تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
علم و دانش

علوم اجتماعی و جامعه شناسی

صفحه  صفحه 2 از 3:  « پیشین  1  2  3  پسین »  
#11 | Posted: 17 Aug 2011 20:24
مارگارت آرچر

(( مارگرت آرچر از زمان انتشار مقاله اش تحت عنوان « ریخت یابی در مقابل ساخت یابی : درباره آمیختن ساخت و کنش » (1982) شهرت و اعتباری رعب انگیز یافته است . اما او مدت ها پیش از این ، خطوط اصلی راهکار خود را در مقدمه اثرش در زمینه جامعه شناسی تاریخی ، یعنی ریشه های اجتماعی نظام آموزشی (1979) مطرح کرده بود )) (پارکر ،1386 ص 113 ).
((هدف او از نوشتن کتاب ریشه های اجتماعی ، دفاع از تحلیل های جامعه شناسی کلان در باب نظام ها [ = سیستم ها ] ی اجتماعی ، در مقابل فرد باوری روش شناختی بود . او بعد ها بیشتر انتقادات خود را از فرد باوری روش شناختی به حمله به نظریه «ساخت یابی » منتقل کرد ( همان نظریه ای که من آن را به عنوان «کنش متقابل باوری روش شناختی » توصیف کردم ) آرچر « ساخت یابی » را دچار همان ضعف های فرد باوری می داند و معتقد است که « ساخت یابی » همان خطرات را برای این نوع از تحلیل اجتماعی به بار می آورد که فرد باوری ، چرا که او بر این باور است که این نوع از تحلیل اجتماعی از لحاظ علمی و سیاسی جانشینی ندارد )) ( پارکر، 1386 ص116 ).
(( تمایل او به حمایت از برخی از انواع نظریه های نظام اجتماعی در دهه 70 بیانگر میزان استقلال قابل توجه او در مقابل نفوذ عناصر « ساخت باورانه» است . آرچر به منزله انتقال دهنده نظریه اجتماعی دهه 50 به دهه 80 عمل می کند ، ناقلی که بالنسبه تحت تأثیر تجربه افتراقی که گیدنز به آن واکنش نشان داد ، قرار نگرفته . او پرچمدار یک نوع (( احیای نو سنت گرایانه است )) ( پارکر ،1386 ص116 ).
(( دیدگاه آرچر متکی بر برداشتی از نظام اجتماعی است که بنا به مدعای او شیئیت یافته نیست ، یعنی در این برداشت نظام اجتماعی به صورت یک «شیء» دارای قدرت عمل ذاتی ، به سبک مدعیات تکامل باوری کلاسیک یا کارکرد باوری سیستمی ، در نظر گرفته نمی شود . انتخاب ، دایر بین « تنش » و «سیستم» نیست ، بلکه اختلاف بین تفسیری غلط « و در عین حال وابسته به کنش » از نظام اجتماعی و تفسیری است که قائل به استقلال کامل سیستم از کنش است )) (پارکر، 1386 ص 116).
(( نکته بسیار حائز اهمیت در این رهیافت، تمایز بین روش «دوگانه انگاری تحلیلی» آرچر (که پیش تر شروع شد ) و دوگانه انگاری فلسفی است . دوگانه انگاری فلسفی معتقد به جدایی وجودی فرد و جامعه است که آرچر آن را مردود می داند دوگانه انگاری تحلیلی او می پذیرد که بدون وجود انسان ها ، واقعیت اجتماعی وجود ندارد ، و در این واقعیت خود را به واسطه رفتار انسان ها آشکار می سازد و در نتیجه ما باید قائل به فرد باوری توصیفی باشیم .
چنان که خود وی خاطر نشان می سازد ، هستی شناس ضد دوگانه انگارانه او نه صرفاً در فرد خلاصه می شود . و نه در جامعه . اما علت این امر دقیقاً این است که فرد و جامعه ، ساخت و عاملیت ، همزیستی غیر قابل انکاری دارند که بهره گیری از نوعی روش شناسی تبیینی دوگانه انگار را ضروری می سازد )) (پارکر، 1386 ص118 ).
مفاهیمی از قبیل « واقعیت لایه - لایه » ، «تکوین» و «مشروط سازی » در برنامه آرچر اهمیت اساسی دارند. « تکوین یافتن » نه تنها مجالی برای فعالیت های وابسته به ساخت ها / سیستم ها فراهم می کند که کسب ویژگی های مستقل را هم برای آنها امکان پذیر می سازد .
« مشروط سازی » امکان می دهد این ویژگی های ساختی مستقل کسب شده ، متعاقباً کنش را ملزم و مجبور می سازند ، اما نه به شکلی که عاملیت کنشگران از آنها سلب شود به طوری که نتواند بر آینده ها اثر بگذارند .
در این حال ، هم قدرت کنش گران ، هم قدرت سیستم ها قویاً مورد تأیید قرار می گیرد ، و رابطه هر دو به دلیل توالی زمانی آنها محدود می شود )) (پارکر، 1386 ص 119).

خدا حافظ برای همیشه

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#12 | Posted: 17 Aug 2011 20:25
مفاهیم و اصطلاحات نظریه ساخت یابی گیدنز

(( . . . دوره ظهور نظریه « ساخت یابی » یعنی نظریه ای که می خواست توجه به خصلت زمانمند ساخت را با تلفیق و تألیف رویکردهای عینی و ذهنی در قالب علوم انسانی در هم بیامیزد )) ( پارکر ، 1386: ص29).
(( . . . خاستگاههای این مفهوم ، افزایش آوازه آن ، و توجه به مسائلی که این اصلاح به طور ضمنی در بر دارد ، به منزله پدیده ای تاریخی می تواند به نحوی سودمند همچون مسئله ای در حوزه جامعه شناسی فرهنگ و جامعه شناسی معرفت بررسی شود .مفاهیم در موقعیت های تاریخی و به دست افرادی خاص پرورش می یابند که در نظر اجتماعی در محیط ها و پیکرهای نهادینی از قدرت و علایق و منافع متضاد قرار گرفته اند )) (پارکر،1386 : ص 17 ) .
(( نظریه ساخت یابی ، یعنی مجموعه ای از مفاهیم بنیادین که به ساخت و ترکیب زندگی اجتماعی نظر دارد )) (استونز ، 1387 : ص423 ).
(( نظریه ساخت یابی تصور و برداشتی از امکانات و استعدادهای بنیادی موجود در زندگی اجتماعی را به دست می دهد . تحلیل ها و بررسی هایی که به وسیله نظریه ساخت یابی هدایت می شود همیشه به محیط ها و زمینه های تاریخی به طور مثال به دوره های مشخصی از فرهنگ های خاص ، محدود می گردد )) ( استونز ، 1387 : ص424 ).
((ساختارگرایی را می توان به معنای جستجوی «قوانین کلی و تغییرناپذیر بشریت و با عملکردی در همه سطوح زندگی بشری ، از ابتدایی گرفته تا پیشرفته ترین سطح آن دانست )) (اکر، 1982 :ص 128 ).
(( ساخت یابی . . . این اصطلاح صرف نظر از نوع ساخت ها . یا نوع فرایندهای ایجاد ساخت ، قابلیت کاربرد دارد . اما این اصطلاح در هر حال به فرآیندهای ایجاد ساخت اطلاق می شود . این نحوه استعمال را می توان بدون از دست رفتن هر معنایی ، به منزله ایجاد فرایند ساخت تعبیر کرد . ساخت یابی به منزله هر مفهوم فرایندی را باید به رشته ای از رخدادهای دارای دوره زمانی اطلاق کرد که میانشان روابطی نظام مند ، همراه با اثرات تجمعی ، وجود دارد که وجود ساخت مورد بررسی را تعیین می کند )) (پارکر ، 1386 : ص20 ).
(( اما دومین شیوه کاربرد اصطلاح ساخت یابی مختص به نوعی راه حل ویژه برای مفصل ساخت یابی به صورتی است که در علوم اجتماعی مطرح شده است . همین نوع استعمال و کاربرد است که گیدنز آن را به عنوان پاره ای خاص از واژگان نظری خود ، جهت تعبیر خاصش از نظریه ساخت یابی بر می گیرد . از یک سو واقعیت اجتماعی از انواع متنوعی از ساختارها تشکیل شده است یعنی کل هایی مرکب که از روابط های بین اجزاء ( اجزایی چون نهادها، نظام های اعتقادی ، و نظام های قشر بندی ) تشکیل شده اند . این ساختارها دارای تداوم زمانی و اوصافی هستند که به گمان من « تاریخی » [ = زمانمند ] است . هریک از این ساخت ها محصول فرایند هایی تاریخی ساخت یابی هستند . از سوی دیگر این ساخت ها با انسان هایی که زندگی خود را به واسطه آن ها سامان می دهند پر می شوند . این انسان ها هستند که تصدی نقش ها را در نهاد ها به عهده می گیرند ، به باورهایی معتقد می شوند یا در مناسباتی نا برابرانه قرار می گیرند . از لحاظ واقعیت اجتماعی ، تمایز بین اجزای ساخت اجتماعی و این موارد و مصالح انسانی تمایزی بنیادین است)) ( پارکر ، 1386 : ص21 ).
(( . . . بنابراین در جمع بندی می توان گفت که ساخت یابی به معنای نخست آن به فرایندهای دخیل در ایجاد ساختارها اطلاق می شود . از آنجا که در علوم اجتماعی وابستگی متقابل ساخت و عاملیت برای توضیح و تبیین به وجود آمدن ساخت های اجتماعی عموماً مورد قبول قرار گرفته ، مسأله ای باقی می ماند ، چگونگی ارتباط بین این دو است . ساخت یابی به معنای دوم آن به « دوسویگی » یا همسانی ساخت و عاملیت اطلاق می شود و این همان چیزی است که گیدنز مطرح می کند)) ( پارکر، 1386:ص24).

خدا حافظ برای همیشه

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#13 | Posted: 17 Aug 2011 20:26
مفهوم استعداد باز اندیشی در روش شناسی مردم نگاری

استعداد بازاندیشی :
روش‌شناسان مردمي معتقدند انسانها در مورد فعاليتهايشان خودآگاهند و این گرايش را دارند كه بر پايه انتقاد از خود عمل كنند. آنها پيوسته فعاليتهايشان را مورد بازسنجي و تجديد نظر قرار مي‌دهند؛ و سعی می‌کنند بر حسب موقعيتهاي اجتماعي، مناسب‌ترين رفتار را از خود نشان دهند».
به طور کلی روش‌شناس مردمی با آمار و تحليلهاي آماری مخالف است زيرا معتقد است واقعيت اجتماعي یک فراگرد سيّال، زنده و در جريان است که فنون کدگذاری و کاربرد مفاهيم كمّي آماري نمي‌تواند ظرافت و پيچيدگي جهان اجتماعي را به درستی مورد ارزيابي قرار دهد. به نظر آنها جامعه‌شناس باید فعالیتها و رویدادهای اجتماعی در زندگی روزانه را موضوع مستقیم بررسی‌های خود انتخاب کند و از طریق آن هنجارها و ارزشهای حاکم بر جامعه را درک کند. بدین ترتیب روش‌شناسان مردمی می‌خواهند بگویند که نظم اجتماعی "هستی" پیدا نمی‌کند؛ یا حداقل چنین نظمی را که کارکردگرایان بر آن متکی‌اند، نفی می‌کنند. آنچه که در مطالعه موضوعیت دارد، روابط اجتماعی و ویژگیهای طبیعی جهان اجتماعی است که به طور مستقیم، زمینه عینی بررسیها را تشکیل می‌دهد.
محمد در وبلاگ خودنگار توضیحاتی درباره بازاندیشی مورد نظر پی یر بوردیو داده است که در این قسمت به بخش هایی از آن توجه میکنید :
"از نظر بوردیو لازم است که هرکسی، به ویژه روشنفکران و جامعه‌شناسان به طور دایم در حال بازاندیشی خود، کارها و تولیدات فکری خود باشند. این بازاندیشی نباید متکلفانه و از سر خودشیفتگی و برای عیان ساختن مزیت‌های خود بر دیگری یا دیگران باشد. نتیجه و پیامد این بازاندیشی از نظر بوردیو باید واقعی و عینی باشد. یعنی بازاندیشی باید موجب روشن شدن ضعف و قوت‌ها شود و در عمل نیز کنش‌هایی برای رفع کاستی‌ها، نواقص و کژکاردها صورت بگیرد.
از نظر بوردیو روشنفکران و اهالی علم و دانش در معرض بازاندیشی متکلفانه و از سر خودشیفتگی هستند. چرا که به عنوان مثال برخی از آن‌ها سخنی در مورد خود می‌گویند که در واقع عکس آن در مورد آن‌ها مصداق دارد و خود آن‌ها هم این موضوع را می‌دانند. در واقع آن‌ها با نوعی تواضع مزورانه از خود تعریف می‌کنند و این نمی‌تواند بازاندیشی باشد. بازاندیشی باید واقعی و عینی و حاصل آن نیز باید ملموس و مشهود باشد."

خدا حافظ برای همیشه

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#14 | Posted: 17 Aug 2011 20:29
مکتب روش شناسی قومی

این اصطلاح به معنایی روشهای است که مردم هرروزه به کار می برند ، روش شناسی مردمنگارانه اساسا برآن است (تاثابت کند که جامعه چیزی نیست جزء دستاورد عملی و پیوسته جاری افراد معقول )[1] این اصطلاح نخستین بار توسط هارولد گار فینگل در دهه 1940 ابداع شد ودرسال 1963 این مکتب تأسیس شد واین مکتب تاسال 1967 شهرت زیاد نداشت بعد از انتشا ر کتاب بررسیهادر روش شناسی مردمنگارانه گار فینگل به سال 1967 این دید گاه درسراسر آمریکا مخطبان فراوانی پیدا کرد گرچه این کتاب باآنکه به سبک دشوار ومبهمی نوشته شده بود علاقه بسیاری را به خود جلب کرد از جهت جغرافیایی روش شناسی قومی نخستین فراورده نظری چشمگیر ساحل غربی آمریکا ا ست وتا امروز نیزدر همین منطقه متمرکز مانده است واکنون گروه وسیع ازروش شناسان مردمنگار دربریتانیا نیز وجود دارند.
درآمد :
دربرابر ملا کهای علمی استانداردوموجود درطبقه بندی مسائل قابل مطالعه علوم مختلف، گارفینکل ملاک طبقه بندی راگروههای خاص وکوچک تلقی کرد وادعا نمود که می تواند به عدد گروهها، ملاکهای طبقه بندی مسائل را نیز بوجود آورد. بنا براین ، روش شناسی قومی مختصات هر قوم ویاگروه خاصی رامبنای شناخت وطبقه مشخصات علمی درطبقه بندی وشناخت شاخصهای وقایع اجتماعی ملاک شمرد.بدین معنی فینکل درادامه نهضت پدیدار شناسی وبویژه کارهای افرادی چون شوتز، مانهایم ونیزتفکرات جدیدی که درحوزۀ شناخت ساختارًگفتارً عامه حاصل شده بود مبادی پدیدار شناسی رادرامریکا رواج داد.او روش مطالعه خویش رابه منتهای جامعه شناسی خُرد ونسبی گرایی که از درک هر نوع فرایند اجتماعی کلان وجدلی ناتوان ــ می شد، سوق داد[2].نهضت روش شناسی مردمی به دو اعتبار قابل بررسی است: یکی حسن تدبیر گارفینکل دررسیدن به واقعیات پنهانی این سوی مثبت وبه اصطلاح استرنبرگ وجه انقلا بی کارگارفینکل است. وجه دیگر، بی توجهی گارفینکل نسبت به درک درست پویایی جامعه است که ازذهنیت گروههای خُرد وکوچک فراتر رفته وبه واقعیتی عینی تبدیل شده است. این وجه منفی کار گارفینکل است که اغلب شارحین مثل ذایت لین، ریتزرواسترنبرگ نیزبه سختی آن رامحکوم می کنند[3]
ریشه فکری:
این مکتب آنجا که مفاهیم آن با پدیده شناختی همانندیهای دارد و عقل ورزی اجتماعی وفهم مشترک و تشخیص حرکت و فعالیت انسان ها در حیطه زندگی روز مره است از افکار ادموند هوسرل وجامعه شناس پیرو آن آلفرد شوتز سرچشمه می گیرد که این دو دانشمند ازآرای جامعه شناس کلاسیک ماکس وبر آبشخوری فکری دارند. چنانچه ماکس وبر مطرح می کند : رفتارعبارت ازآن دسته اعمالی است که مبتنی بر عادات بوده ومعمولا تفکر و تفسیر انسان از موقعیت خود به خود ویااز سر سلسله برخورد های عادتی وسیستمی میان او ومحیط رخ می دهد وکنش بدین معنا هم اجتماعی است که درهر موقعیت اجتماعی خاص ممکن است تفاسیر گروهی از مردم به دلیل زندگی جمعی و گروهی شان مشترک باشد
همچنان از جریان فکری کارل مانهایم از تحلیل اسنادی اش که چنین مطرح می کند [4] : فعالیت های گوناگون فردی را درزمینه تجربه گروهی باید مورد تفسیرقرار دادو تفکر هرگز یک فعالیت جدا بافته وبدور از تاثیر های زندگی گروهی نیست ازهمین روی ـ تفکر را باید در چهارچوب زمینه اجتماعی اش در نظر گرفت هیچ فردی نیست که به تنهای باجهان روبرو شود وبرای پیدا کردن
اشتراک وافتراق با مکتب پدیدارشناسی :
دست اندر کاران معاصر جامعه شناسی پدیده شناختی ونیز روش شناسی مردم نگارانه ریشه های فکری شان را در فلسفه ی ادموند هوسرل (1859 -1938) می جویند بسیاری ازاندیشه های هوسرل الهام بخش تعدادی از جنبه های معاصر جامعه شناسی پدیده شناختی بوده اند به ویژه عمده ترین منبع الهام آلفرد شوتز بوده است . شوتز فلسفه هوسرل راگرفت وآن را به یک نوع جامعه شناسی تبدیل نمود وهمین جهت گیری است که مبنای جامعه شناسی پدیده شناختی وروش شناسی قومی را تشکیل می دهد. پدیده شناختی معاصر را یکراست می توان به کار شوتز ارتباط داد در روش شناسی مردمـنگارانه ،نفوذ هوسرل غیر مستقیمتر است. هارولد گارفینگل بنیان گذار روش شناسی مردمنگارانه از شوتز آموزش گرفت وتطبیق آرای گارفینگل وهوادارانش با افکار شوتزدرواقع مبنای عمده روش شناسی قومی راتشکیل می دهد.
تشابهات
هردو نظریه یک رشته علایق همانندی به جهان اجتماعی دارند هردو نظریه بر تعریف های اجتماعی ـ یعنی نحوه تعریف کنشگران از موقعیتهای اجتماعی وعملکردآنها بر پا یه این تعاریف تاکید می ورزند (ریتزر،1975) . وباز هردونظریه جامعه شناسی های خلاق به شمار میروند،زیرا کنشگران را نه به عنوان پذیرندگان منفعل بلکه به منزله ایجاد کنندگان صحنه فعال اجتماعی درنظر می گیرند (موریس ،1977).وانگهی ، این دونظریه هردو برجامعه شناسی زندگی روزانه ، یعنی اندیشه هاوکنش های بسیارپیش پاافتاده ،تاکیدخُرد بینانه دارند (داگلس 1980). تعریفهای اجتماعی ،خلا قیت وتاکید خُِردبینانه نه تنها عناصر ذاتی ومشترک این دومکتب به شمار می آیند بلکه علایق متقارن آنها رانیز نمودار می سازند.
تفاوت ها
باوجود این همانندی هاوهمانندیهای دیگر بین این دو مکتب تفاوتهای نیز وجود دارد که یکی از تفاوتهای اساسی میان این دو مکتب درزمینه روش شناسی است . بیشتر دست اندرکاران جامعه شناسی پدیده شناختی ،به ریشه های فلسفی شان وفادارمانده اند وبه نگارش نوشته های مفهومی وانجام دادن تجارب فکری می پردازند (فریمن،1980 جامعه شناسان پدیده شناختی تحقیق تجربی به نسبت اندکی را انجام داده اند.، یعنی به جز چند بررسی ومشاهده ای ، دراین زمینه کار چندان مهمی راارايه نکرده اند . برخی این قضیه را ذاتی جامعه شناسی پدیده شناختی می انگارند وبرخی دیگر آن را مرحله ای درتحول این نظریه می دانند . برای مثال ،ساتاس می گوید که دست اندر کاران جامعه شناسی پدیده شناختی دراین مرحله از تحول این نظریه بر«مبانی نظری فلسفی» تاکیدمی ورزند (1937 ، ص1).اماروش شناسی مردمنگارانه خصلتی بسیار تجربی داشته وکارهای تجربی اش بسیار بیشتر از مقالات فلسفی یانظری بوده است. نمونه های این تحقیقات عبارتند از،بررسی گفتگوهای تلفنی ،نقشه ها،گزارشهای روزنامه ای ،تشریفات قضایی ،سخنرانیهای سیاسی وحتی راه رفتن آدمها. روش شناسان مردمنگاردراین بررسیها عموما روشهای رابه کارمی برند که باروشهای تحقیقاتی جامعه شناسان وابسته به جریان اصلی چندان تفاوتی ندارند.اماآنها روشهای متمایزی رانیز ساخته وپرداخته اند . یکی از شناخته شده ترین روشهای متمایز آنها ، آزمایشهای نقض کننده نامیده می شود. این روش را گارفینگل پرورانده است تا ازین طریق اصول بنیادی روش شناسی مردمنگارانه را بیان کند. دستورالعمل اساسی این روش برای یک پژوهشگر ،رخنه کردن به یک محیط اجتماعی ، زیر پاگذاشتن یا(نقض کردن ) قواعد حاکم براین محیط وسپس بررسی بر خورد مردم بااین قانون شکنی است.
از جمله چیزهایی که روش شناسان قومی امید بررسی آن رادارند،این است که مردم چگونه واقعیت اجتماعی رامی سازند یابازسای می کنند. روش متمایز دیگراین نظریه ، تحلیل دقیق نوارهای سمعی وبصری است.روش شناسان مردمنگاربه تحلیل گفتگو بسیارعلاقمندند وازنوارهای ضبط صوت برای این کار بسیار استفاده می کنند. فیلمهای ویدیویی نیز درتحلیل رفتار هایی چون راه رفتن ، ارتباط رودررووکنش متقابل درمحیط های گوناگون، برای روش شناسان قومی بسیار سودمند بوده اند[5] .
روش شناسی:
روش شناسی قومی باکاهیدن جامعیت جامعه وتقلیل آن به پویشهای جدا وخُُرد ، روابط اجتماعی وکنش متقابل مردم را بیشتر از نقطه نظری بررسی می کند که به تفسیر وتعبیر افراد مورد مطالعه درمی آید . یعنی توجه پژوهشگر به چگونگی زندگی،کنش ها ومعیار های کنش افراد است.
گارفینگل معتقد است که مردم واقعیت اجتماعی را همانگونه که هست می پذیرند،بدون آنکه هیچ گونه پرسشی پیرامون آن داشته باشند.ولی چنانچه مردم باطن اموروحقانیت معیارهای اجتماعی رابه پرسش بگیرند، بایدتعریفی غیرازآنچه که وجود دارندارائه دهند. به عبارت دیگرمردم برحسب عادت، زندگی خودرابامعیارهای فرهنگی واجتماعی تنظیم می کنندوتنها به تکرارقوالب رفتاری مشغولند، وازتوجه به معنای کنش خویش ویا«من پدیداری »غافلند. بنابراین وظیفه جامعه شناس این است که این مفاهیم وپدیده های ظاهرا طبیعی رابرای مردم مورد مطالعه اش به زیر سؤال ببردوآنهراابه دوباره فکرکردن وادارد. تابتواند بدینوسیله موضوع موردمطالعه اش رابهتربشناسد. گرچه بااین روش برجنبه تفسیرگرانه انسان وخلاقیت وتوانایی او درخلق مفاهیم وهنجارهای اجتماعی تآکیدمی شود ولی غفلتاّ درموردتاثیر رابطه میان ساخت کنشهای روزمره خرد باساخت اجتماعی ـ اقتصادی کل نظام ،سبب شده تا تحقیـقات آنهابه سوی پژوهشهای خُردگرایانه سوق پیداکند.ازاین رو جامعه شناسی را از پرداختن به یکی از مهمترین وظایفش که شناخت مسائل ومشکلات ساختی جامعه است دور کرده وبه قول استرنبرگ،به جای پرداختن به مسائل نژادی یا قومی وبرخوردهای طبقاتی وسوء استفاده حکومتهای وقت ،جامعه شناسی رابه شناخت پدیده های چون «تحلیل مصاحبه ها» بررسی موقعیتهای «شکننده» وشیوه راه رفتن «یاموقعیتهای شک آور» وغیره وروابط مادی روزمره محدود ساخته، وموجب شده است تا جامعه شناسی از درک رابطه جدلی همین موقعیت خُرد در سطح کلان غافل بماند.
گارفینگل مکانیزم رسیدن به حقیقت ذهنیت افراد را از وارد کردن «شوک» به روابط عادتی می داند تابدین وسیله بابه هم خوردن هماهنگی عادتی پرسش شونده، واقعیت رابفهمد. بنابر این، واقعیتی که روش شناسی قومی درصددشناخت آن است. ساخت کنش و معنای زندگی توسط مردم عادی درفرایند زندگی روزمره است. یعنی آنچه که مردم انجام می دهند تاجهان رابدان وسیله معنا کنند. واین امرتنها از این راه میسر است که روال عادی زندگی نهادی مردم باایجاد سؤال وپاسخهای غریب از حالت عادی خارج شود.گارفینگل این حالت را«احتساب بازنگرانه» می نامد. زیرا فرد درحالت بازنگری موقیعت جدید قرار می گیرد تافراترازپرسش وپاسخهای معمول، بازنگری کرده وسپس جامعه شناس توصیف یاشرحی ازماوقع رابه اصطلاح احتساب نماید. مفهوم «احتساب بازنگرانه» همراه باتاکید برخصلت«شاخص بودن»وقایع نسبیت گرایی شدید این مکتب رابه موقعیتهای خاص نشان می دهد. این مفهوم همراه باذهنیت گرایی خردگرایانه غیر جدلی، روش شناسی قومی رابه مکتبی محافظه کار وغیرمتعهد تبدیل کرده است که ازپاسخگویی به مشکلات اجتماعی ناتوان است[6].
شیوه های پژوهش:
الف)» روش شناسی مردمی وجامعه شناسی عینی:
آنچه اجزاء وعناصر متشکل طرحهای مختلف روش شناسی قومی را از چتر واحدی قرارمی دهد، ماننددانش، نظریه پردازی،گفتگوهای رویاروی،مکالمات تلفنی یا حتی «هنرقدم زدن» ،شیوه استدلال ومنطق عملی است که برهمه آنها حاکم است. یعنی راههای عملی که اعضای گروه،موقیعتهای مختلف رابرای خودقابل فهم می سازند؛ یابه معنایی ازجهان دست می یابند روش شناسان مردمنگار این امررابدیهی تلقی می کنند که «دانش همان جهانی است که مادر آن زندگی می کنیم».آنچه ازدیدآنها واقعیت این جهان راخلق می کند،جنبه های فردی معانی ذهنی است که آن رادرعناوین تحقیقات این رشته می توان ملاحظه کرد. بایددانست که ازاین موضوعات، جامعه شناس رسمی تنها به عنوان منابع کار خود استفاده می کند. روش شناسی مردمی نظرهای مردم رادرذهن وعملشان به صورت تفصیلی استخراج می کند وموردبهره برداری قرار می دهد، تاپی ببرد که آنها چراآن طورعمل می کنند. روش شناسان قومی وضع طبیعی واجتماعی مردم راموردمداقه قرارمی دهند، تابر مبنای آن بتوانـندعادات وآداب خود واطرافیانشان ونیز انگیزه های عملی آنها رامورد معاینه وبررسی ــ قراردهند. بامطالعه این عوامل،روش شناسی مردمی پی خواهد برد که چگونه مردم به حوادث اطراف خود معنی میدهند وروابط رابرپایه عقل سلیم احساس می کنند وبه آن پاسخ می گویند. تأکید برفعالیت های روزمره ومطالعه تمامی جنبه های حیات اجتماعی ونه صرفاّّ صورتهای ساخت یافته همان چیزی است که روش شناسان مردمی آن را «عینی بودن دست اول » نامیده اند.
گارفینگل برای نشان دادن اهمیت معرفت عامیانه دربرابردانش عالمانه، آزمایشات وتجربیات زیادی رابردانشجویانش تحمیل می کرد. به عنوان مثال از دانشجویان می خواست که مصاحبه ای باافراد خانواده خود ترتیب دهند، اگر آنها بامشکل روبه رومی شدند، ازآنها می خواست که مصاحبه راتجدید کنند. اواز دانشجویانش می خواست که فقط پاسخ بلی وخیر بگیرند واین برای آنها ایجاد مشکل می کرد؛ وازآنجا که دانش عامیانه یعنی روابط زندگی روز مره بربدیهیات مسلم وناخودآگاه متکی است، این گونه رفتارهاوپرسشها درجریان عادی مراودات اختلال ایجادکرده، موجب خشم وواکنش های غیرعادی افراد می شود. درآزمایش دیگرگارفینکل دانشجویان خودرابه خانه روانه می کرد وازآنها می خواست که مانند یک مهمان یعنی خیلی مؤدب وبا احترام وتعارف رفتارکنند، دراین حال عکس العمل افراد خانواده باسوء تفاهم وحتی خصومت همراه بود. همچنین افرادخانواده دربرابراین پرسش مکرر دانشجویان که آیا مریضی؟ طوری شده ای؟ یاداری شوخی می کنی؟ وغیره واکنش نشان می دادند...

ادمه در پست بعدی...

خدا حافظ برای همیشه

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#15 | Posted: 17 Aug 2011 20:31
...ادامه از پست قبلی

درتمامی این مطالعات آزمون فرضیه یااثبات آن مطرح نیست، بلکه هدف آن است که بدین وسیله داعیه های روش شناسی مردمی مدلل وروشن گردد؛ اول آنکه وابستگی افراد رابه دانش مبتنی بربدیهیات مسلم نشان می دهد،ثانیاََ کاری که کنشگران می کند،یعنی سعی در ایجاد نظم وجهت دادن به آن به هم می خورد. بدین سان روش شناسان مردمی درجستجوی روشهای است که بتواند «نگرش طبیعی» شوتز رابه صورت پدیده قابل تحقیق درآورد تا اعمال زندگی روزمره راکه ماهرانه سازمان یافته است به معرض نمایش بگذارد.بنابرآنچه گذشت کانون توجه روش شناسان قومی حوادث روزمره است وتأکید شان بردرک رفتار اجتماعی از طریق آن است. روش شناسان این مکتب برای این امردودلیل عمده ارائه می دهند:
۱ . آنکه هرفردحتی اگرجزءافراد غیرعادی جامعه باشد بیشترین وقت زندگی خودرابه کارهای معمولی وعادی می گذراند.دوم آنکه حوادث روزمره اجتماعی به دلیل عادی بودنش،درقلمرو جامعه شناسی رسمی نمی گنجد درحالی که شایسته مطالعه عمیق است. برحسب این نظر عمده ترین روش عملی درتحقیقات روش شناسی مردمنگارانه مشاهده وبرخوردمستقیم باپدیده های زندگی است تابتوان براساس آن به چگونگی ابداع ودرک عمل انسان درحین اجرا دست یافت[7].
(پس دو چی؟)
ب) یکتابودن موقعیت:
روش مطالعه موارد منحصر به فردیاویژه، یکی دیگراز شیوه های برخورد روش این مکتب باواقعیت اجتماعی است،بدین معنی که برای درک کامل یک پدیده فردباید اعتقاد به واقعیت عینی یکسان را کنار بگذارد وهر موقعیت راجداگانه مورد مطالعه قراردهد. ازآنجا که درک هرفرد انسانی تابع تجارب زندگی خاص اوست،وهرکس به نحوی اززبان وعبارات واصطلاحات استفاده می کند، بنابراین تجربه شخصی افراد واقعیت روزانه راازمنظر خاصی ملاحظه می کند، وازاینجاست که معانی وتعابیرمختلفی ازیک واقعیت پدیدمی آید.نظم ساخت یافته نزد افرادمختلف به صورت متفاوتی درفعالیتهای روزمره ظاهر می گردد واین امرجریان نظم راقابل مطالعه ومعنی دار می سازد، دراینجا گارفینگل با شوتزهمداستان شده، معتقد می شود که برای فهم معنای یک عمل لازم است در طی مشاهده مستقیم ومداوم به زندگی روزمره وریشه های آن درگذشته که درتجربیات افراد نهفته است، بپردازیم واین امر جریان زمان رابرای فهم معنای کنشهای الزام آورمی سازد؛ یعنی هرعمل درفرایند زمانی قابل درک است، دست یافتن به معنای منحصر به فرد هرپدیده اجتماعی پیدا کردن معنای دقیق آن است امرمستلزم کوشش قابل ملاحظه ای است. باید اندیشیدوطرح ریزی کرد، درطرحهای تجدید نظرکرد، باید منتظر وقایع بود، اطلاعات به دست آمده راباید تفسیرکردواین عمل ممکن است به همکاری چند نفراحتیاج داشته باشد[8].
ج) زمینه ها و روشهای خاص :
جلوه های سخن گفتن معمولی، اساس دونوع پژوهش رادر این مکتب تشکیل می دهد: یکی مربوط به فراگیری سخن دردوران کودکی وزمینه قواعـدی است که کنشهای متقابل معمولی اورا ممکن می سازد. این مسئله، به بررسی آموزش غیر رسمی (تلویحی) که دراصطلاح «اجتماعی شدن » نامیده شده،منتهی می شود. همچنین پژوهشی دراین مورد که کودک چگونه زمینه سخن گفتن راکه درنهایت او رابه اداء کردن مناسب جملات وصحبت کردن بادیگران قادر می سازد،درخود احساس می کند.دیگری نوع تحقیق که معمولاََََ به کودکان ارتباط ندارد، تحول وتوسعه ساده همان اصول درسطح وسیع تری است. دراین مرحله توجه به کیفیت دریافتهای مقدماتی ساخت جامـــعـــه وشیوه بهره برداری ازآن متمایل می شود. سپس شیوه واشکال سخن گفتن معمولی اساسی می شود تا در یابیم که چگونه اشخاص درطی گفتگو وکنش متقابل به یکدیگر آموزش می دهند. این نوع تحقیق فرد را به عنوان مفسر مفروضات وقواعد زبان که قبلا فراگرفته است،درنظرمیگرد[9].

مفاهیم بنیادی روش شناسی قومی:
توضیح دادن. توضیح دادن فراگردی است که انسانها ازطریق آن جهان رابرای خود قابل درک می سازند ویا توضیح دادنها همان شیوه های اند که انسانها به وسیله آنها ـ موقعیتهای خاص را مورد توصیف ، تحلیل ، نقادی وآرمانپردازی قرارمی دهند. روش شناسان مردمنگار توجه زیادی رابه تحلیل توضیح دادنهای مردم ونیز شیوه های ارایه ونحوه پذیرش (یارد) آنهاازسوی دیگران ، اختصاص می دهند.
یکی از دلایل اشتغال ذهنی روش شناسان مردمنگار به تحلیل گفتگو همین امراست . برای مثال وقتی دانشجو دلیل رد شدن دریک امتحان را برای استادش توجیه می کند ، درواقع ، نوعی توضیح دادن را ارایه می نماید این دانشجو ازاین طریق می کوشد این قضیه رابرای استادش قابل درک سازد[10]. روش شناسان مردمنگاربه بررسی ماهیت این توضیح دادن ونیز آن رویه های عملی که دانشجو درهنگام ارایه توضیح دادن به کار می برد ،علاقمندند ودر ضمن می خواهند بدانند که آیا استادش توضیح اورا می پذیرد یانه. درین میان ازین جریان روش شناسان قومی تجزیه وتحلیل خودرا نموده و واقعیت امررا یابیده ورفتار که تحت هنجارهای حاکم صورت می پذیرد نیز مشخص می نمایند چراکه انسان ها همیشه یک سلسله رفتار های را ازخود تبارز می دهند که نمایانگر هنجار حاکم موقعیت فردمی باشد و واقعیت چیزی دیگری است که ازطریق توضیح دادنها به فردمتقابل خود روشن می سازد. واین توضیح دادن هاست که درشناخت برقراری روابط افرادجامعه درزندگی روزمره رول مهم را بازی می کند وروش شناسان قومی باایجاد این مفهوم می کوشند نوعی بررسی ازجامعه درزندگی روزمره داشته و واقعیت عقلانی رادریابند .
تعبیرپذیری . اصطلاح تعبیرپذیری اززبانشناسی گرفته شده است که درآنجا به این خاصیت جملات اشاره داردکه می توانند در محیطهای متفاوت معانی متفاوتی داشته باشند. برای مثال، جمله «هوابارانی شده» ، دراین موقعیتهای متفاوت معانی متفاوتی دارد: درروزی که از مدتها پیش خودمان رابرای یک گردش دسته جمعی آماده کرده باشیم ، درپایان یک دوره خشکسالی ، زمانی که آب رودخانه بیش ازحدبالاآمده باشد و یاوقتی که شخص دردرجه حرارت نزدیک به صفر رانندگی می کند[11].روش شناسان مردمنگار این نظر رامی پذیرند که همه توضیح دادنها درواقع همه عبار تها وکنشهای عملی را بایددرچهارچوب محیط خاص شان مورد تفسیر قرار داد بدین معنی که جمله همان جمله است اما در هرمحیط ویادر هر شرایط همان جمله تعبیر خاص خودرا درموقعیت های متفاوت دارد واین واقعیت است که همه روزه درزندگی انسانها اتفاق میافتد که فرد درموقعیت های متفاوت تعبیر های متفاوت ازکنش هاو بینش هادارد که روش شناسان مردمنگارباایجاد این مفهوم بنیادی اش می خواهند واقعیت های اجتماعی راازتعبیرهای متفاوت جامعه درموقعیت های خاص مورد مطالعه قرارمی دهند این به آن معنا است که روش شناسان قومی نباید برداشت شان رااز واقعیت به کنشگران تحمیل نمایند ، بلکه باید بکوشند خودشان رابه جای آنها بگذارند تا بتوانند آنچه راکه می گذرد درک کنند.
اصلِ وغیره: همه موقعیتها جنبه ناکاملی را دربرمی گیرند که مشارکت کنندگان دراین موقعیت ها ،باید باآنها سر کنند . همه ماباوجود برخوردباموقعیتهای مبهم ،باز زندگی اجتماعی مان راانجام می دهیم وبا یک اطلاع مبهم امورمان رامی گذرانیم ، با این تصور که بعدها این اطلاع وضوح بیشتری خواهد یافت.بعد ازآن که برپایه یک اطلاع مبهم کنش مان راآغاز می کنیم ، به دنبال اطلاعات دیگری درمیحط عملی کنش می گردیم تااز این طریق آنچه را اتفاق افتاده است بهتر درک کنیم وازآن سر دربیاوریم . اگر دربرخوردباهر موقعیت مبهمی ،به جای عمل کردن به چون وچرا درباره ابهام آن میپرداختیم ، زندگی اجتماعی به ندرت تحقق پیدا می کرد.برای آن که زندگی اجتماعی امکانپذیر گردد، همه ما بایداصل وغیره رابه کار بندیم.

(وضیح اصل و غیره کامل نیس ؟؟؟)
روش سندی: هم آدمهای معمولی وهم جامعه شناسان از روش سندی استفاده می کنند . این روش مستلزم کوششی است در جهت تشخیص ( یک الگوی مسلط در ورای یک رشته نمودها،بدان سان که هرنمودی نشانگر، بیانگرویاسندی دال بروجود الگوی مسلط تلقی شود) چه آدم معمولی چه یک جامعه شناس نمی تواندبه تحلیل رویدادهای جداازهم خرسند باشد، زیرا هردو نیازبه این دارندکه الگوی مسلط براین رویداد را کشف کنند[12].
زبان طبیعی: این نظام عملکرد به انسانها اجازه می دهد تا در باره تولید عینی ونمایش زندگی اجتماعی ، بگویند وبشنوند وشهادت بدهند . زبان طبیعی مانند مقولات زبان شناختی نیست. این زبان با ساختاربنیادی کنش متقابل گفت وشنود سروکار دارد.چنانچه دیده ایم ،این زبان مورد توجه تحلیلگران گفتگو است . نمونه های این زبان شیوه را در برمی گیرد که آدمها از طریق آن در گفتگو هایشان نوبت می گیرند ویادرصورت قطع گفتگو درصدد رفع ورجوع این قضیه برمی آیند[13].
آرای هارولد گارفینگل
گارفینگل به عنوان پایه گذار روش شناسی ومبدع لغت اتنو متدولوژی ، هدف آن را متوجه طرح توصیف قوم نگاری وتحصیل روش های می داند که عاملین عمل در بیان زندگی اجتماعی به کار می برند. به عبارت دیگر روش شناسی مردمی این هدف شوتز راکه جهان اجتماعی به وسیله کنشهای کنشگران درحین عمل وبراساس مفروضاتی که بدیهی ومسلم تلقی می گردد تولید و نوبه نو می شود، به کارمی گیرد.گارفینگل روش شناسی مردمی را به عنوان پاسخی به «مسئله نظم» ارائه داده است ؛ پیش از او مکتب اندامگرایی بادر نظرگرفتن «نظم اخلاقی» به عنوان تضمین کننده وحدت اجتماعی ، راه حلی را ارائه کرده بود که گارفینگل به شیوه پارسونز آن را از نومطرح کرد ، لیکن نامبرده نظریه نظم را به نفع تحقیق درفرایندی که به وسیله آن «بی نظمی » ازدرون جریان زندگی اجتماعی روزمره ظاهر می شود ،مردود اعلام کرد. این موضوع تنها کانون مشروعیت مطالعه او گردید[14]. از آنجایی که روش شناسان مردمی متعقدند آخرین حرف را می زنند و آنچه می گویند در رابطه بازندگی اجتماعی ، کل حقیقت است ، افراطی هستند؛ چنین برخوردی از نظر جامعه شناسان به هیچ وجه موجه نیست .
به طورخلاصه روش شناسان مردمی برای ساخت روابط اجتماعی اصالت قائل نیستند وبرخلاف جامعه شناسان ، برای نهادهای اجتماعی وسازمانها موجودیت خارجی وعینی قائل نمی شوند. در واقع در این دیدگاه آنچه جامعه را به صورت یک مجموعه به هم پیوسته درمی آورد ،ارزشها ، هنجارها ، ومبادله نقشها نیست؛ بلکه روشهای است که مردم از طریق آنها فرض وجود نظم وواقعیت اجتماعی رامی پذیرند. به عبارت دیگر ،نظم به وسیله ذهنیت افراد شرکت کننده در تعامل ، به وضعیتها داده می شود وپدیده ای عینی وخارجی نیست. نکته اصلی این است که افراد چگونه به کنش متقابل می پردازند. روش شناسان مردمنگار به جای مطالعه قواعد رفتار واصول حاکم بر روابط اجتماعی ، به جستجو ودرک شیوه های عملی می پردازند . که شرکت کنندگان دریک کنش اجتماعی از لحاظ زبانی آن شیوه های رابه کار می برند.که نظم دربطن هرجریان اجتماعی نهفته است وامرخارجی واجتماعی نیست ؛ زبان نیز دراین میان نقش مهمی را ایفا می کند ، زیرا دربرداشتهای ذهنی ماازروابط اجتماعی نقش مهمی دارد.
تعاریف
روش شناسی قومی
تعریف اول: روش شناسی قومی ، فعالیتهای روزمره رابه عنوان روشهای اعضا مورد تجزیه وتحلیل قرارمی دهد؛ روشهای که درصددند فعالیتهای روزمره را برای تمام اهداف عملی ، به صورت روشن وعقلانی وقابل فهم سازند ؛ قابلیت بازتابی بُِّعدی ویژه از کنشهای عملی ،موقعیتهای عملی ،معرفت عقل سلیم از ساختهای اجتماعی ومنطق عملی جامعه شناختی است. قابلیت بازتابی این پدیده به ما اجازه می دهد تا وقوع فعالیت های روزمره را به بررسی بگیریم وزمینه مطالعه آنها را فراهم سازیم. هدف از مطالعه آنها عبارت است از: 1) فراگرفتن اینکه چگونه فعالیتهای معمولی وواقعی اعضا از روشهای تشکیل شده است که، درموقعیتهای عملی ، بااستفاده از عقل سلیم واستدلال های عملی ساختهای اجتماعی را قابل فهم وتجزیه وتحلیل می سازد. 2) کشف خصایص صوری کنشهای پیش پاافتاده عملی وعوامانه «ازدرون » شبکه های فعلی واقعی به عنوان دستاوردهای مستر شبکه ها.
تعریف دوم: مطالعه روش شناسی مردمی ، درصدد است که کنش های عملی موقعیت های عملی ومنطق عملی جامعه شناختی رابه موضوعاتی بدل کند از نظر تجربی قابل مطالعه باشد ، به همین سبب به جای توجهی که معمولا بروقایع غیر عادی می شود، تلاش می کندتا این توجه رابه فعالیتهای کاملا پیش پاافتاده زندگی روزمره معطوف کند،ودرصدد است تااز آنها فی نفسه آگاهی یابد.
تعریف سوم: واژه روش شناسی قومی ،به تحقیقی اطلاق می شود که درباره خصایص عقلانی بیانهای قالبی ویا کنش های عملی دیگر به عنوان فعالیت های سازمان یافته وظریف زندگی روزمره به مطالعه می پردازد . روش شناسی مردمی چنین تحقیقی را بنفسه پدیده جالب می داند وروشهای برای مطالعه آن تجویز می کند[15].
بنا به تعاریف فوق محوری ترین مطالعات روش شناسی مردمنگارانه کنش میان اعضا ، ارتباطات ، مکالمات ، وزبان است وتکیه اصلی براین است که چگونه افراد درعمل روابط معنی داری با دیگران برقرارمی کنند وباتکیه بر عقل سلیم به این روابط شکل می دهند...

ادامه در پست بعدی...

خدا حافظ برای همیشه

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#16 | Posted: 17 Aug 2011 20:33
...ادامه از پست قبلی

ایستایی شناسی اجتماعی: به اعتقاد گارفینکل انسان امروزی،درزندگی اجتماعی یازندگی روزمره که مهمترین واقعیت اجتماعی ازنظروی است، دچارعادت است نه تفکر، وبه اصطلاح پدیدارشناسان ، انسان درگیرفکر است ونه بازتاب. به عبارتی اگربه زندگی «روزمره ی » مردم توجه کنیم، درخواهیم یافت که معانی و«مفاهیم بدیهی» رفتارانسانی درخود پیچیده است؛ به شیوه هائی که این مفاهیم بدیهی وقالبی پوششی می شوند تا رفتارحقیقی انسانی رااز دید پژوهشگر پنهان کند. جامعه شناسی متعارف یاکلا سیک درحقیقت، مطالعه ی این قالبهای پوششی واین مفاهیم کریستال شده ومقوله بندی شده رابه عهده دارد. درصورتی که انسان دروقایع روزمره ی خود می تواند تمام این واقعیتهای مصنوعی راشکسته وپایگاهی نو وجدیدی برای خود بیافریند؛ به شکلی که حتی مثلاَ مردی می تواند پایگاهی مرد بودن خودراشکسته وباگرفتن ذهنی نقشهای جنس زن، برای خود پایگاهی زنانه بسازد ویا برعکس . پس روش شناسی قومی درحقیقت می تواند اعتراضی باشد برسنت متعارف ومسلط جامعه سرمایه داری . بدین وسیله می توان مفهوم پایگاهی حاکم را با بازسازی ذهنی به پایگاهی محکوم ویا برعکس آن تبدیل نمود . فقط کافی است ذهنیت افراد درجهت این شکستن وباز سازی پایگاهها توفیق پیدا کند واز حدجاری وعادتی گذرکند. زیرا که انسان درحالتهای معــمولی بیشتردرسطح نمونه های جاری ومسلط اجتماعی عمل می کند. زیرا که نوعی «باز نگری پیوسته » درجامعه جاری است که به توسط همین بازنگری پیوسته انسان های یکه جامعه شبیه به هم ومنظم عمل می کنند. دراینجاست که بازمیتوان ازمفهوم شکنندگی نقش ها به ریشه های نگرشی جدلی وریشه ای نسبت به نقد رفتارعادی این نهضت، که نقطه مثبتی دراین مکتب است،پی برد.
گارفینکل برای رسیدن به عمیق وقایع نگرشهای ذهنی افراد معتقداست که تکنیکهای معمول وجاری درتحقیقات نمی تواند مشکلی رااز کار محقق برطرف نماید؛ واین به نوع رفتار روانشناسی انسان امروز مربوط می شود.در ادامه کارپدیدار شناسی گارفینکل به آنجا می رسد تا مدعی این نکته شود که آنچه درجامعه اتفاق می افتد، تنهاکنش و واکنشهای عادتی مردم است وباشناخت این کنش وواکنشها به هیچ واقعیتی نمی توان رسید؛ مثلا اگر شما باضبط صوت یاپرسشنامه به میان مردم بروید ونظر شان رادرمورد احتکار،جنگ ، اعتیادویا هرمسئله دیگری بپرسید، معمولا حرفهای قالبی و تکراری می شنوید. هیچ کس حرفی ازدرون نمی زند؛ چون هیچ کس به درون خود رجوع نمی کند ولذا پژوهشگر نمی تواند به واقعیت امورپی ببرد .و بنابراین به گزارشهائی کلیشه ودورازحقیقت می رسد مثال ساده وعینی تراین موضوع رادررفت وآمدهاوگفت وشنودهای خود می بنیم تابه همدیگرمی رسیم، شروع به احوالپرسی می کنیم وتعارفات ملون تحویل هم می دهیم، ولی تامسئله کوچکی پیش میآید اختلافات درمیان ماشعله ور می شود؛ یعنی ما در عالم واقع نه تنها یک قدم هم به نفع یکدیگر برنمی داریم. بلکه برضدیکدیگرفعالیت می کنیم بنابراین ،تعارفات ، هیچ کدام واقعیتهای زندگی نیستند واگر بخواهیم به این رفتارها وگفتار ـ ها وکردارهای عادتی توجه کنیم،هیچ وقت به کنه قضایا نخواهیم رسید.گویا اساسا واقعیتهای اجتماعی رانشناخته ایم، مثلا وقتی راجع به اعتیاد نظردیگران رامی پرسیم . شخص پاسخگو یااعتیاد دارد ویا ندارد، پس یاتظاهرمی کند ویامی ترسد، یاچیزی شبیه این گونه مسائل. پس هیچگاه به واقعیت نیت افراد که درکنج دل آنها نهفته است، نخواهیم رسید. روش شناسی قو می بسیارزیبا وبادقت به این مسئله توجه می کند. اگرچه فینکل نگرشی غیرسیاسی وغیرجدلی دارد ولی درتحلیلهای اومثال های جالبی از سریان تحمیق و استثمار در جامعه امریکا مشاهده می شود، که چگونه سیستم حاکم ازهمین راه عادتی مردم استفاده می نماید: برای مثال قیمت هرکیلو گوشت درامریکا به فرض اگردو دلار باشد واگرنظام بخواهد آن را به چهار دلار بفروشد، افزایش قیمت را درطی زمان به تدریج به اجراء می گذراند؛ چون مردم هرچیزی راباعادت می پذیرند. ولی اگر یک مرتبه وبدون مقدمه باموضوعی روبروشوند،آن رانمی پذیرند و در مقابل عکس العمل نشان میدهند. این خاصیت درتوده مردم است که روانشناسی توده به ما می آموزد. آنها عادتی زندگی می کنند وهیچ وقت فکرنمی کنند. ظاهرا این قول قرآن کریم همه جا مصداق دارد که میفرماید: «اکثرهم لایشعرون» و «اکثرهم لایعقلون» اکثریت مامردم واقعا شعورزندگی کردن رانداریم وفکرنمی کنیم که چه باید کرد؟ همین طودنبال هرامری رابدون لحظه ای تعقل وتفکرمی گیریم وراه می افتیم. که خود نمونه های از رفتارعادتی است چنانچه اگرهمیشه باتفکروتعقل حرکت نمایم اشتباهات در زندگی روزمره ماخواهد کم بود[16].
پنج نظر بنیادی درباره ماهیت اجتماعی:
1- واقعیت به عنوان یک فعالیت بازاندیشانه : ازدیدگاه روش شناسان مردمی ،همه ما درفرا گردی ازآفرینش فعالیت اجتماعی ازطریق اندیشه ها وکنشهایمان ،مشارکت داریم. اما به هر روی ،ازآنجاکه این فراگردرا ازخودمان پنهان می کنیم، به ندرت ازوجود آن آگاهی داریم. "روی این ملحوظ است که روش شناسان قومی از آزمایشهای نقض کننده کارمی گیرند" هنگامی که به یکی سلام می کنیم واو نیزمتقابلا به ما سلام می کند هردوی مابه این آگاهی نداریم که یک کار عادتی راانجام می دهیم. اما زمانی که طرف مقابل روی ترش می کند و درپاسخ سلاممان با بی اعتنائی ازکنارمان رد می شود، تازه آگاه می شویم که داشتیم یک واقعیت اجتماعی راایجاد می کردیم ولی در این کارموفق نشدیم . پس ازاین قضیه ،غالبا سعی می کنیم باتوجیه واکنش ناشایسته طرف مقابل ، جریان سلام علیکهایمان را ترمیم کنیم ("اوحتما سلام مرانشنید "ویا" شاید حال خوشی نداشت ").
2- واقعیت به عنوان یک مجموعه دانش منسجم. آدمها ونیز جامعه شناسانی که آنها رامورد بررسی قرار می دهند، جهان رادرچهارچوب واقعیتهای منسجمی سازمان می دهند. مسأله وقتی پدیدار می شود که دانشمند اجتماعی بخواهد نظمی را ازخود تحمیل کند که بانظم مورد کاربرد کنشگران یکی نباشد. روش شناسان قومی که به مطالعه استعداد بازاندیشی انسانها پایبندند َ، عموما به این مسأله آگاهی بیشتری دارند وسعی می کنند دامنۀ تحریفهای ناشی از این مسأله رامحدودترسازند.
3- واقعیت به عنوان یک فعالیت مبتنی برکنش متقابل: واقعیت اجتماعی به گونه "حاضر و آماده" وجود ندارد. وجود واقعیت به کنش متقابل بی وقفه وساخت اجتماعی واقعیت ازسوی مشارکت کنندگان، بستگی دارد.
4- شکنندگی واقعیت: واقعیتهای اجتماعی ساختارهای سختی نیستند بلکه پدیده های خلق شدۀ شکننده ای اند که می توان به شیوه های گوناگون آنها رادچار اختلال کرد. این نظر یکی ازمبانی علاقۀ روش شناسان مردمنگار به آزمایشهای نقض کننده می باشد. ازآنجاکه واقعیت های اجتماعی شکننده اند، هم روش شناس قومی وهم آدم معمولی می تواند آنها رانقض کند. یک روش شناس مردمی می تواند این کار را برای بررسی فراگرد ساخت واقعیت ، به گونه ای آگاهانه انجام دهد.
5- تحرک پذیری واقعیت : انسانها درانواع عرصه های اجتماعی زندگی می کنند ومی توانند ازیک واقعیت به واقعیت دیگرحرکت کنند. برای مثال ماهر روزه به آسانی ازکلاس درس به میدان ورزشی حرکت می کنیم، با آنکه این دو فعالیت به دو عرصه بسیار متفاوت زندگی اجتماعی تعلق دارند . یکی ازموارد شدیدتر این قضیه، وقتی اتفاق می افتد که آدمها "عادی" به مواد مخدر معتاد می شوند و یا یک آدم خدا نشناس به بنیاد گرایی مذهبی روی می آورد. رفتارهایی (مانند آدمخواری ) که دریک محیط آن راقابل قبول نمی دانیم، شاید دریک محیط دیگر(برای مثال، بعد ازیک سانحۀ هوایی وزنده ماندن چند نفر در یک بیابان بی آب و علف) پذیرفتنی باشد [17].
تکمیل جنسیت: به نظرمی رسد که دراین جای هیچ بحثی نیست که جنسیت فرد مذکر یامؤنث مبنایی زیست شناختی دارد. چنین تصور می شود که آدمها رفتاری ازخود نشان می دهند که نتیجه ساختمان زیست شناختی آنها می باشد. معمولا تصورنمی شود که آدمها جنسیت شان را تکمیل می کنند. حال آن که برعکس، جنسیت آشکارا یک دست آورد است و آدمها برای آن که برخوردار از خاصیت جنسی مذکریامؤنث جلوه کنند، باید به شیوه های معینی صحبت وعمل کند. به هرروی، عموما چنین تصورمی شود که برای آن که یک فرد مرد یازن جلوه کند،به گفتاریارفتار خاصی نیاز ندارد.روش شناسان مردمنگار قضیه جنسیت را مورد بررسی قرارداده و برخی به نتایج بسیار غیرعادی رسیده اند . نظر روش شناسان قومی در این باره، به یکی از نمونه های مورد بررسی فینکل درزمینه اثبات سودمندی این جهتگیری برمی گردد. دردهه 1950 گارفینکل به شخصی بنام آگنس بر خورد که بی چون وچرا یک زن به نظرمی رسید. او نه تنها اندام یک زن راداشت، بلکه ازمناسبترین اندازه های بدن یک زن نیز برخورداربود. اوهمچنین ازصورتی زیبا، قیافه دل پذیرَ، چهره بی مو و ابروانی کشیده بهره مند بود و ماتیک نیز زده بود، آیا او با آنکه ازهر نظریک زن می نمود، واقعا یک زن بود ؟ گارفینکل کشف کرد که اوهمیشه یک زن به نظر نمی رسید. درواقع ، زمانی که فینکل به اوبرخورده بود، داشت مقامات مسئول را مجاب می کرد که به یک عمل جراحی برای تغییراسباب جنسیت ازمردانه به زنانه نیازدارد. آگنس درزمان تولد به عنوان یک مرد به دنیاآمده بود. درواقع او تا سن شانزده سالگی از هر نظر یک پسر بود اما وقتی به شانزده سالگی رسید، احساس کرد که وضعیت غریبی برایش پیش آمد. برای همین، ازخانه اش گریخت و لباس پوشیدن دخترانه را آغاز کرد. بزودی پی برد که لباس پوشیدن مانند یک زن برایش کفایت نمی کند و اگر می خواهد به عنوان زن پذیرفته شود باید یاد بگیرد که مانند یک زن رفتار کند.پس از چندی رفتارهای پذیرفته شدۀ یک زن رایادگرفت ودرنتیجه به عنوان یک زن به خودش و به دیگران معرفی شد. دراینجا نکتۀ کلی تراین است که زن یا مرد زاده شدن برای زن یامرد بودن ما کفایت نمی کند،بلکه برای معرفی شدن به عنوان یک زن یامرد، همۀ ما باید رفتارهای معمول زنانه یامردانه رایاد بگیریم وهرروزه آن راازخودنشان دهیم تنهادراین صورت است که زن یامرد به معنایی جامعه شناختی آن می شویم...

ادامه در پست بعدی...

خدا حافظ برای همیشه

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#17 | Posted: 17 Aug 2011 20:35
... ادامه ازپست قبلی

آزمایشهای نقض کننده: روش شناسان قومی درنخستین سالهای پیدایش به خاطرکار برد آزمایشهای نقض کننده، برسرزبانهاافتاد. باوجود اسمی که روی این آزمایش گذاشته شده بود حتی خود گارفینکل پذیرفته بود. که این نوع آزمایشها رادرواقع نمی توان آزمایش به معنای رسمی آن دانست و بهتر است آن را «تظاهرات نقض کننده» نامید. دراین نوع تظاهرات،واقعیت اجتماعی «نقض می شود» تااصول بنیادی ساخت بی وقفۀ واقعیت اثبات شود. فرض مبنای این تحقیق نه تنها این است که ساخت اجتماعی واقعیت پیوسته درجریان است، بلکه این نکته رانیز دربرمی گیرد که مشارکت کنندگان دراین جریان عموما نمی دانند که چنین جریانی وجوددارد. هدف آزمایش نقض کننده، ایجاد اختلال دررویه های عادی است تااز این طریق بتوان آن جریانی راکه واقعیت طی آن ساخته یا بازسازی می شودمورد مشاهده قرار داد. این تجربه هابیشتربه وسیله دانشجویانش انجام گرفته بود تااصول بنیادی روش شناسی مردمنگارانه ازاین طریق روشن گردد. اجازه دهید یکی از نمونه هارابرای توضیح این رویه شرح دهیم.گارفینکل ازدانشجویانش خواست که حدود یک ساعت درخانه هایشان چنان رفتار کنندکه انگاردریک خانه غریبه به عنوان دانشجوی شبانه روزی زندگی می کنند. «به آنهاآموزش داده شد که مؤدبانه وباملاحظه رفتارکنند وازتماس شخصی ونزدیک باوالدین شان پرهیز نمایند وباآنها به گونه رسمی برخورد کنند وتاازآنهاسوال نشد، سرصحبت رابازنکنند». دربیشتر موارد اعضای خانواده از چنین رفتاربهت زده شدند «گزارشهای دانشجویان پراز شرح حیرت، سردرگمی، جاخوردگی، اضطراب، دستپاچگی، خشم واین اتهامات ازسوی اعضای خانواده بود که دانشجوی مورد نظر رفتاری ناشایست، نسنجیده، خودخواهانه،پست وغیرمؤدبانه دارد» این واکنشها نشان می دهند که چقدر مهم است که انسانها بروفق پنداشت های عقل سلیم و مطابق باچشمداشتهایی که دیگران ازآنهادارند، رفتارکنند.آنچه که بیشترازهمه توجه گارفینکل راجلب کرده بود شیوه های بود که اعضای خانواده بر پایۀ عقل سلیم به کارمی بردند تابایک چنین رفتارخلاف عرفی کناربیایند. آنها ازدانشچویان می خواستند که رفتار خلاف انتظارشان را توجیه کنند. پرسشهایشان غالبا دربرگیرندۀ توجیهی برای یک چنین رفتار خلافی بود[19]: «مگراخراجت کرده اند ازدانشکده؟» « نکند که حالت خوب نیست؟» «نکندعقلت راازدست داده باشی؟»اعضای خانواده همچنین درصدد آن برآمده بودند تابرحسب رویدادهایی که پیش از آن رخ داده بود، رفتاراین دانشجویان رابرای خودشان توجیه کنند. برای مثال درموردیک دانشجو چنین تصورشده بود که به خاطرکارزیاد ویادعوا بانامزدش، چنین رفتارعجیب وغریبی ازخود بروزمی دهد. یک چنین تبیینهای برای افراد درگیر این قضیه دراین مورداعضای دیگرخانواده ــ مهمند، زیرا به آنها کمک می کنند تاچنین احساس کنندکه در شرایط عادی کنش متقابل به وضع معمول خود برخواهدگشت[20]. اساسا این مکتب با چنین روش میخواهد درک نماید که رفتار عادی انسانها که ناشی شده ازعرف اجتماع است بارفتار که مبتنی برعقل سلیم است تفکیک نموده وبه محقیقین آشکارمی سازد اگرمادرکار تحقیقی خود درمورد یک پدیده اجتماعی افراد مورد تحقیق رابه بازاندیشی برنگردانیم وفرد که مصاحبه داده است ازفکروتعقل خود برای مابازگوننماید تحقیق انجام شده نتائج مثمر به دنبال ندارد چون همیشه انسانها ازگفتارهای پیروی می نمایند که درجامعه به صورت تکرار مبادله میشود ؛ فلذا تحقیق مثمروثمراست که محقیق ازاین روش درانجام تحقیق خود کارگیرد وفرد مورد مطالعه خویش را وا دارد به بازاندیشی وپدیده مورد مطالعه اش را از فکروتعقل شخص جستجونماید وازدرج گفتارهای مروجه وتکراری خوداری کند.
انتقادات وارده برروش شناسی مردمی
۱- این دید گاه ، روشهای برای آزمون پذیری یافته هایش ارئه نمی دهد؛ و هنگامی که تفسیر دو محقق وابسته به این مکتب از یک واقعه متفاوت باشد ،هیچ ملاکی دردست نیست که نظر کدام یک به واقعیت نزدیک تراست . یافته های این دیدگاه قابل بررسی تجربی نیست واز طریق بررسی تجربی نمی توان نادرستی یافته های آن رانشان داد، یعنی قابلیت ابطال پذیری نیست.

۲- باقبول این فرض مکتب که مردم دربرخورد هایشان آزادی انتخاب بی نهایت ترکیبها ی گوناگون را دارند ، می توان پرسید : چرا درروابط اجتماعی نوعی همشکلی دیده می شود؛ این همشکلی چگونه پیدا می شود؟ (مثال نیاز است)
3- پیروان این مکتب درتحقیقات خود، بیش از حد به موضوعات پیش پا افتاده می پردازند.
4- دراین دیدگاه ، تاثیر عوامل وساختهای اقتصادی ـ اجتماعی درسطح کلان نادیده گرفته شده است؛ این دیدگاه تحولات عمده اجتماعی مانند: انقلاب ، جنگ وغیره را نمی تواند تبیین کند.
5- پیروان مکتب دانشهای مربوط به عقل سلیم ، زندگی روز مره و امور بدیهی را معتبر می دانند، ولی درباره چگونگی این اعتبار سخن نمی گویند.
6- رهیافت روش شناسی قومی به جامعه شناسی این شاخه علمی راتا درجه شعور عامه پایین می آورد؛ وباعمده کردن برخی از واقعیات اجتماعی (واقعیات زندگی روزمره) از بعضی واقعیتهای اجتماعی دیگر (مسائل مربوط به ساخت اجتماعی ) غافل می ماند

نتیجه گیری
بعد ازانجام تحقیق به چنین نتیجه رسیدیم که مکتب روش شناسی قومی یکی از جدید ترین مکاتب است که از آراء واندیشه های ادموند هوسرل و کارل مانهایم سرچشمه گرفته ویا به عبارت دیگر می توانیم بگویم که این مکتب مشتق شده از مکتب پدیدار شناسی است چون هارولد گارفینکل که بنیان گذاراین مکتب است بیشترین تاثیررا از آلفرد شوتز وبطورغیرمستقیم آرای هوسرل پذیرفته است. این مکتب به مطالعه زندگی روزمره انسان ها پرداخته وبا روش آزمایش نقض کننده وارد عمل می شود که بااین روش به قول خود روش شناسان قومی انسانها را از رفتار عادتی شان باز داشته وبه رفتار واقعی شان که مبتنی برعقل سلیم است سمت وسو می دهد . درقسمت تکمیل جنسیت می گوید( که بافرد به نام آگنس گارفینکل برخورده بود واورا به چهره کاملا مثل زن تماشا نموده که اصلا کسی فکر مرد بودن اش را نمی کرد.) فینکل دریافت که او یک مرد است چرا که او دردوران کودکی از تابلیت های ضد بار داری مادرش که سرشا ر از هورمون های زنانه بود خورده بود ودرسن شا نزده ساله گی آگنس خود را حس کرد که اویک مرد نیست چراکه همان تابلیت ها اثرسوء روی هورمون هایش گذاشته بود وچهره اش کاملا مثل یک زن تغییر کرده بود؛ اما گارفینکل چگونه یک کسی که چهره اش مثل یک زن ولباسش مانند یک زن باشد شناخت که یک مرد است ، فینکل ادعاء می نماید که مرد و زن هرکدام از آوان کوچکی از خود رفتارهای متفاوت دارد که نمایانگرتفاوت جنسی شان است آگنس باآنکه چهره ولباسش مثل یک زن بود درست از رفتارش پیدابود که یک مرد است . این مکتب به این تأکید دارد که مردم به رفتار عادتی مشغولند واز فکر وعقل خود چیزی برای گفتن ندارند . اگر محقق بخواهد تحقیق درمورد یک پدیده اجتماعی نماید تا از روش های مختلف که انسان را به فکر وا میدارد کارنگیرد و شخص مصاحبه کننده ازعقل سلیم چیزی رابازگو ننماید تحقیق نتیجه درست نخواهد داد . معمولا روش شناسان مردمی با وارد کردن شوک یاشکستن هنجارحاکم که همان آزمایش نقض کننده است شخص مصاحبه کننده را به دوباره فکردن وامی دارد.

-----------------------------------------------------------------------------
[1] ریتزر؛ جورج، «نظریه جامعه شناسی دردوران معاصر» ص
[2] تنهای، دکترحسین ابوالحسن«درآمدبرمکاتب ونظریه های جامعه شناسی» ص 391
[3] استونز، راب « متفکران بزرگ جامعه شناسی» صـــ268
[4] کوزر ،لوئس ، «زندگی واندیشه بزرگان جامعه شناسی ص
[5] ریتزر،جورج« نظریه های جامعه شناسی
در دوران معاصر»مترجم،محسن ثلاثی ،ص322،
[6] تنهایی،دکترحسین ابولحسن «نظریه های جامعه شناسی2 ص190
[7] توسلی،غلامعباس ،نظریه های جامعه شناسی ،ص 463
[8] همان اثر،ص 467
[9] همان اثر،ص 468
[10] ریتزر،جورج،« نظریه جامعه شناسی در
دوران معاصر»مترجم،محسن ثلاثی ،ص386ـ
[11] همان ، ص 386
[12] همان، ص 387
[13] همان،ص 387
[14] توسلی، غلامعباس،«نظریه های جامعه شناسی»ص443
[15] ص 445 همان اثر ،
[16] تنهای، دکترحسین ابوالحسن«درآمد برمکاتب ونظریه های جامعه شناسی» صـ396
[17] ریتزر، جورح "نظریه جامعه شناسی دردوران معاصر" مترجم ،محسن ثلاثی، ص 385
[18] ریتزر،جورج« نظریۀ جامعه شناسی دردوران معاصر»مترجم،محسن ثلاثی،صـ377
[19] همان اثر ، صـ379

خدا حافظ برای همیشه

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#18 | Posted: 17 Aug 2011 20:37
نظریه ساختار بندی گیدنز

رابطه بين عامليت وساختاردر حوزه جامعه شناسي از زمانهاي بسيار دوريكي ازمسائل اساسي حاكم برنظريات روش شناسي و اپيستمولوژي و انتولوژي بوده است . دررساله حاضربه جهت پرداختن به ساختارها وكارگزاران سياسي لازم است كه به هر دوي اين مسائل پرداخته شود.درطول تاريخ بشراكثر متفكرين غيرازچندي بين اين دوحوز ه يعني ساختاروعامليت جدايي قائل بوده اند.عده اي اصالت را به عامليت وعده اي اصالت رابه ساخت داده اند .
رابطه بين سطوح كلان جامعه ساختاروسطوح خردآن كنش وعامليت معضل بنيادين براي هر نظريه اجتماعي به حساب مي آيد.رويكردهاي دوگانه يادوقطبي درباره فرآيندتكوين وصورت بندي مفاهيم يابرتفوق وبرتري سطح كلان برخرديابرتقدم سطح خردبركلان تأكيد دارند .(Burns, 1988:65)
علاقه به پیوند ساختار و عاملیت در کارهای شماری از نظر پردازان وابسته به سنت اروپایی به چشم می خورد.ساخت يابی گیدنز ( 1979، 1982، 1984 )پیوندمیان عاملیت وفرهنگ درکارهای آرچر ( 1988) ، نظریه ساختمان ذهنی و زمینه بورديو ( 1977 ، 1984) ، تلاش فراوان هابرماس برای تلفیق جهان حیاتی - زیست جهان و نظام ( 1984 ، 1987) ،ساختار بندی لوکز ( 1977) وسرانجام رهیافت تولید نفس جامعه تورن ( 1980) از جمله این تلاشها هستند.
مسئله ساختار و عامليت امروزه يكي از مباحث و مسائل بنيادي در علوم اجتماعي است . توجه به ارتباط بين ساختار و عامليت در مركز توجهات و مطالعات بعضي نظريه پردازان نظير گيدنز ، آرچر ، موزلس ، بورديو و... قرار گرفته است كه درسنت اروپايي تحقيق و مطالعه مي كنند(پاركر،54:1383) .
دردهه 1970 آنتوني گيدنزنظريه ساخت يابي(Structuration Theory) را ارائه كرد.اين نظريه واصطلاح برخاسته ازآن بيشتربه دنبال اين مسئله بودكه بتواندبردوگانگي عامليت و ساختار غلبه كند.تقريباً امروزه نظريه گيدنزدرباره ساخت يابي براي اكثر افرادي كه درحوزه علوم اجتماعي تحصيل مي كنند شناخته شده است زيرا بسياري ازآثاروي به زبان فارسي ترجمه شده است وكتابهاي اصلي وي دردسترس فارسي زبانان دركشورمان قراردارد.آنچه مشهود است اين است كه گيدنز انديشمندي است كه سعي دارد بر دوگانگي ساختار وعامليت چيره شود.(Bryant,1991:22) اصطلاح ساخت يابي امروزه دركشورهاي انگيسي زبان موردتوجه دانشجويان علوم اجتماعي وتاريخي وپژوهشگران علوم انساني و بخصوص جامعه شناسي تاريخي قرار گرفته است .
ارتباط بين ساختار و عامليتAgency and Structure باعث جهت گيري هاي مختلف در حوزه هاي گوناگون علوم اجتماعي شده است.به عنوان مثال انتخاب بين نظريه هاي ساختاري يا اگزيستانسياليستي درحوزه اروپا وانتخاب بين دوحوزه خرد وكلان درحوزه آمريكا بسيارمهم ميباشد مثل نظركلان كاركردگرايي ساختاري ونظريه خردكنش متقابل نمادين.ازدهه70 به بعد درسطح آمريكا واروپابراي غلبه براين دوگانگي عامليت وساختار كوششهايي صورت گرفته است .
نظريه هاي مختلف رابطه عامليت و ساختار از ديدگاه جامعه شناختي يا عين و ذهن از ديدگاه فلسفي را در فعاليت هاي اجتماعي به سه دسته تقسيم كرده اند :
‌1- تئوريهايي كه به اصالت ذهن يا عامليت (Agency) در تحولات و مطالعات و تحليل معتقدند .
2- نظرياتي كه اصالت را به عين يا ساختار (Structure) و ساخت اجتماعي مي دهند و آن را عنصر تعيين كننده در تغيير و تفسير اجتماع مي دانند .
3-نظرياتي كه اصالت رابه رابطه بين عامليت وساختار ميدهندوسعي درايجادارتباط بين اين دوعامل دارند
گروه اول عاملان اجتماعي و رفتار آنها را عنصر محوري درمسائل اجتماعي مي دانند.ازاين منظر ديدگاهها ،‌اعتقادات ،آگاهي وشناخت هويت فردي ياجمعي ورفتارعامل بنيادي شكل گيري وقايع و حوادث و تغييرات اجتماعي هستند .
گروه دوم كه به ساختارگرايان مشهورند،شرايط اجتماعي،زمينه هاوساخت اجتماع،طبقات و دولت و عواملي مانند اينها را تعيين كننده رفتارعاملان وكنشگران وروابط اجتماعي آنها محسوب مي كنند .
بالاخره دسته سوم اصالت را به رابطه وپديده هايي اتلاق مي كنندكه افرادرادركنارهم قرارمي دهد تاجامعه ساخته شود.در اين ديدگاه رابطه بين ساختار و عامليت واثرگذاري آنها برروي يكديگر و نيزتأثيراين رابطه برايجادتغييرات وتحولات اجتماعي است.براي فهم نظريه ساختار بندي ابتدا لازم است كه دو حوزه ساختار وعامليت ياسوژه وابژه تعريف شوندوسپس به نظريه ساختار بندي پرداخته شود.با اين مقدمه ابتدا به صورت موجزومختصر به تعريف سوژه وابژه و به اصطلاح جامعه شناختی عاملیت و ساختار مي پردازيم وسپس نظريه ساخت يابي ياساختاربندي (Structuration Theory)راشرح خواهيم داد.
اصالت ذهن يا عامليت
دراين ديدگاه پديده هاي اجتماعي حاصل افعال آدميان است وآدميان عاملاني هستندكه ارزش،اعتقاد،هدف،معني،امر و نهي واحتياط وترديدبرافعالشان حكومت مي كند.(ليتل،63:1373)به ديگرسخن انسانها موجوداتي هستندكه داراي علم و نيت هستند ورفتارآنها مبتني بردليل وسنجش و ارزيابي عاقلانه ومحاسبه گرايانه است .اين ديدگاهي سوژه محور است .
پذيرش نظريه اصالت عامليت در علوم اجتماعي پيامدهاي گوناگوني را در پي دارد.اول اينكه نظم اجتماعي با نظم طبيعي تفاوت دارد زيرا درنظم اجتماعي نسبت واراده وآگاهي عامل مهم است ولي در نظم طبيعي اوصاف ثابت وعيني و قانون طبيعي حاكم بر آنها مهم است . ديگر اينكه نيّت مند بودن ، ارادي بودن و عالمانه بودن پديده هاي اجتماعي راه رابراي نحوه اي خاص از تبيين در علوم اجتماعي باز مي كند كه در علوم طبيعي ممكن نيست . دراين صورت بسياري از پديده هاي اجتماعي حاصل عمل هاي هدفمند و مقصد داري است . به عبارتي با آگاهي ازاينكه انسانها چه خواسته اي دارندواعتقادات آنها چيست وازعملشان چه هدفي دارندمي توان به فهم وتبيين عمل آنها پرداخت.دراين جا فرض براين است كه پديده هاي اجتماعي محصول افعال هدفدارعاملان است.(ليتل،69:1373)تبيين هم عبارت ازاين است كه چگونه درحوزه عمل شكلي ازرفتار ظاهرمي شود كه باعث پيدايي پديده هاي اجتماعي مي شود.اين نظريه انسان را موجودي عقلاني حساب مي كند .
عامليت Agency اشاره داردبه خصوصيات وشخصيت وتوانائيهاي عاملان دردرك ودريافت و دستيابي وتفسير وتحليل وارزيابي وسنجش و اینکه به عنوان عامل برروي جهاني كه آنها رااحاطه كرده است تأثيرمي گذارند.Burns, 202))داومهمترین مسأله تحلیل جامعه شناختی راعاملیت مي داند که سراسرتاریخ تحلیل جامعه شناختی رامی توان درپیرامون آن بازنوشت( 379: (Dow, 1978درنظريه عامليت بركارگزاري انسان به گروهها وطبقات اجتماعي وفلسفه آگاهي وسوژه گي تأكيد شده است.آگاهي وعمل انسان دراين ديدگاه نقش تعيين كننده اي درجامعه ايفا مي كند.
ساختارگرايي
ساختارگرایی مفهومی چند وجهی است.خوداین کلمه از زبانشناسی برخاسته است وانسان شناسان و ناقدان ادبی و فیلسوفان و جامعه شناسان آنرا اقتباس کرده وهریک به آن جهتی متفاوت و معنایی نسبتا متفاوت داده اند .
اصطلاح ساختار گرایی در زبان شناسی نخست به وسیله یاکوبسون مورد استفاده قرار گرفت که آن را ازکاردوسوسور بيرون كشيد. در اواخر دهه 1950 و دهه 1960 تغییر بنیادینی در خصلت و سبک فلسفه وجامعه شناسی فرانسه روی دادکه بحق می توان آن را انقلاب نامید.برچسبی که براین انقلاب می زنندساختارگرایی است.ساختارگرایی دراساس آموزه ای است درباره زبان،اگرچه می توان آن را درمورد جنبه های دیگرزندگی انسان تاآنجاکه بتوان آنهارابا تمثیل زبان فهمید به کاربرد.از نظر سوسور زبان یک نظام شمرده می شودزیرانهادی اجتماعی است،مجموعه ای ازقواعداست که ضرورتاًدریک جامعه عمل می کنند.(اریک ماتیوز،196:1378)نظام سوسوری متشکل ازنشانه ها است که آنها را می توان ازیک سو مجموعه ای ازآواهاواز سوی دیگردارای معنی دانست.اگر بتوان جامعه وفرهنگ آن را همچون نوعی زبان ديدوبه شیوه سوسورآنراچونان نظام فهمید درآن صورت ابزاري نيرومندبراي درك هم تفاوتها و هم شباهتهاي فرهنگها دراختیارخواهیم داشت(اریک ماتیوز،199:1378)
ساختار گرايي مدعايش اين است كه جوامع سيستم هاي در هم تنيده اي هستندكه ساختارهاي اجتماعي بسيار متنوعي را دردل فردجاي داده اند مانندصورتهاي مختلف دولت،سيستم هاي اقتصادي وشبكه حمل ونقل ومدعاي ديگرش اين است كه بسياري ازخصيصه هاي مهم جوامع مثل سازماندهي هاي پايداروفرآيند تغيير رامي توان معلول افرادخاص اين ساختار دانست .بنابراين فهم هرگونه پديده اي دراجتماع مستلزم فهم ساختارهاي آن جامعه است.(لتيل ،1373: 167)ساختارخصيصه آن سيستم اجتماعي است كه درطول زمان وبه مدت طولاني پايدارمي ماند واز افرادي كه درآن واجد نقشي هستندمستقل است.همچنين ساختار آزادي افراد درون خودرا مقيد مي سازد .با توجه به مطالب فوق مي توان گفت ساختارهاي اجتماعي نظاماتي هستند با دوام وسامان بخش كه باتعيين فراخناها وتنگناهاهدايت گرو محدودكننده ياالهام بخش رفتارآدميان هستند.(لتيل،1373: 168 )ازكساني كه دراين سنت فكري كار مي كنند مي توان به پولانزاس اشاره كرد كه سعي دارد «امر سياسي را در دل ساختار شكل بندي اجتماعي جاي دهد». (Polanzas,1973:30براساس اين ديدگاه درك صحيح و علمي دولت سرمايه داري وقتي شكل مي گيرد كه فرضيه اي درباره مبخش بندي ساختارهاي سياسي و اقتصادي كه مقدمه نمو سرمايه گذاري است داشته باشيم .(Ibid: 33)
درنظريه ساختاري،ساختارهاداراي خصوصياتي غيرقابل تقليل وبه هم پيوسته وخاص خود هستندكه مانند قطب متضاد در مقابل افرادقرار دارد.براساس نظريه ساختارگرايي تمام وقايع واعمال داراي علل وعواقب ساختاري هستنديعني برگرفته ازساختارهاي اجتماعي واقتصادي هستند.ساختار اجتماعي، اصطلاحي است عام براي هرگونه شرايط يااوضاع واحوال ومحيط جمعي اجتماعي كه براي فردپديده اي قطعي وتغيير ناپذير به شمارمي رود.(Loyd, 1996: 4)
ساختارگرایی پدیده ای است که ریشه اش بیرون از فلسفه وجامعه شناسی قرار دارد ولی راهش را به فلسفه وجامعه شناسی بازکرده است .ساختارگرایی ازچندین بخش وچشم اندازمختلف تشکیل شده است اول ساختارگرایانی مثل لاکان وفرویدبرساختارهای عمیق ذهن تاکید دارند.ازنظرآنها این ساختار های ناخودآگاه مردم رابه تفکر وعمل وامي دارند.دیگرکسانی هستند که برساختارهای گسترده و نامرئی جامعه تاکید دارند. ماركس را ازجمله كساني می دانندکه برتعیین کنندگی این ساختار هابراعمال ونیزکل جامعه تاکیدکرده است زیرابرساختاراقتصادي ناديده جامعه سرمايه داري تاكيد مي كند.دسته سوم كساني هستندكه ساختارهارابه عنوان الگوهایی برای جهان اجتماعی درنظر مي گیرند.سوسوردراین راستاست وسرانجام ساختار گرایانی که به رابطه دیالکتیکی میان ساختارهای ذهن و ساختارهای جامعه معتقدند.لوی اشتراوس انسان شناس غالبادراین طيف قرارمی گیرد.( (Ritzer, 1988: 197
ساخت يابي
واژه ساخت يابي Structuraction) )در اصل فرانسوي است ودر زبان انگليسي معادل نداردوگيدنز آنرااززبان فرانسوي به عاريت گرفته است.اين نظريه توجه خودرابه تنظيم ساختاركنشهاي متقابل بين اعتقادات ،‌نيات ،اهداف ،گزينشها وكنشهاي فردي وجمعي انسانها ازيك سو وشرايط ساختاري انديشه وعمل معطوف مي سازد. (Bryant,1991:22)
یکی ازکوششهاي شناخته شده وجامع برای تلفیق عاملیت وساختارنظریه ساختاربندی گیدنز است. گیدنزاین نظریه رادر1970 طرح کرداماشکل کامل آن راابتدادرسال1979وسپس به صورت کاملتر درکتاب ساختمان جامعه درسال 1984 ارايه نمود.دراین کتاب گیدنزاعتقاد داردکه «هربررسی تحقیقی درعلوم اجتماعی یاتاریخ ،بایدکنش ياعاملیت راباساختارمرتبط سازد»( ( Giddens, 1984:219به همين جهت كارمهم گيدنز غلبه بردو گانگي (Dualism) ساختاروعامليت است.ازنظرگيدنزجامعه هم ساختار است وهم كنش.ازكساني كه كارگيدنزرا به نقدكشيده يان کرایب است.وي دروندادهای عمده نظریه گیدنزرابرشمرده است.كرايب معتقداست كه نظريه ساختاربندي رابايدمعادل باكاركردگرايي ساختاري به شمارآورد.اينكارتلاش به منظور حفظ مفهوم ساختار به مثابه يك كل است.درحالي كه بينش هاي چرخش زباني درفلسفه وبخصوص روش شناسي مردم نگردرجامعه شناسي رانيزمي خواهدحفظ كند.(كرايب،1378: 142 )اواضافه مي كندكه گيدنزوامدارروش شناسی مردم نگر،الگوی سه وجهی فروید ازنهاد،خود وخودبرترونیزجمله کلیدی مارکس درباره جامعه و انسان است.( کرایب، 1378 : 142)
نظریه مارکس تنها یکی از دروندادهای مختلفی است که او از آنها استفاده کرده است .بطوريكه ساختمان جامعه گيدنز در حقيقت تامل بسط يافته اين گفته تلفيقي مارکس است که می گوید« انسانها تاریخ را می سازند اما این کار را به دلخواه خودشان انجام نمی دهند آنها این کار را نه تحت شرایط انتخابی شان بلکه تحت شرایطی که مستقیماٌ با آن روبرومي شوندواز گذشته به آنها انتقال یافته است انجام می دهند.) (Ritzer, 1988:487 این نقل قول می فهماندکه کنش انسان محدودومقیدمی شود.کنش انسان به ویژه تابع محدودیتهای ساختاری است که نیروها و روابط تولیدی آن را به وجود می آورند.امابه چنان شیوه ای تعیین نمیشودکه آن چه را روی می دهندناگزیربه صورت پیامد این محدودیت درآورد...

ادامه در پست بعدی...

خدا حافظ برای همیشه

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#19 | Posted: 17 Aug 2011 20:38 | Edited By: aria_2011
... ادامه از پست قبلی

از نظر گيدنز«ساختارهاي اجتماعي عبارتند از مجموعه كلي و دفعتا ظاهرشونده اي ازقواعد،نقش هاوروابط و معاني كه افراددردرون آنها به دنبال آينده به كمك انديشه وعمل انسانها سازماندهي،باز توليدومتحول مي شوند». (Loyd, 1996: 78) اين انسانها هستندكه درطي زمان ساختارها راخلق مي كنند و مبتكرتحول درآنها مي گردند نه خودجامعه؛ ولي فعاليتها و ابتكارات خلاقانه آنها تابع محدوديت هاي اجتماعي است.دربعدهستي شناسي،ساخت يابي مشروعيت قطب بندي كنش وجامعه راقبول نداردوبرآن است كه كنش وجامعه رابه عنوان شئوون متداخل وتأثيرگذاربرهم مفهوم پردازي كند.
يكي ازانتقادات گيدنزبه ساختارگرايي وفراساختارگرايي عبارت اين است كه آنها نتوانسته اند يك مرجع قابل اتكا براي خودخلق كنندوپايه اي فلسفي براي خودايجادنمايند . (Giddens, 1987:85) در حقيقت گيدنزسعي داردازطريق نقد برساختارگرايي به بازسازي عامليت وسوژه اقدام بنمايد .كار اصلي گيدنز درنظريه ساختار بندي اين است كه نشان دهد چگونه ساختارهاايجادمي شوندوروندشكل گيري وزايش ساختار دريك رابطه بين نيروهاوعوامل ذهني وفاعلي چگونه است.اين نظريه درحقيقت ثنويت را مردود مي شمارد زيرا درثنويت توجه به ساختارها از ابعاد گوناگون كه رابطه متقابل بين سوژه وابژه رابه عنوان دو جوهره متفاوت درخود دارد مي پردازد. ( پاركر ،10:1383 )جان کلام نظریه ساختار بندی روشن کردن رابطه متقابل دیالکتیکی و دوگانه عاملیت وساختار است، به عبارتی ساختار و عاملیت را نمی توان جدا از هم تصورکرد.آنهادوروی یک سکه هستندودراصطلاح گیدنزعاملیت وساختار یک پدیده دوگانه اند. ازنظر وی«هرکنش اجتماعی دربرگیرنده ساختاری است وهرساختاری به کنش اجتماعی نیازدارد.بنابراین عاملیت وساختاربه گونه ای جدایی ناپذیری درفعالیت روزمره در یکدیگر تنیده شده اند». Giddens, 1984, 15))
گیدنزتحلیلش را ازعملکردهای انسانی شروع می کند وتأکید دارد که بایداین عملکردها راحالتی بازگشتی( Recursive )درنظرآورد.به عبارتي عاملان اجتماعی فعالیتهای انسانی راایجادنمی کنند بلکه این کنش ها از طریق همان راههایی که انسانها خودشان را به عنوان کنشگر مطرح می سازند، دائماً باز تولید می شوند.عوامل انسانی ازطریق کنشهای خود شرایطی را به وجود می آورند که این کنش ها را ممكن می سازند.(( Giddens, 1984: 2 براساس اندیشه گیدنزفعالیتها رانه آگاهی ایجاد می کندو نه ساخت اجتماعی واقعیت ونه ساختار اجتماعی،بلکه انسانهاضمن ابرازوجودبه عنوان کنشگردرگیر فعالیت می شوندوازطریق همین فعالیت است که هم آگاهی وهم ساختار ایجاد می شود.گیدنز مورد جالب توجهی ازآمیزش اراده باوری وجبرباوری است.او درآثاری چون «ساختمان جامعه» می کوشد ذهنیت فردی را به ایفای نقش واقعی و صورت بخش در جهان اجتماعی بازآورد. (کالینیکوس،1383 :537)
گیدنزطیف وسیعی ازنظریه هارابررسی می کندکه یاباقضیه فردوعامل آغازمی شوندیاباقضیه ساختار وجامعه وگیدنزهر دو نظریه راردمی کند.اواعتقادداردکه حوزه اساسی مطالعه علوم اجتماعی، برابربانظریه ساختار بندی ،نه کنش وتجربه کنشگر فردی است ونه وجودهرگونه کلیت اجتماعی،بلکه این حوزه همان عملکردهای اجتماعی است که درراستای زمان ومکان شکل می گیرند.(پاركر،109:1383)
گيدنزمي گويد«یکی از بلندپروازیهای اصلی من درصورت بندی نظریه ساخت یابی این است که به این دوامپراتوری پایان دهم.درنظریه ساخت یابی حیطه اصلی مطالعه علوم اجتماعی نه تجربه فرد کنشگر و نه وجود هیچ شکلی از کلیت اجتماعی است ، بلکه اعمال اجتماعی که در طول زمان و مکان نظم یافته اند، قلمرو مطالعاتی علوم اجتماعی است». (( Giddens , 1984: 2
مفهوم آگاهی عملی در نظریه ساخت یابی بسیار بنیادی است.این همان خصوصیت عامل یا فاعل انسانی است که ساخت گرایی نسبت به آن غافل بوده است،اما ساير تفكرهاي عيني گرايانه هم مانندساخت گرايي این خصوصیت رادرنیافته اند.درمیان سنت های جامعه شناسی، فقط در پدیدار شناسی واتنومتدولوژی یاروش شناسی قومی است که بررسی های مشروح و باریک بینانه ای درباره ماهیت آگاهی عملی می یابیم.درواقع ،همین مکاتب فکری،به همراه فلسفه زبان متعارف بوده اندکه کاستی های نظریه های سنتی علوم اجتماعی راازاین جهت عیان ساخته اند.گیدنز می گوید«من تمایزمیان آگاهی عملی وگفتمانی راتمایزی خدشه ناپذیرنمی دانم.برعکس مرزبندی میان این دوممکن است به واسطه بسیاری ازجنبه های اجتماعی شدن وتجربه های یادگیری عامل تغییرکند.هیچ مانعی میان آگاهی عملی وگفتمانی وجود ندارد،فقط تفاوت هایی هست میان آنچه می توان گفت وآنچه بنابه طبع،به سادگی فقط انجام می پذیرد.بااین حال درمیان آگاهی گفتمانی وناخودآگاه موانعی وجود داردکه اصولا حول محور سرکوب تمرکز یافته اند».( كسل،133:1383)
دیمومیت زندگی روزمره همچون جریانی ازکنش نیّت مندرخ می دهد اما کنش ها،پیامدهای ناخواسته دارند. غالبا تصور بر این بوده است که عاملیت انسانی را می توان فقط بر حسب مقاصد تعریف کرد.منظور این است که برای آنکه رفتار مشخصی کنش محسوب شود،شخصی که آن را انجام می دهد باید چنین نيتی داشته باشد؛در غیر اینصورت رفتار مورد نظر صرفاً واکنشی انفعالی خواهد بود. این دیدگاه تاحدی معقول است شاید به این دلیل که برخی ازکنش ها واقع نمی شوند مگر این که عامل قصد انجام دادن آنهاراداشته باشند.برای آنکه رخدادی که موجودانسانی درگیرآن است،مثالی از عاملیت محسوب شود،دست کم ضروری است که آنچه شخص انجام می دهدبنا برتوصیفی، نیّت مندانه باشد ، حتی اگر شخص درباره آن توصیف دراشتباه باشد.(كسل،135:1383)
بنابراين نیت مندی مشخصه عملي است که فاعل آن می داندومعتقد است که نتیجه خاصی خواهد داشت وچنین دانشی مورداستفاده مسبب عمل قرارمی گیردتابه این نتیجه دست یابد.اگرتوصیفی که ازعاملیت شددرست باشد،بایدمسئله کاری راکه عامل انجام می دهد،از آنچه قصد می کندیاازجنبه های نیت مندانه کارجدا کنیم.عاملیت به معنای انجام دادن است.(كسل،138:1383)
بنابراين تولیدیا بنا ساختن جامعه کار ماهرانه ای است که اعضای جامعه انجام می دهند. اما این کار تحت شرایطی انجام می گیرد که نه کاملاً عمدی است ونه کاملاً ازجانب آنها درک می شود.کلید فهم نظم اجتماعی به کلی ترین معنای این واژه نه درونی شدن ارزشها بلکه تغییر روابط میان تولید و بازتولیدزندگی اجتماعی به دست کنشگران سازنده آن است.اما هربازتولیدی ضرورتاًتولید نیزهست و بذرتغییردرهرعملی است که دربازتولیدهرشکل نظم یافته زندگی اجتماعی مشارکت می کند.فرآیندباز تولیدازبازتولیداوضاع وشرایط مادی وجود بشر آغازمی شودوبه همان نیزبستگی دارد،یعنی بازآفریدن نوع بشر ودگرگون ساختن طبیعت.همان طورکه مارکس می گوید: «انسان درتبادل با طبیعت (آزادانه ) تولید می کند به این معناکه انسان مجبور می شودجهان مادی رادگرگون سازدتابه بقای خوددرآن ادامه دهد ، زیرا او فاقد دستگاه غریزی است که سازگاری خود به خود با محیط راممکن سازد».( كسل،144:1383) اما آنچه بیش از هر چیز ممیز انسان از حیوان است توانایی او در ( برنامه ریزی ) تعامل بامحیط خود، و بدین وسیله نظارت بر جایگاه خویش در آن است این فقط به وسیله زبان ممکن می شود که بیش و پیش ازهرچیز میانجی فعالیتهای عملی انسان است . «تولید کنش متقابل دارای سه عنصر بنیادی است :معناداری، نظم اخلاقی و روابط قدرت». (Giddens,1976:103)
مفهوم ساخت یابی در بردارنده مفهوم دو سویگی ساخت است که به طبیعت اساساً بازگشتی زندگی اجتماعی مرتبط است و بیانگر وابستگی دو جانبه ساخت و عاملیت است.منظور ازدوسویگی ساخت این است که خواص ساختاری نظام های اجتماعی هم وسیله و هم نتیجه اعمالی است که نظامهای مذکور را تشکیل می دهند . نظریه ساخت یابی ، با این فرمول بندی ، نافی هرگونه تمایزی میان همزمانی و در زمانی یا ایستایی و پویایی است . این نظریه همچنین نافی یکسان دانستن ساخت با محدودیت و مانع است.«ساخت هم توانبخش وهم بازدارنده است و این یکی از وظایف مشخص نظریه اجتماعی است که شرایط حاکم برپیوندهای متقابل این دو را در سازمان نظام های اجتماعی مطالعه کند. طبق این برداشت ، ویژگیهای ساختاری مشابهی به فاعل شناسایی و موضوع شناسایی تعلق دارد.ساخت بطورهمزمان به شخصیت وجامعه شکل می دهد اما در هیچ موردی این شکل دادن به دلیل اهمیت پیامدهای غیرعمدی کنش و به دلیل شرایط ناشناخته کنش تام وتمام نیست ». (Giddens,1979:64) هر فرآیند محصول چیز تازه ای است محصول عمل تازه ای ، اما در عین حال همه کنش ها استمرار گذشته اند ، گذشته ای که فراهم آورنده ابزارهای آغاز کنش است . بنابراین ، ساخت را نه به عنوان مانع کنش ، بلکه باید به عنوان چیزی که در ایجاد کنش نقش اساسی دارد،مفهوم پردازی کرد.حتی درریشه ای ترین فرآیندهای تغییر اجتماعی که مانند همه فرآیندهای دیگر در زمان رخ می دهد برآشوبنده ترین شیوه های تغییر اجتماعی ، همانند مستحکم ترین و پایدارترین شکل های اجتماعی متضمن ساخت یابی هستند . بر اساس مفهوم دوسویگی ساخت ،کنشگران در تولید کنش متقابل به قواعد و منابع متوسل می شوند ، اما بدین ترتیب همان قواعد و منابع از رهگذر همین کنش متقابل مجدداً پی ریزی و بنا می شود. بنابراین ، ساخت حالتی است که درآن رابطه میان جزوکل دربازتولیداجتماعی متجلی می شود.(كسل،175:1383) نهادها فقط درپس کنشگران اجتماعی عمل نمی کنند.کنشگرانی که نهادهاراتولیدوبازتولید می کنند وهر عضوذی صلاح هرجامعه ای چیزهای زیادی درباره نهادهای آن جامعه می داند.چنین دانشی فرع برعملکردجامعه نیست بلکه ضرورتاًباآن عجین است. هر کنشگر دارای معرفتی گسترده ، اما ژرف و دقیق درباره جامعه ای است که خود عضوی از آن است . این معرفت باید هم بر حسب آگاهی عملی و هم بر حسب آگاهی گفتمانی فهمیده شود و حتی جایی که درک گفتمانی در خور توجهی از اشکال نهادی وجود دارد، لازم نیست که این ادراک در گزاره ها بیان شده باشد در جامعه هر فرد کنشگر فقط یکی در میان دیگران است .آنچه کنشگر به عنوان یک عضو جامعه می داند، در متن و زمینه هایی که فراتر از فعالیت های روزانه او امتداد می یابند محو می شود (كسل،178:1383)
ساختاراشاره دارد به توزيع منابع و فرصت ها ، فشارها . عمليات ، محدوديت ها و خطرات در درون يك نظام و سيستم اجتماعي يا در ميان دسته اي از بازيگران . گيدنزساختار را عبارت از هر دو جنبه تحميل ها و فشارها و محدوديت ها و تواناييها مي داند (Giddens,1984:25)مفهوم ساخت را می توان هم به معنای فنی و هم به معنای کلی تر به کار گرفت .ساخت، به مثابه قواعد و منابع ، به صورت بازگشتی در باز تولید نظامهای اجتماعی دخیل است و در نظریه ساخت یابی کاملا بنیادی است . به معنایی کلی تر می توان گفت که ساخت اشاره دارد به ویژگیهای نهادی شده خواص ساختاری جوامع ، ساخت مقوله ای است که در هر یک از مفاهیم ساختاری زیر مستتر است .
1- اصول ساختاری : اصول سازمان یافتن کلیت های جامعه.
2- ساخت ها : مجموعه های قاعده مند که در مبخش بندی نهادی نظامهای اجتماعی دخیلند.
3- خواص ساختاری : ویژگیهای نهادی شده نظامهای اجتماعی که در طول زمان و مکان امتداد یافته اند .
شناسایی اصول ساختاری و پیوندهای آنها در نظامهای بین جامعه ای نشان دهنده فراگیرترین سطح تحلیل نهادی است ،یعنی تحلیل اصول ساختاری متوجه شیوه های تمایز یابی و مبخش بندی نهادها در طول دورترین دامنه های دسترسی زمانی- مکانی است .(Giddens.1984:93) از نظرگیدنزنکات زیر بررهنمودهایی در مورد جهت گیری کلی پژوهش اجتماعی اشارت دارند .« نخست اینکه همه پژوهشهای اجتماعی ضرورتاً دارای جنبه فرهنگی ، قوم نگاشتی یا انسان شناختی هستند.این امر نتیجه چیزی است که من(گيدنز) «هرمنوتیک مضاعف» می نامم که ویژگی علوم اجتماعی است.جامعه شناس پدیده هایی رامطالعه می کندکه پیشاپیش به عنوان امور معنادارابتنا یافته اند.شرط ورودبه این حوزه مطالعاتی دانستن چیزهایی است که کنشگران پیشاپیش می دانندوبایدبدانندتا فعالیتهای روزانه زندگی اجتماعی رااداره کنند.دوم اینکه در پژوهشهای اجتماعی حساس بودن به مهارتهای پیچیده ای که کنشگران درتنظیم وهماهنگ سازی زمینه های روزمره رفتارخوددارندحائزاهمیت بسیاراست» .(Giddens.1984:286) سوم اینکه تحلیل گر اجتماعی بایدبه تکوین زمانی- مکانی زندگی اجتماعی نیزحساس باشد. (Giddens.1987:288) تحلیل هماهنگ شدن زمانی- مکانی فعالیتهای اجتماعی به معنای مطالعه خصایص زمینة مکانهایی است که ازرهگذرآنهاکنشگران درخط سیرهای روزمره خودحرکت می کنند و مطالعه منطقه ای شدن مکانهایی که در طول زمان – مکان امتداد می یابند ( Giddens.1987:293)...

ادامه در صفحه بعد...

خدا حافظ برای همیشه

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#20 | Posted: 17 Aug 2011 20:45
... ادامه از پست قبلی

ازنظرگيدنزبرابرگرفتن زمان باتغییراجتماعی اشتباهی اساسی است.اکثر نظریه های اجتماعی نه تنهازمانمندی کردار اجتماعی بلکه خواص مکانی آنرا نیزنتوانسته اندبه صورت جدی در نظر بگیرند.درنگاه اول،هیچ چیزپیش پا افتاده و بیهوده تر از این ادعا به نظرنمی رسدکه بگوییم فعالیت اجتماعی درزمان ومکان اتفاق می افتد،امانه زمان ونه مکان واردکانون نظریه اجتماعی نشده اند؛بلکه این دومقوله بیشتربه عنوان محیط هایی که کرداراجتماعی درآنهاانجام می گیردبه شمارآمده اند.درمورد زمان،دلیل این وضع عمدتاًتأثیرونفوذتمایزهای همزمانی،درزمانی است یکسان ساختن زمان باتغییر اجتماعی این پیامدرابه دنبال داشته است که زمان نوعی حدومرزبرای نظم های اجتماعی پایدارقلمدادشده است.یابه هرحال به عنوان پدیده ای بااهمیت ثانوی.(پاركر،127:1383) روی دیگر یکسان سازی زمان وتغییر معادل ساختن ایستایی یابی زمانی باثبات وپایداری است. (Giddens,1979:202) مقیاسهای زمانی فعالیت اجتماعی ازطریق انتقال ارتباطات بین فواصل دورتغییرمی یابد.پیوندمتقابل زمان ومکان رامی توان براساس مشارکت کنشگران اجتماعی درچرخه های فعالیت اجتماعی وهمچنین درسطح تغییرشکل خودجامعه کشف کرد.تغییردرجامعه را می توان برحسب مسیرهای زمانی مکانی نیزدرک کرد.تحول اجتماعی خصلتاًشامل حرکات مکانی ونیزحرکات زمانی است که مهمترین شکل آن درزمان ماگسترش جهانی سرمایه داری صنعتی غربی است. (Giddens,1979:205)
این واقعیت که مفهوم متداول ساخت اجتماعی درعلوم اجتماعی که چیزی شبیه آناتومی بدن یا اسکلت فلزی ساختمان است آکنده ازتصاویر مکانی است،شاید دلیل دیگری باشد بر این که چرا اهمیت خودمکان به ندرت درنظریه اجتماعی به حدکافی موردتأکیدبوده است .(كسل،255:1383) مناطق معمولاً برحسب روابط زمان- مکان تعریف می شوند.جدایی مکانی بین( محل زندگی)و(محل خواب)درخانه ها درعین حال تمایزی بین زمانهای استفاده از آنها نیز هست. ساخت یابی همه نظامهای اجتماعی چه کوچک وچه بزرگ درزمان ومکان رخ می دهد.بااین حال روابط زمانی و مکانی طی این ساخت یابی به حال تعلیق نیز درمی آید.این درهم آمیختن حضور و غیاب در بطن ماهیت بناسازی نظامهای اجتماعی نهفته است.هرجامعه ای به شکلی دست اندرکار از میان برداشتن محدودیتهای زمان ومکان درنظریه ساخت یابی زندگی اجتماعی متشکل ازاعمال اجتماعی نظم یافته دانسته می شود.زندگی نه به منزله ساختهابلکه همچون تداوم وجودروزمره متن یازمینه قراردادهایی تجربه می شودکه پیش ازهمه درسطح آگاهی عملی نظم یافته اند.استمرارزندگی روزانه پدیده ای مستقیماً برانگیخته شده نیست.بلکه درروالمند شدن اعمال تحکیم می یابد.(كسل،286:1383) زندگی هرروزه به معنای فعالیتهای روال مندروزمره است که درآن روال مندی این فعالیتها درچارچوب سنت به لحاظ هنجاری باقوت جای گیرنشده اند.مطمئناً روال مندی به پسمانده های سنت تجسم می بخشد،همانطور که کل زندگی اجتماعی باید چنین کند . اما قیود اخلاقی اعمال مستتر در سنت جای خود را به قیودي می دهد که در بستری از موانع اقتصادی ،در مقیاسی چشمگیر به عادت متصل هستند. (Giddens,1984:38)
گیدنزنظریه ساخت یابی خود راازبین دوموضع که سایر نظریه پردازان آنان رانقطه مقابل یکدیگر تلقی می کنندبه وجود می آورد. یعنی از بین نظریه های مربوط به جمع از یک طرف و نظریه های مربوط به فرد از طرف دیگر . او در بین این دو نظریه زمینه مشترکی را می یابد تا براساس یک تصور ساده نظریه ساخت یابی خود را تدوین کند هرچیزی در زندگی اجتماعی،ازآنچه سیستم های جهانی در بر می گیرند،تاآنچه وضعیت فکری یک فرد محسوب می شوددر یک کرداراجتماعی به وجودمی آیدکرداربه معنی اجرای ماهرانه رفتاروتعامل رفتاراست. (راب استونز ، 1379: 244- 243) انگیزه آن گونه که برای فروید، معناآن گونه که برای وبروسودآن گونه که درنظریه های انتخاب عقلانی مطرح است،ازنظر گیدنز ویژگی اصلی بازیگر صحنه اجتماع به شمار نمی آید. انگاره نامتعارف گیدنز از فرد با این فرض شروع می شود که بازیگر صحنه اجتماع چگونه باید بازی و عمل کند؟وی با استفاده از این انگاره سلسله مراتبی را برای کارهای و فعالیتهای بی اهمیت استنتاج می کند که خودآگاهی استدلالی در رأس، خودآگاهی عملی در میانه ، و ناخودآگاهی در قاعده قرار می گیرد این سلسله مراتب موضوع اصلی نظری وی در مورد شخص عمل کننده است خودآگاهی عملی وزنه تئوریک مهمی محسوب می شود چرا که این سطح از آگاهی به شناخت چگونگی عمل اشاره دارد.شناخت چگونگی عمل،شناختی غیرکلامی وضمنی است بدین معنی که بخش اعظم وعمده آن بدون یادگیری وآموزش صورت می پذیرد و دربیشترمواقع آن رابدیهی می انگاریم.اماتمام این شناخت آنگونه که به نظرمی رسداسرارآمیز نیست.(استونز، 1379 : 429) درنظرگیدنز تفکرآگاهانه زمانی واقع می شودکه دروضعیت خودآگاهی استدلالی قرار گیریم،یعنی وضعیتی که ازتفکرات خودآگاهی داشته باشیم واین وضعیتی است که موقعیت پیش آمده به هر دلیلی فاقدویژگی بدیهی بودن بوده وحالت کاملا جدیدی برای فرد داشته باشد
فکر محوری نظریه گيدنز مفهوم ساختار بندی است که به گفته گیدنز غالباً با دوگانگی ساختار پیوند دارد به نظر او جامعه شناسی معمولاً ساختار را نوعی ویژگی مقید کننده یا تعیین کننده حیات اجتماعی می داند اما در واقع ساختار چاره ساز نیز هست.(یان کرایب،1378: 143) سامان اجتماعی عمدتاً ناشی از فعالیت روزمره و تبعیت ضمنی از قاعده است و ساختار به قواعدی باز می گردد که در چنین کنشی نهفته است . ساختار فقط در کنش و به واسطه آن وجود دارد درست همان طور که ساختار زبان مادر ، گفتار و به واسطه آن وجود دارد . او چنین کنشی را کردارهای اجتماعی می نامد و جامعه شناسی فقط با در نظر گرفتن کردارهای اجتماعی به عنوان موضوع مطالعه می تواند بر دوگانگی سنتی کنش و ساختار فائق آید( كرايب،144:1378 ).به گفته گیدنز،این دوگانگی در واقع دو وجهی بودن است.یک چیز یا یک موضوع مورد مطالعه با دو وجه دارد بر اساس نظریه ساختار بندی قلمرو پژوهشی اساس علوم اجتماعی نه تجربه کنش فردی و نه وجود نوعی کلیت اجتماعی بلکه کردار های اجتماعی سامان یافته در زمان و مکان است (كرايب،145:1378)کنشهای انسانی ولذا کردارهای اجتماعی،خصوصیات معینی دارد که نهادها بر اساس آنها بنا شده اند.مسئله عمده این است که چگونه می توانیم ازدوسویگی درکنش متقابل چهره به چهره به دوسویگی درراستای زمان ومکان حرکت کنیم یعنی ازکنش به نظامها وچگونه می توان ازدو سویگی درکنش متقابل چهره به چهره به دوسویگی درراستای زمان ومکان رسید(كرايب، 148:1378)گیدنز با استفاده از اصطلاح زمان - مكان مدلهایی از حرکات روزمره مردم در چهارچوب زمان و مکان درست می کند و آنها را در راستای ملاحظات جامعه شناختی تعدیل می کند در اینجا باز هم جزئیات قضیه به اندازه نیت کلی آن اهمیت ندارد (كرايب، 142:1378) آنچه نقش نهادی دارد فرد نیست بلکه واحد زمان ـ فضا ، یا موقعیت هم حضوری است آنچه مردم می دانند این نیست که چگونه نقش بازی کنندبلکه این است که چگونه واکنش نشان دهندوعمل کردن دریک موقعیت را یاد بگیرند از دیدگاه گیدنز واحدهای پایه ای ساختار اجتماعی برخلاف آنچه ما آموخته ایم نقش ومنزلت یک فرد نیست بلکه موقعیتهایی باکردارتعریف شده است که مابه درون وبیرون آن حرکت می کنیم ورفتار کنونی ماراشکل می دهد موقعیتهای نهادی همراه باترکیبات اخلاقی وعملیشان تعهدات،قدرت وفعالیتهای فرد را ایجاد می کند ولذا این موقعیتها هستندکه اهمیت علی دارندنه نقشها (کلارک و دیگران ،1990: 149)
«مفهوم ساختار بندي مبتني بر اين تصور است كه عوامل و ساختارها دو رشته پديده‌هاي موجود جدا از هم نيستند بلكه وجود واحد دوگانه‌اي را به نمايش مي‌گذارند . صفحات ساختاري نظامهاي اجتماعي هم واسطه و هم پيامدعملكردهايي اند كه به گونه اي بازگشتي سازمان مي‌گيرند.لحظه توليد كنش ، لحظه باز توليد زمينه هاي تصويب روزمره زندگي اجتماعي نيز است».Giddens,1984:26)) آشكار است كه ساختار بندي مستلزم رابطه دیالكتیکی میان ساختار وعاملیت است.ساختار و عاملیت یک واقعیت دو وجهی است که هیچکدام بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد . ( جورج ریترز ، 1377 : 706)
زمان و مکان در نظریه گیدنز متغیرهای تعیین کننده ای اند.هردو این متغیرها بستگی به حضور آدمهای دیگردرزمان ومکان دارند.شرط اساسی کنش متقابل رودرو این است که به گونه ای دیگران درهمان زمان ومکانی که کنشگروجودداردحضور داشته باشند.به هرروی نظامهای اجتماعی درزمان ومکان گسترش می یابندودرنتیجه دیگران ممکن است دیگرحضورنداشته باشند.یک چنین فاصله گیری زمانی ومکانی درجهان امروزی براثرصورتهای نوین ارتباطات وحمل ونقل بیش از پیش افزایش یافته است . ( ريتزر، 706:1377) بنابراین نظریه ساختار بندی به جای تأکید بر جوامع بشری بر سازماندهی های نهادها در راستای زمان و مکان تأکید دارد .
تحلیل ساختارهای عینی که به زمینه های متفاوت تعلق دارند،ازتحلیل تکوین ساختارهای ذهنی درقلمروزیست اجتماعی جدایی ناپذیر است. فضای اجتماعی وگروههایی که آنرااشغال می کنند محصول تلاشهای تاریخی است دراین فضاعوامل انسانی بروفق جایگاهی که درفضای اجتماعی دارندو باساختارهای ذهنی که به وسیله آنها این فضارا ادراک می کنند،مشارکت می کنند.(پاركر، 76:1383)
تفاوت نظریه ساخت يابی باساختارگرایی این است که درساختارگرايي كنشگر فردي يا عوامل انساني درون ساختاردرشكل‌گيري تعديل ياتكميل ساختارچندان نقشي ندارندوغالباً تحت تأثير ناخودآگاه ساختارها به الزامها وتكاليف ساختاري‌شان عمل مي‌كنند،حال آنكه درنظريه ساختار بندي گيدنز،عوامل انساني هرچنددرچارچوب ساختارهاوتا اندازه‌اي تحت الزام قواعد ساختاري عمل مي‌كنند، اما در تغيير ، تكميل و حتي ساخت ساختارهاي نو مي‌توانند نقش داشته باشند. در واقع ، بر اساس اين نظريه ، ميان ساختارها و عوامل انساني رابطه متقابل و ديالكتيكي برقرار است.به اعتقاد گيدنز ساختار و عامليت در عملكرد جاري اجتماعي هيچگونه جدايي از هم ندارند و اين دو در واقع دو بعد تفكيك ناپذير واقعيت اجتماعي را تشكيل مي‌دهند و دو روي سكه اين واقعيت به شمار مي‌آيند.
درنظریه ساخت يابی فرد و ساخت نظام اجتماعی درزمان ومکان به همدیگر ارتباط پیدا می کند وقلمرومطالعات علوم اجتماعی بررسی اعمال اجتماعی است که درپهنه زمان ومکان نظم پیداکرده اند. درمطالعه جنبشهای اجتماعی علاوه بر متغیرهایی که گیدنزاشاره می کندبه متغیردیگری هم باید پرداخت وآن مسئله هدف می باشد.هرجنبشی اهداف مخصوص خودرادارد.هرجنبشی دارای جایگاه ویژه ای در زمینه اجتماعی است ودریک زمان معین تاریخی واجتماعی بامراحل زماني مربوط به خودجنبش اتفاق مي افتدكه هدف وجهت خاصي راداردوبوسيله شرايط بين المللي وعوامل جهاني حمايت مي گردد.همه عوامل جنبش های اجتماعي درجای خودمهم هستندوازهیچ کدام ازعوامل ومنابع جنبش نمی توان چشم پوشی کرد.تمامی عوامل گفته شده بریکدیگرتاثیرمی گذارندوبه عبارتی رابطه دیالكتيكي دارندهرجنبشی محصول رابطه عوامل چهارگانه پيش گفته است تقویت یا تضعیف هریک از عوامل فوق موجب ضعف یا توانایی جنبش برای رسیدن به اهداف در مکان و زمان خاص ودرزمینه اجتماعی مشخص می گردد...

ادامه در پست بعدی...

خدا حافظ برای همیشه

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
صفحه  صفحه 2 از 3:  « پیشین  1  2  3  پسین » 
علم و دانش انجمن لوتی / علم و دانش / علوم اجتماعی و جامعه شناسی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites