و ذاک فی سالفها الاقدام


مسعودی سپس می‌افزاید که: ایرانیان در گذشته اموال و جواهر هم به کعبه پیشکش می‌داده اند؛ و ساسان ابن بابک دو آهوی زرین و مقداری جواهر، چند شمشیر و طلای بسیار به کعبه هدیه کرده بود که آنها را در چاه زمزم دفن کرده بودند.


همچنین تا چند سال پيش تکه سنگ‌هاي خردشده از آناهیتا (فرشته آب و پاکی ایرانیان) در کناره حوض زمزم قرار داشت، که در بازسازی جدید محوطه خانه خدا ازمیان رفت.( بازشناسی هویت ایرانی اسلامی، ص 275)

در کتاب المعارف و المعاریف آمده است که:پارسیان بدین عقیده که روح هرمز (اهورامزدا) در کعبه حلول نموده، آنرا تقدیس می نمودند و به حج این خانه می آمدند.


دکتر سید جعفر حمیدی در نوشتاری درباره رستم چنین می‌گوید:


حكايت رستم در عصر ساسانى در بين مردم عربستان موجود و رايج بوده و حتى در صدر اسلام اين داستان و داستانهاى ديگر ايرانى توسط شخصى به نام «نضربن حارث» در مكه روايت مى‏شد.

دکتر رضا مرادی غیاث‌آبادی در تارنمای پژوهش‌های ایرانی چنین می‌نویسند:

ایرانیانِ پیش از اسلام، علاوه بر اینکه هر ساله به طواف کعبه می‌رفته‌اند (مسعودی)، هدایا و پوشش‌هایی را نیز برای کعبه می‌فرستاده‌اند و بازسازی و مرمت آنرا به عهده می‌گرفته‌اند.


به‌ویژه که شمار فراوانی از ایرانیان، ساکن شبه‌جزیره بوده‌اند و به قول محمد بن احمد مَقْدِسی در «احسن التقاسیم» شمار بازرگانان، صنعتکاران و کشتی‌سازان ایرانی در کرانه‌های دریای سرخ به اندازه‌ای فراوان بوده که زبان غالب در آنجا، زبان فارسی بوده است.

ارزقی در «اخبار مکه» از گروه هیربدانی یاد می‌کند که مقیم شهر مکه بوده‌اند. یکی از آنان به نام «مهر» در آنجا خواندن و نوشتن آموزش می‌داده و کوچه‌ای در مکه به نام او کوچهٔ «مهر» نامیده می‌شده است (ارزقی، ص 495 و 536).

جلیل اخوان زنجانی در «رصد و تاریخ گذاری در ایران» (ص 178) این گمان را پیش کشیده است که واژه «تازی» دلالت بر اعراب نمی‌کند و منظور از تازیان یا تاجیان/ تاجیکان، ایرانیان ساکن شبه‌جزیره بوده است.

در بارهٔ ساخت کعبه به دست ایرانیان، روایت‌های جالبی از ابوالفرج اصفهانی در «الاغانی» در دست است:


او آورده است که ابن مسجع (موسیقیدان بزرگ ایرانی که در شبه‌جزیره به بردگی گرفته شده بود و کسی بود که نغمه‌های موسیقی ایرانی را بر نغمه‌ها و الحان عربی توافق و تطبیق داد) آوازی را به عربی در نزد خواجه خود خواند. خواجه پرسید که این آواز را از که آموختی؟ و ابن مسجع گفته بود که از «ایرانیانی که مشغول ساختن کعبه هستند» (سامی، ص 494).



منابع:


1-مسعودی، ابی‌الحسن علی ‌‌ابن حسین؛ مروج الذهب، به تصحیح شارل پلا، جلد یکم، ص283 و 284

2- دکتر ملایری؛ تاریخ و فرهنگ ایران، ص 174

3- آیت اله فقیه، سید محمد؛ سلسله درس‌های اخلاق و عرفان، رییس گروه معارف دانشگاه آزاد شعبه فارس و نماینده دور دوم مجلس خبرگان

4- دکتر پیشاهنگ، حسنعلی، هفته نامه عصر نی‌ریز، ش 167، 19/6/85

5- دکتر شریعتی، علی؛ بازشناسی هویت ایرانی اسلامی، انتشارات الهام

6- ابن رسته اصفهانی؛ الاعلاق النفیسه، ترجمه دکتر حسین قره چانلو، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، 1380.

7- ارزقی، ابوالولید محمد بن عبدالله بن احمد؛ اخبار مکه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، 1368.

8- زنجانی، جلیل اخوان؛ رصد و تاریخ‌گذاری در ایران، انتشارات بهمن برنا، 1384.

9- سامی، علی؛ نقش ایران در تمدن اسلامی، انتشارات نوید شیراز، 1365.

10- المقدسی، شمس‌الدین محمد بن احمد؛ احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، حواشی محمد امین الضنّاوی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 2003

۱۱- حسینی دستی، سید مصطفی، المعارف و المعاریف، جلد هشتم، ص ۵۲۳

من هم خدایی دارم
     
#27 | Posted: 14 Jul 2011 12:10
فرهنگ ایرانیان(خدا از ديد ايرانيان)


--------------------------------------------------------------------------------
خدا از ديد ايرانيان

هرودوت مي گويد : ايرانيان بر خلاف ما يونانيان(484 ) پيش از ميلاد مسيح عقيده به چند خدا بودن دنيا ندارند در نتيجه معابد و منابر مختلف براي خدايان نيز ندارند . آنان پرستش چندين خدا را كه در مصر و يونان امري رايج است را مايه حماقت ميدانند . به اعتقاده من اين تفكر از آنجا سرچشمه مي گيرد كه ايرانيان خدا را مانند ما داراي جسم نمي دانند . عقيده ما بر وجود خدا و اثبات آن وجود جسم مادي آن است ولي آنان خلاف اين را مي انديشند . پس خدا پرستي آنان با ملتهاي ديگر متفاوت است . موبدان ايراني براي ستايش از خداي خود بر فراز تپه هاي بلند مي روند و از آنجا به درگاه خداوند ( ژوپيتر ) حيواناتي را به عنوان قرباني نثار ميكنند . از اين رو ايرانيان به جاي پرستش چندين خدا به آفريده هاي خدا كه مايه به روزي آنان گشته است هدايايي را نثار مي كردند . براي نمونه ايرانيان براي سپاسگذاري از
خورشيد , مايه روشني دهنده زندگي
آب , مايه نجات و حيات جهان
آتش , مايه قدرت , نور اهورامزدا و گرمابخش
خاك , مايه چرخش زندگي و كشاورزي
ماه , نماد مهر و بزرگي خداوند
هدايايي را نثار مي كردند و سپاس خود را از خداوند خودشان به جاي مي آورده اند . ايرانيان براي هر بزرگي و نعمتي كه از طرف خداوند ( اهورامزدا ) به آنان داده شده بود نگهباني ( ايزد ) را در ذهن خود بوجود آورده بودند تا او را مامور نگهداري و پاسداري از اين نعمت الهي كنند . براي نمونه آناهيتا نگهبان و پاسدار آب بود . او را ايزد روشنايي و آب مي دانسته اند و در هنگام قحطي و خشكسالي از او مي خواسته اند تا آب را به رويشان گشوده كند . اين نگهبانان را آنان از طرف اهورامزدا مي دانسته اند و او را گرامي مي داشتند .هرودوت ميگويد از آن جهت شاهنشاه كمبوجيه فرزند كورش بزرگ در اواخر عمر خود ديوانه شده بود ( از نظر او ) زيرا كه وي به خداي مصر توهين نموده بود . هرودوت مي افزايد روزي در مصر هلهله بر پا شد و كمبوجيه شاه تمامي نواحي آنجا بود . شاهنشاه پرسش كرد كه اين همه صدا و آشوب براي چيست ؟ ماموران
شاهنشاه پاسخ دادند : خداي مصر وارد شهر شده است . كمبوجيه متعجب ( زيرا ايرانيان خدا را فاقد جسم ومادي مي دانستند ) پرسيد : مگر خدا را ميتوان ديد ؟ پس برويم و خدا را از نزديك ببينيم . در حالي كه به دروزاه شلوغ شهر رسيدند با گاوي بزرگ و قوي روبرو شدند كه مردم او را پرستش مي كردند . كمبوجيه خشميگن شد و خنجري را با قدرت به گاو زد و آن را كشت و با صداي بلند فرياد زد اين چه خدايي است كه با خنجري كوچك از پاي در آمده . هرودوت به اين جهت كه شاهنشاه ايران به يك گاو كه خداي مصريان بوده توهين كرده است به او لقب ديوانه داده و در بسياري از كتابها با مرجع گرفتن از هرودوت كمبوجيه را ديوانه ناميده اند . جاي بسيار شگفتي است كه شاهنشاهان ايران در نخستين زمانهاي تاريخ كه بشريت در جهل و حماقت غوطه ور بوده اند از دانشي شايسته ايراني و خردي نيك برخوردار بودند . ولي اقوامي متجاوزگر به نام تازي سرنوشت اين ملت كهن را دگرگون كردند و به سياهي كشاندند .
در متون پهلوي پس از اسلام قسمت بر " آمدن شاه بهرام ورجاوند" درباره يورش سپاه اسلام به ايران و مژده پايان دادن اين فرهنگ توسط بهرام ورجاوند چنين آمده است :
كي باشد كه پيكي آيد از هندوستان
كه بگويد آمده آن بهرام شاه از دوده كيان
كه درفش آراسته دارد بر آئين خسروان
مردي آيد و بگويد كه ما چه ديديم از دشت تازيان
ببستند پادشاهي از خسروان – نه با هنر – نه به مردي – بلكه با افسوس و ريشخند
زن و خواسته هاي شيرين و باغ و بوستان – جزيه بر نهادند بر مردمان
پس از ما بيايد آن شاه بهرام ورجاوند از دوده كيان تا بياوريم كين از تازيان
مزگت ها ( مسجدها ) را فرو نهيم و بر نشانيم به جايش آتشان
بتكده ها را بركنيم و پاك كنيم از جهان
تا ويران شوند دروغ زادگان از جهان
در اين متن پهلوي ايراني پس از اسلام آمده است كه شخصي نجات دهنده براي رهايي سرزمين ايرانشهر از دست تازيان به نام شاه بهرام ورجاوند خواهد آمد و بتكده هاي تازيان را ويران ميكند و به جايش آتش كهن ايران و كردار نيك – گفتار نيك – پندار نيك را جايگزينش خواهد كرد . شعار جهاني زرتشت نيز حاكي از درستي و پاك منشي آداب ايرانيان است : " راه در جهان يكي است و آنهم راستي است "سپاه تازي كه به نام خدا به كشور كهن ما يورش آورد به اين بهانه كه ايرانيان كافر – مجوس و گبر هستند توانست اين يورش شرمگين تاريخ بشريت را سرپوش بگذارد . حال كه تاريخ قضاوت مي كند و دنيا به روشني فرياد مي زند ايرانيان باستان نخستين مردمان يكتا پرست بشريت بوده اند وظيفه ما چيست ؟ پس گوشه اي از سنگ نوشته هاي شاهنشاهان ايران پيش از اسلام را بررسي مي كنيم تا ببنيم آيا ما به گفته سپاه اسلام گبر –مجوس و كافر بوديم كه باعث شد اينچنين سرزمينهاي ما را غارت كنند ؟ زنان و دختران ما اسير شوند ؟ كاخهاي باستاني ويران شود ؟ يا اهورامزدا خداي بزرگ ايرانيان بود ؟
لوح شاهنشاه آريارمن به سال 640 پيش از ميلاد مسيح :
آريارمن شاه بزرگ . شاه شاهان . شاه در پارس پسر چيش پيش شاه . نوه هخامنش . آريارمن شاه گويد : اين كشور پارس كه من دارم داراي اسبان خوب و مردان خوب است . به خواست اهورامزدا من شاه در اين كشور هستم . اهورامزدا به من ياري ارزاني فرمايد .
سنگ نبشته شاهنشاه كورش بزرگ در پاسارگاد 550 پيش از ميلاد :
خداوند بزرگ كشورها را به دست من سپرده است . من در اين كشورها به خواست اهورا مزدا آرامش برقراركردم.
كتيبه هاي بدست آمده از پاسارگاد :
اهورا مزدا اين كشور پارس را به من عطا كرده است . كه من نگهدارش باشم .به لطف اهورا مزدا من پادشاه اين كشورم . اهورا مزدا به من ياري دهد . ..... براي كسي كه اهورا مزدا را مي پرستد قدرت هست شادماني هست . اهورا مزدا بزرگ است . او كوروش را شاه كرد . او جهان را آفريد . آسمان پر از شگفتي ها را آفريد .
بشر را آفريد و براي او خوشي آفريد ( نيك بدانيد كه ناخوشي ها از آن اهريمنان است ).
سنگ نبشته شاهنشاه داريوش بزرگ در مصر – 521 پيش از ميلاد :
خداي بزرگ است اهورامزدا ، كه زمين را آفريد ، كه آن آسمان را آفريد ، كه مردم را آفريد ، كه شادي را براي مردمان آفريد ، كه داريوش را شاه كرد ، كه به داريوش شاه شهرياري را ، كه بزرگ و داراي اسبان خوب و مردان خوب است ، ارزاني فرمود .
سنگ نبشته شاهنشاه خشيارشا در گنجنامه همدان – 490 پيش از ميلاد :
خداي بزرگ است اهورامزدا . كه اين زمين را آفريد . كه آن آسمان را آفريد . كه مردم را آفريد . كه شادي را براي مردمان آفريد . كه خشيارشا را شاه كرد . يك شاه از بسياري يك فرماندار از بسياري .
سنگ نبشته شاهنشاه خشيارشا در تركيه – قصر وان – 490 پيش از ميلاد :
خداي بزرگ است اهورامزدا ، خدايي كه بزرگترين خدايان است ، كه زمين را آفريد ، كه آن آسمان را آفريد ، كه مردم را آفريد ، كه شادي را براي مردمان آفريد ، كه خشيارشا را شاه كرد . يگانه شاه از بسياري ، يگانه فرمانروا از بسياري . من هستم خشيارشا . شاه بزرگ . شاه شاهان ، شاه كشورهاي داراي ملل بسيار ، شاه در اين زمين بزرگ و دور و دراز ، پسر داريوش ، شاه هخامنشي .
سنگ نبشته شاهنشاه اردشير اول – شهر پارسه 465 پيش از ميلاد :
خداي بزرگ است اهورامزدا - كه اين زمين را آفريد – كه آن آسمان را آفريد – كه مردم را آفريد – كه شادي را براي مردمان آفريد – كه اردشير را شاه كرد . به خواست اهورامزدا اين كاخ را خشيارشا كه پدر من بود شروع كرد . پس از او من بنا كردم . اهورامزدا مرا و شهرياري مرا و آنچه كه كرده شد را بپايد .
سنگ نبشته شاهنشاه داريوش دوم – شهر پارسه 424 پيش از ميلاد :
من هستم داريوش شاه شاه بزرگ شاه شاهان شاه كشورها شاه در اين سرزمين دور و دراز پسر اردشير شاه هخامنشي . اين كاخ را اردشير كه پدر من بود بنا كرد . به خواست اهورامزدا پس از آن من بنا كردم .
فرمان شاهنشاه اردشير پاپكان به مناسبت تاجگذاري – 224 ميلادي – مروج الذهب مسعودي :
سپاس و ستايش باد خدائي را كه نعمتهايش را به ما اختصاص داد و ما را مشمول عنايت خود ساخت . خدايي كه كشور ما را ( ايران ) دوباره آرام ساخت و مردم را از شورش ( هرج و مرج ) به اطاعت در آورد . او را چنانكه شايسته است مي ستايم و از نعمتهايش كه به ما ارزاني كرده است قدرداني ميكنم . اي مردم بدانيد كه من همه تلاش خودم را در راه برقراري عدالت - ايجاد رفاه براي رعيت - آباد سازي و رونق كشور- نيكي به بندگان - حفظ يگانگي ملي و بازسازي خرابيها به كار خواهم گرفت
سنگ نبشته شاهنشاه شاپور يكم 240 ميلادي - كعبه زرتشت استان فارس – ترجمه لوكونين :
و چون خداوند شاهنشاهيهاي ما را ياري دادند و به كمك آنان همه شاهنشينها را به تصرف در آوريدم بنابراين ما در اين شهرها آتشكده هاي بسياري بنا نموديم و موبدان بسياري را از خود خشنود ساختيم تا اهورامزدا بزرگ را ستايش كنيم و فرمان داديم تا در كنار اين نبشته بيادبود و شادي روان ما و نياكان ما آتش افتخار به نام شاپور بنا شود . و باز هم آتش افتخار ديگري به نام آذر ناهيد يا آتورناهيد به خاطر شادي روان فرزند ما هرمزد اردشير بزرگ شاه ارمنستان بنا گردد و سپس آتش افتخار ديگري به نامهاي نرسي و روان آريايي مزداپرست او بپا كردند . سپس براي اين آتشكده ها هداياي تقديم شد كه همگي در ليست فهرستهاي نظامي دولت به ثبت رسيد به خاطر شادي روان ما هر روز يك بره و يك مودي و نيم ( 40 ليتر ) غله و شراب هديه تقديم شد .
سنگ نبشته شاه سكستان – 321 ميلادي – در هنگام عبور از تخت جمشيد :
سپندارمز ماه از سال دوم بغ مزداپرست خدايگان شاهنشاه شاپور شاه ايران و انيران كه چهره اي از ايزدان دارد .فرزند مغ مزداپرست هرمزد شاهنشاه ايران و انيران ( غير ايرانيان ) كه چهره اي از ايزدان دارد از كاخ خداونديشان روانه خير شد و از اين مكان عبور كرد . او از اين مكان از استخر ( در فارس ) روانه سكستان شد و به كاخ صد ستون (شهر پارسه ) رسيد و كنار اين بنا شراب نوشيد . در كنار وي نهوهرميزد و مغ نرسي و رازودن فرزند مهر شهرب و ديگر آزادان پارس و سكستان و تورستان و فرستادگان همه سرزمينها همراه شاهنشاه ايران بودند . سپس وي فرمان به شادي داد تا يزدان را ستايش كنند . سپس او نياي خود را ستايش كرد .او شاهنشاه شاپور را ستود . او خود را ستود . او كساني كه اين بنا را ساختند را ستود (تخت جمشيد ) سپس از خداوند براي آنان آمرزش خواست .در نبشته هاي پهلوي انوشه روان آذر بادسپندان در ايران باستان آمده است :
نسب به اورمزد و دوستان خود يگانه بيانديش و هرگز گستاخي مكن .
در نبشته اي كه از بوذرجمهر فيلسوف ايران باستان در زمان شاهنشاهي نوشيروان باقي مانده چنين آمده است :
از ميان مردم آناني فرخ تر هستند كه بي گناه تر هستند
آنكسي بي گناه تر است كه قوانين يزدان پاك را اجرا كند
قانون يزدان بهي و راستي است
بهي انديشه نيك كردار – گفتار نيك – پندار نيك است
فردوسي بزرگ درباره جاودانگي يزدان پاك مي فرمايد :
به گيتي جز به يزدان پاك نماند كه منشور تيغ تو را برنخواند
اگر چرخ گردان كشد زين تو سرانجام خشت است بالين تو
در يسنا – هات 31 بند 8 آمده است : اي خداوند جان و خرد تو سرچمشه منش پاك و آفريننده راستي و داوري و دادگري هستي .
خداوند در كتاب ديني باستاني ايران دينكرت دفتر 1 بخش 30 مي گويد : منم آنكه انديشه و گفتار و كردارم نيك است و هركس از اين سه پيروي كند او را دوست خود ميپندارم .
و . . .
آري ميليون ها ايراني به دست تازيان كشته اسير و برده شدند فقط براي آنكه آنان قصد كشور پهناور و سرزمينهاي سرسبز و كهن ايران را كرده بودند و هيچ بهانه اي براي اين يورش ننگين در لواي نام خدا وجود نداشت جز آنكه تهمت كافر بودن و مجوس را به مردمان نيك انديش ايران ما بزنند .

نوروزنامه خيام فيلسوف , آثار الباقيه ابوريحان بيروني , شاهنامه فردوسي
تربيت ايرانيان در زمان كورش بزرگ , گزنفون , كوروپديا
آداب و رسوم ايرانيان , استاد هاشم رضي , گنجينه اوستا
آداب و رسوم ايرانيان , هرودوت , تاريخ هرودوت
آئين هاي نوروزي , مركز مردم شناسي ايران
فرهنگ ايران باستان , استاد پورداوود

من هم خدایی دارم
     
#28 | Posted: 14 Jul 2011 12:12
خداشناسی ایرانیان باستان

تاريخ نگار يوناني هرودوت در 484 قبل از ميلاد مسيح در رابطه با خداشناسي مردمان ايران زمين مي نيسد:

ايرانيان بر خلاف ما يونانيان عقيده بر چند خدا بودن در دنيا ندارند .در نتيجه معابد و منابر مختلف براي خدايان نيز ندارند.

آنان پرستش چندين خدا را(كه در ميان تمدنهاي آن روز همچون مصر،يونان ، چين و...رواج مي داشته)مايه حماقت مي دانند.به اعتقاد من اين تفكر ار آنجا سرچشمه مي گيرد كه ايرانيان خدا را مانند ما داراي جسم نمي دانند.

همچنين آنان به پيشگاه خدايان كه مايه به روزي آنان گرديده است هدايايي نثار مي دارند. براي مثال آنان براي خورشيد،آب و آتش هدايايي نثار مي دارند.

مردمان ايران زمين براي هر مائده اي كه از سوي ايزد خويش به آنان داده شده است نگهباني (ايزدي) را در ذهن خود به وجود آورده اند تا او را مامور نگهداري از آن نعمت گردانند ، براي مثال آناهيتا نگهبان و پاسدار آب و روشنايي است(بد بيست خوانندگان بدانند كه ضرب المثل آب روشنايي است از آنجا ناشي مي شود كه ايرانيان باستان منشا آب و روشنايي را يكي مي دانستند).

حالا كه يك يوناني در 2500 سال پيش اين چنين از ايرانيان ياد مي كند آيا بر ما سزاوار نيست كه در اثر اطلاعات بيشتر با آن آشنا گشته و درسها ی گذشته را چراغ آينده و آيندگان سازيم و

بر اين جمله بيشتر تفكر كنيم كه:

ملتي كه حافظه تاريخي ندارد محكوم به شكست است.

من هم خدایی دارم
     
#29 | Posted: 14 Jul 2011 12:15
قبر حضرت یوسف ( ع )


--------------------------------------------------------------------------------
حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا کرده و عزّت فوق العاده‎ای نزد مردم مصر داشت که پس از فوتش بر سر محل به خاک سپاریش نزاع شد. هر طایفه‎ای می‎خواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه برکت در زندگی‎شان باشد. بالاخره رأی بر این شد که جنازه یوسف را در رود نیل دفن کنند، زیرا آب رود که از روی قبر رد می‎شد مورد استفاده همه قرار می‎گرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و برکت وجود پاک حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ می‎رسیدند



جنازه حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن کردند تا زمانی که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ می‎خواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود. در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده و دفن کردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد. خداوند به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب نموده و می‎فرماید:

«ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیبِ نُوحِیهِ إِلَیکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یمْکُرُونَ؛

اینها از اخبار غیبی است که به تو وحی کردیم، تو نزد برادران یوسف نبودی در آن موقعی که مکر کردند (تا یوسف را به چاه بیفکنند).»[1]

«لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَبْصار...؛

در داستان‎های ایشان (یوسف و یعقوب و برادران یوسف و داستان‎های پیامبران دیگر)، درسهای آموزنده‎ای برای صاحبان بصیرت است.»[2]

این داستان‎ها حاکی از واقعیتهای حقیقی است، نه آن که آنها را ساخته باشند.[3]


جالب توجه این که: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد (هرگاه می‎خواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم می‎کردند) به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد که استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد.

جنازه حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن کردند تا زمانی که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ می‎خواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود. در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده و دفن کردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد.

موسی ـ علیه السلام ـ پرسید که چه کسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد که آن پیرزن را که از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: «آیا قبر یوسف را می‎شناسی؟»

پیرزن عرض کرد: آری.

حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را به آن اطّلاع بده.

او گفت: اطلاع نمی‎دهم مگر آن که چهار حاجتم را بر آوری:

اول: این که پاهایم را درست کنی.

دوم: اینکه از پیری برگردم و جوان شوم.

سوم: آن که چشمم را بینا کنی.

چهارم: آن که مرا با خود به بهشت ببری.

این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد. آن گاه او مکان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد.

موسی ـ علیه السلام ـ در میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را که در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آن گاه ماه طلوع کرد. از این رو، اهل کتاب، ‌مرده‎های خود را به شام حمل کرده و در آن جا دفن می‎کنند.

[4]

جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) کنار قبر پدران خود دفن کردند. اینک در شش فرسخی بیت المقدس، مکانی به نام قدس خلیل معروف است که قبر یوسف ـ علیه السلام ـ در آن جا است.


حُسن عمل و نیکوکاری این نتایج را دارد که خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی که خاطر نشان شد، طوری حوادث را ردیف کرد، تا وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به دست پیامبر بزرگ و اولوا العزمی چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ انجام شود، و به برکت معرّفی قبر یوسف ـ علیه السلام ـ به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گردد.[5]

آری، یوسف ـ علیه السلام ـ بر اثر پرهیزکاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در پیشگاه خدا پیدا کرد که در روایت آمده: هنگامی که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف ـ علیه السلام ـ را در آن جا به گونه‎ای دید که:

«کانَ فَضْلُ حُسْنِهِ عَلی سایرِ الْخَلْقِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیلَهِ الْبَدْرِ عَلی سایرِ النُّجُومِ؛ زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به ستارگان بود.»[6]

________________________________________

[1] . یوسف، 103.

[2] . یوسف، 111.

[3] . مجمع البیان، ج 5، ص 262ـ266.

[4] . علل الشرایع، ص 107؛ بحار، ج 13، ص 127.

[5] . در بعضی از روایات نقل شده که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی کرد. هنگام خداحافظی، رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا می‎خواهیم که به تو عنایت کند؛ او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد که موقع حرکت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا کند که در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده کنم. حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو کرد و فرمود: ای کاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما می‎خواست تا آن را از خدا می‎خواستم، و خدا به او می‎داد، اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند. در این روایت است که آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان شود 2. همسر موسی گردد 3. در بهشت هم همسر موسی باشد (به نقل از حیاه الحیوان دمیری).


[6] . بحار، ج 18، ص

من هم خدایی دارم
     
#30 | Posted: 14 Jul 2011 12:21
کشف کشتی حضرت نوح در کوه‌های آرارات


--------------------------------------------------------------------------------
در سال 1959، یک خلبان ترک، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی‌ که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس‌های او تصویری جلب نظر می‌کرد تصویری از یک قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوه‌های آرارات آرمیده بود.
تصویر هوایی از فسیل کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد به یک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه‌مندبه پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه‌مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود. دکتر واندنبرگ با دقت عکس‌ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس‌های هوایی یک کشتی است.» ۱۷ سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت تا در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می‌کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر می‌توانست راهگشای کار آنها باشد:

از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در 25 نوامبر سال 1978، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره‌های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد. بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می‌تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی‌ها به خوش بینی مبدل و این سؤال‌ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع 1890 متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می‌تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟... آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟» بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا، نابود شدن و مرگ‌های دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می‌دهد. برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد.
وجود لایه‌های مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل، پنگوئن، ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری، تأییدی بر این واقعیت است. این سنگواره‌ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می‌دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده‌اند. تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه می‌گوید؟
داستان کشتی نوح از گذشته‌های دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از ۲۰۰۰ سال پیش نقل کرده اند که مسافران کنجکاو از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه، مورد بازدید قرار می‌دادند و گاهی تکه‌های کوچکی از آن به غنیمت برده می‌شد. در تاریخ آمده است که حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان می‌دهد که اقوام مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقند.

تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی
اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق می‌طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی ‌بوده اند، این سؤال پیش می‌آید که نوح براستی چگونه این کشتی را ساخته است. کشتی‌ای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می‌رفت و اکنون یک واقعیت علمی ‌لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی ۳۲۰۰۰ تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان، به گنجایش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره قدما، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟ آب و غذا چگونه تأمین می‌شد؟ جانوران وحشی چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟...خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده‌های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایه‌های گل و لای خشک شده اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند، به بیرون افتاده بود. به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است..

کشتی نوح: اسکلت فلزی، بدنه چوبی
آزمایشات دانشمندان وجود قطعات آهن را در فواصل منظم و معین در ساختار کشتی تأیید کرده است. باستان شناسان با کشف رگه‌ها و تیرهای باریک آهنی، الگویی ترسیم کرده اند که حاصل کار به صورت نوارهای زرد و صورتی بر روی کشتی علامتگذاری شد. آنها همچنین گره‌ها و اتصالات آهنی محکم و برجسته ای را یافته اند که در ۵۴۰۰ نقطه کشتی بکار رفته اند.تصویر برداری‌های راداری نشان داده که در محل تصادم کشتی با صخره به هنگام فرود آمدن یا به عبارت دیگر به گل نشستن، نوارهای آهنی یا تیرهای فلزی کج شده اند. آنها می‌گویند که استفاده وسیع و همه جانبه از فلزات در ساخت کشتی خارج از حد تصور ماست.
و اصنع الفلک باعیننا و وحینا (سوره هود، آیه37)و کشتی بساز زیر نظر ما و مطابق وحی ما

کشتی نوح: اسکلت فلزی، بدنه چوبی
به نظر می‌رسد که تکنولوژی پیشرفته و رشدیافته ای در آن دوران وجود داشته که به هر حال حضرت نوح (ع) توانسته از آن بهره‌مند شود. تکنولوژی و تمدنی که ذهن ما را از تمرکز بر روی بناها و اماکن منحصر به فرد در نقاط مختلف دنیا به این نقطه از جهان معطوف می‌کند. اکتشافات زمانی جالبتر شد که باستان شناسان توانستند طرح مشبکی حاصل از تقاطع تیرهای فلزی افقی و عمودی بکار رفته در بدنه کشتی بدست بیاورند. تصاویری که نشان می‌دهند ۷۲ تیر فلزی اصلی در هر طرف کشتی به کاررفته است. به نظر می‌رسد که برای هر چیزی طرح و الگویی وجود داشته است. وجود اتاقها و فضاهای کوچک و بزرگ در طبقات مختلف، نظریه وجود طرح مهندسی پیشرفته را تأیید می‌کند. در طول تحقیقات، بررسیهایی در مورد تعیین طول، عرض و قطر کشتی انجام گرفته است که متخصصان را قادر ساخته تا از جزییات کف کشتی، ساختمان و الگوی اولیه و مواد تشکیل دهنده آن اطلاعاتی بدست آورند. دستیابی به چنین کشفیاتی مبهوت کننده بود، چرا که در بسیاری از مواقع، درک واقعیت کشف شده از حد تصور خارج بود.

کشف یک لایه غلافی و کپسولی شکل در داخل کشتی از این جمله بود که در واقع کشتی را به دو لایه یا پوسته اصلی مجهز می‌کرد. این آزمایشات، وجود دیوارهای داخلی کشتی، حفره‌ها، اتاقها و دهلیزها و همچنین وجود دو مخزن بزرگ استوانه ای را تأیید کرد. در این آزمایشها که به «اسکن‌های راداری» معروفند، معلوم شد که دو مخزن استوانه ای بزرگ که هر کدام چهار متر و ۲۰ سانتی متر بلندی و هفت متر و بیست سانتی متر عرض داشته اند و به دور هر یک از آنها کمربندی فلزی نصب شده بود، در نزدیکی تنها در ورودی کشتی وجود داشته اند. در یکی از آزمایشات رادار اسکن که به درخواست استاندار استان آگری ترکیه انجام شد، معلوم شد که جنس بدنه کشتی از سه لایه چوب به هم چسبیده تشکیل شده است. این سه لایه با مواد محکم چسبنده، بهم چسبیده بودند.در سال ۱۹۹۱، یک عدد میخ پرچ فسیل شده با حضور ۲۶ نفر محقق در بقایای کشتی کشف شد. تجزیه و تحلیل ترکیبات این میخ وجود آلیاژهای آلومینیوم، تیتانیوم و برخی از دیگر فلزات را تأیید کرد.این در حالی است که گمان می‌رفت در زمان حضرت نوح، آهن و آلومینیوم هنوز به مرحله کشف و استخراج نرسیده باشد. آیا ما نیازمند بازنگری در تاریخ استفاده و استخراج بشر از فلزات هستیم؟
لنگرهای کشتی هم کشف شد!
بربلندیهای تپه‌های اطراف محل کشتی، باستان شناسان چند جسم بزرگ حجیم سنگی یافتند که در بالای هر کدام سوراخی بزرگ تعبیه شده بود. اینها در واقع ابزاری بودند که به علت وزن زیاد به جای وزنه یا لنگر به هنگام پهلو گرفتن کشتی به آب پرتاب می‌شدند. چگونه و با چه نیرویی؟ دقیقاً نمی‌دانیم.
کتیبه ای که ادعای دانشمندان را اثبات کرد
روایت است که حضرت نوح(ع) قبل از به زمین نشستن کشتی و فروکش کردن آب، پرنده ای را که باید مانند کبوتر یا کلاغ بوده باشد به بیرون فرستاد تا مطمئن شود خشکی نزدیک است یا نه. بار اول پرنده با خستگی به کشتی بازگشت و این بدان معنی بود که خشکی در آن نزدیکیها وجود ندارد. بار دوم پرنده به کشتی باز نگشت و این آزمایش نشان داد که عمل لنگر انداختن نزدیک است. [در کتاب مقدس که گویا این روایت از آن نقل شده، آمده است حضرت نوح(ع) ابتدا یک کلاغ را می‌فرستد که از فرستادن کلاغ نتیجه ای نمی‌گیرد و بعد از آن کبوتری را می‌فرستد.] درست در دو کیلومتری شرق محلی که کشتی هم اکنون قرار دارد، دهکده ای وجود دارد که «کارگاکونماز» نامیده شده است. نام این دهکده را چنین ترجمه کرده اند: «آن کلاغ نه توقف می‌کند نه باز می‌گردد.» محل کنونی کشتی در دل کوههای آرارات از گذشته‌های دور، به منطقه هشت معروف شده و دره پایین منطقه، محله هشت نام گرفته است. چرا؟ [در کتاب "کشتی گمشده نوح" آمده نام این منطقه به «تمانین» (Temanin) معروف است که به معنی «هشت» است. شیخ صدوق در کتاب عیون الاخبار از امام رضا(ع) نقل کرده است که "نوح در همان محلی که کشتی به زمین نشست قریه ای بنا کرد و نام آن را قریه «ثمانین» (هشتاد) گذاشت." همانطور که می‌بینیم بین کلمات «ثمانین» (هشتاد) و «تمانین» (هشت) از نظر شکل و معنی شباهت زیادی وجود دارد.]
در نزدیکی محل فرود کشتی در بالای تپه، لوحه ای کشف شد که ادعاهای باستان شناسان را به طرز زیبایی اثبات کرد. کتیبه ای که حداقل ۴۰۰۰ سال قدمت دارد. بر روی این تابلوی سنگ آهکی، در سمت چپ، تصویر رشته کوههایی دیده می‌شود که در کنار یک تپه و سپس یک کوه آتشفشان قرار دارد. در سمت راست، یک تصویر قایقی شکل با هشت نفر انسان کنده کاری شده است... در بالای سنگ کتیبه، دو پرنده در حال پروازند. کشف این کتیبه همگان را به شگفتی واداشت. [کتاب مقدس، سرنشینان کشتی نوح را هشت نفر ذکر کرده است.] در واقعیت موجود، کوه آرارات در سمت چپ، تپه ای در کنار آن و قله یک کوه آتشفشان در کنار تپه وجود دارد.
...در پایان به برخی نکات در تأیید تحقیقات اشاره می‌کنیم:
۱- «کتاب مقدس» می‌گوید که کشتی نوح در ناحیه کوههای آرارات فرود آمده است.
۲- قرآن کتاب مقدس مسلمانان، می‌گوید که کشتی نوح بر روی کوه «جودی» نشسته است. کوهی که در حال حاضر کشتی مورد نظر بر آن قرار دارد.
قضی الامر و استوت علی الجودی (سوره هود، آیه44)و کار پایان یافت و کشتی بر کوه «جودی» پهلو گرفت.
۳- آشور نصیربان دوم، پادشاه آشور (۸۵۹ – ۸۸۳ قبل از میلاد) مدعی بود که کشتی نوح در محلی به نام نیسیر پهلو گرفته است. در فاصله کمتر از ۵۰۰ یاردی محل کشتی، دهکده ای وجود دارد که اوزون گیلی نام دارد و پایین تر از آن بر روی نقشه‌های بسیار قدیمی، محلی به نام نیسیر یا نسیر مشاهده می‌شود.
۴- اسامی‌برخی اماکن در اطراف کوه آرارت نیز می‌تواند با ماجرای طوفان و کشتی نوح مرتبط باشد؛ خود کوه آرارات در میان ارمنی‌ها به کوه «ماسیس» معروف است که به معنی «مادر جهان» است، «نخجوان» به معنی «محل فرود» است، «اچمیادزین» به معنی «فرودگاه» یا «کسانی که فرود آمدند» است، «آرگوری» (Arghuri) نشان دهنده «پرورش درخت مو» است که می‌تواند یادآور کاشت درخت مو توسط حضرت نوح(ع) پس از پایان طوفان، آنطور که در کتاب مقدس به آن اشاره شده باشد، دهکده‌ای نزدیک به محل کشتی وجود دارد به نام «محشر» که می‌تواند یادآور مجازات جهانی مردم دنیا باشد- هم اینک دولت ترکیه با اعزام گروههای باستان شناس، کشتی را مورد حفاظت قرار داده و برخی از یافته‌های باستان شناسان برای حفاظت و مراقبت بیشتر، مورد توجه ویژه قرار گرفته اند. کشف چهار ستون فلزی فسیل شده که هرکدام ۱۲۰ سانتی متر طول دارند و از بخشهای مهم در ساخت کشتی بوده اند، از جمله این اشیاء است که هم اکنون در تملک وزارت معادن و فلزات ترکیه قرار دارد.در دل کوههای آرارات در نزدیکی مرزهای ایران و ترکیه، جسم عظیم فسیل شده ای قرنهاست که آرمیده و طوفان مهیب را پشت سرگذاشته است. کشتی بزرگ و مجهزی که یکی از پیامبران خدا را در رسالتش یاری داده است. این فسیل غول پیکر، راز و رمزهای بسیاری در دل خود نهفته دارد. ماجرای آن قرنهاست که مورد توجه بوده و دهها سال کانون کاوش‌ها و کنجکاویها خواهد بود. تحقیقات هم چنان ادامه دارد.

من هم خدایی دارم
     
صفحه  صفحه 3 از 13:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  9  10  11  12  13  پسین » 
مذهب انجمن لوتی / مذهب / گزیده ای از تاریخ ادیان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites