تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
علم و دانش

چگونگی به وجود آمدن كل كائنات و پایان آن

صفحه  صفحه 1 از 3:  1  2  3  پسین »  
#1 | Posted: 18 Sep 2011 23:20
درخواست ایجاد یه تایپیك در قسمت علمی رو دارم با عنوان چگونگی به وجود آمدن كل كائنات و پایان آن
میخوام كاری كنم همه به فكر فرو برن
     
#2 | Posted: 19 Sep 2011 13:02 | Edited By: marmolakman
درود به بچه های گل انجمن چند شب پیش یكی از دوستام مطالبی در مورد جهان هستی به من گفت كه من در فكر فرو رفتم یكسری تحقیقات كردم و دلم می خواد شما هم حالشو ببرید

همونطور كه میدونید دو فرضیه وجود داره :

فرضیه اول : میگه آدم از بهشت با اوردنگی خداوند شوت شد تو زمین از این حرفا

فرضیه دوم : به تمام مسائل از دید علمی نگاه میكنه كه ما به اون میپردازیم

نكته : این تایپیك به هیچ عنوان وجود خداوند و خلق آفرینش رو زیر سوال نمیبره
     
#3 | Posted: 19 Sep 2011 13:11 | Edited By: marmolakman
قسمت اول
آفرینش کائنات


این اختران اسمانی از چه ساخته شده اند؟

این اختران اسمانی چگونه و در چه زمانی بوجود امده اند؟

این اختران اسمانی را چه کسی افریده است؟

پایان عمر این کائنات چه موقع و چطور خواهد بود؟

بر پیکر انسان و بر همۀ انچه گرداگرد اوست بنگرید، تقریباً سراسر این پیکر، فضای خالی است که در ان تریلیون در تریلیون ذرّات اتم به نام نیوترینو مدام در حال عبور است و شگفت اور این که هیچ گاه یکی از انان با ما برخورد ندارد. بدن ادمی دارای وزنی است که 99/44 درصد ان کوارک (پروتن و نترون) است و 0/56 درصد الکترون. اگر امکان میداشت که این شبه اتم های کوارک و الکترون را فشورد و متراکم سازند و فضای تهی ذرّات را پر کنند، کوچکی پیکر ادمی تا به ان حد می رسید که حتّی با میکروسکوپ الکترونیکی قابل رویت نبود. مثال دیگر این که کره زمین در ان شرایط حجمش از یک گلف تجاوز نمیکرد.

نظام این عرصۀ بیکران کائنات ، تابع چهار نیرو است:

1. نیروی قوی: که بر حوزۀ دنیای شبه اتم حکومت میکند.

2. نیروی ضعیف: که حاکم بر فساد ذرّات است.

3.
نیروی الکترومغناطیس: اتم ها را یکدیگر متصل میسازد.

4. نیروی جاذبه: جاذبۀ کیهانی همه اجرام سماوی است.

تصور این صحنه برای مغر ادمی امکان پذیر نیست که بتواند این جهان چهار بعدی فضا و زمان را پیش چشم خود جلوه گر سازد، زیرا برای این کائنات فضا و زمان، مرکزی وجود ندارد. هر کس به هر گوشۀ این کائنات بنگرد، همان جا میتواند مرکز و کرانۀ این فضای نامتناهی باشد. بدین سان، در این کائنات پرسش "کجا بودن" مطرح نیست بلکه مسئله "چه زمان بودن" مطرح است. وقتی به سوی اسمان مینگریم، ما کیهان را انگونه که هست نمی بینیم بلکه ان را در زمانی می بینیم که ستارگان برابر ما، پرتو خود را روی ما گسیل داشته اند. بنابراین، هرچه بیشتر به ژرفای کائنات بنگریم، عمل ما شبیه به این است که ما فیلم تاریخ افرینش کائنات را که به قلم تولید و کارگردانی خدا ساخته شده است از انتها به ابتدا ببینیم.

افرینش کائنات





به موجب فرضیۀ ثابت شدۀ بیگ بنگ، کائنات از 15 تا 20 میلیارد سال پیش، از لحظه ای بعد از انبساط اولیه یا به عبارت دیگر یا به عبارت لحظه ای که خداوند فرمان خلقت را صادر کرد، بوجود امد.

طی دوازده میلیارد سال گذشته، اتم های هیدروژن در سرتاسر این جهان هستی به طور دایم تحت تأثیر نیروی جاذبه به صورت خوشه ای در کنار هم جمع شده و وقتی فشار و حرارت در عمق و مرکز این خوشه به درجه بحرانی میرسد، اتم های هیدروژن در هم فرو رفته و به هلیوم تبدیل میشوند که به این عمل امتزاج هسته میگویند که مقدار کمی ماده تبدیل به انرژی عظیمی میگردد و ناگهان این خوشه تبدیل به یک گلوله ای از اتش هسته ای میشود و در این زمان است که ستاره ای متولد میشود که ستاره های نسل اول را شامل میشوند. بعد از این مرحله، واکنش هسته ای در مرکز ستاره باعث امتزاج اتم هلیوم گردیده و زمینه برای تولد اتم های سنگین تر فراهم میشود. با سپری شدن میلیاردها سال و با در نظر گرفتن جرم ستاره، وقتی چند درصد از سوخت هیدروژن ستاره ای مصرف گردید نیروی فشار بیرونی انفجار واکنش هسته ای بیش از این برای تفّوق بر نیروی اندرونی جاذبه جرم ستاره کفایت نمیکند. در این مرحله، هسته ستاره به طور ناگهانی شروع به فرو نشستن کرده و طی ان گازهای داخل هسته حرارت زیاد پیدا کرده و فشار انها افزوده میگردد. این فشار باعث میگردد که لایه بیرونی ستاره ناگهان گسترش یافته و ستاره عظیم را شنلی از رنگ قرمز میپوشاند و ستاره تبدیل به ستاره عظیم قرمز رنگ میشود. با سپری شدن چندین میلیون سال، ستاره به تدریج رنگ قرمز خود را از دست داده و در انقباض زیادی صورت گرفته و بلاخره تبدیل به ستاره ریز نقش سفید میگردد. این موقعی است که ستاره میمیرد. اگر جرم ستاره عظیم باشد، فرونشستن هسته و گسترش بعدی ستاره همراه با انفجار بیرونی جالب توجه موسوم به انفجار عظیم اختری خواهد بود که در طول این انفجار بی نهایت قدرتمند، تمامی اتمهای عناصر سنگین تری که در عمق ان تولید شده و تا قسمت لایه های بیرونی رانده شده بودند، ناگهان همراه با اتم های هیدروژن و هلیوم مصرف نشده به بیرون پرتاب میشوند. وهیدروژن های باقی مانده تشکیل توپی میدهند که به اتش کشیده میشود و ستارۀ دیگری متولد میشودکه در نهایت تبدیل به حفرۀ سیاه و ستارۀ نیوترونی میشود.%%
     
#4 | Posted: 19 Sep 2011 13:24 | Edited By: marmolakman
تولد ستاره ها و سیاره ها

اتم هیدروژن، با یک پروتون و یک الکترون، ساده ترین اتم ثابت در جهان هستی میباشد. بنابراین، حدود 6 دقیقه بعد از حادثۀ انفجار بزرگ زمانی که فوتان ها شروع به از دست دادن قسمت اعظم انرژی خود نمودند، پروتون ها و نیوترون ها یک با یک، با یکدیگر ترکیب شدند و فقط هستۀ اتمی هیدروژن را بوجود اوردند.

از زمانی که اولین نور بوجود امد تا به حال، در حدود 6% اتم های هیدروژن اولیه، از طرف ستارگان، که بعضی از انها تا امروز از بین رفته اند، به مصرف رسیده است. بقیۀ 94% به تدریج برای تأمین کردن سوخت اصلی کلیۀ ستارگان که تولد، تحول و مرگ انها طبق سناریوی انجام می شود در اتیه به مصرف خواهد رسید.

تولد خورشید

حدود 8 تا 10 میلیارد سال قبل، ستاره ای حجیم که ابر هیدروژنی که نزدیک به 2 میلیارد سال قبل پس از واقعه بیگ بنگ بوجود امده بود، وفات یافت. انفجار پس از نابودی ستاره موصوف، اجزاء این ستاره منفجر شده را به صورت ابری از غبار و عناصر پایه، اما اکثراً هیدروژن، چرخ زنان و گردان به فضا پرتاب نمود. بعضی از قسمتهای این ابر که به "سحاب خورشیدی" معروف اند، از قسمتهای دیگر فشرده تر بودند و بنابراین میدان جاذبه قوی تری بوجود اوردند که مواد بیشتری را از قسمتهای کم فشرده تر جذب نموند. مواد فشرده به تدریج جسم و توده ای عظیمی را با قدرت جاذبه ای نیرومند بوجود اورند و مواد گردش و چرخش به دور یکدیگر را اغاز نمودند و در نهایت با یکدیگر ترکیب و یکپارچه شدند و به صورتی که هسته این جرم فشرده تر از سایر قسمتها گردید. با سپری شدن 2 تا 3 میلیارد سال هسته داخلی این ابر چنان منسجم و فشرده شد که زیر فشار خارج از تصوّر قوی جاذبه ای خود طاقت نیاورد فرو نشست و باعث گردید که اتم های هیدروژن به توسط واکنش هسته ای امتزاج، نظیر ان چه در بمب هیدروژنی وجود دارد، شروع به سوختن نموده و دقیقاً شبیه تریلیون تریلیون ستاره دیگر باعث تولد خورشید ما گردد.

تولد سیارات

بعد از تولد، ابرهای گازی و غباری باقی مانده، خورشید را که بادهای سهمگین و سنگین ان طی 2 تا 3 میلیارد سال بعد کماکان می وزید و ابرها را به صورت صاف و تخت در اورده و انها را وادار ساخته بود تا در اطراف خط استوایی ان بچرخند، احاطه نمودند. با سپری شدن 2 تا 3 میلیارد سال بعد، مشابه همین فرایند ترکیب و یکپارچگی مواد با فشردگی و ترکیب مشابه را با یکدیگر ممزوج نمود و انها را به صورت خوشه ای در اورد که به نام سیاره در اطراف خورشید در فواصل مختلف شروع به چرخش کردند.

در خلال همین مدت یا فاصله زمانی کوتاه تر مواد بیشتری با داشتن جسمی سبک تر از سیارات در اسارت این سیارات افتادند و در نتیجه اقمار متولد شدند.

در میان سیاراتی که در اطراف خورشید متولد شدند، یکی، یعنی زمین ما، در فاصله ای از خورشید قرار گرفت، و از مقدار دقیق و صحیحی از مواد و گازها متشّکل گردید که توانست برای زمین جوّی پردوام با تعادل حرارتی مناسب به ارمغان اورد. این برکت باعث ساخت و تشکیل ملکول هایی که به تولد فرم های زندگی و حیات گوناگونی که ما امروزه انها را روی زمین میبینیم و می شناسیم منتهی گردید.
     
#5 | Posted: 19 Sep 2011 13:29 | Edited By: marmolakman
کرۀ زمین، سیاره ای جاندار

زمین در کجای کائنات واقع شده است؟

این سیارۀ نیلگون با طبیعت ارام و نمای دل انگیزش، در بی کران جهانی در حرکت است که تصوّرش ورای امکان و درکش خارج از توانایی بشر است. کرۀ زمین سومین سیاره منظومه شمسی از مجموع نه سیاره ای است که در مدار خورشید گردان است. این خورشید، خود یکی از چهارصد میلیارد ستاره ای است که در فاصله 15,000 سال نوری در داخل کهکشان مارپیچی به نام"راه شیری" که قطر ان 100,00 سال نوری بوده و شامل چهارصد میلیارد ستاره میباشد، واقع شده است. کهکشان راه شیری ان سان عظیم است که اگر بخواهیم ان را در مساحتی به اندازۀ خاک ایالات متحده قرار دهیم، حجم کرۀ زمین تا ان حد کوچک خواهد شد که چشم ادمی به یاری میکروسکپ الکترونیکی قادر تشخیص ان نخواهد بود.

کره زمین چیست؟


زمین، به استثناء این که قادر نیست زمین دیگری را از خود بپروراند، موجودی است زنده. این زمین ما و سیارات دیگر منظومه شمسی حدود پنچ میلیارد سال پیش در درون غبار کیهانی زاده شد و قریب پنچ تا هشت میلیارد سال دیگر به طول خواهد انجامید تا از میان برود. این مرگ زمانی حادث میگردد که خورشید که با انوار حیات بخش خود این سیاره را زنده و جاندار نگاه دارد، در طی یک میلیون سال اخر عمر خود انبساط کرده، زمین را در اتش خود فرو گرفته، ان را در دمی بخار کرده و بلاخره خود تبدیل به یک ستاره ریز نقش سفید میگردد.

تشکیل نخستین جاندار در اب



دورانی بس طولانی کرۀ خاک مصائب بر خورد شهابها و اجرام سرگردان و ریزش سیل اسای باران را از اسمان زرد رنگ تحمل کرد و امواج سهمگین بر بدنه صخره ها خورد و به هم غلتید و کرۀ بی جان که در ان اثری از حیات نبود به پایداری خود ادامه داد. کره زمین همانند دیگر سیارات فاقد هیچ گونه حیات بود تا این که به تدریج جوّ ان با ترکیبات کربن که از سقوط شهاب و ستارگان دنباله دار بدست میامد، به قدر کافی غنی گردید و امکان ایجاد ملکولهای شیمیایی با پایه کربن پیچیده تر و کامل تر از راه عملیات متقابل جوّ با انرژی رعد و برق و خورشید بوجود امد. در پی میلیاردها سال دریا این عناصر و ترکیبات شیمیایی را به هم امیخت و درگرگون کرد و از نو دگرگون ساخت تا ان زمان که ساختمان سلول های پیچیده با هسته مرکزی که میتواند بعد از شکافته شدن به تولید مثل خود بپردازد، تکمیل گردد.

باز هم اعصاری سپری شد و این تطّور و تکوین وقفه ناپذیر روبه گسترش و تکامل گذارد تا رفته رفته در درون ابهای کم عمق دریاها، نباتات ابزی سبزگون و لاجوردین، حیات نوین خود را اغاز کردند. در سال 1976 در استرالیا، سنگ واره هایی به دست امد که حکایت گر جان داران باکتری مانند را میکند که قدمت به سه میلیارد و نیم سال قبل میرسید. همین اثار مشکوفه با ماهیت و ساختمان پیچیده، این فرضیه رو تقویت بخشیده است که قدمت پیدایش حیات در کره زمین از این تاریخ هم افزون بوده است.

پرتو ماوراء بنفش بخشی است از طیف که دیدگاه ادمی قادر به دیدن ان نیست و چون باعث نابودی اطلاعات ژنتیکی که برای تولید مثل سلولی ضروری است میگردد، برای همه موجودات زنده زیان بخش است. در زمین اب اقیانوسها این قسمت از نور خورشید را به خوبی جذب میکند و فقط اجازه میدهد که قسمت نور سودبخش خورشید از ان بگذرد. این پرتو زندگی افرین، به باکتری ها و گیاهان اجازه میدهد که به پرورش خود ادامه دهند و به وسیله روشی که معروف به فتوسین تسیز است، اکسیژن تولید کنند. طی زمانی حدود چهار میلیارد سال، اثری از جنگل، گل و ریحان و یا مزرعه ای سبز و خرم که بتواند پوششی سبز بر عرصۀ زمین بگستراند، وجود نداشت و تنها صدا متعلق به نفیر بادهای شدید و مداوم بود که شن های صحاری را از این سو به ان سو میکشاند.

اغاز پیدایش حیات بر سطح زمین

فعل و انفعالات فتوسین تسیز طی قرون و اعصار ادامه یافت تا رفته رفته دریاها از اکسیژن انباشته و اشباع گردید. دیواره های مضرس و ژرف گراندکانیون در اریزونا که ژرفای صخره های ان از یک مایل متجاوز است و جملگی در اثر همین سایش های اب دریا بوجود امده، گواه این فرایند هستند. صخره های دیوارمانند قدمت اش از 200 میلیون سال در دره بالا تا دو میلیارد و نیم سال در قاعده میرسد. در نیمه بدنه دیوار رفیع لایه ای از صخره مسی رنگ به نظر میاید که از اکسید اهن غنی است و دیرینگی ان مربوط میشود به سیصد میلیون سال قبل. رسوبات سرشار از اهن که در اقیانوسها با اکسیژن ترکیب گردیدند، این لایه را بوجود اوردند. پاره ای از معادن غنی سنگ اهن که در سراسر گیتی در سینه خاکها مدفون است، حاصل گذشت دورانهایی بیش از دو تا سه میلیارد سال قبل است. بعد از این که اکسیژن اضافی از دریا به جو منتقل شد، این گاز با سرعت خود را به سطح بالای جو رسانید و در انجا لایه اوزون را تشکیل داد. این لایه که نوعی از اکشیژن با خاصیت مخصوصی است، مانند اب اسعه ماوراء بنفش را جذب مینماید. لایه اوزون بتدریج ضخیم گردید تا ان که از رسیدن اشعه ماوراء بنفش به سطح زمین جلو گیری کرد. در زیر این سپر محافظ، نباتات دریایی به تدریج به کرانۀ خاک خزیدند و سطح باطلاق ها و خلیج های کوچک و ابهای راکد را پوشاندند. از این زمان بود که حیات در خشکی از گیاه به حیوان انتقال یافت و این جانداران نیز پای بر سطح خاک نهادند. این که نخستین جاندار چه بود، هنوز روشن نیست، ان چه مسلم است این است که جانوری بود ذوالحیاتین، شاید شبیه به نوعی وزغ. با گذشت دورانی قریب 300 میلیون سال، قسمت اعظم سطح زمین را انواع گیاه و جاندار پوشاندند.

فرایند تکامل و انتخاب برتر، طی قرون و اعصار حاصلش ایجاد جانورانی بود که شامل خزندگان، پرندگان و حشرات میشد که طی دورانی قریب به 65 میلیون سال پیش این جانداران حاکم بر سطح کره خاک بودند. در پایان این دوران، چنان که امروز اثار و مدارک گواهی میدهند، گویی عظیم شاید یک خرده سیاره یا ستاره دنباله داری، با ضربه ای ویرانگر، با کره زمین برخورد نمود و در دم رستاخیزی بر پا کرد. فشار برخورد بگونه ای بود که میلیاردها تن سنگ و غبار به اسمان برخاست و با ایجاد کمربندی به دور زمین، ده ها سال متمادی ظلمت کامل را بر کره خاک حاکم کرد. در نتیجه همین رستاخیز مرگبار و فقدان نور خورشید، اکثر نباتات و جانداران سطح خاک که اکثرشان همان دایناسور های عظیم پیکر بودند، مردند و دیگر اثری از این خزندگان باقی نماند. همین مرگ جمعی حیوانات بزرگ پیکر، راه را برای افرینش جانداران دیگر منجمله پستانداران باز کرد. باز هم دورانی حدود 60 میلیون سال طول کشید تا انسان اولیه در 5 میلیون سال پیش در نقطه ای از شرق افریقا، از خاندان میمون، پای به عرصۀ وجود گذاشت و سرانجام این ادم حاکم مطلق عرصۀ زمین شد که ان روز، مانند امروز مرتب در حال تحول می باشد.

پیدایش انسان
در مورد این موضوع مطالب دیگری در پست های دیگر خواهد بود

مقبول‌ترین نظریه در میان دیرین‌مردم‌شناسان امروزین در باب تکامل انسان این است که انسان کنونی که با نام علمی انسان خردمند خردمند مشخص می‌شود زیرگونه‌ای از انسان خردمند است که خود از انسان راست‌قامت تکامل یافته و انسان راست‌قامت هم از انسان ماهر تکامل یافته بود. همگی این جانداران در سردهٔ انسان جای می‌گیرند که گونه‌های متعدد دیگری هم از آن برخاسته بودند (مانند انسان نئاندرتال و انسان راست‌قامت) اما امروزه نسل تمامی آن‌ها منقرض شده‌است. انسان خردمند در حدود ۲۰۰ هزار سال پیش در شرق آفریقا پدیدار شد و گروه‌های کوچکی از آن‌ها در حدود ۵۰ هزار سال پیش به دیگر نقاط دنیا مهاجرت کردند، به این ترتیب نسل تمامی انسان‌هایی که در خارج از آفریقا زندگی می‌کنند به این مهاجران می‌رسد.

کپی‌های بزرگ (شمپانزه، بونوبو، گوریل و اورانگوتان) نزدیک‌ترین جانداران در حال حیات به انسان‌هایند. با این حال انسان از هیچ‌یک از آن‌ها تکامل نیافته‌است و مسیر تکاملی ما و آن‌ها میلیون‌ها سال پیش از هم جدا شده‌است. از میان آن‌ها شمپانزه و بونوبو دو گونهٔ نزدیک‌تر به انسان‌اند. نیای مشترک سردهٔ شمپانزه و سردهٔ انسان در حدود ۶ تا ۷ میلیون سال پیش می‌زیسته‌است.




انسان امروزی که بر کرهٔ زمین می‌زیَد در طبقه‌بندی زیست‌شناختی انسان خردمند (با نام علمی Homo sapiens) خوانده می‌شود و گونه‌ای از سردهٔ انسان در شمار می‌آید. این بدین معناست که گونه‌های دیگری از انسان بوده‌اند که از لحاظ ژنتیکی و زیست‌شناختی به اندازه‌ای متفاوت بوده‌اند که گونهٔ زیست‌شناختی جداگانه‌ای به حساب آیند. برای نمونه، انسان‌های نئاندرتال گونهٔ دیگری از سردهٔ انسان بودند. ایشان که چند هزار سال هم با انسان امروزین اشتراک زیستگاهی داشته‌اند، اکنون منقرض شده‌اند

دودمان انسان





شمپانزه نزدیک‌ترینِ کپی‌های بزرگ به آدمیان و به تبع آن نزدیک‌ترین خویشاوند موجود به گونهٔ انسان خردمند در میان موجودات زنده‌است. واپسین نیای مشترک گونهٔ کنونی انسان با شمپانزه شش تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا می‌زیست. شش یا هفت میلیون سال پیش سرده‌ای که این جد مشترک به آن تعلق می‌داشت به دو شاخه تقسیم شد. یک شاخه سرانجام به گونهٔ انسان خردمند انجامیده‌است و شاخه‌ای به شمپانزه. جدایی مسیر تکاملی انسان و شمپانزه را انشعاب بزرگ می‌گویند.

فرایند انجامش شاخهٔ انسان به انسان خردمند فرایندی خطی یا به‌اصطلاح نردبانی نبوده‌است. فرایند نردبانی بنا را بر این می‌گذارد که هر زمان تنها یک گونه انسان‌تبار وجود داشته‌است. این انسان‌تبار با گذشت زمان پله‌های ترقی/تکاملی را طی کرده‌است و سر انجام به برترین پلهٔ نردبان که انسان خردمند باشد فراز شده‌است. این تصویر سنتی دیگر امروز مقبول نیست. در تصویر نو، آن شاخهٔ اصلی که به انسان خردمند انجامید خود به چند ازگ تقسیم شد و انسان خردمند یکی این ازگ‌هاست. گونه‌های دیگر که ازگ‌های دیگر بوده‌اند اینک منقرض شده‌اند. به تمام ازگ‌هایی که، پس از انشعاب بزرگ، از شاخهٔ منتهی به انسان برآمدند دودمان انسان اطلاق می‌شود. در آرایه‌شناسی نوین، اعضای دودمان انسان، انسان‌تباران را تشکیل می‌دهند.

شاخچهٔ سردهٔ جنوبی‌کپی یکی از شاخچه‌های بزرگی‌است که پس از انشعاب بزرگ از شاخهٔ منتهی به انسان برآمد. از سردهٔ جنوبی‌کپی دو سردهٔ پرامردم و انسان بر آمدند.

پیدایش سردهٔ انسان

ردهٔ انسان یکی از سرده‌های خانوادهٔ کپی‌های بزرگ در راستهٔ نخستی‌ها است. باور سنتی به نزدیک دیرین‌مردم‌شناسان این بوده‌است که این سرده از سردهٔ کهن‌تری به نام جنوبی‌کپی به وجود آمده‌است. امروزه در کنار این باور سنتی گزینه‌های دیگری هم مطرح است که خاسته از کشف سنگواره‌های جدید است: به طور خاص سنگوارهٔ کنیامردم پخت‌رخ. نقطهٔ آغاز سردهٔ انسان خالی از مناقشه نیست؛ به این معنا که بر سردهٔ گونه‌های مرزی اتفاق نظر نیست. کهن‌ترین گونه‌های سردهٔ انسان انسان ماهر و انسان رودولفی‌اند. وانگهی قرار دادن انسان ماهر در سردهٔ انسان تا حدی خاسته از آن بوده‌است که با بقایای این انسان ابزارهای سنگی ابتدایی به دست آمده‌است. با این حال امروزه ابزارسازی در سرده‌های دیگر هم مشاهده شده‌است و دیگر ابزارسازی ویژگی ممتاز انسان محسوب نمی‌شود.

انسان نئاندِرتال









انسان نئاندِرتال (Homo neanderthalensis) گونه‌ای از سردهٔ انسان بود که در اروپا و قسمت‌هایی از غرب آسیا، آسیای مرکزی و شمال چین (آلتای) سکونت داشتند. اولین نشانه‌ها از نئاندرتال‌های اولیه به حدود ۳۵۰ هزار سال پیش در اروپا برمی‌گردد. ۱۳۰ هزار سال پیش، مشخصه‌های کامل نئاندرتال‌ها ظاهر شدند و در ۵۰ هزار سال قبل نئاندرتال‌ها دیگر در آسیا دیده نشدند، با این وجود نسل آنها در اروپا تا ۳۳ تا ۲۴ هزار سال پیش منقرض نشده بود و شاید ۱۵ هزار سال پیش یعنی بعد از مهاجرت انسان امروزی به اروپا نسل این انسان‌های اولیه منقرض شده باشد.

برخی ژن‌ها میان نئاندرتال‌ها و انسان امروزی مشترک است. این به آن دلیل است که نئاندرتال‌ها و اجداد انسان مدرن زمانیکه ابتدا شروع به مهاجرت از آفریقا به نقاط دیگر جهان کردند، با یکدیگر آمیزش داشتند.

بدن نئاندرتال‌ها برای زندگی در آب و هوای سرد سازگاری یافته بود، بطور مثال آنها کاسه سر بزرگ داشتند، کوتاه قامت اما بسیار قوی بودند و دارای بینی بزرگی بودند، ویژگی‌هایی که مطلوب آب و هوای سرد هستند. طبق تخمین‌ها اندازهِ کاسهِ سر آنها و مغز بزرگتر از انسان‌های مدرن بوده‌است، با این وجود در این بررسی‌ها بدن قوی‌تر آنها در مقایسه با انسان‌های امروزی در نظر گرفته نشده‌است. بطور میانگین، نئاندرتال‌های مذکر دارای قد ۱۶۵ سانتی‌متر، از نظر وزنی سنگین و به دلیل فعالیت بدنی زیاد دارای استخوان‌بندی قوی بوده‌اند. بلندی زن‌های نئاندرتال بین ۱۵۳ تا ۱۵۷ سانتی‌متر بوده‌است.

طرح خاص ابزار سنگی در دوره پارینه سنگی میانی بنام محلی باستانی که این ابزارها در آن یافت شده‌اند، فرهنگ موستری نامیده شده‌است. از ویژگی‌های فرهنگ موستریان استفادهِ بسیار از شیوهِ تمدن لاوالی است. ابزار موستریان غالبا با استفاده از ضربه بوسیلهِ چکش‌های نرم ساخته می‌شدند، چکش‌های نرمی که با استفاده از موادی مانند استخوان، شاخ آهن و چوب ساخته می‌شدند و آنها از چکش‌های سفت سنگی استفاده نمی‌کردند. تقریبا در پایان دورهِ نئاندرتال‌ها، آنها ابزار Châtelperronian را ابداع کردند که «پیشرفته‌تر» از ابزارموستری بود. آنها یا خود Châtelperronian را ابداع کردند و یا آن را از انسان‌های مدرن «قرض گرفتند»، انسان‌های مدرنی که اینگونه تصور می‌شود که فرهنگ اوریناسی را ایجاد کردند.

پس، هنگام سخن از پیدایش انسان از دو منظر در موضوع می‌توان نگریست. نخست پیدایش گونهٔ به‌خصوص انسان یعنی، انسان خردمند ودیگر پیدایش سردهٔ انسان که انسان خردمند تنها یکی از گونه‌های آن است.

پیدایش گونهٔ انسان خردمند

باور سنتی در دیرین‌مردم‌شناسی ایدون بوده‌است که انسان خردمند از انسان راست‌قامت خاسته‌است و انسان راست‌قامت از انسان ماهر. امروزه فرایند این خیزش پیچیده‌تر از این باور سنتی دانسته می‌شود. در زیر به تفصیل از این فرایند یاد می‌شود.

پیش از برآمدن گونهٔ انسان خردمند برّ قدیم (یعنی اوراسیا و افریقا) تهی از سکنه نبود بلکه گونه‌های مختلف انسان در آن می‌زیستند. در اروپا و آسیای غربی انسان‌های نئاندرتال می‌زیستند و در سایر نقاط آسیا انسان‌های راست‌قامت. نیاگان همهٔ این انسان‌ها از افریقا به بیرون کوچیده بودند. پیرامون پیدایش انسان خردمند در دنیای قدیم دو فرضیه هست. یکی فرضیهٔ تکامل چندناحیتی است و دیگری فرضیهٔ خروج از آفریقاست. هر یک از این فرضیه‌ها دو وردهٔ ضعیف و قوی می‌دارند.

فرضیهٔ تکامل چندناحیتی چنین بیان می‌دارد که گونهٔ انسان خردمند در هر ناحیه، خاسته از تطورهای موضعی گونه‌های کهن‌تر انسان در همان ناحیت است. بعدها با آمیزش‌ها و مهاجرت‌ها، و به طور کلی وجود یک جریان دائمی انتقال ژن بین جمعیت‌های پراکنده، یکی گونهٔ میانگین به وجود آمده‌است. در وردهٔ ضعیف بر جریان ژن میان انسان‌های نواحی مختلف در طی فرایند پیدایش انسان خردمند، تأکید بیشتری می‌رود.

فرضیهٔ خروج از آفریقا ایدون می‌گوید که انسان خردمند نخست در شرق افریقا تکامل یافت؛ سپس در سرتاسر عالم پراکنده شد و جایگزین گونه‌های کهن‌تر شد. در وردهٔ ضیعف این فرضیه جایگزینی توأم با مقداری جریان ژن از گونهٔ انسان منقرض‌شونده به انسان خردمند بوده‌است. امروزه با انجام آزمایش‌های ژنتیک کفهٔ نظریهٔ خروج از افریقا سنگین‌تر شده‌است. نیز پیش نهاده شده‌است که مهاجرت انسان به بیرون از افریقا در چند موج و نه یک موج صورت گرفته‌است. موج‌های مختلفی که از افریقا برون آمدند هر یک به گوشه‌ای از زمین رفتند. این جمعیت‌های مهاجر بسیاری از ویژگی‌های ظاهری‌ای را که امروز در مردمان نواحی مقصد پیداست، پیش از مهاجرت، می‌داشتند. یعنی بخش بزرگی از اختلافات ظاهری که در گروههای جغرافیایی دیده می‌شود در همان افریقا با انزوای جمعیت‌ها پدید آمده بود. به علاوه نتایج ابتدایی از نقشه‌برداری ژنوم نئاندرتال نشان داده‌است که انسان‌های امروزینِ خارج از افریقا، در قیاس با انسان‌های امروزین افریقای سیاه، اندکی (۱ تا ۴ درصد) به نئاندرتال‌ها نزدیک‌ترند. یکی از نتایجی که از این شباهت بیشتر می‌توان گرفت این است که انسان خردمند پس از خروج از افریقا ولی پیش از پراکندن به دورترین نقاط برّ قدیم — یعنی هنگامی که تازه به خاورمیانه در آمده بود — با نئاندرتال اندکی تبادل ژن (جفت‌گیری) داشته‌است. با فرض صحت این نتیجه‌گیری، نیز مشخص شده‌است که جریان ژن از نئاندرتال به خردمند بوده‌است. میزان تبادل ژن با دیگر گونه‌های انسان (مثلاً راست‌قامت آسیایی) هنوز مشخص نیست.



تغییرات کالبدشناختی

انسان در طول سیر تکاملی خود، به مرور زمان، دارای جمجمه‌های بزرگتری شد. فک‌ها و دندان‌ها کوچکتر شدند و این اتفاق، به دلیل تغییر برنامهٔ غذایی انسان بود. ویژگی‌های قدیمی‌ترین نمونه‌های به‌دست آمده از انسان، نشانگر آن است که انسان‌های اولیه در مقایسه با انسان‌های امروزی دارای قدی کوتاه‌تر، جمجمه‌ای کوچک‌تر و آرواره‌های قوی با ۳۲ دندان که ترکیب دندان‌ها بیشتر به گیاه‌خواری تمایل نشان می‌دهد و همچنین دست‌های کمی بلندتر هستند که نمونه مشخص آن دو اسکلت معروفی است که در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ از دره لفارس در کشور فعلی اتیوپی به‌دست آمده‌است.

تکامل مغز انسان

از پس از جدایی تبار دودمان انسان از آنِ شمپانزه یکی از روندهایی که با نظر در سنگواره‌ها به دیده می‌آید فزونی یافتن نسبتِ جرمِ مغز به جرم تن با گذشت زمان است. این روند کمابیش در شاخه‌های مختلف فرگشتیِ انسان‌تباران دیده می‌شود. توضیحات تکاملی از ذهن انسان و فرهنگ او مورد نزاع بوده است.آنچه مسلم است این است که از پیدا آمدن سردهٔ انسان باز، تغییرات اساسی در حجم کاسهٔ سر، نسبت مغزبه‌تن، و نیز سازماندهی اندرونی مغز رخ داده‌است. نظر بیشتر متخصصان این است که مجموعه‌ای از فشارهای زیست‌بومی و اجتماعی عاملِ راننده در تکامل مغز و ذهن انسان بوده‌است. مناقشات امروزی، بیشتر بر سر تعیین عامل اصلی میان این دو عامل — فشار اجتماعی در مقابل فشار زیست‌بومی است.

معیارهای انسان بودن

یکی از سؤالات بنیادین هنگام بررسی موضوع پیدایش یا تکامل انسان پاسخ به این سؤال است که «چه چیزی ما را انسان می‌کند؟»، یا «چه چیزهایی ما را از حیوانات دیگر تمایز می‌دهد؟». جواب به این سؤال بسته به اینکه چه کسی به آن پاسخ می‌دهد متفاوت خواهد بود. نگرش علمی به موضوع به نحوه رفتار، ساختار فیزیکی، بیولوژیکی یا ژنتیکی توجه می‌کند. اکثر زیست شناسان معاصر «راه رفتن روی دو پا و دویدن» را معیار بسیار مهمی در تعریف انسان قلمداد می‌کنند در حالی که به عنوان مثال ویژگی‌های دیگر مانند داشتن ریش از محبوبیت کمتری برخوردار هستند.

حرکت قاره ها

در ادوار اغازین، وقتی بارانهای سیل اشا اقیانوسها را بوجود اورد، کره زمین تنها یک قاره داشت که نام ان پانجیا بود. طی 300 میلیون سال گذشته، حرکت طبقات تکتونیک باعث قطعه قعطه شدن پانجیا شد و ان را به سطح زمینهای مختلف که ما انان را امروز به عنوان پنج قاره میشناسیم تقسیم کرد. بدین سان شگفت اور نیست که ویژگیهای سرحد جنوب شرقی و جنوب قارۀ امریکا را با افریقای باختری هم سان میبینیم. پس از گذشت پنچ میلیارد سال، زمین هم چنان دستخوش تحولات و دگرکونی های ارضی است و این زاد و ولد و تغییری ادامه دارد..
     
#6 | Posted: 19 Sep 2011 13:33 | Edited By: marmolakman
چه بر سر دایناسورها امد؟

وجود این جانوران بر روی زمین، تا اواخر قرن گذشته، بر بشر پوشیده بود تا ان که استخوان های انها در انگلستان کشف شد. از ان پس، همه، و به ویژه دانشمندان، شیفتۀ این جانوران عظیمی شدند که برای مدت زمانی به طول سیصد میلیون سال، در تاریخ کره خاکی، که به نام دورۀ جوراسیک خوانده میشود، بر روی زمین فرمانروایی میکردند. دایناسور ها برای تولید مثل، تخم میگذاشتند. لانه هایی که مملو از تخم های فسیل شدۀ این جانوران کشف شد، نشان میدهد که انها به طور نسبتا ناگهانی، نه تدریجی، از میان رفتند. حقیقت این است که بشر هرگز با دایناسور ها روبه رو نشد، چرا که این جانوران که میلیون ها سال برکرۀ خاکی فرمانروایی میکردند، شصت و پنج میلیون سال پیش، به طور ناگهانی از میان رفتند، در حالی که ابناء بشر تا پنج میلیون سال پیش، یعنی شصت میلیون سال پس از انقراض دایناسورها، سیر تکاملی خویش را طی نکرده بود. این زوال دایناسورها بود که به پستانداران فرصت داد تا به پاخیزند و سرانجام بشر از میان این گروه از جانداران تکامل یافت.


انقراض دایناسورها

دو دانشمند، لوییس الوارز و پسرش والتر بر این فرضیه اند که شصت و پنج میلیون سال پیش، یک شهاب اسمانی، یا خرده سیاره به قطر پنج مایل، به سرعتی معادل صد و پنجاه هزار مایل در ساعت، با کرۀ زمین برخورد کرده است. قدرت انفجار این برخورد، معادل صد میلیون مگا تُن، تی ان تی و ده هزار برابر مجموع زرادخانه های هسته ای جهان در سال 1990، براورد شده است. این فاجعه، خرده سیاره و میلیونها تُن خاک و صخره زمین را به صورت گرد و غبار دراورده و در نتیجه، ابری عظیم پودر اجسام سماوی و گرد و خاک، بوجود اورد و سراسر کرۀ زمین را در بر گرفته. این ابر عظیم که در جوّ زمین پخش شد، جلوی نور خورشید را که برای ادامۀ حیات جانور و گیاه ضروری است، گرفت. برودت هوا و تاریکی ناشی از این برخورد، سالها ادامه داشت و در نتیجه دایناسورها و بسیاری از جانداران و گیاهان روی سطح کرۀ زمین، از میان رفتند. تنها موجودات دریایی و ان گروه از حیوانات و گیاهانی که در تونل های زیر زمینی زندگی میکردند، توانستند از این فاجعه جان سالم به در ببرند، تا سرانجام گرد و خاک از میان رفت و نور جان بخش خورشید، بار دیگر بر ساحت کرۀ زمین تابید و به جانور و گیاه، عمر دوباره بخشید.

لوییس و والتر الوارز، پس از کشف و مطالعۀ دقیق لایۀ نازکی از خاک رس که شصت و پنج میلیون سال قدمت داشت و به طور فاحشی با لایه های فوقانی و تحتانی خود تفاوت میکرد به این نتیجه رسیدند. که در سنگهای تحتانی این دو لایه، فسیل های گوناگونی از دایناسورهای غول پیکر و دیگر جانداران، دیده میشد

دین، علم و افریدگار

تاریخ نگاران، نیمه دوم قرن بیستم را دورانی میشناسند که علم به کشف "خداوند" نایل امده است و دانشمندان بر این زیبایی و سادگی خلقت با دیده حیرت می نگرند، هرچند، این افریدگار شباهتی به خدای مذهب گرایان که بر سرنوشت و اعمال همه ی مخلوقات نظاره دارد، ندارد و خدایی است "عالمانه" که این نظارت را اغاز زمان به عهده ی نظامی سپرد که بشر تا این زمان فقط به بخش کوچکی از ان اگاهی یافته است.

شاید قوانین مکانیک کوانتوم که حاکم بر شیوه ی نظم جهان دورن است و بر حساب احتمالات واقع بنیاد شده است در حقیقت همان نظامی می باشد که خدا عالمانه بر حوادث روزانه ی ما حاکم گردانده است و در رهگذار های گوناگون ان راهی را برای ما بر میگزیند که خود میخواهد. اما این پاسخ احتمال گونه جوابی است مبتنی بر مبانی عرفانی و نه حقیقت علمی. علم تا امروز فقط یک حقیقت را به ثبوت رسانده و ان این که خدای خالقی هست و نه خدای نظاره کننده ی سرنوشت ما، بخشاینده ی گناهان ما، پاداش دهنده ی نیکی های ما و رستگاری جان های ما.

با افزایش اگاهی های بشر، باور یک عالم علوم کیهانی نسبت به خدای عالمانه روزبروز بیشتر افزایش می یابد زیرا که بدون این باور انچه را که او می بیند و می سنجد برای او کمتر قابل درک و پذیرفتن می شود، و از ان روی که پا فشاری او برای درک چگونگی افرینش کائنات به مرحله ی رضایت باطن نرسیده است و به توقف نیانجامیده است، ایمان او به خدا همیشه و همواره باید پایدار ماند و پایدار نیز خواهد ماند.

از اینجا و حالا تا کران کائنات قابل رویت


کره زمین، سومین سیاره از نه سیارات منظومۀ شمسی، در مدار خورشیدی دوران دارد که در فاصله دو سوم را برونی مرکزیت کهکشان مارپیچ شکلی است، به قطر یکصد هزار سال نوری و ضخامت ده هزار سال نوری به نام "کهکشان راه شیری". این کهکشان به گروهی از کهکشانها تعلق دارد که دانشمندان ان را "گروه محلی" نامیده اند و این مجمع الکواکب، خود خود بخشی از مجموعۀ بسیار عظیمی از کهکشان ها میباشد که به "گروه ویرگو" معروف است و این انبوه ستارگان، در دامنه جوّ بیکرانۀ فضایی تا حدود یکصد میلیون سال نوری را در برگرفته اند. عظمت و بیکرانگی این کائنات تا حدی است که اگر دست خود را به سوی افق بگشایید و بر انگشت خود بنگرید، در پشت شصت شما، رقمی تا حدود 50000 کهکشان پنهان است. تازه این سیارات و ستارگان، این مجمع الکواکب و کهکشانها، انهای هستند که از خود نور ساطح میسازند و از زمین قابل روئیت هستند. گروه دیگری از ستارگان وجود دارند که همواره انرژی می پراکنند و روئیت کردنی میستند. اما از طریق تلسکوپهای رادیویی قابل ضبط اند و میتوان امواج انان را به روی فیلم های حساسی که برای اشعۀ مجعول و ماوراء بنفش به کار برده میشود ضبط کرد.
     
#7 | Posted: 19 Sep 2011 14:47
آفرينش انسان از ديدگاه دانشمندان

درباره آفرينش انسان و مواد اوليّه آن نظريات گوناگوني وجود دارد كه دو نظريه از ديرباز بوده است. عدّه‏اي معتقد به تبدّل انواع جانداران از جمله انسان هستند. مانند "چارلز داروين" طبيعي دان انگليسي كه درباره آفرينش انسان معتقد است انسان يكي از انواع موجودات زنده است و با ميمون از يك منشأ بوده و اين دو داراي اجداد مشترك بودند و انسان تكامل يافته و به صورت كنوني درآمده است.خداوند متعال در آيه 59 سوره آل عمران با تشبيه خلقت حضرت عيسي عليه‏السلام در خارق‏العاده بودن و استقلال آفرينش به آدم عليه‏السلام مي‏فرمايد:"إِنَّ مَثَلَ عِيسي عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَم خَلَقَهُ مِنْ تُراب." همانا مَثَل آفرينش عيسي در خارق‏العاده بودن به امر خدا مانند آفرينش آدم بوده كه خدا او را از خاك آفريد پس بدان خاك گفت بشري به حدّ كمال باش، هماندم چنان شد.

"كرسي موريسُن" در انتقاد از نظريه داروين مي‏نويسد: "كشفيّات داروين فقط قدم بزرگي در راه پيشرفت افكار فلسفي بوده است. اما امروز كسي مانند "هِگل" نمي‏تواند بگويد كه با آب و مواد شيميائي و زمان مي‏توان آدم آفريد". هگل مي‏گويد: "هوا و آب و مواد شيميایي و زمان به من بدهيد و من با آنها انسان خلق كنم". با پيشرفت روزافزون علم و دانش، بي‏پايه بودن اين نظريه روشن‏تر مي شود. ما مي‏بينيم در عصر حاضر حتي كساني كه دست به شبيه‏سازي مي‏زنند، با پيوند سلّول زنده از يك گياه يا حيوان به يك موجود ديگر مانند خود موجود سلول گرفته شده، جاندار ديگري به وجود مي‏آورند، همانند پيوند گل و گياه است. نه اين كه با يك مشت خاك و هوا و آب بتوان موجود زنده‏اي را خلق كرد. چرا كه دميدن روح و جان خلاّقي قادر و حكيم مي‏خواهد كه او تنها خداوند حكيم است كه هستي‏بخش تمام جهان هستي است. و او است كه به خاك تيره و خاموش، روح و جان مي‏بخشد چنانكه مي‏فرمايد: "...وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي..." و از روح خود در آن دميدم.. و بعضي ديگر معتقدند كه آفرينش انسان مستقل از ساير جانداران مي‏باشد كه اين عقيده نشأت گرفته از ظواهر ديني و كتب آسماني مي‏باشد. مخصوصا قرآن مجيد هم تأييد مي‏كند. از جمله آيه 20 سوره روم و 59 سوره آل عمران.

"كرسي موريسُن" مي‏نويسد: "حقيقت امر اين است كه مؤلف اين كتاب هم اطلاع صحيحي در اين خصوص ندارد اما معتقد است كه حيات، نشانه‏اي از قدرت بي‏چون و چراي الهي است و به هيچ وجه جنبه مادي ندارد". "هو الخالِقُ الباري‏ءُ المُصَوِّرُ..". او خداوندي است خالق، آفريننده‏اي بي‏سابقه و صورتگري بي‏نظير.... باز در همان كتاب در جواب "هگل" كه انسان را موجودي كاملاً مادي و تصادفي فرض مي‏كند، مي‏نويسد: هگل فراموش كرده است كه براي اين كار نطفه و جرثومه حيات نيز لازم است. ايشان پس از آن كه ذرّات نامریي را جمع كردند و براي خلقت انسان آنها را با نظم و ترتيب پهلوي هم چيدند، تازه بايد به قالب آن جان بدهند. به فرض آن كه به انجام همه اين امور خارق‏العاده توفيق يافت از بين ميليون ها احتمال فقط به يك احتمال ممكن است جانوري به وجود آيد كه چشم روزگار غريب‏تر از آن چيزي نديده باشد. خوشمزه‏تر آن كه پس از كاميابي در اين امر، تازه خود "هگل" نخواهد گفت اين موجود عجيب بر حسب اتفاق و تصادف به وجود آمده، بلكه مي‏گويد:«هوش و نبوغ من آن را خلق كرده است».

"راستي خداوند براي ايجاد شگفتي‏هاي خلقت، اسباب و وسایل اسرارآميزي به كار مي‏برد كه فهم آن از قوّه تعقّل ما خارج است".

خصايص انسان از نظر علمي

1. تمام خصايص موجودات آلي را دارد چون از عناصر تشكيل يافته است(خصايص عنصري)= تن.

2. تمام خصايص موجودات زنده و آلي را دارد.

3. تمام خصايص "جانوري" را دارد (خصايص بيولوژيك)= جان. علاوه بر آن، خصايصي مخصوص به خود دارد كه در هيچ‏يك از موجودات زنده و جانوران جاندار هم ديده نشده و آن وجود "روان انساني" با خصائص انساني است= روان .

***
موادّ اوليّه آفرينش انسان از نظر قرآن نخستين آيه‏اي كه خداوند متعال به آن اشاره مي‏كند، و آن را نشانه‏اي از عظمت و خلاّقيت خود مي‏شمارد، آيه 20 سوره روم و اشاره به آفرينش و موادّ اوليه انسان نخستين كه مهم‏ترين نعمت و موهبت الهي به انسان است، مي‏باشد. چنانكه مي‏فرمايد:"وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ". يكي از نشانه‏هاي او اين است كه شما را از خاك آفريد و سپس شما انسان هایی شديد كه در روي زمين پراكنده شدید چرا كه ديباچه هر كتابي خلاصه و فشرده مطالبي است كه در آن كتاب نوشته شده است. و ديباچه كتاب آفرينش، انسان است كه در هر جمله و صفحه آن كتاب، علوم و فنوني نهفته است و هركدام از آن صفحات، دانش و تخصصّ مخصوص به خود را مي‏طلبد. مثلاً علم طب از نظر جسم و تن و روانشناسي از جهت روان و... انسان را مورد بررسي قرار مي‏دهند. از اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: "أَتَزعَمُ أنَّك جِرمٌ صَغيرٌ وَ فيك انْطَويَ العالَمُ الأَكْبَر، أنتَ‏الكتابُ المُبينُ الَّذي بِأَحْرُفِه تَظْهَرُ المُضمَرُ " اي بشر آيا خيال مي‏كني كه به ظاهر جِسم كوچكي هستي، در صورتي كه در وجود تو جهاني پر از رمز و راز نهفته است. تو يك كتاب آشكاري هستي كه هر يك از حروف و كلمات آن كتاب آشكار كننده نهان خلقت بزرگ است.

واقعا انسان چه مخلوق عجيبي است كه ابعاد گوناگون آن هنوز براي بشر ناشناخته است. چنانكه علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: "مَن عرفَ نَفسَهُ فَقد عرف رَبِّهُ" هركس خودش را بشناسد، خداي خود را شناخته است. انساني كه كرات مختلف و درياها و خشكي‏ها را تسخير كرده و با پيشرفت سريع علمي خود، دنيا را مانند يك دهكده كوچك قرار داده و در يك زمان خيلي كوتاه از تمام گيتي باخبر مي‏شود و اطلاعات علمي خود را در اختيار ديگران مي‏گذارد و اطلاعات ديگران را بلافاصله دريافت مي‏كند؛ چگونه از خاكي آفريده مي‏شود كه يك مادّه بي‏حركت و خاموش است؟ چه نيرویي غير از خالق توانا مي‏تواند از خاك تيره، انسان متمدن و سراسر نور و لطافت و زيبایي بيافريند و هوش و ذكاوتي به او عطا كند كه دنيا را به استخدام خود درآورد؟
مي‏دانيم كه هر سازنده و پديد آورنده‏اي ابزار و ماده اوليه مي‏خواهد اما خداوند متعال همه موجودات از جمله انسان را بدون سابقه و ابزار و ماده اوليه آفريد: "...اِبتدعَ ما خلقَ بِلا مِثالٍ و لا تعبٍ و لا نصَبٍ و كُلّ صانِعِ شَي‏ءٍ فَمِن شَي‏ءٍ صنَعَ و اللّهُ لا مِن شي‏ءٍ صنع ما خلقَ". خدا هرچه آفريده، ابتكاري و بدون سابقه بوده، نقشه‏اي از پيش در ميان نبوده و رنج و تلاشي تحمل نكرده.خداوند متعال در مورد خلقت اوليّه انسان در آيات متعددي با لفظ "تراب" و "طين" تعبير آورده و بيان فرموده است كه انسان را ابتداءً از خاك آفريده است. چنانكه در اين باره جريان حضرت عيسي عليه‏السلام را به آدم عليه‏السلام كه كاملاً مستقل، و از خاك به وجود آورده، مقايسه مي‏كند و مي‏فرمايد: "إِنَّ مَثَلَ عِيسي عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب...". اين آيه تصريح دارد بر اين كه حضرت آدم عليه‏السلام مستقلاً از خاك گرفته شده زيرا كه قرآن براي آدم نه پدري قايل است و نه مادري و تبدّل انسان از موجودات ديگر را نفي مي‏كند و مي‏فرمايد: "بَدأَ خَلْقَ الإِنْسانِ مِنْ طِين..12. خداوند انسان را ابتداءً از خاك آفريد. حالا خاك چه مراحلي را پشت‏سر گذاشته در آيات متعدد متذكّر مي‏شود مانند: سوره‏هاي سجده:7 - مؤمنون: 12 - حجر: 26 - الرحمان: 14 كه حاكي از مراحل خاك، گِل و لاي، گِل خشكيده(مانند سفال) و گِل چسبنده است. آيه 20 سوره روم به دو نمونه از قدرت خلاّقيت خداوند متعال اشاره مي‏كند:

1. آفرينش انسان از خاك ممكن است اشاره به خلقت اوليه انسان كه مخلوطي از آب و خاك، آن‏هم از انواع مختلف خاك هاي تيره، قرمز، سبز، سخت، نرم، خشن، ملايم و سخت باشد يا اشاره به نطفه و غذاي انسان است كه باز از خاك به صورت ميوه‏جات و سبزيجات به دست مي‏آيد و با آن غذاها سلّول به وجود مي‏آيد و از آن سلولها نطفه ساخته مي‏شود و از نطفه؛ انسان.

دكتر"الكسيس كارل" مي‏گويد: "عناصر تشكيل دهنده نطفه انسان ابتدا از فرآورده‏هاي خاكي مانند: آهن، مس، كلسيم و يد تهيه مي‏شود كه زمين آنها را به صورت ميوه‏ها و سبزي ها درمي‏آورد و گياهان در بدن دام ها به لبنيات و گوشت تبديل مي‏شوند و بدن انسان با استفاده از آنها نطفه و اسپرم را مي‏سازد.
2. لفظ "إذا" در آيه "فجائيّه" است و در مواردي به كار مي‏رود كه كاري يك مرتبه انجام گيرد يعني خداوند قدرت انتشار و توليد مثل به انسان عطا كرد و در مدت كوتاهي نسل بشر زياد شد. كه اگر زمينه توليد مثل و توالد و تناسل را در نهاد انسان قرار نمي‏داد، امكان نداشت نسل بشر رو به افزايش بگذارد.

موادّ اوليّه آفرينش انسان از ديدگاه احاديث اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام در اين زمينه مي‏فرمايد: "خداوند مقداري خاك از قسمت هاي سخت و نرم زمين و خاك هاي مستعد، شيرين و شوره‏زار آن گرد آورد، و آب بر آن افزود تا گلي خالص و آماده شد و با رطوبت، آن را بهم آميخت تا به صورت موجودي چسبناك درآمد و از آن صورتي داراي اعضاء و جوارح، پيوستگي ها، گسستگي ها آفريد، آن را جامد كرد تا محكم شود و صاف و محكم و خشك ساخت تا وقتي معلوم و سرانجامي معين و آنگاه از روح خود در او دميد و داراي افكاري قرار داد كه به وسيله آن در موجودات تصرف کند به او جوارحي بخشيد كه به خدمتش پردازد و ابزاري عنايت كرد كه وي را به حركت درآورد، نيروي انديشه به او بخشيد كه حق را از باطل بشناسد و ذائقه، شامّه و وسيله تشخيص رنگ ها و اجناس مختلف در اختيار او قرار داد و او را معجوني از رنگ هاي گوناگون و مواد موافق و نيروهاي متضاد و اخلاط مختلف حرارت، برودت، رطوبت، يبوست، ناراحتي و شادماني ساخت. عبداللّه بن يزيد بن سلام از پيامبر گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد آفرينش آدم و اين كه چرا "آدم" ناميده شد، پرسيد. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: "براي اين كه از خاك و گرد و غبار روي آن آفريده شده است. گفت: آيا آدم از تمامي خاكها آفريده شد، يا از يك نوع از خاك؟ فرمود: بلكه از تمامي خاكها، زيرا كه اگر از يك نوع خاك آفريده شده بود، همديگر را نمي‏شناختند، و همه با يك قيافه آفريده مي‏شدند. گفت: آيا در دنيا مَثَلي براي انسان ها هست؟ فرمود: خاك؛ چرا كه خاك انواع و اقسامي دارد: خاك سفيد، سبز، سرخ مايل به سفيدي، غبارآلود(سفيد كدر)، سرخ، صاف، سرد، شوره‏زار، خشن، نرم. لذا مردم هم مانند خاكها نرم، خشن، سفيد، زرد و سرخ به رنگ خاك ها آفريده شدند. پس حيات و هستي، نشانه‏اي از قدرت بي‏چون و چراي الهي است و به هيچ‏وجه جنبه مادي ندارد.
     
#8 | Posted: 19 Sep 2011 14:49
نگاهی دوباره به مساله ی خلقت انسان و نظریه ی تکامل(داروینیسم)

هنگامی که بحث خلقت انسان و فرضیه ی تکامل از دو نگاه علم و دین با یکدیگر مقایسه می شوند دو هدف متفاوت می تواند مد نظر باشد. اول این که آیا باور به فرضیه ی تکامل، منافاتی با خداباوری دارد. و دوم این که آیا نظر علم و دین در مساله ی خلقت انسان با یکدیگر منافات دارد. این دو مساله را بطور مجزا بررسی می کنیم.

پرسش اول: آیا باور به فرضیه ی تکامل، منافاتی با خداباوری دارد؟

پاسخ این است که اثبات نظریه ی تکامل نه تنها منافاتی با خداباوری ندارد بلکه می تواند به تقویت خداباوری منجر گردد؛ زیرا این فرضیه در صورت اثبات، نظم و برنامه ریزی بسیار دقیق و طولانی مدتی را در مورد پیدایش مخلوقات به اثبات می رساند که خود نشان از وجود خالقی توانا و دانا در پس مخلوقات است.

موید این نظر، این است که خود داروین که این نظریه را مطرح کرده است خداباور بوده و اساسا از نظر او، بدون قبول وجود خدا نمی توان تکامل را توجیه کرد(ببینید: داروینیسم، محمود بهزاد، صص76-75 و نیز تفسیر نمونه ج11ص81).

پرسش دوم: آیا نظر علم و دین در مساله ی خلقت انسان بایکدیگر منافات دارد؟

در پاسخ به این پرسش، نظریه های متفاوتی ارائه شده است که در این مختصر نمی گنجد. به نظر نگارنده می توان پاسخ و نظریه ی جدیدی را در این زمینه مطرح کرد که با ظواهر قرآنی نیز سازگار است. این مطلب را در قالب چند مقدمه بیان می کنیم.

1- منافات حقیقی بین علم و دین تنها در صورتی تصور درستی دارد که داده های یقینی علمی با داده های یقینی دینی در تضاد باشند؛ اما اگر داده ای علمی که ظنی است با داده ای دینی که یقینی است در تضاد باشد نمی توان گفت بین علم و دین، تضاد وجود دارد(دقت کنید)؛ همچنین است اگر داده ی علمی یقینی باشد و داده ی دینی ظنی.

فرضیات علمی در زمره ی داده های ظنی علوم تجربی محسوب می شوند. برخی معتقدند حتی نظریات علمی نیز از قطعیت برخوردار نیستند و اساسا در علوم تجربی، «یقین هرگز به دست نمی آید»(ایان باربور، علم و دین، ص179). باید توجه داشت که اثبات در علوم تجربی، لزوما به معنای قطعیت نیست؛ بلکه به این معناست که این نظریه توافق بیشتر یا بهتری با نظریه های اثبات شده دارد و در حال حاضر، از نظریات بدیل، جامع تر است یا شواهد بیشتری دارد.

از طرفی، نصوص قرآنی و ضروریات اسلامی در شمار داده های دینی قطعی می گنجند و ظواهر قرآنی و مفاهیم روایی در شمار داده های ظنی دینی.(البته باید توجه داشت که اصطلاح ظنی در این کاربرد، به معنای بی اعتباری این داده ها نیست بلکه بر اساس علوم اسلامی، برخی داده های ظنی در صورت برخورداری از شرایط خاصی، معتبرند و برخی دیگر نامعتبر). واژه ی نصوص جمع نص است، و ظواهر جمع ظاهر می باشد. نص(به معنای صریح و آشکار)، به عبارتی گویند که مقصود از آن کاملا واضح بوده و در مورد معنای آن، تنها یک احتمال وجود داشته باشد؛ مثل لفظ شیر در عبارت «شیر پاستوریزه بسیار مفید است». در مقابل، ظاهر(به معنای آشکار) عبارتی است که در مورد معنای آن، دو یا چند احتمال وجود داشته باشد اما یک احتمال آن، قوی تر و آشکارتر باشد؛ مثل لفظ شیر در عبارت «شیر شکار خود را درید»؛ زیرا در این عبارت ممکن است مقصود از شیر، همان حیوان درنده ی خاص باشد و با یک احتمال ضعیف، ممکن است مقصود گوینده، شکارچی شجاعی باشد که شکار خود را تکه تکه کرده است؛ زیرا انسان شجاع نیز به طور مجازی شیر نامیده می شود؛ اما از آن جا که احتمال دوم، بسیار ضعیف است در حالت عادی به آن توجه نمی شود مگر این که دلیل خاصی، این احتمال ضعیف را تقویت نموده و ترجیح دهد(مثلا گفته شود شیر با چاقو یا شمشیر، شکار خود را درید). یک تفاوت مهم میان نص و ظاهر در این است که معنای نص، تفسیر بردار نبوده و نمی توان آن را به اَشکال دیگر تاویل برد اما معنای ظاهر را می توان به کمک شواهد و قراین، به معانی محتمل دیگر، تاویل برد.

2- فرضیه ی تکامل داروین، هنوز در حد یک فرضیه باقی مانده و اثبات نگشته است. در حال حاضر در میان زیست شناسان، طرفداران هر دو فرضیه وجود دارد و هر روزه به شواهد له یا علیه آن و نیز موافقان و مخالفان آن افزوده می شود.

3- در اصطلاحات دینی، این که حضرت آدم علیه السلام(شخص خاصی که همسر حوّا بوده است) از خاک آفریده شده، جزو نصوص قرآنی است؛ اما این که او خلقت مستقلی داشته و نتیجه ی تکامل سایر موجودات نمی باشد جزو ظواهر قرآنی است(دقت کنید). توضیح مطلب این است که وقتی در قرآن کریم بیان می شود: «خدا آدم را از خاک آفرید» آنچه به طور قطعی از این عبارت استنباط می گردد این است که اگر در سیر پیدایش آدم، به عقب باز گردیم به ماده ای از خاک خواهیم رسید(کما این که اگر این سیر را ادامه دهیم ممکن است به مواد دیگری همچون آب یا یکی از عناصر آن بازگردیم)(البته این استنباط در صورتی درست است که زبان این آیه را واقع نما بدانیم و نه سمبلیک و نمادین)؛ اما آیا آدم مستقیما و بدون واسطه از خاک آفریده شده است یا بین خاک و پیدایش آدم، مراحل و چیزهای دیگری نیز واسطه شده اند؟ هر دو احتمال وجود دارد هرچند احتمال اول قوی تر و ظاهر تر است. احتمال دوم را - به جهت ضعیف بودن- تنها در صورتی می توان پذیرفت که دلیل معتبر دیگری آن را تقویت و تایید نماید. این دلیل دیگر ممکن است یک نص معتبر دینی باشد یا یک نظریه ی معتبر و اثبات شده ی علمی (نه فرضیه ی اثبات نشده). باید توجه داشت که وجود احتمال دوم را (هر چند به شکلی ضعیف) نمی توان انکار کرد مخصوصا که در کاربردهای قرآنی نیز چنین چیزی مرسوم است؛ برای نمونه همین مساله ی خلقت در آیات قرآنی به این شکل بیان شده است که خدا انسان را از خاک آفرید؛ سپس نسل او را در نطفه قرار داد(ببینید: سوره سجده:7و8؛ فاطر:11). می دانیم که انسان های کنونی مستقیما از خاک آفریده نشده اند بلکه از نطفه شکل می گیرند و قرآن نیز به این مطلب تصریح می کند(خلق الانسان من نطفة. نحل:4)؛ اما گاهی قرآن در مورد انسان ها و نسل آدم، بیان می دارد که شما را از خاک آفریدیم(خلقکم من تراب. روم:20). در این مورد روشن است که مقصود، خلقت مستقیم از خاک نبوده و مراد، خلقت با واسطه است. همین معنا ممکن است در مورد خلقت آدم علیه السلام از خاک مطرح باشد و مقصود از خلق آدم از خاک، خلق با واسطه باشد؛ پس ممکن است در این میان، مراحل گوناگونی وجود داشته باشد که ما از آن اطلاع نداریم و مثلا یکی از این احتمالات می تواند موافق با نظریه ی تکامل داروین باشد. اما همان گونه که بیان شد این احتمال بر اساس ظاهر قرآنی ضعیف بوده و تنها در صورتی می توان آن را پذیرفت که دلیل محکمی آن را اثبات نماید.

4- چه از نظر علمی و چه از نظر دینی به اثبات رسیده که قبل از نسل کنونی بشر، انسان های دیگری نیز وجود داشته اند. این موجودات از نظر علمی، نوعی انسان نمایند که به آن ها نئاندرتال گفته می شود. در برخی روایات نیز از آن ها تعبیر به نَسناس شده است. در روایات به تصریح آمده است که قبل از نسل کنونی بشر، نسل های متعددی از انسانها یا به تعبیری انسان نماها وجود داشته اند(ببینید: بحارالانوار، علامه مجلسی، ج54 صص323-316).

5- شواهدِ موید فرضیه ی تکامل، صرفا احتمال وقوع تکامل در بشر را تایید می کنند و نه وقوع حتمی آن را. شواهدی مثل وقوع جهش ژنتیکی در برخی سگ ها یا برخی درختان میوه و تغییر در صفات ظاهری آن ها به سبب این جهش و ... .

6- آن گونه که از ظواهر قرآنی به دست می آید نسل کنونی بشر، همگی به حضرت آدم و حوا باز می گردند(به تعبیر علامه طباطبایی دلالت آیات بر این مطلب، ظاهر نزدیک به نص است: تفسیر المیزان،ج4 ص142). و از نظر علمی نیز با توجه به فسیل های به دست آمده از نئاندرتال ها و تفاوت DNA در انسان و انسان نماها، احتمال این که انسان های نسل حاضر، تکامل یافته ی نئاندرتال ها باشند منتفی است(ببینید: خسروپناه ، در آمدی بر کلام جدید ص63).

7- در قرآن آیه ای وجود دارد که دلالت آن به گونه ایست که یکی از احتمالات این آیه می تواند موافق با نظریه ی تکامل در خصوص سایر موجودات(غیر از انسان) باشد: «والله خلق کل دابة من ماء؛ فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین و منهم من یمشی علی اربع؛ یخلق الله ما یشاء ان الله علی کل شیء قدیر»«خدا هر جنبنده ای را از آب آفرید؛ پس برخی از آن ها بر روی شکم حرکت می کنند؛ و برخی از آن ها بر روی دو پا حرکت می کنند؛ و برخی از آن ها بر روی چهار؛ خدا هر چه بخواهد می آفریند [چراکه] او یقینا بر هر چیزی تواناست»(سوره نور:45). در این آیه سه ضمیر آنها وجود دارد و بسته به این که مرجع این ضمایر را چه چیزی بدانیم معنا تفاوت می کند. ضمیر اول به جنبنده ها باز می گردد و در این مورد شکی نیست؛ اما در مورد دو ضمیر بعدی می توان احتمال دیگری را نیز مطرح کرد. احتمال اول این است که تمامی ضمایر به همان جنبنده ها در صدر آیه باز می گردند. در این صورت معنا این گونه می شود که برخی از این جنبنده ها روی شکم، برخی روی دو پا و برخی روی چهار پا حرکت می کنند. اما احتمال دوم این است که هر ضمیر را به جمله ی قبل از خودش باز گردانیم. بر این اساس معنای آیه این گونه می شود که برخی جنبنده ها روی شکم حرکت خواهند کرد(فعل مضارع برای آینده نیز استفاده می شود:یمشی)؛ برخی از همان ها(که روی شکم حرکت کردند) روی دو پا حرکت می کنند؛ و برخی از همان ها(که روی دوپا حرکت کردند) روی چهار پا حرکت می کنند. این احتمال دوم، موافق با فرضیه ی تکامل است. حتی می توان گفت این احتمال، با ظاهر این آیه نیز موافق است زیرا در مواردی که چند چیز صلاحیت این را داشته باشند که مرجع ضمیر واقع شوند، اصل، این است که نزدیک ترین مورد مرجع ضمیر است. همچنین از عبارت « یخلق الله ما یشاء» (خدا هر چه بخواهد می آفریند) استفاده می شود که آفرینش به این شکل، حد و حصری نداشته و به همین موجوداتی که ما مشاهده می کنیم محدود نمی شود و ممکن است موجب پیدایش موجودات دیگری نیز بشود.

جمع بندی و نتیجه گیری:

از نظر علمی، فرضیه ی تکامل اثبات نشده است(هر چند به طور قطعی، رد نیز نشده است)؛ از نظر دینی باید بین نسل کنونی انسان و سایر موجودات تفاوت نهاد. از نظر دینی نسل کنونی بشریت به شخصی به نام آدم باز می گردد و او نیز از خاک آفریده شده است. این عبارت ظاهر در این است که او مستقیما از خاک آفریده شده و خلقت مستقلی داشته است. اما بنا بر یک احتمال ضعیف تر، شاید خلقت غیر مستقیم آدم از خاک مقصود باشد که بنا بر این احتمال، خلقت آدم از خاک، منافاتی با نظریه ی تکامل ندارد. اگر دلیلی معتبر و قوی، بتواند نظریه ی تکامل در انسان را اثبات نماید، آن دلیل خود می تواند شاهدی باشد که مقصود آیه، خلقت غیر مستقیم بوده است.

در مورد خلقت سایر موجودات(از جمله نئاندرتال ها)، مطلب واضحی در قرآن نیامده اما آیه ی 45 سوره ی نور می تواند با هر دو احتمال سازگار باشد و حتی می توان گفت با فرضیه ی تکامل، سازگارتر است. بر این اساس می توان گفت: ظاهر قرآن در خصوص انسان، با خلقت مستقل سازگار است؛ و در مورد سایر موجودات از جمله نسل های قبلی انسان، با فرضیه ی تکامل. البته این عبارات از آن جا که ظاهر هستند، قابلیت تاویل به وسیله ی ادله ی معتبر دینی یا علمی دیگر را دارند.

و در پایان ... یک شوخی با فرضیه ی تکامل

استاد: بر اساس آموزه های تمامی ادیان الهی، خلقت اولیه ی انسان از خاک بوده است.

شاگرد: ببخشید استاد! پدر من زیست شناسه و گفته که نسل ما به میمون ها باز می گرده.

استاد: شما را نمی دانم ولی نسل ما که به میمون ها بر نمی گرده. ضمنا خواهش می کنم مسایل خانوادگی رو سر کلاس مطرح نکنید!
     
#9 | Posted: 19 Sep 2011 14:57
منشاء و خلقت انسان در قرآن

آفرینش انسان از خاک

با بررسی و آیات در می یابیم که قرآن در بعضی از آیات خلقت حضرت آدم (ع) رااز خاک می داند و در بعضی دیگر خلقت تمامی بشر را نیز ازخاک می داند. برای مثال خداوند در سوره سجده آیه 6 می فرماید: «و بدء خلق الانسان من طین؛ آفرینش انسان را از گل آغاز کرد».
بدیهی است آیه فوق اشاره به آفرینش حضرت آدم (ع) دارد نه همه انسان. اما در آیات دیگر خلقت تمامی انسان ها را از خاک می داند «و لقد خلقنا الانسان من شلالة من طین.
و به یقین انسان را از چکیده ای از گل آفریدیم.
نکته ای که می توان به آن اشاره کرد آن است که در بعضی از آیات از خلقت انسان ها با عنوان «تراب»یاد شده و در برخی دیگر، «طین» بیان شده است.

واژه «طین و تراب» در لغت:

واژه «طین» به معنی «خاک مخلوط با آب یا خاک مرطوب» است. از آیه «انا خلقناکم من طین لارب؛ ما آن ها را از گل چسبنده آفریدیم» استفاده می شود که «طین» از مخلوط آب و گل است که حالت چسبندگی دارد. و در قرآن درباره خلقت انسان 8 مرتبه آن هم به صورت نکره آمده است یعنی: گل مخصوص.
واژه «تراب به معنی خاک» است و هم چنین به معنی «مسکنة و خضوع» آمده است و ترب الرجل یعنی فقیر شد (از شدت فقر خاک نشین شد) و 6 بار در خلقت انسان از تراب آن هم به صورت نکره استفاده شد.

آفرینش انسان از آب

یکی از مطالب شگفت انگیز قرآن این است که خلقت موجودات زنده حتی انسان را از «آب» می داند و در بعضی از آیات آب به صورت مطلق آمده است مانند:
«و جعلنا من الماء کل شی حی؛ و هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم»
و در بعضی دیگر به خلقت انسان از مطلق آب اشاره می کند. مانند:
«و هو الذی خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و محمراً؛واوست کسی که ازآب بشری آفرید و اورا نسبی ودامادی قرار داد»
و در آیات دیگر از آب با صفت خاص اشاره کرده است. مانند:
«من سلاله من ماء مهین؛ از چکیده آب پست» «و من ماء دافق؛ از آب جهنده»

خلقت انسان از آب، چگونه است؟
درباره خلقت انسان از آب، در میان دانشمندان دو دیدگاه وجود دارد.
دیدگاه اول: منظور از خلقت انسان از آب این است که آب بیشترین ماده تشکیل دهند. بدن انسان است و حتی حیات همه موجودات ـ اعم از گیاهان و حیوانات ـ به آب بستگی دارد. و آفرینش حضرت آدم نیز از «طین»؛ (مخلوطی از آب و گل) بوده است.
به طور خلاصه می توان گفت: دو سوم بدن انسان را آب تشکیل می دهد و اگر انسان 20 درصد آب بدن خود رااز دست بدهد؛ دوباره سلامتی خود را با نخواهد یافت و آب و کربن قریب به 98 درصد جسم موجود زنده را تشکیل می دهد. در نتیجه آیاتی که اشاره دارد که انسان از آب خلق شده است یعنی حیات انسان به آب بستگی دارد.
دیدگاه دوم: مقصود از خلقت انسان از آب این است که انسان از منی و نطفه خلق شده است شاهد به آن آیه «فجعله نسبا و صهراً؛ او را نسبی و دامادی قرار داد» «ثمّ جعل نسلة من سلالة من ماء مهین؛ جعل در اینجا به معنی آفرینش و نسل به معنی فرزندان و نوه ها در تمام مراحل است و «سلاله» در اصل به معنی عصاره و فشرده خالص هر چیز است و منظور از آن در اینجا نطفه آدمی است که در حقیقت عصاره کل وجود او می باشد.
در نتیجه می توان گفت: آیاتی که به صورت مطلق خلقت انسان را از آب می داند: با دیدگاه اول مطابقت دارد و علم نیزانگشت صحت بر آن می گذارد و آیاتی که با قرینه و یا با صفت خاصی که نضان از آب منی و نطفه دارد. بیانگر آن است که خلقت انسان از آب منی است.

نطفه منشاء پیدایش انسان

قرآن در تعیین مراحل خلقت انسان، نطفه را یکی از منشاء خلقت انسان می‌داند. برای آشنایی با نطفه لازم است با آیات و تفسیر و لغت مراجعه و با علم تجربی نیز تطبیق داده شود.


نطفه در قرآن و در نگاه صاحب‌نظران

کلمه «النطفه» (با الف و لام) یک مرتبه در قرآن بیان شده است: «ثم خلقنا النطفه» و کلمه «نطفه» (بدون الف و لام، نکره) 11 مرتبه در قرآن آمده است. و از این موارد بعضی به مطلق نطفه و در برخی به مخلوطی از نطفه زن و مرد و در آیاتی دیگر به نطفه‌ای از جنس منی اشاره کرده است.
الف: مطلق نطفه: «خلق الانسان من نطفة فاذا هو خصیم مبین؛ انسان را از نطفه‌ای آفریده است آن گاه ستیزه‌جویی آشکار است.» «فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقه» ما شما را از خاک آفریدیم سپس از نطفه، سپس از علقه»دو آیه فوق بیان‌گر آن است که جنس انسان از نطفه است طبیعتاً انسان از مرد تنها یا زن تنها خلق نشده بلکه از مجموع دو نطفه زن و مرد به وجود آمده است.
«ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین؛ سپس او را به صورت نطفه‌ای در جایگاهی استوار قرار دادیم.»
مفسرین «قرار مکین» را به رحم زن تصریح کرده‌اند و روشن است نطفه در رحم زن مخلوط شده‌ی اسپرم مرد و اوول زن است. تعبیر از رحم به قرار مکین اشاره تفسیر به موقعیت خاص رحم در بدن انسان است. در واقع در محفوظ‌ترین نقطه بدن که از هر طرف کاملاً تحت حفاظت قرار گرفته، ستون فقرات و دنده‌ها از یک سو، استخوان نیرومند لگن خاسره از سوی دیگر، پوشش‌های متعدد شکم از سوی سرم، حفاظتی که از سوی دست‌ها به عمل می‌آید از سوی چهارم، همگی شواهد این قرارگاه امن و امان است.
«من نطفة خلقه فقدره؛ از نطفه‌ای خلقش کرد و اندازه‌ی مقررش بخشید.»
در نتیجه آیاتی که به صورت مطلق، نطفه را آورده می‌توان آن را شامل مرد و زن معنا کرد.
ب. نطفه از جنس منی: «من نطفة اذا تمنی؛ از نطفه‌ای چون فرو ریخته شود
با توجه به اینکه منی در لغت به ماء الرجل معنا شده و آیه فوق نیز نطفه را از جنس منی می‌داند می‌توان آن را قرینه نطفه به حساب آورد که نطفه در این آیه، منی مرد است. هر چند دکتر عدنان شریف[22] قائل است که نطفه در آیه 37 سوره قیامه،‌ الم یک نطفة‌ من یمنی ... فجعل منه الزوجین الذکر و الانثی، نیز شامل زن و مرد می‌باشد. به سبب اینکه ضمیر منه را به منی بر می‌گرداند. و ترجمه آَیه این است «آیا او (انسان) نطفه‌ای از منی که در رحم ریخته می‌شود، نبود؟ ... و از او (منی) دو زوج مرد و زن آفرید.»
ج. نطفه مخلوط: «انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه؛ ما انسان را از نطفه‌ای آمیخته آفریدیم.»
مَشَج، مِشَج، مشیج، امشاج به معنای آمیخته و درهم آمده و نطفه امشاج یعنی آب مرد آمیخته به آب زن و خون آن است. مفسران درباره این آیه احتمالات مختلفی ذکر کرده‌اند ما در اینجا چند احتمال را یادآوری می‌کنیم:
آیت الله مکارم شیرازی درباره آیه فوق (نطفة امشاج) احتمالات زیر را مطرح می‌کند:
1. ترکیب نطفه مرد (اسپرم) و نطفه زن (اوول). احادیث زیادی در این باره نقل شده است؛
2. استعدادهای مختلف در نطفه از نظر عامل وراثت؛
3. اختلاط مواد مختلف ترکیبی نطفه؛
4. اختلاط همه این‌ها با همدیگر.
ایشان احتمال چهارم را مناسب و جامع می‌دانند.

علامه طباطبایی(ره) بعد از بیان لغوی نطفه می‌فرماید: وصف امشاج (مخلوط) برای نطفه یا به اعتبار اجزاء نطفه است که مختلف است و یا به اعتبار اختلاط آب مرد و زن است. و ابتلاء (که در آیه آمده «نبتلیه») به معنی تبدیل حالات چیزی از حالی به حالی و از صورتی به صورتی است مثل تغییر حالت طلا در کوره و مقصود از ابتلاء خداوند به خلقت انسان از نطفه، همان است که در آیات دیگر بیان شده که نطفه را علقه و علقه را مضغه و ... می‌کند.


صاحب مجمع البیان، علاوه بر ذکر احتمالات فوق درباره امشاج، احتمالاتی مانند: آمیخته شدن رنگ‌های نطفه زن و مرد، مخلوطی از رگها، مخلوطی از طبایع، مخلوط با خون حیض و... را ذکر کرده است.
دکتر پاک‌نژاد، امشاج را مخلوطی از نطفه زن و مرد می‌داند و می‌گوید: نطفه زن و مرد برای مخلوط شدن و انسان درست کردن به بلایا و دگرگونی‌ها دچار می‌شوند (نصف شدن کروموزم‌ها و سلول‌ها...)
در نتیجه می‌توان گفت: اکثر صاحب‌نظران کنونی معتقدند که امشاج به معنای مخلوط شدن نطفه مرد و زن است و طبیعتاً به واسطه این آمیختگی، صفات پدر و مادر که به واسطه 46 عامل وراثت و هر عامل بین ده هزار تا صد هزار علامت و اطلاعات مخصوص، عناصر انسان که متراکم است، آمیختگی رنگ‌های نطفه، و... چنانچه در تفسیر نمونه بیان شده که تمامی این احتمالات جامع و مناسب است به سبب اینکه همه آن‌ها در نطفه اجتماع شده است.
     
#10 | Posted: 19 Sep 2011 15:08 | Edited By: marmolakman
پنج حادثهٔ انقراض عظیم در تاریخ زمین اتفاق افتاده‌است:

انقراض عظیم پایان اردوویسین
انقراض عظیم دونین پسین
رویداد انقراض پرمیان-تریاس
حادثه انقراض پایان تریاس
انقراض عظیم پایان کرتاسه :


رویداد انقراض اردویسن-سیلورین (Ordovician–Silurian extinction event) سومین انقراض بزرگ کره زمین از ۵ انقراض بزرگ رخ داده می‌باشد. در ۴۵۰ تا ۴۴۰ میلیون سال قبل به نظر می‌رسد دو انقراض اتفاق افتاد که یک میلیون سال از هم فاصله داشت. این انقراض بعد از انقراض پرمین بزرگترین انقراض دریایی زمین بود بیش از ۶۰٪ از بی مهرگان دریایی نابود شدند که شامل دو سوم از خانواده بریوزوآ و بازوپایانمی‌شوند. بخصوص گونه‌های بریوزوآ، بازوپایان، صدف، مرجانها و خار پوستان تحت تاثیر قرار گرفتند.

انقراض سریع به نظر می‌رسد که به دلیل حرکت گندوانابه منطقه قطب جنوب بوده‌است. این امر باعث سرد شدن جهان و متعاقبا پایین آمدن سطح دریاها شده‌است سقوط سطح دریا‌ها باعث از دست رفتن زیستگاه‌های این جانوران شده‌است. شواهد مربوط به یخبندان، با استفاده از رسوبهای برجا مانده در صحرای آفریقا کشف شده‌است.

حرکت گندوانا به جنوب، سرد شدن زمین و کاهش ارتفاع سطح در یاها را می‌توان از مهم ترین عوامل انقراض یایان اردوویسین نامید.

انقراض عظیم دونین پسین


انقراض اواخر دوره دوونین یکی از پنج انقراض بزرگ در تاریخ زمین بوده‌است. که نشانه آغاز آخرین مرحله از دوران دوونین است. حادثه انقراض در حدود ۳۷۴ میلیون سال پیش اتفاق افتاد.

۱۹٪ از تمام خانواده‌ها و ۵۰٪ از کل انواع منقرض شدند.

گر چه مسلم است انقراضی در آن دوره اتفاق افتاده ولی مدت زمانی که شرایط نامساعد بود و انقراض رخ داد مشخص نیست.تخمین مدت انقراض بین ۰٫۵ میلیون سال تا ۲۵ میلیون سال است.

مشخص نیست که یک حادثه بزرگ باعث انقراض شده یا چند انقراض کوچکتر پیوسته باعث این حادثه شده‌است بر اساس نتایج بدست آمده اخیر فرضیه دوم قوت گرفته‌است.

اصل حادثه ای که باعث انقراض در این دوران گشته مشخص نمی باشد. ولی تغییرات سطح آب دریاها کاهش اکسیژن و آتشفشانهای دریایی و یا آغاز شدن عصر یخبندان در آن دوره می تواند از احتمالات انقراض بیان کرد. همین طور تاثیرات فضایی مانند برخورد شهاب سنگ را می توان بیان داشت.

در این دوره در خشکی گیاهان حشرات و دوزیستان به فراوانی یافت می شدند. در دریاها هم صخره‌های بزرگی از مرجان و استرومتوپرویدا(Stromatoporoidea) وجود داشت. گوندوانا و اورامریکا در حال همگرا شدن برای بوجود آوردن پانگئا بودن. انقراض زندگی بازوپایان و مرجان‌ها را تحت تاثیر خود قرار داد.

رویداد انقراض پرمیان-تریاس

انقراض پرمیان بزرگترین انقراضی بود که در زمین رخ داده‌است که به آن به طور غیر رسمی مرگ بزرگ هم می‌گوینداین رویداد در ۲۵۱٫۴ میلیون سال پیش رخ دادکه تشکیل مرز بین دوره پرمین و تریاس زمین شناسی است. ۹۶٪ از تمام گونه‌های دریایی , ۷۰٪ از مهره داران زمینی منقرض شدند. این تنها انقراض شناخته شده حشرات است از آنجایی که تنوع زیستی قابل توجه‌ای از موجودات از بین رفته بود مدت درازتری نسبت به سایر انقراض‌ها طول کشید تا حیات دوباره به زمین باز گردد.

محققان براین عقیده‌اند که ۱تا ۳ فاز مجزا از انقراض در این عصر رخ داده‌است. چندین مکانیزم برای انقراض در این دوره پیشنهاد شده‌است. مرحله اولیه انقراض در اثر تغییرات تدریجی محیط زیستی بوده‌است در حالی که در مرحله بعد انقراض در اثر یک حادثه فاجعه بار صورت گرفته‌است

مکانیزم پیشنهادی برای حادثه فاجعه بار شامل این موارد است. آتشفشان‌ها و فوران‌های بازالتی (که آثار آن در سیبری و شمال چین موجود است.) که به مدت ۱ میلیون سال به طول انجامید به موجب این پدیده گازهای سمی همچون دی اکسید گوگرد در اتمسفر پخش شد که باعث کاهش نور دریافتی خورشید گردید و زمین وارد یک عصر یخبندان شد. سپس گاز دیگری به نام سولفید دی هیدروژن به خاطر کمبود اکسیژان که از فساد مواد آلی در دریا‌ها تولید می‌شود در اتمسفر پخش شد که باعث خفگی اکثر موجودات گردید. بعد از پایان فعالیتهای آتشفشانی گاز دی اکسید کربن در فضا پخش شد که باعث گرم شدن آنی زمین شد در این دوره حدود ۹۵٪ موجودات منقرض شدند و بعد از این دوره با انقراض اکثر موجودات خزندگان بودند که بیشترین تطبیق را یافتند که به حاکم بلامنازع دوره مزوزویک تبدیل شدند

حادثه انقراض پایان تریاس

انقراض تریاس - ژوراسیک رویداد نشانه مرز بین تریاس و دوره ژوراسیک است که 199.6 میلیون سال قبل رخ داده است.این یکی از حوادث انقراض دوران پیرازیستی(Phanerozoic)است که عمیقا زندگی را در خشکی و دریا تحت تاثیر خود قرار داد. 20% از کل خانواده های دریایی و تمام کروروتارسیهای بزرگ (به غیر از آرکوسورها)از بین رفتند.بسیاری از دوزیستان بزرگ از ناپدید شدند.برخی از تراپسیدها باقی ماندند.حداقل نیمی از گونه های زیستی که امروزه شناخته شدند در آن رویداد از میان رفتند.این حادثه به دانیاسورها اجازه می دهد که در دوره ژوراسیک غالب گردند.

انقراض در مدت 10000 سال درست قبل از شکستن پانگئا رخ داد .

توضیحات متعددی برای این رویداد پیشنهاد شده است، اما همه آنها با چالشهایی مواجه است از دلایل مورد بحث میتوان به موارد زیر اشاره داشت:
تغییرات تدریجی آب و هوایی و یا نوسانات سطح دریا در طول اواخر تریاس. با این حال این دلیل انقراض ناگهانی دریایی را توجیه نمیکند.
تاثیر برخورد سیارک. اما تاریخ هیچ دهانه برخوردی با مرز تریاس - ژوراسیک همزمان نیست ( نزدیک ترین برخورد شهاب سنگی از لحاظ زمانی شهاب سنگی است که 12 میلیون سال قبل از انقراض در ایسلند به زمین برخورد کرد)
فوران های عظیم آتشفشانی، به طور خاص سیل بازالتی ماگما ناحیه مرکزی اقیانوس اطلس، که با آزاد کردن مقدار زیادی دی اکسید کربن و یا دی اکسید گوگرد و ذرات معلق می تواند باعث سرد شدن یا گرم شدن ناگهانی زمین شود.

در انقراض پایان کرتاسه یا کرتاسه – ترشیری ۶۰٪ از همهٔ گونه‌ها ناپدید شدند، این انقراض دومین انقراض عظیم تاریخ زمین بعد از انقراض پرمین است.چون بر اثر این انقراض دایناسورها منقرض شدند لذا توجه عموم را به خود جلب کرد.علاوه بر دایناسورها، بسیاری از گونه‌های گیاهی (به جز سرخسها و گیاهان دانه دار)، آمونیتها، بلمنیتها، دوکفه‌ایهای رودیست و اینوسرامید، خزندگان پرنده(پتروسوروس) و خزندگان دریایی(پلزیوسوروسها و مزوسوروسها) نیز حذف گردیدند.فرامینیفرها پلانکتون، نانو فسیلهای آهکی، بازوپایان، دیاتمه ها(انواعی از جلبکها)، دینوفلاژلاتها، نرم‌تنان، لاله وشان و ماهیان نیز شدیدا آسیب دیدند.

تا کنون دلایل فراوانی جهت توجیه انقراض پایان کرتاسه مطرح گردیده‌است که نظرات جدید به برخورد شهاب سنگی در حدود 65.5 میلیون سال قبل به قطر ۱۰ کیلومتر به زمین دلالت دارد.
     
صفحه  صفحه 1 از 3:  1  2  3  پسین » 
علم و دانش انجمن لوتی / علم و دانش / چگونگی به وجود آمدن كل كائنات و پایان آن بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites