تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
مذهب

گزیده ای از تاریخ ادیان

صفحه  صفحه 4 از 13:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  9  10  11  12  13  پسین »  
#31 | Posted: 14 Jul 2011 12:23
پیامبران مدفون در ایران


بر طبق اسناد و مدارك و همچنين بر اساس اعتقادات مردمي، مقبره بسياري از پيامبران در ايران قرار دارد. بعضي از اين آرامگاهها داراي سند معتبر هستند و برخي ديگر تنها در اعتقادات و فولكلور مردمي ريشه دارند.

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گردشگري ـ ايران در طول تاريخ، گاهي چنان كشور امني به حساب مي‌آمده كه مهاجران بسياري را به خود پذيرفته است. گروهي از اين مهاجران پيامبراني بوده‌اند كه ايران را براي زندگي در نظر گرفته‌اند.
در دوران هخامشي‌ها سيل كساني كه در اسارت بختنصر بوده‌اند به ايران سرازير شدند كه در آن ميان پيامبران و بزرگان زيادي ديده مي‌شوند.
در زير اطلاعات پيامبراني كه در ايران مدفون هستند يا احتمال مي‌رود كه مقبره آنها در ايران باشد ، آمده است:

سيم و لام
طبق اعتقادات مردم سمنان و همچنين طبق مفاد كتيبه موجود، دو نفر از فرزندان نوح به نام‌هاي سام‌النبي و لام النبي در محلي در نزيكي سمنان دفن شده‌اند.
بقعه پيغمبران سمنان در 18 كيلومتري شمال شرقي سمنان بر فراز كوه مرتفعي قرار دارد. براي رسيدن به اين بقعه هم از روستاي "درجزين" در نزديكي سنگسر و هم از جاده اصلي سمنان به دامغان (پليس‌راه) مي‌توان انتخاب مسير كرد.
اين جاده خاكي و سنگلاخ است.

خالد نبي
اسم كامل اين پيامبر، خالد بن سنان عبسي است. ايشان شريعت حضرت عيسي را تبليغ مي‌كردند.
نسب وي به حضرت اسماعيل فرزند ابراهيم (ع) مي‌رسد و يكي از پيامبراني است كه به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت داده و در دوران فترت مي‌زيسته است. دوره فترت به فاصله بين بعثت حضرت عيسي تا بعثت حضرت محمد بن عبدالله اطلاق مي‌شود.
بر طبق برخي از آيات و احاديث، در دوران فترت، پيامبري به رسالت مبعوث نشده است. هرچند بر اساس نظر مفسرين، در اين مدت چهار نبي از طرف خداوند مامور تبليغ دين حضرت عيسي شدند كه سه نفر از‌ آنان از بني‌اسرائيل و به نام‌هاي شمعون، يوحنا، يونس معرفي شده‌اند و چهارمين‌شان عرب بوده و به نام خالدبن سنان عبسي معروف است.
ظاهرا خالد بن سنان معاصر انوشيروان بوده و در سرزمين بني‌غطفان زندگي مي‌كرده است.
روايت است كه دختر خالد بن سنان به نام محياه به محضر حضرت محمد رسيده است.
در طايفه عرب به غير از حضرت رسول و حضرت خالد بن سنان هيچ پيامبري نيست و مي‌توان گفت كه از بين اعراب فقط اين دو نفر به پيامبري برگزيده شده‌اند و بقيه پيامبران از قوم بني‌اسرائيل هستند.
درباره قبر خالدنبي
مفسر بزرگ حنفي مذهب، شيخ اسماعيل حقي درباره محل قبر حضرت خالدنبي اشاره مي‌كند كه: قبر خالد نبي در منطقه جرجان و بربلندي كوهي به نام كوه خدا قرار دارد.
آدرس آرامگاه: استان گلستان – شهرستان كلاله – به سمت "قره قوزي سفلي" و "يلي بدراق" – 38 كيلومتري جاده خاكي تا آرامگاه خالد نبي

يوشع
بر طبق نظر برخي از تاريخ‌نويسان حضرت يوشع توسط كوروش از اسارت بختنصر نجات يافت و به ايران آمد.
حضرت يوشع در گورستان تاريخي تخت فولاد اصفهان كه قدمتش به پيش از اسلام مي‌رسد و در خيابان امام سجاد قرار دارد، مدفون است.
محوطه‌‌اي كه يوشع نبي در آن دفن است به لسان الارض معروف است.
لسان الارض مكاني است كه مي‌گويند هنگام عبور امام حسن‌مجتبي(ع) زمين با امام سخن گفت و آمدن دشمن را به اطلاع آن حضرت رساند.

شعياي نبي
يكي از پيامبران بني‌اسرائيل است كه نسبتش به حضرت يعقوب مي‌رسد. محل سكونت ايشان در بيت‌المقدس بوده و قبل از حضرت زكريا به رسالت مبعوث شدند.
آرامگاه شعياي نبي، جنب امامزاده اسماعيل در حاشيه خيابان هاتف اصفهاني قرار دارد. بر جانب شمالي مرقد شعياي نبي، كتيبه‌اي به خط نستعليق از دوره شاه سلطان حسين صفوي موجود است كه نخستين مسجد بزرگ ساخته شده در اصفهان را مسجد شعيا معرفي مي‌كند و نيز حكايت دارد از اينكه مسجد مزبور را ابوالعباس مفتي در دوره خلافت علي بن ابي‌طالب(ع) بنا كرده و آلب ارسلان آن را تعمير كرده است.

حيقوق
هم با تلفظ حيقوق و هم با تلفظ حبقوق وجود دارد.
حيقوق به معني "در بغل كشيده شده" است. حيقوق اين نام را بدان جهت يافت كه در طفوليت به علت مريضي از دنيا رفت و حضرت الياس(ع) او را در بغل گرفت و دعا كرد و از خداوند حيات و زندگي وي را طلب كرد و او زنده شد.
حيقوق نبي يكي از پيامبران بني اسرائيل و نگهبان معبد سليمان در اورشليم بوده و نامش در عهد عتيق آمده است.
حيقوق نبي پس از شعيا نبي به رسالت مبعوث شد.
وي سال‌هاي درازي در اسارت بختنصر بود و پس از فتح بابل به دست كوروش به همراه دانيال نبي به ايران آمد. او در همدان اقامت گزيد و پس از فوت در تويسركان مدفون شد.
بقعه حيقوق نبي در جنوب غربي شهر تويسركان واقع شده است.

حجي
وي در دوران سلطنت داريوش كبير مي‌زيسته است. در تورات نام آن حضرت "حكي" آمده و به معناي "مسرور" است.
اين پيامبر هم زمان با مردخاي بوده است.
مقبره اين پيامبر در همدان در نزديكي ميدان امام خميني، داخل بازار در راسته پيغمبر و داخل مسجد پيغمبر قرار دارد.

مردخاي

مردخاي يكي از بزرگان و يا به قولي يكي از انبياي بني‌اسرائيل است كه در زمان خشايارشاه مي‌زيسته است و نسبش به حضرت يعقوب مي‌رسد.
مردخاي نقش زيادي در جلوگيري از قتل عام يهوديان در زمان خشايارشا ايفا كرد و به همين دليل نزد يهوديان از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است.
آرامگاه مردخاي و برادر زاده‌اش در همدان در نزديكي ميدان امام خميني و در خيابان شريعتي واقع است.

قيدار
حضرت قيدار جد سي‌ام حضرت محمد(ص) است.
در تاريخ يعقوبي آمده است: حضرت اسماعيل دوازده پسر داشت كه بزرگترين آنها حضرت قيدار بود و پس از وفات حضرت اسماعيل، قيدار نبي مردم را به توحيد دعوت مي‌كند.
قيدار به معناي سياه‌پوست است.
مرقد آن حضرت در شهرستان خدابنده (قيدار) از استان زنجان قرار دارد.

سلام، سلوم، سهولي، القيا
به نظر اين پيامبران همزمان با اصحاب كهف مي‌زيسته‌‌اند. زمان مرگشان با يكديگر متفاوت بوده ولي يارانشان بعد از دفن اولين پيامبر در اين مكان، بقيه را هم در كنار او دفن كردند.
مرقد اين چهار نبي در خيابان پيغمبريه قزوين قرار دارد.

اشموئيل
اين پيامبر هم زمان با طالوت و در ارتباط با داستان داوود و جالوت است.
حدود 50 كيلومتري شهر ساوه و در جاده بوئين زهرا مقبره‌اي وجود دارد كه به گفته اهالي و برخي مدارك، مرقد مطهر يكي از پيامبران بزرگ الهي به نام حضرت اشموئيل است. مسير مرقد در جاده‌اي كوهستاني در 9 كيلومتري روستاي ورده قرار دارد.
سنگ نبشته‌اي در آنجا هست كه مبين حضور ناصرالدين شاه و همراهانش است.

دانيال نبي
از انبياي بزرگ الهي است. وي از نسل حضرت داوود و بعثت پيامبر اسلام را پيشگويي كرده است.
لفظ دانيال در زبان عبري به معناي "خدا حاكم من است " به شمار مي‌رود.
دانيال نبي همزمان با كوروش كبير و داريوش اول بوده است.
او از جمله كساني بود كه به دست بختنصر اسير و در بابل زنداني شده بودند.

كوروش

آرامگاهي كه در دشت مرغاب(پاسارگاد) مدت‌هاي مديدي به نام مقبره مادر سليمان شناخته مي‌شد، اكنون به عنوان آرامگاه كوروش كبير مورد قبول عامه مردم و بسياري از كارشناسان است.
اين آرامگاه همان وقتي هم كه به نام مقبره مادر سليمان شناخته مي‌شد، مورد احترام و پرستش مردم محلي بود و اكنون هم مورد توجه ايرانيان و جهانيان است.
كتابي به نام كوروش كبير(ذوالقرنين) نوشته ابوالكلام آزاد موجود است كه در اين كتاب قراين بسياري آورده شده كه كوروش را همان ذوالقرنين قرآن معرفي مي‌كند.
نظرياتي كه در اين كتاب آورده شده نظر بسياري از علماي اسلامي نظير علامه طباطبايي را به خود معطوف كرده است تا جايي كه ايشان مي نويسند:"...كلام ابوالكلام، هرچند بعضي اطرافش خالي از اعتراضاتي نيست، لكن از هر گفتار ديگري، انطباقش با آيات قرآني روشن‌تر و قابل قبول‌تر است."
از طرف ديگر ، كاملا روشن است كه اسم كوروش بارها به عوان ناجي در عهد عتيق آورده شده است.
به اين ترتيب شايد كوروش همان ذوالقرنين قرآن باشد. آرامگاه كوروش كبير در استان فارس، راه اصلي اصفهان به شيراز در منطقه‌اي به نام پاسارگاد قرار دارد.

آرامگاه باباولي (قادر مبر)
در دهكده باباولي ديلمان، بنايي است كه به آرامگاه قادر پيغمبر شهرت دارد . مطلب زيادي در مورد اين آرامگاه و شخصيت‌ مدفون در آن نمي‌دانيم.

باحزقيل
در نزديكي مسجد جامع دزفول بنايي كوچك و ساده قرار دارد كه به بقعه باحزقيل، پدر دانيال نبي منسوب است.مطلب بيشتري در اين مورد در دست نيست.

ارمياي نبي
در مقاله‌اي در روزنامه جمهوري اسلامي مورخ 15/9/79 از مدفن پيامبري به نام ارمياي نبي در شمال خرمشهر ياد شده است.
ارمياي نبي در زمان سلطنت يهوياقيم و صدقيا از پادشاهان يهود به رسالت مبعوث شدند.

روبين
روزنامه جمهوري اسلامي در مقاله‌اي تحت عنوان "غربت شگفت‌انگيز انبياي سرزمين ما" به قلم آقاي فرقاني‌پور در تاريخ 19/9/79 از مدفن پيامبري در ميامي (در راه مشهد) به نام روبين ياد مي‌كند.
به نوشته لغت نامه دهخدا، روبين يكي از دوازده پسر يعقوب(ع) است.

جرجيس
در كتاب "فرهنگ آبادي‌ها و مكان‌هاي مذهبي كشور" از مدفن جرجيس پيامبر در شهر شوشتر ذكري به ميان آمده است.
در جنوب غربي شوشتر روستايي به نام جرجيس است كه در جوار آن بقعه اي به نام نبي‌جرجيس وجود دارد.
در اطراف اين بقعه بقاع ديگري نظير روبين، حزقيل، شعيب، شمعون، اسحاق، ادريس و مردخاي وجود دارد.
درستي مدفن جرجيس پيغمبر در اين مكان محل ترديد است و به احتمال زياد مقبره ايشان در موصل عراق است.

روبيل
مرحوم سيدعبدالله جزائري يكي از علماي شوشتر (متوفي 1173 ه.ق) در فصل نهم تذكره شوشتر مي‌گويد: مقامات بسياري از انبيا بني اسرائيل در حوالي شوشتر و دزفول يعني نزديك رودخانه دزفول معروف هستند مانند: اسحاق، شمعون، يعقوب، لاوي، جرجيس و روبيل.

در كتاب الغدير آمده كه قبر روبيل پسر حضرت يعقوب در مصر است.

يونس
در كتاب "فرهنگ آبادي‌ها و مكان‌هاي مذهبي‌ كشور" از مدفن يونس پيغمبر در گناباد ذكري به ميان آماده است كه صحت آن مورد ترديد است.
آرامگاه يونس پيغمبر در موصل عراق است.

يعقوب
در كتاب "فرهنگ آبادي‌ها و مكان‌هاي مذهبي كشور" از وجود مدفن يعقوب پيامبر در گرگان نام برده شده كه اطلاعات صحيحي در اين مورد وجود ندارد.
در الغدير آمده است: حضرت يعقوب در مصر رحلت كرد و به شام برده شد.

آرامگاه پيامبران ديگر صحت و درستي اين آرامگاه‌ها تاييد نشده است:
ابراهيم خليل در سوسنگرد
اسحاق و اسماعيل در جاده دزفول به هفت تپه
ايوب پيامبر در دهكده بندبن لكناي تنكابن
صالح پيامبر در شوشتر

من هم خدایی دارم
     
#32 | Posted: 14 Jul 2011 12:32
ادیان ایران باستان

دين زرتشت

دين زرتشتی امروز که معتقدان به آن در ايران و هند زندگی می کنند، باقيمانده دين زرتشتی دوران ساسانی است که با به قدرت رسيدن اردشير پابکان برای نخستين بار به عنوان دين رسمی ايران انتخاب شد. در اين زمان مدرکی در دست نداريم که حتی با وجود زرتشتی بودن داريوش و خشايارشا، دين زرتشت هيچگاه در دورانی قبل از زمان ساسانيان، به عنوان دين رسمی مطرح شده باشد. اخلاف خشايارشا مانند اردشير دوم، پرستنده خدايان متعددی مانند آناهيتا و ميترا بوده‌اند و غير از آن، هيچگاه دينی به عنوان دين تمام مردم شاهنشاهی هخامنشی مشخص نشده است. پادشاهان اوليه اشکانی نيز احتمالا" به نوعی آئين قبيله‌ای بجامانده از باورهای ايرانيان اوليه اعتقاد داشته اند. غير از ولاش اول و جانشينانش، مدرکی برای زرتشتی خواندن ديگر پادشاهان اشکانی نداريم.
از طرفی، دين زرتشتی ساسانی تفاوتهای عمده ای با دين زرتشتی مندرج در گاثاها دارد. بعضی از باورهای مطرح شده در بخشهای جديدتر اوستای ساسانی، مانند زروانيت، مخالف با باورهای گاثايی هستند و می توان آنها را رسوخی از دين های محلی و باورهای باستانی ايرانيان و حتی تاثيراتی از مذاهب بين النهرينی بابل و آشور دانست. به همين دليل، در اينجا دين گاثايی را مشخصا" دينی جدا از زرتشتی ساسانی می دانيم و بطور مستقل از آن ياد می کنيم.
در گاثاها، زرتشت دين کاملا" جديدی را پايه گذاری نمی کند. دين زرتشت بر مبنای باورهای باستانی ايران پی ريزی شده و زرتشت خود را تنها اصلاحگر و بازگرداننده دين اصلی می داند. خدای گاثاها، «مزدا-اهورا» يا «سرور عقلانيت»، خود يکی از خدايان باستانی است که به همراه ميترا و وهومنه، از خدايان اصلی گروه «اهوراها» (خدايان خوب) بوده است. اما در گاثاها، مزدا-اهورا تنها خدای موجود است و اوست که انسانها را به عقلانيت راهنمايی می کند و آنها را از زندگی کورکورانه باز می دارد و همواره به «راستی» تشويق می کند. در گاثاها، زرتشت به همه خدايان ديگر اعلام جنگ می دهد و آنها را خدايان گمراهی، «دئو/ديو»، می خواند. زرتشت حتی از نامبردن از اين خدايان نيز خودداری می کند و در گاثاها از کسی جز مزدا-اهورا ذکری نمی بينيم، هرچند که زرتشت بطور غير مستقيم به وجود خدای نادرستی و دروغ اشاره می کند، اما نام او را که از اوستای جديد می دانيم (انگره-مئنيو، اهريمن) هرگز نمی برد و تنها در پايان يکی از گاثاها، کلمه «انگره» را به کار می برد بدون آنکه نام را کاملا" بيان کند. به نظر می رسد که زرتشت نمی خواهد شعرهای جاويدان خود و تعليماتش برای آيندگان را به نام خدای نادرستی آلوده کند و آن را به عهده شنونده رها می کند.
گاثاها به زبانی بسيار مشکل تنظيم شده اند و ساختمان آنها نيز بسيار پيچيده است. دانشمندانی مانند هومباخ، نوبری(Nybergکه به غلط در ايران «نيبرگ» ناميده شده) و شوارتز، توانسته اند قسمتهايی از اين ساختمان پيچيده را کشف کنند و ساختارهايی نظير تنظيم حلقه ای و تکرار معسلامح کلمات در اشعار را مشخص کنند. اين ساختمان پيچيده و زبان بسيار کهنه، باعث می شوند که ما به سختی بتوانيم تمام مفهوم گاثاها را متوجه شويم. آنچه تا اينجا برای ما مفهوم است اينستکه اشاره و اصرار زرتشت در اين اشعار به مقابله دو عنصر «ارته» (راستی، بن حقيقت و عقلانيت) و «دروج» (نادرستی، بن دروغ و گمراهی) است. در اين مقابله، زرتشت کمک «مزدا-اهورا» را طلب می کند که تشويق کننده انسانها به عقلانيت و تفکر است و تنها را مبارزه با ديوان که حاميان دروج هستند.
نمی توان با اطمينان گفت که دين زرتشت هيچگاه بعد از مرگ موسسش، به همانگونه که او انتظار داشته، باقی مانده است. از درجه خالص ماندن اين باورها نيز تخمينی در دست نداريم، غير از اينکه داريوش نيز در کتيبه های خود به يکی از جنبه های دروج، يعنی «دروگ» يا سخن ناراست (دروغ) اشاره می کند. می توان تصور کرد که باورهای گاثايی که برای جامعه ای کوچک و قبيله ای در شرق ايران طراحی شده بودند، بعد از برخورد با جوامع متمدن و ساکن غرب ايران و تاثير پذيرفتن از باورهای مغها و اديان بين النهرين و در طول سالهای متمادی، تبديل به دينی شد که در دوران ساسانی موقعيت رسمی را پيدا کرد. صحبت از دين زرتشتی ساسانی را به آينده موکول می کنيم.

· اديان ايران باستان
·
میدانیم که اصل و ریشه مذاهب مترقی جهان از عقائد ساده اقوام بدوی و قبائل و عشائر همجی ، که هزاران سال قبل در جهان می زیسته اند، نشأت گرفته است. از این رو در مقام تحقیق از مذهب ایرانیان باستانی نیز باید اصل و مبدأ آن را در افسانه ها و اساطیر آریائی های سفید پوست، هزاران سال قبل از این، جستجو کنیم . همان قوم و نژادی که در قرون قدیمه قبل از تاریخ مکتوب یا لااقل از هزاره دوم و سوم قبل از میلاد در فلات ایران نمایان شده اند.در طول مدت افزون از جهار هزار سال یک سلسله تحولات فکری و تندیشه های مذهبی در مردم آریائی نژاد این آب خاک به ظهور رسیده است که از مبادی بدوی چون فتیشیزم و آنیمیزم و پرستش مظاهر طبیعت آغاز شده و در عصر حاضر به دیانت شیعه امامیه که از فرق اسلام و مذهب رسمی امروز ما ایرانیان می باشد ، پایان می پذیرد.
· در هزاره اول قبل از میلاد در اثر آمیزش آرین ها با سکنه بومی در ایران و هند فرهنگ و تمدن جدیدی در آن دو کشور به ظهور رسیده و لسان های ایشان که قبلا لهجه های محلی بوده و بعدا صورت تکامل حاصل کرده ، زبانهای مستقلی شدند. مانند فرس قدیم ( عصر کتیبه های دوره هخامنشی ) یا زبان ماد ( عصر کتاب اوستا) یا زبان سانسکریت ( عصر کتب چهارگانه ودا) یا زبان پهلوی قدیم ( عصر پارت ها) .این زبانها ی قدیم در ایران زمین اکنون مورد تکلم نیست و جزء زبانهای مرده قرار گرفته اند ولی در هندوستان زبان سانسکریت هنوز زنده و موجود و کتب مقدسه هندوها حافظ آن است.
· هم چنین در دین و اعتقادات نیز عقائد آریائی های باستانی در هند و ایران مشترک بوده اند، کتیبه لوحی که در بوغازکوی در نزدیکی آنکارا از عصر تمدن هیت ها در سال 1907 م . کشف گردید اشاره به اسامی خدایانی می کند که آن خدایان در نزد آرین های قدیم مورد پرستش بوده اند و تاکنون نیز در هند معبودیت دارند. مانند : آلهه میترا ، ایندرا ، وارونا که هر سه هم در ودا و هم در اوستا مذکورند. خلاصه آئین های تازه وارد در مدت ده قرن با بومیان ایران آمیخته و آئین پرستش طبیعت را با عقائد مغان بومی که اعتقاد به نور و ظلمت و ایمان به سحر و جادو بود ترکیب کردند تا نوبت به ظهور دین عام مزدیسنی رسید.
به هر حال اگر بخواهیم ادیان ایران باستان را طبقه بندی نمائیم، می شود آنها را به صورت زیر دسته بندی نمود:

* آئین مغان
* آئین مهرپرستی یا میترائیسم
* دین زردشت
* آئین مانی
* آئین مزدک

تحقيقات تاريخي و دين پژوهي بر وجود پيامبران الهي و حكيمان يكتا پرست در ايران باستان صحه مي گذارد. اين موضوع از چند لحاظ حايز اهميت است: نخست اين كه ريشه وحياني بعضي از تعاليم ديني ايران باستان، مانند اعتقاد به خالق متعال و بهشت و دوزخ، مشخص مي سازد؛ ثانياً اين عقيده كه همه مردم ايران، آتش پرست، خورشيد پرست و مانند آن بودند را رد مي كند و در مقابل، اين احتمال را قوت مي بخشد كه هنگام ورود اسلام به ايران، آثاري از تعاليم انبياء الهي و حكيمان يكتا پرست باقي بوده است؛ چنان كه ايرانيان «اهل كتاب» قلمداد شدند و در نتيجه خدمات متقابل اسلام و ايران، تمدن اسلامي به شكوفايي رسيد؛ ثالثاً سخنان حكيماني مانند شيخ اشراق، مبني بر وجود حكمت ويژه اي منسوب به حكيمان يكتا پرستِ ايران باستان اثبات مي شود.
دانشمندان غربي با بيش از دو قرن تلاش، احياگران كيش زرتشت در عصر معاصر محسوب مي شوند. آنان به دنبال آموزه هاي نابي بودند تا بتوانند آنها را جايگزين كاستي هاي آيين مسيح سازند. به همين دليل متون ديني ادياني مانند بودا و زرتشت را، كه در حال تبديل شدن به اديان خاموش بودند، با خود به غرب برده به احياي آنها همت گماشتند. آنان «اوستا» را ترجمه كردند و از طريق علم زبان شناسي، تاريخ زندگي زرتشت را تخمين زدند. پروفسور مري بويس، استاد اديان و زبان هاي ايران باستان، بخشي از اين تلاش را چنين بازگو مي كند: «در نتيجه آميخته شدن كيش مسيحيت با آشنايي با اساطير يوناني، اين يقين در اروپا پيدا شده بود كه شرك، از ويژگي هاي روزهاي كودكي نسل آدمي است و ملل متمدن، يكتا پرست هستند. گذشته از اين، مسيحيان پروتستان - كيشي كه اكثريت پژوهشگرانِ زرتشتي گري را در دامن خود پرورانده بود- به هرگونه آداب و رسومي، حتي در مورد خداي يگانه، با بدبيني مي نگريستند. پس پذيرفتن زرتشتي گريِ رايج و كوشش در پي بردن به تعاليم آن به وسيله سنت موجود و زنده، خارج از ظرفيت و حوصله و توانايي كشش شعور پژوهشگران غربي بود» .(۱)
ريشه هاي يكتا پرستي در ايران باستان را بايد از عقايد مشترك هندو- ايرانيان و از زماني پيش از زرتشت دنبال كرد. مقايسه آموزه هاي «ودا» و «اوستا» ، برخي از اين مشتركات را مشخص مي كند. شايد مهم ترينِ آنها اعتقاد به «اهورا مزدا» يعني خداي حكيم، عالَم پس از مرگ و اصل «اشه» ، كه معادل ودايي آن «رته» است، باشد. «اشه» اساس تعاليم زرتشت را تشكيل مي دهد وسه اصل «پندار نيك» ، «گفتار نيك» و «كردار نيك» از آن استخراج شده است. «اشه» يعني نظمي كه حاكم بر جهان است و انسان ها به دليل هماهنگي اين نظم با جهان، موظف به رعايت راستي و كسب فضايل اخلاقي اند. آنچه كه به زرتشت نسبت داده مي شود، تاكيد بر عظمت اهورا مزدا، به عنوان آفريننده «اشه» و تقبيح «ديوان» است. بر اساس سنت، زرتشت از ميان خدايان، «اهورا مزدا» را برگزيد و ديگر خدايان را «ديو» ناميد و نفي كرد و «امشاسپندان» و «اهريمن» را در جايگاهي پايين تر از اهورا مزدا قرار داد.
بدين ترتيب اگر آموزه ثنويت را از تعاليم خود زرتشت بدانيم، اين ثنويت فقط در اعتقاد است و در مقام پرستش، عملاً فقط اهورا مزدا پرستش مي شود. علامه مجلسي در بحارالانوار، پس از نقل و نقد نظرات نحله هاي مختلف مجوس مي گويد: «اكثريت مجوس معترف اند كه ابليس(اهريمن) قديم نيست، بلكه مخلوق است و از آنجا كه هر مخلوقي نيازمند خالق است، پس آفريده خداي متعال است» .(۲)
قاضي صاعد اندلسي، فيلسوف و مورخ سده پنجم هجري در كتاب «التعريف بطبقات الامم» از دانش ملت فارس تجليل مي كند و از برخي كتاب هاي آنها مانند «احكام نجوم» ، «صور درجات فلك» كه منسوب به زردشت است، و كتاب «تفسير» و به ويژه از كتاب ارزشمند «جاماسب» ياد مي كند، چنان كه گويا به آنها دسترسي داشته و آنها را مطالعه كرده است. سپس مي گويد: «ايرانيان، به اعتقاد برخي از مورخان، در ابتدا يكتا پرست و بر ديانت حضرت نوح(ع) بودند. تا اين كه يوذاسف مشرقي به نزد تهمورث، سومين پادشاه ايرانيان، آمد و ديانت حنفا را، كه همان ديانت صابئي است، بياورد. پس تهمورث از او پذيرفت و مردم را مجبور به پذيرش آن نمود. حدود ۱۸۰۰ سال به آن معتقد بودند تا اين كه با ظهور زردشت فارسي در زمان گشتاسب، همگي مجوسي شدند» .(۳) جاي تامل است كه قاضي صاعد اندلسي، ديانت حنفا را با آيين صابئي يا مهرپرستي و آن هر دو دين را با آيين بودايي از يك مقوله به شمار مي آورد و گفته شده است كه وي، اين قسمت از مطالب خود را از مسعودي برگرفته است.
علامه طباطبايي در تفسير آيه شريفه «انما انت منذر و لكل قوم هاد» (۴) مي نويسند: «از اين آيه شريفه بر مي آيد كه زمين هيچ وقت از هدايتگري كه مردم را به سوي حق هدايت كند خالي نمي شود. يا بايد پيغمبري باشد و يا هادي ديگري كه به امر خدا هدايت كند» . (۵) نسبت پيامبر به هادي را نسبت علت محدثه به علت مبقيه دانسته اند؛ يعني پيامبر، شريعت را مي آورد و هادي، نگهدارنده و پيش برنده آن است. بحار الانوار به نقل از «احتجاج» طبري، مكالمه اي را ميان امام صادق(ع) و يك زنديق مي آورد. زنديق از حضرت مي پرسد: «آيا خداوند پيامبري به سوي مجوس فرستاده است؟ من كتاب هايي محكم، مواعظي بليغ و امثالي شافي از آنها يافتم كه اقرار به ثواب و عقاب دارند و شرايعي دارند كه به آن عمل مي كنند» . امام صادق(ع) فرمودند: «هيچ امتي نيست مگر اين كه انذار دهنده اي در ميان آنان بوده است. پيامبري از سوي خداوند به همراه كتاب، به سوي آنان فرستاده شد، پس او را انكار كردند و از قبول كتابش سر باز زدند» . زنديق پرسيد: «او چه كسي بود؟ آيا زرتشت بود؟» حضرت فرمود: «زرتشت اورادي را براي آنها آورد و ادعاي نبوت كرد. پس قومي به او ايمان آوردند و قومي انكار كردند. سپس او را اخراج كردند و در بريه اي به وسيله جانوران درنده كشته شد» .(۶)
گرچه سند اين روايت موثق نيست و متن آن نيز اضطراب دارد، ولي چاره اي جز بررسي و نزديك شدن به حقيقت وجود ندارد. در اين روايت، توجه به دو نكته جالب توجه است:. اول اين كه ايران باستان پيامبري منذر داشته است كه بالا تر از هادي و راهنما است و دوم اين كه آن پيامبر بزرگ، لزوماً زرتشت نيست. البته نبوت زرتشت انكار نشده است ولي بايد به دنبال پيامبر بزرگ تري در ايران باستان بود كه فراتر از زمزمه (گاهان) آورده باشد.
روايات ديگري وجود دارد كه بر وجود نبي در ايران تصريح مي كند. شيخ صدوق در «من لايحضره الفقيه» روايت مي كند كه: «از مجوس جزيه گرفته مي شود؛ زيرا پيامبر فرمود: با آنان همانند اهل كتاب رفتار كنيد. آنان پيامبري به نام داماسب داشتند كه او را به قتل رساندند و كتابي داشتند به نام جاماسب كه بر دوازده هزار قطعه پوست گاو نوشته شده بود كه آن را سوزاندند» .(۷)
يكي از دلايل روشن تاريخي بر وجود دين الهي وخداپرستي در ايران پيش از اسلام، شيوه برخورد فاتحان مسلمان با ايرانيان است. مسلمانان بر مبناي سخن پيامبر اكرم (ص)، ايرانيان را اهل كتاب دانستند و با آنان مانند مسيحيان و يهوديان رفتار كردند. مسلمانان از اهل كتاب، در مقابل برقراري امنيت و ارائه خدمات، جزيه مي گرفتند ولي با مشركان چنين رفتاري نداشتند. تقريباً همه محققان اتفاق نظر دارند كه مجوس، اهل كتاب شمرده مي شده اند. اين رفتار مسلمانان با زرتشتيان را محققان سختگيري مانند پروفسور بويس نيز پذيرفته اند و اعتراف مي كنند كه: «علي رغم ترديدهايي كه قرن ها بر آن پافشاري مي شد با زردشتيان نيز به عنوان اهل ذمه رفتار شد» .(۸)
مري بويس تاكيد دارد كه با ورود اسلام، زرتشتيان اصرار داشتند تا عقايد خود را حفظ كنند و تغيير كيش برخي از زرتشتيان، علل متفاوتي مانند آزادي از بردگي، فشار حكومتي، فرار از جزيه و در مواردي نيز رهايي از آداب دشوار عبادي بوده است: «بسياري از زردشتيان هرچند به ستوه آمده و مطيع شده بودند، ولي توانستند، وقتي هراس هاي اين فتح از سرگذشت، رسوم پيشين خود را پي گيرند. اما در مواجهه دين باستاني شان با اسلام، زمانه، كفه را به سود اسلام سنگين تر كرده بود» .(۹)
ولي او به اين سوال پاسخ نمي دهد كه چرا آنچه از باورهاي ايرانيان عهد هخامنشيان تا عهد ساساني در منابع ارمني، يوناني و سرياني آمده است در نوشته هاي خود زردشتيان، كه بعد از اسلام نوشته شد، ديده نمي شود؟ درحالي كه: هيچ مانعي براي ثبت و انتقال آن مفاهيم وجود نداشت. پاسخ كريستين سن، ايران شناس معروف به اين پرسش چنين است: «گاهي شخص به فكر مي افتد كه چرا قسمت بيشتر اوستاي ساساني در ازمنه اسلامي نابود شده است؟ مي دانيم كه مسلمانان، زردشتيان را اهل كتاب مي شمرده اند؛ بنابراين نابود شدن كتب مقدس آن طايفه را نمي توان به تعصب اسلاميان منسوب كرد و بيشتر قسمت هاي اوستاي ساساني در قرن نهم ميلادي هنوز موجود بوده يا لااقل ترجمه پهلوي آنها به انضمام تفسير معروف به زند را در دست داشته اند. مسلماً صعوبت زندگاني مادي، كه در آن تاريخ گريبان گير زردشتيان شده بود، مجال نمي داد كه نسلاً بعد نسل ، اين مجموعه بزرگ مقدس را رونويس كنند و از اين جا پي مي بريم كه چرا نسك هاي حقوقي و نظاير آن در طاق نسيان مانده است. زيرا كه در آن زمان دولت زردشتي وجود نداشت و نسك هاي حقوقي بي فايده و خالي از اهميت و اعتبار مي نمود» .(۱۰)
دكتر زرين كوب نيز با تاثير از سخنان كريستن سن، وضعيت پاياني عهد ساساني را تشريح مي كند و نتيجه مي گيرد كه شريعت زردشتي در پايان عهد ساساني چنان ميان تهي و سست شده بود كه وقتي اسلام پديد آمد و موبدان، حمايت دولت ساساني را از دست دادند، خود را ناچار ديدند كه در آن آيين اصلاحاتي را اِعمال كنند و با تهذيب و تلخيص اوستا و حذف پاره اي خرافات و اوهام، آن را به صورتي تازه درآوردند تا بتوانند در معركه مجادلات اوايل عهد عباسي از محتواي آن در مقابل مسلمانان، با منطق و استدلال، دفاع كنند. سپس اضافه مي كند: «در واقع ، قسمت عمده اي از اوستا بعد از غلبه عرب از ميان رفت. با اين همه چنان نبود كه تعصب مسلمانان آن اجزاء گمشده را از ميان برده باشد؛ زيرا مسلمانان با پيروان اوستا تقريباً همان معامله اي را كه با ديگر اهل كتاب كردند روا مي داشته اند.(۱۱)
پس اگر در ايران باستان، انبيايي وجود داشته اند، حكيمان و عارفاني نيز تربيت شده و آموزه هاي خود را نسل به نسل انتقال داده اند تا اين كه سرانجام عروس حكمت فهلوي به دست شوريدگان جسوري چون شيخ اشراق، از پس پرده راز به بازار عكاظ مي افتد و شهره آفاق مي شود. وجود نماد هاي مشترك، از اوستا گرفته تا آثار حكيمان اشراقي، كه شايد مهم ترين آنها سيمرغ باشد، اين ادعا را تاييد مي كند. در اوستا، سيمرغ بر روي درخت شگفت انگيز آشيان دارد. در «عقل سرخ »سهروردي، آشيانه سيمرغ بر درخت طوبي است. سيمرغ سهروردي را صدرالمتالهين شيرازي، عنقا يا جبرييل مي داند. جبرييل در حكمت اشراق، آفرينش گر و واسطه فيض وجود موجودات دنيايي است و معادل« سروش» در ايران باستان است و سر انجام در روايتي از سلمان فارسي نقل شده است كه:« سروش روز، نام فرشته اي است كه موكل نگهداري عالم است و او جبرئيل است ».(۱۲)
اين سخن سلمان، در«مستدرك الوسايل »و «بحار الانوار»در ضمن حديث مفصلي درباره خواص روزها به نقل از كتاب« العددالقويه لدفع المخاوف اليوميه »تاليف شيخ رضي الدين علي ابن يوسف حلي، برادر علامه حلي آمده است. در مراجعه به چنين منابعي بايد از علم نجوم قديم بهره داشت ومنظور استادان اين فنون را از سعد و نحس ايام و اصطلاحات آن مد نظر داشت. آنچه از سلمان فارسي نقل شد، تأييدي بر وجود آموزه هاي حكيمانه انبيا(ع) در ايران باستان و آگاهي سلمان فارسي از آن حكمت است.
دین نزد انسان ابتدایی
از نظر پژوهشگران علوم انسانی ، نخستین موجود از دین گرایش به پرستش طبیعت است. نمونه هایی از این گرایش هم اکنون در مناطق دور افتاده جهان ، میان انسانهای ابتدایی مشاهده می شود . در این گرایش به منظور رام کردن نیروهای طبیعت ، باید از آن نیروها تجلیل کرد و از آنها درخواست لطف و احسان داشت. علامات و دلائل موجوده که اسناد تحقیقات علماء انسان شناس است ثابت می کند که انسان نخستین هم از ابتدای پیدایش خود به حکم غریزه فطری دارای یک نوع فکر مذهبی بوده و حوادث غیبیه نامحسوس و نامرئی در ضمیر ساده و ابتدایی او تأثیری داشته است . مثلا در شکار که وسیله تغذیه او بوده کامیابی خود را بیشتر مرهون به چیزی نامرئی شبیه بخت یا شانس می دانسته است نه به مهارت خود. به عبارت دیگر برای بدست آوردن شکار کمک غیبی را بیشتر از هنر و زحمت خود موثر می شمرده و معتقد بوده است که یک قوه مستور نهانی خارج از وجود او باید به او یاری کند تا بتواند صید گریز پا و یا پرنده دوردست هدف خود را به آسانی به چنگ آورد.
در همان حال همانطور که به زندگی و حیات خود علاقه داشته مسئله مرگ نیز فکر ساده او را مشغول می کرده است در همین اندیشه های بسیط و ابتدایی اولین بذر عقاید دینی در دماغ او کاشته شده است. خلاصه ، انسان بدوی به تمام شئون و مظاهر عالم از خرد و بزرگ و به تمام موجودات از جمادات و نباتات و حیوانات تا اجرام سماوی با این اندیشه و فکر مذهبی و با همین حس بیم و امید نظر می کرده است. انسانهای ابتدایی عصر ما مراسمی دینی دارند که در آن لباسهای عجیب و غریبی می پوشند، ماسک بر صورت می زنند و به حرکات موزونی مشغول می شوند و ضمن آن از نیروهای طبیعت کمک می خواهند . مثلا به ابر می گویند ببارد و به رودخانه می گویند به گونه ای مناسب و به دور از طغیان و طوفان آنان را سیراب کند و به زمین می گویند برویاند و از مزارع و درختان می خواهند که محصول بهتر و بیشتری بدهند و مانند اینها.
عناصر مشترک ادیان ابتدایی
با آنکه ادیان ابتدایی در بیغوله های جهان پراکنده شده اند و نمی توان میان آنها هیچ ارتباطی تصور کرد ، شگفت آور است که آن ادیان باورهایی مشابه یکدیگر دارند. برخی از این عناصر مشترک ادیان ابتدایی عبارتند از:
· خدا و خدایان
باید توجه داشت دینداران به خدایی بسیار والا و فوق تصور بشر عقیده دارند. آنان معتقدند علم وقدرت خدا بی نهایت است و هرگاه در متون دینی چیزی بر خلاف آن یافت شود، برای تأویل آن تلاش می کنند. از قرآن مجید به روشنی فهمیده می شود که مشرکان نیز پیوسته به چنین خدایی معتقد بوده اند.جامعه شناسان دوران شرک را مقدم بر دوران توحید معرفی می کنند، ولی پیروان ادیان توحیدی با این فرضیه به شدت مخالف اند و شرک را انحراف از توحید می دانند.به زعم برخی از ادیان ، خدایان در تاریخ برای انسان جلوه گر شده اند و بتان نمادی از آنها هستند . این سنخ ادیان به فرستادگان الهی یعنی انبیاء عقیده ندارند.
· نیاکان پرستی
ترس از مرگ باعث خرافاتی در جوامع ابتدایی شده بود و برخی از مردم باستان از بازگشت اموات می ترسیدند ، لذا برای عدم بازگشت آنها اعمالی را انجام می دادند، این اعتقاد کم کم به نیاکان پرستی تبدیل شد و بتها در مواردی مجسمه نیاکان بوده اند ، اکنون نیز مظاهر این عقیده در سرزمینهایی مانند ژاپن به چشم می خورد.
· جادو
در آن ادیان جادو عبارت است از مراسمی برای دلجویی و مدد خواهی از نیروهای طبیعت.در این مراسم ، جادوگر فعالیت می کند و رهبری مراسم را بر عهده می گیرد.جادوگران از نیروی خود برای معالجه بیماران نیز استفاده می کردند که به آنها شمن گفته می شد.
· قربانی
میان اقوام سراسر جهان قربانی برای معبود انواعی داشت و از ریختن جرعه ای آب یا شراب تا اهدای گیاهان و محصولات ، ذبح حیوانات و کودکان و بزرگسالان ، همچنین به آتش افکندن کودکان را شامل می

من هم خدایی دارم
     
#33 | Posted: 14 Jul 2011 12:36
: زرتشتيان چگونه مسلمان شدند


--------------------------------------------------------------------------------
بر گرفته از كتاب زرتشتيان نوشته مري بويس


" با كساني كه ازاهل كتاب كه به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورند و چيزهايي را كه خدا وپيامبر حرام كرده اند ، بر خود حرام نمي كنند و دين حق را نمي پذيرند ، بجنگيد تا آن گاه كه به دست خود و در عين مذلت ، جزيه بدهند "
ايه 29 سوره توبه

محمد در كنار { اهل كتاب } از { اهل ذمه } هم نام مي برد كه تصور مي رود منظورش يهوديان ، مسيحيان بوده كه از آنها در ميان عربها وجود داشته اند .سپاه اسلام سه راه پيش روي آنها گذاشت : مرگ ، اسلام ، پرداخت جزيه . بنظر مي رسد با زرتشتيان نيز به عنوان اهل ذمه رفتار شد .بنابراين زماني سپاه فاتح ، با كشتار ، برده گيري ، تاراج و ويرانگري هايش غالب بود { " فرمانده سپاه عرب " پانصد هزار درهم از مردم ري و قم گرفت تا آنان را نكشد ، آتشكده هايشان را ويران نكند بشرطي كه آنان هم به اندازه مردم نهاوند خراج بدهند } بلاذري
عربها نظام مالياتي را همراه با ماليات بر اراضي و ماليات سرانه { جزيه } را بكار گرفتند و بعد از آن نيز ماليات خاصي بر كفار بستند و وسايل تحقير آنان را فراهم آوردند { ذمه اي بايد به هنگام پرداخت بايستد و مامور دريافت كننده بنشيند . هنگام پرداخت جزيه ذمه اي بايد احساس كند كه فدي پست تر است ....وي در زمان معين ، شخصا بحضور اميري برود كه براي گرفتن جزيه گماشته شده است . امير بر تختي بلند مي نشسته است و ذمه اي بايد در برابر او پديدار مي شد و جزيه اش را بر كف دستانش تقديم كند . امير در حالي كه آن را بر مي داشت يك پس گردني به او مي زد و پيشكار امير هم ذمه اي را با مشت و لگد و خشونت بيرون مي كرد.. همه مردم اجازه داشتند اين نمايش تحقير شدن ذمه ايان را ببينند.
قوانين و سخت گيري هايي به تدريج و براي تاكيد جايگاه پست اهل ذمه پديد آمد تا هر چه بيشتر آنان را خوار كنند .
فقها نيز مي گفتند : فقط مسلمان مي تواند از نظر اخلاقي كامل باشد و كافران نيز بايد اربابشان را آزار نرسانند و عاري از گناه باشند .
در اواخر روزگار خلفا عده اي براي جمع آوري تمامي جزيه هاي اهل ذمه مامور و تعيين شدند كه به نمايندگي از ديگران ماليات ها را به ماموران دريافت ماليات پرداخت كنند كه مسلمانان كمتر با كافران و مجوسان در ارتباط باشند { عربها آن افراد را " امام مجوسان " يا بصورت تحقير آميز
" گبركان "مي ناميدند { گبر به معناي كافر }. }

من هم خدایی دارم
     
#34 | Posted: 14 Jul 2011 12:38
آیین زرتشت در فارس


--------------------------------------------------------------------------------
آیین زرتشت در فارس یاقوت جغرافیانویس سده سیزدهم میلادی نوشته است که فارس در روزگار عباسیان به پنج استان یا ناحیه تقسیم شده بود که هر یک چند رستاق داشت. هر رستاقی به چند طسوج و هر طسوج به چند دهستان تقسیم می شد. این مطلب سازمان کشوری ساسانی و شبکه ی آتشگاهها و نیز تقسیمات سیاسی را روشن می سازد. از منابع اسلامی چنین بر می آید که استخر در فارس که یکی از دو کانون آیین زرتشتی در ایران ساسانی (کانون دیگرش درشیز آذربایجان) بود در روزگار اسلام نیز همچنان شکوفان ماند. اندک اندک شبکه ی آتشگاها با کم شدن زرتشتیان رو به کاستی نهاد. با این همه بیشتر مردم فارس تا قرن دهم میلادی همچنان به آیین زرتشت وفادار ماندند و پس از آن تا روزگار کشور گشایی سلجوقیان در سده ی یازدهم باز گروه انبوهی زرتشتی در فارس می زیستند.
شرح جالبی از پیکار میان مسلمانان و زرتشتیان در شهر کازرون در زمان ابواسحق ابراهیم بن شهریار الکازرونی که بنیانگذار یکی از فرقه های متصوفان است و در سال 1034 م . در گذشته در دست داریم. بسیاری از زرتشتیان به راهنمایی این شیخ به اسلام گرویدند ولی از این کتاب(فردوس المرشدیه) و نیز کتابهای دیگر اسلامی چنین بر می آید که موقعیت زرتشتیان همچنان استوار بوده است. عامل کازرون در روزگار آل بویه که از آنجا بر سراسر فارس فرمان می راند زرتشتی بود و خورشید نام داشت. وی در دیده ی فرمانروای بویهی شیراز چنان پایگاه بلندی داشت که این شاهزاده بویهی فرمان داد تا شیخ کازرونی نزد او برود و سرزنشهای او را به سبب آشوبی که برای مسلمان کردن مردم برپا کرده بود بشنود

من هم خدایی دارم
     
#35 | Posted: 14 Jul 2011 12:39
--------------------------------------------------------------------------------
اهورامزدا واژه‌ای ترکیبی است و از اهورا و مزدا تشکیل شده است. مزدا در بعضی بندهای گاتاها به معنی حافظه و به حافظه سپردن و به یاد داشتن است. این واژه در سانسکریت مَذِس، به معنی دانش و هوش می‌باشد. بنابراین وقتی که مزدا برای خدا به کار برده شده است از آن معنی هوشیار و آگاه و دانا برداشت کرده اند. اهورا نیز بمعنای سرور و بزرگ است پس اهورامزدا در مجموع به معنیِ سرورِ دانا است.
اهورامزدا آفریننده جهان است. مزدیسنان اهورا مزدا را می‌پرستند. اهورامزدا خالق و داور همهٔ چیزهای مادی و معنوی و نیز آفریننده روشنی و تاریکی و برقرار کننده نظم هستی است. او با اندیشیدن همه چیز را هستی بخشیده است پس در واقع او از عدم می‌آفریند و با خود تنهاست. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شده است. همچنین او در مزدیسنا دارای شش صفتِ برجسته زیر است:
سپنتَه مَینیو یعنی مقدس ترین روان، خشثره ویرنه بگویش امروزی شهریور یعنی شهریار و پادشاهی که باید انتخاب و برگزیده شود، سپنتَه آرمیتی است یعنی پارسایی مقدس. هورتات بگویش امروزی خورداد بمعنی جامعیت و رسایی و امرتات جاودانگی و بی مرگی است. او اشه یعنی راستی و درستی و قانون ایزدی و پاکی است. همچنین وهومَنَه است به معنی خوب منش. این صفات در مزدیسنا به نامِ امشاسپندان خوانده می‌شوند و زمانی پنداشته می‌شد که ایزدانی جدا از اهورامزدا هستند اما چنین تفسیری از امشاسپندان در رابطه با اهورامزدا در گاتها یافت نمی‌شود.
بر اساسِ کتابِ بندهشن که پس از ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهٔ بدی‌ها را اهریمن معرفی می‌کند که نص صریح گاتها است. در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشهٔ بد یا اَنگره مینیو است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورا مزدا و پسر زروان و دارای هویتی جداگانه از اهورا مزدا است.
بر پایه باورهای کهنِ زروانی که بدعتی در مزدیسناست و دیگر دینهای پس از آن چون مانویان "اهورامزدا و اهریمن هردو زادهٔ زروان (خدای زمان) بودند و جهان عرصه جنگ این دو نیروی نیک و بد است ولی سرانجام چیرگی در پایانِ جهان با اهورامزداست و چون اهورامزدا پاکی مطلق است بدی در او راه ندارد . پس هر آنچه که بد است اهریمنی است." البته این سخن در هیچ جای گاهان نیست و زروان در زبان اوستایی تنها به معنای زمان است و ارتباطی با خداوند ندارد

من هم خدایی دارم
     
#36 | Posted: 14 Jul 2011 12:41
--------------------------------------------------------------------------------
عرفان زرتشت
شناخت خداوند،پرورش و پویایی ویژگی های اخلاقی و نزدیک شدن به اهورا مزدا،مهمترین هدف سفارش شده اشو زرتشت در زندگی انسان است.
· پیام اور ایرانی باور دارد که اگر انسان رفتار خود را به شش فروزه یی که از خداوند سرچشمه گرفته هماهنگ سازد،گذری به هفتمین مرحله نیز خواهد داشتو به جایی خواهد رسید که به جز خدا نخواهد دید.
· گام اول،در راه نزدیک شدن به اهورا،وهومن یا منش نیک است.این واژه در زبان فارسی به بهمن تبذیل شده است.نیک اندیشی یکی از فروزه های ذاتی خداوند است که انسان نیز بایستی آنرا در خود پرورش دهد.
· گام دوم،گزینش اشه وهیشته یا بهترین اشویی است که در زبان فارسی به اردیبهشت تبدیل شده است.اشویی در ذات خداوند،هنجار مطلق و توانایی نظم بخشیدن است.این فروزه در انسان نیز کوششی برای هماهنگی در رفتار بر پایه اشویی،یعنی پیوستن به راستی است.
· خشتره وییریه که در زبان فارسی به شهریورتبدیل شده استتوانایی مینوی و پادشاهی بر خود معنی می دهد فروزه ی توانایی در انسان،گزیده ای از توانایی ذاتی خداوند به گونه ی محدود و متناهی است که باید پرورش وافزایش یابد.توانایی گذشت و مهربانی ،توانایی کنترل رفتار ناهنجار با هماهنگی بین احساس و خرد،توانایی پیروی از هنجار اشا،توانای دفاع از حق و مبارزه با دروغ،توانایی رسیدن به آزادی و آزاد منشی و ...
· گام چهارم،فروزه ی "مهرورزی" است که در گاتها به گونه سپنته آرمیی تی بیان شده و در فارسی به سپندارمذ یا اسفند تبدیل شده است.در بینش اشواشو زرتشت رابطه بین انسان و خدا بر مبنای دوستی و محبت است نه از روی ترس و بیداد،پس بر انسان بایسته است تا فروزه ی "مهرورزی" را در خود افزایش دهد.خویشتنداری،گذشت،فروتن, مهربانی،بخشندگی و دهشمندی از پرتو های این فروزه هستند.
· فروزه بعدی در پیام اشو زرتشت به صورت هه اوروتات و در فارسی به گونه خورداد بیان شده است.در این مرحله رسایی و کمال در انسان پدیدار خواهد شد و او را به تدریج به انسان آرمانی نزدیک خواهد کرد.در بینش اشو زرتشت رسایی با جاودانگی که ششمین مرحله است بهم پیوسته هستند.به این معنی که اگر انسان به رسایی برسد خود به خود به "بی مرگی" نیز خواهد رسید.
· امره تات که در فارسی به صورت امرداد آمده است،جاودانگی معنی میدهد.بی گمان این فروزه از ویژگی ذاتی خداوند است ولی انسان نیز بر پایه نظامی که در آفرینش او پیش بینی و برقرار شده است،به گونه ای دیگر و به طور نسبی جاودانه خواهد شد.
· هفتمین گام در راه عرفان و شناخت اهورا، سر یوشه است این واژه در فارسی به گونه "سروش" بیان شده است،نور حقیقت و ندای اهورایی است که چون مشعلی،نهاد انسان و دیده ی دل عارف را روشن خواهد کرد.بنابراین در کنار کار و کوشش،مراحل عرفان نیز در انسان سپری می شود.فروزه هایی چون پاکی و راستی،توانایی سازنده و مهرورزی پویا خواهد شد تا رسایی و پایندگی در نهاد او فزونی یابد

من هم خدایی دارم
     
#37 | Posted: 14 Jul 2011 12:43
زرتشت


--------------------------------------------------------------------------------
درزمان حمله اعراب به ایران .عراب ساختمانی را پیدا کردند و به اشتباه آن را "كعبه زرتشت" نام نهاده اند

اما احتمال خیلی زیاد این بنا یک تقویم بوده و برای مشخص کردن فصل ها و همین طور پیش بینی بارش به کار می رفته. کعبه زرتشت در زمان هخامنشیان و به احتمال زیاد در عصر پادشاهی داریوش بزرگ ساخته شده ‌است. این بنا که با خصوصیات ظاهری یک مکعب مستطیل شکل است، دارای تنها یک مدخل بالاتر از سطح زمین و بازمانده پلکانی برای دسترسی به تنها ورودی آن است. تا سال ۱۳۱۶ شمسی، یک سوم پایینی بنا در زمین دفن شده بود و تنها در این سال و با آغاز کاوشهای باستان‌شناسی بود که مشخص گردید که بنا در سه سمت خود (بجز ورودی) دارای سکو است. همچنین در درگاه ورودی جای چرخش پاشنه دری سنگین و کلفت، نشان از دربسته بودن بنا می‌دهد. این ساختمان تماماً از سنگ آهکی سفید و سیاه ساخته شده‌ است
در دیوار داخل این ساختمان لغت "کعبه" حکاکی شده است. در کتاب‌های زرتشتی آمده است که حضرت زرتشت "زاراتشترا" در این محل، نیایش می‌کرده است. اعراب، لغت کعبه را از پارسی پهلوی گرفتند. همان‌طور که در زمان داریوش کبیر به كشور "عمان" امروزی "مکه" می‌گفتند.
. نوروز در روز اول فروردین از محلی شروع می‌شود که اولین اشعه آفتاب در آنجا بتابد. بر اساس برآورد گاهنامه زرتشت، هر 700 سال یک‌بار نوروز از ایران شروع می‌شود. آخرین ‌باری که نوروز از ایران شروع شد، 300 سال پیش بود. در سال 1387، نوروز از پاریس و بروکسل و در سال 1388 ار تورنتو و نیویورک شروع شد. در سال 1389 هم نوروز از محلی بین آلاسکا و هاوایی شروع شد.
از زمان حمله اعراب به ایران تا به امروز، یعنی قرن بیست و یكم میلادی، كاربرد و تعریف واقعی این بنا كشف نشده بود. آن زمان فكر می‌كردند كه هر دینی باید برای خود بُتكده یا عبادتگاهی داشته باشد، برای همین فكر كردند این بنا هم مركزیت یا كعبه زرتشتیان است و این در حالیست که درباره کاربرد این بنا، نظرات گوناگونی ابراز شده ‌است به گونه ایی که بعضی آن را مقبره واقعی داریوش.یا زرتشت نبی می دانستند.

در هر صورت کاربرد این بنا در زمان هخامنشیان مشخص نیست اما ...این احتمال می رود که در زمان ساسانیان و اردشیر اول((بابکان)) این بنا مورد توجه قرار گرفته و با بازسازی آن تبدیل به یک تقویم خورشیدی((گاهشماری)) شده. چرا که این بنا از نظر گاه شماری بهترین و پیشرفته ترین گاهشمار خورشیدی باستانی در جهان است!!!
این بنا با دقت و علمی كه در ساخت آن اجرا شده، قادر است بسیاری از جزئیات روزهای مختلف سال و ماه‌ها را مشخص كند ین در حالی است که بیشتر بناهای گاهشماری که در دنیا قدیم ساخته شده فقط می توانستند پایا و شروع فصل ها را خبر دهند!!
این بنا، یك گاهشمار تمام سنگی ثابت در جهان است كه باید سازندگان آن از بسیاری از نكات علمیِ جغرافیایی، نجومی، سال كبیسه، انحراف كره زمین نسبت به مدار خورشید، تفاوت قطب مغناطیسی با قطب جغرافیایی، مسیر گردش زمین به دور خورشید و... را در 2500 تا 3000 سال پیش، در دوران حكومت هخامنشیان آگاه می‌بودند. حال آنكه خیلی از آنها را مانند كروی بودن كره زمین و گردش زمین به دور خورشید را در چهارصد سال اخیر در اروپا كشف كردند....
می توان گفت این بنا یکی از بزرگترین و عجیبترین بنا ها در جهان است چرا که نصبت به علمی که در آن زمان بوده خیلی جلوتر بوده((حدود2000 سال!!!!))

vt27.jpg

من هم خدایی دارم
     
#38 | Posted: 14 Jul 2011 12:45
آیین ازدواج در دین آیین زرتشت

آیین زناشویی در ایران باستان


در کیش ایران باستان زناشویی به منظور زندگی خوش و خرم و اتحاد و اتفاق و ازدیاد نفوس و تشکیل خانواده چنان بر پایه صحیح و محکم استوار بوده که خود به خود ضامن بقا و دوام زندگی مشترک بود و مهر و محبت را بین زن و شوهر برای همیشه برقرار می ساخت.

زرتشت در گات ها یسنا پنجاه و سه بند به پسران و دخترانی که می خواهند با هم پیمان ازدواج ببندند اندرز می دهد که ای دختران شوی کننده و ای دامادان ،اینک بیاموزم و آگاهتان کنم .با غیرت از برای زندگانی پاک منشی بجوشید.هر یک از شما باید در کردار نیک از دیگری پیشی جوید و از این راه زندگانی خود را خوش و خرم سازد.

در کیش زرتشتی از لحاظ نظم به کارهای دنیا و محکم ساختن یگانگی و جلوگیری از فساد اخلاقی ،در مورد زناشویی تاکید زیاد گردیده و این کار به خوبی ستوده شده است.

چنانکه در فرگرد چهارم بند چهل و هفت وندیداد اهورامزدا می گوید:

"ای اسپیتمان زرتشت هر آینه ،من مرد زندار را بر مرد بی زن و مرد حانه دار را بر مرد بی خانمان ترجیح می دهم.

"باز در فقره چهل و چهار می گوید:"وظیفه هر شخصی است که برادران همکیش خود را در کسب مال و داشتن همسر راهنمایی و مساعدت کند.

"در دین زرتشت کمک کردن برای ازدواج کسانی که به سن بلوغ رسیده و به علت ناداری بی همسر مانده اند،از کارهای خوب و پرثواب شمرده می شود.

عقد و ازدواج

در دین زرتشت عقد و ازدواج به پنج گونه انجام می گیرد.

1. پادشاه زنی-این ازدواج عبارت از این است که پسر و دختر برای نخستین بار با رضایت والدین خود با یکدیگر ازدواج کنند.

2. ایوک زنی (یگانه-منحصر به فرد)-یعنی مردی بخواهد با یگانه دختر پدری ازدواج کند.چون دختر نمیتواند دارایی خانه پدر را به خانواده دیگر منتقل کند،موظف است که پس از ازدواج،نخستین پسر خود را به جای فرزند پدرش قرار داده دارایی را به او بسپارد تا از انقراض خانواده پدرش جلوگیری کند.چنین زنی را ایوک زنی می گویند.

3. چاکر زنی-این ازدواج در مورد زن یا مرد بیوه است که بخواهد پس از در گذشت همسر اول همسر دیگر انتخاب کند.

چون برابر کیش زرتشتی ،جفت اول در گیتی و عالم پس از مرگ همسر شخص است و مقام پادشاه را دارد،لذا همسر دوم در عالم دیگر،مقام چاکر را در برابر همسر اول خواهد داشت.همچنین وقتی که مرد بخواهد برای دارا شدن فرزند با رضایت زن اول همسر دیگری اختیار کند.زن دوم نیز در مقابل زن اول مقام چاکر زنی را خواهد داشت،یعنی در حقیقت به منزله چاکر و خدمتکار است.

4. خودسر زنی-این ازدواج عبارت است از اینکه دختر و پسر بالغ پیش از رسیدن به بیست و یک سالگی بخواهند بدون رضایت پدر و مادر خود با یکدیگر ازدواج کنند،در این صورت موبد حق دارد صیغه عقد را جاری سازد ،ولی مادامی که نارضایتی اولیای آنها باقی است،این زن و شوهر از ارث محروم خواهند بود.
(دختر در شانزده سالگی و پسر در هجده سالگی میتواند با رضایت اولیای خود ازدواج کند).

5. ستر زنی-اگر زن و شوهری بچه دار نشوند و بچه ای را از سر راه برداشته یا از قوم و خیشان بی بضلعت گرفته به فرزندی قبول کنند،در مورد این بچه وقتی که بزرگ شد مانند ایوک زنی عمل میشود،بدین طریق که اولین پسر آن دختر خوانده،فرزند پدر خوانده محسوب می شود و پس از فوت پدر خوانده ،صاحب دارایی و املاک خواهد شد.

موانع زناشویی

زناشویی در میان خویشاوندان در موارد زیر ممنوع است:

1. نسبت به زن-نزدیکتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دایی و همچنین پدر خوانده،برادر خوانده و پسر شوهر جایز نیست.

2. نسبت به مرد-نزدیکتر از دختر عمو و دختر عمه ودختر دایی و نیز مادر خوانده،و دختر خوانده را به زنی گرفتن جایز نیست.

3. نسبت به زن و مرد-در مورد برادران یا خواهران رضاعی بطور کلی موانع مزبور جاری است.

در مورد مهریه-در کیش زرتشتی چون رهایی اختیاری نیست ، به این جهت برای زناشویی مهریه ای قید نمیشود.

امکان فسخ زناشویی یا رهایی

1. یکی از طرفین دیوانه بوده یا اختلال حواس داشته باشد در صورتی که طرف دیگر آگاه نبوده باشد،بنا به تقاضای طرفی که سالم است ازدواج قابل فسخ است.

2. هرگاه شوهر عنین بوده و مردی نداشته باشد زن میتواند تقاضای طلاق کند.

3. هر گاه ثابت شود زن مرتکب زنا شده،شوهر میتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود که شوهر با زن دیگر زنا کرده است ،زن هم میتواند تقاضای طلاق کند.

4. هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگی زن را ندهد،زن میتواند تقاضای طلاق دهد.

5. هر گاه زن از اذیت شوهر در خطر باشد میتواند تقاضای رهایی کند.

6. هر گاه زن ناشزه(زنی که به شوهر خود تمکین نکرده،نا فرمانی کند)باشد و رفتارش باعث خطر گردد،شوهر میتواند تقاضای طلاق کند.

7. هر گاه شوهر زن دیگری داشته که در موقع ازدواج پنهان کرده و یا زن شوهر دیگری داشته باشد ازدواج بعدی خود به خود باطل است.

8. وقتی که مرد یا زن ترک دین زرتشت کند طلاق جایز است.

گواه گیران مجلس عقد

در این مجلس بزرگان و موبدان حاضر می شوند،موبد پس از شنیدن اقرار رضایت از عروس و داماد اندرزهای سودمند اخلاقی و دینی داده برایشان چنین دعا میکند:

هر دو تن را شادمانی افزون باد.همیشه با فر و جلال باشید ، به خوبی و خوشی زندگی کنید،در ترقی و افزایش باشید،به کردار نیک سزاوار باشید،نیک پندار باشید،در گفتار نیکو باشید،در کردار نیکی به جای آورید،از هر گونه بد اندیشی دور بمانید.

هر گونه بکاهد،هر گونه بدکاری بسوزاد،راستی پایدار باد،جادویی سرنگون باد،در مزدیسنی استوار باشید،محبت داشته باشید با کردار نیک مال تحصیل کنید.

با بزرگان یک دل و یک زبان باشید،با یاران فروتن و نرم خو و خوشبین باشید،غیبت مکنید،غضبناک نشوید،از برای شرم گناه نکنید،حرص مبرید،از برای چیزی بیجا دردمند نشوید،حسد مبرید،کبر و منی نکنید،هوی و هوس نپرورید،مال کسان را به نا حق مبرید،از زن و شوهر کسان پرهیز دارید از کوشش نیک خود برخوردار باشید،با حرص انباز مشوید،با غیبت کننده همراه نباشید،با بدنام پیوند نکنید،با بیچارگان پیکار نکنید،پیش پادشاهان سخن سنجیده گویید،مانند پدر نامور باشید،در هر صورت مادر را نیازارید،و به واسطه راست گفتن کامیاب و کامروا باشید.

پس از آن عروس و داماد دست پیوند بهم داده دور آتش میگردند و سایر تشریفات عروسی به طور معمول است انجام میشود.

من هم خدایی دارم
     
#39 | Posted: 14 Jul 2011 12:47
تفاوتها و شباهتهای دین زرتشت با دین اسلام


شباهت های دین زرتشت و اسلام

از پیشوایان اسلام، روایاتی وجود دارد مبنی بر این که زردشتیان پیامبری داشتند و او صاحب کتاب آسمانی بود، لیکن بعدا از بین رفت.

طبق این دیدگاه:

آیین که زرتشت به جهانیان عرضه داشت، آیین توحیدی بود و به مبدأ و معاد و هدایت شریعتی خداوندی و نبوت معتقد بود. شهید مرتضی مطهری می گوید:

"آن چه در مورد زرتش محقق است این که او به توحید در عبادت دعوت می کرد. اهور امزدا از نظر شخص زرتش نام خدای نادیده، خالق جهان و انسان است، و تنها موجودی است که شایسته پرستش است ."زرتشتی ها معتقدند که روح آدمی پس از مرگ در عالم دیگری زندگی می کند و زندگی او براساس کارهای دنیوی اش می باشد.

فرد اگر نیکوکار باشد، در زندگی پس از مرگ، متنعم می شود و از زشتکاری خویش معذب می گردد.

آنان به بهشت، جهنم و اعراف اعتقاد دارند. در این باورها (مبدأ، معاد و نبوت عامه) بین اسلام و زرتشت اشتراک هست. در مسائل اخلاقی همانند راستگویی و پرهیز از دروغ نیز دو آیین تا حدودی مشترک اند. جایی که شعار زرتشتیان پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است، و می گویند:

راستگویی آدمی را بهشت و دروغگویی به جهنم سوق می دهد. شبیه این اعتقاد در اسلام هم وجود دارد که گفته شده: نجات در صداقت و هلاکت در دروغگویی است.

تفاوت های دین زرتشت و اسلام

اما جدای از این چند امر مشترک، در بسیاری از امور تفاوت هست، مثلا دین اسلام بر محور رهنمودهای پیامبر اسلام، وحی به حضرت و قرآن قرار دارد .که زرتشتی ها را قبول ندارند. آنان آتش را مقدس می شمارند و در آتشکده ها آتش را فروزان نگاه می دارند. پیراهن مقدس (سد ره) را طی مراسمی به تن پسران می پوشانند و ریسمان مقدس (کسستی) را بر کمرشان می بندند. کالبه مردگان را در برخ خاموش یا در دخمه می نهند و آن را غذای لاشخورها می سازند. این ها را مسلمانان قبول ندارند.

در اعتقاد زرتشتیان جهان از دو نظام خیر و شر تشکیل شده است. ذات خوب به همراه شش فرشته روح های جاویدان و ازلی را تشکیل می دهند.

ذات به همراه شش فرشتة شر، هفت روح خبیث را تشکیل می دهند.

زردشتی های به ازدواج با محارم روی می آورند، که در اسلام پذیرفته شده نیست در اسلام امهات مسائل احکامی و آنچه که به عنوان فروع دین معروف است،

در ده عنوان:

نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، زکات، تولی و تبری، خلاصه می شود که این ها را زردشتی ها قبول ندارند.
نبوت () > ادیان () > ادیان و آئین های غیر آسمانی () > ادیان ایران () > دین زرتشت () > نقد و مقایسه دین زرتشت () انحرافات پدید آمده در دین زرتشت و نقدهای وارد بر آن (1) () تطبیق و مقایسه موعود در اسلام و زرتشت (1) () مقایسه اسطوره آفرینش در اسلام و زرتشت () مقایسه خداشناسی در اسلام و دین زرتشت () مقایسه سرنوشت جهان در آخرت شناسی دین زرتشت و اسلام (معاد و فرشگرد) () مجلسی، بحارالانوار، ج 14، ص 463
استاد مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 191
تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج اول، بخش ادیان و مذاهب ایران باستان، دین مانی، مؤلف: عبدالله مبلغى آبادانى، ص 328، ص 399 تا 402، ج 1، ص 293 به بعد
جان بی ناس، تاریخ جامع ادیان،، ص 447 به بعد و ص 475- 482

من هم خدایی دارم
     
#40 | Posted: 14 Jul 2011 12:49
زرتشت در ميان يونانيان


--------------------------------------------------------------------------------

در زبان یونانی ( D9%86%DB%8C) استرا(ástra) به معنی ستاره‌ها () و زوروس (zōrós) به معنی ضعیف نشده‌است. این کهن‌ترین معنی نسبت داده شده در زبان یونانی ( D9%86%DB%8C) است.

دینون () یونانی آن‌را به «ستاینده ستاره ()» ترجمه کرده‌است. کریستیان بارتلمه ( D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%84%D9%85%D9%87) جزء نخست را «زرنت» ثبت کرده و «دارنده شتر پیر» معنی کرده‌است و دار () «زراتو» دانسته و آن را «زرد ()» ترجمه کرده‌است. امروزه در منابع اروپایی، به پیروی از زبان یونانی، نام او زرواستر خوانده می‌شود. نام زرتشت را می توان "دارندهٔ روشنایی زرین" معنی کرد.

فلسفه و اندیشمندان از دیر باز . پیوسته از زندگی پس از مرگ سخن گفته و درباره پایان زندگی زندگی افراد بشر اندیشه نموده اند دیدمان (میعاد) و یا بازگشت به زندگی برای نخستین بار در باورهای مذهبی مردم خاورمیانه به وجود آمده است در ان دوره‌ها یونانی‌ها ورومی‌ها معتقد بودند که روان انسان جاودانی و فنا ناپذیر است ولی به میعاد جسمانی معتقد نبودند در باورهای مذهبی یونان باستان مانند معتقدات مذهب isis نیز سخن از میعاد روانی رفته است ولی آنها به میعاد جسمانی هیچ عقیده‌ای نداشتند دهریان ،ماتریالیست‌ها و بی خدایان عقیده دارند که هر موجود زنده‌ای در این دنیا دارای عمر محدودی بوده و پس از این که زندگی اش به پایان رسید برای همیشه از پهنه هستی خارج می‌شود این گروه همچنین باور دارند پس از این که انسان بدرود زندگی گفت و بدنش از هم نابود و متلاشی شد به اشیا و موجودات دیگری تبدیل می‌شود و دوبار ه جان گرفتن و زنده شدن او امکان ندارد .

کیش زرتشت و دینهای ابراهیمی که میعاد جسمانی را از اصول عقاید خود به حساب می آورند باور دارند انسان بعد از مرگ باید در انتظار روز قیامت (رستاخیز ) باقی بماند تا درآن رز به حساب اعمال و رفتارشرسیدگی شود هر گاه او انسان نیکوکاری بوده برای ابد به بهشت و اگر بد کاره بوده باشد در دوزخ جای میگیرد معتقدان به این دیدمان باور دارند همان گونه که خداوند (اهورا) قدرت آفرینش انسان را دارد به همان گونه نیز قادر است به آثار و بقایای مانده از جسم او دوباره جان بدهد و او را به شکل زمان زندگی اش دوباره زنده کند .

نوشتارها و کتاب‌های بی شمار مذهبی خاورشناسان و دانشمندان علوم دینی بدون تردید نشان می دهد که بنیان گزاران دینهای سامی (تمام دینهای عربی ) روز قیامت را مانند برخی تیوری‌های دیگر از قبیل وجود شیطان ،پل صراط ،بهشت و دوزخ ومعراج و غیره را از کیش زرتشت و آیین مزدیسنا گرفته و انها را به نام نو آوری‌های دین خود به پیروانشان آموزش داده اند اصول دین زرتشت حاکی است هنگامی که روز قیامت فرا می رسد افراد نیکوکار و همچنین بدکار هر دو از همان محلی که مرده اند دوباره زنده می شوند ، زمین و اسمان مرده‌های خود را تسلیم می کنند وهمه آنها در پیشگاه دادگری داوری الهی قرار می گیرند روانهای افراد نیکو کار و بدکار ، هر دو به بدنهایشان باز می گردد .



استخوانهای مردگان از زمین . خون آنها از آب .موهایشان از گیاهان و وجود انها از آتش دوباره زنده خواهند یافت به گونه‌ای که آنها از هر جهت به شکل زمان زندگی خود بازگشت خواهند کرد همچنین کیش زرتشت باور دارد که در روز رستاخیز سر انجام نیکی بر زشتی پیروز خواهد شد و برای افراد نیکو کار دنیایی پر از مهر و آرامش و دوستی به وجود خواهد آمد یو نانی‌ها کیش زرتشت را دین ایرانی‌ها و نخستین دین یکتا پرستی می دانستند بر خلاف سایر دینها که دین‌های آیینی نامیده شده اند دین زرتشت دین عقیدتی نام گرفته است بدین شرح که در کیش زرتشت کسی که به پیروی از این کیش تن در دهد نخست اصول معتقدات آن را می پذیرد و سپس زرتشتی می‌شود ولی پیروان سایر دینها با اجرای آیین‌های ویژه‌ای به پیروی از آن دین در می آیند به گفته دیگر یک زرتشتی هیچ گاه از شکم مادر زرتشتی زایش نمی یابد بلکه پس لز رسیدن به دوره بلوغ و رشد معنوی و درک لازم با پذیرش معتقدات آن کیش زرتشتی می‌شود ولی در سایر دین‌ها افراد مردم با اجرای پاره‌ای از آیین‌های آن دین وادار می شوند به آن دین ایمان بیآورند .
برای . مثال .
موسویت و اسلام کودکی که از شکم مادر زایش می یابد .
ختنه می‌شود و به پیروی از آن دینها در می آید و در مسحیت غسل تعمید انسان را مسیحی می‌کند یکی از اصول معتقدات کیش زرتشت که اثر بسیار شگرفی در منطقه خاور نزدیک داشته .

باورهای این کیش درباره روز رستاخیز و بازگشت مردگان به زندگی دوباره با بدن پیشین خود می‌باشد روز رستاخیز و زنده شدن پس از مرگ از نو باوری‌های کیش زرتشت است و پیش از ظهور این کیش چنین دیدمانی در دنیا وجود نداشته است زرتشت باور داشت افراد نیکو کار پس از روز رستاخیز و بازگشت به زندگی دوباره تکامل پیدا می کنند و در پرتو فرمانروایی اهورا مزدا .

زندگی جاودان خواهند داشت ولی در فراگشت پیروزی نیکی بر بدی ،روان و جسم بدکاران نابود خواهد شد .
یو نانی‌های باستان بویزه پیروان مکتب افلاطون به سبب دانش زرتشت در ستاره‌شناسی برای او احترام بسیار قایل بودند و(اریستوکسنوس ) یکی از مشهورترین شاگردان ارسطو که بین سیصد تا سیصدو بیست سال پیش از میلاد وسیح نوشتارهای بسیاری به رشته نگارش درآورده نوشته است که فیثاغورث شاگرد زرتشت بوده است این فروند نشانگر آن است که حتی باورها دینی و فلسفه یونان باستان نیز از تاثیر باورهای زرتشت در باره زنده شدن مردگان پس از مرگ و روز رستاخیز بر کنار نمانده است .

دین‌های ایراهیمی نیز نه تنها دیدمان میعاد جسمانی و روز قیامت را از کیش زرتشت برداشت کردند بلکه بسیاری از تیورهایی دینی خود را نیز از اصول کیش زرتشت گرفته اند . ولی هر یک ازد ینهای ابراهیمی پس از برداشت بسیاریی از تیورهایی دینی خود از کیش زرتشت .

نهاد آن را دست نخورده نگذاشتند و شکل و چگونگی آنها را تغییر دادند مقایسه نوشتارهای موجود مذهبی کیش زرتشت و کتابهای مقدس دین‌های ابراهیمی به خوبی این دیدمان را ثابت می کند.



محسنی، محمد رضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان" انتشارات سمرقند ص 152
در پیرامون زندگانی زرتشت، بزرگمهر کیانی، ص ۲۴.

من هم خدایی دارم
     
صفحه  صفحه 4 از 13:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  9  10  11  12  13  پسین » 
مذهب انجمن لوتی / مذهب / گزیده ای از تاریخ ادیان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites