تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
علم و دانش

عجایب و ماورایی ها

صفحه  صفحه 11 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  
#101 | Posted: 5 Feb 2017 15:29
سلام دوست عزیز
بخاطر فیلتر سایت آپلود عکس سرعت خیلی پایین میاد و اعصابم بهم میریزه
ولی بخاطر دوستایی مثل شما حتما مطالب جدید مبزارم
     
#102 | Posted: 10 Feb 2017 01:40
ممنون

برای همیشه و بدون هیچ بخشش این کاربر بن شده است
پرنسس
     
#103 | Posted: 1 Mar 2017 10:26
دکتر جورج رودونایا دارنده مدرک کارشناسی ارشد و دکترا در نوروپاتولوژی می باشند. ایشان یک مدرک دکترای دیگر در رشته روانشناسی مذهب نیز دارند. اخیرا وی یک سخنرانی در سازمان ملل تحت عنوان «معنویت جهانی نوظهور» ایراد کرده اند. قبل از مهاجرت از شوروی سابق به ایالات متحده امریکا در سال 1989، ایشان به عنوان محقق در رشته روانپزشکی در دانشگاه مسکو مشغول به کار بوده اند.
دکتر رودونایا تحت یکی از وسیع ترین موارد «تجربه نزدیک به مرگ کلینیکی» قرار گرفتند که تا به حال به ثبت رسیده است. یعنی همان مرگ، بلافاصله بعد از تصادف با یک ماشین در سال 1976؛ ایشان به مدت سه روز در سردخانه نگهداری شدند. ایشان همچنان مرده بودند تا اینکه یک دکتر به عنوان کالبد شکاف شروع به ایجاد یک شکاف در شکم ایشان کرد.

ویژگی برجسته دیگر تجربه نزدیک به مرگ دکتر رودونایا – این ویژگی در میان خیلی ها مشابه است– این است که به طور اساسی بعد از این تجربه، ایشان دچار تغییر شدند. قبل از تجربه نزدیک به مرگشان، ایشان به عنوان نوروپاتولوژی مشغول به کار بودند و همچنین خداوند را انکار می کردند. اما بعد از این تجربه، ایشان خود را صرف مطالعه روانشناسی مذهب کردند. سپس ایشان یک کشیش در کلیسای ارتدوکس شرقی شدند. در حال حاضر ایشان به عنوان پیشوای روحانی در کلیسای متحد متدیست اول در ندرلند در تگزاس مشغول به خدمت می باشند.
اولین چیزی که در مورد تجربه نزدیک به مرگ به یاد دارم این است که خودم را در قلمرو تاریکی مطلق یافتم. هیچگونه درد فیزیکی نداشتم؛ من به طریقی از وجود خودم به عنوان جرج آگاه بودم، و همه چیز در اطراف من تاریکی بود؛ تاریکی کامل و مطلق. تاریک ترین چیزی که تا به حال تجربه کرده بودم، تاریک تر از هر تاریکی، سیاه تر از هر سیاهی. این چیزی بود که من را محاصره کرده بود و به فشار می آورد. وحشت زده شده بودم. به هیچ وجه آمادگی برای چنین مکانی را نداشتم. از اینکه هنوز وجود دارم شوکه شده بودم ولی نمی دانستم کجا هستم. تنها فکری که مرتبا از ذهنم می گذشت این بود، «چطور می توان باشم، در حالی که وجود ندارم؟» این چیزی بود که من را در مشکل انداخته بود.
به تدریج شروع به فکر کردن درباره اتفاقی که افتاده بود کردم، این که چه چیزی در حال رخ دادن بود. اما چیز تازه و آرامش دهنده ای به سمت من نیامد. چرا من در این تاریکی هستم؟ چه باید بکنم؟ آنگاه جمله معروف دکارت یادم افتاد. «من فکر می کنم، بنابراین من وجود دارم» و این جمله بار بزرگی را از دوش من برداشت، برای اینکه بعد از آن فهمیدم یقینا هنوز زنده ام هرچند به وضوح در یک بعد بسیار متفاوت، وجود دارم. سپس فکر کردم اگر وجود دارم، چرا نباید به صورت مثبت باشم؟ این چیزی بود که به فکرم آمد. من جرج هستم و در تاریکی هستم، اما می دانم که وجود دارم. من همان چیزی هستم که هستم. من نباید به صورت منفی باشم.
سپس به این فکر کردم که چگونه می توانم مثبت بودن در تاریکی را تعریف کنم؟ خب مثبت بودن روشنایی است. سپس ناگهان، خودم را در روشنایی یافتم؛ روشن، سفید، درخشان و قوی؛ یک نور خیلی روشن. درست مانند فلاش دوربین بود اما نه به صورت لحظه ای. روشنایی ثابت و مداوم. در ابتدا روشنایی نور برایم دردناک بود. نمی توانستم مستقیما به آن نگاه کنم. اما به تدریج، احساس امنیت و گرمی کردم و همه چیز به طور ناگهانی به نظرم عالی آمد.
چیز بعدی که اتفاق افتاد این بود که همه ملکول ها، اتم ها، پروتون ها و نوترون هایی که در اطراف معلق بودند و به این ور و آن ور می رفتند را دیدم. از یک طرف حرکت آنها کاملا آشوبناک بود، و از طرف دیگر چیزی که لذت بسیاری برای من به همراه داشت این بود که این حرکت آشوبناک، دارای تقارن بود. این تقارن، زیبا و تمام و کمال بود و با مقدار زیادی از خوشی و لذت به سمت من آمد. من صورت کلی زندگی و طبیعتی را دیدم که جلوی چشمانم بود. همینجا بود که تمام نگرانی در مورد بدنم از بین رفت، چون برایم روشن شد که به آن، دیگر احتیاجی ندارم. در واقع بدنم یک محدودیت برای من بود.
همه چیز در این تجربه با هم پدیدار شد؛ بنابراین برای من بیان اتفاق ها به صورت یکی پس از دیگری دشوار است. تا آنجایی که می دانم زمان متوقف شده بود؛ گذشته، حال و آینده برای من در شکل غیر زمانی زندگی، به هم گره خورده بودند.
در جایی از این تجربه، من تحت آن چیزی قرار گرفتم که از آن به عنوان مرور زندگی یاد می شود، برای اینکه به یکباره زندگی خود را از ابتدا تا انتها دیدم. در واقع در نمایشنامه زندگی واقعی خود شرکت کردم، درست مانند این بود که یک تصویر هولوگرافیک از زندگی من پیش میرود. بدون هیچ حسی از گذشته، حال یا آینده، درست مثل الان و واقعیت زندگی من. مثل این نبود که با تولد شروع شود و با زندگی من در دانشگاه مسکو ادامه پیدا کند. همه آن یکباره ظاهر شد. من آنجا بودم. این زندگی من بود. هیچ گونه احساس گناه یا ندامت برای کارهایی که کرده بودم نداشتم. احساس خاصی برای شکست ها، تقصیرها و یا موفقیت ها نداشتم. تمام چیزی که احساس کردم، زندگیم بود. و من از آن راضی بودم. زندگیم را برای چیزی که بود، پذیرفتم.
در این لحظه، نور به صورت یک احساس آرامش و لذت به من تابید. نور بسیار مثبت بود. از اینکه در روشنایی بودم بسیار خوشحال بودم. و فهمیدم که روشنایی چه معنایی داشت. فهمیدم که تمام قوانین فیزیک برای زندگی بشر هیچی نیستند وقتی با این واقعیت سراسری مقایسه می شوند. همچنین فهمیدم که یک سیاهچاله فقط انتهای دیگری از همین روشنایی بینهایت نور است. فهمیدم که واقعیت همه جاست. زندگی به سادگی، یک زندگی دنیوی نیست، بلکه زندگی بدون نهایت است. همه چیز نه تنها به هم متصل است ، بلکه همه چیز، یکی است. بنابراین من یک احساس کلی بودن با روشنایی را درک کردم، احساسی که همه چیز با من و با جهان روبه راه است.
خب، من چنین جایی بودم، مورد هجوم همه این چیزهای خوب و این تجربه شگبت انگیز بودم، تا اینکه شخصی شروع به شکافتن شکم من کرد. می توانید تصور کنید؟ چیزی که اتفاق افتاده بود این بود که من را به سردخانه مردگان برده بودند. من را مرده تشخیص داده بودند و برای سه روز من را در آنجا گذاشته بودند. تحقیق در مورد علت مرگ من شروع شده بود. بنابراین شخصی را فرستاده بودند تا روی بدنم کالبدشکافی کند. همان موقعی که آنها شروع به شکافتن شکم من کردند، احساس کردم که یک نیروی قدرتمندی گردنم را گرفت و من را به پایین فشار داد. آنچنان قدرتمند بود که چشمانم را باز کردم و این درد بسیار زیاد را حس کردم. بدنم سرد بود و شروع به لرزیدن کردم. آنها سریعا کالبدشکافی را متوقف کردند و من را به بیمارستان بردند. در آنجا به مدت نه ماه زیر دستگاه تنفس ماندم.
به تدریج سلامت خود را باز یافتم. اما هیچوقت آنگونه که قبلا بودم، نخواهم بود؛ زیرا تمام چیزی که قصد کردم انجام دهم مطالعه در مورد خرد بود. این علاقه جدید باعث شد تا به دانشگاه جورجیا بروم، جایی که در آنجا دومین دکترای خود را در روانشناسی مذهب گرفتم. سپس یک کشیش در کلیسای ارتدوکس شرقی شدم. نهایتا در 1989 به امریکا آمدم و در حال حاضر به عنوان پیشوای روحانی در کلیسای متودیست متحد اول در ندرلند تگزاس مشغول به خدمت می باشم.
هر کسی که چنین تجربه خدایی را داشته، هر کسی که چنین احساس عمیق اتصال با واقفیت را داشته، می داند که فقط یک کار حقیقتا برجسته در زندگی برای انجام دادن وجود دارد و آن عشق ورزیدن است. عشق ورزیدن به طبیعت، عشق ورزیدن به مردم، عشق ورزیدن به حیوانات، عشق ورزیدن به خود خلقت، چراکه فقط خلقت است. خدمت کردن به خلقت خداوند با دستان گرم و عاشق به بخشندگی و شیفتگی. این تنها حالت وجود داشتن معنادار است.
بسیاری از مردم پیش آنهایی می روند که تجربه نزدیک به مرگ داشته اند، چرا که فکر می کنند ما پاسخ ها را داریم. من میدانم که این درست نیست، حداقل نه به صورت کامل. هیچیک از ما حقایق را درک نخواهیم کرد تا اینکه پس از مرگ با جاودانگی یکی شویم. اما تا آن موقع، این طبیعت ماست که پاسخ های عمیق ترین سوالاتمان در مورد تجربه نزدیک به مرگ و فناناپذیری را جستجو کنیم.
منبع: http://www.nderf.org/Persian/george_rodonaia.htm

     
#104 | Posted: 31 Dec 2018 06:38
مطالبش جالبه.مرسی از نویسندگانش.
     
#105 | Posted: 20 Apr 2019 09:36
زمین توخالی

سیاره زمین درست مانند بیشتر دیگر سیارات و قمرهایشان در درونش توخالی است. پوسته سیاره زمین حدود 700 مایل ضخامت دارد. جاذبه, که بتوسط تشعشع خورشید سبب میشود, در درون آن پوسته است. اطراف خط استوا, سیاره زمین(She–Gaia) محورش را با سرعت بالای 1000 mph میچرخاند. گردی زمین و انبساط آن بتوسط نیروهای گریز از مرکز توضیح داده میشوند.

دالانهایی وجود دارند که بدرون سیاره زمین منتهی میشوند. تصاویر شهودی از ماهواره وجود دارند(که البته همه شان به عموم درز نکرده) که در هر دو قطبهای سیاره زمین سوراخهای بسیار بزرگی وجود دارند. فرم توخالی سیاره اغلب مسبب صداهای عجیب و مرموزی است که در طی زمین لرزه ها رخ میدهند, صداهایی مانند وزش بوقها یا پژواک ناقوسها.



در تصویر زیر, مسیرهای ماهواره های اطراف سیاره زمین از روی احتیاط بدور از سوراخ قطب شمال هدایت میشوند, که باعث ایجاد لزوما ناامیدی و ناکامی درمیان دانشمندان است نظر به اینکه اطلاعات معینی خارج از دسترس است. و چنانچه در سایت NASA در این باره نوشته شده: «شکاف مدور روی قطب های جغرافیایی سیاره زمین بسبب شکاف در میدان دید ماهواره ای است.»



فضای خالی بزرگ داخل سیاره زمین همچنین توضیح دهنده این است که چرا اعداد و درجه های لرزه نگارها نمایش دهنده یک باصطلاح «منطقه سایه» است. درحقیقت, آن مربوط به بخشی از از سطح سیاره زمین است جائیکه امواج وابسته به زمین لرزه تقریبا کاملا ناپدید میشوند. دانشمندان علم جاری هنوز گیج و مبهوت این پدیده اند و تمام انواع تئوریهای غیر میسر پر از فرض و گمان را مطرح کرده اند تا این پدیده را توضیح دهند. اما این پدیده رخ میدهد زیراکه در نیمه راه درون پوسته سیاره زمین, جاذبه جهتش برعکس شده و در طرف دیگر میرود, که سبب میشود تا امواج وابسته به زمین لرزه منشعب شوند.

همسایه های ما در داخل سیاره زمین

برای چندین میلیون سال است که داخل سیاره زمین خانه زیستی یک تمدن خیلی پیشرفته بوده است, بنام Agartha. این جهان درونی شامل اقلیم بزرگی از بیش از 120 شهر زیرزمینی است. شهروندانش اجتماعی از میراث ها, فرهنگها و نژادهای متفاوت است. اکثریت آنها روی سطح سیاره زمین زندگی کرده اند و بدرون سیاره زمین ناپدید شده اند, از قبیل اجداد Hyperborea,Atlantis,Lemuria و حتی آلمانهای Nazi. و همگی شان در صلح و هارمونی کامل با طبیعت زندگی میکنند.



خیلی از گونه های حیوانات که پیش از این روی سطح سیاره زمین منقرض شده اند, مانند ماموت ها و ببرهای دندان شمشیری, در درون سیاره زمین زندگی میکنند.همه چیز در آنجا بهتر, پاک تر و خصوصا بزرگ تر است! در آنجا درختان شبیه فیلم Avatar وجود دارند, که صدها یارد قامت دارند. انگورها باندازه گوجه رشد میکنند و بیشتر خوشمزه تر از آنچه روی سطح زمین هستند میباشند. خصوصا گوجه روینده در آب یکی از موارد گزارش شده است.

در برخی شهرها, مردمانش از گونه ما انسانهای روی سطح زمین خیلی بزرگتر هستند, برخی حدود بالای 12 فوت قامت دارند, همانهائیکه اولین بار ماهیگیر اهل اسکاندیناوی,Olaf Jansen, را در طی سفر دریایی باورنکردنی اش در قرن نوزدهم ملاقات کردند. فقط میتوان متصورش شد که Olaf چه احساسی کرده بود وقتیکه این غول پیکران او و پدرش را بدرون قایقشان دعوت کردند.



ساکنین Agartha بسیار بیشتر از آنچه ما عمر فیزیکی میکنیم زندگی میکنند. برخی از باصطلاح «بازنشستگان شان» عمری فیزیکی حدود 30 هزار سال دارند. زیراکه سالخوردگی در زندگی آنها نیست, بیشتر شان بنظر حدود 30 یا 40 ساله میرسند درحالیکه در واقعیت میتوانند بسیار بیشتر مسن باشند. وقتیکه یک Agarthaئی احساس میکند که یک incarnation معینی به اتمام خودش رسیده است, میتواند بدن فیزیکی اش را بطور دلخواه رها کند.

همیشه روز

جهان شان, داخل سیاره زمین, شب را نمیشناسد. یک خورشید کدر, که در هسته سیاره زمین است, در مرکز سیاره شناور است, که فراهم کننده یک منظره نارنجی رنگ دلپسند است و همینطور فراهم کننده یک دمای دائمی حدود 24 درجه سلسیوس. یک چهارم Agartha شامل آب و باقی آن خشکی است که رویش حدود یکصد شهر کریستال-مانند ساخته شده است. شهر پایتخت جائیکه دولت شان مستقر است بنام Shamballa the Lesser(شامبالای کوچک) نام دارد, سایر شهر نامهایی چون Posid,Shonshe,Rama و Shingwa دارند.



پوسته سیاره ما شبیه پنیر سوئیسی است. در طول زمانهای دیرین گذشته, حفره ها و غارهای زیرزمینی تشکیل و ساخته شده اند که صدها مایل درازا دارند. که شهرهای کمتر قدرتمند شبکه Agartha در برخی از این نواحی وجود دارند. که برخی از آنها هم خیلی نزدیک به سطح زمین هستند, مثل شهر بزرگ Telos در زیر کوه Shasta در کالیفرنیا. Telos در حدود نیمه راه آن کوه میرسد و بدینسان فقط تا حدی در درون سطح زمین قرار دارد.

در همه جای درون پوسته زمین magma وجود ندارد, و magma هم تا حدود عمیق تر از 20 مایل درون پوسته زمین نیمرود. باقی پوسته زمین بتوسط Agarthaئی ها استفاده میشود برای ارتباط برقرار کردن مابین شهرهای کمتر قدرتمند و اقلیم های درون سیاره زمین. بیشتر شهرها هم دارای اکوسیستم خودکفا هستند.



سازماندهی

«انجمن 12 نفره» که بر Agartha حکومت میکنند یک گروه از 6 مرد و 6 زن است. یک هیئت دلسوز و غمخوار از اداره کنندگان که فراهم کننده هدایت و حفاظت به تمام شهروندان هستند. کاهن اعظم اجراکننده سایر دستورالعمل های مهم برای مردم است.

تمام شهرها و خانه ها بوسیله یک سیستم کامپیوتری بسیار مبتکر روحانی متصل هستند, که با استفاده از آمینواسیدها کارمیکند و برای ارتباطات داخلی و کهکشانی استفاده میشود. که همینطور روی سلامت شهروندان نظارت دائم میکند و تمام سطوح ویتامینها و مواد معدنی بدنهایشان را نظارت میکند.

هیچ استفاده ای از سیستم پول در Agartha وجود ندارد. مردم از سیستم دادوستد کالا استفاده میکنند و بمقدار فراوان از هرچیزی برای هر فردی وجود دارد. انرژی رایگان است. شهرها باندازه کافی جادار هستند با پیاده روهای متحرک و برای مسافتهای کوتاه از یک نوع scooter استفاده میشود. یک سیستم الکترومغناطیسی بنام «tube» برای سفر از یک شهر به شهری دیگر استفاده میشود که به سرعت 4 هزار مایل در ساعت میتواند برسد.

Agharthaئی ها کاملا توی سبک کهکشانی عکس العمل متقابل گنجانده هستند و بخشی از معاهده بین سیارات هستند. آنها در سفینه هایی در فضا سفر میکنند که توانائی تغییر ابعادی دارند که برای ما این امکان را فراهم میکند تا آنها را در بعد زیستی سوم فیزیکی مان ببینیم. در جاهای پر جمعیتی مثل Telos است که سفینه های فضائی شان بیشتر اوقات آمد و رفت دارند. یک contactee بنام James Gilliland مزرعه اش را در پای کوه Shasta بنا کرده تا آسمان شب را با بازدیدکنندگانی از سراسر جهان جستجو کنند. با دوربینهایی آنها مشاهده کننده سفینه های نورانی شان هستند که به درون و بیرون کوهستان آمد و شد دارند. بیرون از کوهستان هیچ سختی و مانعی برای سفینه هایشان نیست ازآنجائیکه آنها بدون هیچ مشکلاتی میتوانند خودشان را غیرمادی کنند.

البته illuminati که مسئول چالش برانگیز کردن زندگی ما بر روی سطح سیاره زمین است, همچنین سعی کرده اند تا بدرون تمدن Agartha درون سیاره زمین پیروزی بیابند. اما بدلیل تکنولوژی مافوق Agarthaئی ها و همینطور حفاظت از جانب معاهده بین سیارات,Agarthaئی ها هیچ مشکلی در توقف این تلاشها نداشته اند.

زندگی در داخل سیاره زمین

درست مانند ما,Agarthaئی ها هم دوست دارند بیرون بروند. آنها کنسرتها و تئاترها و خیلی گونه های دیگر هنر را علاقه مندند و مورد بازدید قرار میدهند. طرفداران «Star Trek» محتملا holodeckها را میشناسند, آنها واقعا وجود دارند. تولید مثل Agarthaئی ها مانند ما است. تنها تفاوت بزرگش این است که زنان آنها برای مدت 9 ماه حامله نیستند بلکه فقط برای یک دوره 3 ماهه حامله اند. و از آنجائیکه Agarthaئی ها میتوانند هزاران سال عمر فیزیکی کنند, یک تولد خیلی منحصر بفرد و چیزی مقدس اندیشیده میشود. وقتیکه زمان تولد فرامیرسد, والدین منتظر بچه, برای 3 روز در معبد میمانند, و در آنجا نوزاد با موسیقی زیبا و صلح جویانه و افکار شفقت آمیز و محیط آرامش بخش احاطه کننده آنجا خوش آمد گفته میشود. مثل بعضی وقتها در جهان خودمان, نوزاد در آنجا همیشه در آب بدنیا می آید.

عروج

پروسه عروج در عصر آکواریوس که در آن هستیم بعنوان چیزی کاملا طبیعی از جانب مردم Agartha نگریسته میشود. تنها نگرانی آنها این است که آنها به ما در این سیاره متصل هستند. نقشه الهی, توصیف کننده این است که ما باید بایکدیگر عروج کنیم. این دلیلی است که چرا Agarthaئی ها با فدراسیون کهکشانی کار میکنند تا رشد و درک روحی مان را سرعت ببخشند. Agarthaئی ها مردد هستند تا بخواهند به روی سطح سیاره زمین برخیزند زیراکه آنها از نظر روحی خیلی پیشرفته اند و بطور تله پاتیک ارتباط برقرار میکنند. حتی افکار خصمانه میتواند از نظر فیزیکی برایشان زیان آور باشد.

نه تا زمانیکه بشریت ما به یک درجه بیشتری از مثبت بودن پیشرفت کرده باشد و فقط نیات صلح جویانه داشته باشد, بهم پیوستگی با برادران و خواهران درون سیاره زمین مان نمیتواند شکل بگیرد. مسیری که اکنون بنظر میرسد, این در مدت کوتاهی قبل یا بعد از اینکه ما جهش بدرون بعد چهارم را ایجاد کنیم انجام خواهد شد. و سپس, جهان جدیدی رسما به رویمان گشوده خواهد شد!
منبع:http://thegreaterpicture.com
     
#106 | Posted: 24 May 2019 10:35
خیلی خوبه که مطالب با منبع هست ولی چرا عکس و فیلم ندارن
     
#107 | Posted: 29 Jun 2019 11:43
قطب شمال اسرارآمیز مریخ

محققان علوم سیاره‌ای با استفاده از داده‌های دستگاه رادار عمیق «SHARAD» در مداگرد «رنسانس» مریخ موفق به کشف رسوبات یخ و شن در زیر کلاهک‌های یخی فعلی در منطقه‌ی قطب شمال مریخ شدند که قدمت آن‌ها به صدها میلیون سال می‌رسد. یافته‌های این مقاله که در مجله Geophysical Research Letters منتشر شده، حائز اهمیت زیادی هستند؛ زیرا لایه‌های یخ دارای نشانه‌هایی از آب و هوای گذشته مریخ هستند؛ شبیه به حلقه‌های درخت که نشان‌دهنده‌ی آب و هوای گذشته در زمین هستند.

پروفسور «جک هولت» از دانشگاه آریزونا و «استفانو نروزی» از دانشگاه تگزاس در آستین، لایه‌هایی از شن و یخ را پیدا کردند که در برخی موارد تا ۹۰درصد آب بودند. اگر یخ تازه کشف‌شده ذوب گردد، می‌تواند معادلِ لایه‌ای از آب باشد که به عمق ۱.۵ متر در مریخ وجود دارد. دانشمندان احتمال می‌دهند یکی از بزرگ‌ترین مخازن آب در سیاره‌ی مریخ را به زودی کشف خواهند کرد. نروزی می‌گوید: «انتظار کشف این حجم از یخ آب را در سیاره‌ی سرخ نداشتیم. پس از کلاهک‌های یخی قطبی، این احتمالاً سومین مخزن بزرگ در مریخ است.»

بر اساس گمانه‌پردازی دانشمندان، این لایه‌ها زمانی شکل گرفتند که یخ در طول دوره‌های یخبندان گذشته مریخ، در قطب‌ها تجمع یافت. هر بار که این سیاره با افزایش دما روبه‌رو می‌شد، بقایای کلاهک‌های یخی با شن پوشیده شدند؛ این پوشش از یخ در برابر تابش‌های خورشیدی محافظت به‌عمل آورده و از انتشار آن به اتمسفر جلوگیری کرده است. محققان از مدت‌ها پیش به اطلاعات مهمی درباره‌ی رویدادهای یخچالی در سیاره‌ی مریخ دست یافته بودند. در طول بازه‌هایی به درازای تقریباً ۵۰،۰۰۰ سال، مریخ به سمت خورشید متمایل می‌شود. وقتی این سیاره در موقعیت قائم اقدام به چرخش می‌کند، استوا در روبه‌روی خورشید قرار می‌گیرد، لذا کلاهک‌های یخی قطبی این فرصت را پیدا می‌کنند تا رشد کنند. وقتی سیاره به نوسان خود ادامه می‌دهد، احتمال دارد کلاهک‌های یخی به‌طور کلی ناپدید شوند. تا به امروز تصور محققان بر این بود که این کلاهک‌های یخی باستانی از بین رفته‌اند. یافته‌های جدید نشان می‌دهد که بقایای صفحات یخی قابل توجهی در زیر سطح این سیاره وجود دارد و در نوارهایی از یخ و شن به دام افتاده‌اند؛ مثل لایه‌های روی کیک!

پروفسور هولت، می‌گوید: «تحقیقات جدید بینش ما را نسبت به تبادل یخ میان قطب‌ها و ارتفاعات میانی گسترش می‌دهد؛ در ارتفاعات میانی، وجود یخچال‌های عظیم و گسترده قبلاً به تایید رسیده بود. نکته‌ی شگفت‌انگیز این است که حجم کل آب در این رسوبات قطبیِ دفن‌شده، تقریباً برابر با کل حجم آب موجود در یخچال‌ها است و انتظار می‌رود قدمت یکسانی هم داشته باشند. مطالعه‌ی دقیق این شواهد یخچال قطبی می‌تواند تعیین کند که آیا مریخ اصلاً تا به‌ حال قابلیت سکونت داشته است یا خیر؟

پی بردن به مقدار آب موجود در این سیاره و همچنین اینکه چه چیزهایی در قطبین به دام افتاده است، اهمیت بالایی برای ما محققان دارد. شاید تمامی شرایط لازم برای حیات فراهم باشد، اما اگر حجم کثیری از آب در قطبین محبوس و غیرقابل دسترس باشد، در این صورت بهره‌مندی از آب کافی در نزدیکی استوا به امری دشوار تبدیل می‌شود.»

نوشته: SciNews
ترجمه: منصور نقی‌لو

مرد=زن
     
#108 | Posted: 28 Jul 2019 21:03
جالب بود
وقتی جایی یخ باشه احتمالا یه زمانی مایع بوده یعنی آب
جایی هم که آب باشه به احتمال بسیار بسیاز زیاد حیات شکل میگیره
یعنی در گذشته های دور تو مریخ حیات بوجود اومده . حالا یا نابود و منقرض شده
یا هنوز زیر سطح زمین هستش یا اینکه به سطحی از تکنولوژی رسیدن که قبل از نابودی جو سیاره . از اون سیاره مهاجرت کردن
     
صفحه  صفحه 11 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11 
علم و دانش انجمن لوتی / علم و دانش / عجایب و ماورایی ها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites