تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
Sexology - سکسولوژی

تاریخچه،مکاتب و کلیات سکسولوژی

صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین »  
#1 | Posted: 16 Nov 2011 11:11




سلام
می خواستم خواهش کنم در صورت امکان تاپیکی با عنوان
"تاریخچه،مکاتب و کلیات سکسولوژی" در تالار سکسولوژی برای من باز کنید.
ممنون

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
     
#2 | Posted: 16 Nov 2011 11:17




درود بی پایان بر همه دوستان گرامی که به تالار سکسولوژی سر میزنند و صد البته که به این تاپیک هم نگاهی هر چند گذرا خواهند انداخت.

ذکر چند نکته را همین ابتدای کار لازم میدانم :

1 – لازم به تذکر دوباره نیست که عزیزان رعایت قوانین کلی انجمن لوتی و قوانین خاص تالار سکسولوژی را در ثبت پست های جدید خواهند داشت.

2- من نه پزشک هستم و نه مدعی داشتن اطلاعات خاص طبی مانند عزیزانی که اختصاصاً تحصیلات این رشته را داشته اند و فقط به عنوان یک علاقه مند دوست داشتم چیزهای کمی ! را که میدانم با دیگران به اشتراک بگذارم و اگر آنها هم مایل به اشتراگ گذاری دانسته های خودشان بودند چیزهای بیشتری یاد بگیرم.

3- با این تواصیف که شرح آن رفت اگر در مطالب ارسالی بنده اشتباهی به نظر عزیزان رسید خیلی سپاسگذار خواهم شد اگر آن را (البته با قید منابع معتبر علمی) به در همین تاپیک مطرح نمایند . چرا که انتقاد پذیری اولین گام برای حرکت به سوی کمال است.

4- پیشاپیش از عزیزانی که برای پر بارتر شدن مطالب بنده را با ارسال پستهای مفید یاری میرسانند سپاسگذاری مینمایم.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
     
#3 | Posted: 16 Nov 2011 11:38




آشنایی با سکسولژی (۱)

سکسولوژی به عنوان رشته‌ای مجزا در دهه‌ی هفتاد (میلادی) وارد علوم پزشکی شد . تا قبل از این مبحثی در روان‌شناسی وجود داشت‌، که به مسایل و مشکلات جنسی می‌پرداخت‌، اما رشته‌ای به عنوان سکسولوژی که به خود سکس و عملکرد سکس به صورت فیزیولوژی سکس بپردازد‌، وارد عرصه‌ی پزشکی نشده بود‌.

در این زمینه مطالعات پراکنده‌ای از سال 1859 شده بود‌. در سال 1885 فردی به نام ژولدیو کتابی راجع به نقش کلیتوریس (چوچوله) در ارضای جنسی (ارگاسم) زن و همچنین نقش پیش‌درآمدهای رابطه‌ی جنسی در تحریک جنسی زن می‌نویسد‌. در سال 1890 نیز زنی به اسم الیس راجع به نقش کلیتوریس در ارضای جنسی می‌نویسد‌. او اولین کسی‌ست که جرات می‌کند به خلوص‌گرایی ویکتوریا حمله کند و سکس را از حالت اسرار‌آمیز آن خارج کند‌. در این کتاب او به مسایلی مانند خجالت‌، نقش مذهب در مسایل جنسی‌، دید مذهب نسبت به سکس و خود‌ارضایی اشاره می‌کند‌. این تحقیقات‌، اما‌، کارهای پراکنده‌ای بود که به صورت فردی انجام می‌گرفت‌.

در سال 1935 فردی به نام کنتی در آمریکا شروع به تحقیق راجع به مسایل جنسی می‌کند و پرسش‌نامه‌ای در‌باره‌ی مسایل جنسی زن و مرد تهیه می‌کند‌. کنتی انستیتویی به نام خودش به وجود می‌آورد‌، که هزاران زن و مرد آمریکایی به آن مراجعه کرده و پرسش‌نامه‌ی مذکور را پر می‌کردند‌. قابل گفتن است که آدم‌هایی که به این انستیتو مراجعه می‌کردند دچار مشکلات جنسی نبودند‌، بل‌که آدم‌های معمولی‌ای بودند‌، که می‌آمدند و راجع به سکس صحبت می‌کردند‌. از این طریق داده‌های زیادی به دست آمد و این امکان فراهم شد‌، که از داده‌های تجربی انسان‌ها به فاکتور ‌های علمی برسند‌.

در دهه‌ی شصت نیز زن و شوهری به نام مستر و جونسن لابراتواری به منظور تحقیق در‌باره‌ی فیزیولوژی سکس تاسیس می‌کنند‌. نتایج کار آن‌ها در سال 1966 پایه و اساس سکسولوژی مدرن قرار می‌گیرد‌. سکسولوژی مدرن با برداشت‌های اشتباه که راجع به یک سری مسایل جنسی وجود داشت‌، برخورد می‌کند‌. یکی از این مسایل‌، خودارضایی‌ست‌. خودارضایی حتی تا اوایل قرن بیستم یک نوع انحراف از رابطه‌ی جنسی سالم محسوب می‌شد و این تصور رایج بود‌، که اگر کسی خودارضایی بکند‌، بینایی یا هوش خود را از دست داده و حتی ممکن است به جنون کشیده شود‌. حتی پزشکان به والدین سفارش می‌کردند که به هر ترتیبی شده‌، جلوی خودارضایی بچه‌های‌شان را بگیرند‌، وگرنه فرزند‌شان بعدها دچار کمردرد و در روابط جنسی منفعل خواهد شد و ... برای جلوگیری از خودارضایی وسایلی هم درست کرده بودند‌،مانند وسیله‌ای آهنی که به هنگام خواب آلت تناسلی پسربچه را در آن قرار می‌دادند تا جلوی بزرگ شدن آن را بگیرد‌. در صورتی که پسربچه در خواب تحریک می‌شد‌، درد شدید‌، میل جنسی را در او سرکوب می‌کرد‌. دستگاه دیگری نیز وجود داشت که به همین شکل بود‌، منتها قسمت جلوی آن‌را چیزی سوزاننده‌، مانند فلفل‌، می‌گذاشتند تا آلت جنسی در صورت تحریک‌، بسوزد و این گونه میل جنسی خود به خود از بین برود‌.

و یا در خانواده‌های اشراف رسم بود که مستخدمین را هم‌راه بچه‌ها به حمام بفرستند تا مواظب باشند که دست بچه‌ها به آلت تناسلی‌شان نخورد‌. و یا برای جلوگیری از خود‌ارضایی شب‌ها دست بچه را می‌بستند‌.

بعدها با مطالعاتی که در این زمینه شد‌، یک مقدار این "تابو" از بین رفت‌. تحقیقات کنتی نقش مهمی در این میان داشت‌. 95‌درصد زنان و 99‌درصد مردانی که به انستیتو کنتی مراجعه کرده بودند‌، در طول زنده‌گی خود دست به خود‌ارضایی زده بودند‌. بعدها تحقیقاتی روی حیوانات انجام دادند و دیدند که همه‌ی حیوانات وقتی جنس مخالف نباشد‌، خود‌ارضایی می‌کنند‌. در این‌جا این سوآل پیش آمد که وقتی تمام حیوانات خود‌ارضایی می‌کنند‌، چرا انسان نکند‌. در عمل به این نتیجه رسیدند که خود‌ارضایی نه تنها مضر نیست‌، بل‌که در رشد جنسی بچه نقش عمده‌ای بازی می‌کند‌. از این طریق نوجوان می‌تواند با بدن خود آشنا شود و نقاط حساس بدن‌اش را بشناسد‌، بدون آن‌که کس دیگری در کنارش باشد که او را بترساند یا سرکوب کند‌. و این در رشد جنسی بچه تا‌ثیر به سزایی دارد‌. بچه‌ها از سن یک سال و نیم قادرند خود‌ارضایی کنند‌. خود‌ارضایی قبل از بلوغ نیز صورت می‌گیرد‌، اما در دوره‌ی بلوغ به بالاترین حد می‌رسد‌. در دوره‌های بعدی این کم می‌شود‌، ولی در دوران پیری باز اوج می‌گیرد‌.

مساله‌ی دیگری که سکسولوژی مدرن با آن برخورد کرد‌، مساله‌ی "تابو"هاست‌. در رابطه‌ی زن و مرد یک‌سری تابوهایی وجود دارد ، که از طریق مذهب و سنت به مردم داده می‌شود‌. مثلا یک سری کارها از نظر جامعه "نورم" است و یک‌سری غیر عادی و یا بعضی کارها خوب است و بعضی بد‌. به این ترتیب وسعت عمل فرد در رابطه‌ی جنسی بسیار محدود می‌شود‌. در تحقیقات انجام شده‌، به ویژه در تحقیقات مستر و جونسن‌، به این نتیجه رسیدند که نمی‌توان از نورم یا غیر نورم صحبت کرد‌. هر عملی که باعث لذت دو نفر بشود‌، درست است‌، به شرطی که با توافق آن دو صورت بگیرد‌. هیچ کس نمی‌تواند بگوید این کار خوب است یا بد‌. در واقع ارزش‌گذاری باید از سوی طرفین صورت بگیرد‌. مهم این است که آن کار با موافقت دو طرف صورت بگیرد و موجب لذت هر دو شود‌. در این‌جا در واقع این مسایل که مثلا یک "پوزیسیون" خوب است و دیگری بد و یا یک "پوزیسیون" یا یک عمل جنسی کثیف است و دیگری تمیز‌، معنای خود را از دست می‌دهد‌. در حقیقت این برخورد باعث می‌شود تا دامنه‌ی رابطه‌ی جنسی باز‌تر شود و افراد بتوانند از اعضای مختلف خود بیش‌تر استفاده کرده و غریزه‌ی جنسی خود را رشد و گسترش بدهند‌. از آن‌جا که انسان‌ها متفاوت‌اند‌، دلیل ندارد که همه از یک شکل رابطه‌ی جنسی راضی باشند‌. در نتیجه نمی‌توان برای همه نسخه نوشت که این کار درست است و آن کار غلط‌.

مساله‌ی دیگری که سکسولوژی مدرن به آن می‌پردازد‌، برخورد با هم‌جنس‌گرایی‌ست‌. تا قبل از آن هم‌جنس‌گرایی یک بیماری جنسی محسوب می‌شد‌. حتی تا سال 1980 در امتحان‌های پزشکی Bord آمریکا‌، از هم‌جنس‌گرایی به عنوان یک بیماری جنسی نام برده می‌شد‌. از نقطه نظر سکسولوژی مدرن‌، اما‌، هم‌جنس‌گرایی یک بیماری جنسی نیست‌، بل‌که شکل خاصی از رابطه‌ی جنسی‌ست‌.

بخش دیگری از سکسولوژی برمی‌گردد به روش‌های درمانی بیماری‌های جنسی‌، مانند ناتوانی‌های جنسی در زنانی که دیگر ارضا جنسی نمی‌شوند یا در آدم‌هایی که میل جنسی‌شان از بین رفته و یا کسانی که در دوره‌های مختلف رابطه‌ی جنسی‌، دچار اختلال شده‌اند و غیره .

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
     
#4 | Posted: 16 Nov 2011 11:49




آشنایی با سکسولژی (۲)

مساله‌ی جنسی به طور کلی از پیچیده‌گی بسیاری برخوردار است و از پارامترهای مختلفی تا‌ثیر می‌گیرد‌، که این پارامترها شامل مسایل فرهنگی‌، سنت‌ها‌، مذهب‌، سطح اقتصادی جامعه و دوره‌ی تاریخی مشخصی که افراد در آن زنده‌گی می‌کنند‌، می‌شود و گذشته از این‌ها عوامل خاص هر فرد‌، مانند جای‌گاه تربیتی فرد‌، در این میان نقش مهمی دارد‌. تا‌ثیر عوامل فرهنگی‌، اجتماعی‌، اقتصادی بر زن و مرد متفاوت است‌. این تفاوت از آن‌جا ناشی می‌شود که مدل‌های فرهنگی‌ای که طی قرون به زن داده شده است با مرد تفاوت دارد‌.

زن در رابطه‌ی جنسی همواره نقش خود را به عنوان موجودی دیده است‌، که باید خود را فدا کند‌، خود را بدهد‌. در این رابطه از زن به عنوان موجودی لطیف‌، موجودی که به دنبال مهربانی می‌گردد و مهربان است و از خود می‌گذرد‌، صحبت می‌شود‌. این مدل فرهنگی‌ای‌ست که برای زن تعیین شده است و زن خود را با این مدل تطبیق می‌دهد‌. اما افسانه‌ی مردانه‌گی با قدرت بیان می‌شود‌. یعنی به دست آوردن قدرت‌، تملک بر خود‌، تملک بر احساس خود و تملک بر دیگری‌. مرد در رابطه‌ی جنسی سعی می‌کند در قدرت باشد‌، سعی می‌کند به طرف مقابل و به خودش مسلط باشد و احساسات خود را به کنترل عقل در‌بیاورد‌. و این‌جاست که تفاوت‌های بسیار در برخورد به مساله‌ی جنسی در زن و مرد پیدا می‌شود‌.

غریزه‌ی جنسی تحت تا‌ثیر دو عامل است‌، که اولین آن ترشح هورمون تحریک کننده‌ی غریزه‌ی جنسی‌، تستسترون (Testosterone) ، است‌. تحریک جنسی هم در مرد و هم در زن از طریق این هورمون صورت می‌گیرد‌. البته هورمون زنانه‌ی استروژن نیز می‌تواند در تحریک جنسی نقش داشته باشد‌. بیش‌ترین ترشح هورمون‌های جنسی در دوران بلوغ است ‌، که اگر این را به شکل منحنی فرض کنیم‌، تا سن 25 بالا می‌رود و از 25 ساله‌گی پایین می‌آید تا از بین برود‌. بالاترین مقدار "تستسترون" حدودا در سن 25 ساله‌گی ترشح می‌شود‌. عامل دیگری که در غریزه‌ی جنسی نقش بسیار مهمی دارد‌، مساله‌ی کنترل قشر مغز است‌.

قشر مغز غریزه‌ی جنسی را کنترل می‌کند و این‌جاست که عوامل اجتماعی‌، فرهنگی‌، یعنی تمامیت فرد‌، مطرح می‌شود‌. یک انسان به عنوان یک موجود اجتماعی‌، که از یک درجه‌ی فرهنگی خاص و سطح اجتماعی خاص برخوردار است‌، می‌تواند تحت تا‌ثیر عوامل گوناگون که در ذهن‌اش جای‌گرفته، بر غریزه‌ی جنسی خود تسلط پیدا کند‌. می‌تواند آن را زیاد یا کم کند و یا حتی از بین ببرد‌.

در کل کارکرد (فونکسیون) جنسی سه مرحله دارد‌، مرحله‌ی اول میل جنسی‌، مرحله‌ی دوم تحریک جنسی و مرحله‌ی سوم ارضای جنسی‌ست‌. مرحله‌ی اول‌، یعنی مرحله‌ی میل جنسی‌، کاملا تحت تا‌ثیر قشر مغز است‌. برای توضیح این مساله باید اشاره‌ای شود به سیستم "‌کودیفیکاسیون" یا سیستم انعکاس شرطی‌. انسان در دوره‌های مختلف زنده‌گی به یک‌سری مسایل و پدیده‌هایی برخورد می‌کند‌، که این پدیده‌ها در ذهن‌اش به عنوان جنسی‌، به عنوان لذت جنسی جای می‌گیرد‌، به فرض یک نگاه گرم‌، یک لباس زیبا‌، یک هیکل قشنگ‌، یک هنرپیشه‌ی زیبا‌، یک رخت‌خواب قشنگ‌. چیزهای مختلف می‌تواند در ذهن فرد به عنوان چیزی جنسی ضبط شود‌. مثلا یک هنرپیشه برای یک مرد می‌شود سمبل سکس و این مرد هر وقت در عینیت یا در ذهنیت با این مساله برخورد کند‌، می‌تواند آن را بازآوری کند‌. در این‌جا مسایل فرهنگی و اجتماعی نقش عمده‌ای دارند‌. به فرض در کشوری مانند ایران‌، که زنان باید همیشه پوشیده باشند‌، اگر یک زنی در خیابان در مقابل مردی چادرش را باز کند‌، این علامتی‌ست به این معنی که از او دعوت به رابطه‌ی جنسی کرده و این برای مرد آن جامعه به عنوان چیزی جنسی ‌ثبت می‌شود و هر وقت به یاد این صحنه بیفتد‌، می‌تواند تحریک شود‌.

ولی فرض کنید همین کار را زنی در اروپا بکند‌. بین پنجاه نفر دامن‌اش را این‌ور و آن‌ور کند‌. آیا کسی تحریک می‌شود‌؟ ولی در همین اروپا در قرن نوزدهم‌، که زنان خیلی پوشیده بودند‌، ساق پای زن خیلی سکسی محسوب می‌شد و مردان اگر ساق پای زنی را می‌دیدند یا حتی بهش فکر می‌کردند‌، تحریک می‌شدند‌. ولی الآن تا بالاها را هم نشان می‌دهند و کسی تحریک نمی‌شود‌. در این مورد اتفاقا آزمایش جالبی در یکی از بیمارستان‌های پاریس کرده بودند‌، تا نقش ذهنیت در برانگیختن غریزه‌ی جنسی را محک بزنند‌. در این آزمایش به مردانی که مشکلات جنسی یا ناتوانی جنسی داشتند‌، فیلمی نشان می‌دهند‌. قبل از نمایش فیلم به آنان می‌گویند که در این فیلم زنی به مطب دکتر می‌رود‌، لخت می‌شود و دکتر او را معاینه می‌کند‌. بعد یک بار دیگر همین فیلم را نشان می‌دهند و قبل از نمایش به آنان می‌گویند که در این فیلم زنی پیش معشوق‌اش می‌رود‌، لخت می‌شود و عشق‌بازی می‌کند‌. جالب این‌جاست که دفعه‌ی اول مردها تحریک نمی‌شوند‌، اما بار دوم تحریک می‌شوند‌.

در واقع در ذهن این مردها این‌طور ‌ثبت شده که رابطه‌ی بین پزشک و بیمار تحریک کننده نیست و به آن باید با یک دید دیگر نگاه کرد‌. تا‌ثیر عوامل فرهنگی می‌تواند در تحریک‌، بازآوری و رشد غریزه‌ی جنسی تا‌ثیر منفی یا مثبت داشته باشد. به فرض اگر فردی که در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده و بهش گفتند که سکس چیز کثیفی‌ست و همیشه باید خودت را بپوشانی و یا فردی که در خانواده‌ای روشن‌فکر تربیت شده و بهش گفتند که سکس فقط وقت تو را تلف می‌کند و ما برای چیزهای به‌تر ساخته شده‌ایم‌، این افراد اگر با موردی رو‌به‌رو شوند‌، چه به شکل عینی چه به شکل ذهنی‌، چون سکس را کثیف یا بی‌هوده می‌دانند‌، نمی‌توانند تحریک شوند و این حتی می‌تواند به عکس خودش تبدیل شود‌. یعنی مثلا اگر یک مرد مذهبی با زنی رو‌به‌رو شود که مینی‌ژوپ پوشیده و به این دلیل از نظر او زنی خراب و فاحشه قلم‌داد شود‌، ممکن است اصلا تحریک نشود و یا حتی با تنفر به او بنگرد‌.

مساله‌ی دیگری که در برانگیختن میل جنسی و رشد آن تا‌ثیر دارد‌، مساله‌ی "فانتاسم"‌هاست‌، یعنی تخیل داشتن در بیداری‌. تخیلات جنسی می‌تواند مثلا در مواردی که یک جفت به مشکل جنسی بر‌می‌خورد و طرفین حساسیت‌شان را نسبت به یک‌دیگر از دست می‌دهند‌، تا‌ثیر مثبت داشته باشد‌. در این‌جا بد نیست اشاره‌ای شود به این‌که سیستم "کودیفیکاسیون" می‌تواند در طی زمان‌، در روابطی مشخص به عکس خودش تبدیل شود‌. طبق آمارهایی که در اروپا و آمریکا گرفته شده‌، زوج‌ها در آمریکا پس از چهار سال و در فرانسه بعد از دو سال‌، کشش جنسی خود نسبت به یک‌دیگر را از دست می‌دهند‌. این‌طور نیست که همه‌ی این افراد خواهان رابطه‌ی جنسی با افراد متعدد باشند‌. به طور نمونه مردی هنوز زن‌اش را دوست دارد‌، او را قشنگ می‌داند و برای‌اش احترام قایل است‌، اما دیگر او را سکسی نمی‌یابد و تحریک نمی‌شود‌. و یا برعکس زنانی هستند که بعد از دو‌‌سه سال دیگر میل جنسی نسبت به یار ("پارتنر") شان ندارند و سرد می‌شوند‌. علت این‌، استفاده‌ی زیاد از کُدهای مشخص است‌. فرض کنید آدمی به پنی‌سیلین حساسیت دارد‌. به این آدم اول مقدار کمی پنی‌سیلین می‌دهند و بعد آرام آرام مقدار آن را زیاد می‌کنند‌. هر دفعه که این ماده وارد بدن می‌شود‌، یک سری مواد بر ضد آن تولید می‌شود تا این که بدن نسبت به آن واکسینه می‌شود‌.

به‌کارگیری طولانی‌مدت کُدهای مشخص نیز می‌تواند موجب از دست دادن حساسیت آدم بشود‌. البته روش‌هایی هست که می‌توان با کمک آن دوباره حساسیت نسبت به کُدهای مشخص را به وجود آورد‌. در واقع نقش ذهن در فونکسیون (کارکرد) جنسی مهم‌تر از نقش اعضا و هورمون‌های جنسی‌ست‌. هورمون‌های جنسی تنها به اعتبار کُدها و داده‌های ذهنی‌ای که در مغز جا گرفته است‌، می‌توانند عمل کنند‌. در واقع انسان بیش‌تر با مغزش عشق‌بازی می‌کند تا با بدن و اعضای جنسی‌اش‌. این مساله باز در بین زنان و مردان متفاوت است‌. زن‌ها به دلیل مدل فرهنگی‌ای که بهشان داده‌اند‌، همواره می‌خواهند خود را فدا کنند‌، می‌خواهند خود را بدهند‌. زنان کلا راجع به عشق نوستالژیک فکر می‌کنند‌. همیشه به دنبال عشق می‌گردند‌. مثلا سینماهایی که فیلم‌های عشقی نشان می‌دهند‌، همیشه پر از پیرزن است‌، پیرزن‌هایی که هنوز به دنبال عشق‌اند‌. زنان به مسایل عاطفی و به پیش‌درآمدهای رابطه‌ی جنسی بیش‌تر توجه می‌کنند تا به خود رابطه‌ی جنسی و سکس‌.

برای زنان بیش‌تر مهم است که بهشان توجه شود‌. یک محیط اطمینان بخش‌، پشت‌گرمی‌، در کنار داشتن فردی که به آنان به عنوان یک موجود کامل نگاه کند‌، این‌ها برای زنان مهم‌تر است‌. در صورتی که برای مردها مسایل فیزیکی مهم‌تر است‌. یک مجله‌ی فرانسوی از کسانی که به هم‌سر‌شان خیانت می‌کردند‌، آمار گرفته بود و علت این کار را جویا شده بود‌. 68درصد زنانی که به شوهرشان خیانت می‌کردند‌، این دلیل را ارایه داده بودند که در رابطه‌ی دوم به دنبال عشق و توجه می‌گردند و مساله‌ی جنسی برای‌شان جنب آن است و این که مساله‌ی اصلی آنان این است که به آنان به عنوان یک انسان توجه نمی‌شود و کم‌بود محبت دارند‌. تنها 7 درصد این زنان به خاطر مسایل جنسی به شوهرشان خیانت می‌کردند و 12 یا 13 درصد این زنان حتی رابطه‌ی جنسی با معشوق‌شان نداشتند‌. یعنی حتی حاضر بودند از سکس بگذرند ولی در عوض یک رابطه‌ی محبت‌آمیز‌، یک رابطه‌ی عاطفی‌،‌عاشقانه و یا دوستانه داشته باشند‌.

در مورد مردها این وضع کاملا برعکس است‌. 95 درصد مردانی که به زن‌شان خیانت می‌کردند‌، به خاطر سکس و نوآوری جنسی بوده است‌. مساله این است که حتی در یک جامعه‌ی پیش‌رفته مانند فرانسه‌، که به هر حال زنان به یک حدی از رشد و آگاهی رسیده‌اند که برای خود به عنوان فرد‌، به عنوان یک موجود جنسی ارزش قایل باشند‌، و "تابو"ها خیلی کم‌ترند تا در جوامع بسته‌، باز هم زن راجع به عشق نوستالژیک فکر می‌کند‌، دوست دارد بهش توجه شود‌، دوست دارد در محیط گرم و مهربان باشد و این‌ها را به روابط جنسی ترجیح می‌دهد‌. البته باید در نظر داشت که مسایل عاطفی را نمی‌توان کاملا از مسایل جنسی جدا کرد‌. ولی به طور مشخص مردها بیش‌تر این‌ور طیف‌اند و زن‌ها آن‌ور طیف‌‌. این مساله البته در دوره‌های مختلف تاریخی فرق می‌کند‌، چرا که مستقیما به سطح و شعور اجتماعی افراد ارتباط دارد‌.

برخورد با مسایل جنسی در دوره‌های مختلف سنی نیز متفاوت است‌. مثلا حدود سنین چهل‌، وقتی که بحران 40 ساله‌گی در زن و مرد شروع می‌شود (این در یکی ممکن است در سن 35 ساله‌گی شروع شود و در دیگری در سن 45 ساله‌گی) برخورد آنان با این مسایل عوض می‌شود‌. در این سن آدم تا حدودی از ‌ثبات اجتماعی و اقتصادی برخوردار شده ‌، از نظر شغلی به جایی رسیده ‌، فرزندان‌اش بزرگ شده‌اند و غیره‌‌‌‌‌‌. در این‌جاست که آدم به خودش برمی‌گردد و گذشته‌ی خود را بازنگری می‌کند‌. می‌خواهد ببیند بیلان زنده‌گی‌اش چه بوده‌، تا به حال در زنده‌گی‌اش چه کار کرده و وجوه مثبت و منفی زنده‌گی‌اش را بررسی می‌کند‌. مردها که معمولا مساله‌ی اصلی در زنده‌گی‌شان یا کار است یا سیاست یا اقتصاد و غیره و به مسایل دور بیش‌تر توجه دارند تا به مسایل عینی‌، در این سن به خودشان برمی‌گردند و می‌بینند که خیلی چیزها را در روابط انسانی از دست داده‌اند‌. مردها معمولا در این سن قدر روابط انسانی را درمی‌یابند و می‌فهمند که آدم از طریق ارتباط با انسان‌های دیگر‌، از طریق درد ‌دل کردن و صحبت کردن‌‌کارهایی که معمولا زنان می‌کنند‌خیلی چیزها به دست می‌آورد ‌، خیلی چیزها یاد می‌گیرد‌.

از چهل ساله‌گی به بعد آدم شروع به شمارش معکوس می‌کند‌. یعنی با خود می‌گوید دیگر فقط ده سال یا بیست سال یا سی سال دیگر دارم‌، که این بسته‌گی به وضع روحی فرد دارد‌. در این سن آدم یک برآورد از گذشته‌اش می‌کند و یک برنامه‌ریزی برای آینده ‌. در این دوره‌ی سنی انسان‌ها دچار بحران‌های عجیب و غریب می‌شوند و تصمیمات عجیب و غریب می‌گیرند‌. مثلا یک آدمی که همه‌اش به سیاست می‌پرداخته ‌، به طور ناگهانی به هنر روی می‌آورد یا یک کسی که تمام وقت مشغول کار بوده ‌، ناگهان به زنده‌گی خانواده‌گی روی می‌آورد‌. در این سنین میل جنسی در مردها کم می‌شود‌، چون ترشح هورمون تستسترون کم‌تر می‌شود‌. کاهش هورمون جنسی و عوامل روحی‌اجتماعی باعث می‌شود تا مردها در این سن نرم شوند‌. مردها مهربان می‌شوند‌، احتیاج به نوازش و توجه پیدا می‌کنند و در واقع کمی به زن‌ها شبیه می‌شوند‌. در مورد زن‌ها این مساله درست برعکس است‌. در این دوره‌ی سنی ترشح هورمون‌های جنسی تستسترون و استروژن نسبتا بیش‌تر می‌شود‌، که این دو هورمون هر دو تحریک‌کننده‌ی جنسی هستند‌.

از طرفی دیگر زن‌ها وقتی می‌آیند گذشته‌ی خود را بازنگری می‌کنند‌، می‌بینند که تمام زندگی خود را صرف بچه بزرگ کردن‌، تمیز کردن خانه و ظرف و رخت و . . . کرده‌اند‌. زن در این سن می‌بیند که به عنوان یک انسان‌، به عنوان یک موجود کامل‌، به خواست‌های خود کم‌توجهی کرده است ‌، همیشه داده ‌، همیشه در جهت منافع شوهر‌، منافع بچه ‌، منافع خانه حرکت کرده است‌. در این سن برای زن‌ها هم شمارش معکوس شروع می‌شود‌. در این‌جاست که زن می‌بیند دیگر وقت زیادی ندارد و می‌گوید چرا که نه و می‌خواهد از خودش به عنوان یک موجود کامل ‌، به عنوان موجودی که جنسیت هم دارد استفاده کند‌. این فاکتور زمانی به اضافه فاکتور هورمونی و هم‌چنین رشد عقلانی زن باعث می‌شود تا راجع به یک سری مسایل که تا به حال برای‌اش تابو بوده‌، تجدید نظر بکند و یک سری مسایل را که تا به حال رعایت می‌کرده زیر پا بگذارد‌. این دوره‌ی تاریخی فرد خیلی مهم است‌. مسایل اجتماعی نیز در این میان نقش مهمی بازی می‌کنند‌. به طور مثال در اروپا در دهه‌ی شصت ‌، که رشد اقتصادی فزونی گرفت ‌، زن‌ها به طور وسیع وارد بازار کار شدند و استقلال مالی پیدا کردند‌. از سوی دیگر روشن‌گری‌های جنبش 1968 و به بازار آمدن قرص ضد حامله‌گی‌، مجموع عواملی بود که جنبش عظیم زنان را به وجود آورد‌. تغییرات اجتماعی و اقتصادی این دهه زن را از بند سنت رها کرد‌. از نظر اجتماعی زنان آزادی‌های بسیار به دست آوردند و از لحاظ اقتصادی‌، به دلیل ورود به بازار کار‌، مستقل شدند‌.

این‌ها باعث شد تا زن در روابط جنسی آزادتر از پیش عمل کند‌. این رهایی برای زن یک جنبه‌ی خیلی مثبت داشت‌، و آن‌هم این‌که زن خود را به عنوان یک فرد ‌، یک فرد برابر با مرد ‌، شناخت ‌، ولی از طرفی یک رابطه‌ی عکس خودش را هم به وجود آورد‌، که این را در سال‌های 80 می‌بینیم‌. در دهه‌ی 80 با خانواده‌های از هم پاشیده‌ی نسل 68 رو‌به‌رو می‌شویم‌. بچه‌های این نسل در خانواده‌هایی بزرگ شدند‌، که در آن چند بار جدایی رخ داده است‌. این به خودی خود بد نیست‌، اما از آن‌جا که این بچه‌ها در جامعه‌ای زنده‌گی می‌کنند که هنوز از نهاد خانواده به عنوان یک ارزش مثبت یاد می‌شود‌، جدایی‌های متعدد می‌تواند تا‌ثیرات منفی بر آنان بگذارد‌. از طرف دیگر زن‌هایی که حالا به سن 40 ، 45 ساله‌گی رسیده‌و تنها شده‌اند و از این که تشکیل خانواده نداده‌اند ‌، پشیمان‌اند و فکر می‌کنند که امکان یک زنده‌گی اطمینان‌بخش را از دست داده‌اند‌. این تنهایی و مبارزه با تنهایی‌، خود مساله‌آفرین است و کشاکشی جدید را پدید آورده که شاید وضعیتی نوین و به‌تر را به وجود آورد‌. برای مرد این رهایی از یک نظر جالب بود که در مقابل خود موجودی برابر را می‌دید‌:

زن رها‌، زنی که خودآگاه است‌، زنی که خواست دارد‌. مسلما مرد به‌تر می‌تواند با چنین زنی رابطه برقرار کند تا با موجودی که ناتوان است‌، نمی‌داند چه می‌خواهد‌، گیج است و همه‌ی فکر و ذهن‌اش پیش خانه و بچه‌هاست‌. از طرفی دیگر این رهایی برای مرد بد شد‌، چرا که او در برابر خود زنی را می‌بیند که رقیب اوست‌. اگر تا به حال مرد بود که به دنبال علایق خود می‌رفت‌، حالا زن هم همین کار را می‌کند‌. اگر مرد قدیم مطمْن بود که زن به هر صورت در خانه می‌ماند و او هر جا که برود و هر کاری که بکند‌، زن می‌ماند‌، حالا می‌بیند که نه‌، زن هم می‌تواند برود.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
     
#5 | Posted: 16 Nov 2011 11:53




سکسولوژی زنانه: پرده بکارت

بحث پرده ی بکارت هنوز یکی از بحث های مهم و مناقشه انگیز در میان ما ایرانی هاست و جا دارد که بی پرده در موردش نوشته شود. بحث پرده مهم است نه فقط برای اینکه توی فلان دهات وقتی عروس و داماد را دست به دست می دهند مادر داماد پشت حجله می ایستد تا دستمال خونی را دست به دست کند و کل بکشد ، بلکه برای این که در خیلی از نقاط ایران خون دختری که بی سیرت شده باشد را پدر و برادرانش می ریزند ،بحث پرده مهم است برای اینکه در همین تهران دختر همسایه ی ما وقتی پسر همسایه پرده اش را "می زند" و بعد هم او را "می پیچاند" برای سه سال افسرده می شود و حتی یک بار خودکشی می کند ،اما چرا این سنت ها در جوامع پیشرفته تر رنگ باخته و یا محدود به سلیقه شخصی شده است و این روزها حتی در دور افتاده ترین دهات هم برای کسی مهم نیست اما هنوز در مناطقی از ایران در جنوب ، در اهواز و ... قتلهای ناموسی رواج دارد و چه بسیار زنها و مردها حتی جان خود را برای آن یک ذره پرده از دست می دهند؟

آیا پاسخ در عقب ماندگی همیشگی ماست و ما هم در این سیر فرهنگی به زودی همان مسیر را خواهیم رفت( حرکتی که از همین الان هم شروع شده ) و این نوشته تبدیل به یک نوشته ی تاریخی و مضحک خواهد شد؟ کسی نمی داند. آنچه من می دانم این است که جوانی و شادی و سلامت روانی نسلها قربانی این طرز فکر پوسیده و احمقانه شده است. طرز فکری که زن را در پرده می خواهد چه در بیرون و چه در درون. طرز فکری که ریشه اش به نگاه مرد سالارانه ای بر می گردد که زن را نه به شکل یک انسان برابر که حق عاشق شدن ، لذت بردن و تجربه کردن دارد که به شکل کالایی می بیند که باید در بسته بندی فابریک تحویلش داده شود وگرنه جنس دست دوم معیوبی است که بهتر است به کارخانه برگردد. این فرهنگ با احترام بی نهایت قایل شدن برای مفهوم بکارت و دست نخوردگی زن، در عمل آزادی اولیه و حق او را بر بدن خود از او سلب می کند و البته ناگفته پیداست زنی که بر بدن "خودش" حقی نداشته باشد هرگز آن قدر شهامت نخواهد داشت که حقوق دیگرش را از این نظام مردسالار طلب کند.

گزارش گاردین: با عمل ترمیم پرده بکارت دختران ایرانی پسران را فریب می دهند!

به گزارش سرویس بین الملل فرارو، روزنامه انگلیسی گاردین در گزارشی که از تهران تهیه کرده، خبر از رواج عمل ترمیم پرده بکارت از سوی دخترانی داده است که قصد ازدواج با پسران سنتی را دارند. لینک به خبر مرتبط در روزنامه گاردین در زیر،مطلب "جانت آفاری "، گزارشگر گاردین را بخوانید: هیمنوپلاستی ، یک عمل جراحی که از طریق آن بکارت از بین رفته یک زن بازسازی می گردد، به نحوی غیر منتظره، به موضوعی حاد در وب لاگ های ایران مبدل شده است. ترمیم پرده بکارت در سراسر خاورمیانه و در بین اهالی خاورمیانه که به اروپا و امریکا مهاجرت کرده اند و دارای زمینه و پیشینه مذهبی هستند، یک عمل جراحی پر رونق است.

در جوامعی که به موجب فرهنگ آن ها ، از دختران انتظار می رود که در شب زفاف باکره باشند، عمل ترمیم بکارت قرن هاست که رواج دارد. از دیر باز، ادعا و سوگند داماد دایر بر آن که عروس جوان فاقد پرده بکارت بوده است، می تواند افتضاح و رسوایی عظیمی به بار آورد. در سال 1865 میلادی ، یاکوب پولاک، پزشک یهودی اتریشی، که در دربار سلطنتی ایران خدمت می کرد، گزارش داد که برخی از دامادها به منظور برخوردار شدن از جهیزیه بیشتر از جانب خانواده عروس ، از این تاکتیک بهره برداری می کنند. اما خانواده های زیرک نیز پیشاپیش، برای جلوگیری از متوسل شدن داماد به این تاکتیک، احتیاط لازم را به خرج می دهند.آنان دختر را قبل از برگزاری مراسم عروسی نزد یک قابله می برند تا او به باکره بودن دختر گواهی دهد. اگر دختر بکارت خود را قبل از ازدواج به راستی از دست داده باشد، چنین حالتی معمولا از قرار گرفتن وی در معرض تجاوز به عنف یا ارتباط جنسی او با محارم نشات گرفته است، چرا که دختران را به محض رسیدن به سن بلوغ یا قبل از رسیدن به آن سن شوهر می دهند و لذا دختران چندان فرصتی برای حشر و نشر با مردان غریبه و غیر خویشاوند به دست نمی آوردند. طبق گزارش پولاک، در این گونه حالت ها خانواده دختر، به کمک یکی از جراحان ایرانی که در این مورد تخصص دارند، پرده بکارت او را مجددا می دوزند.

یک قرن بعد، در دهه 1970 میلادی، جانت باوئر، مردم شناس، گزارش داد که عمل جراحی ترمیم پرده بکارت هنوز هم "یکی از رایج ترین فرآیندهای بسیار مورد نیاز در بین شهرنشینان طبقه متوسط ساکن تهران محسوب می گردد". اما این بار دیگر قضیه رجوع قربانیان تجاوز به عنف یا روابط جنسی میان محارم به جراحان برای انجام شدن این عمل جراحی ترمیمی در بین نبود. این بار، بسیاری از مراجعان ، زنان فریب خورده و از تو هم بیرون آمده ای بودند که دوستان مکر سری و پنهانی شان آنان را ترک کرده بودند، یا زنانی بودند که به تازگی در اداره یا شرکتی استخدام شده بودند، از قبیل منشی ها و پرستاران، که با روسایشان سر و سری پیدا کرده بودند، اما متوجه شده بودند هیچ امیدی به ازدواج با انان وجود ندارد....

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
     
#6 | Posted: 16 Nov 2011 12:01




جنس و هويت جنسی


يكی از دست‌آوردهای فمينيسم مدرن تفكيك دو مقوله‌ی جنس (Sex/Geschlecht) و هويت جنسي(Gender/Geschlechtsidentität) و ا‌ثبات جامعه‌شناختی اين مسئله است كه انسان‌ها زن يا مرد به دنيا نمی‌آيند‌، بل‌كه جامعه از آنان زن يا مرد می‌سازد‌. به عبارت ديگر چيزی به نام طبيعت "زنانه" يا طبيعت "مردانه" وجود ندارد‌.

بخش اعظم ‌پژوهش‌های فمينيستی به بررسی و تحليل جنس مونث و مذكر و زن و مرد و تفاوت‌های آن‌ها بر‌می‌گردد‌. انديشه‌های فمينيستی درباره‌ی جنس‌ها و تفاوت‌های‌شان به دو اردوگاه تقسيم می‌شوند ‌:

نظريه‌ی نخست را می‌توان ذات‌گرا ناميد‌. طبق آن زن به سبب ساختار بيولوژيك‌اش دارای صفات و خصايل ‌"‌زنانه" است كه حقيقت او را تشكيل می‌دهد‌. اين تفكر بر خصلت‌های ويژه‌ی زنان تاكيد می‌كند و می‌كوشد به موازات دنيای "مردانه"‌، دنيايی "‌زنانه" بوجود آورد‌:

"‌تقوای زنانه" در مقابل "‌فساد مردانه" ، "‌گرمی زنانه" در مقابل "سردی مردانه" ، "عشق مادرانه" در مقابل "بی‌اعتنايی ‌پدرانه" و هزاران صفت و خصلت ديگر‌. اين جريان فكری فمينيستی در دهه‌ی هشتاد ‌پا گرفت‌. نظريه‌‌پردازان اين جريان معتقدند كه زنان برای رهايی خود بايد به كشف ويژه‌گی‌های زنانه‌ی خود بپردازند و از آن‌ها قاطعانه دفاع كنند‌. چه‌، جامعه‌ی مرد سالار ‌و زن ستيز يا اين صفات زنانه را به فراموشی سپرده است يا آن را تحقير و مسخره می‌كند‌.

نظريه‌ی دوم معتقدست كه "‌طبيعت زنانه" وجود ندارد و تمامی ويژه‌گی‌ها و خصايلی كه زنان با خود حمل می‌كنند‌، صرفا آفريده‌ی مناسبات ميان انسان‌هاست‌. احساس‌‌، انديشه‌و رفتار زنان همه اكتسابی هستند و نه ذاتی‌. در نتيجه نه طبيعت زنانه وجود دارد و نه طبيعت مردانه‌. بررسی وضعيت زنان در دوره‌های مختلف تاريخی‌، در طبقات مختلف اجتماعی و در شهر و روستا‌، نشان می‌دهد كه در فرآيند تاريخی‌، معيارها و ارزش‌هايی كه زنان خود را با آن تعريف می‌كرده‌اند، تغيير يافته و تغيير خواهد يافت‌. نكته‌ی اصلی اين است كه ما در مراودات اجتماعی خود رفتارهايی را كسب می‌كنيم كه بعدا آن‌ها را طبيعی می‌دانيم‌.

اولين بار در سال 1972 «آن اوكلي» در انگلستان كتابی تحت عنوان «جنس‌، هويت جنسی و جامعه» نوشت و بين جنس بيولوژيك و هويت جنسی (جنس اجتماعي) تفاوت قائل شد‌. همين نظرات توسط «كيت ميلت» ‌، «شولاميت فايرستون» و ديگر فمينيست‌های راديكال نيز مورد بررسی و تاييد قرار گرفت‌. آن‌ها معتقدند كه بچه از همان كودكی نقش جنسی خود را در خانه‌، مهد كودك و از طريق رسانه‌ها‌- به ويژه تله‌ويزيون‌- فرا می‌گيرد‌. كودكان بطور متوسط در سن دو سال و نيم از طريق علايم و نشانه‌های ظاهری می‌توانند تشخيص دهند كه به كدام مقوله‌ی جنسی تعلق دارند‌. از اين ‌پس كودك رفتار خود را با آن كسی تنظيم می‌كند يا آن كس را الگوی خود قرار می‌دهد كه بيش‌تر (ظاهرش) به او شبيه است‌. الگوی دختر بچه‌، مادرش می‌شود و الگوی ‌پسر بچه‌، ‌پدرش‌. طبعا الگوی كودك به مادر يا ‌پدر محدود نمی‌ماند و زنان يا مردان ديگر را نيز در‌بر‌می‌گيرد‌.

‌پژوهش‌های اخير فمينيستی توانست با اتكا به مدارك و شواهد زنده‌ی اجتماعی‌ (بررسی اقوام بازمانده‌ی مادر سالار‌) ‌ثابت كند كه انسان زن و مرد به دنيا نمی‌آيد‌، بل كه زن و مرد ساخته می‌شود‌.

به راستی آيا "طبيعت زنانه‌" وجود دارد‌؟ آيا كنش‌ها و واكنش‌های رفتاری و روانی زنان در حيطه‌های خصوصی و اجتماعی ناشی از جنس مونث آنان است‌؟

جوامع مادرسالار هنوز‌ موجودِ :

خوش‌بختانه جوامع صنتعی نتوانستند جهان را از بقايای فرهنگ‌های گذشته كاملا ‌پاك كنند‌. در اين جا به زنان سه منطقه‌ی كاملا متفاوت اشاره می‌كنم كه هنوز در آن‌جا نظام مادر‌سالاری حاكم است‌.

مثال اول مربوط به ايالت مقالايا (Maghalaya) در شمال هندوستان است‌. مردم اين منطقه كه خاسی (Khasi) ناميده می‌شود، از نظامی مادر سالار برخوردارند و وضعيت مردان آن‌جا را می‌توان با زنان جوامع مرد‌سالار مقايسه كرد‌. مانند اكثر جوامع مادرسالار ‌ثروت خانواده در دست زنان است‌، بچه‌ها نام مادر را می‌گيرند‌، فقط به دخترها ار‌ث می‌رسد و اين مردان هستند كه ‌پس از ازدواج‌، خانواده‌ی خود را ترك كرده و به خانه‌ی مادر زن می‌روند‌. زنان خاسی به هيچ قيمتی حاضر به از دست‌دادن موقعيت برتر خود نيستند‌. در نظرخواهی همگانی‌ای كه در سال 1993 به عمل آمد‌، مشخص شد كه اكثريت مردم موافق بقای اين نظام هستند‌: 60 درصد مردان و 99 در صد زنان ‌. با اين وجود بخشی از مردان اين منطقه از ستم بر مرد سخن می‌گويند و برای حقوق برابر با زنان مبارزه می‌كنند‌. يكی از اين انجمن‌های مردان‌، " انجمن دل‌های جديد‌" است‌. استدلال‌های زنان برای حفظ اين وضعيت نيز در رديف استدلال‌های مردان جوامع مردسالار است‌. مثلا زن 35 ساله‌ای به نام ليندا می‌گويد‌: "مردان خاسی هنوز آنقدر رشد نكرده‌اند كه بتوانند مسئـوليت قبول كنند‌. اگر مردها كنترل امور مالی را به دست گيرند‌، فاجعه به بار می‌آيد‌. در ضمن اين شايعه است كه می‌گويند ما به مردها ظلم می‌كنيم‌. ما زنان هر چه می‌كنيم برای راحتی آن‌هاست"‌.

مثال دوم مربوط به قبيله‌ای از سرخ‌‌پوستان به‌نام ناوايو (Navajo) است‌، كه با جمعيتی حدود دويست‌هزار نفر در قلم‌رويی تعيين‌شده در آمريكای شمالی زندگی می‌كنند‌. اين قبيله دارای نظام مادرسالار است‌: زن در خانواده نقش مسلط را دارد‌، ار‌ث فقط به دختران می‌رسد و اداره‌ی امور جامعه نه در دست ريش‌سفيدان كه در دست زنان موسفيد است‌. بر خلاف جوامع متعارف كنونی‌، در نزد ناوايوها نه دو نقش جنسی كه چهار نقش جنسی وجود دارد‌: زن ‌، مرد ‌، « مرد‌-‌ ‌زن» ‌(Weibmann ) و «‌ زن‌- ‌مرد» ‌(Mannweib) ‌. مرد‌-‌ زن ‌، انسانی است كه به عنوان جنس مذكر زاده می‌شود ولی از نظر جامعه صددرصد زن شناخته می‌شود و اين به كاركرد اجتماعی او بر‌می‌گردد و نه به علايق جنسی‌اش‌. زن‌- ‌مرد هم فردی‌ست كه مونث به دنيا می‌آيد ولی در جامعه كاركرد اجتماعی مرد را متقبل می‌شود‌. در اين جامعه‌ی مادرسالار نقش مادر بيولوژيك از اهميت چندانی برخوردار نيست‌.

مثلا يك بچه می‌تواند علاوه بر مادر بيولوژيك خود‌، مادران ديگر نيز داشته باشد كه به لحاظ اجتماعی هم‌ارزش هستند‌. يعنی رابطه‌ی مادر و بچه چيزی‌ست ورای رابطه‌ی مادر و بچه در جوامع متعارف ما و به همين ترتيب "‌عشق مادرانه‌" ‌، "‌فداكاری مادرانه‌" و ديگر ارزش‌های مادرانه از مضامين ديگری برخوردارند‌. بايد توجه داشت كه مرد‌- ‌زن يا زن‌- ‌مرد را با زن و مرد هم‌جنس‌گرا (Homosexuell) اشتباه نگيريم‌. زيرا مرد و زن هم‌جنس‌گرا در جوامع متعارف از ديدگاه جامعه‌شناختی دارای هويت جنسی (Gender) مردانه و يا زنانه هستند‌. اين فقط رابطه‌ی جنسی آن‌هاست كه تفاوت‌شان را با دگر‌جنس‌گراها (Heterosexuell) مشخص می‌كند و نه كاركرد اجتماعی آن‌ها‌. در جامعه‌ی "ناوايو" اگر مرد‌- ‌‌زنی (‌كه از نظر بيولوژيك مرد است ولی از نظر اجتماعی زن) وارد رابطه‌ی جنسی با زنی شود‌، "هم‌جنس‌گرا‌" دانسته می‌شود و هم‌جنس‌گرايی در نظر ناوايوها ‌پديده‌ای‌ست منفی‌. به عبارتی آن‌چه را كه ما هم‌جنس‌گرايی می‌ناميم -‌يعنی رابطه‌ی جنسی دو هم‌جنس‌- در نزد اين مردم ‌پديده‌ای‌ست عادی‌. خلاصه اين‌كه شاخص و معيار در اين جامعه‌ی مادرسالار نه بيولوژی فرد كه كاركرد اجتماعی اوست‌.

مثال سوم به خوچيتان (Juchitan) ، شهر كوچكی در جنوب مكزيك بر‌می‌گردد‌، كه به شهر زنان معروف است‌. در اين شهر مادرسالار ‌پول در دست زن است‌، زن در رديف اول می‌نشيند‌، حرف آخر را زن می‌زند‌، بچه‌ها متعلق به زن هستند ‌و ‌پدرهای مختلف دارند‌. در اين جامعه‌ی مادرسالار سه نقش جنسی وجود دارد: زنان‌، مردان و « موكسه» ‌(Muxe) يا مرد‌- ‌زن‌. از آن‌جا كه زنان در خوچيتان بسيار قدرت‌مند هستند‌، خيلی از مردان تمايل دارند كه زن باشند‌. مرد‌-‌ زن يا موكسه لباس زنانه می‌‌پوشد و كارهای زنانه انجام می‌دهد‌. بر خلاف ارزش‌های جوامع متعارف كنونی‌، زنان خوچيتان افتخار می‌كنند اگر ‌پسرشان نقش موكسه را بپذيرد‌. موكسه در رابطه‌ی جنسی‌اش يار مرد انتخاب می‌كند و به عنوان هم‌جنس‌گرا شناخته می‌شود‌، در صورتی كه از ديدگاه مردم خوچيتان‌، يار مرد او (كه با همين موكسه رابطه‌ی جنسی دارد) هم‌جنس‌گرا نيست‌. در اين‌جا زنان هم‌جنس‌گرا نيز وجود دارند كه لباس مردانه می‌‌پوشند و به آن‌ها ماری‌ماخا (Marimacha) گفته می‌شود‌. ماری‌ماخا بواسطه‌ی تغيير نقش اجتماعی‌اش‌، يعنی تبديل شدن‌اش به مرد از ارزش و اعتبار اجتماعی كمتری برخوردار است‌.

اين ‌پژوهش‌ها نشان می‌دهد كه تفكر‌، احساس و رفتار زنان و مردان در جوامع مادرسالار كاملا از جوامع ‌پدرسالار متمايز است‌، علی‌رغم اين كه زنان و مردان جوامع مادرسالار به لحاظ بيولوژيك با زنان و مردان جوامع ‌پدرسالار تفاوتی ندارند‌.
طرف‌داران نظريه‌ی ذات‌گرا معتقدند كه زن و مرد دو ‌پديده‌ی كاملا متفاوت اجتماعی‌اند و اين تفاوت ناشی از ساختار بيولوژيك آن‌هاست‌. به نظر آن‌ها كروموزن‌ها اصل و ‌پايه‌ی رفتار زن و مرد را تشكيل می‌دهند و در كليه‌ی سلول‌ها و تار و ‌پود زن و مرد خانه دارند‌. از نظر آنان اين تفاوت بيولوژيك خود تفاوت‌های روانی زن و مرد را به دنبال دارد‌. و اين يعنی رفتار زنان و مردان در سراسر تاريخ در كليه‌ی طبقات و اقشار و جوامع بايد هميشه ‌ثابت و تابع جنس آنان بوده باشد‌، در صورتی كه می‌دانيم چنين نيست‌. درك جامعه‌شناختی معتقد است كه انسان‌، چه زن و چه مرد‌، همواره در ‌پراتيك اجتماعی بسر می‌برد و اين ‌پراتيك‌، نظام شناختی او را توليد و بازتوليد می‌كند‌. شناخت ما از بيولوژی و روان شناسی خود بخشی از اين نظام است‌. به عبارتی درك ما از بيولوژی و روان شناسی‌، دائما در حال تغيير است و به همين ترتيب درك ما از زن و مرد و به طور كلی از انسان ‌. تفاوت‌ بين زن و مرد واقعيتی‌ست غيرقابل انكار‌، ولی همين واقعيت آفريده‌ی مراوده‌ی بين انسان‌ها و داةما در حال تغيير است‌.

از آن جا كه انسان موجودی مولد و متفكر است نمی‌توان برای او "‌طبيعت‌" قائل شد‌. "‌طبيعت‌" انسان -‌اگر بتوان چنين نامی به آن داد‌- توليد و باز توليد ارزش‌هاست‌. معيارها و ارزش‌های نوين جای ارزش‌های كهن را می‌گيرند و همه چيز دارای خصلت متغير اجتماعی‌-‌فرهنگی است‌. "‌غريزی‌"‌ترين عنصر انسان‌، غريزه‌ی جنسی اوست‌. همين "‌غريزه‌" تحت تا‌ثير و كنترل فاكتورهای فرهنگی‌ست‌. رابطه‌ی جنسی زن يا مرد كه در يك كشور توسعه‌نيافته‌ی شرقی زندگی می‌كند با رابطه‌ی جنسی زن يا مردی كه در يك كشور ‌پيش‌رفته‌ی ارو‌پايی زندگی می‌كند‌، تفاوت‌های فاحش دارد‌. اگر هنوز در بسياری كشورها رابطه‌ی جنسی از توليد مثل جدا نشده‌، در برخی جوامع اين دو ‌پديده از يك‌ديگر متمايزند و رابطه‌ی جنسی صرفا برای توليد مثل نيست‌. يا می‌بينيم كه وضعيت زن در كشورهای صنعتی تفاوت فاحشی با كشورهای توسعه‌نيافته دارد‌. در كشورهای صنعتی به‌واسطه‌ی تحصيل اجباری زنان و مشاركت وسيع آنان در روند توليد اقتصادی و هم‌چنين توسعه‌ی تكنولوژی‌، نقش اجتماعی مردان متزلزل شده است‌. با اين وجود هنوز در اين جوامع ‌پيش‌رفته‌، نظام مردسالاری حاكم و ريشه‌های عميق تاريخی آن در تار و ‌پود جامعه تنيده شده است‌. تا زمانی كه زنان - ‌در عرصه‌ی بين‌المللی‌- چه در حوزه‌ی توليد و چه در حوزه‌ی تحصيلات دانش‌گاهی هم سطح و هم‌‌پايه‌ی مردان نشوند و فعاليت و تا‌ثيرگذاری خود را در كليه‌ی شئـون اجتماعی (سياست‌، اقتصاد‌، فلسفه‌، هنر و ...) متحقق نكنند‌، ديد انسان‌های جوامع مردسالار نسبت به ‌پديده‌ها "‌مردانه‌" باقی خواهد ماند‌. سد عظيم تاريخی مرد سالاری شكسته شده ‌، ولی چندين دهه طول خواهد كشيد كه "‌تعادل زنانه‌-‌مردانه‌" برقرار شود‌.

در دهه‌ی هشتاد بخشی از جنبش فمينيستی وقتی متوجه شد كه شكستن معيارها و ارزش‌های مردانه حاكم‌، چه در حيطه‌ی خصوصی و چه در حيطه‌ی اجتماعی‌، كاری‌ست دشوار‌، شروع به دفاع از آن چيزی كرد كه داشت‌:

"‌طبيعت‌ زنانه‌"‌. نتيجه‌ی اين واكنش مأيوسانه‌، ساختن "دنيای زنانه‌" در مقابل "دنيای مردانه‌" و دفاع از آن بود‌. با اين وجود‌، جريان عمومی فمينيسم در كليت خويش‌ سعی در نفی كليه‌ی آموزه‌های از ‌پيش داده شده دارد و با تكيه بر انديشه‌ی ساختارشكن (Dekonstruktiv) كوشش می‌كند هر جا كه می‌تواند به نظام موجود حمله برد‌. اين جريان فمينيستی نه تنها بر احزاب بورژوايی تا‌ثير گذاشته است‌، بل كه بر ماركسيسم نيز تا‌ثير به‌سزايی داشته و دارد‌. همين طور جنبش هم‌جنس‌گرايـی تحت‌تا‌ثير جنبش فمينيستی توانست ابعاد نوين اجتماعی ‌پيدا كند‌.

تئوری جنس و هويت جنسی كه بر سيالی و تغيير‌پذيری نقش جنس‌ها تاكيد دارد‌، می‌آموزد كه واقعيت امروز‌، واقعيت فردا نيست‌. آن چه كه امروز "‌زنانه‌" و يا "مردانه‌" است‌، فردا می‌تواند چيز ديگری باشد‌. ما با حقيقتی ايستا و لايتغير رو به رو نيستيم‌. ساختارهای ‌پيش روی ما محكوم به نابودی هستند و بايد آن‌ها را شكست‌! فمينيسم راديكال‌، اراده‌گرا نيز هست‌، آگاهانه اقدام به ساختارشكنی می‌كند‌، داده‌های قبلی را زير علامت سوآل می‌برد و فرای ايدئولوژی‌ها عمل می‌كند‌. امروزه حافظين نظام مردسالار با به‌راه ‌انداختن جريان‌های به اصطلاح فمينيستی سعی در تضعيف و لو‌ث كردن اين جنبش دارند‌. حتی كار به جايی رسيده كه "‌فمينيسم اسلامی‌" به راه می‌اندازند‌. در صورتی كه فمينيسم بنا به درون مايه‌ی ساختارشكن‌اش اصولا نمی‌تواند در يك چهارچوب معين ايدئـولوژيك بگنجد‌. با اين حال اين خود نشان‌گر قدرت اين جنبش بين‌المللی است‌.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
     
#7 | Posted: 16 Nov 2011 13:08




اصول اوليه در برقراري يك رابطه سالم جنسي

اواخر ماه گذشته در تالار اصلي همايش‌هاي بيمارستان ميلاد كنفرانسي برگزار شد با اين عنوان: نرمال سكس!

مي‌شد حدس ‌زد اين بار هم پاي همايشي در ميان است كه با يك فيلم آموزشي شروع مي‌شود و با چند مقاله خشك علمي به پايان مي‌رسد اما خوشبختانه اين بار، اين‌طور نبود. دكتر مجد، روان‌پزشك و سخنران اصلي جلسه، حرف‌هايش را در زمينه <نرمال سكس> آن قدر ساده و روزمره به زبان آورد كه همه توانستند حرف‌هايش را درك كنند و با او ارتباط برقرار كنند، به نحوي كه جلسه پرسش و پاسخِ بعد از سخنراني نزديك به يك ساعت طول كشيد. آنچه در پي مي‌آيد، بخشي از صحبت‌هاي دكتر مجد، عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي ايران، در اين جلسه‌است. جاي چنين همايش‌هايي و چنين آموزش هايي در كشور ما بسيار خالي است..‌

يك سوال مهم:‌ ما بايد مسايل جنسي را از چه كساني ياد بگيريم؟ از پدر و مادرمان؟ دوستانمان؟‌ مگر آنها چقدر در اين زمينه تخصص دارند؟ مگر آنها اطلاعاتشان را در اين زمينه از چه كساني گرفته‌اند؟ آيا از كساني به جز پدر و مادرشان و يا دوستانشان؟ نه! من واقعا تاسف مي‌خورم كه ما متخصصان داريم در اين مملكت زندگي‌ مي‌كنيم،‌ آن‌وقت بسياري از هموطنانمان نمي‌دانند كه اين خصوصي‌ترين و مهم‌ترين اطلاعات زندگي ماديشان را بايد از كجا و چطور به دست بياورند؟ تاسف مي‌خورم كه بسياري از هموطنانمان نمي‌دانند رفتار جنسي بهنجار يعني چه؟ و افتخار مي‌كنم كه آموزگار مسايل جنسي ام.‌

يادم هست كه سال 1362 به پيشنهاد امام جماعت يكي از مساجد يافت آباد در خصوص آموزش‌هاي اوليه مسايل جنسي در مسجد سخنراني كردم. آن روز، بعضي‌ها در اوايل صحبتم خيلي خشمگين به من نگاه مي‌كردند، اما در اواخر جلسه احساس كردم كه همه نگاه‌ها صميمي‌تر و همراه‌تر شده و حتي در انتهاي جلسه از من تشكر كردند و تشويقم كردند كه اين كار را ادامه بدهم. حقيقت اين است كه حتي از نظر مذهبي هم ما مكلفيم كه تمام تعاليم جنسي را قبل از ازدواج ياد بگيريم. اين حرف من نيست، حديثي است از امام صادق (ع.) تعاليم جنسي اين امام بزرگوار در احاديث پراكنده، آن‌قدر جامع و مدرن است كه مي‌شود يك مكتب آموزش مسايل جنسي را از آنها استخراج كرد. ‌

گرميجات؟!‌

خيالتان را راحت كنم: گردو، پسته، بادام و ساير گرميجات هيچ ارتباطي با غريزه جنسي ندارند. اگر قرار بود تمام مسايل و مشكلات جنسي با پسته و گردو حل بشود،‌ بنده و امثال بنده به جاي اين كه 27 سال مداوم درس بخوانيم و امتحان بدهيم و زحمت بكشيم،‌ مي‌رفتيم مغازه گردوفروشي باز مي‌كرديم!‌

خيالتان را از مسئله مهم‌تري هم راحت كنم:‌ مسئله ارتباط زناشويي، ربط چنداني به دستگاه تناسلي هم ندارد. نظام جنسي ما توسط مركزي در مغزمان كنترل مي‌شود و همين مركز است كه تمام سيستم‌هاي تناسلي را به حركت درمي‌آورد. محل اين مركز در مغز مياني و در سيستم ليمبيك است. لابد تجربه كرده‌ايد كه همه‌مان وقتي كه افسرده‌ايم يا وقتي اضطراب داريم و يا وقتي كه عصباني هستيم، ديگر ميل جنسي نداريم. چرا؟ چون فرمانِ ميل و ارتباط جنسي بايد از بالا صادر شود، از مغز. و طبيعتا اين فرمان در حالت افسردگي، اضطراب و عصبانيت صادر نمي‌شود. ‌

بعد از مغز، همه چيز در كنترل هورمون‌ها و غدد مترشحه داخلي است: هيپوفيز، هيپوتالاموس، تيروييد، آدرنال، بيضه و تخمدان. هر كدام از اينها كه نام بردم، اگر مشكلي پيدا كنند، ما در مسايل جنسي‌مان به مشكل خواهيم خورد. بعد از هورمون‌ها، نوبت به ژنتيك مي‌رسد. يعني اشكالات ژنتيكي هم مي‌تواند منجر به اشكالات جنسي شود. آنچه بعد از ژنتيك اهميت دارد، سيستم خوني بدن است. اگر كم‌خوني داشته باشيم يا اگر دچار تالاسمي باشيم، در روابط جنسي‌مان مشكل خواهيم داشت. بيماري‌هاي عفوني مثل سل و بيماريهايي نظير ديابت هم مي‌توانند ارتباط جنسي‌مان را دچار اختلال كنند.

اگر دقت كرده باشيد، مي‌بينيد كه تا اين جاي كار، هيچ اسمي از دستگاه تناسلي به ميان نياورده‌ام چون اهميت آنها در روابط زناشويي خيلي كمتر از آن چيزي است كه عموم مردم تصور مي‌كنند. حقيقت اين است كه آلت جنسي براي برقراري يك ارتباط جنسي سالم در رديف ششم اهميت قرار دارد.

احساسات مثبت :

براي يك ارتباط زناشويي سالم و بهنجار، آموزش مسايل جنسي قدم اول است اما قدم دوم، داشتن احساسات و عواطف مثبت نسبت به همسر است. بايد همسرتان را صميمانه دوست داشته باشيد. معالجه احساسات منفي البته كار آساني نيست. من سال‌هاست كه مشاور ازدواجم و گه‌گاه با خودم فكر مي‌كنم كه اي‌كاش ما زوج‌هاي ايراني 15 يا 20 سال با هم نامزد بمانيم و فقط يك سال ازدواج كنيم! چراكه به وفور ديده‌ام كه بلافاصله پس از آن امضاي كذايي، خيلي چيزها به هم مي‌ريزد. به هر حال، اگر زن و شوهر نسبت به هم احساس مثبتي نداشته باشند در روابط زناشوييشان مشكل خواهند داشت. ‌

بيشتر مردان، طالب زناني هستند كه قابليت‌هايشان را تاييد كنند و قبولشان داشته باشند. توصيه من به تمام خانم‌ها اين است كه از تاييد همسرتان غافل نشويد و به قول معروف، تحويلش بگيريد. اين كار براي همسرتان هم تاثيرات مثبت جسمي در پي دارد، هم تاثيرات مثبت روحي. ‌

اتاق خواب :

اتاق خوابي كه قرار است ارتباط جنسي در آن صورت بگيرد، نقش مهمي در سلامت اين ارتباط ايفا مي‌كند. در اتاق خوابي كه آدم به اضطراب مي‌افتد، نمي‌شود يك ارتباط جنسي سالم و آرامش بخش داشت. محيط مورد نظر بايد از هر حيث كاملا امن باشد. اضطراب شايع‌ترين عاملي است كه در سيستم‌هاي گيرنده مغزي اختلال ايجاد مي‌كند. ‌نكات ديگري را هم بايد در ساخت و تزيين اتاق خواب مد نظر قرار داد. از جمله اين‌كه: رنگ اتاق خواب بايد حتما روشن باشد، نور اتاق بايد كافي باشد، آينه بايد حتما وجود داشته باشد و بهتر است كه يك موزيك ملايم و بدون كلام هم گوش‌تان را نوازش بدهد چرا كه در اين شرايط، مغزتان براي يك ارتباط جنسي سالم، آماده‌تر مي‌شود. ‌

بد آموزي‌هاي جنسي :

آموخته‌هاي غلط و غيرعلمي را بايد از ذهنمان بيرون بريزيم. خيلي از دختران ما اين حرف غلط را از بزرگترهايشان شنيده‌اند كه مردها پس از رابطه زناشويي نسبت به همسرشان سرد مي‌شوند يا از آنها دوري مي‌كنند و امثال اين حرف‌ها. اين مسئله، بسيار شايع و مهم است. من دختران زيادي را ويزيت كرده‌ام كه به خاطر همين آموزش نادرست، هنگام اولين آميزش جنسي با همسرشان، آنقدر خودشان را منقبض كرده‌اند و به خودشان فشار آورده‌اند كه دچار «واژينيسموس» شده‌اند.‌

تصورات نادرست مردان هم در خصوص مسايل جنسي، خيلي رايج و البته تاثيرگذار است. بسياري از مردان انتظار دارند كه در اولين ارتباط جنسي با همسر‌شان، پرده ضخيمي را به عنوان پرده بكارت به چشم خودشان ببينند! و يا انتظار دارند كه در اولين ارتباط جنسي‌ با همسرشان، خونريزي شديدي را شاهد باشند. اما حقيقت اين است كه پرده بكارت درست مثل مخاط لب، نازك و ظريف است و آن خون هم كه شنيده‌ايد- اگر وجود داشته باشد - چند قطره بيشتر نيست. خلاصه اين كه تصورات نادرست و آموزش‌هاي غلط در اين خصوص فراوانند و تاثيرات ذهني نامطلوبي به بار مي‌آورند. ‌

بهداشت جنسي‌ :

زن و شوهر قبل از تماس جنسي بايد يك دوش كامل بگيرند و خودشان را خوشبو كنند. استفاده از صابون خوشبو كننده به همين دليل اهميت دارد. موهاي زايد تناسلي بايد حتما تراشيده شود و سيستم‌هاي تناسلي را هم بايد حتما شستشو داد، ترجيحا با 200 سي سي آب ولرم و يك قاشق ساولن مايع.

پس از رعايت بهداشت، نوبت به آرايش مي‌رسد، آن هم يك آرايش كامل. اين فرهنگ، حتي از نظر علمي هم، صحيح نيست است كه خانم‌ها بيرون از منزل آرايش داشته باشند اما درون منزل و در مقابل همسرشان تصور كنند كه از اين كار بي‌نيازند.

توصيه مي‌كنم كه زن و شوهر، عطر و اودكلنشان را هم زود به زود عوض كنند. اصلا خوب نيست كه آدم براي يك مدت طولاني، مثلا سي سال، فقط از يك نوع خوشبوكننده استفاده كند. شايد همسرتان با عطر و اودكلن تازه‌تان ارتباط بهتري برقرار كند. بعد از رعايت تمام اين مراحل، مغازله و معاشقه آغاز مي‌شود. ‌

مراحل اوليه :

مغازله با بوسيدن شروع مي‌شود، بنابراين تميز بودن لب و دهان و دندان مهم است. قبل از معاشقه، از چيزهايي مثل سيگار كه نفستان را بدبو مي‌كند، حتما پرهيز كنيد. ترجيحا چيزهايي بخوريد كه نفستان را خوشبو كند. بوسه معولا با لمس همراه است و منظور از لمس، تماس نرم پوست با پوست است، همان طور كه يك مادر كودكش را نوازش مي‌كند. لمس بايد روي صورت، گردن، موها، تنه و . . . و به ملايمت انجام بگيرد. اين لمس را خانم‌ها خيلي دوست دارند و بسياري از خانم‌ها هم طي همين مرحله، ‌ارضا مي‌شوند. متخصصان توصيه مي‌كنند كه شوهر از همسرش سوال كند كه مايل است كدام قسمت از بدنش مورد لمس قرار بگيرد. در حديثي از امام صادق (ع) هم نقل شده است كه زنان در روزهاي مختلف ماه، دوست دارند كه قسمت‌هاي مختلفي از بدن‌شان مورد لمس قرار بگيرد. اين حرف با توجه به تغييرات هورموني خانم‌ها در طي ماه كاملا قابل توجيه و تفسير علمي است. ‌

مراحل آخر :

بعد از اين مقدمات، زن براي مقاربت آمادگي كامل پيدا مي‌كند. سيستم كلي مقاربت به شكل قطع و وصل است كه منجر مي‌شود انبساط عضلاني مناسبي در مجاري تناسلي خانم‌ها به وجود بيايد. حركات جنسي بايد به شكل توامان توسط مرد و زن صورت بگيرد و هيچكدام از طرفين هم نبايد منفعلانه عمل كنند. مردان از نظر فيزيولوژيك خيلي زودتر از زنان ارضا مي‌شوند. ‌

خروج ترشحات از سيستم تناسلي مرد به معناي ارضاي جنسي است اما در زنان معمولا سيستم تناسلي در طي يك تماس جنسي كاملا مرطوب است چون غدد ويژه‌اي، نرم و مرطوب كردن مجرا را به عهده دارند. در طي مقاربت، از رد و بدل كردن كلمات عاشقانه و محبت‌آميز هم غفلت نكنيد و بعد از آن نيز از ابراز محبت به همسرتان غافل نشويد. مبادا يكي از طرفين دچار اين توهم شود كه همسرش او را فقط براي رابطه زناشويي مي‌خواهد و بس. اين تصور، تصور زجرآور و آزاردهنده‌اي است.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
     
#8 | Posted: 19 Nov 2011 20:27




میل جنسی

میل جنسی در آدم می‌تواند از بین برود‌. این از بین رفتن ممکن است به صورت انتخابی (selective) باشد‌. به فرض امکان دارد زنی یا مردی میل جنسی خود را نسبت به یار همیشه‌گی‌اش از دست بدهد‌، اما نسبت به کسان دیگر کشش جنسی داشته باشد‌. امکان هم دارد که میل جنسی کاملا از بین برود‌. "فانتاسم"‌ها در به وجود آوردن میل جنسی تا‌ثیر به سزایی دارند‌. مردها حتی در جوامع اروپایی فانتاسم‌های بیش‌تری دارند تا زن‌ها‌. مرد در این جوامع نیز آزاد‌تر است‌. تابو در مورد مرد بسیار کم‌تر است و چون ذهن آزاد است‌، می‌تواند بازی کند ‌، می‌تواند سفر کند و هر کجا که می‌خواهد برود و هر دفعه با دست‌آوردهای تازه برگردد و این‌ها را در گنجینه‌ی ذهن جای دهد و هر وقت که خواست چه به صورت عینی‌، چه به صورت ذهنی از آن‌ها استفاده کند‌. بنا‌بر‌این میل جنسی در مردها خیلی راحت‌تر به وجود می‌آید و آنان از لحاظ جنسی فعال‌ترند‌. زن‌ها در رابطه‌ی جنسی محدود‌ترند‌، به خصوص زنان جوامعی مانند ایران‌. مثلا در ایران رابطه‌ی جنسی زن با شوهر تعریف می‌شود‌. سکس آن‌قدر به مسایل مختلف دیگر بسته‌گی‌دارد‌، که خودش به عنوان یک پدیده هیچ کارکردی ندارد‌. یعنی سکس هم‌راه با شوهر است ‌، شوهر بسته‌گی به خانه و شغل و مقام‌اش دارد و . . . در صورتی‌که در مورد مردها این طور نیست و برای آنان زن ‌، زن است‌.

زنان به دلیل تابو‌های موجود حتی در ذهنیت خود ‌، خود را سانسور می‌کنند‌. برای مثال مرکز تحقیقات فرانسه آماری راجع به فانتاسم‌های زن و مرد گرفته بود‌. فانتاسم‌های مردها به قدری زیاد بود‌، که در فرم پرسش‌نامه به زور جا می‌شد‌. اکثر زن‌ها‌، اما‌، گفته بودند که فانتاسم ندارند و درصد کوچکی از آنان که فانتاسم داشتند‌، به چهار تا چیز مشخص و تکراری محدود می‌شد‌. البته آمار دیگری گرفته بودند از زنان 5 کشور اروپایی (آلمان‌، فرانسه‌، سوییس‌، انگلیس و یک کشور دیگر) راجع به فانتاسم‌های زنانه‌. 80 درصد این زن‌ها گفته بودند که ما در حین رابطه‌ی جنسی با یار همیشه‌گی‌مان به کس دیگری فکر می‌کنیم‌. در این مورد از سکسولوگی پرسیدند که اخلاق در این میان چه می‌شود‌. جواب او این بود که مهم این است که این تخیلات را بتوان با طرف مقابل قسمت کرد و این که این تخیلات بد نیستند‌، چرا که اگر نباشند در حقیقت میل جنسی و در نتیجه آن رابطه از بین می‌رود‌. در واقع این ذهنیات رابطه را حفظ می‌کنند‌. البته خود این سکسولوگ هم از این آمار متعجب شده بود و 80 درصد به نظرش خیلی زیاد می‌آمد‌. زن‌ها اگر هم فانتاسم داشته باشند‌، آن را پنهان می‌کنند‌. حتی در جوامع اروپایی این مساله برای زنان قابل قبول نیست و به همین دلیل زنان چه در عمل و چه در خیال‌، خود را شدیدا سانسور می‌کنند.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
     
#9 | Posted: 19 Nov 2011 20:32




تحریک پذیری و ارضای جنسی

به وجود آمدن میل جنسی حتما هم‌راه با تحریک جنسی نیست‌. در تحریک شدن‌اعضای جنسی، حواس پنج‌گانه (بویایی‌، شنوایی‌، بینایی‌، لامسه (بساوایی) ، چشایی) و هم‌چنین مسایل روحی و عاطفی نقش اصلی را دارد‌. تحریک جنسی در زن و مرد تقریبا به یک شکل است ، در مرد حالت نعوظ ("‌ارکسیون") پیدا می‌شود و در زن ترشحات مهبل (واژن) زیاد می‌شود‌. البته زن‌ها زود‌تر از مرد‌ها تحریک می‌شوند‌. ارضای جنسی (ارگاسم)‌، اما‌، در زن و مرد متفاوت است و این برمی‌گردد به الگوهای فرهنگی متفاوتی که به زن و مرد داده شده است‌. از آن‌جا که زن در رابطه‌ی جنسی نیز نقش خود را در فدا کردن خود و غرق شدن در دیگری می‌بیند‌، ارگاسم او خیلی کامل‌تر از مرد است‌. یعنی زن وقتی به اوج لذت جنسی برسد‌، حتی امکان دارد برای پنج دقیقه بی‌هوش بشود‌. زن می‌تواند با ارگاسم از دنیای عینی فاصله بگیرد‌. در ضمن زن می‌تواند ارگاسم‌های متعدد داشته باشد‌. در صورتی که این مساله در مرد به این شکل نیست‌. ارگاسم مرد کنترل شده است‌.

از آن جا که مرد طبق الگوی فرهنگی می‌خواهد بر همه چیز کنترل داشته باشد‌، ارگاسم‌اش نیز کنترل شده است‌. مرد در حین رابطه‌ی جنسی نیز به خود مسلط است و سعی دارد خود را تحت کنترل قرار دهد‌. برای همین به این شکلی که زن از خود بی‌خود می‌شود‌، مرد نمی‌شود‌. مرد برای این‌که دوباره تحریک شود به زمان احتیاج دارد‌. در واقع در مرد یک دوره‌ی تحریک ناپذیری وجود دارد‌، که این از مرد به مرد و در دوره‌های مختلف سنی فرق می‌کند‌. مثلا در دوران بلوغ دوره‌ی تحریک ناپذیری می‌تواند 5 تا 10 دقیقه باشد و در سن 60 ساله‌گی می‌تواند یک ماه تا شش ماه باشد‌. این همان‌طور که گفته شد در مردهای مختلف فرق می‌کند‌. زن برای تحریک مجدد به زمان احتیاج ندارد و از این لحاظ مردها یک مقدار به زن‌ها حسادت می‌کنند‌. بر خلاف تصورات رایج ‌، زن در رابطه‌ی جنسی دست و بال‌اش بازتر است و امکانات بیش‌تری دارد تا مرد‌.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
     
#10 | Posted: 19 Nov 2011 20:35




درود دوباره دوستان، هم انجمنی ها، عزیزان دل برادر!!!

" ....آی آدم ها ، آی آدم ها،
که در ساحل نشسته شاد وخندانید..."

یکنفر اینجا دارد افسردگی می گیرد !!! ما را از الطاف خودتان (ارسال پست های سودمند نظریات یا مقالات مرتبط) محروم نفرمائید.

این نگاشته مسلما کم و ناقص تمام شد ولی من در ادامه تا حد بضاعت ناچیز خودم مقالات و نوشته های دیگر بعضاً علمی و مرتبط با عنوان و موضوع تاپیک را ارسال کنم. امید که مقبول نظر قرار گیرد و یک موضوع که در پست ابتدائی از قلم افتاده بود :

من عمدتاً نقش به اصطلاح موءلف این نگاشته ها را دارم و دخالت من حد اکثر به عنوان ویراستار است. مسئولیت صحت وسقم مطالب با نویسنده است ولی بنده هم تا حد امکان پاسخگو خواهم بود و در هر موردی پانوشت رفرنس به متن اصلی -در صورت وجود داشتن- را قید خواهم نمود.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
     
صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین » 
Sexology - سکسولوژی انجمن لوتی / Sexology - سکسولوژی / تاریخچه،مکاتب و کلیات سکسولوژی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites