تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
علم و دانش

پزشکی سلامت (آرشیو شماره دو)

صفحه  صفحه 6 از 60:  « پیشین  1  ...  5  6  7  ...  59  60  پسین »  
#51 | Posted: 12 Jul 2011 09:16
علت درد
هیچ کس به طور کامل نمی داند که درد چگونه عمل می کند. در واقع، اطلاعات زیادی در مورد درد شناخته شده است اما هنوز سؤالات زیادی وجود دارد. بنابراین بیایید با یک دید ساده تر به مسئله نگاه کنیم

درد واقعیتی است که در مغزتان احساس می کنید. مثلاً فرض کنید که با یک چکش به انگشت خود ضربه زده اید. بخشی از انگشت که صدمه دیده، پایانه های عصبی دارد .

آشکارگرهای کمی در مفصلها و پوست وجود دارد که حسی مثل گرما، لرزه، لمس ضعیف یا چیزی شبیه گاز گرفتن موش را دارید و البته شوک له شدگی شدید به خاطر ضربه با یک چکش وجود دارد. برای هر یک از حواس گیرنده های مختلف وجود دارد.

بافت صدمه دیده در انگشت همچنین چند مواد شیمیایی رها می کند که باعث می شود پایانه های عصبی، شوک له شدگی را حتی بیشتر نشان دهد ـ ـ مانند بلند کردن صدا در استریو که ممکن است صدا را بهتر بشنوید.

بعضی از این مواد شیمیایی پروستاگلاندین ها هستند که سلولهای عمل کننده در بافت صدمه دیده، این مواد شیمیایی را با استفاده از آنزیمی که سیکلواکسیژناز۲ (COX2) نامیده می شود، می سازد.

بخاطر پروستاگلاندین ها، پایانه های عصبی که درگیر شده اند اینک یک علامت مشخصی را در بین رشته های عصبی دست، سپس در بین بازو و بالاتر به گردن و مغز می فرستد، جایی که مغز این معانی مشخص را تحلیل می کند ”هی! درد!“ پروستاگلاندین ها به نظر می رسد بجای یک پروتئین از کل علایمی که درد را معنی می دهد، شرکت کند اما این پروتئین یک پروستاگلاندین مهم است.

بعلاوه،پروستاگلاندین ها نه تنها به شما کمک می کند تا درد انگشت صدمه دیده را احساس کنید بلکه همچنین باعث ورم انگشت می شود که همان اماس نامیده می شود. بافت را در مایعات خون غوطه ور می کند که آن را هم نگهداری و هم در التیام بافت کمک می کند.

به یاد دارید که این یک متن ساده شده داستان درد است; در این فرایند به نظر می رسد مواد شیمیایی بسیاری غیر از پروستاگلاندین ها در گیر هستند.

این روند بخوبی عمل می کند تا آنجا که به شما می گوید انگشتتان صدمه دیده است. درد در اینجا یک هدف را دنبال می کند که: یادآوری انگشت صدمه دیده و این که نیاز دارید در آن دقیق باشید و تا التیام انگشت از آن استفاده نکنید.

مسأله اینکه گاهی عواملی غیر از چکش صدمه می زند. مثلاً گاهی شما سردرد دارید، شاید علت سردرد، انقباض ماهیچه های سر و گردنتان به علت استرس یا متشنج شدن رگ خونی در مغزتان باشد.

مردم زیادی ورم مفاصل دارند که در مفصل ها مثل بند انگشت، قوزک یا زانوها ورم و درد می کند، این تنها باعث ناراحتی نمی شود بلکه می تواند صدمه دائمی به مفاصل بزند.

زنان زیادی در طی عادت ماهیانه در ناحیه شکم احساس درد زیادی می کنند علت آن انقباض عضلات شکم بیان شده ولی هنوز دلیل مشخصی ندارد. این فرایندها باعث می شود که پروستاگلاندین ها را بخوبی درگیر کند.

hi dr!
     
#52 | Posted: 12 Jul 2011 09:17
پیر شدن مردان

نشانه های پیری در مردان از سن ۳۵ تا ۶۵ خود را نشان می دهند. و این زمانی است که سطح هورمونهای آنها (بخصوص تستروژن) کاهش می یابد. تستروژن هورمونی است که به مردان در انجام اعمال جنسی، تولید اسپرم، رشد مو در بدن و اطراف اندام جنسی، شکل گرفتن عضلات و استحکام استخوانها کمک می کند. کم شدن این هورمون در مردان با افزایش سن طبیعی است.

برخلاف زنان که در زنان یائسگی قدرت باروری خود را از دست می دهند، مردان قدرت باروری خود را از دست نمی دهند. اما تغییرات سطح هورمون می تواند باعث عوامل مختلفی در آنها شود. افراد مختلف تجارب مختلفی داشته اند سطح هورمون در بعضی افراد بیش از دیگران پایین می رود و بعضی از مردان عوارض بیشتری از دیگران نشان می دهند.

کاهش سطح هورمون روی بدن مرد تأثیر می گذارد که دارای نشانه های زیادی است:

ــ احساس افزایش وزن

ــ بدخوابی

ــ کم شدن میل جنسی

ــ احساس زود رنجی و عصبانیت

ــ مشکل داشتن در عمل نعوظ

ــ عصبانیت

ــ مشکلات حافظه و تمرکز ذهنی

ــ کم شدن حجم عضله

ــ افزایش ادرار

ــ کسالت و افسردگی

ــ کم شدن انرژی

–ریزش مو و کاهش استحکام استخوانها

اگر شما این نشانه های کاهش سطح تستروژن را دارید، با دکتر خود صحبت کنید. شما می توانید سطح اسن هورمون را با یک آزمایش خون ساده اندازه گیری کنید.

چون سطح تستروژن طبیعی موجود در خون برای افراد مختلف متفاوت است. تشخیص کاهش سطح هورمون مشکل است ولی اگر قبلاً این آزمایش را انجام داده باشید می توان آن را مقایسه کرد یا حداقل این یک میزان برای مقایسه با آزمایشهای بعدی می تواند ثبت شود.

اگر سطح هورمون شما کم شده است بهتر است با یک متخصص غدد یا اورولوژیست تماس بگیرید تا مشکل شما را درمان کند.

hi dr!
     
#53 | Posted: 12 Jul 2011 09:17
ترشحات نوک پستان

از آنجا که سینه ها جزء غدد بدن به حســاب می آید، حتی اگر تا به حال حامله هـم نشده بـــاشـــید، بـــاز هم ممکن است هر از گاهی ترشحاتی از نوک آن ها خارج شود. علت این مسئله ندرتاً می تواند سـرطان بـاشد، اما می تواند نشانه ای از مشکلات دیگری باشد که نیازمند رسیدگی و درمان است
ترشحات نوک سینه چیست؟
به جز مواردی که فرد شیر می دهد، هر نوع مایعی که از نوک سینه خارج شود، ترشحات سینه نامیده می شود. این ترشحات از همان منفذی خارج می شوند که شیر در دوران شیردهی از آن خارج می شود. در نوک هرکدام از سینه ها حدوداً ده خوشه از این منافذ وجود دارد.

این ترشحات ممکن است همزمان از هر دو سینه و یا از یکی از آنها، خود به خود یا در مواقع فشار آوردن به سینه ها خارج شوند. ممکن است شیر مانند، زردرنگ، سبز، قهوه ای یا حتی خونی باشند. غلظت این ترشحات از غلیظ و چسبناک تا رقیق و آبکی متغیر است. با بالا رفتن سن و افزایش تعداد حاملگی ها، احتمال ایجاد این ترشحات بیشتر میشود.

تشخیص پزشک
وقتی برای آزمایش ترشحات نوک سینه به پزشک مراجعه می کنید، باید بتوانید توضیح دقیقی از وضعیت خود شرح دهید:
این ترشحات چه رنگی دارند؟

مقدار این ترشحات چه میزان بوده است؟

آیا در هر دو سینه یا فقط از یکی از انها خارج می شود؟

آیا این ترشحات از یکی از منافذ نوک سینه خارج می شوند یا از چند منفذ؟

آیا خارج شدن این ترشحات خود به خود صورت می گیرد یا هنگامی که بر سینه ها فشار وارد می شود؟

آیا علائم و نشانه های دیگری در خود مشاهده می کنید، مثل تب، قرمزی، درد در سینه ها، سردرد یا تغییرات بینایی؟

آیا اخیراً آسیب و جراحتی متوجه سینه هایتان بوده است؟

از چه داروهایی استفاده می کنید؟
علاوه بر این اطلاعات و معاینه فیزیکی، ممکن است به آزمایشات دیگری نیز برای کشف علت این مشکل نیاز باشد. این آزمایشات شامل، آزمایش خون، ماموگرافی، اولتراسون (فراصوت) سینه، داکتوگرام (نوع خاصی از رادیولوژی) و MRI می شوند. پزشک شما ممکن است نمونه ای از ترشح را به آزمایشگاه فرستاده تا مورد تجزیه و آزمایش قرار گیرد. اما حتی پس از تحلیل آزمایشگاه، ممکن است نیاز به ارزیابی های دیگری نیز باشد.

علل ممکن
ترشحات سینه ممکن است حالتی کاملاً طبیعی از عملکرد سینه ها باشد. اگر علت این باشد، این ترشحات باید خود به خود برطرف شوند. در چنین موقعیتی حتی الامکان از تجریک سینه هاâمثلاً برای چک کردن ترشحات خودداری کنید چون در واقع تحریک باعث تداوم ترشح می شود.

علل غیر طبیعی ترشحات نوک سینه شامل موارد زیر است:

گشاد شدن مجاری سینه: این یکی از متداول ترین علل ترشحات غیرعادی سینه می تواند باشد. در این وضعیت، یک یا دو مجرای زیر نوک سینه ملتهب شده و با مایعی غلیظ، چسبناک، سبز یا سیاه رنگ بسته می شود. این مشکل بیشتر در خانم های بالا ی ۵۰ اتفاق می افتد. برای کاهش این علائم می توانید از کمپرس آب گرم بر روی سینه های خود استفاده کنید. مصرف آسپیرین یا سایر داروهای ضد التهاب غیر استیروئیدی مثل ایبو پروفن هم می تواند این علائم را کمتر کند. پزشک ممکن است آنتی بیوتیک هم برای از بین بردن هرگونه عفونت برایتان تجویز کند. در برخی موارد برای برداشتن مجراها نیاز به عمل جراحی است.
برآمدگی های داخل مجراهای سینه: این برآمدگی ها معمولاً غده هایی غیرسرطانی (خوش خیم) هستند که داخل مجراهای شیری سینه شروع به رشد میکنند. این مشکل معمولاً در خانم های بین سن ۳۵ تا ۵۵ سال اتفاق می افتد. هنوز علت مشخصی برای ایجاد این برآمدگی ها کشف نشده است.

ترشح در این حالت خونی و چسبناک خواهد بود و معمولاً به طور خود به خود از یکی از مجراها بیرون می آید. ممکن است لکه هایی از آن را روی لباس خود ببینید. همچنین با بررسی سینه ها می توانید غده ی کوچکی را دقیقاً در نزدیکی نوک سینه احساس کنید.

پزشک ممکن است در آن محدوده برای پیدا کردن برآمدگی، آزمایش اولتراسون (فراصوت) انجام دهد. درمان این وضعیت شامل عمل جراحی برای برداشتن برآمدگی و آزمایش بافت برای جلوگیری از خطر احتمال سرطان می شود.

ترشح زیاد شیر: ترشح در این وضعیت معمولاً سفید و شفاف است، اما ممکن است زرد یا سبزرنگ هم باشد و ممکن است از یکی یا هر دو سینه ها بیرون بیاید. علت این وضعیت به این دلیل است که بدن شما بیش از اندازه پرولاکتین—هورمونی که مغز برای تحریک تولید شیر پس از بچه دار شدن ترشح می کند–تولید می کند. این مشکل درصورت اختلالات هورمونی نیز ممکن است اتفاق بیفتد، مثلاً درصورت استفاده از قرص های ضد بارداری، کم کار بودن غده ی تیروئید، تومر (پرولاکتینوما) یا سایر اختلالات غده ی هیپوفیز، تحریک موضعی سینه (به واسطه ی بررسی مداوم سینه ها یا رابطه ی جنسی ایجاد می شود).
صدمات: آسیب ها–به طور مثال اثر کمربند ایمنی در تصادفات ماشین یا ضربه ی سخت به روی سینه هنگام ورزش—هم ممکن است باعث ایجاد ترشحات در هر دوسینه ها شود. این ترشحات به علت صدمات وارده بر بافت ها ایجاد می گردند و شفاف، زردرنگ یا خونی هستند که معمولاً به صورت خودبه خود از مجراهای مختلف نوک سینه بیرون می آیند.
ورم چرکی: این مشکل که اکثراً در خانم های شیرده اتفاق می افتد، در مواقعی که نوک سینه در اثر شیردهی عفونی شود، ایجاد می شود. هرگونه شکاف یا بریدگی در نوک سینه ها باعث ورود باکتری ها شده که به بافت های سینه صدمه می زنند و باعث ایجاد عفونت می شوند. این ترشحات معمولاً چرکی هستند و سینه ها در این شرایط قرمز شده و ورم می کنند و هنگام دست زدن گرم هستند. درمان این وضعیت شامل بیرون کشیدن ورم چرکی از طریق جراحی است و پزشک برای شما انتی بیوتیک نیز تجویز خواهد کرد.
تغییرات فیبروکیستی: این تغیرات باعث ایجاد ناهمواری ها و برآمدگی هایی در سینه می شود و ترشحی شفاف، زرد یا سبز رنگ از نوک سینه ها بیرون می آید. این تغییرات بسیار متداول هستند و تقریباً در نیمی از خانم ها اتفاق می افتد. پزشک آزمایشاتی روی شما انجام می دهد—مثل ماموگرافی یا اولتراسون—تا اطمینان حاصل کند که ترشحات به دلیل سرطان نیست. اگر آزمایشات دلیل مشکل را تغییرات فیبرو کیستی تشخیص داد، دیگر نیازی به آزمایشات بیشتر نیست.
سرطان سینه: ترشحات سینه به ندرت نشان سرطان سینه است اما گاهاً ممکن است این ترشحات نشان دهد که داخل مجراهای سینه یا خارج از آن سرطانی شده است. اگر ترشحات خونی، خود به خود و از یک مجرا است حتماً به پزشک خود مراجعه کنید.

نوعی دیگر از سرطان”بیماری پاگت سینه”نیز با ایجاد چنین ترشحاتی همراه است. این بیماری جزء بیماری های نادر است و در۱درصد از ۴ درصد خانم هایی که سرطان سینه دارند اتفاق می افتد. علائم این بیماری شامل، خارش، سوزش، قرمز شدگی نوک سینه و محوطه ی قهوه ای رنگ اطراف آن می باشد. همچنین ممکن است با ترشحات خونی همراه باشد. پزشک می تواند با بیوپسی ناحیه ی آسیب دیده، بیماری را تشخیص دهد. درمان این بیماری شامل برداشتن سینه است اما در برخی موارد برداشتن تومر سینه کفایت می کند. پزشک احتمالاً پس از عمل برایتان شیمی درمانی یا استفاده از تشعشع را تجویز خواهد کرد.

خیالتان راحت باشد…
آسوده خاطر باشید چون اکثر ترشحات نوک سینه علل خوش خیم دارند. اما خوب است که درصورت مشاهده هرگونه اختلال در سینه ها، به پزشکتان مراجعه کنید چون ممکن است آن وضعیت به درمان نیاز داشته باشد. و درصورت جدی بودن مشکل، هرچه زودتر اقدام کرده باشید برایتان بهتر خواهد بود.

hi dr!
     
#54 | Posted: 12 Jul 2011 09:19
فیزیولوژی سیستم تعادلی بدن

سیستم تعادلی گوش بسیار پیچیده است. این سیستم شامل سه کانال نیم دایره ای و دو ارگان اتولیتیِ اوتریکل و ساکول است .عملکرد اصلی این سیستم برقراری تعادل است.

مجموعه سیستم تعادلی گوش، رفلکسهایی را تحت کنترل دارند که برای تعادل و کارکردهای اصلی سیستم تعادلی گوش حیاتی هستند این رفلکسها عبارتند از :

رفلکس حفظ پایداری سر

رفلکس کنترل ایستائی

رفلکس چشمی- تعادلی که کار آن پایدار نمودن تصویر بر روی شبکیه است . این رفلکس بیشتر از همه بررسی شده است. که در جای خود مورد بحث گذاشته خواهد شد

بایستی مدنظر داشت که سیستم تعادلی گوش یکی از سه سیستم کلی دخیل در ایجاد تعادل است. سایر سیستم های دخیل در تعادل عبارتند از: سیستم درک حس عمقی محیطی و سیستم بینایی است

رفلکسهای سیستم تعادلی اساس حفظ تعادل هستند و پایه های رفلکسهای سیستم تعادلی عبارتند از: سلولهای موئی، نورون آوران دو قطبی، نورون بینایی و درنهایت نورونی که واکنش را اعمال می کند که همان نورون عمل کننده می باشد.

در بررسی و بیان فیزیولوژی ابتدا به بررسی این رفلکسها و نیز فیزیولوژی عملکرد کانالهای نیم دایره ای و اتولیت ارگانها پرداخته و سپس به بررسی سیستم مرکزی سیستم تعادلی می پردازیم. ابتدا به بررسی محیط لابیرنت می پردازیم. کانالهای نیم دایره ای حرکات چرخشی سر را متوجه می شوند ( حرکات زاویه دار ) در حالیکه ارگانهای اتولیتی حرکات خطی را درک کرده و حساس به جاذبه هستند. عمده عملکرد اوتریکل واکنش به وضعیت سر نسبت به جاذبه است .

اثر جاذبه بر ارگان اتولیتی

تخریب ساکول اثرات کمتری نسبت به اوتریکل ایجاد می کند و وظایف اوتریکل به نسبت ساکول بهتر شناخته شده است. عده ای می گویند ساکول ارگانی شنوایی در فرکانس صوتی کم نیز می باشد. درمطالعات انجام شده، مشخص شده که فیبرهای عصبی ساکولی به حرکات خطی فقط حساسند و از ساکول، سیگنال کافی جهت جلوگیری از سقوط بوجود می آید .

لابیرنت غشایی در کانال استخوانی کپسول استحوان گوش قرار گرفته است. درون این کانال استخوانی ، پری لنف و شبکه حمایتی بافت همبندی وجود دارد و بین ضریع و لابیرنت غشایی عروق خونی قرار دارند. فضای درون لابیرنت غشایی را آندولنف پر کرده است. درصدی از پری لنف از مایع مغزی نخاعی ترشح می شود و درصدی دیگر از عروق خونی است.

آنچه مسلم است ، منشاء پری لنف از خون مورد پذیرش تر است . ارتباطات مستقیمی بین مایع مغزی نخاعی و فضای پری لنفی وجود دارد که عبارتند از:

۱- از طریق کوکلئار آکوداکت[۴] که کانالی ۴-۳ میلی متر که مدخل آن در اسکالا تیمپانی است.

۲- از طریق کانال گوش داخلی که اعصاب هفت و هشت از آن رد می شوند.

میزان املاح درمایعات داخل سیستم تعادلی گوش برای عملکرد سلولهای موئی حیاتی است . ترکیب این املاح به قرار زیر است :
مایع مغزی نخاعی
پری لنف
آندولنف

یون پتاسیم
۴ میلی اکی والان
۱۰ میلی اکی والان
۱۴۴ میلی اکی والان

یون سدیم
۱۵۲ میلی اکی والان
۱۴۰ میلی اکی والان
۵ میلی اکی والان

پروتئین
۲۰-۵۰ میلی گرم در صد
۲۰۰-۴۰۰ میلیگرم در صد
۱۲۶ میلی گرم در صد


اگر پارگی غشاءها رخ دهد و مایعات با میزان متفاوت املاح با هم ترکیب شوند نتیجه نهایی تخریب سلولهای موئی است. محل اصلی ترشح آندولنف سلولهای ترشحی در استریا واسکولاریس ( درحلزون شنوائی ) و سلولهای تیره در وستیبول لابیرنت است .

فیزیولوژی سلولهای موئی:

سلولهای موئی ارگانهای اساسی تبدیل نیروهای مکانیکی به فعالیت الکتریکی عصبی هستند. سلولهای موئی توسط سلولهای حمایتی در بر گرفته شده اند و در پایه، سلولهای موئی با ترمینالهای متعدد فیبرهای عصبی آوران و وابران ارتباط دارند. در بررسی دقیقتر سلولهای موئی دو نوعند: سلولهای موئی نوع یک و نوع دو. سلولهای موئی نوع یک فلاسک شکل بوده و ترمینال بزرگ کالیکسی آنها را در برگرفته است. ولی سلولهای موئی نوع دوم سیلندر شکل و انتهای متعدد عصبی در پایه به آنها رسیده است . در قسمت راس سلول ‌، استریوسیلیاها وجود دارند ولی یکی از آنها بلندتر است که به آن Kinocilium اطلاق می شود .

محرک کافی برای فعال کردن سلول موئی ، نیرویی است که موازی راس سلول وارد شود و لذا باعث خم شدن مژکهای سلول میشود. ولی نیرویی که عمودی وارد شود اثری بر سلول ندارد. اگر حرکت مژکها بطرف کینوسیلیوم باشد، سلول موئی دپولاریزه میشود ، ولی اگر برخلاف محل قرار گرفتن کینوسیلیوم باشد باعث هیپرپلاریزاسیون سلول میشود .

سلولهای موئی درون اپی تلیوم لابیرنت غشائی متمرکزند و سطح بالائی این سلولها در تماس باآندولنف است ، ولی سطح تحتانی سلولهای موئی در تماس با پری لنف می باشد. توانایی نفوذپذیری انتخابی این سلولها، اجازه میدهد که بعضی یونها از غشاء سلول رد شوند. این حالت باعث بروز اختلاف پتانسیل بین داخل و خارج سلول می شود که به این حالت پتانسیل غشایی اطلاق می شود.

محلی از سلول که موها ازآن خارج می شوند بنام صفحهُ کوتیکولار نامیده می شود . این محل ضخیم تر و دانسیتهُ الکترونی آن بالاست. در طی تحریک فیزیولوژیک در ابتدا تغییر مقاومت اهمی متناسب با شدت انحنای موهای سلول ایجاد می شود که نتیجه نهایی آن ایجاد جریان الکتریکی بین صفحه کوتیکولار و سایر قسمتهای غشاء سلول است. کانالهای یونی که در راس استریوسیلیاها هستند در چرخش بطرف کینوسیلیوم باز میشوند. علت این باز شدن وجود اتصالاتی است که بین راس استریوسیلیاها وجود دارد و باعث باز شدن کانالها در طی خم شدن می شود . باز شدن کانالها باعث بروزجریان یونی پتاسیم شده و لذا جریان داخل سلولی ایجاد می شود .

پتانسیل داخل سلولی باعث آزاد شدن گلوتامات شده و فیبر آوران اولیه فعال می شود. این روند را با واژه تبدیل و روند انتقال محرک مکانیکی[۵] می شناسیم. جریان الکتریکی بصورت موجی بین سلولهای موئی و فیبرهای آوران حتی در حالتی که سلولهای موئی حرکت نکرده نیز وجود دارد که اینحالت باعث بروز پتانسیل های در حال استراحت می شود. هر سلول دارای فعالیت ارسال خودبخودی پیام است. میزان این ارسال های خودبخودی در پستانداران متفاوت است. بالاترین آن درکانالهای نیم دایره ای است که نود پیام در ثانیه است. ولی در فیبرهای عصب شنوائی ۲-۱ عدد می باشد .

گیرنده های ارگانهای سیستم تعادلی برای عملکرد خود خصوصیاتی ویژه کسب کرده اند که بعنوان مثال به اوتریکل می توان اشاره کرد. وزن مخصوص غشا اتولیتی بسیار بالاتر از آندولنف اطرافش است . لذا وزن این غشاء باعث اعمال فشار دائمی بر روی سلولهای موئی می شود که برآیند نیرویی که به سلول وارد می شود به نسبت جهت ماکولا و زاویه ای که با جاذبه زمین دارد معین می شود .

درمجاری نیم دایره ای، کریستا با یک ماده ژله ای بنام کوپولا در بر گرفته شده است که وزن مخصوص آن معادل آندولنف اطراف است، لذا اثر فشاری در رابطه با جاذبه در مجاری نیم دایره ای وجود ندارد، پس مجاری نیم دایره ای به جاذبه حساس نیستند .

کانالهای نیم دایره ای :

کانالهای نیم دایره ای لوله های غشایی هستند که درون لابیرنت استخوانی قرار دارند . مقطع کانال نیم دایره ای ۴/۰ میلی متر است و هر کدام بصورت دو سوم یک دایره کامل است که شعاع آن ۵/۶ میلیمتر است . نکته مهم که اشاره به آن شده این است که هر حرکت زاویه داری باعث تحریک حداقل دو کانال می شود ( ۹ ). علت این پدیده عمودی نبودن خالص کانالهاست .

محل آمپولای کانالهای نیم دایره ای:

بسیار حائز اهمیت است که محل آمپولای هر کانال بخاطر سپرده شود. در کانال عرضی و کانال قدامی محل برآمدگی کانال و ایجاد آمپولا در قدام است ولی در کانال خلفی در قسمت تحتانی است.

لازم است در مورد کریستا هم تاکید شود که کوپولایی که روی کریستا قرار دارد باعث می شود کانال کاملاً مسدود شده و حالت ضد عبور مایع ایجاد شود .

در کریستای کانال نیم دایره ای انسان ۲۳۰۰۰ سلول وجود دارد و در دو ماکولا انسانی ۴۰۰۰ سلول وجود دارد. این تعداد مطرح کننده وجود نسبت چهار به یک در مورد سلولها به نسبت فیبرهای عصبی است. نکته قابل توجه در مورد این سلولها این است که سلولهای موئی وقتی تخریب شوند توسط سلولهای حمایتی جایگزین می شوند. بهمین دلیل است که بدنبال استفاده از اتوتوکسیک ها ، امکان برگشت تخریب سلولی در ساختمان سیستم تعادلی گوش وجود دارد .

محل کینوسیلیوم در کریستا : موقعیت کینوسیلیوم در کریستای کانالها با هم یکسان نیست. در کانالهای عمودی یعنی کانال فوقانی و کانال خلفی ، محل کینوسیلیوم درطرفی از سلول است که بطرف کانال است ولی درکانال عرضی محل کینوسیلیوم در طرفی از سلول است که به اوتریکل نزدیک است . پس مشخص است که کانالها از لحاظ حساسیت به حرکات ، حالتی متفاوت داشته ولذا به حرکات نیز بطور متفاوت حساسیت دارند .

به بیان علمی تر :

۱- کانال عرضی موقعی تحریک می شود که آندولنف بطرف اوتریکل جابجایی پیدا کند که به این حالت، حرکت بطرف آمپولا[۶] اطلاق می شود .

۲- کانالهای عمودی موقعی تحریک می شوند که آندولنف بطرف قوس کانال جابجا شود که به این نوع حرکت، جریان آندولنفی به دور از آمپولا[۷] گویند.

حرکات آندولنف در کانالهای نیم دایره ای باعث حرکت پاندولی کوپولا می شود که این جابجائی پاندولی با تغییر وضعیت استریوسیلیا بطرف یا به خلاف جهت قرارگیری کینوسیلیوم،‌ باعث تحریک یا مهار پتانسیل های سلول موئی می شود. جریان آمپولوپتال مایع آندولنف در کانال عرضی، باعث افزایش پاسخ می شود، اما جریان آمپولوفوگال مایع آندولنف در این کانال باعث کاهش پاسخ می شود .

اگر حرکت آندولنف در کانال عرضی بصورت آمپولوپتال باشد، مایع آندولنف بطرفی از کانال حرکت می کند که به اوتریکل نزدیکتر است و تحریک سلولهای حسی موئی رخ میدهد. همچنان که دیدیم، در سلولهای کریستای کانال نیم دایره ای عرضی، کینوسیلیوم در طرفی از سلول است که بطرف اوتریکل است لذا مایع آندولنف در حرکت آمپولوپتال باعث انحراف سیلیاها بطرف کینوسیلیوم میشود .

بر عکس این حالت، جریان مایع بطرف قوس کانال است و باعث انحراف سیلیا ها بدور از کینوسیلیوم شده و نتیجه آن مهار تحریک و لذا هیپرپلاریزاسیون سلول می شود .

در کانال عمودی، چون کینوسیلیوم در طرفی از سلولهای موئی است که بطرف قوس کانال است لذا حرکت مایع آندولنف بطرف قوس کانال و بدور از طرف اوتریکولی (حرکت آمپولوفوگال ) باعث تحریک مجموعه سلولهای حسی می شود. به این تفاوتهای ساختمانی باید توجه کرد زیرا منشا تفاوتهای عملکردی سلولی و ارگانی از همین نقطه شروع میشود.

کوپولا در واقع یک مبدل برای تبدیل انرژی مکانیکی به انرژی بیولوژیک است . کوپولا در کانال نیم دایره ای در واکنش به حرکت، تغییر محل میدهد و حداکثر این تغییر محل در زمانی است که حرکت دارای شتاب است. درموقعی که سرعت ثابت بماند و شتابی وجود نداشته باشد، جابجایی نیز در کوپولا رخ نداده و به وضعیت طبیعی برمی گردد. این خصوصیت باعث می شود در زمان حرکت یکنواخت، هرگونه حرکت جدید و یا تغییر سرعت و زاویه حرکت ، بعنوان محرک جدید عمل کرده و باعث درک مناسب در مورد موقعیت جدید شود . لازم بذکر است که محرک عمده که بطور طبیعی بیش از همه حرکات در بدن وجود دارد حرکات نوسانی یا چرخشی همراه با برگشت است .

حرکت کوپولا در واکنش به محرکهای نوسانی دو خصوصیت مهم دارد که اولین آن صحت حرکت[۸] است که نسبت جابجایی کوپولا به سرعت و یا شتاب حرکت سر می باشد. متغییر دوم فاز است که زمان بین جابجایی کوپولا و شتاب سر است. قوانین پاندولی در مورد کوپولای مجاری نیم دایره ای مصداق دارد.

کانالهای نیم دایره ای به حرکات سر که فرکانس کمتر از پنج صدم هرتز داشته باشند به نسبت غیر حساسند ولی سیستم بینایی توانایی درک حرکات با فرکانس بسیار کم را هم داراست. ساقه مغز برای رفع این نقص از اطلاعات چشمی برای تکمیل اطلاعات بدست آمده از لابیرنت استفاده می کند .

اعصابی که از کانالها منشاء می گیرند خصوصیت خاصی دارند. فیبرهای آوران اولیه بطور دائم پتانسیلهای فعالیت در حال استراحت[۹] دارند که این پتانسیلها در حرکت سر بطرف آن کانال افزایش می یابند و در خلاف راستا آن کانال کاهش پیدا می کنند. بخاطر همین نکته بظاهر ساده است که اگر یک لابیرنت از دست برود باز هم توانایی احساس حرکت وجود خواهد داشت .

اتصالات عصبی- سلولی در کریستایی کانالهای نیم دایره ای :

فیبرهای عصبی ضخیم اکثراً سلولهای مرکزی تر را بر روی کریستا عصبی دهی میکنند و فیبرهای نازک سلولهای کناری تر را عصب میدهند .

انتهاهای عصبی در کریستا سه نوع هستند .

۱- کالیسی

۲- نوع دگمه ای

۳- انواع بینابینی.

نحوه توزیع این اتصالات بدینصورت است که انتهاهای کالیسی با فیبرهای عصبی ضخیم در رابطه هستند ولی انتهاهای دگمه ای با فیبرهای نازک مرتبط هستند. در واقع حالتی شبیه شبکیه چشم برقرار است. بطوریکه انتهاهای عصبی بزرگ که مرکزی تراند سلولهای کمتری را عصب دهی میکنند ولی نورونهایی که آکسون با دیامتر بسیارکم دارند با تعداد زیادی از سلولها با انتهای دگمه ای در ارتباط هستند .

میتوان گفت که در مرکز کریستا ارجحیت با سلولهایی هستند که محل اتصال با آکسون آنها کالیسی است و آکسونهای ضخیم به آنها وارد می شود ولی در محیط کریستا ارجحیت سلولی باسلولهایی است که محل تماس بصورت دگمه ای داشته و تعداد زیادی ازآنها با یک آکسون ازنوع نازک ارتباط عصبی برقرار می کند.

نکته مهم عملکردی در کریستا :

سلولهای حسی در کریستا بر اساس مدل پاندولی با حرکات نوسانی تحریکات را به سیستم عصبی مرکزی ارسال می کنند و اگر تحریک حرکتی هم وجود نداشته باشد پیام های عصبی بصورت پایه، باز هم فرستاده می شود که در کانالهای نیم دایره ای ۹۰ پیام عصبی در ثانیه است. اگر محرک ادامه دار باشد، آرام آرام از پیام های عصبی تحریکی شدید که حتی به ۴۰۰ عدد در ثانیه نیز می رسد، کاسته می شود که علامت تطابق است. اگر محرک یکدفعه قطع شود تا دوره کوتاهی باز هم پیام های عصبی تحریکی با شدت کمتر ارسال می شود ( به مدل پاندولی توجه شود ) .

ارگانهای اتولیتی :

ماکولای ساکول در دیواره داخلی حفره وستیبول است و چون وضعیت قرارگیری آن تقریباً عمودی است لذا به حرکات عمودی حساس تر است. ماکولای اوتریکل با کانالهای نیم دایره ای ارتباط داشته و در جلوی سوراخ کانال عرضی قرارداشته و چون بخش اعظم آن عرضی قرار گرفته است لذا حرکات افقی را بیشتر درک می کند.

وقتی کلمه « بیشتر » بکار برده میشود یعنی درصدی از حرکات عمودی میتواند اوتریکل و درصدی از حرکات افقی می تواند ساکول را بدرجاتی تحریک کند و سیستم پردازش مرکزی بر اساس برآیند اطلاعات می تواند با دقت کافی نوع حرکت و واکنش لازم را درک کند .

اوتریکل بیشتر با کانالها ارتباط دارد. ولی ساکول بیشتر با حلزون شنوایی در ارتباط است. اوتریکل به سیستم آندولنف حلزون شنوائی و ساکول با یک مجرای جداگانه به ساک آندولنفاتیک متصل است و بسته شدن این مجرا است که باعث بروز پرفشاری آندولنفی می شود .

عده ای می گویند ماکولا بیشتر ارگان تعادلی و ساکول کمک کننده در شنوایی است و حتی بر اساس ساختمان ساکول میتوان نتیجه گرفت که صدای شدید می تواند تحریک سیستم تعادلی هم بدهد .

اوتریکل حدود ۱ میلی متر مربع است و قسمت اتولیتی آن دارای وزن مخصوص حدود ۷/۲ است. یعنی ۲ برابر آب، لذا درحالت عادی و بدون محرک نیز فشار ثابتی که متناسب با وزن مخصوص

hi dr!
     
#55 | Posted: 12 Jul 2011 09:20
گرم کردن بدن قبل از ورزشی

ورزش بایدبانرمش های ویژه گرم کردن بدن آغاز شود. نرمش های گرم کردن باعث افزایش درجه حرارت بدن کمی بیشتر از حالات عادی بدن درفعالیتهای معمول شخص است وشامل کشش عضلات ونرمشهای سبک برای افزایش دادن ضربان قلب می باشد.

انجام این حرکات به دستگاه سوخت و ساز شما کمک می کند تا برای نرمشهای بعدی و تمرینات اصلی ورزشی آماده شوید،همچنین در مرحله گرم کردن رگهای خونی عضلات منبسط شده و برای دریافت جریان خون بیشتر آماده می شوند.

قبل از گرم کردن بدن نرمشهاراآغاز نکنید عضلات سردآسانترآسیب می بینند.


سرد کردن در پایان تمرینات ورزشی

تمرینات ورزشی باید با نرمشهای سرد کردن خاتمه یابند.انجام این نرمشها در پایان نرمشهای سنگین و ورزش شدید بسیار مهم است.هنگام نرمش شدید به کمک انقباض عضلات بزرگ پا که روی رگها فشار می آورند مقدار خون زیادتری به قلب فرستاده می شود .اگر عضلات پا فوراً استراحت کنند خون به جای آنکه به قلب برگردد در همانجا جمع می شود ، یعنی قلب شما هنوز می تپد ولی خون به آن نمی رسد.وقتی نرمش ها را به تدریج کم کنید عضلات خون را به قلب می فرستند تا ضربان قلب به آرامی کاهش یابد.همچنین در طی نرمشهای سرد کردن عضلات آسانتر می توانند ضایعات سمی حاصل از سوخت و ساز بدن را دفع کنند.

سرد کردن به مفهوم پایین آوردن ضربان قلب به حد معمولی و خاتمه دادن به نرمشهای سنگین با حرکاتی آرام است.


فعالیت سخت تاثیر چندانی در افزایش سرعت سوختن انرژی ندارد . بر طبق گفته انستیتو تغذیه و سلامت، یک راه بهتر برای سوزاندن کالری بیشتر ، افزایش زمان صرف شده برای فعالیت شماست .در ضمن فراموش نکنید که وقتی کالری های سوخته شده را اندازه گیری می گیرید ، زمان کل فعالیت شامل زمان صرف شده برای گرم کردن و سرد کردن نمی باشد،اگر چه گرم کردن و سرد کردن صحیح برای جلوگیری از آسیب بدنی بسیار مهم است و البته این موضوع را به خاطر داشته باشید که همیشه پیش از مبادرت به طراحی یک برنامه تناسب اندام یا یک رژیم غذایی با یک متخصص در امر سلامت مشورت کنید .

نوع فعالیت


میزان کالری مصرفی

برحسب کالری در ساعت
دوچرخه سواری با سرعت ۶/۹ کیلومتر در ساعت

۲۴۰
دوچرخه سواری با سرعت ۲/۱۹ کیلومتر در ساعت

۴۱۰
اسکی صحرایی

۷۰۰
پیاده روئی آهسته با سرعت ۸ کیلومتر در ساعت

۷۴۰
پیاده روی آهسته با سرعت ۲/۱۱ کیلومتر در ساعت

۹۲۰
پرش با طناب

۷۵۰
دویدن درجا

۶۵۰
دویدن با سرعت ۱۶ کیلومتر در ساعت

۱۲۸۰
شنا با سرعت ۲۳ متر در دقیقه

۲۷۵
شنا با سرعت ۴۶ متر در دقیقه

۵۰۰
تنیس تک نفره

۴۰۰
پیاده روی با سرعت ۲/۳ کیلومتر در ساعت

۲۴۰
پیاده روی با سرعت ۸/۴ کیلومتر در ساعت

۳۲۰
پیاده روی با سرعت ۴/۶ کیلومتر در ساعت

۴۴۰

hi dr!
     
#56 | Posted: 12 Jul 2011 09:24
امکان بارداری در زمان خونریزی زنان

خیلی ها فکر میکنند که اگر فرد در زمان عادت ماهیانه اقدام به رابطه جنسی نماید ، احتمال بارداری وجود نخواهد داشت. اما باید گفت که این امکان وجود دارد که وی در دوران خونریزی نیز باردار گردد.

تعدادی دلیل برای این مهم وجود دارد که برجسته ترین آنها عبارت است ازدلیل تمام خونریزی های مهبلی عادت ماهیانه نمی باشد. مواقعی وجود دارد که زنان خونریزی کمی رو در زمان تخمک گذاری مشاهده مینمایند .

این زمان درست زمانی می باشد که فرد برای باردار شدن کاملاٌ آماده بوده و به اصطلاح کشش رحمی وی بالاست. در زمان تخمک گذاری یک تخم از لوله تخمدان رها شده و بسمت پایین و لوله فالوپ (شیپور رحمی) حرکت میکند.

این بسیار طبیعی است که دختری در زمان تخمک گذاری مقداری خون را مشاهده نماید و آن را حمل بر تغییر زمان عادت ماهیانه و یا به اشتباه خود عادت ماهیانه تلقی نماید

بعضی وقتها تخمک گذاری می تواند قبل از اینکه خونریزی پریود در فرد به پایان برسد اتفاق بیافتد و بعضی وقتها نیز میتواند اتفاقش بلافاصله بعد از پایان یافتن عادت ماهیانه نیز می باشد. از طرفی اسپرم نیز می تواند تا ۳ روز بعد از رها شدن تخمک رو باردار نماید .

بنابراین داشتن رابطه جنسی در هر دو صورت میتواند بارداری نا خواسته رو بهمراه داشته باشدداشتن سکس بدون استفاده از وسایل جلوگیری از حاملگی، در زمان عادت ماهیانه و حتی در زمان خونریزی همچنان دارای ریسک میباشد.

خارج از این مسئله ، روابط جنسی در زمانی که فرد دارای شرایطی اینچنین می باشد هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی توصیه نمی گردد. در این شرایط حتی ریسک مبتلا شدن به انواع بیماریهای جنسی از قبیل ایدز و یا زگیلهای واژن و انواع دیگر بیماریها کاملاٌ بالا می باشد .

تنها راه قابل اطمینان و شایع برای جلوگیری از بارداری نا خواسته و بیماریهای واگیردار، در شرایط فعلی استفاده از کاندوم میباشد

hi dr!
     
#57 | Posted: 12 Jul 2011 09:25
هورمونهای جنسی زنان

- با توجه به شیوع بالای نازایی در زوجهای سراسر جهان، یکی از آزمایشهای اولیه در بررسی نازایی، سنجش هورمونهای جنسی زنانه است.
- مقادیر غیرطبیعی هورمونهای جنسی بطور شایع دیده می شود و لزوماً به معنی نازا بودن نمی‌باشد.
- در طی هر دوره قاعدگی، سطح هورمونهای جنسی زنانه بشدت تغییر پیدا می‌کند بهمین دلیل، هنگام بررسی پاسخ آزمایش، دانستن زمان چرخه قاعدگی اهمیت بسیاری دارد.
- هنگام نزدیک شدن به سن یائسگی، مقادیر برخی از این هورمونها (FSH LH,) بالا می‌رود. از این آزمایشها می توان جهت تایید تشخیص فرارسیدن سن یائسگی استفاده کرد.
- توجه داشته باشید که مقادیر طبیعی ذکر شده در ذیل، تقریبی هستند و در آزمایشگاههای مختلف، متفاوت می‌باشند.

آزمون

مقادیر طبیعی

توضیح
LH

۲۰-۵ در خانمهای بالغ
در میانه چرخ قاعدگی سه برابر میزان اولیه است.

افزایش شدید آن در میانه چرخه قاعدگی، منجر به تحریک تخمک‌گذاری می‌شود. پس از آن بمدت یک هفته بالا می‌ماند تا باعث ترشح پروژسترون از جسم زرد گردد.
FSH

میانه چرخه قاعدگی
۶۰-۱۰

در دوره بارداری
ناچیز
پس از یائسگی
بیشتر از۳۰

FSH باعث رسیدگی تخمکها و ترشح استرادیول در نیمه اول چرخه قاعدگی می‌شود.
estradiol
استرادیول

پس از یائسگی
۵-۲۵
قبل از یائسگی
۴۰۰-۲۰

همزمان با تحریک تخمدان و بلوغ تخمکها، میزان آن بالاتر می‌رود. در بررسی تخمدانها، جفت و غدد فوق کلیه دارای کاربرد است.
progesterone
پروژسترون

ng/ml
قبل از تخمک‌گذاری
<1
در میانه چرخه قاعدگی
۲۰-۵

پس از تخمک‌گذاری، پروژسترون داخل رحم را جهت بارداری آماده می‌کند. در اوایل بارداری، سطح پروژسترون، همچنان بالا می‌رود.
prolactin
پرولاکتین

کمتر از ۵۰۰
mU/Lit

از غده هیپوفیز ترشح می‌شود و مسئول نمو پستانها و ترشح شیر است. در بیماریهایی مثل آدنوم هیپوفیز، استرس و کم‌کاری تیروئید میزان آن بالا می‌رود.

hi dr!
     
#58 | Posted: 12 Jul 2011 09:26
فیزیولوژی ورزش

بدن انسان برای اینکه بتواند نقش خود را به طور مؤثر در زندگی ایفا کند باید از آمادگی جسمانی خوبی برخوردار باشد یعنی به طور مداوم انرژی لازم را در اختیار داشته باشد تا بتواند وظایف خود را به نحو احسن انجام دهد.

وقتی سخن از آمادگی جسمانی به میان می آید مقصود از آن داشتن چنان قلب ، عروق خونی و ریه ها و عضلاتی است که بتوانند وظایف خود را به خوبی انجام دهند و با شور و نشاط تمام در فعالیت ها و تفریحات سالمی شرکت کنند که افراد عادی و غیر فعال از انجام آنها ناتوانند.

عوامل متعددی در آمادگی جسمانی مؤثر است اما چهار عامل بیش از عوامل دیگر در این میان ایفای نقش می کنند این عوامل عبارتند از (قدرت عضلانی، استقامت عضلانی، انعطاف عضلانی و استقامت قلبی ریوی)

قدرت عضلانی
همانطور که می دانید حدود ۴۰ درصد وزن بدن را عضلات تشکیل می دهند این عضلات در خود تولید انرژی می کنند که این نیرو قدرت عضلانی نامیده می شود که البته قابل اندازه گیری نیز هست. مهمترین عامل شناخته شده در آمادگی جسمانی استعداد و توانایی عضلات در وارد کردن نیرو یا مقاومت در برابر آن است.

تمرینات قدرتی از عواملی است که سبب حجیم شدن تارهای عضلانی می شود و توانایی فرد را در کاربرد نیروی تولید شده افزایش می دهد. قدرت عضلانی اهمیت بسیاری در ورزشهای مختلف و البته فعالیت های روزانه دارد بسیاری از مردان و حتی زنان از عضلات بازو و سرشانه ضعیفی برخوردار هستند که باعث ضعف در فعالیت های ورزشی و روزانه و ایجاد درد و بیماری در سنین بالا می شود.
استقامت عضلانی
عضلات در خود انرژی ذخیره می کنند. این عمل به ماهیچه ها امکان می دهد که مدت زیادی به فعالیت خود ادامه دهند. این عمل عضلات را استقامت عضلانی گویند. استقامت عضلانی عبارت است از ظرفیت یک عضله یا گروهی از عضلات برای انقباض مداوم.

معمولاً استقامت عضله را با قدرت عضلانی اشتباه می گیرند ولی باید توجه کرد که معمولاً استقامت عضلانی عبارت است از توانایی در کاربرد قدرت و نگهداری این توانایی برای مدت نسبتاً طولانی. برای مثال در فعالیت هایی چون: برف پارو کردن، چمن زدن، نظافت و یا حرکات ورزشی چون دراز و نشست، بالا کشیدن بدن در حالت بارفیکس و . . . استقامت عضلانی نقش اساسی دارد که می شود با تمرینات منظم ورزشی آن را افزایش داد.

انعطاف عضلانی
توانایی در کاربرد عضلات در وسیعترین دامنه حرکت آنها به دور مفصلها را انعطاف پذیری گویند. این عامل در آمادگی جسمانی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

با تمرینات ورزشی میزان توانایی مفاصل بدن در خم شدن و چرخیدن بیشتر می شود و در نتیجه کارایی عضلات بهبود می یابد اگر مفاصل از انعطاف کمی برخوردار باشند محدودیت حرکتی برای بدن ایجاد می شود.

انعطاف پذیری در فعالیت های روزانه چون باغبانی، خانه داری، فعالیت های ورزشی که احتیاج به نرمی و انعطاف پذیری دارند مؤثر است. که البته این نقش در فعالیت های ورزشی چون ژیمناستیک ، دو میدانی و . . . پر رنگ تر می شود.

استقامت قلبی و ریوی
بسیاری از دانشمندان و صاحب نظران ورزشی عقیده دارند که عامل استقامت قلبی ریوی در آمادگی جسمانی بیش از عوامل دیگر اهمیت دارد و بعضی دیگر دقیقاً بر عکس این نظریه مهر تأیید زدند. اما تجربه نشان داده است که استقامت قلبی ریوی از عوامل اساسی آمادگی جسمانی است و با تمرینات استقامتی شدید و سنگین می توان آن را ارتقاء بخشید.
فیزیولوژی عضلات
عضلات دستگاهی هستند که مواد غذایی را از صورت شیمیایی به صورت انرژی مکانیکی یا کار تبدیل می کنند. می دانیم که حرکات بدن از انقباض عضلات حاصل می شود بدین معنی که عضلات مخطط که به استخوانهای بدن متصلند با اراده فرد منقبض می شوند و حرکت جابجایی را در بدن میسر می کنند.

در بدن انسان سه نوع عضله وجود دارد (عضلات مخطط یا اسکلتی ـ عضلات صاف و عضله قلب) که ما در این بخش فقط عضلات مخطط را بررسی می کنیم. عضلات مخطط حاوی ۷۰ درصد آب،۲۰درصد پروتئین و ۱۰ درصد کربوهیدراتها و چربی و نمکهای معدنی و املاح است که البته ترکیبات عضله در اعضای مختلف بدن تغییرات وسیعی دارند.

در بخش عضلات مخطط ۲ مطلب را بررسی می کنیم :

۱- انقباض عضله، ۲- منابع انرژی عضله.

انقباض عضله :

اگر طول عضله به هنگام انقباض تغییر نکند این انقباض را (هم طول) می گویند. در این نوع انقباض جسم مقاوم جابه جا نمی شود تمام انرژی حاصل از انقباض به حرارت تبدیل می شود. ولی اگر انقباض عضله به کوتاه شدن آن منجر شود آن انقباض را (هم تنش) می گویند که باعث می شود جسمی که در برابر عضله قرار می گیرد جابه جا شود.

سرعت انقباض عضله با مقدار وزنه ای که در مقابل آن قرار می گیرد رابطه عکس دارد. اگر هیچ نیرویی در برابر عضله قرار نگیرد عضله سریعاً منقبض می شود ولی اگر به تدریج نیروی مخالف افزایش می یابد از سرعت انقباض کاسته می شود. تا اینکه اگر میزان نیروی مخالف برابر با نیروی عضله شود سرعت کوتاه شدن یا انقباض به صفر خواهد رسید.
منابع انرژی
عضله برای آنکه به حالت انقباض درآید احتیاج به انرژی دارد. منبع اصلی انرژی عضله آدنوزین تری فسفات ATP است که به مقدار کمی در عضله وجود دارد ولی به مقدار زیادی انرژی آزاد می کند. کراتین فسفات CP منبع انرژی دیگری است که در سلولهای عضلانی ذخیره می شود.

اگر مقدار ATP در سلول بیش از اندازه لازم باشد انرژی اضافی صرف تولید CP می شود و در نتیجه مقدار بیشتری از انرژی ذخیره خواهد شد. به مجرد ذخیره ATP در عضله CP موجود به سرعت و سهولت به ATP تبدیل می شود و در نتیجه CP باعث ثابت ماندن مقدار ATP عضله می شود.

انرژی حاصل از CP و ATP برای مدت کوتاهی انرژی لازم را تأمین می کنند پس در فعالیت های شدید بدنی که بیش از چند دقیقه طول می کشد باید منبع دیگری از انرژی وجود داشته باشد. این انرژی از تجزیه گلیگوژن حاصل می شود و چون این واکنش در مجاورت اکسیژن قرار می گیرد آن را هوازی یا (با اکسیژن) می گویند.

اگر اکسیژن به اندازه کافی برای این واکنش های شیمیایی وجود نداشته باشد در عضله اسیدلاکتیک تولید می شود. قسمت اعظم این اسیدلاکتیک مجدداً به گلوکز و گلیگوژن تبدیل می شود و مقداری از آن در عضله بر جای می ماند.

در ورزشهای سخت و طولانی و مخصوصاً افرادی که از آمادگی جسمانی کمی برخوردارند خستگی عضلات بعد از ورزش مربوط به اسیدلاکتیک باقی مانده در عضله است، میزان خستگی با مقدار اسیدلاکتیک موجود در عضله رابطه مستقیم دارد.

تولید انرژی در بدن به ۳ طریق انجام می گیرد که ۲ طریق آنها برای تولیدATP نیاز به اکسیژن ندارند (بی هوازی) و در سومین طریقه وجود اکسیژن کاملاً ضروری است که به آن (هوازی) گویند:
سیستم ATP-CP
در ورزشهایی چون: پرتاب نیزه ، پرتاب دیسک ، دو ۱۰۰ متر و شیرجه یا فعالیتهایی که زمان اجرای آن بسیار کم است (حدود ۱۰ ثانیه) و با حداکثر شدت انجام می شوند انرژی مورد نیاز را از این سیستم تأمین می کنند. ATP وCP موجود در عضله به صورت ذخیره وجود دارند و به هنگام فعالیت انرژی مورد لزوم را تهیه می کنند. در این سیستم برای تأمین انرژی احتیاجی به حضور اکسیژن نیست (بی هوازی)
سیستم اسیدلاکتیک
در ورزشهایی که زمان اجرای آنها بین ۱ تا ۳ دقیقه طول می کشد انرژی مورد نیازشان را از این طریق تأمین می کنند مثل دوهای ۴۰۰ و۸۰۰ متر وکشتی. هنگام اجرای این فعالیت ها اکسیژن به قدر کافی در عضله موجود نیست لذا گلوکز موجود در عضله به اسیدلاکتیک و ATP تبدیل می شود. در حقیقت در این سیستم گلوکز عامل اصلی تأمین کننده انرژی عضله است.
سیستم هوازی
هر موجود زنده ای برای ادامه زندگی و فعالیت احتیاج به اکسیژن دارد. بعد از چند دقیقه که اکسیژن به بدن نرسد، نه ATP در بدن ساخته می شود و نه انرژی وجود دارد و در نتیجه زندگی پایان می یابد. در ورزشهایی که بیش از ۳ دقیقه طول می کشد عضلات انرژی مورد احتیاج را از تجزیه مواد غذایی در مقابل اکسیژن بدست می آورند.

در دوهای ماراتن، کوهنوردی و. . . ATP مورد نیاز عضلات از این طریق تأمین می گردد. پروتئین ها، گلیگوژن و چربیها از جمله مواد غذایی هستند که در این سیستم مورد استفاده قرار می گیرد و بیشترین مقدار تولید ATP را نیز دارد.
برگشت به حالت اولیه و وام اکسیژن (ریکاوری)
همانطور که گفته شد برای اینکه بدن از حالت استراحت به حالت فعالیت درآید فعل و انفعالات متعددی در عضله صورت می گیرد تا انرژی لازم کسب شود. همچنین برگشت بدن از حالت فعالیت به حالت استراحت نیز بسیار مهم است که آن را برگشت به حالت اولیه (Recavery) گویند.

ذخیره اکسیژن بدن هنگام فعالیت های شدید به مصرف سوخت و ساز بدن می رسد؛ در نتیجه هنگام استراحت مقدار اکسیژنی که از ذخیره بدن گرفته شده است باید دوباره به بدن باز گردد و اسیدلاکتیک جمع شده در عضلات نیز باید از سلول های عضلانی خارج شودکه البته هر دو نیز هوازی هستند.

انرژی از دست رفته بدن را وام اکسیژن (Oxygen Debt) گویند. مقدار وام اکسیژن برابر است با مقدار اکسیژن مورد نیاز در هنگام فعالیت؛ اگر نوع فعالیت شخص ملایم، طولانی و یکنواخت باشد بدن می تواند انرژی مورد نیاز را از هوا بگیرد و وام اکسیژن به وجود نمی آید والی اگر فعالیت شخص شدید باشد به طوری که او مجبور باشد با کمبود انرژی به فعالیت خود ادامه دهد مبتلا به وام اکسیژن می شود.

مدت زمانی که طول می کشد تا بدن به حالت اول برگردد بستگی به مدت، شدت و آمادگی جسمانی فرد دارد؛ بعد از فعالیت ها در ۲ یا ۳ دقیقه اول مصرف اکسیژن به شدت پایین می آید اما از این شدت به تدریج کاسته می شود تا به حالت یکنواخت برسد. اگر شخص بعد از فعالیت ورزشی خود، به جای استراحت، کار ساده ای مثل راه رفتن یا دویدن آرام (سرد کردن) را انجام دهد اسیدلاکتیک موجود در بدن زودتر از بین می رود (در این مورد در فصل علم تمرین به طور کامل توضیح داده شده است)
فیزیولوژی گردش خون
دستگاه گردش خون از رگها و قلب تشکیل شده که خون تیره و روشن در آنها جریان دارد. قلب به صورت تلمبه ای قوی خون روشن را از راه سرخرگ آئورت و سرخرگ ششی به بدن می فرستد و از طرفی سیاهرگهای اجوف فوقانی و تحتانی خون تیره را از بدن به قلب بر می گردانند. به استثنای سیاهرگ ششی که خون روشن و تیره را از ششها به قلب بر می گرداند.

سلولهای بدن پیوسته در حال فعالیت اند و برای ادامه حیات و فعالیت خود موادی را می سوزانند و مواد دیگری را دفع می کنند دستگاه گردش خون عهده دار رساندن مواد سوختنی به سلول ها و خارج کردن مواد زائد است. قلب از چهار حفره تشکیل شده است.

دو حفره در طرف راست و دو حفره در طرف چپ. دو حفره بالایی را دهلیز و دو حفره پایینی را بطن می گویند. بطن باعث به حرکت درآمدن خون در بدن می شود و اگر بطن از انقباض بیفتد خون از گردش خواهد ایستاد. شکل قلب شبیه مخروطی است که قاعده آن در بالا و نوک آن در پایین در انتهای بطن ها است.

در موقع ضربان دو دهلیز با هم منقبض می شوند و بعد از مدت نسبتاً کوتاهی دو بطن منقبض می شوند بعد از این انقباض توقف بیشتر و طولانی تری وجود دارد که به منزلة استراحت قلب است. مدت انقباض بطن ها در افراد بالغ ۳/۰ ثانیه و مدت انبساط آنها ۵/۰ ثانیه طول می کشد روی هم رفته یک دوره کامل قلبی ۸/۰ ثانیه طول می کشد بنابراین در هر دقیقه تقریباً ۷۰ دورة قلبی صورت می گیرد و این رقم را تعداد ضربان قلب گویند. همانطور که می دانید در حدود تا وزن بدن را خون تشکیل می دهد یعنی یک شخص معمولی با وزن در حدود۷۰ کیلوگرم دارای ۵ تا ۶ لیتر خون است قسمت اعظم خون را گلبولهای قرمز تشکیل می دهند.

کمبود اکسیژن معمولاً موجب افزایش گلبولهای قرمز خون می شود به همین دلیل است که در ارتفاعات زیاد ورزشکاران استقامتی قادر نیستند رکوردهای جهانی از خود به جا بگذارند چون در مکان های مرتفع فشار نسبی اکسیژن در هوای تنفسی کم است و شخص ورزشکار قادر نیست به راحتی اکسیژن مورد نیاز را در هنگام ورزش از هوا کسب کند لذا این امر در کارایی او اثر نامطلوب می گذارد.
فیزیولوژی تنفس
طبق تعاریفی که در کتاب های فیزیولوژی انجام شده، تنفس عبارت است از جذب اکسیژن و دفع انیدریدکربنیک به وسیلة سلول زنده، خواه این سلول حیوانی باشد، خواه نباتی.

عمل تنفس طی ۲ مرحله متمایز انجام می شود : تنفس خارجی: که عبارت است از حرکت هوا به داخل ریه ها، انتقال اکسیژن از ریه ها به خون و انتقال انیدریدکربنیک از خون به ریه ها. تنفس سلولی یا داخلی: که شامل جذب اکسیژن و تولید انیدریدکربنیک توسط سلولها می شود. انقباض حجاب حاجز یا دیافراگم و پایین آمدن در محوطه شکم باعث بزرگ شدن قفسه سینه از بالا به پایین می شود.

همزمان با این عمل عضلات شکم بتدریج شل می شود و با انقباض عضلات بین دنده ای، دنده ها به بالا کشیده می شود و استخوان جناغ را به جلو می راند این عمل قفسه سینه را از جلو به عقب می برد و از طرفین بزرگ می کند؛ با بزرگ شدن حجم قفسه سینه فشار موجود در ریه ها از فشار جو کاهش می یابد و باعث حرکت هوا به داخل ریه ها می شوند این عمل آنقدر ادامه پیدا می کند تا فشار هوا در ریه ها با فشار جو برابر گردد. کلیه اعمال بالا را دم گویند.

اما عمل بازدم در نتیجه شل شدن عضلات دمی و بازگشت ریه ها به حالت قبل صورت می گیرد با بالا رفتن عضله دیافراگم و بازگشت حجم قفسه سینه به حالت استراحت، فشار هوا در ریه ها از جو بیشتر می شود و آن قدر هوا از ریه ها خارج می شود تا فشار ریه ها دوباره با فشار جو برابر گردد.
حجم جاری و تهویه ریوی
حجم هوایی که با هر بار حرکت به داخل ریه ها جریان می یابد را حجم جاری می نامند و مقدار آن بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلی لیتر است و تهویه ریوی عبارت است از حجم جاری ضرب در تعداد حرکات تنفسی در دقیقه که معمولاً بین ۱۰ تا ۲۰ بار در حالت استراحت است.

در هنگام ورزش تعداد حرکات تنفسی افزایش پیدا می کند و عمیق تر می شود تا جایی که در فعالیتهای شدید ورزشی عضلات دمی و بازدمی فعال می شوند و تهویه ریوی تا حدود ۱۰۰ لیتر در دقیقه افزایش می یابد.

حداکثر تهویه ریوی ممکن است به ۱۵۰ لیتر در دقیقه هم برسد ولی افزایش تهویه ریوی اگر از ۱۰۰ لیتر در دقیقه بیشتر شود به افزایش جذب اکسیژن کمکی نمی کند زیرا به نظر می رسد که انتقال اکسیژن بیش از این مقدار به بافتها، توسط عضلات قلب و عضلات تنفس محدود می شود.

hi dr!
     
#59 | Posted: 12 Jul 2011 09:27
گروه خونى چیست؟

قطعاً با آنچه بسیارى از جوانان در صحبت هایشان استفاده مى کنند و مى گویند فلان چیز به گروه خون «فلان شخص» نمى خورد فرق دارد! اصلاً خوردن و نخوردن گروه خونى چیست؟ آیا اجزاى سازنده خون افراد با هم فرق دارد؟!

خون از چه چیز ساخته شده است؟
۱- یک فرد بالغ در بدن خود ۶ـ۴ لیتر خون دارد. خون تمام افراد از سفیدپوست تا سیاه پوست ترکیبى از سه نوع سلول عمده مشاور در مایعى زردرنگ و چسبناک است. (پلاسما) ۱ـ گلبول قرمز (RBC) نوعى سلول که در حدود ۱۲۰ روز در بدن ما زنده است و ۲۰ ثانیه طول مى کشد تا هر کدام آن تمام بدن را دور بزند و ۴۰% خون را تشکیل مى دهد.
۲ـ گلبول سفید (WBC) که مسؤول جنگ با عفونت ها و مواد بیگانه در خون است (مطلب مربوط به آلرژى را به خاطر آورید.)
۳ـ پلاکت ها (PLT) که کوچکترین سلول خونى هستند و در امر انعقاد خون نقش اساسى دارند و پلاسما نیز جزو اصلى خون است که ۹۵ % آن را آب و ۵% باقیمانده را هورمون، پروتئین و مواد غذایى تشکیل مى دهد.
اگر تمام موارد ذکر شده در خون همه ما در حدود معین و مشخصى وجود دارد پس چه چیز باعث مى شود بین خون افراد تفاوت عمده اى به نام «گروه خون» به وجود آید؟!
عامل تفاوت گروه خونى افراد «وجود یا عدم وجود ملکول هاى پروتئینى مشخصى به نام آنتى ژن و آنتى بادى» است.
«آنتى ژن ها» (در صورت حضور) بر سطح گلبول قرمز و «آنتى بادى ها» داخل پلاسما یا همان مایع خون هستند. پس خون من و شما از نظر کلیات آن یکسان است و آنچه باعث مى شود ما امکان اهداى خون به یکدیگر را داشته یا نداشته باشیم همین پروتئین هاى ذکر شده است.
«گروه خونى» هر فرد به طور مستقیم به پدر و مادر و آنچه از آنان به او ارث مى رسد، ارتباط دارد. یکى از روش هاى معمول و مهم ارزیابى تفاوت بین انواع خون ها، سیستم (ABO) است. به طور قطع شما فردى با گروه خونى O – B – A یا AB هستید و راه فرارى هم ندارید (حتى اگر موجودى فضایى باشید یا بچه پایین ترین یا بالاترین نقطه شهرتان باشید فرقى نمى کند!)
براساس این سیستم دسته بندى خون و با توجه به آنچه در مورد آنتى ژن و آنتى بادى گروه خونى گفته شد:
۱ـ اگر شما گروه خونى (A) داشته باشید به این معناست که بر سطح گلبول هاى قرمزتان آنتى ژن A و در پلاسماى خونتان آنتى بادى B دارید.
۲ـ گروه خونى B با کمى توجه متوجه خواهید شد وضعیت افراد این گروه کاملاً برعکس گروه قبل است آنها در سطح گلبول هایشان آنتى ژن B و در پلاسما آنتى بادى A دارند.
۳ـ فرد گروه خونى AB بر روى گلبول قرمزش هر دو نوع آنتى ژن A و B را دارد و واضح است که در پلاسما هیچ مخالفى نداشته باشد و آنتى بادى موجود نباشد.
۴ـ و نهایتاً گروه خونى O به دلیل نداشتن هیچکدام از آنتى ژن هاى A و B بر سطح گلبول، آزادانه هر دو نوع آنتى بادى Aو B را در پلاسما دارد.
اما بحث گروه خونى و تفاوت هاى آن به همین جا ختم نمى شود و براى مثال اگر گروه خون شما (A) باشد در کنار آن از کلمه مثبت و منفى هم استفاده مى کنید! (خیلى ساده یا مثبت هستید یا منفى اصلاً هم دست خودتان نیست و این یکى کاملاً ، کاملاً به پدر و مادرتان ربط دارد!)
گروه خون شما به فاکتور دیگرى به نام (Rh) بستگى دارد. یک فرد (Rh+) فردى است که بر روى سطح گلبول هاى قرمز خود آنتى ژن این فاکتور را دارد. (پس طبیعى است که در پلاسماى او آنتى بادى Rh دیده نشود! درست مانند همان داستان گروه خونى ABO)
از طرفى افراد (Rh-) بر روى گلبول قرمز خود چنین فاکتورى را ندارند، (این افراد ۱۵% کل مردم هستند.)
حالا متوجه شده اید که شما به طور یقین ناگزیر هستید یکى از گروه هاى خونى زیر را داشته باشید.

تشخیص گروه خونى:
در آزمایشگاه تشخیص طبى براساس آنچه گفته شد، پس از نمونه گیرى از بیمار، خون کامل او را (خونى که ضد انعقاد دارد و شامل تمام سلول هاى خونى و پلاسما است) به طور قطرات مجزا با معرف هاى مختلف (آنتى A – آنتى B و آنتى Rh) مجاور مى کنند و چسبیدن یا نچسبیدن گلبول ها در مجاورت با قطرات معرف را بررسى مى کنند و گروه خونى مشخص مى شود.
بعد از یک تزریق خون نامتجانس، در بدن نیز همان روند تجمع گلبولى (که در شرایط آزمایشگاهى بین خون و معرف ایجاد مى شود) پیش مى آید. به همین خاطر باید پیش از تزریق خون سازگارى خون بین دهنده و گیرنده آن از نظر سیستم ABO و Rh به خوبى بررسى شود. چرا که در اثر عدم هماهنگى گلبول هاى شخص گیرنده خون به هم مى چسبد و به دنبال این چسبندگى رگ هاى خونى بسته شده سرانجام خون به سایر نقاط بدن نمى رسد.

از طرف دیگر این سلول هاى بهم چسبیده که حاوى هموگلوبین (پروتئین حمل کننده اکسیژن) هستند. محتویات خود را که در خارج از سلول سمى است به داخل بدن مى ریزند و حاصل آن درنهایت مرگ گیرنده خون است (پس زدن خون دریافتى)
تمام نکته مربوط به انتقال خون در یک جمله خلاصه مى شود. «براى انتقال خون از شخصى به دیگرى باید هیچ آنتى بادى مخالف بین دو فرد نباشد.»
افراد گروه خونى (AB) با توجه به توضیح ذکر شده به علت نداشتن هیچکدام از آنتى بادى هاى A و B در پلاسماى خون قادرند (در شرایط خاص) از تمام گروه هاى خونى، خون دریافت کنند اما تنها به هم گروه هاى خود خون مى دهند (امیدواریم در سایر امور اینگونه خسیس نباشند) اما افراد گروه خونى (O) که دست و دلبازتر از سایر گروه ها هستند به دلیل داشتن هر دو نوع آنتى بادى A و B فقط از هم گروه هاى خود، خون مى گیرند ولى دهنده عمومى هستند.
مشکل ناسازگارى گروه هاى خونى تا سال ۱۹۰۱ جان بسیارى از افراد را گرفت تا آنکه دانشمندى به نام (Karl Landsteiner) با کشف گروه هاى خونى این مشکل را برطرف کرد و در سال ۱۹۳۰ موفق به دریافت جایزه نوبل پزشکى شد.
سؤال عمده اى که براى بسیارى از جوانان خصوصاً در مواقع ازدواج و انتخاب همسر پیش مى آید تفاوت گروه خونى است (البته این بار گروه خونى پزشکى، نه گروه خونى اجتماعى! که برخلاف تصور آنها اختلاف گروه خونى دوم در این مورد خاص خطر بیشترى نسبت به گروه خونى اول دارد و تشخیص آن هم خیلى ساده است معرف آن منطق است که در حضور احساس، عمل نمى کند!)
درواقع اگر گروه خونى شما و همسر آینده تان از نظر (ABO) تفاوت داشته باشد مشکلى ایجاد نمى شود و تنها تفاوت سیستم Rh بین زن و شوهر است که مى تواند بعد از زایمان اول زن براى فرزند یا فرزندان بعدى آنها ایجاد مشکل کند (آن هم فقط در شرایطى که مادر آینده (Rh-) و پدر بعد از این با (Rh+) باشد.

(که البته این مشکل هم با تزریق آمپول معروفى به نام «روگام» پس از زایمان اول به کلى حل شده است و مشکلى نمى ماند مگر همان تفاوت گروه خون اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و … موفق باشید و همگروه خوبى داشته باشید!!

hi dr!
     
#60 | Posted: 12 Jul 2011 09:28
غدد فوق کلیوی (Adrenal )

این غدد روی کلیه ها قرار دارند و وزن هر غده حدود ۵ گرم است. هر غده از دو بخش قشر(Adrena Cortex ) و مغز ( Adrenal Medulla) تشکیل شده است که هر بخش هورمون های جداگانه ای ترشح می کنند.
بخش قشری غده آدرنال
اهمیت قشر غده آدرنال از مغز یا مدولای آن بیشتر است. بطوریکه برداشتن این بخش موجب مرگ می شود در حالیکه تخریب و یا برداشتن بخش مدولا فقط اختلالاتی را ایجاد می نماید.قشر غده آدرنال هورمون هایی با عنوان کورتیکوستروئید را تولید می کند که از جنس استروئید هستند. قشر آدرنال به ترتیب از خارج به داخل از سه لایه تشکیل شده است که عبارتند از :
·بخش گلومرولا که نسبتا نازک بوده و ترشح مینرالوکورتیکوئیدها مانند آلدوسترون را بر عهده دارند که در متابولیسم ترکیبات معدنی بویژه سدیم و پتاسیم نقش دارند.
· بخش فاسیکولا که ضخامت بیشتری دارد و ترشح گلوکوکورتیکوئیدها مانند کورتیزول و کورتیکوسترون را بر عهده دارد که بر متابولیسم مواد قندی اثر گذاشته و قند خون را زیاد می کنند. همچنین بر متابولیسم پروتئین ها و چربی ها نیز نقش دارند.
· بخش رتیکولا که در مجاورت قسمت مرکزی غده آدرنال قرار دارد ترشح آندروژن ها را بر عهده دارد که فعالیت آنها شبیه هورمون های جنسی نر و ماده می باشد.
اثرات فیزیولوژیک هورمون های قشر آدرنال
هورمون های قشر آدرنال دارای دو اثر مهم مینرالوکورتیکوئیدی و گلوکوکورتیکوئیدی و اثرات ضعیف آندروژنی هستند. تقریبا تمام اثرات گلوکوکورتیکوئیدی مربوط به کورتیزول و اثرات مینرالوکورتیکوئیدی مربوط به آلدوسترون است.کورتیزول دارای اثر مینرالوکورتیکوئیدی مختصری نیز است ولی اثر آلدوسترون در احتباس سدیم ۵۰۰ برابر قوی تر از کورتیزول است. با توجه به میزان ترشح آلدوسترون ( ۱۵۰ میکروگرم) و کورتیزول (۲۰ تا ۲۵ میلی گرم) در شبانه روز مسلم است که اثرات گلوکوکورتیکوئیدی منحصر به کورتیزول است و این هورمون بعلت ترشح بسیار زیادتر از آلدوسترون، قسمتی از اثرات مینرالوکورتیکوئیدی در بدن را نیز انجام می دهد.
· اثرات گلوکوکورتیکوئیدها :

به علت پخش گیرنده های کورتیزول در نقاط مختلف بدن این هورمون آثار فیزیولوژیک وسیعی را در همه جای بدن موجب می شود. مهمترین اثر کورتیزول افزایش مقاومت بدن در مواقع استرس و تداوم حیات است.اثرات عمده کورتیزول عبارتند از :
۱٫ اثر در سوخت و ساز مواد قندی :

اثر اصلی کورتیزول هنگامیکه گلوکز مورد احتیاج نباشد، افزایش ذخیره گلیکوژن در کبد و به مقدار کمتر در عضلات و قلب است. ولی در شرایط بی غذایی موجب می شود که بافتهای مهم بدن گلوکز کافی دریافت کنند، اگر فردی از خوردن غذا خودداری کند پس از مدتی ذخیره گلوکز تمام می شود، در صورتیکه وجود گلوکز برای فعالیت مغز ضروری است. در چنین شرایطی کورتیزول از طرق مختلفی قند خون را افزایش می دهد.
۲٫ اثر بر سیستم عصبی :

تغییرات میزان کورتیزول سبب تغییراتی در آستانه حس ها ، حافظه ، هوش و تمرکز مغزی می شود. این اثرات در کمبود کورتیزول بصورت افسردگی ، خمودگی و ندرتا روان پریشی و نیز تغییراتی در حس های شنوایی، چشایی و بویایی می گردد. این تغییرات احتمالا از طریق کاهش جریان خون مغزی و اثر بر هدایت جریان های عصبی و تحریک پذیری سلول های عصبی ایجاد می شوند.
۳٫ اثرات ضد التهابی :

کورتیزول از طریق کاهش نفوذپذیری مویرگ ها از نشت پلاسما بداخل بافتها جلوگیری کرده و سبب کاهش التهاب و التیام سریعتر زخم ها می گردد
همچنین کورتیزول در متابولیسم مواد پروتئینی و چربیها، در حفظ فشار خون طبیعی ، مقاومت عضلات، افزایش اسید معده ، در تکامل رشد ریه در جنین، جذب آب و سدیم در کلیه ها ، کاهش لنفوسیت های خون و در بعضی از حیوانات در شروع و ادامه زایمان نقش موثری ایفا می نماید.
· اثرات مینرالوکورتیکوئیدی:

اگر چه بعضی از استروئید های قشر آدرنال مانند کورتیکوسترون و کورتیزول دارای اثرات مینرالوکورتیکوئیدی هستند ولی مهمترین مینرالوکورتیکوئید در انسان آلدوسترون است که دارای اثرات زی ر می باشد:
۱٫ کاهش دفع سدیم از ادرار
۲٫ افزایش دفع پتاسیم و یون هیدروزن در ادرار
۳٫ افزایش جذب آب در کلیه و جلوگیری از هدر رفتن آب بدن
· اثرات آندروژنی: در قشر غده آدرنال چند هورمون جنسی نر ( آندروژن ) و به مقدار کمتری هورمونهای جنسی ماده ( استروژن و پروژسترون ) ساخته می شوند. آندروژن های قشر آدرنال در جنس نر به رشد اندام های جنسی در دوران کودکی کمک می نمایند.آندروژن های قشر آدرنال اثرات خفیفی در زنان نه تنها قبل از بلوغ بلکه در سراسر زندگی دارند.قسمت زیادی از رشد مو های زیر بغل و زهار در زنان ناشی از عمل این هورمون هاست. در زنان اگر ترشح آندروژن های قشر آدرنال از حد طبیعی بیشتر شود ، نشانه هایی از صفات ثانویه جنسی مردانه مانند بم شدن صدا ، پرمویی (Hirsutism ) کاهش رشد پستان ها و بزرگ شدن کلیتوریس(Clitoris ) ظاهر می گردد.که به این اختلال سندرم آدرنوژنیتال گویند.
هیپوکورتیکوئیدی و هیپرکورتیکوئیدی:
کمبود هورمون های قشر غده آدرنال(هیپوکورتیکوئیدی ) باعث بیماری آدیسون(Addison ) و افزایش غیر طبیعی آنها موجب بیماری کوشینگ می شود. در بیماری آدیسون که در اثر تحلیل و کوچک شدن قشر آدرنال ایجاد می شود، حجم خون و فشار آن و بازده قلبی کاهش می یابد و ضعف و رخوت عمومی همراه با پیگمنتاسیون ( ایجاد لکه های قهوه ای و سیاه ) در نواحی نازک پوست بویژه در مخاط لب ها و نوک پستان ها می گردد. اگر بیمار درمان نشود در ظرف چند روز تا چند هفته بعلت ضعف شدید و شوک گردش خونی می میرد.
در بیماری کوشینگ که از رشد بیش از حد قشر آدرنال(هیپرکورتیکوئیدی ) به وجود می آید، بافت چربی در نواحی گردن و پشت افزایش می یابد ولی دست و پا ها لاغر می شوند، ضعف عضلانی عارض می شود و پوست نازک و استخوان ها شکننده شده و افسردگی و اضطراب و اختلال در حافظه نیز ایجاد می شود.بعلاوه در این بیماران صورت خیزدار و پف کرده و حاوی جوش های فراوان همراه با رشد زیاد مو در صورت مشاهده می گردد.
تنظیم ترشح کورتیکوستروئیدها
ترشح کورتیزول و کورتیکوسترون و آندروژن های غده آدرنال به وسیله هورمون آدرنوکورتیکوتروپین(ACTH ) که محرک قشر آدرنال است و از هیپوفیز قدامی ترشح می شود، تنظیم می گردد. ترشح ACTH نیز به نوبه خود توسط فاکتور آزادکننده کورتیکوتروپین(CRF ) تنظیم می شود.
درد و ناراحتی های عصبی و روانی با تاثیر بر هیپوتالاموس ، ترشح CRF را افزایش می دهند که در نتیجه آن به افزایش ترشح کورتیکوستروئید ها منجر می شود.بالا رفتن میزان کورتیزول در خون با اثر مستقیم بر هیپوتالاموس و هیپوفیز باعث کاهش ترشح CRF و ACTH می گردد.بر عکس هنگام کاهش کورتیزول در خون ترشح هورمون های مذکور افزایش می یابد. ترشح هورمون های کورتیزول و CRF و ACTH در شبانه روز حالت نوسانی دارد ، بطوریکه در ساعات اولیه صبح زیاد و در هنگام غروب کم است.

hi dr!
     
صفحه  صفحه 6 از 60:  « پیشین  1  ...  5  6  7  ...  59  60  پسین » 
علم و دانش انجمن لوتی / علم و دانش / پزشکی سلامت (آرشیو شماره دو) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites