تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
علم و دانش

پزشکی سلامت (آرشیو شماره یک)

صفحه  صفحه 34 از 64:  « پیشین  1  ...  33  34  35  ...  63  64  پسین »  
#331 | Posted: 8 Jul 2011 09:38
فشار روانی و افسردگی بالینی ناشی از محیط کار

۸۷

فشار روانی (استرس) و افسردگی بالینی ناشی از محیط کار

در این جا باید پرسید که آیا هرچه بیشتر کار می کنیم، کمتر لذت می بریم؟

امکان دارد شغلها، منبع ناخوشی باشند. امروزه دو عامل فشار روانی (استرس) و افسردگی بالینی، محل کار را »خلل پذیر« می سازند.

به موجب بررسی پیمایشی که توسط جامعه کارشناسان مدد کار کارمندان (ایی ای پی ای) صورت گرفت، معلوم شد که فشار روحی و افسردگی بالینی به ترتیب دومین و سومین مشکل بسیار مهم محل کار، البتــه بعد از بحران خانوادگی، محسوب می گردد. برآورد شده است که هر ساله در ایالات متحده بر اثر کاهش بازدهی، کارگریزی و مرگ نابهنگام، میلیاردها دلار به هدر می رود.

پنجاه درصد تلفات جانی ناشی از ده علت عمــده ی مــرگ و میـر در ایالات متحده را می توان به عوامل رفتاری، از آن جمله فشار روانی نسبت داد.

فشار روانی و کامیابی

ما برای انجام کار به نیکوترین شیوه ای، باید تنش و فشار روحی ایجاد کنیم. به جریان یافتن آدرنالین درخونمان نیاز داریم. ولی تنش زیاده از حد، موضوع متفاوتی است.

شایع ترین علامتهای فشار بی نهایت شغل عبارتند از خستگی، بی خوابی، فشار خون، سردرد، زخم، ترش کردن، ناتوانی در تمرکز یا آرمیدن و بی اشتهایی.

چنانچه افسردگی بالینی موردتوجه قرار نگیرد، احتمالاً از تنش محل کار ناشی می گردد. چه بسا افسردگی به عنوان اعمال تکانشی (براساس انگیزش ناگهانی) یا بی نتیجه، زودرنجی (تندمزاجی) و خشم، دیر رسیدن و تمایل به دوری جستن از همکاران نمایان گردد.

عامل تنش شغلی چیست؟

کار زیاد و تعارض شخصیت (به ویژه با بالادستان) دو نمونه از رایج ترین علل تنش شغلی است. قبول مسئولیت سنگین، علت دیگری است.

کسانی که در مشاغل مدیریت انجام وظیفه می کنند، غالباً از حجم زیاد کار شکوه می کنند. اما امتیازی دارند که شاید از وجودش بی خبر باشند و آن نرمش پذیری است. این قدرت در آنهــا هست کــه ازطریق جستار (بحث و گفت و گو) و حتی رویارویی، تنش محل کار را بزدانید.

این حالت پیوسته برای سایر کارکنان مانند کارگرانی که در خط تولید کار می کنند یا کسانـی که به کارهای دفتری سرگرمند، رخ نمی دهد. پژوهش ثابت می کند پیشه هایی که ملال آور و یکنواخت به نظر می رسند همان قدر بر انسان فشار وارد می سازند که مشاغل اجرایی کارآمد.
پنج واکنش اساسی در برابر تنشهای محل کار

۱- شریک غم دیگران بودن بی آنکه گامهای اساسی درجهت تغییر وضعیت برداشته شود؛
۲- برای کاستن از سنگینی کار، طولانی تر و بیشتر کارکردن؛
۳- روی آوردن به تلاش جالب واکنشی به منظور اینکه بتوانیم سرزندگی را بازگردانده و کار بیشتری را در مدت کوتاهتری انجام دهیم.
۴- جسماً از شغل خویش کناره گرفتن یا آن را رها کردن و به دنبال کار دیگری گشتن یا زمان و توان صرف شده در مسیر کار را کاهش دادن؛
۵- تجزیه و تحلیل وضع، بازبینی راهبردها و به جست و جــوی راهکـارهـایـی برای دگرگون سازی موارد پرداختن.

در نگاه اول، به نظر می آید که واکنش شماره ۵ عملی ترین واکنش است به شرطی که تشخیص دهیم موقعیت شغلی ما تا چه حد از اختیار ما خارج است. موارد وابسته به کنشها و قواعد پدید آمده توسط دیگران چنان فزون است که حتی سازنده ترین کوششها نیز قادر به تضمین آن نیستند. آنچه که می توان تضمین کـرد احساس نیکوی »پذیرش مسئولیت« شغلی مان است. از آنجایی که شرایط فردی خیلی زیاد فرق می کند، از این رو »راه حل صحیح« برای هر کس متفاوت است.

به یاد بسپارید که امکان دارد راهکارهای مستقیمی برای مشکلات حاصل از تنش شغلی وجود نداشته باشد.

پیشنهادهایی جهت کاهش فشار روانی کاری

۱ – مسئولیت شغلتان را به عهده بگیرید:

تا جایی که مقدور است اولویتها را درنظر گرفته و مجدداً تعیین کنید. نخست مراقب کارهای مهم و دشوار باشید و وقت تان را تنظیم کنید. در این صورت کاراتر می شوید.

۲ – هر بار، به عملی دست زنید:

هر طرح بزرگ را به کار کوچکتر و اجراشدنی تقسیم کنید. فهرستی از تمام اموری که باید انجام یابند و زمان تقریبی پایان هریک تهیه کنید. به کارها اولویت ببخشید. ابتدا کاری را به اتمام رسانده و آنگاه به سراغ بعدی بروید. کارها را تا زمانی آسان بگیرید که حس کنید نیاز به اجرا و نظارت داشته باشند.

۳ – با همکاران روراست باشید:

این مسئله درمورد رئیس نیز صدق می کند. اگر دچار مخمصه شده اید، عیان سازید. چه بهتر که در این رهگذر، همدردانی هم داشته باشید. تنها شکوه نکنید. راه گشا باشید و پیشنهادهای عملی مطرح سازید.

۴ – بگذارید کارفرمایتان کمک کند:

بسیاری از شرکتها به کارکنان خود یاری می کنند تا به مدد برنامه مساعدت به کارمند، پیامدهای حاصل از تنشهای پیشه ای را از میان بردارند.

۵ – کمتر کار کنید:

« نه »گفتن را یاد بگیرید. دست از کارهایی بکشید که سرنوشت ساز نیستند.

۶ – نشانه های خطر تنش شغلی را بشناسید:

از علایم فشار شغلی با خبرباشید و به محض اینکه مهارنشدنی گشتند، واردعمل شوید؛

۷ – مراقب بهداشت جسمی خود باشید:

تندرستی جسمانی سبب می شود که تحمل فشارتان افزایش یابد. باید تغذیه و خوابتان متعادل باشد. به اندازه کافی ورزش کنید.

۸ – آرمیدن را بیاموزید:

دریچه اطمینان سالمی اعم از ورزش، سرگرمی، موسیقی، مطالعه یا فقط پیاده روی بیابید و از آن به عنوان »پلی« بین کار و زندگی داخلی خودتان استفاده کنید.

۹ – از زندگی خصوصی خویش غافل نباشید: برنامه ای تنظیم کنید تا رعایت عدالت بین کار و زندگی شخصی را بر شما امکان پذیر سازد. از این کار، دمی غفلت نورزید.

۱۰ – به فکر تغییر یا ترک شغل خود باشید:

گرچه این آخرین راه چاره است، ولی با این همه شق دیگـری برایتان پیش می آید. چنانچه وضع مالی تان پرداختن به اینگونه تصمیمات را ناممکن می سازد، در این صورت حواس خود را جمع زندگی داخلی تان کنید. اگر زندگی خصوصی تان پرثمرتر، مهیج تر و مفرح تر باشد، احتمال دارد پاره ای از درد و رنج وضع ناشاد کاری را برطرف سازد.

hi dr!
     
#332 | Posted: 8 Jul 2011 09:40
تفاوت های رقابت با حسادت چیست ؟

تقریبا اکثر قریب به اتفاق افراد، هیجانات منفی ناخوشایند مختلفی را کم و بیش در زندگی خود تجربه می‌کنند که می‌توان از این جمله هیجانات منفی به حس حسادت اشاره کرد.
این واقعه در مردان و زنان نمودهای متفاوتی داشته است، اما قدر مسلم برخی اوقات حسادت تا جایی پیش رفته که سبب ایجاد دوئل‌های عشقی و در نهایت قتل‌های ناخواسته و اتفاقی شده است.

عارف نظری که قائم‌مقام گروه روان‌شناسی واحد علوم و تحقیقات تهران است در این گفت‌وگو به تعریف حسادت پرداخته و تاکید می‌کند: «اساسا کسانی بیشتر حسادت می‌کنند که توانمندی‌های خودشان را دست کم می‌گیرند و به موقعیت والای دیگران غبطه می‌خورند.» بحث دیگری که با این روان‌شناس در این مصاحبه، مطرح و بررسی شده است حسادت در میان مردان و زنان است تا آنجا که این متخصص تاکید می‌کند: مردان حسادت خود را رقابت جلوه می‌دهند.»

اساسا حسادت را چگونه می‌توانیم تعریف کنیم و آیا در روان شناسی تعریف خاصی برای این حس درنظر گرفته شده است یا نه؟

من در روان شناسی به تعریف عملیاتی حسادت برنخورده‌ام ولی در تعاریف ما حسادت نوعی هیجان ریشه در ذات رفتاری انسان و فطرت آنها دارد. حسادت به عبارتی یک عکس‌العمل به اتفاقی است که ریشه در تکامل شناختی دارد.

با این حساب تعریف شما از فطرت چیست؟

من وقتی از فطرت صحبت می‌کنم منظورم تاریخچه رفتاری ژنتیکی انسان‌ها ست. رفتارهایی که به صورت ژن از نسل پیشین ما به نسل امروز منتقل شده است. انسان‌های امروز در واقع ادامه انسان‌های پیشین هستند. روان شناسان تکاملی عقیده دارند رفتارهایی که انسان‌های امروز دارند ریشه در یادگیری‌ها وانطباق‌پذیری ازنیاکانشان دارد. اگر طبق این نظریه پیش برویم و به جست‌وجو بپردازیم در تک‌سلول‌های اولیه هم رفتارهایی وجود داشته که در عالی‌ترین موجودات تکامل یافته هم به نوعی همین رفتارها دیده می‌شود.

در این راستا مهم ترین خصیصه همه رفتارهای موجودات در درجه اول بقای نفس و در درجه دوم بقای نسل است و البته امروزه نظریات جدید تکامل حتی بقای نسل و نفس را هم ناشی از بقای ژن می‌داند یعنی ژن هر موجود جانوری برنامه‌ریزی‌هایش را می‌کند که خودش زنده بماند.

اگر از این زاویه بخواهیم حسادت را بررسی کنیم ریشه آن را در کجا می‌توانیم جست‌وجو کنیم؟

از این زاویه حسادت در واقع از تمایل برای بقا و حفظ و ارتقای جایگاه ناشی می‌شود و تمامی موجودات برنامه‌ریزی و کدگذاری شده‌اند که با هم رقابت کنند.

شما به عنوان یک روان‌شناس چه چیزی را می‌پسندید؟

من به عنوان یک روان‌شناس عقیده دارم خشم، قهر و حسادت باید وجود داشته باشند چون به نظر من اگر هست به این معنی است که باید باشد. یعنی در حالی که عرفا در پذیرش مطلق حرف می‌زنند اما گاهی اوقات فراموش می‌کنند که پذیرش مطلق یعنی اینکه بپذیرم حسادت وجود دارد.

به نظر شما حس حسادت اساسا هیجان منفی است؟

من معتقدم که حسادت می‌تواند هیجان منفی و همچنین هیجان مثبت باشد.در متون اخلاقی‌مان هم یک نوع حسادت مثبت داریم که به آن غبطه می‌گویند. غبطه در واقع همان حسادت است اما هیجان منفی تولید نمی‌کند. ما وقتی که یک دانشمند ایرانی را می‌بینیم که در یک المپیاد علمی جایزه می‌گیرد ممکن است به او غبطه بخوریم؛ در واقع حسادت و غبطه یک احساس هستند فقط جهت‌شان با هم فرق می‌کند.

می‌شود دقیقا توضیح دهید؟

حسادت جهتش به سمت شخص دیگر است. اما غبطه جهتش به سمت خود فرد است. مثلا ما وقتی به یک فرد زیبا حسادت می‌کنیم در دل می‌گوییم ای کاش زیبایی اش زایل شود اما وقتی غبطه می‌خوریم می‌گوییم من باید ورزش کنم تا تناسب اندام پیدا کنم و پوستم شاداب شود، تا ظاهرم بهتر شود. در واقع حسادت مثل یک زخم است که وقتی زخمی شدی دیگر زخمی‌ شده‌ای، اما می‌توانی با دسترسی به یکسری راهکارها وجودت را واکسینه کنی که کمتر زخمی شوی و طوری حرکت کنی که تیرهای حسادت کمتر روی تنت بنشیند.

آقای دکتر بیشتر چه افرادی به دیگران حسادت می‌کنند؟

کسانی بیشتر حسادت می‌کنند که توانمندی‌های خودشان را دست‌کم می‌گیرند ولی کسانی که خودشان را توانا می‌دانند ممکن است به موقعیت والای دیگران غبطه بخورند تا اینکه حسادت کنند. اما یک نکته دیگر در مورد حسادت وجود دارد و آن اینکه بیشتر افراد هم‌سطح و هم‌طبقه به هم حسادت می‌کنند. هر چه پایگاه اجتماعی افراد به هم نزدیک‌تر باشد بیشتر به هم حسادت می‌کنند. مثلا دو نفر از یک شهر تبدیل به چهره شده‌اند. علی دایی و رضازاده که یکی فوتبالیست قهرمان و یکی هم وزنه‌بردار قهرمان است. حال اگر که هر کدامشان هر چقدر هم موفقیت به دست بیاورند به هم حسادت نمی‌کنند چون نوع رشته ورزشی آنها با هم فرق دارد ولی ممکن است دو فوتبالیست به هم حسادت کنند.

راه از بین بردن حسادت چیست؟

راهش این است که توانایی‌های خود را بشناسیم و آنها را تقویت کنیم.

اما ما هر چقدر توانایی‌های خود را تقویت کنیم و آنها را شکوفا کنیم همچنان همه افراد از لحاظ توانایی در یک سطح نیستند و همین امر خود سبب ایجاد حسادت می‌شود!

اگر هر انسانی توانایی‌های خود را بشناسد و در مسیر آنها هم حرکت کند آن وقت این اتفاق نمی‌افتد آن موقع پذیرش خودت به همان صورت که هستی آسان‌تر است. به گمان من اشخاصی که حسادت می‌کنند معمولا توانایی‌های خود را نادیده می‌گیرند. من جمله‌ای از گوته‌ نقل می‌کنم که می‌گوید موفقیت یعنی اینکه آنچه را که می‌خواهی به دست آوری اما خوشبختی آن است که از آنچه به دست آوردی لذت ببری. بنابراین نکته‌‌ای که هست به نظر من، اگر فردی توانایی‌های خود را شناخته باشد و آنها را شکوفا کند، خواه‌ناخواه به یک درجه از پذیرش نفس می‌رسد.

حال فرض کنید یک نفر توانایی‌هایش را کاملا شکوفا کند اما از اینکه توانایی‌هایش در حد متوسط است ممکن است احساس نارضایتی کند و قطعا این نگرش در او حسادت ایجاد خواهد کرد!

اگر فردی با توانایی‌های متوسط نهایت تلاش خود را بکند و توانایی‌های خود را به اوج برساند میزان حسادتش به شدت کاهش خواهد یافت. ولی عمدتا حسادت در اشخاصی ایجاد می‌شود که بیشتر از اینکه تلاششان را معطوف به پرورش توانایی‌های خود بکنند معطوف به این می‌کنند که ببینند زندگی دیگران چه دستاوردی داشته است. این افراد منتظر این هستند که سعادت در خانه‌شان را بزند و از اینکه شانس در خانه دیگران را زده همیشه گله‌مند هستند.

چه کنیم که حسادت تبدیل به غبطه شود؟

باید یک مقدار ذهنمان را از آموزه‌هایی‌که اجتماع به ما تحمیل می‌کند منفک کنیم و یک بار دیگر واژه‌هایمان را خودمان تعریف کنیم. ما در بمباران تبلیغاتی عجیب و غریبی قرار داریم. بدون آنکه خودمان بدانیم ارزش‌ها با ابزارهای مختلف به ما تلقین می‌شود؛بنابراین موفقیت را فقط در شکل خاصی می‌پذیریم. ما اگر بتوانیم وقتی که حسادت می‌کنیم دریابیم که این حسادت ناشی از یک ناخشنودی از وضع موجود است و بعد وضع مطلوب و ایده‌آل را که می‌تواند ما را خشنود کند در ذهنمان تعریف کنیم طبیعتا راه هم پیش روی ما گذاشته می‌شود.

اما همیشه این‌طور نیست، گاهی اوقات ما ایده‌آل‌ها را برای خودمان تعریف می‌کنیم اما به آنها نمی‌رسیم!

در این مرحله باید تعریف‌هایمان را از ایده‌آل مورد بازنگری قرار دهیم. مثلا در دوره‌ ما همه دنبال این بودند که دکتر و مهندس شوند؛ این در حالی است که ممکن است همه توانایی یک فرد در این باشد که مثلا یک آشپز ماهر شود. در جوامع صنعتی هر حرفه و هر تخصص جایگاه خود را دارد اما در جامعه ما فقط یکسری پوزیشن‌های خاص اعتبار دارند بنابراین، این اشخاص هم ایده‌آل‌هایشان همان می‌شود که جامعه به آنها دیکته کرده است.

اما روح حاکم بر جامعه باعث می‌شود افراد ناخودآگاه به سمت ایده‌آل‌های جامعه حرکت کنند، به نظر شما علت این قضیه چیست؟

- اگر این اتفاق بیفتد معنی‌اش این است که در واقع شخصیت افراد در حال مسخ شدن است. در این مرحله به قول پین کلوید همه این ایده‌آل‌ها تبدیل به دیوارهای آجری می‌شوند که دورتادور ما را احاطه می‌کنند و آن موقع به یک چکش نیاز است که این دیوار شکسته شود.

گاهی این دیوار خیلی محکم است، به طوری که با هیچ چکشی شکسته نمی‌شود!

در این صورت حق انتخاب وجود دارد. می‌توانی یک آجر شوی درون این دیوار، در این صورت باید بپذیری که آجر شدن درون این دیوار، حسادت ورزیدن، رنج کشیدن، غصه ‌خوردن و سایر احساس‌های ناخوشایند را به همراه دارد. اما راه دیگری هم وجود دارد و آن اینکه چکش را برداری و دیوار را بشکنی تا خوشبختی را احساس کنی و از هر لحظه زندگی‌ات استفاده کنی.

آقای دکتر چرا در جامعه ما زن‌ها بیشتر از مردان به حسود بودن مشهور هستند؟

واقعیت این است که مردها از زنان حسودتر هستند اما مردها بسترهای اجتماعی دارند که حسادت خود را به عنوان رقابت جلوه دهند، ولی زن‌ها این بستر را ندارند. مثلا اگر مردی اتومبیلش را عوض کند می‌گوید اتومبیل جدید امکاناتش بهتر از اتومبیل قبلی است اما اگر زنی گردنبندش را عوض کند می‌گویند انگیزه‌اش چشم و همچشمی با دیگران بوده است!

به نظر شما انسان‌های وارسته و کسانی که به مراحل والای خود شناسی و کمال رسیده‌اند، حسادت به طور کامل از وجودشان از بین می‌رود؟

من فکر می‌کنم که والاترین انسان‌ها و حتی مثلا کریشنامورتی نیز اگر نگوییم حسادت لااقل غبطه را تجربه کرده‌اند. مثلا می‌گویند در روز قیامت مومنان به مقام والای امیرالمومنان علی(ع) غبطه می‌خورند.

با این اوصاف ما نمی‌توانیم منکر وجود حسادت شویم. مهم این است که وقتی احساس حسادت به ما دست داد بتوانیم آن را درست مدیریت کنیم.

hi dr!
     
#333 | Posted: 8 Jul 2011 09:40
روش هایی برای کاهش فشار روانی

یک ) با صرف غذا آرامش بیابید.

کژربوهیدراتها باعث افزایش سروتونین در مغز انسان شده و تأثیر مثبتی بر خلق و خوی فرد گذاشته و در نتیجه تأثیر آرام بخشی بر کل بدن به جا می گذارد و عوارض حاصل از فشار روانی همچون خشم ، تنش زود رنجی و ناتوانی در تمرکز را کاهش می دهد.

بهتر است که در روزهای پرتنش در چند و عده ، غذای کم حجم و ولی در عین حال میزان کل کالری مورد نیاز را در وضع مناسبی ثابت نگهداریم

دو ) در هنگام عصبانیت و ناراحتی این سه سوال را از خود بپرسید :

آیا این موضوع مهم است ؟

آیا این جریان تغییر پذیر است ؟

آیا واکنش من در مقابل مسئله بجا و مناسب است ؟

هر کسی می تواند با بهره وری از این روش و پرسیدن این سوالها از خود و پاسخ دان به آن خود را آرام ومحرکهای تنش زا را از میان برارد.گفتنی است که چنین راهکاری در هر جایی کاربرد دارد و تنها به محیط کار محدود نمی شود

سه ) با دویدن از بار مشکلاتتان بکاهید..

دکتر کوبو متعقد است که ورزشهای هوازی بهترین طریقه از میان بردن فشارهای روانی روزانه می باشد.حتی انجام فعالیت متعادل نظیرپیاده روی در روز به بهبود وضع جسمی و روحی شخص می انجامد

چهار) دیده گاههای خودتان را بررسی کنید .

مشیل تیلور ، کارشناس و روانشناس ، در رفع فشارهای روانی می گوید که در یک روز کاری شلوغ رانندگی می کرد ناگهان متوجه شد که چراغ روغن اتومبیلش چشمک می زند او آن روز بیماران زیادی را ویزیت کرده بود وضمناً ناچار بود کودک سه ساله اش را بعد از برگشت ازسرکار از جایی بردارد.

تیلور در این مورد می گوید:خودم نیز احساس فشار روانی زیادی می کردم که یکمرتبه برآن شدم همان روش رابکاربندم که به بیمارانم توصیه می کنم .

سپس ازخودم پرسیدم،آیا مشکل روغن ماشین مسئله مرگ و زندگی است ؟ نه تعویض روغن را به راحتی می توان به هفته بعد موکول کرد و چندان هم ضرورت ندارد.درضمن خاطرنشان می سازد که اختصاص نیم ساعت از روز برای انجام کار لذت بخش باعث می شود که جان و نیرویی تازه ای بگیرید. مخصوصاً در روزهای تعطیل سری به دوستان و خویشاوندانتان بزنید و کارهای روزمره را به کنار بگذارید

پنج ) نفسهای عمیق بکشید :

کشیدن نفس عمیق به نحوی که ریه ها کاملاً پرشود و عمل رساندن اکسیژن حیاتی به مغز سریعتر صورت گیرد به این منظوراز راه بینی آهسته و عمیق نفس بکشید و حس کنید که این هوا در تمام بندبند وجودتان جریان می یابد الان کم کم به مدت طولانی هوا را بیرون بدهید.ضمن انجام این کار بگذارید هر چه هوا هست بیرون بیایدتاشکمتان تخت شده، وآه بکشید .

باید تصور کنیدهوایی که تنفس می کنید احساس آرامش و آسایش رابرای بدنتان به ارمغان میآورد و هنگام بازدم بایدبه این فکرباشیدکه چگونه فشارعصبی برطرف می شود

شش) خنده کنان تنش زدایی کنید :

گودمن ، معتقد است خنده ای که از ته دل باشد ، ماهیچه ها را شل کرده وفشارخون را کاهش می دهدهورمون های تنش زا را متوقف ساخته ودستگاه ایمنی را هم تقویت می نماید .

هفت) چای سبزفشار روحی را کاهش می دهد:

قهوه ، ادویه ، کاکائو ، که سرشار از موادپنهانی کافئینی هستند و محرکهایی می باشند که دستگاه عصبی را تحریک کرده و می توانند شما را نسبت به فشار روانی مستعدتر سازند.بنابراین پزشکان مصرف مواد کافئین دار را منع می کنند موقعی که به ماده محرک خفیفی نیازمندیم خوردن چای سبز بسیار مفید است و دارای ماده کافئین مانندی به اسم تی او فیلین است .

همچنین ماده ای دارد که بر اساس برخی مطالعات ممکن است میزان کلسترول خون را کاهش دهد و اثرات ضد سرطانی هم داشته باشد.

هشت) به فکر بی کاری واستراحت خود هم باشید :

یکی از عوامل عمده تشویش ، داشتن برنامه سنگین و فشرده کاری است . برای مقابله با این عامل بوجود آورنده فشار روانی شما می توانید برنامه ای برای خود بچینید که از آن ایمن بمانید .

هر روز به مدت نیم ساعت دست از کار بکشید.شما قادربه مهارهمه چیز نیستند و لیکن می توانید برنامه کاریتان را به نحوی تنظیم کنید که زمان فراغت و استراحتی هم برایتان باقی بماند.

نه) عبادت کنید:

افراد وقت بسیار زیاد را صرف ناراحتی از رخدادهای تلخ و ناگوار گذشته یا نگرانی از آینده می کنند رمز کاهش فشار روانی این است که یاد بگیریم از نظر احساسی و عاطفی چگونه در زمان حال زندگی کنیم.

داشتن اعتقادات مذهبی از این بابت لازم ومؤثراست که به نظرپزشکان آرامبخش ترین آیین مذهبی هنگامی است که هر روز صبح عبادت کنید و نماز بخوانید این موضوع به اثبات رسیده که عبادت و راز و نیاز با پروردگار تاثیر هورمورنهای تولید فشار روانی همچون آدرنالین و نور آدرنالین را در بدن تقلیل می دهد.

روان شناسان اضافه می کنند که به یاد داشته باشید پزشکان هیچ گاه نمی توانند نظام آرام بخشی درونی بیمارانشان را به آنها بازگردانند.چنین آرامشی به خود شخص بستگی دارد.پس هر گاه از فشار روحی رنج می بریدازراه عبادت وانجام فرایض دینی ،خود درمانی کنید.

ده ) تمرینات آرام بخشی (ریلکسیشین) :

این تمرینات می تواند در کل عضلات یا در برخی از عضلات صورت گیرد.برای افرادی که ساعات زیادی از روز را پشت میز می گذارنند،این تمرینات آرام بخش مفیدبه نظر میرسد. روزی ۱۵ الی ۲۰ دقیقه را صرف انجام تمرینات سفت و شل نمودن عضلات بدن خود بکنید .

این عمل را بهتر است از قسمت های پایین بدن یعنی از نوک انگشتان پای شروع کرده و به قسمت های گردن وسر برسید

hi dr!
     
#334 | Posted: 8 Jul 2011 09:43
بررسی کودکان استثنایی و مشکلات مربوط به آنها

همواره یکی از دلایلی که ما نمی توانیم اطلاعات کاملاً‌ مربوط و جامعی در مورد کودکان و دانش آموزان استثنایی بدست بیاوریم اینست که معمولاً وقتی با کودک استثنایی مواجه می شویم ذهن ما بخاطر انباشته شدن ، از غیر عادی بودن ذهنی یا جسمی کودک پیشداوری می کند و غالباً ویژگیهای خاصی که کودکان استثنایی دارند ( نابینایی – ناشنوایی – عقب ماندگی و … ) مشخصه اصلی آنها می شود .متاسفانه اکثر والدین از داشتن چنین فرزندانی احساس شرمندگی می کنند ودر قالب موارد سعی در مخفی کردن کودکشان در انظار عمومی دارند .

تعریف کودک استثنایی :

کودک استثنایی اول یک کودک است ( انسان است با همه خصوصیات و صفات یک انسان ) و بعد کودکی است با خصوصیات و تفاوتهای استثنایی نسبت به سایر کودکان . و همین ویژگیها و خصوصیات است که معلمان و اولیا باید خودشان را با آن سازگار کنند .

در واقع بین تمام خصوصیات روانی و جسمانی و تمام استعدادهای مختلف هر فرد تفاوتهای مشهودی موجود است پس می توان گفت که هر فرد نسبت به افراد دیگر استثنایی است و کلمه استثنایی بطور اعم و به معنای دقیق علمی خود نمی تواند فقط به گروههای خاصی از افراد جامعه اطلاق شود .

بنابراین آنچه که ما اصطلاحاً « کودک استثنایی » می گوئیم بدین معناست که کودک از نظر هوشی و جسمی و روانی و اجتماعی بمیزان قابل توجهی نسبت به دیگر همسالان خود متفاوت می باشد و نمی تواند بنحو مطلوب حداکثر استفاده از برنامه های آموزش و پرورش عادی ببرد .

در اینگونه کودکان واکنشها ، ویژگیهای خاص دارد بدلیل اینکه کودک رشد فکری کامل ندارد و بدلیل اینکه نمی تواند بر رفتارهای خود کنترل داشته باشد و یا اگر عمل خلافی از او سر زد احساس گناه و تقصیر کند ، چون از نظر شخصیتی نارس و نابالغ است ، ناگزیر نیازمند به توجه خاص و آموزش و خدمات فوق العاده ای است .

عنوان کودکان استثنایی در مکاتب امریکا و انگلستان فرق می کند . در امریکا به تمام کودکانی که بنحوی با کودکان طبیعی و همسن خود از نظر فکری ، جسمی ، عاطفی . عقلانی ، رفتاری و … فرق داشته باشد استثنایی گفته می شود و مسلماً با قبول این تعریف یک کودک نابغه ، نابینا ، ناشنوا و عقب مانده ذهنی همه استثنایی هستند .

در انگلستان لغت استثنایی را محدود به تیزهوشی می کنند و سایر کودکانی را که به عللی تحت حجامت و آموزش خاص هستند کودکان ویژه ( Special childern ) می گویند .

بطور کلی این کودکان را باید از سه نظر مورد مطالعه قرار داد :

· آنهایی که از بدو تولد به علت ناراحتیهای ارثی و اختلالات مادرزادی بیماری مشخصی دارند مانند منگولها ،‌ هیدروسفالی و …

· کسانی که از ابتدا با وسایل تشخیصی می توان به بیماری آنها پی برد . مانند : اختلالات غدد مترشحه داخلی ، دررفتگی مادرزادی لگن و …

· افرادی که نقص عضو و بیماری آنها در طول رشد مشخص می شود .

مانند : فج مغزی ، غقب ماندگی ذهنی ، ضایعات و آسیبهای مغزی مختصر که باعث اختلال در خواندن ، نوشتن و …. کودک می شود .

نکته مهمی که در مورد آموزش کودکان استثنایی باید خاطر نشان شود این است که پیروزی و موفقیت بیمار فقط به میزان معلولیت بستگی ندارد بلکه میزان توانائیهای بیمار در به حرکت درآوردن اعضای سالم برای جبران قسمتهای معلول ، میزان فعالیت و پشتکار خودشان ، محیط خانواده و کاردانی مربیان نیز در این امر دخالت دارد .

طبقه بندی کودکان و نوجوانان استثنایی
کلی ترین طبقه بندی ، که مورد قبول اکثریت متخصصان می باشد عبارت است از تقسیم این افراد به سه دسته بزرگ :

۱٫ کودکان و نوجوانان که به علت اختلافات هوشی و فعالیتهای ذهنی از کودکان عادی متمایزند . در این دسته کودکان و نوجوانان عقب مانده ذهنی و افراد تیز هوش قرار دارند .

۲٫ کودکان و نوجوانانی که به علت اختلالات و ضایعات مغزی یا اختلالات عملی مبتلا به اختلالات رفتاری هستند . در این دسته کودکان و نوجوانان ناسازگار یا دشوار قرار دارند .

۳٫ کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلالات و نقایص حسی و حرکتی و اختلالات عملی رشد ، در این دسته نابینایان و همچنین مبتلایان به اختلالات تکلمی ، اختلالات کنترل استنکترها و ناتوانیهای حرکتی قرار دارند .

× گروه اول ، بعضی از افراد مبتلا به نارسائی رشد قوای ذهنی و کمبود فعالیتهای ذهنی هستند لذا نمی توانند در شرایط عادی با محیط خانوادگی ، تحصیلی ، اجتماعی ، شغلی سازش نمایند و عده ای بر عکس به علت داشتن هوش سرشار و فعالیتهای ذهنی عالی توسط افراد عادی درک نمی شوند و در نتیجه مسائل و مشکلاتی در سازش آنها با محیط پیش می آید .

× دسته دوم را افرادی تشکیل می دهند که دچار اختلالات شخصیتی ، آشفتگیهای عاطفی و اخلاقی هستند و به همین علت قادر به سازگاری با محیط خود نیستند . در این دسته فعالیتهای ذهنی در حد طبیعی یا حتی ممکن است بیشتر از حد طبیعی باشد .

× گروه سوم افرادی هستند که به علت اختلالات و نقایص حسی و حرکتی یا اختلالات عملی رشد از سازگاری عادی با محیط محروم هستند .

در طبقه بندی فوق باید به شدت و اهمیت علائم و نوع اختلال رفتاری توجه کرد .

کودکان و نوجوانان عقب مانده ذهنی

مقدمه و تاریخچه
عقب ماندگی ذهنی یا به اصطلاح دیگر نارسایی رشد قوای ذهنی موضوع تازه و جدیدی نیست بلکه در هر دوره و زمان افرادی در اجتماع وجود داشته اند که از نظر فعالیتهای ذهنی در حد طبیعی نبوده اند .

اجتماع برای مصلحت ، تعجب یا سالم سازی ، بعضی از این افراد را تحمل می کرد عده ای را محبوس می ساخت و دسته ای را به مرگ محکوم می نمود. پنیل که به حق باید او را بنیانگذار روانپزشکی جدید نامید اولین کسی بود که به دلجویی بیماران پرداخت و برای آنان برنامه های تفریح و گردش در نظر گرفت . او بیماران روانی را به ۴ دسته تقسیم کرد :

۱٫ ملانکولی یا مالیخولیا

۲٫ مانی یا جنون شور و شوق

۳٫ جنون

۴٫ عقب ماندگی ذهنی

بعد از پنیل ، یک پزشک فرانسوی بنام ایتارد به تربیت کودکی وحشی پرداخت که در جنگلهای «‌ آویرون » فرانسه پیدا شد . کودک عقب ماندگی بسیار عمیقی داشت ایتارد تربیت کودک را بعهده گرفت و کوششهای بسیطی در این زمینه مبذول داشت تا موفق به پیدایش راه جدیدی در نحوه آموزش و پرورش افراد عادی عقب مانده و حتی معلولین گردید .

همکار ایتارد بنام سگن بدنیال زحمات وی و به منظور شکوفا کردن این کودکان مؤسسه ای برای عقب ماندگان ذهنی ایجاد کرد و روش حواس حرکتی را در آموزش کر و لالها به کار برد .

این پیشرفتها همچنان ادامه یافت تا اوائل قرن بیستم که توجه به اصلاح نژاد بشر در دستور کار قرار گرفت و در امریکا به توصیه بخش اصلاح نژاد کمیته پژوهشی انجمن زاد و ولد امریکا ، نازا کردن عقب مانده ها به صورت قانون در آمد و بالاخره در قرن بیستم بود که دانشمندان و پژوهشگران عقب ماندگیهایی که به دلیل اختلالات متابولیکی ، نقصهای کروموزومی ، بیماریهای مادر در دوران بارداری و … ایجاد می شد را کشف کردند و راه را برای پژوهش و درمان این افراد هموار ساختند .

ترقیات روز افزون علوم پزشکی ، جراحی اعصاب و مغز و علوم ژنتیک علاوه بر علل عقب ماندگیها تدریجاً و تا اندازه ای باعث تخفیف و گاهی بهبودی نسبی و حتی پیشگیری از ابتلا به این ناراحتیهای وخیم شده است .

شرایط بهداشتی ، تغذیه کودکان ، پیدایش آنتی بیوتیکها و سایر داروها در درمان بیماریهای خاص که شایعترین علل عقب ماندگیهاست از مرگ و میر این افراد به میزان قابل توجهی کاسته است .

هوش :

روانشناسان زیادی درباره هوش و آزمونهای آن کار کرده اند . هوش یک صفت فرضی و یک مفهوم انتزاعی است پس آنچه مورد مطالعه قرار می گیرد آثار هوش است نه خود هوش . هوش یک استعداد نیست بلکه مجموعه استعدادهاست.

حافظه ، دقت ، یادگیری و ادراک و … در آن اثر دارد و این وضعیت از فردی به فرد دیگر فرق می کند .

هر یک از روانشناسان با توجه به مکتب خاصی که مورد قبولشان است در مورد هوش و عقب ماندگی ، نظراتی ارائه داده اند که در اینجا مختصراً نگاهی به نظریه پیاژه می اندازیم .

پیاژه روان شناس سوئیسی تعریف هوش و عقب ماندگی را اینطور بیان می کند :

هوش نتیجه تأثیر دائمی و متقابل فرد با محیط است و اگر این رابطه متقابل به طور متعادل صورت گیرد موجب توانایی سازگاری با محیط و پیشرفت هوش می شود . کودک در مراحل مختلف رشد تصاویر ذهنی مختلفی دارد که از تصاویر ساده شروع شده و به تصاویر پیچیده تری می رسد .

بنظر وی گذشتن از این مراحل یعنی از مراحل پائین و رسیدن به مراحل بالاتر بستگی به رشد هوش ، ساختمان عصبی و بدنی روابط اجتماعی و تجارب زندگی فرد دارد .

اهمیت و ارزش نظریه پیاژه در هوش این است که پدیده های روانی و بخصوص هوش دارای الگوی مخصوص و از یک نظام کلی که اساس آن تجارب اولیه و عکس العملهای کودک از بدو تولد حتی قبل از آنکه قادر به تکلم باشد شروع می شود .

این عکس العملهای حسی و حرکتی هستند که موجب می شوند کودک بتواند روابط محسوس عینی و عملی بین اشیاء و حوادث را بطور منظم یکی بعد از دیگری کشف کرده و پاسخهای عملی و درست به وضعیتهای مختلف می دهد . از همین جا پیاژه عقب مانده را افرادی از جامعه می داند که در مراحل پائین رشد هوشی متوق می شوند و در آنها کششهای نهاد قوی و زیاد است .

بطور کلی معلوم می شود که عقب ماندگان ذهنی افرادی از جامعه هستند که از نظر فعالیتهای ذهنی نسبت به همسالان خود نارسائی داشته و در نتیجه از توانائی یادگیری ، همسازی با محیط ، بهره برداری از تجربیات ، درک مفاهیم قضاوت و استدلال صحیح به درجات مختلف محرومند و نارسایی فعالیتهای ذهنی آنها از بدو تولد یا مراحل اولیه کودکی وجود دارد در هر صورت هر عقب ماندگی و اختلال ذهنی یک مورد اختصاصی است و احتیاج به راه حل فردی دارد .

علل عقب ماندگی

عوامل متعددی وجود دارد که باعث بروز عقب ماندگی می شود :

۱٫ اختلالات زیادی که علل اصلی آنها شناخته شده نیست ولی با عقب ماندگی همراهند ، عده ای از عفونتها ، مسمومیتها ، عوامل مکانیکی مانند ضربه ، عوامل کروموزومی ناشناخته ، اشعه ایکس و …

۲٫ عقب ماندگی به علت اتفاقات دوران بارداری ، شکی نیست که رشد جنین از بدو تشکیل تحت تاثیر شرایط بدنی و روانی مادر قرار می گیرد . بعلت رابطه بسیار نزدیک بین مادر و جنین باید گفته دکتر آرنولد گزل را پذیرت که می گوید : « اهمیت حوادث دوران نسبتاً کوتاه بارداری از حوادث دوران زندگی کمتر نیست » . دکتر گزل به آثار عوامل ارث در رشد و تکامل هوش و شخصیت زیاد تأکید می کند و عقیده دارد که کودکان همانطوری هستند که بدنیا آمده اند . هر کودک با دیگر کودکان فرق دارد و لو اینکه در محیط یکنواخت زندگی کرده باشد وی بهیچ وجه اثر عوامل محیطی را انکار نمی کند .

در مرحله زندگی داخل رحمی بعلت رشد فوق العاده جنین ، سه چهار ماهه اول دوران بارداری اهمیت بسزایی و اکثراً اختلالات بدنی و نقایص عضوی در همین دوران از زندگی جنین بوجود آمده و به رشد خود ادامه می دهند .

عواملی که در دوران بارداری بر روی جنین اثر دارند عبارتند از :

۱٫ بیماریهای مادر :

سفلیس ، بیماری سرخجه ، توکسوپلاسنموریس و …

۲٫ سن مادر و حالات روانی او :

تحقیقات نشان می دهد که در کروموزوم خانمها از سی سالگی به بعد تغییراتی پیدا می شود که ممکن است باعث زائیدن کودکان عقب مانده ذهنی بشود . بهترین سن ازدواج و زایمان طبق تحقیقات انجام شده بین ۲۰ تا ۲۸ سالگی گزارش شده . قبل از این دوران بعلت عدم رشد کافی اعضای تناسلی احتمال زایمانهای مشکل زیاد است و بعد از این سن نیز مخاطرات آوردن کودک عقب مانده بیشتر می شود .

ضمناً اثر ناراحتیهای روانی مادر غیر قابل انکار است . چون اکثر بیماریهای روانی باعث بی اشتهایی . اختلالات خواب و تغییرات بیوشیمی و هورمونی می شود مسلماً این تغییرات در جنین در حال رشد بی تأثیر نخواهد بود .

۳٫ اثر اشعه ایکس :

تأثیر اشعه ایکس در جنین قطعی است واکثراً باعث اختلالاتی از قبیل عدم رشد جنین ،کمبود وزن ، عدم رشد مغز ، میکروسفالی ،‌هیدرو سفالی ، نارسائیهای هوشی و بالاخره نقایص بدنی می شود . اگر اشعه ایکس به مدت طولانی و درمانهای اولیه بارداری به بدن و مخصوصاً به شکم و ناحیه لگن مادر تابیده شود خطر آن به مراتب بیشتر است. اثر اشعه ایکس در اواخر دوران بارداری یا نزدیک زایمان با روشهای صحیح آن به مدت خیلی کوتاه و یک یا دوبار خالی از خطر گزارش شده است .

۴٫ اعتیادات ( الکل ) :

اعتیاد والدین بخصوص مادر به مشروبات الکلی موجب مسمومیت و بدین وسیله باعث نقص عقلی ضعف عمومی و ناهنجاریهای حسی و حرکتی می شود . مطالعات نشان داده که مستی در زمان لقاح بعلت آلوده بودن اسپرم یا اوول ممکن است باعث ناهنجاری جسمانی و عقلانی شود . امروزه به الکلیسم مادر اهمیت بیشتری می دهند ، زیرا الکل خون مادر ، در بدن جنین جریان یافته و باعث اختلالات بیوشیمیایی می شود .

۵٫ دخانیات :

تحقیقات نشان داده است که نیکوتین ماده ای سمی که بر روی ارگانیزم مادر و در نتیجه جنین اثر نامطلوب دارد . حرکات قلب جنین پس از کشیدن سیگار توسط مادر بعلت کم شدن اکسیژن خون جنین شدت یافته و باعث فشار روی قلب می شود . اگر کشیدن سیگار مرتباً‌ تکرار شود باعث بزرگی قلب جنین و اختلال در اعصاب تنظیم کننده جریان قلب می شود . این نکته مسلم است که غالباً‌ خانمهای سیگاری تقریباً‌ همیشه بچه های خود را زودتر از مودعد بدنیا می آورند و عقب ماندگی در کودکانی که زودتر از موعد به دنیا می آیند بیشتر است و هر چه کودک نارس تر باشد نارسایی هوشی شدیدتر خواهد شد . استفاده از دخانیات در دوران بارداری باعث کم شدن وزن نوزاد و حتی سقط جنین می شود . حتی مادرانی که بعد از تولد کودکشان سیگار می کشند استنشاق دود سیگار استعداد ابتلا به سینه پهلود ، برونشیت و آسم را در کودکانشان بیشتر می کند .

۶٫ داروهای شیمیایی :

مصرف هر داروی بیجا بخصوص در زمان بارداری و مخصوصاً در سه چهار ماهه اول خالی از خطر نیست بخصوص اگر این داروها در مدت زمان طولانی و به مقدار زیاد مصرف شود . داروهای خواب آور و مسکن به مقدار زیاد بعلت ایجاد وقفه تنفسی واختلال در جریان خون جنین و اختلالات عضوی شدید ایجاد می کنند و اکثراً کودکان ناقص الخلقه به دنیا می آیند . استعمال داروهای آرام بخش و ضد افسردگی و ضد صرع به مقدار زیاد و طولانی مدت خطرناک گزارش شده که البته همانقدر که به این خطرات اشاره شده به قطع ناگهانی و یا بدون مشورت پزشک اینگونه داروها به علت بوجود آمدن عوارض بعد نیز تأکید بسیار شده است . در کل مصرف دارو و یا عدم مصرف آن در زمان حاملگی حتماً با نظر پزشک متخصص باید صورت گیرد .

۷٫ عامل ار هاش Rh

بغیر از گروههای خونی A . B . AB و O گروههای خونی دیگری وجود دارند . یکی از گروههای خونی وجود عامل ارهاش یا عدم آن است . از سالیان دراز متوجه شده بودند که گاهی اوقات نوزاد بعضی از مادران در زایمانهای دوم و سوم دچار ناراحتی یرقان شده و بعلت همولیز گلبولهای قرمز خون و کم خونی شدید فوت می کنند .

انتقال عامل ارهاش یا عدم انتقال آن یک مسئله ارثی است و تجربه ثابت کرده است که اگر پدر ارهاش مثبت و مادر ارهاش منفی داشته باشد در بارداری اول تعدادی از عامل ارهاش جنین که از پدرش گرفته داخل خون مادر می شود و در خون مادر ماده ضد ارهاش را بعنوان آنتی کور می سازد و همین آنتی کور که در زایمانهای بعدی باعث خراب شدن خون جنین شده و بیماریهای بوجود می آورد . معمولاً کودک مبتلا پس از بدنیا آمدن ضعیف است و اکثراً قبل از موعد به دنیا می آید . جفت بزرگتر و جثه نوزاد کوچکتر از طبیعی و اکثراً پف آلو و زرد رنگ است که باید بلافاصله خونش تعویض و خون همگروه ارهاش منفی تزریق شود .

عقب ماندگی بعلت حوادث زایمانی و دوره بعد از زایمان

بدیهی است زایمانهای مشکل و بکار بردن وسایل مکانیکی در زایمانها تاثیرات نامطلوبی بر مغز جنین خواهد داشت . طرز قرار گرفتن جنین ، پیچش بند ناف به دور گردن ، اختلالات و نارسایی جفت در رساندن خون ممکن است باعث کم خونی مغز و خرابی سلولهای آن شود .

در زایمانهای قبل از موعد نارسایی رشد هوشی بیشتر دیده می شود زیرا هنوز سلسله اعصاب مرکزی کودک رشد کافی ندارد و کودک بدلیل حساس بودن امکان ابتلا به بیماریهای عفونی را دارد .

از بیماریهای مهم که احتمالاً بر اثرضربه های زایمانی اتفاق میافتد فلج مغزی است این بیماران اکثراً مبتلا به حملات صرع هستند واختلال تکلمی ، یادگیری، بینایی و حتی حرکات غیرارادی و تکراری بدون هدف در این کودکان شایع است .

عواملی که بعد از تولد اهمیت بیشتری دارند :

۱ – بهداشت کودک : خصوصاً‌ در ماههای اول زندگی در رشد هوشی یا عقب ماندگی اهمیت فراوانی دارد . خوشبختانه اکثر بیماریهای عفونی رایج را با استفاده از واکسیناسیون می توان پیشگیری کرد .

۲ – تغذیه :

کمبود مواد غذایی موجب کمبود رشد جسمانی و روانی و در نتیجه ناتوانی جسمی و عصبی می شود که ممکن است نارسایی رشد هوشی تولید نماید . سوء تغذیه در دراز مدت اثرات قطعی بر روی بهره هوشی کودک به همراه خواهد داشت .

عقب ماندگی بعلت عوامل محیطی ، اجتماعی و فرهنگی

شکی نیست که عوامل محیطی در ایجاد نارسایی رشد هوش سهمی بسزا دارد منتها اهمیتی که برای این عوامل قائل هستند یکسان نیست .

عوامل قطعی مؤثر در رشد هوش :

۱) فقر انگیزه های محیطی :

بدیهی است برای آنکه قوای ذهنی کودک به نحو احسن رشد کند احتیاج به محرکات طبیعی دارد و هر قدر شرایط محیطی از نظر ایجاد محرک نامناسب تر باشد قوای ذهنی کودک رشد کمتری خواهد داشت . تقریباً همه بررسیها نشان داده اند که رشد قوای ذهنی با شرایط محیطی ارتباط مستقیم دارد ، یعنی کودکان محیطهای نامساعد با کودکان همسال خود در محیطهای مساعد از لحاظ هوشی در درجات پایینتری قرار دارند .

۲) کمبودهای عاطفی :

کودکانی که از نظر پیوندهای عاطفی با مادر یا اطرافیان دچار فقر شدید بوده اند اکثراً‌ به اختلالات شخصیتی ، ناسازگاریهای اجتماعی و نارسائیهای هوش مبتلا شده اند . این اختلالات در خانواده هایی که به عللی از هم پاشیده شده اند یا احیاناً روابط عاطفی والدین با کودک نامساعد بوده است زیاد دیده می شود . آثار سوء اختلافات خانوادگی گاهی یا اکثراً بیشتر از خانواده های از هم گسسته است زیرا نزاع و مشاجره یا عدم توافق والدین احساس حقارت و حس ناایمنی شدیدی در کودک تولید می کند .

۳) مسائل بهداشتی و پزشکی :

همانطور که بیماریهای مختلف ، حوادث و تصادفات در خانواده های بی بضاعت فراوان است عقب ماندگیهای ذهنی نیز بعلت محدودیتهای بهداشتی و پزشکی در این خانواده ها زیاد به چشم می خورد . از نظر آماری رابطه فقر و عقب ماندگی و همچنین عقب ماندگی و نواحی پر جمعیت ثابت شده است .

گروه بندی عقب ماندگی از نظر آموزشی ، تربیتی و درمانی

از نظر آموزشی به کودکی مانده گفته می شود که بعلت استعداد محدود به روشهای خاص آموزشی آموزش درمانی نیاز داشته باشند . آموزش درمانی عبارت از مجموعه اصول آموزش روانشناسی و پزشکی است که بتواند معلولین جسمانی یا ذهنی را تا حد امکان به عضو مفید جامعه تبدیل کند .

عقب مانده ها را از نظر درمانی ، تربیتی و آموزشی به دو گروه بزرگ تقسیم می کنیم :

الف – عقب مانده های ذهنی درمان نا پذیر یا افراد پناهگاهی

ب – عقب مانده های ذهنی درمان پذیر

این دسته به نوبه خود به دو دسته دیگر تقسیم می شوند :

۱ – گروه آموزش پذیر

۲– گروه تربیت پذیر

( به کودکانی که از نظر آموزشی دیرآموز هستند عقب مانده ذهنی اطلاق نمی شود )

الف ) ‌عقب مانده های درمان ناپذیر :

عقب مانده های عمیق هوشی که بیشتر به علل ارثی و مادرزادی مبتلا به ناهنجاریهای متعدد شده اند در این گروه قرار می گیرند . هوشبهر این افراد از ۲۵ تجاوز نمی کند . اغلب این افراد علاوه بر نارسایی عمیق هوشی نارسایی حسی ، حرکتی و نقایص عضوی نیز دارند . و چون خانواده ها قادر به نگهداری این نوع کودکان نیستند و بعلت پیشرفتهای پزشکی هم از مرگ و میر آنان کاسته شده لذا در آسایشگاهها تحت حمایت خاص قرار می گیرند .

ب ) عقب مانده های درمان پذیر :

این گروه که اکثریت بسیار زیاد عقب مانده ها را تشکیل می دهند درجات متفاوتی از نارسائیها و ناهنجاریهای هوشی را دارا هستند . به کمک تدابیر پزشکی و روشهای تربیتی بهبود نسبی حاصل می شود . این افراد به دو دسته آموزش پذیر و تربیت پذیر تقسیم می شوند .

۱ – گروه آموزش پذیر :

افرادی که هوشبهر آنان بین ۵۱ تا ۷۰ است آموزش پذیر خوانده می شوند . این افراد از لحاظ دانستن لغات ضعیف اند و مفاهیم را خوب درک نمی کنند . آموزش کلامی ندارند و از لحاظ عاطفی واکنشهای لازم را بدست نمی آورند .تمرکز دقت در آنها محدود است و برای یادگیری از خودشان انگیزه نشان نمی دهند ، که شاید بعلت شکستهایی بوده که در حین یادگیری با آن مواجه شده اند . در این گروه ممکن است افرادی پیدا شوند که از لحاظ یادگیری در کارها عملی و غیر کلامی به حد متوسط کودکان عادی برسند ، مشروط بر اینکه در موسسات خاص و تحت نظارت مربیان کار آزموده فعالیت کنند .

گاهی شاهد هستیم که تعداد زیادی از افراد آموزش پذیر در مدارس عادی و با کودکان معمولی که خود موجب بروز اشکالاتی در تدریس و آموزش سایر دانش آموزان می شود به تحصیل مشغولند علت این نابسامانی یکی تعصب بیش از حد والدین است مبنی بر اینکه کودکشان در مدارس ویژه و با عقب ماندگان تحصیل نکنند و دیگر اینکه هزینه چنین موسساتی فوق العاده گران است و از عهده هر خانواده ای بر نمی آید .

تعداد زیادی از مربیان بر این عقیده اند که کودکان آموزش پذیر نباید جدا از دیگر همسالان خودشان و در مدارس ویژه تحصیل کنند ولی عیب این روش در این است که مدارس کشور ما واجد شرایط مطلوب برای این گونه کودکان نیست و چنین افرادی خیلی زود به کمبودهای خود پی می برند . همکلاسانشان آنها را به بازی نمی گیرند و تمسخر می کنند و معلمانشان هم بدلیل عدم پیشرفت توجهی به آنها نمی کنند و عقده حقارت هم به کمبودها و نارسائیهایشان اضافه می شود .

کودکان دیرآموز از هوشبهر بالاتری نسبت به گروههای دیگر برخوردارند بیشتر در مدارس عادی تحصیل می کنند و کمتر اتفاق می افتد که به مدارس ویژه نیاز

hi dr!
     
#335 | Posted: 8 Jul 2011 09:44
هیجان جنسی در زن و مرد چیست و چه تفاوتی با هم دارد .



ایجاد هیجان جنسی در زن و مرد طبق پژوهش های Masters و Johnson به ۴ بخش تقسیم میشود:
۱- مرحله تحریک
۲ـ مرحله اوج
۳ـ مرحله ارضاء
۴ـ مرحله بازگشت

۱- مرحله تحریک

فاز تحریک بر اثر تحریک روانی نیز به وجود می آید. مثلا رنگ چشم، مدل مو، کل شکل ظاهــری، بوسه، نوازش و یا دست زدن مستقیم به دستگاه تناسلی، یک صدا، یک حرکت لطیف و رمانتیک تصویری یا جسمی.
در آمریکا پژوهشی صورت گرفته که طبق آن ۵۸ درصد از زنان بر اثــر نگاه مرد تحریک میشوند. این رقم برای مردان ۷۲ درصد است. ۱۲ درصد زنان و ۵۴ درصــد مردان بر اثر نگاه کردن به تصـویر لخت جنس مخالف تحریک میشوند. به همین دلیل در تبلیغات از زنان برهنه استفاده میشود.یک چهارم زنان و یک سوم مردان بر اثر دیدن عمل جنسی تحریک میشوند. اما زنان و مردان به یک اندازه بـه وسیله دیدن فیلم و کتاب تحریک میشوند. نتیجه این که عکس العمل زن آهسته، آهستــه است. دیدن یک عکس سکسی، زن را شـوکه میکند تا تحریک. اما کتاب یا فیلـــم او را آهسته، آهستــه تحریک میکند.
همان طور که رویاهای جنسی در مورد مردان منجـر به میل جنسی میشود در مورد زنان نیز میل جنســی ایجاد میکنـد. میل جنسی احتمالا به همان اندازه تحریک فیزیولوژی به سابقه آموزشی شخص وابستگی دارد.میل جنسی متناسب بامیزان ترشح هورمونهای جنسی افزایش می یابد. میل جنسی در جریان دوره عادت ماهانه تغییر میکند و در نزدیکی زمان تخمک گذاری به حداکثــر خود میرسد. این امــر احتمالا ناشـی از زیاد بــودن ترشــح استــروژن در جـریان مرحلــــه قبــل از تخمک گذاری است. تحـریک جنســی موضعــی در اندام های جنسی و مجرای ادرار موجب بـروز احساس های جنسی میشود. این علایم از طریق عصب به نخاع و از آن جا به مغزانتقال می یابد.
وقتی زن از نظر جنسی تحریک میشود، جریان گردش خون درپوست شدت می یابد،قسمت های مشخصی از پوست قرمز میشود، پستان ها بزرگ و نوک آنها برجسته میشوند، غددی که در زیــر لبهای کوچک آلت تناسلی هستنــد موجـب ترشـح مایـع لزجــی به نام «موکوس» در مدخـل واژن میگردند. موکوس عامل اصلی عمل لغزنده سازی در جریان عمل جنسی است. این لغزنده سازی به نوبه خود برای برقراری یک احساس مالش دهنده لذتبخش به جای یک احساس ناراحت کننده که ممکن است براثر یک واژن خشک به وجود آید،ضروری است.یک احساس مالش دهنده بهترین احساس را برای تولید رفلکس های مناسب که منجر به اوج لذت جنسی میشوند، ایجاد میکند. ۱۰ تا ۳۰ ثانیه پس از تحریک، مـاده لزجــی در واژن ترشح میشود و بر اثــر ترشــح ماده لـزج، واژن مرطوب میگردد. به این عمل Lubrication میگویند.دستگاه تناسلی قرمز و واژن بزرگ میشود.

در مرحله تحریک:
انقباض عضلات شدت میگیرد. ماهیچه های دستگاه تناسلی و لگن خاصره بدون اراده منقبض میشوند.
باعث جمع شدن مقدار زیاد خون در لگن خاصره و دستگاه تناسلی میگردد. فشار خون افزایش می یابد، ضربان قلب شدت میگیرد و حرکت تنفسی بالا میرود. در واقع در تحریک جنسی کل بدن دخالت میکند.
۲ـ مرحله اوج
تغییرات فوق باقی میماند. اعصاب پاراسمپاتیک، شریان های بافت واژن را گشاد و وریدهای آن را تنگ میکند و موجب تجمع سریع خون میشود به طوری که مدخــل واژن تنگ میگردد. واژن بـر اثــر ازدیاد خون به نصف تقلیل می یابد و به دور پنیس حلقه میزند. این امر به برقراری تحریک جنسـی کافی در مرد کمک میکند و تحریک را افزایش میدهد. کلیتوریس برای ایجاد احساس های جنسی حساسیت دارد. کلیتوریس بزرگ نمیشود بلکه به اطراف استخوان شـرم گاه کشیــده و به عقـب رانـده میشود، به طوری که لمس مستقیم آن مشکل میگردد.
این فاز بسته به تحریک روانی و یا فیزیکی میتوان کم و بیش طول بکشد و یا به مرحله بالاتــر که ارضاء جنسی است برسد، یا آرام آرام پایین آمده و پایان یابد.
۳ـ مرحله ارضاء
این مرحله در مقایسه با مراحل ۱ و ۲ بسیار کوتاه است و در چند ثانیه انجام میگیرد. در یک ارضاء ساده ۳ تا ۵ و در یک ارضاء شدیدتر ۸ تا ۱۲ انقباض عضلات میتواند انجام گیرد. ارضاء تشکیل شده است از انقباض ریتمیـک عضلانــی خارج واژن در مقابل بافت های وریـدی به دور واژن و بافت های جلویی لب های کوچک.درواقع انقباض موزونی عضلات مختلف بایکدیگرارگاسم رابه وجودمی آورد. به عبارت دیگردرجریان ارگاسم عضلات پرینه زن به طورهماهنگ منقبض میشود.هماهنگی کشش عضلات باعث فشار و جاری شدن خون در رگ ها و باعث ارضاء میشود.
در کتاب پزشکی منتشره در ایران چنین آمده است:«هنگامـی که تحریک جنسی موضعـی به اوج شدت میرسد و بویژه هنگامی که احساس های موضعی به وسیله سیگنال های شرطی ـ روانی مناسب از مغز تقویت میشوند، رفلکس هایی بروز میکننـد که موجب اوج لذت جنسی یا ارگاســم میشوند.»
زنان در تحریک کامل میتوانند چند بار پشت سر هم ارضاء شوند. از طریق مقاربت واژنی این عمل میتواند ۶ بار یا بیشتر باشد. اگر کلیتوریس به صورت مستقیم تحریک شود و زن آن را هدایت کند، در مدت یک ساعت زنان میتوانند تا چند بار ارضاء شوند.
تفاوتی بین ارضاء جنسی از طریق واژن و ارضاء از طریق کلیتوریس وجود ندارد. به نظر Masters و Johnson وجود ارضاء جنسی بدون وابستگی به محل تحریک که باعث آن شده باقی میماند.
فروید معتقد بود اگر تحریک کلیتوریس به روی واژن منتقل شود، زن به تکامل زنانگی خود رسیده است. امروز این تئوری ها رد شده است، ما امروز از ارضاء واژنی، ارضاء از طریق کلیتوریس، و یا از طریق رویا صحبت میکنیم. از نظر فیزیولوژی همه این ها به هم شبیه هستند.

۴ـ مرحله بازگشت
در مرحله بازگشت، کل تحریک به حالت اولیه برمیگردد. فشار خون، ضربان قلب و تنفس به حالت اولیه برمیگـردد، عضلات دوبـــاره منبسط میشــود. کلیتـــوریس به حالت قبل باز میگــردد. سرعت بازگشت بستگــی به ارضاء شدن دارد. اگر زن ارضـاء شود در عرض چند دقیقه همه چیز به حالت اول برمیگردد. در غیر این صورت خون مدت طولانی در واژن میماند و میتواند احساس نامطبوعـــی ایجاد کند که تا یک ساعت به طول بیانجامد. البته این حالت،به شکلــی که فرد به طورآگاهانــه در ایجاد آن تلاش کند، نیست.
کل سیستم دریافت در مرحله بازگشت محدود میشود. زن در برخی دقایق بی حال و بی هوش میشود.
دو دانشمند مذکور در سال ۱۹۶۶ ثابت کردند که جمع شدن خون پس از اوج جنسی در عرض چند دقیقه به حالت اول برمیگردد وگرنه ساعت ها طول میکشد تا به حالت اول برگردد. یک سوم زنان دست به خودارضائی میزنند تا این گرفتگی جنسی را که نتیجه عشق بازی است به حالت اول برگردانند.
مرد در مجموع قدری زودتر به ارضاء میرسد. ارضاء جنسی زن طولانی تر از مرد است. زن بلافاصله پس از ارضاء میتواند به یک نقطه اوج دیگر برسد، در حالی که مردان در مجموع پس از سپری شدن مدت زمانی، به تحریک تازه پاسخ میدهند.
توانایی عکس العمل جنسی زن نه به طور کمی و نه کیفی ضعیف تر از مرد نیست. این که زن در رفتار جنسی خجالتی و کم روست به مسئله فیزیولوژی وی برنمیگردد. این نظر که زن در توانایی، حساسیت جنسی پایین تر از مرد دارد، در واقع به پیشداوری جامعه مردسالار برمیگردد.
Masters و Johnson به این نتیجه رسیدند که در مدت حاملگی و پس از زایمان بعد از بهبود زخم ها دلیلی برای عدم روابط جنسی وجود ندارد.
حتی بین ۳ تا ۶ ماهگی بسیاری از زنان خواست تمایل جنسی شان افزایش می یابد و ارضــاء جنسی شدیدتری را تجربه میکننــد. در سه ماه آخــر حاملگی تمایل جنســی کم میشود. اگــر احتمال سقط جنین وجود نداشته باشد،زن تاچندهفته قبل ازوضع حمل هم میتواندروابط جنسی داشته باشد.

hi dr!
     
#336 | Posted: 8 Jul 2011 09:45
مروری کلی بر دلایل کاهش میل جنسی در زنان و مردان

میل جنسی(libido) بطور چشمگیری در افراد مختلف مـتـفاوت میـباشد، حتـی در یک فرد بسته به شرایط درونی و بیرونی، میل جنسی متغیر میباشد.

کـاهـش میـل جنـسی در زنان امری بسیار شایع و در مـردان امری نادر اسـت. (حـتـی غـالب مـردانی کــه از اختلال نعوظ رنج میبرند نیز میل جنسی خود را از دست نمیدهند.)

هورمون جنسی مردانه ی تستوسترون نقش فراوانی بروی میل جنسی در هر دو جنس مرد و زن ایفا میکند.

برخلاف تصور عام پس از یائسگی احتمال افزایش میل جنسی در زنان بیشتر است تا کاهش میل جنسی.

علل کاهش میل جنسی در مردان:

علل جسمی:

۱-اعتیاد به الکل و یا مواد مخدر

۲-کم خونی (نادر)

۳-افزایش ترشح هورمون پرولاکتین از غده هیپوفیز.

۴-چاقی (علت شایع)

۵-مصرف برخی داروها (بویژه داروهای درمان مشکلات پروستات)

۶-کاهش هورمون جنسی تستوسترون (نادر)

۷-بیماریهای عمومی و مزمن نظیر دیابت.

علل روانی:

۱-افسردگی.

۲-استرس.

۳-خستگی و کار زیاد.

۴-اختلافات و مشکلات جدی با شریک زندگی.

۵-گرایشات همجنس گرایانه.

۶-ترس از عدم توانایی در ارضاء شریک جنسی.

۷-استرس های محیطی از قبیل سروصدا و یا نورهای آزاردهنده.

علل کاهش میل جنسی در زنان:

علل جسمی:

۱-کم خونی به علت از دست دادن آهن در هنگام عادات ماهانه و یا زایمان (شایع)

۲-اعتیاد به الکل و یا مواد مخدر.

۳-بیماریهای عمومی و مزمن نظیر دیابت.

۴-پس از زایمان،طی بارداری و یا شیردهی به علت تغییرات شدید هورمونی.

۵-مصرف برخی داروها از قبیل آرام بخش ها،ضد افسردگی ها،کاهنده فشار خون و ضد حاملگی.

۶-افزایش ترشح هورمون پرولاکتین از غده هیپوفیز.

علل روانی:

۱-افسردگی.

۲-استرس.

۳-خستگی و یا کار زیاد.

۴-اضطراب.

۵-تجارب پیشین آزارهای جنسی و یا تجاوز جنسی.

۶-گرایش به همجنسان خود.

۷-اختلافات و مشکلات جدی با شریک زندگی.

۸-شرایط زندگی دشوار(زندگی کردن در یک منزل مشترک یا والدین خود و یا والدین شریک زندگی)

۹-استرس های محیطی از قبیل سروصدا و یا نورهای آزاردهنده.

دلایل مشترک در مردان و زنان:

۱-اضطراب عملکردی: چنانچه مردان در رابطه های گذشته انزال زودرس و یا اختلال در نعوظ و زنان رابطه جنسی دردناک و یا عدم رسیدن به ارگاسم را تجربه کرده باشند، از بیم تکرار آن ممکن است از رابطه جنسی امتناع ورزیده و یا از آن دلزده شوند.

۲- افزایش آشنایی: عموما میل زوجین برای برقراری رابطه جنسی با یکدیگر با گذشت زمان کاهش می یابد.

۳-سرکوب کننده های میل جنسی: از قبیل تغییر در ظاهر فیزیکی (چاقی و یا لاغری)، بوی نامطبوع بدن، نامرتبی موها و لباس و عدم رسیدگی به بهداشت فردی.

۴-فعالیت بدنی خیلی زیاد و یا خیلی اندک.

۵-عدم آگاهی از دانش جنسی، خواسته ها و ترجیهات جنسی شریک زندگی.

۶-تکراری شدن شیوه و وضعیت بدنی برقراری رابطه جنسی.

راهکارهای درمانی کاهش میل جنسی:

۱-درمان برای هریک از اختلالات زمینه ای.

۲-هورمون درمانی.

۳-کنترل استرس.

۴-مشاوره با کارشناسان مسایل زناشویی.

۵-فراگرفتن مهارتهای گفتگو و برقراری ارتباط موثر با جنس مخالف.

۶-رفع اختلافات و حل مشکلات، تنشها و رنجش ها.

۷-افزایش صمیمت با شریک زندگی.

۸-آموزش جنبه های مختلف رابطه جنسی.

۹-در میان گذاشتن علایق جنسی و خیالپردازیهای جنسی.

۱۰-رسیدگی به وضع ظاهری و بهداشت فردی.

۱۱-ایجاد تنوع در نحوه و مکان برقراری رابطه جنسی بصورت دوره ای.

۱۲-اجتناب از بی تحرکی.

۱۳-ایجاد اعتدال در کار و جنبه های دیگر زندگی

hi dr!
     
#337 | Posted: 8 Jul 2011 09:46
اورژانس روانپزشکی (Psychiatric emergency) چیست ؟

هر رفتار غیرمعمول، اختلال خلق یا تفکر که اگر بسرعت مورد توجه قرار نگیرد، ممکن است منجر به آسیب به خود یا دیگران شود.

علل اورژانس‌های روانپزشکی

معمولاً در زمینة یک اختلال روانپزشکی مزمن
G.M.C
Drug reaction or intoxication
بدنبال یک حادثه، جنایت یا آگاهی از بیماری جسمی خطرناک، از نظر روانی تحت فشارقرارگرفتن

محل وقوع:

منزل، خیابان، درمانگاه سرپایی، بخشهای بستری روانی یا مدیکال یا جراحی یا بخشهای اورژانس.

فراوانترین تظاهرات بالینی:

Anxiety or Agitation
رفتار یا تهدید به Suicide یا Assaultive
رفتار سایکوتیک
مسائل ناشی از دارو یا بیماری جسمی

اپیدمیولوژی

M = F

Single > Married

Suicidal ۲۰%، ۱۰% رفتار خشونت‌آمیز

شایعترین تشخیص‌ها: اختلالات خلقی، اسکیزوفرنی، وابستگی به الکل.

۴۰% نیاز به بستری

اکثر مراجعات در ساعات شب

ا صول اساسی روانپزشکی اورژانس

الف) رویکرد (Approach):

– فقدان وقت قبلی ملاقات

– مراجعه در هر ساعتی از شبانه‌روز

– اغلب تهدیده‌کننده (Threatening)

– اغلب خواهان درمان نیستند

– مراجعه چند مورد با یکدیگر بطور همزمان


ب) ارزیابی اولیه و Management:

I: محافظت از خود:

الف) حتی‌المقدور قبل از ملاقات با بیمار وی را بشناسید و بیشتر راجع به او بدانید

ب) کار مهار فیزیکی را به کسانی واگذارید که در این مورد آموزش دیده‌اند

ج) به ایمنی محیط فیزیکی توجه کنید (دسترسی به در، اشیاء داخل اطاق)

د) درصورت لزوم از دیگران بخواهید که در نزدیکی حضور داشته باشند

ه) سعی در برقراری اتحاد درمانی داشته باشید (مثل عدم تهدید یا رویارویی با بیمار پارانوئید)


II: پیشگیری از آسیب:

الف) ضمن ارزیابی به هر طریق ممکن از آسیب‌زدن بیماران به خود جلوگیری کنید

ب) خطر Violence را ارزیابی کنید.

۱. به بیمار بگویید که خشونت قابل قبول نیست

۲. رویکرد به بیمار بایستی غیرتهدیدکننده باشد

۳. به بیمار اطمینان و آرامش دهید

۴. دارو پیشنهاد کنید

۵. به بیمار بگویید در صورت لزوم از مهار فیزیکی یا اطاق انفرادی (Seclusion) استفاده خواهد شد.

۶. گروهی را برای مهار فیزیکی آماده داشته باشید ومرتب علایم حیاتی را کنترل کنید

۷. ضمن مهار بیماران، به دقت مراقب آنها باشید و مرتب علایم حیاتی را کنترل کنید.

بلافاصله طرح رویکردی دیگر (نظیر دارو) را بریزید


III. اختلال شناختی ناشی زا G.M.C (نادیده انگاشتن آن بزرگترین اشتباه است)

IV سایکوز در حال وقوع (Impending psychosis)

خشونت (Violence) و رفتار تهاجمی) (Assaultive Behav.

اولین اقدام: تعیین علت تعیین مسیر درمان

پیش‌بینی خشونت و رفتار تهاجمی مشکل است ولی ترس مردم از همة‌ بیماران روانی نامتناسب است و فقط تعداد کمی از بیماران روانی برای دیگران واقعاً خطرناک هستند.


ارزیابی و پیش‌بینی رفتار خشن

الف) علایم خشونت قریب‌الوقوع:

۱. اعمال خشونت‌آمیز اخیر

۲. تهدید کلامی

۳. حمل سلاح

۴. Progressive psychomotor agitation

۵. مسمومیت با الکل یا سایر مواد

۶. ویژگیهای پارانوئید در بیمار سایکوتیک

۷. توهمات شنوایی آمرانه خشن

۸. بیماریها مغزی (بویژه فرونتال)

۹. Catatonic excitement

۱۰. اپیزودهای Manicخاص،

۱۱. بعضی اپیزودهای افسردگی Agitated

۱۲. اختلال شخصیت (خشم، اختلال کنترل تکانه)

ب) خطر خشونت را ارزیابی کنید

تفکر، میل، قصد و طرح خشونت

ویژگیهای دموگرافیک: ۱) جنس مرد ۲) سن (۲۴-۱۵ ساله) ۳) Low SES ۴)Few social support
سابقه بیمار:‌ خشونت قبلی،‌رفتار ضداجتماعی، عدم کنترل Impulse (مثل قماربازی، سوءمصرف مواد، خودکشی یا خودآزاری، سایکوز)
استرسورهای آشکار: (تعارضات زناشویی، Loss)

تشخیص افتراقی

خشونت غیرقابل کنترل ثانوی به استرسهای بین‌فردی
اختلال شخصیت آنتی‌سوشیال، پارانوئید
Impulse control disorder
اختلال هذیانی دمانس
اسکیزوفرنی
Sexual disorder
BMD
›Cerebral infections or neoplasms
Alcohol intoxication
T.L.E

خصوصیاتی که به علت طبی اختلال روانی دلالت دارند

شروع حاد (ظرف چند دقیقه تا چند ساعت)
اولین دوره بیماری
سن پیری
وجود بیماری جسمی
سوءمصرف مواد
اختلال ادراکی غیرشنیداری (مثل توهم بینایی)
نشانه‌های نورولوژیک
علائم کلاسیک در MSE: کاهش سطح هوشیاری، Disorientation، اختلال حافظه،‌ اختلال توجه و تمرکز، اختلال در محاسبه (Concreteness
اختلال حرکتی یا Gait
Constructional apraxia
ویژگیهای کاتاتونیک

درمان

مهار فیزیکی: وقتی که بیمار آنقدر خطرناک باشد که تهدیدی جدی به شمار آید و با روش دیگری قابل کنترل نباشد.
روشهای مهار فیزیکی:
– استفاده از حداقل ۴ نفر

– توضیح به بیمار

-دودست و دو پا

– کنترل مرتب مهارها

– استفاده از دارو

– استفاده از مهار چرمی

– یک نفر همیشه در معرض دید بیمار باشد و اطمینان بخشی

– سر کمی بالاتر از تنه

– شروع مداخلة کلامی

– پس از آرام شدن، مهارها را به فاصلة ۵ دقیقه بردارید.


درمان دارویی


بسته به علت متفاوت است:

استفاده از هالوپریدول ۱۰-۵ میلی‌گرم هر نیم تا یکساعت
بنزودیازپین‌ها: دیازپام ۱۰-۵ میلی‌گرم و لورازپام ۴-۲ میلی‌گرم
آنتی‌هیستامین‌ها مثل دیفن‌هیدرامین یا پرومتازین

روان‌درمانی

همدلی یا Empathy
کمک به افزایش اعتماد به نفس بیمار، پرهیز از برخوردهای اهانت‌آمیز
گوش کردن فعال که باعث برون‌ریزی یا abreaction


خودکشی یا Suicide

نگرشهای متفاوت به خودکشی:

Stoics (رواقیون): آخرین عمل یک انسان آزاد

کلیسای کاتولیک و اسلام: خودکشی یک گناه

Emile Durkheim: خودکشی یک کردار اجتماعی

اکثر محققین غربی:‌ خودکشی پدیده‌ای پیچیده Biopsychosocial

تعریف Edwin Shneidman

عمل آگاهانة نابودسازی بدست خود، که در بهترین مفهوم می‌توان آنرا یک ناراحتی چندبعدی در انسان نیازمندی دانست که برای مسئلة مشخصی، خودکشی را بهترین راه‌حل می‌داند.

بنابراین خودکشی یک عمل تصادفی یا بی‌معنی نیست.

اپیدمیولوژی

نهمین علت مرگ در آمریکا: هر ۲۰ دقیقه یک نفر، سالی ۳۰۰۰۰ خودکشی موفق.

آمار سازمان ملل: میزان خودکشی از ۱۰ در صدهزار تا ۲۵ در صدهزار در کشورهای مختلف متفاوت است.

اقدام به خودکشی ۱۰-۸ برابر خودکشی موفق

عوامل مرتبط

جنس: خودکشی موفق در مردان ۳ برابر زنان است
اقدام به خودکشی در زنان ۴ برابر مردان است

۲. روشها: مردها عمدتاً اسلحة گرم،‌دارزدن، پریدن از بلندی

زنها عمدتاً داروها و سموم

سن: سن افزایش میزان خودکشی
در افراد مسن خودکشی کمتر ولی موفق‌تر است.
خودکشی سومین علت مرگ در گروه سنی ۲۴-۱۵ سال.


۴. مذهب: افزایش میزان ایمان و اعتقاد باعث کاهش میزان خودکشی می‌شود.

۵. وضعیت تأهل: ازدواج + بچه‌دار شدن کاهش خطر خودکشی می‌شود. متآهل > مجرد > مطلقه و بیوه

۶. شغل: کار و شغل محافظی در مقابل خطر خودکشی، بعضی مشاغل در خطر بیشترند: پزشکان بویژه روانپزشکان، چشم‌پزشکان و متخصصین بیهوشی.


۷. سلامت جسمی:

در ۵۱-۱۱% تمام موارد خودکشی، بیماری جسمی عامل مهمی شناخته شده.

هفت بیماری CNS خطر خودکشی را افزایش می‌دهند (ارتباط با بیماری خلقی): اپی‌لپسی، M.S، تروما،‌CVA، هانتینگتون، دمانس و AIDS.


عوامل مربوط به بیماری که در خودکشی و اقدام به آن نقش داشته‌اند:

۱) عدم تحرک

۲) درد مقاوم به درمان

۳) بدریختی بویژه در زنان (disfigurement)

اثرات ثانویه بیماری:

۱) اختلال در روابط

۲) از دست دادن موقعیت شغلی

۳) اثرداروها


۸. سلامت روانی:

عوامل مهم روانی در خودکشی:

۱) سوءمصرف مواد

۲) افسردگی

۳) اسکیزوفرنی

۹۵% کسانی‌که خودکشی یا اقدام به خودکشی دارند، یک اختلال روانی دارند:

افسردگی (۸۰%)، اسکیزوفرنی (۱۰%)، دمانس یا دلیریوم (۵%)، وابستگی به الکل (۲۵%)

خطرخودکشی در مبتلایان به افسردگی ۱۵%، خطرخودکشی در مبتلایان به سابقة اعمال خشونت‌آمیز یا رفتار Impulsive: ۲۵%

بیماران روانی: خطر خودکشی در بیماران روانی ۱۲-۳ برابر بیش از افراد غیربیمار

سبب شناسی

الف) عوامل اجتماعی:

نظریة دورکهایم: تقسیم خودکشی به سه طبقة اجتماعی

۱) خودخواهانه (Egoistic): شخص فاقد رابطة قوی با هیچ گروه اجتماعی

۲) دیگرخواهانه (Altruistic): همبستگی افراطی فرد با یک گروه اجتماعی

۳) بی‌هنجاری (Anomic): آشفتگی همبستگی اجتماعی، پس از تغییرات وسیع اقتصادی، بی‌ثباتی اجتماعی، فروپاشی ارزشها



ب) عوامل روانشناختی:

فروید: خودکشی بازتاب نوعی پرخاشگری نسبت به Introjected loved object
Menninger: نوعی دیگر‌کشی معکوس ناشی از خشم فرد نسبت به شخص دیگر
نظریات جدید: فقدان وجود ساختار شخصیتی یا دینامیک خاص مرتبط با خودکشی، تخیلات و فانتزیهای افرادیکه خودکشی کرده‌اند.
۱. آرزوی انتقام، قدرت، کنترل یا مجازات

۲. آرزوی جبران، فداکاری یا کفاره

۳. آرزوی فرار یاخواب

۴. آرزوی نجات یافتن، تولد دوباره، اتحاد مجدد با یک عزیز از دست رفته،

۵. آرزوی حیاتی تازه

Beck: ناامیدی، یکی از دقیق‌ترین شاخصهای خودکشی است.



ج) عوامل فیزیولوژیک:

- ژنتیک: خطر خودکشی در بستگان درجة یک بیماران روانی، ۸ برابر است.

- نوروشیمی: کاهش سروتونین (۵HIIA) در CSF باعث افزایش خطر خودکشی می‌شود.


پیش‌بینی خطر خودکشی

عوامل مرتبط با خطر خودکشی به ترتیب تقدم:

سن
وابستگی به الکل
تحریک، خشم، تهاجم
رفتار Suicidal قبلی
جنسیت مذکر
عدم تمایل به قبول کمک
طولانی بودن دورة افسردگی کنونی
سابقة بستری روانپزشکی
فقدان یا جدایی اخیر
افسردگی
از دست دادن سلامت جسمی
بیکاری، بازنشستگی
مجرد، بیوه یا مطلقه

ارزیابی خطر خو دکشی

متغیر پرخطر کم‌خطر

الف)اطلاعات دموگرافیک و نمودار اجتماعی

سن < ۴۵ سال > ۴۵ سال

جنس مذکر مؤنث

تأهل مطلقه، بیوه متأهل

اشتغال بی‌کار شاغل

روابط بین‌فردی Conflictual Stable

زمینة خانوادگی Conflictual Stable



متغیر پرخطر کم‌خطر

ب ) سلامتی

جسمی بیماری مزمن تندرست

مصرف‌زیاددارو یا مواد مصرف کم‌دارویامواد

روانی افسردگی شدید افسردگی خفیف

سایکوز نوروز

اختلال‌شدید‌شخصیتی شخصیت نرمال

ناامیدی خوشبینی


متغیر پرخطر کم‌خطر

ج) فعالیت Suicidal

افکار خودکشی فراوان، شدید، طولانی کم، خفیف، گذرا

اقدام به خوکشی چندین بار نخستین اقدام

طرح‌ریزی شده Impulsive

روش‌خودکشی‌مهلک روش‌خودکشی‌کم‌خطر

و دردسترس و کم‌دسترس


متغیر پرخطر کم‌خطر

د) منابع (Resources)

شخصی پیشرفت ناچیز پیشرفت خوب

بینش ضعیف بینش کافی

اجتماعی Poor rapport Good rapport

Socially isolated Socially integrated

خانوادة Unresponsive خانوادة دلسوز


درمان

اکثر موارد خودکشی در بیماران روانی قابل پیشگیری‌ است.
ارزیابی یا درمان ناکافی با خودکشی مرتبط است.

مهم‌ترین تصمیم: بستری کردن یا نکردن بیمارانی که افکار خودکشی دارند.
همه نیاز به بستری ندارند.

۱) فقدان حمایت اجتماعی یا خانوادگی کافی

۲) سابقة رفتار Impulsive

۴) نقشه و طرح انجام خودکشی


چند روش پیشگیری

۱) تعدیل محیط پراسترس

۲) جلب کمک همسر، دوستان یا کارفرما

۳) جستجوی شکایت منطقی بیمار و حمایت واقع‌گرایانه

۴) پیشنهاد راه‌حل‌های‌ دیگر به‌جای خودکشی

- بستری کردن هر بیماری که اقدام به خودکشی داشته صرفنظر از میزان کشنده بودن روش خودکشی

– درمان بیماری زمینه‌ای: درمان دارویی، روان‌درمانی حمایتی

– پرهیز از تصمیم‌گیری در هنگام افسردگی Suicidal

– دقت و مراقبت کافی در هنگام بهبودی اولیه (Paradoxical suicide)

hi dr!
     
#338 | Posted: 8 Jul 2011 09:48
اهمیت توجه به بهداشت روانی کودکان

اگر به مطالعه این مطلب پرداخته اید ، به احتمال زیاد از جمله افرادی هستید که به زندگی و سلامت کودکان اهمیت می دهید. گاهی اوقات شناخت بهترین راه برای دوست داشتن و تربیت فرزندان دشوار است. گاهی متوجه رفتارهایی می شوید که شما را متحیر یا دلخور می کند و یا حتی می ترساند.

برای آگاهی از نحوه عملکرد تربیتی و برخورد با کودکان باید اطلاعات مفیدی در زمینه بهداشت روان بدست آورد.
سلامت یا بهداشت روان عبارت از نحوه تفکر ، احساس و عملکرد ما به منظور رویارویی با موقعیت های زندگی است.
بهداشت روان در بردارنده نوع نگاه ما به خودمان ، زندگی مان و افرادی است که آنها را می شناسیم و به آنها علاقمندیم.
همچنین به تعیین اینکه چطور استرس را کنترل کنیم ، با دیگران ارتباط برقرار سازیم ، گزینه های خود را ارزیابی کنیم و انتخاب نماییم کمک می کند.
سلامت روان هم مانند سلامت جسم در هر مرحله ای از زندگی حائز اهمیت است.

مشکلات بهداشت روان

تشخیص تب در مکودک توسط والدین بسیار آسان است اما شاید تشخیص مشکل روانی او به این سادگی ها نباشد. مشکلات مربوط به سلامت روان را همیشه نمی توان دید اما علائم قابل تشخیص اند.
این مشکلات را می توان تشخیص داد بدلیل اینکه متخصصین بهداشت روان با این علائم و بیماری های مربوط به آنها آشنایی دارند.
برخی از این بیماری ها عبارتند از افسردگی ، اضطراب ، مشکلات خوردن ، نقص توجه و اختلالات بیش فعالی.
متاسفانه بسیاری از جوانان مبتلا به مشکلات روحی روانی هیچ کمی دریافت نمی کنند.
کودکان و نوجوانان زیادی هستند که از دوره های استرس هیجانی رنج می برند که با درمان کوتاه مدت رو به بهبود می گذارند اما آن مشکلات الزاما منجر به آنچه تحت عنوان مشکلات بهداشت روان نام دارند ، نمی شوند. اندوه ناشی از ازدست دادن یک عزیز مثالی در این مورد است.
بهداشت روانی یک کودک هیچ ارتباطی با بهره هوشی او ندارد. کودکان با یا بدون مشکلات بداشت روانی IQ متفاوتی دارند.
آموزش خاص یکی از سرویس های حمایتی است که مدارس برای کمک به رویارویی با نیاز های منحصر به فرد کودکان و نوجوانانی که انواع مختلفی از مشکلات بهداشت روان را دارند ، فراهم می کنند.
نه هر فردی که تحت آموزش خاص قرار دارد مشکل سلامت روان دارد و نه اینکه هر کودک و نوجوان دارای یک مشکلا سلامت روان از آموزش ویژه برخوردار است.

اختلالات هیجانی جدی

عبارت اختلالات هیجانی جدی برای کودکان و نوجوانان به مشکلات سلامت روان اشاره م یکند که بشدت زندگی روزانه و عملکرد آنها را در خانه ، مدرسه و یا در اجتماع مختل می کند.
بدون کمک ، چنین مشکلاتی ممکن است منجر به افت تحصیلی ، روی آوری به مواد مخدر و الکل ، ناسازگاری در خانواده ، یا حتی خود کشی شود.

عوامل

ما همه علل مشکلات سلامت روان در جوانان را نمی شناسیم. اما می دانیم که هم محیط و هم ساختار بیولوژِیک فرد دراین امر دخالت دارد.
از جمله علل بیولوژیک می توان به ژنتیک ، عدم تعادلات شیمیایی و صدمه به سیستم اعصاب مرکزی اشاره کرد. این عوامل در علم پزشکی تحت عنوان اختلالات نوروبیولوژیک نامیده می شوند.
بسیاری از عوامل محیطی می توانند کودکان را در معرض خطر قرار دهند. برای مثال کودکانی که با خشونت ، سوء استفاده ، مسامحه ، یا مرگ عزیزان ، طلاق و یا روابط از هم گسیخته مواجه می شوند ، بیشتر در معرض مشکلات سلامت روان قرار دارند.سایر ریسک فاکتورها شامل طرد شدن بعلت نژاد ، جنسیت ، مذهب یا فقر است.

پرورش سلامت روان در کودکان

شما بعنوان والدین ، مسئول سلامت جسمی و روحی فرزندتان هستید. هرگز یک راه مشخص شده و ثابت برای تربیت فرزنان وجود ندارد.
شیوهای تربیتی متفاوتند اما همه کسانی که مراقب فرزند شما هستند باید انتظارات فرزند شما را دریابند.
کتابهای خوبی در این زمینه وجود دارد که می توانید از آنها برای بهبود تربیت فرزنادنتان استفاده کنید.
در اینجا به برخی از راهکار های کلی در زمینه تعلیم و تربیت اشاره شده است :
- سعی کنید در کنار رسیدگی و تامین تغذیه مناسب ، ایمن سازی بدن ، و فراهم کردن امکانات ورزشی و غیره ، محیط امن و سالم خانوادگی و اجتماعی را برای فرزندتان فراهم کنید.
- از مراحل رشد کودک آگاهی پیدا کنید تا بیش از حد و یا کمتر از حد لازم از او انتظار نداشته باشید.
- این نکته بسایر حائز اهمیت است که فرزند تان راتشویق کنید احساسات خود را ظاهر کند.
اجازه دهید بداند که همه افراد ، درد ، ترس ، خشم و اضطراب را تجربه می کنند. به او کمک کنید عصبانیت خود را بگونه ای مثبت ظاهر کند بدون آنکه متوسل به خشونت شود.
- احترام و اعتماد متقابل را ایجاد کنید. صدای خود را برای او بلند نکنید حتی زمانی که با او توافق ندارید. راههای ارتباطی را باز نگه دارید.
- به حرفهای فرزنداتان خوب گوش دهید. از کلمات و اصطلاحاتی استفاده کنید که برای او قابل فهم باشد.
او را به سوال کردن ترغیب نمایید. کاری کنید با شما راحت باشد و مایه دلگرمی اش باشید. تمایل خود را برای صحبت در باره هر موضوعی با او ، نشان دهید.
- به مهارت های خود تان برای حل وکنار آمدن با مشکلات رجوع کنید. آیا شما مثال خوبی در این مورد هستید؟ اگر احساسات و عملکرد فرزندتان مایه دستپاپچگی شما شده یا قادر به کنترل خشم و ناامیدی خودتان نیستید ، کمک بجویید.
- مشوق او در زمینه رشد استعدادهایش باشید و به او کمک کنید محدودیت های موجود را بپذیرد. براساس توانای ها و علائقش ، در تعیین اهداف یاریش کنید.
- موفقیت هایش را جشن بگیرید.
- توانائی های او را با توانمندی های سایر کودکان مقایسه نکنید.
- منحصر بفرد بودن او را بستایید.
- از اینکه وقت خود را صرف او کنید دریغ ننمایید.
- استقلال و خود ارزشی را در او پرورش دهید.
- در رویارویی با فراز و نشیب های زندگی ا و را یاری کنید.
- نشان دهید که به توانایی های در کنترل اوضاع بهنگام مشکلات ، او اعتماد دارید.
- اصول تربیتی را بطور مفید ، دائم و مناسب بکار بندید. (بدانید که تربیت کردن به معنای تنبیه نیست).
- کودکان با یکدیگر متفاوتند.
سعی کنید بفهمید چه روشی برای کودک شما مناسب است. بدون توجه به خواست های فرزندتان از رفتار های تربیتی دیگران تقلید نکنید.
- برای کارهای مثبتی که انجام می دهد تایید تان را ابراز کنید.
- به او کمک کنید از اشتباهاتش درس بگیرد.
- بدون قید و شرط او را دوست بدارید و محبت کنید.
- ارزش عذرخواهی برای اشتباه مرتکب شده ، همکاری ، صبر ، بخشش و احترام به دیگران را به او بیاموزید.
- انتظار نداشته باشید بی نقص عمل کنید ، تربیت فرزند ، کار دشواری است.
بهداشت روانی همه کودکان حائز اهمیت است. بسیار ی از کودکان دچار مشکلات سلامت روان هستند.
این مشکلات واقعی و دردناکند و ممکن است شدید باشند. با این حال مشکلات فوق قابل تشخیص و درمانند.
توجه خانواده ها و عملکرد اجتماع به همراه هم می تواند به رفع این مشکلات کمک کند.

hi dr!
     
#339 | Posted: 8 Jul 2011 09:50
علل افزایش و شیوع بیماریهای روانی


۱- بیماریهای روانی مانند بیماریهای جسمانی کشنده نیستند اگر چه خودکشی یکی از علل مهم مرگ و میر بیماران روانی است ولی از نظر آماری و مقایسه با مرگ و میر بیماریهای جسمانی می توان آن را نادیده گرفت . بیماریهای جسمانی روزانه میلیونها نفر را در سراسر جهان از بین می برند و تخت های بیمارستانها برای بیماران جدید اختصاص داده می شود ولی در مورد بیماران روانی این امر صادق نیست لذا مبتلایان به این نوع بیماریها روی هم انباشته می شوند ، احتیاج بیشتری جهت درمان سرپایی ،‌بستری شدن و تخت بیمارستانی به علت وجود مکرر بیماری پیدا می کنند .

۲-عدم درک از نحوه شروع و طولانی بودن مدت بیماری – اکثریت قریب به اتفاق افرادی که ناراحتی روانی دارند از وضع نامتعادل روحی خود اطلاعی ندارند ،‌فکر می کنند عادی و متعادل هستند و در نتیجه درمان به موقع انجام نمی شود و این مسئله باعث مزمن شدن بیماری گشته و بیماری غیرقابل علاج می گردد . این گونه بیماران محکوم هستند تا آخر عمر در آسایشگاههای روانی به سر برده و تختی را اشغال کنند .

۳-عدم برنامه صحیح و اطلاع کافی از روشهای پیشگیری و درمانی – عدم اطلاع کافی خانواده و نزدیکان از وجود بیماری ، نبودن وسایل درمانی در شهر یا محل زندگی ، فقر مالی و مشکلات متعدد به آنها اجازه نمی دهد که بتوانند به درمان بیمار خود بپردازند . تعداد محدود بیمارستانهای روانی آن هم در بعضی از نقاط کشور و مراکز استانها با ظرفیت محدود ،‌وجود بیماران بیش از ظرفیت ،‌کمبود متخصص در اکثر بیمارستانهای روانی باعث عدم درمان صحیح و به موقع بیماران شده ، بالنتیجه باعث انباشته شدن و ازدیاد این نوع بیماران می شود .

۴-علل دیگر مانند پیشرفت تکنولوژی ،‌صنعت ، زندگی ماشینی ، ازدیاد و افزایش سریع جمعیت بعلت ساختن واکسن ها ، آنتی بیوتیک ها – بحران آموزش و کاهش مرگ و میر کودکان

برای برطرف کردن ناراحتیهای روانی در یک جامعه باید چند موضوع را در نظر گرفت :

۱-بررسی و پژوهش درباره وسعت و دامنه بیماریهای روانی ، عصبی ،‌انگیزه ها و علتی که سبب بروز بیماری یا تشدید آن در مراحل اولیه می گردد .

۲-درمان بیماریها و اختلالات روانی به طور صحیح و علمی چه در بیمارستان و چه به طور سرپایی .

۳- تشکیل مراکز و مؤسساتی که افراد بتوانند در مراحل اولیه بیماری و قبل از بیماری آنها شدت یابد و مراجعه و کمکهای لازم را دریافت و از راهنماییهای صحیح و سودمند برخوردار شوند . اگر افرادی احتیاج به درمان فوری بیماری روانی – جسمانی دارند به مراکز مربوطه معرفی و یا به طرق مختلف دیگر به آنها کمک نمایند .

۴-ایجاد سازمانها و مراکز سرپایی برای مراجعه افرادی که از بیماریهای روانی بهبود یافته و یا در حال بهبودی هستند جهت جلوگیری از بروز مجدد ناراحتی آنان .

۵-آموزش بهداشت روانی به جامعه که خود باعث پیشگیری اختلالات و بیماریهای روانی می گردد

. در این مورد نکات زیر باید در نظر گرفته شود :
الف- برقراری و پیشرفت بهداشت روانی افراد جامعه به وسیله افزایش معلومات آنان و راهنمایی در درک مردم از بیماریهای روانی

ب- دادن اطلاعات و دستورات مفیدی که ممکن است از اضطراب و فشار روحی روزانه افراد کاسته و عواملی را که ممکن است باعث این ناراحتیها گردد از بین برد .

ج- آشنا نمودن افراد به عوامل و عکس العملهای روانی انسانی در جامعه ، به کار بردن عوامل صحیح و جلوگیری از عقاید فاسد و خرافاتی که منجر به عکس العملهای غیرطبیعی و ناسالم می شود .

د- آشنا نمودن مردم به اختلالات روانی و درمان آنها و اینکه بیماریهای روانی مانند بیماریهای جسمی قابل درمان بوده و پیشرفتهایی که در این رشته حاصل شده است .

ذ- ترغیب و تشویق مردم به قبول کردن بیماران روانی در جامعه و اینکه این بیماران فرقی با بیماران دچار اختللالات جسمی نداشته و از بین بردن عقاید قدیمی و ناصحیح در این باره .

ر- تشویق مرم به همکاری با مؤسسات و مراکز روانپزشکی چه از نظر مادی و چه معنوی

ز- ترغیب و تشویق مردم به قبول و همکاری در نگاهداری و درمان بیمارانشان چه در حین معالجه و چه بعد از آن

هـ - آشنا نمودن مسئولین مؤسسات و تشکیلات اجتماعی به اصول روان شناسی و اینکه چطور می توان از این وسیله در پیشرفت رابطه افراد جامعه با یکدیگر و پیشرفت کار مؤسسه یا کشور استفاده نمود .

نویسنده : دکتر علیرضا عاشوری

hi dr!
     
#340 | Posted: 8 Jul 2011 09:51
مروری بر ” استرس ” و ” اضطراب ” و راه های پیشگیری و درمان آن

استرس و اضطراب کلماتی هستند که در زندگی روزمره، برای توصیف حالات و احساسات بسیار استفاده می شوند:. به طور مثال، به هنگام سخنرانی در برابر جمع، به هنگام امتحان، به هنگام مشکلات مادی، تاُخیر سر یک قرار، … هنگامی که در شرایطی چون شرایط فوق، در سخنان خود از این دو کلمه استفاده می کنیم، توجه چندانی به تفاوت موجود میان آن دو نداریم.

ولی هنگام سخن گفتن از مشکلات روحی شایع در کودکان و نوجوانان، باید دقیق تر بود و تفاوت میان استرس و اضطراب را به خوبی درک کرد. در روان شناسی، اضطراب مرحله ی پیشرفته تر استرس مزمن است، که هنگامی به صورت یک مشکل بهداشت روانی در می آید که برای فرد یا اطرافیانش رنج و ناراحتی به وجود آورد یا مانع رسیدن او به اهدافش شود و یا در انجام کار های روزانه و عادی او اختلال ایجاد کند. برای درک بهتر ابتدا استرس (تنیدگی)، و سپس اضطراب را مورد بررسی قرار می دهیم.

تنیدگی (استرس)

استرس یا تنیدگی یا فشار عصبی، در روان شناسی به معنی نیرو و فشار است. هر محرکی که در بدن باعث ایجاد واکنش شود، عامل تنیدگی یا استرس زا نامیده می شود. به عبارتی دیگر، هر عاملی که موجب تنش روح و جسم و از دست رفتن تعادل فرد شود، عامل تنیدگی است.

تنیدگی واکنش یا واکنش هایی است که در فرد، در اثر حضور عاملی دیگر (عامل تنیدگی) به وجود می آید تا تعادل از دست رفته را باز گرداند، و باعث بسیج شدن قوای فرد برای مقابله با آن عامل و آماده باش موجود زنده می شود.

مراحل تنیدگی

تنیدگی معمولاً دارای سه مرحله است:

۱- واکنش اخطار:

مغز پس از دریافت خبر ناخوشایند (عامل تنیدگی)، آن را ثبت می کند و هیپوتالاموس به تفسیر آن، و سپس به فرستادن اخطار الکتروشیمیایی به غدد هیپوفیز موجود در مرکز جمجه می پردازد.

این غدد شروع به ترشح هورمونی برای تحریک غدد فوق کلیوی می کنند. به این ترتیب، هورمون آدرنالین از غدد فوق کلیوی آزاد شده و در جریان خون می ریزد و پیام را به سایر غدد در سراسر بدن منتقل می کند.

در نتیجه، طحال برای عمل بسیج شده و باعث ورود گلبول های قرمز اضافی در جریان خون می شود. بنابراین، اکسِیژن و غذای اضافی وارد سلول ها می شوند، قدرت لخته ی خون بالا می رود، کبد مواد قندی و ویتامین ها را رها می سازد، ضربان قلب بیشتر می شود و تنفس تغییر می کند.

همچنین، خون از پوست و احشا به ماهیچه ها و مغز جاری شده، باعث سردی دست ها و پاهامی شود، و بدن برای تهاجم یا حمله یا فرار به صورت آماده در می آید.این مرحله ممکن است از چند دقیقه تا ٢۴ ساعت به طول انجامد.

۲- مرحله ی مقاومت :

طی این مرحله که ممکن است ازچند ساعت تا چند روز طول بکشد، بدن عملاً برای مبارزه با عامل فشار بسیج است. به همین دلیل به مصرف انرژی فراوان نیازمند است.

بعد از واکنش و دفع یا حل عامل فشار، بدن احساس خستگی می کند. پس از مدتی استراحت، متابولیسم (سوخت و ساز) بدن به حالت عادی بر می گردد. معمولاً دو مرحله ی اول برای بدن مفیدند، چون از طرفی باعث می شوند تا بدن قوای خود را بسیج کند و در آن شرایط واکنش نشان دهد، و از طرفی دیگر، با تحریک غدد و فعال شدن هورمون ها، تعادل هورمون ها و دیگر مواد در خون دوباره بر قرار می شود.

۳- مرحله ی فرسودگی:

در صورتی که شرایط استرس زا بیش از حد طولانی شود، یا به طور مکرر رخ دهد، یا این که سیستم عصبی بدن نتواند به مرحله ی مقاومت خاتمه دهد و بدن مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند(به خصوص در کسانی که اضطراب دارند)، ذخایر آن به تدریج تمام می شود و بدن در برابر بیماری ها آسیب پذیر می شود.

آنگاه است که فرد دچار مشکلات روانی، نظیر اضطراب، افسردگی، خستگی، عصبانیت، وسواس، پیری زودرس و … و نیز بیماری هایی جسمی همچون سرماخوردگی، آنفولانزا، کم اشتهایی، اختلال در هضم، سردرد، فشار خون بالا، سکته ی قلبی، روماتیسم، میگرن، سرطان، … می شود.

اضطراب

اضطراب عبارت است از یک احساس منتشر، ناخوشایند و مبهم ترس (هراس) و دلواپسی، با منشاء ناشناخته که به فرد دست می دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و بر انگیختگی فیزیولوژی است. وقوع مجدد موقعیت هایی که قبلاً استرس زا بوده اند یا طی آن ها به فرد آسیب رسیده است باعث اضطراب در افراد می شود.

همه ی انسان ها در زندگی خود دچار اضطراب می شوند، ولی اضطراب مزمن و شدید غیر عادی و مشکل ساز است. تحقیقات و بررسی ها نشان می دهند که اضطراب در خانم ها، طبقات کم در آمد و افراد میان سال و سال خورده بیش تر دیده می شود.

علایم شایع اضطراب

- احساس خستگی – عصبی بودن و بی قراری – ترس و نگرانی – بی خوابی یا بد خوابی – تپش قلب و تنفس نامنظم و سریع – عرق کردن – سردرد و سرگیجه – مشکل در تمرکز و حافظه – لرزش یا پرش عضلات – تکرر ادرار

علل اضطراب

به طور کلی علل اضطراب به سه عامل زیر بر می گردد:

- عوامل زیست شناختی و جسمانی:

در افراد مضطرب، میزان بعضی از هورمون های موجود در خون غیر عادی است. بنابراین هر آن چه که باعث اختلال در سیستم هورمونی شود، برای بدن خطر محسوب می شود. بارداری، کم کاری یا پر کاری تیروئید، پایین بودن قند خون، وجود غده ای در غدد فوق کلیوی که هورمون اپینفرین تولید می کند و بی نظمی ضربان های قلب از این عوامل هستند.

- عوامل محیطی و اجتماعی:

عوامل اجتماعی و ارتباطی بسیاری باعث به وجود آمدن اضطراب در افراد می شود، مانند مشکلات خانوادگی، احساس جدایی و طرد شدگی، … از عوامل محیطی می توان تغییرات ناگهانی و غیر منتظره را، همچون زلزله، بیماری، مرگ یکی از نزدیکان، … نام برد.

- عوامل ژنتیکی و ارثی:

یکی از مهم ترین عوامل اضطراب ژنتیک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسیار بالا است.

البته الگو قرار دادن رفتار پدر و مادر و یادگیری و تکرار کار های آنان نقش مهمی در اضطراب فرزندان دارد (عامل اجتماعی)، ولی تحقیقات و بررسی های انجام شده بر روی حیوانات و دو قلو هایی که با هم یا جدا از هم زندگی می کنند و از والدین مضطرب به دنیا آمده اند، نشان می دهند که عوامل ژنتیکی نیز بسیار مؤثر اند. با این وجود باور نمی رود که ژن به خصوصی در این مورد نقش داشته باشد، بلکه ترکیب بعضی از ژن ها چنین پیامدی را به دنبال دارد.

طبق آخرین تحقیقات به نظر می رسد که عوامل ژنتیکی در بعضی انواع اضطراب مانند اختلال هراس و ترس از مکان های باز نقش زیادی دارد.

عوامل جانبی مؤثر در ابتلا به اضطراب

- طبق گفته های بعضی از متخصصان، تغذیه ی نادرست نیز در ابتلا به اضطراب نقش دارد. کمبود بعضی از اسید های آمینه ، منیزیم، اسید فولیک و ویتامین B12، باعث تسریع در ابتلا به آن می شوند.

- استفاده از مواد مخدر و دارو های روان گردان

- برخی از ضایعه های مغزی ( که باعث ایجاد علایمی شبیه به علایم اختلال وسواس می شوند.)

انواع اضطراب

به طور کلی اضطراب شش نوع دارد که هر کس می تواند به یک یا چند نوع از آن دچار باشد.

١- اختلال اضطراب فراگیر یا منتشر (Generalized Anxiety Disorder )

این حالت در افرادی دیده می شود که به طور مداوم نگران وقوع اتفاقی هستند. موضوع این نگرانی ها می تواند بسیار متنوع باشد: نگرانی از بیمار شدن فرزندان، نگرانی از مرگ یکی از آشنایان، نگرانی از ته گرفتن غذا، … این حالت به مرحله ی مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد.

از علایم آن می توان تپش قلب، بی قراری، خستگی، بی خوابی، تنگی نفس، اختلال در تمرکز و حافظه را نام برد.

٢- اختلال هراس (Panic Disorder)

این افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می شوند که معمولاً چند دقیقه یا گاهی بیشتر طول می کشد. این حملات بسیار اتفاقی و طوری رخ می دهند که عامل تحریک کننده ی اصلی مشخص نیست.

افراد مبتلا به این نوع اضطراب اغلب جوان هستند. احساس تنگی و فشردگی در قفسه ی سینه، تپش شدید قلب، عرق کردن، لرزش، گیجی، احساس از دست دادن تعادل، … از علایم آن هستند، ولی این علایم آنقدر گسترده هستند که افراد فکر می کنند دچار سکته ی قلبی شده اند و می ترسند که بمیرند.

٣- ترس های اختصاصی یا ساده (Simple Phobia)

شایع ترین نوع ترس است که طی آن فرد از مواجهه با بعضی موقعیت ها، فعالیت ها یا اشیاء اجتناب می کند، مانند بعضی از حیوانات (عنکبوت، موش، مارمولک،…)، بلندی، دریا، خون، مرگ، … هر چیزی می تواند باعث این نوع اضطراب (که خطر خاصی به دنبال ندارد) بشود.

ترس از مکان های بسته (Claustrophobia)، و ترس از مکان های باز(Agoraphobia، که افراد مبتلا به آن از حضور در فضای باز و پر ازدحام و شلوغ و خروج از محیط منزل خودداری می کنند. این اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می شود، ولی سابقه ی آن می تواند به دوران کودکی و تجربه ی اضطراب جدایی در آن زمان برگردد.) از این نوع اضطراب هستند.

۴- ترس های اجتماعی (Social Phobia)

این نوع ترس در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی شروع می شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن، صحبت کردن، غذا خوردن، سرخ شدن یا لرزش صدا و … در برابر جمع است و و با خجالت ساده تفاوت دارد. این حالت اضطراب مانع شناخت افراد جدید می شود و فرد را انزوا و گوشه گیری می کشاند.

۵- اختلال وسواس ( Compulsive–Obsessive Disorder)

در این حالت فرد افکار یا اعمالی را بر خلاف میل خود تکرار می کند. این بیماری می تواند به صورت وسواس فکری یا وسواس عملی یا هر دو در فرد ظاهر شود. در وسواس فکری، فرد قادر نیست فکر، احساس یا عقیده ای تکراری و مزاحم را از ذهن خود بیرون کند.

افکار وسواسی می توانند بسیار ناراحت کننده، وحشت آور یا وحشیانه باشد. افکار وسواسی می توانند باعث شوند که فرد به سمت عادات وسواسی گرایش پیدا کند، یعنی عمل یا اعمالی را به طور مکرر انجام دهد (وسواس عملی). مانند شستن مکرر دست ها، بالا کشیدن بینی، … اعمال وسواسی هیچگونه توجیه منطقی ندارند.

۶- اختلال استرس پس از سانحه (Post- Traumatic Stress Disorder)

آن را به نام «سندرم موج انفجار» نیز می شناسند. این حالت مربوط می شود به حادثه ای (از قبیل جنگ، تصادفات شدید، سوانح طبیعی، …) که با استرس شدید هیجانی همراه است و شدت آن می تواند به هر کسی آسیب برساند.

یک دوم افرادی که دچار چنین استرس شدیدی می شوند، علایم مربوط به آن را (مانند خواب های تکراری، خاطراتی مبهم ولی فراگیرنده، از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شدید، …) پس از گذشت حدود سه ماه از دست می دهند.

هرچه اقدامات لازم برای درمان زودتر انجام گیرد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه کمتر می شود. در صورتی که این حالت بیش از چند ماه طول بکشد، احتمال این که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسیار زیاد می شود.

اضطراب در کودکان و نوجوانان

تشخیص اضطراب و درمان آن در کودکان و نوجوانان بسیار مهم است، چون شخصیت آنان طی این دوره شکل می گیرد. بسیاری از کودکان زمانی که در شرایط جدیدی قرار می گیرند، دچار اضطراب می شوند و واکنش های متعددی را از خود بروز می دهند ( لکنت زبان، آویزان شدن به پدر و مادر، خجالتی شدن، جویدن ناخن، …). وظیفه ی والدین در این موقعیت این است که با او با صبر و حوصله بر خورد کنند و به او اعتماد به نفس لازم را برای مواجهه با آن شرایط بدهند.

تشویق والدین در ارتباط بر قرار کردن فرزندان با محیط خارج از خانه و افراد غیر فامیل بسیار مؤثر است. بسیاری از والدین از این احساس فرزندشان تا روزی که به مشکل برخورند (مثل اولین روز مدرسه) بی اطلاع هستند. یکی از شایع ترین دلایل دل درد و حالت تهوع که در کودکان دبستانی دیده می شود، ترس و اضطراب آن ها از مدرسه است.

نگرانی پدر و مادر ( از ورود تازه ی کودک به مدرسه، وضعیت درسی او و …) باعث انتقال آن به فرزند می شود و اضطراب او را افزایش می دهد. از اختلالات اضطرابی شایع در کودکان می توان اضطراب اجتماعی، ترس از مدرسه، اضطراب امتحان و اضطراب جدایی را نام برد.

با بزرگ شدن کودک و پا گذاشتن به دوران نوجوانی ممکن است اختلالات اضطرابی جدیدی در او پدید آید. در این زمینه می توان به عوامل زیر اشاره کرد:

- اضطراب ناشی از پذیرفته نشدن از جانب همسالان نوجوانان در این مرحله از زندگی خویش به شدت به همسالان خود گرایش دارند و به دنبال برقراری ارتباط و دوستی با آنان هستند.

والدین باید نیاز طبیعی مورد توجه همسالان قرار گرفتن فرزندشان را درک کنند و برای دوستان او احترام قائل باشند. همچنین حفظ اعتبار و شخصیت نوجوان در مقابل همسالان بسیار مهم است.

ترس از برقرار کردن روابط عاطفی و اجتماعی و سرزنش های والدین در انتخاب دوستان به دلیل متفاوت بودن فرهنگ و آداب و رسوم و ارزش های خانواده ها، باعث اضطراب در نوجوان می شود. برای جلوگیری از پنهان کاری، پدر و مادر باید در زمان مناسب و با منطق و ملایمت او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرت ها کنند.

- تغییرات جسمی نگرانی و اضطراب در این مورد می تواند ناشی از دیررسی یا زودرسی بلوغ، احساس خجالت، نا آگاهی و یا ترس از شرایط جدید و ناتوانی در تطابق دادن رفتار خود با این شرایط باشد.

برای جلوگیری از اضطراب، پدر و مادر یا مربیان باید به طور مناسب و شایسته، نوجوان را (قبل از پیدایش علایم ثانویه ی بلوغ) در جریان مسائل مربوط به تغییرات جسمانی و آثار روانی آن بگذارند.

- بروز رفتار های پرخاشگرانه مخالفت با افراد مختلف در خانه و یا خارج از آن، از خصوصیات بعضی از نوجوانان است که ممکن است با پرخاشگری کلامی یا غیر از آن همراه باشد.

عدم توانایی کنترل این رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب در بسیاری از نوجوانان می شود. برای جلوگیری از این حالت، تربیت مناسب والدین، مقاوم ساختن فرزند در برابر سختی ها از دوران کودکی و ایجاد امنیت روانی می تواند مؤثر واقع شود. امر و نهی های غیر اصولی و محدودیتهای بی مورد در کسب استقلال و آزادی، باعث تحریک عصبانیت و خشم های کنترل نشده در نوجوانان می شود.

والدین باید به نوجوان بیاموزند که به هنگام خشم، منطقی برخورد کند و بدون توهین و تحقیر دیگران عواطف خود را بیان کند. همچنین باید به او بفهمانند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدی نتیجه رفتار خود او با دیگران است.

- ترس از مستقل شدن یکی از عمومی ترین نیازهای نوجوانان داشتن استقلال و آزادی است. کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان باعث اضطراب می شود. از جمله مشکلاتی که طی دستیابی به استقلال در نوجوانان دیده می شود، تضاد و دوگانگی است. یعنی نوجوانان با این که می خواهند و می دانند که باید مستقل شوند، از استقلال می ترسند.

ناآگاهی از وضعیت پس از استقلال، یکی از دلایل اصلی این امر است. برای جلوگیری از ابتلا به اضطراب و دوگانگی، والدین باید به نوجوان اعتماد به نفس و جرأٔت تجربه کردن دهند و برای او امنیت روانی فراهم کنند. دادن مسئولیت و فرصت به نوجوان و اجازه ی اظهار نظر و تصمیم درباره ی امور مربوط به خود، بدون تنبیه و تحقیر او به خاطر اشتباهاتش، باعث می شود تا او از خطا هایش عبرت بگیرد، راه های مختلف زندگی را بیاموزد و برای مستقل شدن آماده شود.

راه های پیشگیری از اضطراب

برای جلوگیری از اضطراب راه های فراوانی وجود دارند که در افراد گوناگون مختلف اند. از عمومی ترین راه ها می توان موارد زیر را مثال زد:

۱- رژیم غذایی سالم استفاده از غذا های متنوع و حاوی انواع مواد لازم برای بدن به میزان متعادل در حفظ تعادل بدن نقش اساسی دارد. مصرف غذا های پر چرب و شیرین، مقادیر زیاد نمک و کافئین و استفاده ی بیش از حد از ویـتامـینهای A، D ،E و K که با ذخیره شدن در بدن می توانند اثرات سمی داشته باشند، باعث به وجود آمدن اختلال در بدن می شوند.

نوشیدن حدود دو لیتر آب به طور روزانه ضروری است. عدم پر خوری و حفظ وزن متعادل به سلامت بدن و روح کمک می کند.

۲- فعالیت بدنی به طور منظم ورزش کردن به خصوص ورزش کردن به طور منظم یکی از راه های پیشگیری و درمان اضطراب است. پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که پیاده روی تند و سریع به مدت ۴٠ دقیقه میزان اضطراب را بهطور متوسط تا ١۴ درصد کاهش میدهد.

به علاوه، ورزش کردن باعث بالا رفتن کارایی دستگاه تنفسی و گردش خون، حفظ تعادل وزن و شادابی فرد می شود. ورزش هایی نیز چون یوگا باعث افزایش آرامش می شوند و در جلوگیری از اضطراب بسیار مفیدند.

٣- افزایش اعتماد به نفس اعتماد به نفس بالا باعث می شود تا بدن بتواند از حداکثر از نیروی خود برای مقابله با استرس استفاده کند. به این ترتیب فرد کمتر دچار مشکل میشود.

۴ـ عدم گوشه نشینی و اجتماعی بودن هنگامی که افراد دچار فشار روانی می شوند، بهطور غریزی از صحنه عمل و اجتماع کنارکشیده و به گوشهای پناه می برند، در حالی که گوشهگیری باعث تشدید استرس می شود.

ارتباط با افراد و دوستان، به خصوص کودکان که میتوانند فرد را به خنده وادارند، باعث از یاد رفتن نگرانی حتی برای مدتی کوتاه می شود.

۵ـ حمایت اجتماعی وجود حمایت اجتماعی در زندگی هر فرد باعث میشود تا او در مقابل بحرانهای زندگی برای دفاع از خود سپری داشته باشد که به آن تکیه کند.

حمایت اجتماعی، احساس امنیت و اعتماد به نفس افزایش میدهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم تر می سازد.

۶ـ اندیشیدن به زمان حال اندیشیدن به زمان حال و کنار گذاشتن رؤیا ها و آرزو ها برای موقعیت های مناسب تر آرامش ذهنی را افزایش می دهد. همچنین مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمینههای اضطرابزای آن بسیار مؤثر است.

۷ـ کسب اطلاعات در مورد شرایط تنش زا بی اطلاعی از موقعیت فشارآور باعث استرس و اضطراب بیش تری در افراد می شود. کسب آگاهی و اطلاع از شرایط و مواردی فرد که با آن ها مواجه خواهد شد سبب میشود که کمتر دچار نگرانی و دلواپسی شود.

به طور مثال در جریان گذاشتن بیماران از نحوه ی عمل و درد های پس از آن باعث می شود تا آنان کمتر دچار اضطراب شوند.

٨ـ خندیدن مطالعات نشان می دهند که خنده از سالمترین راه های جلوگیری از فشار روانی است. طبق تحقیقات انجام شده، به هنگام خنده، جریان خون در مغز افزایش یافته و هورمونی ضد درد (که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می شود) در مغز آزاد میشود و میزان هورمونهای استرسزا در خون را پایین میآورد.

٩ـ ابراز هیجان بر روی کاغذ متخصصان معتقدند که نوشتن ساده ی هیجانات و احساسات بر روی کاغذ موجب تسکین فشارهای روانی ناشی از رویدادهایی چون از دست دادن شغل، مشکلات خانوادگی و … میشود .

درمان اضطراب

در بعضی از موارد اضطراب بدون نیاز به مراجعه به پزشک میتواند درمان شود. به این موارد، اضطراب طبیعی می گویند که طی آن اضطراب به خوبی توسط بیمار کنترل و برطرف میشود (مثل ترس ناشی از امتحان). در چنین شرایطی اضطراب میتواند توسط اعمال و روشهایی از قبیل حمام گرفتن به مدت طولانی، تنفس عمیق، صحبت کردن با شخصی مورد اعتماد، استراحت در یک اتاق تاریک و … تحت کنترل درآید.

مراجعه به پزشک زمانی ضروری می شود که خود درمانی فرد جواب ندهد، یا فرد دچار هراس بیش از حد یا علایمی جدید و غیر قابل توجیه شود. در آن صورت پزشک درمان دارویی یا درمان غیر دارویی (روش های کلاسیک) را به او پیشنهاد می کند.

از دارو هایی که امروزه برای درمان اضطراب مورد استفاده قرار می گیرند می توان پروزاک (Prozac)، دارو هایی از خانواده ی بنزودیازپین ها (برای مدت کوتاه)، سرتالین (Sertaline) و … را مثال زد. عده ای از متخصصان استفاده از بعضی از این دارو ها را (مانند پروزاک، که طبق تحقیقاتی که به تازگی انجام شده است احتمال خودکشی در جوانان را افزایش می دهد) توصیه نمی کنند و درمان های غیر دارویی را پیشنهاد می کنند.

در این زمینه می توان تن آرامی (آرام سازی، Relaxation)، حساسیت زدایی، توقف تفکر، سرمشق دهی و … را مثال زد. در این روش ها به بیمار آموزش داده می شود که بدن خود را برای مقابله ی مؤثر و مستقیم با عوامل تنشزا آماده کند.

hi dr!
     
صفحه  صفحه 34 از 64:  « پیشین  1  ...  33  34  35  ...  63  64  پسین » 
علم و دانش انجمن لوتی / علم و دانش / پزشکی سلامت (آرشیو شماره یک) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites