تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
علم و دانش

عجایب و ماورایی ها

صفحه  صفحه 4 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »  
#31 | Posted: 14 Nov 2012 22:30
pejjj:
دمت گرم پسر ، واقعن لذت بردم ، بسیار زیبا بود

فدایی داری داآش

***************************************************************

نشانه هایی از ماورای زمین

دوستانیکه اثار پرفسور اریک فن دانیکن را مطالعه کردند, حتما» نام این پست برایشان اشنا بنظر میرسد.پرفسور کتابی دارد با عنوان عنوان » در جستجوی پیامهایی از ماورای زمین » در این کتاب پرفسور دنیکن بیشتر مدارک و منابع قاره افریقا و بخصوص امریکای جنوبی را برای یافتن نشانه های از ماورای زمین مورد مطالعه قرار داده است. (البته ایشان بصورت جسته و گریخته اشاره ای به مستندات اسیا هم کرده است, اما نه بصورت کامل و جامع .. زیرا حقیقتا» امریکای جنوبی معدن پایان ناپذیر مستندات ماورای زمین است و در یک کتاب نمیشود تمام مستندات موجود در جهان را مورد مطالعه قرار داد) اما در اسیا هم نشانهای بسیاری وجود دارد که میتواند مورد بررسی و کنکاش افراد محقق و دوستدار حقایق گذشته جهان خاکی ما قرار گیرد . اگر گروه محققی بتوانند افسانه های اسیا را موشکافانه مورد بررسی قرار دهند می بیند که » ماهاباهارتا » هندیان هیچ چیز کمتر از کتاب» عهد عتیق» یا» کویچه-مایا » کتاب مقدس مایاها ندارد . مطلب امروز دومین مطلب جامع در مورد منابع و مستندات قاره کهن اسیاست, حقیر تا انجا که در توان دارم میکوشم تا خواسته شما عزیزان را مهیا کنم و بشما نشان دهم که قاره ما هم سرشار است از نشانه هایی از ماورای زمین . خوشبختانه مطلب » شرق اسرارامیز » مورد استقبال شما خوبان قرار گرفت . امیدوارم مطلب امروز هم بتواند مورد عنایت شما خوبان قرار گیرد . مطلب » نشانه هایی از ماورای زمین» در 2 قسمت برای شما در نظر گرفته شده است – در قسمت اول شما را با یکی از مناطق پر رمز و راز اسیا اشنا خواهیم کرد – مکانی بنام صحرای « کـــــــــوبـــــــــــــــــــــــــــــــــی» در شرق اسیا, البته در جهان پهناور ما نقاط دیگری هم وجود دارد که انها را هم نادیده نگرفتیم . اما قسمت دوم …. اجازه دهید توضیح انرا به بعد موکول کنم… اما مطلب امروز





نشانهایی از ماورای زمین (1)



»ارابه پسران اتش و خدایان شعله, غرش کنان و در حالی که زبانه های شعله های اتش ان مانند نوار باریکی در اسمان به هر سو می پیچید, از ستاره درخشان به زمین فرود امد و گستره جزیره سفید در دریای » گوبی » را رایحه ای از سبزی ها و گلها فراگرفت « مطلبی را که خواندید از یکی کتابهای باستانی هند نقل شده است و حاکی از انست که چگونه در هزاران سال قبل موجودات اسرارامیزی از سیاره زهره که » سانات کومارا » ( همیشه جوان ) نامیده می شد از سیاره ما دیدن نموده است و با مساعدت همکارانش نور معرفت را به نسل بشر زمینی به ارمغان اورده اند و به اجداد ما هنر شخم زدن زمین و نگهداری زنبور عسل و خیلی از احتیاجات دیگر را اموختند تا شرایط زندگی انها بهبود و تکامل پیدا کند . این داستان میتواند انگیزه خوبی برای عشاق موضوعات اسرارامیز و افسانه ای باشد و با شاخ و برگ دادن به ان تخیلات خود را شکوفا نمایند . اما در عوض تعدادی دانشمند خوشنام و امین نیز وجود دارند که از ان جمله اند – تعدادی از دانشمندان ایالات متحده و روسیه که به این فرضیه اعتبار بخشیده اند و اعلام نموده اند که احتمال دارد تعدادی از موجودات سایر کرات از زمین دیدن کرده باشند . فراوانی مدارک و شواهد موجود از یک طرف و تحقیقات مدرن امروزی از طرف دیگر باعث شده تا محققان بسیاری این موضوع را بصورت جدی دنبال نمایند . خیلی از افسانه های رایج در اسیای مرکزی مربوط به صحرای» گــوبـــــــی» است ,و اکثرا» حاکی از ان است که طبق روایات حکمای چینی, در ایام بسیار دور گذشته در انجا دریای وسیعی وجود داشت و در وسط ان جزیزه ای موجود بود که محل سکنای انسانهای سفید با پوست و چشمان ابی و موهای زیبا بوده است. به عقیده انها این افراد از اسمان فرود امده و هنر تمدن را به انسانهای بومی انجا یاد داده بودند . و بطوری که بعضی از محققان معتقدند مردم سرزمین » مو » نیز که در 75000 سال قبل دارای فرهنگ والائی بوده اند جزو همان اموزش یافته ها بودند . این موضوع را هم روایات افسانه ای و هم علم زمین شناسی مورد تائید قرار داده است . برای مثال در یک روایت باستانی هندوها امده است که در سال 841/617/18 قبل از میلاد انسانهایی از ستاره» سفید بزرگ»( سیاره زهره ) به روی زمین فرود امده و در روی جزیره ای واقع در دریای گوبی سکنی گزیدند . گفته میشود که انها ابتدا قلعه ای برای خود درست کردند و سپس شهری ساختند و بعد اقدام به حفر تونلهای زیر زمینی برای ایجاد ارتباط جزیره مسکونی خودشان با سرزمین اصلی کردند . تاریخ مورد اشاره در بالا بر مبنای الواح پر از اشتباه » براهما » محاسبه شده است .

**************************************************************************



توضیح عکس بالا : همانگونه که میدانید سنگ الماس در قعره زمین و در لایه های زیرین پوسته زمین و بعد از گذشت هزاران سال به این شکل در می اید . استخراج الماس یکی از سخترین کارهای موجود در جهان میباشد . پس چگونه میتوان معمای سنگهای صحرای گــوبـــــی را حل کرد.؟ !!هر چند این سنگهای بلورین الماس نیستند اما برای به این شکل در امدن نیاز به حرارتی فوق العاده میباشد..

******************************************* اما تعجب در اینجاست که مورد تائید خیلی از منابع مختلف میباشد و نکته جالب دیگر اینکه با ازمایشات و تحقیقاتی که زمین شناسان و محققان دیگر رشته ها از قبیل فسیل شناسی از صحرای گوبــــی بعمل اوردند مشخص شده که در گذشته بسیار دور این منطقه یک دریای وسیع بوده که با گذشت زمان به صحرای اینچنینی تبدیل شده است .! ( یکی از معروف ترین یافته های صحرای گوبی – فسیل یکی از جانواران ماقبل تاریخ یا همان اژدهای معروف شرق اسیا میباشد ) چند دهه قبل یک نقشه از اسمانها در داخل غاری در » بوهیستان » واقع در دامنه کوههای هیمالیا کشف شد که درستی و دقت ان مورد تائید بسیاری از کیهان شناسان قرار گرفت و در ضمن متوجه شدند که بر خلاف نقشه های مشابه امروزی ما, ان نقشه محل و موقعیت اجسام اسمانی را در 13000 سال قبل نشان داده است . موضوع شگفت انگیز دیگری که در این نقشه مشاهده می شد و در ان تاریخ در مجله علمی » نیشنال جیوگرافیک » ( جغرافیای ملی ) چاپ شده – ان است که خطوطی سیاره زهره را به کره زمین ما وصل میکرد .!



نجوم و نقشه برداری پیشرفته در هند باستان.!



بیش از دو قرن قبل یعنی در سال 1778 چند تن از مسیونرهای مذهبی که از هندوستان بازگشته بودند با خود تعدای الواح و نقشه های مختلف را به پاریس اوردند . ان زمان کسی به این لوح ها و نقشه ها توجه ای نشان نداد و این مدارک در صندوقی قرار گرفت و همراه وسایل دیگر راهبان در موزه کلیسای » ژایگون » در معرض دیده افراد بازدیدکننده قرار میگرفت . در سال 1935 هنگامیکه میخواستند گلیسای ژایگون را مرمت کنند – تمام اشیاء فوق به شهرداری پاریس منتقل شد . پسر شهردار وقت پاریس » لاوین سیلوین بیلی » که یک ستاره شناس اماتور بود, بصورت تصادفی الواح و نقشه ها را دید . او متوجه شد که نقشه ها در اصل یک نقشه کیهانی میباشند و این ماجرا را برای » امانوئل رویال » کیهان شناس و منجم معروف فرانسه بازگو کرد . بعد از کسب اجازه از مقامات کلیسا کار و مطالعه به روی نقشه ها اغاز شد . دانشمندان فرانسوی متوجه شدند این نقشه ها چندین هزار سال قدمت دارند و در این نقشه ها ستارگان و سیارات دیگر به گونه مرموزی نشانه گذاری شده اند – اما یک نکته حیرت انگیز دیگر هم وجود داشت .!! دانشمندان با محاسبات دقیق متوجه شدند که تعدای از ستارگان درون نقشه – به هیچ عنوان در هندوستان که محل اصلی ان نقشه ها بحساب می امدند, قابل رویت نبودند .! چه کسانی این نقشه ها را کشیده بودند و چگونه توانسته بودند این ستارگان را رصد کنند .؟! طبق محاسبات » امانوئل رویال » ان نقشه ها می بایست در جائی در صحرای گوبی کشیده شده باشد.! و چنین نتیجه گرفت که هندوها میباید انها را از بعضی تمدنهای بسیار پیشرفته قدیمی تر از خود بدست اورده باشند .

دوستانیکه مطالب را از ابتدا دنبال کرده اند می دانند که تا امروز مطالب بسیاری دال بر حضور فرازمینیها, در وبلاگ قرار گرفته است . دانشمندان و محققان بسیاری از کشورهای مختلف هم بر این باورند که زمین ما میهمانانی از فضا داشته است و سعی می کنند تا مدارکی دال بر این مدعا بدست اورند و در این رابطه صحرای گوبــی هم مثل صحرای نازکا و اماکن و بناهای بیشمار دیگر , مورد علاقه ترین محلهای مورد کاوش میباشد . یکی از این دانشمندان پرفسور » میکائیل آگرست » میباشد که یک ریاضیدان و فیزیکدان برجسته محسوب میگردد. او با قاطعیت اعلام نموده است که » سودوم و گومورا » در گذشته های بسیار دور به وسیله انفجار هسته ای نابود شده است. در کتاب مقدس انجیل میخوانیم که مردمان ان شهر به خاطره گناهانشان به وسیله بارانی از سنگ گوگرد و اتش از اسمان مجازات شدند . حضرت لوط (ع) و اعضاء خانواده اش مصون ماندند – اما همسر وی که به فرمان او گوش نکرد که به عقب برنگردند و به صحنه مجازات را نگاه نکنند, به عقب نگریست و درجا تبدیل به ستونی از سنگ نمک زجاجی (بلورین ) شد . دانشمندان موافقند که انهدام ان دو شهر ممکن است مربوط به پنج تا شش هزار سال قبل باشد, ولی جریان اتش بازی را نمی پذیرند, زیرا هیچ نشانی از مواد مذاب ناشی از فعالیت اتش فشانی و یا زمین لرزه را در ان مناطق نیافته اند . به هر حال پرفسور » میکائیل آگرست » نقطه نظرات خود را در اغاز سال 1960 در مجله » ماسکولیترا چورنایا گازه تا » بچاپ رسانید که بارها از طریق تلوزیون و رادیوی روسیه مورد تفسیر قرار گرفت – زیرا وی بر این نکته تاکید داشت که بر مبنای کتب باستانی, اتش از اسمان بر سر انها باریده است و توضیحی که در این مورد میدهد این است که مهمانان فضایی بنا به دلایلی میخواستند بخشی از سوخت هسته ای سفینه خودشان را تخلیه یا منهدم نمایند – لذا انرا در بالای منطقه ای که فرمان تخلیه انجا را صادر کرده بودند منفجر نموده اند .

************************************************************************
سالانه هزاران نفر از کوه زوما یا » بلک ریشین » در نیجریه دیدن می کنند – در یکطرف این کوه , صخره ای یکدست و صاف چون الماسی میدرخشد . زمین شناسان جملگی معتقدند تهیه این صخره عظیم شیشه ای نیاز به حرارتی فوق العاده زیاد دارد . چه زمان و چگونه این صخره به این شکل درامده معمایی است که هنوز حل نشده است.!! – در سراسر جهان دو نمونه از این صخره مشاهده شده است. یکی همین کوه زوما در نیجریه و دیگری صخره شیشه ای در کشور پرو .!! پرفسور اریک فن دنیکن میگوید : اگر از من بخواهند عجایب هفتگانه باقی مانده در جهان را بازگو کنم . زوما سومین عجایب موجود جهان است. * » راز خلقت کائنات «



**************************************************************************

در بعلبک لبنان یک سکوی عظیم سنگی وجود دارد که در طول قرون و اعصار در اثر باد ساییده شده است و مبدا ان هنوز که هنوز است در رمز و راز قرار دارد . پرفسور » آگرست » عقیده دارد که احتمال دارد انرا برای تسهیل در امر فرود و برخاستن سفاین فضایی مهمانان سایر کرات طراحی و ساخته باشند . نظریه وی مورد حمایت بسیاری از دانشمندان قرار گرفته است , انها معتقدند که افسانه های باستانی صرفا» برای تفنن نبوده است – بلکه از یک واقعیت نشات گرفته اند . مثلا» یکی از داستانهای انجیل مقدس با دقت و امانتداری کامل از یک فاجعه صحبت می کند که در زمانهای خیلی دور روی داده است . پرفسور » آگرست » میگوید : بیان بارانی از اتش و سنگ گوگرد تفسیر خوبی از اثرات حرارت یک انفجار هسته ای است . اگر مردم هیروشیما نیز در سطح تمدن انها قرار داشتند, احتمالا» جریان ماوقع را به همان صورت قید میکردند . زیرا سولفور سوزان حرارت زیادی تولید می کند و به هر چیزی که بچسبد ان را ذوب می کند . و اما در مورد همسر حضرت لوط و موضوع زجاجی (بلوری ) شدن او … یک دیوار بتن ارمه در شهر هیروشیما را تداعی میکند که یکی از اثرات بمب هسته ای بود . پس با توجه به اینکه در ان منطقه مقدار زیادی سنگ نمک موجود بوده است این احتمال وجود دارد که پودر و ذرات نمک در اثر حرارت ذوب, با جسم سوزان او در آمیخته و بعد از سرد شدن شبیه ستونی از سنگ نمک شده است . تئوری» میکائیل آگرست » از طریق یافته های پرفسور » تکتیت » در صحرای لیبی مورد تائید مجدد قرار میگیرد . این دانشمند به خطا تصور کرده بود که ان یافته ها از بقایای موشکهای هدایت شونده هستند یا از ماهواره های از مدار خارج شده و سقوط کرده میباشند . اما آگرست به درستی میگوید که تا امروز هنوز انسان نتوانسته سفینه ای با ان عظمت بسازد که بعد از سقوط و برخورد با جو زمین بتواند منطقه ای با ان ابعاد حیرت انگیز را تحت پوشش خود قرار بدهد . ورقه ها و سنگهای پولکی و زجاجی شده منطقه وسیع از پهنه زمینی که تصور میشود دو شهر» سودوم » و » گومورا » در ان قرار گرفته بودند را فراگرفته است . تمام محققان و دانشمندان رشته های مختلف علمی بر این عقیده هستند که این سنگهای ریز بلورین در اثر حرارت بسیار بالا به این شکل درامده اند, اما انها هیچ توضیحی که این حرارت چگونه تولید شده است را به ما نمی دهند.!! … اثاری از اجسام زجاجی شبیه به نمونه هایی که در «سودوم » و «گومورا » مشاهده شده اند توسط دانشمندان چینی و روسیه در صحرای » گــــوبــــــی » و دانشمندان امریکایی در داخل » دره مرگ » که بین کالیفرنیا و صحرای نودا واقع است کشف شده اند . یا » ویلیام واکر » ماجراجو که در سال 1850 فرمانده ارتش جمهوری نیکارگوآ بود – در مورد دره مرگ چنین نوشته است » در اطراف ساختمان با عظمت مرکزی – شهری گسترده شده است که حدود یک ونیم کیلومتر طول دارد . اثاری از مواد اتشفشانی کربن دار یا تکه های زجاجی شده در انجا بچشم میخورد که حاکی از یک فاجعه وحشتناک میباشد . در مرکز این شهر که به حق » پــــمـپـــــــی » امریکا میباشد. ( پــــــــمـپـــــی شهر فاجعه دیده از اتشفشان در کشور ایتالیا میباشد . دوستان میتوانند مطلب 5 خرداد 85 را که مربوط به این اتفاق تاریخی است را مطالعه کنند ) اثار بسیاری از ذوب شدگی ها بچشم میخورد .. اما اگر » ویلیام واکر » پــــــــــــمــپــــــــــــــی ایتالیا را دیده بود و یا از علم اتشفشان شناسی اطلاع می داشت بطور حتم پی میبرد که هیچ نوع فعالیت اتشفشانی در ان منطقه به وقوع نپیوسته بود و از طرف دیگر هیچ فعالیت اتشفشانی هر چقدر هم شدید باشد نمیتواند سنگهای دور از مواد مذاب را صرفا» به وسیله دمای هوا ذوب نماید یا ماسه های بیابان را ذوب و زجاجی بکند .

*******************************************************************

همانگونه که در قسمت اول مطلب » نشانهایی از ماورای زمین » مشاهده کردید قاره کهن اسیا هم مستندات بسیاری از ماورای زمین را در خود جای داده است . امروز میخواهم مدارک ثبت شده در فرهنگهای باستانی قاره اسیا را با هم مورد بررسی قرار دهیم . حماسه و حماسه سرایی نقش بسیاری در فرهنگ تمدنهای کهن و باستانی ما داشته است, اتفاقات – داستانها – جنگها … سینه به سینه در گردش بوده و نسل به نسل منتقل شده تا امروز که ما میراث دار این فرهنگ عظیم هستیم . در میان این حماسه ها یا افسانه ها مدارک و مستندات وجود دارد که با ما از ماورای زمین حرف میزند, ایا براستی این ماجراها تنها یک افسانه هستند که از تخیل یک نویسنده باستانی نشات میگیرد.؟! اجازه دهید با هم تعدادی از این معماها را مورد مطالعه قرار دهیم .
     
#32 | Posted: 15 Nov 2012 01:28
نشانهایی از ماورای زمین (2)

نمونه های از چاشنی های جیوه ای .. انها به چه کاری می امدند معلوم نیست

دانشمندان روسی در داخل غارهای ترکستان و صحرای » گـــــوبــــــی » اشیاء و لوازمی را پیدا کردند که واقعا» عجیب و اسرارامیز میباشند . بعضی از انها اعتقاد دارند که ان اشیاء ابزارالات فضایی میباشند که برای ناوبری سفاین فضائی بکار می رفته است . ان اشیاء بصورت نیم کره یا کره کامل هستند و جنس انها از شیشه بسیار مقاوم و چینی میباشد که انتهای بعضی از انها بصورت مخروط درامده است. ازمایشات بعدی نشان داد که داخل این اشیاء با جیوه پر شده است . ایا براستی این اشیاء ابزارآلات فضایی بودند.؟!! علم کنونی هیچگونه جوابی برای این سئوال ندارد . اما این نکته قابل ذکر است که جیوه نقش اساسی در گرداندن » ارابه های اسمانی » داشته است که اینقدر درباره ان در کتب سانسکریت هندوها شرح داده شده است . طبق مندرجات «رامایانا » و » دروناپاروا » (بخشی از ماهابهاراتا ) ماشین اسمانی (ویمانا ) به شکل کره ساخته شده بود و در روی بادهای قدرتمندی که توسط جیوه بوجود می امد, با سرعت زیادی پرواز می کرده است و به هر طرف که خلبان ان میخواست حرکت می نمود . یک منبع هندی دیگر بنام » سمر » از یک ماشین اهنی صحبت می کند که با جیوه شارژ می شده و موقع روشن شدن به صورت شعله اتش از عقب ان خارج می شده و انرا به پرواز در می اورده است . و یا در کتاب دیگری به نام » نگاناسوترادها را » نحو ساختن ان قبیل ماشینهای پرنده را شرح داده اند . دانشمند فقید جهان » اسحق نیوتن » کبیر زمانی در سال 1676 در نامه ای راجع به تبدیل فلزات به یکدیگر مطالبی را قید می نمود – شاید منظور وی اشاره به این قبیل موضوعات بوده است . به هر حال در ان نامه چنین نگاشته شده است » اگر مطالب نوشته شده توسط کیمیاگران صحت داشته باشد, که جملگی اسرار انرا مخفی نگه می دارند, در صورت باردار نمودن جیوه احتمالا» منجر به یک چیز عالی تری میشود که ممکن است استفاده از ان خطر جهانی را در پی داشته باشد . « به هر حال ذکر این نکته جالب است که امروزه دانشمندان فضایی توجه خود را به سوخت جیوه معطوف نموده اند . یا در یک گنگره بین المللی مربوط به فضا که در سال 1960 در پاریس بر پا گردید صحبت از یک نوع » موتور جیوه یونیزه » به میان امد و در سال 1966 مشغول طرح پرتاب یک قمر مصنوعی بودند که با نیروی احتراق جیوه افتابی حرکت بکند و نام انرا پروژه » فایتون » نهاده بودند .

این تصویر بیش از 900 سال قدمت دارد .



ایا براستی نقل ها و حکایتهای مربوط به» ماشین پرنده » تنها یک افسانه است , یا واقعیت چیز دیگری میباشد.؟!! چگونه یک ذهن خیال پرداز میتواند چنین بی نقص از یک سفینه فضایی با ما حرف بزند.؟!! ماشینی که از انتهای ان اتشی شعله ور میشود و انرا به پرواز در می اورد.! این موضوع نه در یک افسانه یا یک کتب بلکه چندین بار بصورت منظم تکرار و تکرار میشود . هنگامیکه افسانه ها را با تصاویر و نقاشی های باستانی که مربوط به ماشینهای پرنده میباشد کنار هم قرار میدهیم, انگاه بدبین ترین افراد هم با تردید به این مقوله مینگرند . اگر شما دوستان مطالب Yahoo2 را کامل دنبال کرده باشید – بنده در مطلب » «هیسنگنو پایگاه فضائی باستانی ما«» با شما از تلاش دانشمندان و مححقان روسی که بدنبال کوچکترین سرنخ های مربوط به دانش و علوم تمدنهای مختلف و بخصوص تمدنهای باستانی شرق بودند, حرف زدم .. در ان مطلب متذکر شدم که در ایام زمامداری استالین دانشمندان اجازه نداشتند تا درباره موضوعات اینچنینی تحقیق و مطالعه نمایند . چون استالین اینگونه مطالعات را » جادوی مذهبی مسخره » می دانست . با گذشت زمان و ملایم تر شدن اوضاع, مطالعات دانشمندان روسی اغاز شد . گروه های مختلفی تشکیل شد تا مطالعات دامنه داری را در مورد موضوعات گوناگون دنبال نمایند . گروهی وظیفه داشتند تا افسانه های مختلف شرق را مورد بررسی دقیق قرار دهند . کتاب » رامایانا » که بزرگترین منظومه حماسی هندوهاست به شاعر قرن سوم قبل از میلاد به نام » والمیکی » نسبت داده میشود که ماجرای « راما » را به نظم کشیده است .

اما شکی وجود ندارد که همین کتاب بخشهایی را از یک اثر قدیمی تر از خود اقتباس کرده است . مثلا» در مورد یک ماشین پرنده چنین نوشته است.» » بهیما «در داخل ماشین خود در اطراف پرواز نمود, با شکوه و تلالو خورشید و غرشی چون رعد … ارابه پرنده در شبهای تابستان مانند شعله اتش می درخشید…سپس ان ارابه بالاتر رفت و با غرشی سهمناکتر از رعد و برق , تمامی اسمان روشن شد«. یا در کتاب دیگر بنام » مهاویرا » بقلم » بهاوابهوتی » (قرن هشتم میلادی ) چنین میخوانیم » یک گردونه پرنده به نام پوشپاکا چندین نفر را از پایتخت باستانی آیودهیا منتقل می کند – اسمان پر از ماشین های پرنده شگفت انگیز است – با اینکه ظلمات تمام شهر را فراگرفته – اما به وسیله چراغهای با نور زردشان قابل تشخیص اند« تا این اواخر ماجراهای این چنین را افسانه پردازی محض تلقی می نمودند, اما در عصر فعلی که عصر فضا میباشد از شرح و توصیف بالا بی اختیار راکتورهای اتمی , موشکها و سفینه های فضایی را استنباط می کنیم . علاوه بر اینها » وداها » در مورد » ویماناهای » مختلف و در اندازهای گوناگون خبر می دهند . از قبیل : ویمانای » اگنی هوترا » که مجهز به دو موتور بوده است – ویمانای فیل که دارای موتورهای بیشتر بوده است – و انواع دیگر تحت نامهای مرغ ماهیخوار و لک لک و غیره .. درست مانند ما که اسامی این چنینی را روی هواپیماها و موشکهای خود می گذاریم .! ( شاید دوستان بگویند چگونه شما نام موتور را انتخاب کردید؟ که به حق درست هم میگویند….. وقتی اشاره میشود که در انتهای ویمانای اگنی هوترا دو کوره اتش – یا در انتهای ویمانای فیل پنج کوره اتش وجود داشت و از صدای انها گوش ها برای همیشه کر می شد.!! شما چه نامی بر این کوره ها می گذاشتید.؟! )

در این تصویر دو فضانورد دیده میشود . تصویر سمت چپ فضانورد عصر حاضر و تصویر سمت چپ مجسمه ای که نزدیک 1800سال قدمت دارد

در بخش » ماسولا پروان « کتاب » مهابهاراتا » چنین میخوانیم : » ان یک اسلحه ناشناخته ای بود, یک اذرخش اهنین, یک پیام غول پیکر مرگ و نیستی – که تمامی ساکنین » آندها کاو وریشنی » را سوزاند و تبدیل به خاکستر نمود , اجساد انها مسخ شده و قابل تشخیص نبود, موها و ناخنهایشان فرو ریخته بود, کوزه ها بدون دلیل شکسته و خورد شدند, رنگ پرندگان سفید شد و در عرض چند ساعت تمامی مواد غذایی فاسد شد . « و باز چنین نوشته شده : » چوکرا که سوار بر یک ویمانای قدرتمند بود یک گوی اتشین به شهرهای سه گانه پرتاب کرد- که به سنگینی و قدرت تمام کیهان بود . یک دود عظیم با نور و حرارتی برابر ده هزار خورشید با تمام شکوه خود به هوا بلند شد .! « ایا تمامی اینها صرفا» محصول تخیلات ذهنی یک نویسنده باستانی است.؟! ستونی از اتش و دود, انفجاری که درخشانتر از خورشید باشد, ریزش مو و ناخن, فاسد شدن مواد غذایی یا حیوانات و پرندگانی که رنگ خود را از دست داده اند . هیچکدام از اینها موضوع بی موردی در تشریح اوضاع بعد از یک انفجار اتمی نیستند . البته احتمال دارد که نویسندگان » وداها » از تخیل قوی برخوردار بوده اند ولی مصداق پیدا کردن تمام اندیشه های انها با واقعیتهای علمی که امروز ما انها را میشناسیم دور از ذهن است . برداشت ما از مطالب مربوط به افسانه های هندوها و » ویمانا » این است که ان یک نوع وسیله نقلیه هوایی بوده است . اگر بخواهیم کلیه مطالب مربوط به ان را از کتب هندی و تبتی جمع اوری و انرا در وبلاگ درج نمائیم – براستی مثنوی هفتاد من کاغذ میشود . اما بطور کلی افسانه های بیشماری وجود دارد که با خواندن ان ,خواننده بیاد سلاحهای پیشرفته امروزی می افتد . مثلا» در افسانه ای از سلاحهای یاد کرده اند که شبیه به بمب هیدروژنی بسیار قدرتمند است و یا » آگنیراتا » که یک جت بمب افکن خود کار میباشد . یا بمب » سیخاراستر «که تاثیری مانند بمب » ناپالم » امروزی دارد و یا » آوید یاسترا » که مانند بمب های شیمیایی عصبی عمل میکرده است . در کتاب » بهاوا بهوتی » چنین میخوانیم : » حکیم به دستورالعمل های براهما اطمینان پیدا کرده بود, زیرا کلیه اسرار و نحو استفاده از سلاح های قدرتمند از جمله اسلحه» پراس واپانا » (خواب اور) و اسلحه اتش پران را که میتوانست تمامی ارتش» کومبها کارنا » را به خاکستر تبدیل نماید به وی یاد داده بود. « یا در کتاب » دروناپروان » (کتاب هفتم مهابهاراتا ) یک سوپر بمب را چنین تشریح نمده است . : » انها یک گوی اتشین قدرتمندی را پرتاب نمودند که با آتش بدون دود حرکت میکرد و تاریکی شدیدی روی ارتش و همه چیز سایه گسترد . به دنبال ان طوفان وحشتناکی وزیدن گرفت ابری به رنگ خون به سوی سطح زمین کشیده شد . طبیعت دیوانه گردید – گویی خورشید به دور خود چرخیدن گرفت . دشمن مانند بوته های اتش گرفته سقوط نمودند – رودخانه ها شروع به جوشیدن کردند و انهایی که به داخل ان پریده بودند به فجیع ترین وضعی پختند . جنگل ها اتش گرفته و تبدیل به خاکستر شدند , اسبها و فیلها که گرفتار اتش شده بودند , به هر سو فرار میکردند و شیهه می کشیدند و نعره سر داده بودند… بعد از اینکه باد دودها را پراکنده نمود و هوا صاف شد توانستیم هزاران جسد را مشاهده کنیم … انسانها .. اسبها .. فیلها… همه سوخته بودند. «و بالاخره توصیف » دروناپروان » از سلاح برهما چنین است : » پسر درونا ان گوی اتشین را پرتاب کرد , طوفان مهیبی وزیدن گرفت , امواج عظیم به سوی ساحل یورش اوردند , سربازان در اثر غرش مهیب کر شدند , زمین لرزید , سطح ابها بالا امد و کوهها دو نیم شد «. در اینجا نیز نمیتوانیم چنین فرض کنیم که تمام این توصیفات افسانه محض است و مبنای علمی ندارند – تخیل یک نویسنده هر چقدر هم که قوی باشد باز نمیتواند توصیف وسایل پرنده و سلاحهای مرگبار را به ان دقت به عمل اورد … انهم تخیل یک نویسنده باستانی… جهان باستانی ما چه در شرق ان باشیم چه در غرب ان .. سرشار از شگفتی و اسرار است . شاید روزی علم و تکنولوژی به کمک ما بیاید تا راحتر بتوانیم در مورد گذشته این جهان خاکی قضاوت کنیم .
     
#33 | Posted: 15 Nov 2012 13:33
بررسی واقعه ی سال ۱۹۴۷ رازول نیو مکزیکو



بررسی واقعه ی سال ۱۹۴۷ رازول نیو مکزیکو
دفتر تحقیق و رسیدگی علمی سازمان ملل متحد
بررسی واقعه ی سال ۱۹۴۷ رازول نیو مکزیکو.

از
سال ۱۹۴۷ گزارشها مبنی بر مشاهده ی يوفوها ها شدت گرفت . حکومت وقت و ارتش
ایالات متحده امریکا تصمیم بر ایجاد موسسه ای گرفتند که بطور مجزا و مستقل
به این مسائل و پدیده ها عجیب رسیدگی کند. و وظیفه ی این نظارت مخفی بر
عهده ی موئسسه ی واچ گذاشته شد.

واقعه ی رازول به صورت تاریخ نگار :

هفدهم
مارچ محدوده ی کوهستان آبشار در ایالت اورگان : تیم پاراسایکولوژی موسسه ی
واچ گروهی از افرادی که دارای قابلیت های روانی و فرا روانی بودند را در
محلی برای تحقیقات جمع آوری کرد. موضوع تحقیق این بود که قابلیت های این
افراد را بطور دقیق از طریق ارتباط با گروه دیگری در نیو انگلند در همان
زمان اندازه گیری کنند . این ارتباط صورت گرفت و تحقیق به قول معروف ثمر
بخش بود ولی دست آورد بطور شگفت انگیزی غیر قابل انتظار بود. ارتباط
برقرار شده بود ولی نه با گروه هدف** بلکه با اذهان ناشناخته و کاملا» غیر
زمینی. این ارتباط فقط سیزده ثانیه به طول انجامید ولی همین مدت کوتاه می
توانست مسیر تاریخ را عوض کند. آنها حتی توانستند قدری از تجربه ی غیر
عادی خودشان را بیان کنند ** فیزیک دانان در این تجربه از یک موضوع مطمئن
شدند و آن این بود که حیات غیر بشری بر روی زمین وجود دارد.

اول
جولای محدوده ی محصور شن های سفید در ایالت نیو مکزیکو : در هنگام حفاظت
هوایی این منطقه با موشک های وی-2 مجهز به تکنولوژی پیشرفته ی هدایتی،
مرکز رادار این محدوده یک شیئ ناشناخته ی پرنده را بالای سایت موشکی ره
گیری کرد که بطور سرگردان در حال پرواز بود ولی به نظر میرسید که تحت
کنترل هوشمندانه ای باشد

دوم جولای محدوده ی
محصور شن های سفید در ایالت نیو مکزیکو : بر طبق دستور مستقیم سرتیپ
مارتین اسکانلون یک رادار بیست و چهار ساعته بطور شبانه روزی برای ره گیری
این شیئ ناشناخته پرنده مستقر شد. با تماسهایی که گروه واچ با سرتیپ
داشتند از این موقعییت مطلع شدند

سوم جولای
محدوده ی محصور شن های سفید در ایالت نیو مکزیکو : گروه واچ برای جهت دهی
به برنامه هایشان جلسه ای را تشکیل میدهند. دو گزینه و اختیار اازاین جلسه
و بحث انتخاب میشود. بعضی از اعضای واچ موئتقد بودند که سرنشینان آن یو اف
او قابل ارتباط از طریق تلپاتی هستند و آنها میتوانند از نتایج تجربه ی
قبلی خود برای ارتباط مجدد و پیگیری تحقیق استفاده کنند. و درخواست این را
از واچ داشتند که به آنها اجازه ی انجام یک ارتباط صلح آمیز برای رد و بدل
کردن اطلاعات را بدهند.ولی نظر آنان با آن دسته از افراد گروه واچ که از
ارتباط با حیات هوشمند ناشناخته ی غیر بشری حراس داشتند کاملا» در تناقض
بود آنها پیشنهاد دادند که آن شیئ ناشناخته را با موشک ساقط کنند و بعد سر
فرصت و با خیالی آسوده به بررسی فن آوری این وسیله بپردازند تا وقتی
ارتباط های بعدی رخ داد آنها اطلاعاتی از يوفوها ها داشته باشند. سر انجام
بعد از یک مذاکره داغ و طولانی اکثریت البته با اختلاف بسیار کم تصمیم به
انجام پیشنهاد اول گرفتند یعنی ارتباط صلح آمیز. و نام انتخابی عملیات هم
انتخاب شد** عملیات کبوتر. تمام افراد تیمهای پارا سایکولوژی و فیزیکدانان
که در تجربه ی مرکز تحقیق کوهستان آبشار حظور داشتند هم به لیست محققان
اضافه شدند. شاید شما هم مثل من الان آرزو میکردین که کاش جزو این گروه
تحقیقی میبودین ولی خدا رو شکر کنید که اون موقع جزو اون گروه نبودین
ادامه ی مطلب موضوع رو روشن ميكنه. افراد گروه منطقه ای روی یکی از تپه
های دور افتاده ی صحرای نیو مکزیکو را انتخاب کردند و کمپ خود را بر پا
نمودند. در درون گروه واچ هنوز توافق جمعی برای انجام این کار انجام نشده
بود. آن دسته ای که با عمليات کبوتر موافق نبودند عقیده داشتند که فکر
تماس و ارتباط مجدد با سرنشینان آن شیئ ناشناخته بسیار ابلهانه است و تماس
دوباره غیر ممکن میباشد** از این رو این دسته از افراد یکدنده گروه واچ
بطور غیر رسمی و مخفیانه طرح و برنامه ی عملیاتی به نام شکار کبوتر را بنا
نهادند.

چهارم جولای محدوده ی محصور شن های
سفید در ایالت نیو مکزیکو : در همان هنگامی که گروه عملیات کبوتر موسسه ی
واچ بر بالای تپه منتظر ظاهر شدن مجدد یو اف او بودند عملیات شکار کبوتر
در خفا و آن طرف سایت موشکی در مراحل نهای انجام کار و مهیا شدن بود.یک
راکت وی-2 مجهز به سیستم آزمایشی هدایت از راه دور پیشرفته سریعا» در حال
برنامه ریزی و آماده سازی و بارگزاری کلاهک بود. فرمان دقیق حادثه ای که
پیش آمده توضیح خواهم داد را موجب شد نا مشخص است. تمام اطلاعات از
گزارشات مشاهده شده و آشفته که به جا مانده است باز سازی شده. در ساعت
21:18 به وقت محلی رادار دوباره همان یو فو ای را که در چهار رور پیش ره
گیری کرده بود دو باره بر روی صفحه مشخص کرد. در هنگامی که افراد گروه
عملیات کبوتردر حال ایجاد ارتباط ذهنی با سر نشینان شیئ ناشناخته ی پرنده
بودند آماده سازی عملیات شکار کبوتر به پایان رسید و حالا زمان مناسبی
برای دادن فرمان اجرای عملیات شکار کبوتر بود. چند دقیقه بعد شیئ ناشناخته
ی بیگانه به نظر متوجه تلاش افراد عملیات کبوتر شد و در بالای محدوده ی
تپه در جای خود بطور معلق ایستاد با اینکا محققان و فیزیک دانان امید و
اشتیاق بیشتری پیدا کردند و تلاش و کوشش خود را برای ایجاد ارتباط بیشتر
کردند. این موقعیت ثابت آن شیئ ناشناخته ی پرنده امیدی را برای اجرای بهتر
عملیات شکار کبوتر برای افراد این عملیات بوجود آورد. در این زمان سه
حادثه ی مختلف با هم رخ داد، یک : افراد گروه عملیات کبوتر موفق به ایجاد
ارتباط با سرنشینان شیئ پرنده از طریق ذهن به ذهن شدد. دو : راکت وی-2 با
صدای زیاد به بدنه ی شیئ ناشناخته اصابت کرد و به آن صدمه زد. سه : یک
حمله ی عصبی شدید تمام ارتباط ذهنی افراد را با آن شیئ پرنده از بین
برد.يوفو با سرعت باور نکردنی ای شتاب گرفت ولی به شدت صدمه دیده بود به
همین دلیل یک بار به زمین برخورد کرد قسمتی از سطح زمین را کند و تکه های
زیادی از خود درامتداد قسمت وسیعی از محدوده نزدیک رازول بر روی زمین
جاگذاشت. و در نهایت چندین مایل دورتر با دیوار صخره ای برخورد کرد و
متوقف شد.

پنجم جولای رازول در ایالت نیو
مکزیکو : با طلوع خورشید در روز بعد منطقه ی نهایی سقوط مشخص شد و تیم جمع
آوری نیز به منطقه اعزام شدند. گروه جمع آوری لاشه ی يوفو را همراه با
چهار جنازه ی غیر انسانی (بیگانه) بار کامیون ها کردند و برای انبار موقتی
ای در پایگاه هوایی ارتش در رازول فرستادند. در رازول لاشه و جنازه ها
تخلیه شدند و دوباره برای اعزام به فرودگاه فورت ورس در هواپیماهای باری بارگذاری شدند.در شب هنگام بعد از روز سقوط
** قسمتی از لاشه به فرودگاه پایگاه فورت ورس رسید. قدرت نفوذ موئسسه ی
واچ در ارتش باعث شد که محققان عملیات شکار کبوتر در رازول و فورت ورس
بطور آزادانه به فعالیت و تحقیق خود ادامه بدهند بدون اینکه از بازجویی
شدن هراسی داشته باشند. همینطور برای سربازان مستقر در پایگاه کاملا» روشن
بود که موضوعی در جریان است ولی هیچ کس سوالی نمیپرسید. در هنگامی که گروه
شکار کبوتر شکار خود و چهار جنازه ی بیگانه را نزد خود داشتند ، گروه بخت
برگشته ی عملیات کبوتر که هنوز در شک واقعه بودند به خود آمدند و تلاش خود
را برای نجات افراد خود که درسانحه آسیب دیده بودند شروع کردند. از نه نفر
سایکیک ای که سعی در ایجاد ارتباط با افراد بیگانه داشتند، دو تن به دلیل
سکته ی قلبی و نیز خونریزی مغزی جا به جا فوت کردند.یکی دیگر در حقیقت در
آتش سوخت. چهار نفر دیگر به نوعی جنون پایدار مبتلا شدند. که سه نفر از
آنها بطور تدریجی معاشر خود را از دست دادند. فقط دو نفر از آنها در صحت
کامل به سر میبرند. بعد از تقریبا» یک روز کامل تخمین خسارت و پرس وجو،
رهبران گروه عملیات کبوتر متوجه شدند که به آنها توسط اعضا ی دیگر موئسسه
ی واچ خیانت شده است. پس افراد باقی مانده از گروه عملیات کبوتر به سرعت
خودشان را جمع و جور کردند و قصد سبقت گرفتن از دشمنان جدیدشان را کردند.
آنها با نفوذ خود در ارتش تلاش کردند تا یکی از هواپیما های بارکش حامل
لاشه ها که به مقصد فورت ورس میرود را به پایگاه هوایی رایت پترسن در
ایالت اوهایو بفرستند. در آنجا افراد گروه عملیات کبوتر محموله را دریافت
کردند. هرج و مرج موجود در رازول مانع از این میشد که دو گروه از فعالیت
های یکدیگر مطلع شوند. این تکروی ها باعث شد که موئسسان گروه واچ دریابند
که چه شکافی بین گروهشان پدید آمده است و به همین دلیل بسیار نگران و
وحشتزده شدند. یکی از هواپیما های بارکش را تحت فرمان خود گرفتند و محموله
را به واشنگتون دی سی فرستادند و اطمینان حاصل کردند که این محموله حتما
شامل یکی از اجساد سرنشینان بیگانه و مقداری چشم گیر از لاشه ی سفینه ساقط
شده باشد. گروه ** هواپیمای باری به همراه جسد و لاشه ی سفینه بطور مرموزی
ناپدید شدند. زمان زیادی باید طول می کشید تا نشانه ای از موقعیت
جغرافیایی آنها بدست بیاید.

ششم جولای رازول
در ایالت نیو مکزیکو : در ساعت 03:00 روز بعد از سقوط تمام اعضا موئسسه ی
واچ پایگاه هوایی رازول و محدوده ی محصور شنهای سفید را بر این باور که
تمام شواهد و مدارک را پاک سازی کرده اند تخلیه کردند. ولی نمیدانستند که
همگی اشتباه میکنند. یک دامدار محلی به نام مک برازل هنگامی که در محدوده
ی شخصی خود در حال گشت زدن بود محل برخورد اولیه سفینه با زمین را همراه
با قطعات کنده شده از آن را پیدا میکند. بعد از چند ساعت در همان روز به
کلانتر منطقه ی رازول زنگ میزند و همه ی مشاهدات را توضیح میدهد. و کلانتر
هم در عوض به کاپتان جسی مارسل در پایگاه هوایی رازول خبر میدهد با این
گمان که لاشه ی مربوطه حاصل یکی از آزمایش های ارتش است.کاپتان مارسل محل
برخورد را وارسی میکند و شیار ایجاد شده را سرکشی میکند و مقداری از قطعه
های سفینه را جمع آوری و بار جیپ خود میکند و به پایگاه برمیگردد. فرمانده
پایگاه در سر خود جشنی بر پا کرده چون به فکر تبلیقات کشف خود میباشد و در
ذهن خود مصاحبه ی مطبوعاتی را که در آن به خبر نگاران میگوید که ارتش لاشه
ی یک یو اف او را یافته است را مجسم میکند. این خبر به گوش گروه عملیات
کبوتر در پایگاه هوایی رایت – پترسن میرسد. چند تماس به موقع گرفته میشود
و کاپتان مارسل به همراه تمام قطعات سفینه به پایگاه رایت-پترسن احظار شد
و برخی از اعضا ی عملیات کبوتر موسسه واچ به منطقه ی رازول برای سرکشی و
سرپرستی جمع آوری تمام قطعات پخش شده در مرتع برگشتند.</font><br style=»color: rgbهفتم جولای پایگاه هوایی رایت-پترسن در ایالت اوهایو : به فرمان افراد عملیات کبوتر ژنرال راجر ریمی افسر
فرمانده ی پایگاه هوایی رایت-پترسن در یک کنفرانس خبری تمام افسران و
نظامیانی را که ادعا کرده بودند لاشه ی یو اف او را کشف کرده اند به عنوان
احمق هایی به تصویر کشیده شدند که نمیتوانند فرق بین لاشه ی یو اف او و یک
بالون هواشناسی را تشخیص دهندد. و به کاپتان مارسل که بد جوری شرمنده شده
بود فرمان داده شد که در کنار لاشه ی یک بالون هواشناسی ژست بکیرد و عنوان
کند که چیزی که فکر میکرده یو اف او هست این بوده ( واقعا» خنده داره نه؟
) و اما در رازول افراد عملیات کبوتر موسسه ی واچ تمام مدارک و شواهد را
پاکسازی کردند و نیز آن دامدار یعنی مک برازل را برای سه روز بازجویی به
پایگاه رازول اسکورت کردند.

هشتم جولای منطقه ی رازول در ایالت نیو مکزیکو : تمام قطعات جمع آوری شده از مراتع به پایگاه هوایی رایت-پترسن فرستاده شد.نهم
جولای منطقه ی رازول در ایالت نیو مکزیکو : مک برازل از حبس سه روزه
پایگاه رازول آزاد میشود و به زودی در یک کنفرانس خبری در یکی از ایستگاه
های رادیو یی محلی سر در می آورد. او در این کنفرانس این چنین اضهار کرد «
آن داستان یو اف او چیزی بیش از یک شوخی نبود و آن لاشه نیز چیزی بیش از
لاشه ی یک بالون هواشناسی نبوده است «. مجموعه ی کنفرانسهای خبری و فشار
زیادی که موسسه ی واچ به شاهدان وارد میکرد این واقعه را تحت کنترل آورد.
جامعه ی امریکا این داستان را باور کرد و واقعه ی رازول باقی ماند اما
بهطور مخفی آن هم برای بیش از چهل سال.
     
#34 | Posted: 15 Nov 2012 13:38
ماجراي بشقاب پرنده هايي كه در تابستان پنجاه سال پيش در شهر رازول آمريكا فرود آمدند، همچنان موضوع بحث محافل علمي و غيرعلمي در آمريكا و سرتاسرجهان است. هرچند كه دولت آمريكا بارها اعلام كرده است كه حادثه رازول يك دروغ است، اما شواهد بسياري وجود دارد كه حكايت از آن مي كند كه موجودات فضايي واقعاً در سال 1947 در روي كره زمين و در شهر رازول فرود آمدند و مسايلي را آفريدند، فرانك كافمن هشتاد و يك ساله، يكي از ساكنان شهر رازول آمريكاست. او يكي از اندك شاهدان زنده حادثه «رازول» در تابستان 1947 است او مي گويد به چشم خود ديده است كه بشقاب پرنده اي سقوط كرد و اجساد سرنشينان فضايي آن را نظاميان آمريكايي جمع آوري كرده و با خود بردند. كافمن در ژوئيه 1947 كه كارمند غيرنظامي پايگاه هوايي رازول بود از طرف فرماندهان اين پايگاه مأموريت يافت تا ببيند چه چيزي در بستر خشك رودخانه، در شمال غربي شهر سقوط كرده است. او مي گويد: «از نزديك دو جسد موجود فضايي را ديدم كه يكي در بقاياي خرد شده بشقاب پرنده و ديگري روي سنگي در بستر رودخانه افتاده بود. آنها موجوداتي خوش قيافه، با صورت و پوستي به رنگ خاكستري بودند، صد و شصت و پنج سانتيمتر طول قدشان بود. با چشماني كه اندكي از حدقه بيرون آمده، گوش هاي كوچك، بيني كوچك بدون مو و ظاهر زيبا بودند.من نظاميان را ديدم كه 5 جنازه را در كيسه هايي ريختند و در يك خودروي جيب گذاردند و بردند.» علاوه بر آقاي فرانك كافمن، شاهدان بسيار ديگري وجود دارند كه خبر از وقوع اتفاقي خارق العاده در شمال غربي شهر رازول مي دهند. با اين وصف، دولت و ارتش آمريكا بنا به دلايلي هميشه اين حادثه را انكار كرده است. پايگاه هوايي رازول در روز هفتم ژوئيه سال 1947 در بيانيه اي مطبوعاتي اعلام كرد به يك ديسك پرنده دست يافته است اما ساعاتي بعد در همان روز، يك ژنرال نيروي هوايي در تگزاس گفت، شيء مورد بحث در واقع يك بالون هواشناسي بوده است. در همين ارتباط، خانم گلن دنيس، كه در آن زمان يك تكنسين 22 ساله بود نيز مي گويد: «در اوايل ژوئيه سال 1947 شاهد فعاليتهاي عجيب در پايگاه هوايي ارتش بودم و پرستاري در پايگاه سرم داد زد و گفت: با حداكثر سرعتي كه مي تواني از اينجا برو.» او مي گويد: پليس نظامي وي را از پايگاه بيرون كرد و به او دستور داد كه آرام باشد. اما پرستار روز بعد او را يافت و به او گفت: «موجودات كوچكي را كالبد شكافي كرده كه وزن بدنشان به زحمت به 14 كيلو مي رسيد و چشمها و سربزرگ با چهار انگشت در هر دست داشتند كه در انتهاي هر انگشت يك زايده مكنده قرار داشت.» (در اینده درباره شهر رازول باز هم خواهم نوشت ) در سال 1970 لایمادف که یک افسر بلند پایه کا .گ .ب بود به غرب پناهنده شد . او علاوه بر اسرار نظامی . حادثه ای را تعریف کرد که مدتها خبر اول تمام خبرگزاری های بزرگ شد . او پرده از رازی برداشت که برای انسان امروز باور کردنی نبود . او از سقوط بشقاب پرنده ای در جنگلهای سیبری خبر داد, و از ان بدتر چند نفری که خبر سقوط بشقاب پرنده را به ماموران امنیتی داده بودن همانجا کشته شدن تا خبر مخفی بماند . او همچنین از پایگاهای مخفی که در ان دانشمندان علوم مختلف به صورت شبانه روزی مشغول فعالیت هستن سخن گفت . او بعد از افشای این مسائل همیشه در هراس بود تا توسط ماموران کا .گ . ب گشته نشود .
     
#35 | Posted: 15 Nov 2012 13:39
موجودات فضایی روز ول3

در 8 جولای 1947، بایکاه هوائی ارتش امریکا اطلاعیه رو مبنی بر یافتن یک دیسک برنده در مزارع نزدیک به رزول صادر کرد، که باعث توجه کسترده وسایل ارتباط جمعی شد.همون روز عصر فرمانده ارتش 8 هوائی اطلاعیة دیکری مبنی بر اینکه این شئ جیزی جز یک بالون هواشناسی نبوده، صادر کرد .. نشست خبری بر همین مبنى برکذار شد و بس از مدتی این ماجرا به فراموشی سبرده شد !
تا اینکه بیش از 30 سال بعد یعنی در سال 1978، تی فردمن از سازمان ابحاث یوفولوجی، با یکی از افسران موجود در اکتشاف رزول به نام جسی مارسل دیداری را انجام داد که در ان جسی فاش کرد که جسم بیدا شده سفینه فضائی ماورای زمینی بوده و ارتش بر ان روبوش کذاشته بود. این ماجرا سر و صدای زیادی را بر با کرد تا این که در سال 1980 میلادی روزنامه ناشنال اینکوایرر نیز با مارسل کفتکوی دیکری انجام داد که به این ماجرا ابعادی جهانی داد.
سالها بعد شاهدان دیکری که درکیر ماجرا بودند کشف شدند و همکی اطلاعات و جزئیات بیشتری در مورد جکونکی حفظ اجساد ادمهای فضائی و سعی در تعمیر سفینه شان در بایکاه هوائی رزول دادند.

در ادامه این توجه عمومی و سوالهای مطرح شده در کنکرس و مجلس سنای امریکا، هیئت بحث و بررسی تشکیل شد که سالها برای فراموش کردن مردم این ماجرا رو کش دادند تا أخر در دو کزارش مختصر در سالهای 1995 و 1997 اینکونه نتیجه کرفتند که اشیاء یافت شده اجزاء بالون ردیابی اثار حرارتی انفجار بمبهای اتم احتمالی از جانب اتحاد جماهیر شوروی بوده و اجساد کشف شده یا متعلق به سربازان مرده در سرد خانه بوده اند و یا تصاویری از عروسکهای ساخته شده برای انجام أزمایش بر آن.


البته این موضوع خیلی مفصله … ولی میریم سراغ صحبتهای یکی از شاهدان عینی ماجرا:

مزرعه رزول

55 سال پیش (جولای 1947) حادثه ای در مزرعه ی روزول Roswel واقع در
صحرای جنوب غربی ایالات متحده در منطقه ی نیو مکزیکو بوقوع پیوست که
حاوی اسار نحفته ی بسیاری برای انسان زمینی است.
این واقعه ابتدا توسط مقامات نظامی ایالات متحده ی امریکا تشریح شد و مدت کوتاهی پس ازان از سوی همان مقامات تکذیب گردید و تا کنون نیز از سوی مقامات رسمی سخنی از ان به میان نیامده است.
این واقعه را از زبان اولین شاهد عینی میشنویم :

جیم رگسویل :
من و دوستانم در پشت یک پیک اپ (کامیونی کوچک) دراز کشیده بودیم و اوقات خوشی را میگذراندیم. ساعت 30/11 شب روز چهارم جولای 1947 بود
که ان واقعه ی عجیب به وقوع پیوست. ناگهان یک نور شدید شبیه به فلاش و یک انفجار درخشان همراه با صدای شبیه رعد و برق دیده و شندیه شد.
ان شئ عجیب در فاصله ی 60 یاردی کامیون سقوط کرد و فاصله انقدر
نزدیک بود که ابتدا فکر میکردیم ان شئ به ما اصابت کرده است. صبح روز بعد
مزرعه داری به نام مک برازل که پس از ان شب توام با رعد و برق مشغول سرکشی به گوسفندان خود بود مجمو عه ای از اشیای عجیبو غریب را پیدا کرد. جسم عجیبی به شکل بشقاب پرنده در دو صخره سقوط کرده بود.و پیش از ان این جسم اسرار امیز برشهای عمیقی به درازای یکصد پا را در چند نقطه بر روی مرزعه ی مک برازل ایجاد کره بود. (درست مثل برخورد یک سنگ صاف بر روی اب و جهشهای متعدد ای پیش از فرو رفتن در اب.). برخی از قطعاتی
مک برازل به دست اورد حاوی اشکال و خطوط عجیب و غریبی و متعلقات نا مشخصی بود. پس از انکه مک برازل برخی از این قطعات را به همسایگان خود
«فلوید و لریتا پروکتور» نشان دادبه سمت شهر روزول حرکت کرد و موضوع بشقاب پرنده را به اطلاع کلانتر «جورج ویلکاکس» رساند. وی نیز به همراه یکی از معاونین خود رهسپار منطقه شد تا به بررسی موضوع بپردازد.. طی مدت کوتاهی مقامات نظامی منطقه را در محاصره ی خود در اوردند که ایم محاصره ی نظامی چند روز به درازا کشید تا این که لاشه ی بشقاب پرنده و کلیه ی قطعات پراکنده شده در اثر انفجار جمع اوری شدند.

Mc Brazel’s Farm

اظهارات سروان جسی مارسل در مورد حادثه :

((جسی مارسل در کنار قطعات بشقاب پرنده ی ساقط شده))

یکی دیگر از شهود عینی ماجرا و اولین شاهد از گروه بازرسین که مایل بود نام وی به عنوان یک شاهد رسمی برده شود یک سروان نیروی هوایی امریکا به نام «جسی مارسل» با عنوان «افسر اطلاعاتی گروه بمب افکن اتمی» مستقر در روزول بود. وی شخصی بسیار اگاه و فعال و یکی از دو افسری بود که از
سایت اصلی سقوط بازدید نموده است. وی در سال 1979 طی یک مصاحبه ی ویدیویی صراحتا اظهار داشت که :
» خیر. ان شئ نه یک بالون هواشناسی ، نه یک موشک و نه یک هواپیما بود.»
وی در مورد ان جنس ای شئ اظهار داشت که :»قطعاتی از ان را تحت حرارت شدید قرار دادند که حتی گرم نشد! همچنین این قطات هیچ وزنی نداشتند. (باوجود بزرگی وزن بسیار پایینی داشتند) و از نظر ضخامت نیز این قطعات نازکتر از فویل الومینیم داخل پاکت سیگار بودند»

» من سعی کردم که این قطعات را خم کنم اما علی رغم نازکی فوق العاده ی ان هرگز نتوانستم این کار را انجام دهم. ما حتی سعی کردیم تا با کمک یک پتک 16 پاوندی ان را سوراخ کنیم یا تغییر شکل دهیم اما موفق نشدیم!»

این غیر قابل باور است که فردی با قابلیتها و تجربه ی بسیار بالا همچون جسی مارسل بعنوان افسر اطلاعاتی تنها گروه بمب افکن اتمی جهان در ان زمان لاشه ی یک بشقاب پرنده را از یک بالون هواشناسی یا یک هواپیما نتواند تشخیص دهد.
انهم با اوصافی که در مورد جنس این سفینه در بالا ذکر شد. مسلما چنین
موادی را نمیتوان در کره ی زمین یافت یا بطور مصنوعی ساخت. وی در جای دیگری از مصاحبه عنوان داشت :
» انها از خارج از کره ی زمین امده بودند.»

حتی اگر فرض کنیم که وی در ابتدای امر دچار اشتباه یا خطای دید شده بود ،
این موضوع براحتی قابل نفی است چرا که وی قبل از عزیمت به دفتر فرماندهی از شدت هیجان در مقابل منزل خود در پایگاه توفق نمود و قطعات بشقاب پرنده و خطوط عجیب روی ان را را همسر خود و پسر 11 و همسایگانش نشان داد. بخشی از دستگاه تولید کننده ی اشعه ی ایکس ان دارای خطوطی شبیه به خط هیروگلیف و مانند خطوط بیرونی حک شده بر روی سفینه بود.

فرزند وی که دکتر جسی مارسل کوچک میباشد و اکنون یک پزشک است، خلبان هلی کوپتر گارد ملی و یک جراح در پرواز بشمار میرود خاطره ان روز را به خوبی به یاد می اورد. او حتی قادر است جزئیات مربوط به خطوط روی سفینه را مجددا رسم کند. پدر وی (جسی مارسل بزرگ)نیز مدارج ترقی خود را بتدریج طی نمود تا جائیکه مامور تهیه ی اولین گزارش در ارتباط با اولین انفجار اتمی شوروی سابق گردید که مستقیما به پرزیدنت ترومن ارائه گردید.
(بنابر این اظهارات وی بعنوان یک فرد موجه مورد تایید است)

در ارتباط با تلاش دولت امریکا برای سر پوش نهاد نبر اصل ماجرا یک نکته مهم
دیگر نیز قابل ذکر است. ژنرال سابق ارتش توماس دوبوس که قبلا در سال 1947در در جه ی سرهنگی بعنوان فرمانده پرسنل مرکز فرماندهی پایگاه هشتم هوایی در فورت ورث تگزاس خدمت می کردقبل از مرگش در سال پ1992 شهادت داد که در جریان واقعه ی روزول پیام تلفنی از ژنرال «کلمنت مک مولن»
در پایگاه هوایی اندروز در واشنگتن دیسی دریافت داشته بود که طی ان به وی دستور داده شده بود که بر اصل ماجرا سرپوش گداشته شود. این دستورات
متعاقبا از سوی ژنرال رایمی به این نحو ابلاغ شد که داستانی تهیه شمد تا اصل موضوع تغییر یابد تا از فشار مطبوعات کاسته شود.

———————–

موجودات فضایی روز ول :

شهادت اقای «گلن دنیس» کوچکتریت تردیدی در مورد ماهیت موجودات فضایی واقعه ی روز ولباقی نمی گذارد. وی همچنان در روز ول نیو مکزیکو زندگی می کند و یک تاجر مورد احترام اهالیمنطقه و عضو انجمن شهر است. وی فردی متواضع و صریح است. در سال 1947 اقای دنیس یک مامور کفن ودفن بود که در مرکز تدفین «بالارد» کار می کرد و قرار دادی با پایگاه هوایی روزول منعقد کرده بود که بموجب ان خدکاتی نظیر واگذاری امبولانس ، محل نگهداری اجساد ورا در اختار ارتش قرار می داد. قبل از انکه وی اطلاعاتی در مورد سفینه ی بجا مانده از حادثه داشته باشد در یک بعد از ظهر
تماسهای تلفنی متعددی از جانب افسر مسوول کفن و دفن پایگاه با وی صورت پذیرفت. در طی این تماسها از وی در مورد امکان تهیه ی کیسه های بدون منفذ کوچک (کوچکتر از کیسه های حمل انسان) برای نگهداری چندین روزه اجسادی که در معرض برخی مواد قرار گرفته اند سوال شده بود. توجه این مقامات به موضوع تغییر احتمالی ترکیب شیمیایی بافتهای اجساد بود. چند ساعت بعد،
زمانی که شب فرا رسید وی بدنبال یکسری وقایع غیر مرتبط با هم بطور اتفاقی به بیمارستان پایگاه هوایی رفت. بیرون از درب خروجی پشتی بیمارستان وی دو دستگاه امبولانس نظامی را مشاهده نمود که در های عقب انها باز بود و در داخل انها قطعات بزرگی از یک وسیله ی متلاشی
شده دیده می شد و بر روی یکی از انها خطوط و سمبلهای عجیبی وجود داشت. در داخل بیمارستان وی پرستاری را مشاهده نمود که او را می شناخت.در همان لحظه پلیس نظامی متوجه حظور وی شد و او را با خشونت و به زور از ساختمان خارج کردند. روزبعد اقای دنیس ان پرستار را ملاقات نمود. و وی توضیح داد که در شب قبل او نیز به بیمارستان رفته بود. ان پرستار زنی مذهبی بود و کاملا مشخص بود که از مشاهده ی چیزی بسیار شکه شده است. خانم پرستار توضیح داد که از وی خواسته شد تا بعنوان دستیار پزشک در کالبد شکافی چند موجود عجیب و غریب با بدنهایی که هیچ شباهتی به بدن انسان نداشتند کمک کند.
پرستار شرح داد که بوی وحشتناکی را حس نموده و این که چگونه یک بدن کاملا سالم
در فرم صحیح خود قرار داشت ولی سایر بدنها متلاشی شده بود. ان پرستار همچنین
تفاوت بین اناتومی ان موجودات فضایی و اناتومی بدن انسان را توضیح داد.
وی همچنین طرحی را روی دستمال کاغذی رسن نمود کمه نشان دهنده ی
شکل و شمایل این موجودات فرازمینی بود.

بهر ترتیب این ملاقات اخرین انها بود چرا که ان پرستار چند روز بعد به انگلستان
منتقل شد. لازم که با جود گزارشات بسیار متفاوت ظاهرا سفینه ی مزبور 4 سرنشین
داشته و یکی از از سرنشینان زنده ی ان نیز تا مدتی زنده بوده و بعدا جان سپرده است.
همچنین قسمت اصلی سفینه ی ساقط شده در فاصله ی دور تر از مزرعه ی مک برازل
و منطقه ی دبریس فیلد به زمین اصابت کرده بود. محققین تنها در سالهای اخیر بود
که توانستند وجود سایت دوم (محل سقوط اشیای اصلی) را تایید کنند چرا که تنها
عده ی کمی از مردم از وجود ان مطلع بودند. طبق شهادت شهود عینی این سایت
محلی بود که بدنهای موجودات فضایی در انجا یافت شد.
بیشتر شهود عینی این سایت از ترس برخوردهای امنیتی حتی تا امروز نیز از افشای
نام خود خود داری میکنند. اخیرا یک شرکت حقوقی معتبر انتخاب شده است تا به ان
دسته از شاهدانی که با شهادتشان در معرض خطر قرار می گیرند ، حفاضت حقوقی
اعطا کند. وکلای حقوقی این شرکت نیز تا کنون با بسیاری از شهود واقعه ی روزول
ملاقات داشته اند. علاوه بر «گلن دنیس» سایر شهود نیز مورد تهدید و ارعاب و برخورد فیزیکی واقع شده اند. طبق اظهارات کلانتر ویلکاکس مقامات نظامی در حضور همسر وی به انها گفتند چنانچه او و خانواده اش حرفی در مورد انچه که دیده اند به زبان اوردند بی درنگ کشته خواهند شد!
همچنین مزرعه داری که قبل از همه موفق به پیدا کردن جسم ساقط شده گردیده بود توسط
مقامات نظامی بمدت یکهفته تحت قرنطینه و باز جویی قرار گرفت و از وی سوگند
گرفته شد تا هرگز کلمه ای راجع به انچه دیده است به زبان نیاورد. در خلال ماه های
پس از واقعه پسر مک برازل همچنان قطعاتی را بصورت خرده ریزه مییافت و در قوطی
مخصوص سیگار پنهان میکرد. اما ان اشیا گهگاه طی بازرسیهای مقامات نظامی مورد مصادره واقع میشدند.
بهر ترتبی علی رغم این که از سال 1980 به بعد محدودیتهای وضع شده در مورد این
ماجرا بتدریج از میان برداشته شد و موضوع در اختیار عموم قرار گرفت
هیچ شاهدی حتی سخنی در مورد مشاهده ی بالون یا موشک یا هواپیما ی ازمایشی که
مقامات نظامی مدعی ان بودند یه میان نیاورد و همه ی شاهدان
صحبت از مشاهده ی بشقاب پرنده میکردند نه چیز دیگری.

اکنون در شهر روز ول نیو مکزیکو موزه ای تاسیس شده که در ان جسدی
مصنوعی از موجود فضایی روز ول همراه با شواهد مربوط به سقوط بشقاب پرنده در
معرض بازدید علاقه مندان قرار گرفته است.

در سال 1997 50 امین سالگرد وقوع این حادثه در این شهر گرامی داشته شد
و هزاران تن از علاقه مندان به بررسی موضوع بشقابهای پرنده ضمن بازدید از این
موزه اطلاعات جامعی را در ارتباط با این حادثه بدست اوردند.

گزارش واقعه ی روز ول توسط سرخنگ بلنچارد:

روز پس از واقطه قطعات بشقاب پرنده ی ساقط شده و خود سفینه توسط
هواپیماهای سی 54 و ب 29 به پایگاه هوایی رایت فیلد در دیتون اوهایو
منتقل گردیدند. این پایگاه مقر گروه 509 بمب افکن نیروی هوایی ایالات
متحده است و در ان زمان دارای یک مشخصه ی ویژه بود و ان این که تنها
گروه بمب افکن اتمی در جهان بشمار می امد. در صبح روز 8 جولای 1947
سرهنگ دوم ویلیام بلنچارد فرمانده ی گروه بکب افکن اتمی گزارشی را
منتشر ساخت مبنی بر این که لاشه ی یک سفینه ی بشقاب مانند را در
منطقه یافت نموده است. این گزارش بلافاصله توسط تلگراف به ایالات متحده
مخابره شد و به سرعت به تیتر اول 30 روز نامه ی عصر ان روز مبدل گشت.
ظرف چند ساعت پس از انتشار گزارش اول و بدنبال کنجکاوی و فشار
مطبوعات و افکار عمومی برای افشای جزئیات بیشتر گزارش دومی از سوی
دفتر ژنرال راجر رامی فرمانده ی پایگاه هشتم هوایی در فورت ورث تگزاس
واقع در 400 مایلی محل سقوط منتشر شد. این گزارش گزارش اول را
تکذیب نموده، اعلام داشت که سرهنگ بلنچارد و افسران او در گروه 509
بمب افکن در روزول مرتکب یک اشتباه احمقانه شده اند و به اشتباه یک بالون
هواشناسی و انتن رادار انرا با لاشه ی یک بشقاب پرنده اشتباه گرفته اند.
البته مشخص است که یکی از این دو گزارش دورغ محض است. در واقع شهود
معتبر بسیاری اعم از مقامات نظامی و غیر نظامی محلی که مستقیما
در گیر ماجرا بودند اعتقاد داشتند که گزارش اول مربوط به سرهنگ بلنچارد و
تیم او واقعیت دارد و گزارش دوم خود دروغ محض است و تنها برای سرپوش
گذاشتن به یکی از نادر ترین وقایع تاریخ بشر منتشر شده بود.
کسانی که با سرهنگ دوم بلنچارد هم گروه و همکار بودند اذعان داشتند که
وی فردی مطلع و اگاه با رفتاری معقول و منطقی بوده و هرگز ادمی نبوده که از
خود و گروه بسیار مهم خود تصویر یک عده احمق را در اذهان عمومی بوجود
اورد. و در واقع گزارش دوم منتشر شده از سوی ژنرال رامی یک توهین بزرگ به
سرهنگ بلنچارد و گروه 509 بمب افکن اتمی تلقی شد.
همچنین سرهنگ بلنچارد بعد ها طبق سنوات نظامی به ژنرال 4 ستاره ارتقا
یافت . و موقعیت نظامی وی نیز به قائم مقامی ریاست کارکنان نیروی هوایی
ایالات متحده ارتقا یافت.
     
#36 | Posted: 16 Nov 2012 14:29
زندگی وآثار کارلوس کاستاندا در یک نگاه

زندگی کارلوس کاستاندا نویسنده دوازده کتاب که مجموعه ای از تعالیم عرفانی حلقه ای از سرخپوستان یاکی بازمانده از قوم تولتک رادر طی سه دهه باز می نمایاند در هاله ای از ابهام قرار دارد آنچه که از تحقیقات موجود و مصاحبه های بر جای مانده بنظر میرسد که وی در 25 دسامبر 1935 در سائوپائولوی برزیل متولد شده است البته برخی از منابع سال تولد اورا 1931 و نیز با استناد به اسناد مهاجرت تولد اورا 1935در کاحامارکای پرو ذکر کرده اند

ماهنامه تایم در سال 1973پدرش را سزار آرانها بورونگاری ومادرش را سوزانا کاستاندافاوآ نامیده است وی در سال 1951 به سانفرانسیسکو رفت ودیپلم خود را از دبیرستان هالیوود گرفت .در سالهای 1955 تا 1959 کلاسهای مختلفی را در ادبیات ،روزنامه گاری و روانشناسی در سیتی کالج لوس آنجلس گذراند ودر همان زمان به عنوان دستیار مدتی نزد یک روانکاو مشغول به کار بوده است .در سال 1959 تبعه آمریکا شد ورسما نام مادرش یعنی کاستاندا را برگزید.در همین سال در دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس ثبت نام کرد وسه سال بعد به تحصیل در رشته مردم شناسی پرداخت .

کاستاندا با اولین کتابش «آموزشهای دون خوان» که در سال 1968منتشر گشت مدرک لیسانس گرفت ودر سال 1973 با سومین کتابش «سفر به ایختلان»(سفر به دیگر سو) موفق به اخذ درجه دکتری در رشته مردم شناسی گردید .این درجه بخاطر ظبط وتنظیم مصاحبه هایی بود که وی در سال های 1960 تا 1971 با پیرمرد سرخپوستی به نام «دون خوان ماتیوس» داشته است وهمین مصاحبه ها اساس 3 کتاب اول وی بود که میلیون ها نسخه از انها در زمانی کم درسراسر جهان به فروش رسید .

وی در طول حیاتش 12 کتاب و یک دوره ماهنامه در 4 شماره وچند نوشته پراکنده از خود بر جای نهاده است که در آنها جزئیات تجربیات خود را با سرخپوستان یاکی بومی بخشی از مکزیک مرکزی توضیح داده است .نوشته های او توسط دانشگاهیان مورد نقد وبررسی قرار گرفته و آثار فراوانی توسط موافقان ومخالفان اندیشه های او در سرتاسر دنیا منتشر شده است.

کاستاندا دو دهه آخر عمر خود را صرف آموزش تعالیم دون خوان به جمعی از کارآموزان زن ومرد و نگارش چند کتاب وارائه چند سخنرانی و مصاحبه و برگزاری کارگاههای آموزشی متعدد عممومی نمود. وی در 27 آوریل 1998 به علت سرطان کبد در لوس آنجلسدرگذشت. جسدش سوزانده وخاکسترش به مکزیک فرستاده شد.

با تشكر از حامد عزيز

#################################################

اول از همه باید راجع به موضوعی که اساس ساحری و لازمه سفر بین دنیاهاست صحبت کنم یعنی پیوندگاه.

بر اساس عقیده ساحران انسان ماهیتی انرژیمند دارد وشکل انژییک ان برای کسانی که توانایی دیدن ماهیت انرژیمند دنیا را دارند شکلی نورانی و بیضی گون میباشد که برخی از تارهای انژی که کل هستی راه بوجود اورده اند از داخل ان عبور می کنند .در داخل این شکل نقطه ای نورانی وجود دارد که در اصطلاح پیوندگاه نامیده میشود در تفسیر ساحران پیونگاه عامل درک واگاهی شناخته می شود .بر این اساس که رشته های انرژی مندی که از درون پیوندگاه عبور میکنند به یکدیگر نزدیک شده و اینگونه است که شناخت حاصل میشود_البته بسیار مفصل تر ازین قضایاست که مربوط به این بخش نیست_پیوندگاه می تواند در داخل یا خارج ازین شکل به حرکت در اید در اینصورت بمحض انکه رشته هایی که قبلا در داخل پیوندگاه بوده اند تغییر کند دنیای کامل وبه اندازه همین دنیا واقعی _اگر دنیای خود را واقعی بدانیم!_شکل خواهد گرفت در واقع دنیایی که هم اکنون انرا درک و مشاهده میکنیم نتیجه ثابت شدن پیوندگاه در یک نقطه خاص است

ودلیل انکه همه ما همین دنیا را بطور یکسان میبیتیم به این خاطر است که نقطه ثبات پیوندگاه در همه ما یک نقطه است که بدلیل اموزش هاییست که ناخواسته از کودکی به همه ما درباره دنیای منطق داده شده وحرکت پیوندگاه را کاملا متوقف کرده است در نتیجه در تارهایی که این دنیا را میسازند ثابت مانده است.

منظور از تغییر مکان پیوندگاه در واقع دو نوع حرکت میباشد:

1.حرکت:هرگونه تغییر مکان پیوندگاه در خارج از گوی درخشان

2.جا به جایی:تغییر مکان پیوندگاه به هر نقطه در روی یا درون گوی فروزان

با توجه به معنای جابه جایی دتیا هایی که به وسیله ان پدید می ایند هر قدر هم عجیب و باور ناپذیر باشند هنوز در داخل قلمرو بشری است.منظور از قلمرو بشری تارهای انرژی میباشد مه از میان کل گوی فروزان انسان میگذرد در حالی که در حرکت پیوندگاه که تغییر مکان به خارج گوی است تارهایی از انرژی بکار گرفته میشود که انسوی قلمرو بشر است.

منظور از به وجود امدن دنیایی دیگر این نیست که حرکت پیوندگاه عامل خلق ان دنیا هاست چرا که ان دنیا ها به خودی خود وجود دارندفقط تا قبل از حرکت پیوندگاهبه نوارهایی که انها را میسازند ان دنیا ها قابل درک و مشاهده نیستند.البته بحث راجع به پیوندگاه بسیار مفصل است که در اینجا فقط به یک کاربرد ان یعنی سفر به دنیا های موازی اشاره می کنیم.

سرخپوستان در ابتدا و به طور اتفاقی با خوردن گیاهان توهم زا نظیر:1.تاتوره(علف جیمسون) 2.هومیتو:نوعی قارچ 3.پیوت:توعی میوه کاکتوس

تونستنند از امکانات ماورائی ذهن اگاه شوند چرا که دریافتند مصرف این گیاهان باعث تزلزل پیوندگاه در نقطه ثبات خویش و امادگی برای حرکت به نقاط دیگر می شود.البته چون مصرف این گیاهان خطرناک و گاهی منجر به جنون می شد خیلی زود با باداع روشها یی تونستند بر پیوندگاه خود تسلط پیدا کنند .یک ساحر معمولی کسییست که بتواد هر وقت اراده کرد پیوندگاهش را حرکت دهد اما یک ساحر قدرتمند کسی است که بتواند پیوندگاهش را در نقطه جدید ثابت نگه دارد چرا که پیوندگاه بر حسب عادت تمایل به بازگشت به نقطه معمولش را دارد.در تعاریف قومی سرخپوستان سه نوع ساحر داریم:1.بروخو:که او را ساحر و درمانگر میدانستند

2.کوراندرو:تنها درمانگر بود و از فنون ساحری برای درمان استفاده میکرد

3.دیابلرو:جادوگر سیاه که از سحر برای اعمال جادوی سیها نظیر تسخیر یا قتل استفاده میکرد

اما سفرهایی که در ابتدا انجام میدادند بسیار خطرانک بود چراکه کل وجودیت ساحر در این سفرها جابه جا میشد که با توجه به خطراتی که در سایر دنیاها ساحران را نهدید میکرد ریسک بالیی داشت اما ساحران با نگاه کردن به انسانها در حالت خواب_منظور نگاه انرژیک_دیدند که پیوندگاه در حالت خواب براحتی جا به جا میشود که همان علت خواب دیدن است این چنین بود که در یافتند به جای استفاده از کل وجود خویش برای سفر از کالبد اختری یا رویا_به تعبیر ما همان روح انسان_برای سفر استفاده کنند لذا اموزش هایی راه طرح کردند که در ابتدا هدفشان رسیدن انسان به کالبد اختری بود پس از ان استفاده از کالبد رویا برای انجام سفر مورد توجه قرار گرفت(البته دلیل استفاده انها از کالبد اختری بسیار مهمتر بود که ازین بحث خارج است).

از نقطه نظر ساحران کل علام هستی به شکل جها ن هاییست که مانند لايه های یک پیاز بر روی یکدیگر قرار گرفته اند__همان تعبیریست که دون خوان برای کاستاندا می اورد_ بین این لایه ها انرژی فاصله انداخته است به تعبیری دیگر هر یک ازین لایه ها سطح انرژی متفاوتی دارند برای همین در شرایط عادی قادر به مشاهده انها نمی باشیم.اگر بخواهیم از تعبیر پیوندگاه برای قضیه استفاده کنیم باید بگوییم که باید ان مقدار انرژی که برای حرکت دادن دادن پیوندگاه به ان دنیاها لازم است را در ابتدا باید کسب کنیم.

]..سپس اسمانهای بالا را از هم شکافت و از فرشتگان گ.ناگون پر نمود برخی از فرشتگان زبان گویای وحی شدند…….میان این دسته از فرشتگان با انها که در مرتب پایینتری قرار دارند با حجاب عزت وپرده های قدرت فاصله انداخته شد[ ( به شباهت تعبیر پرده های قدرت و اختلاف انرژی بین لایه ها دقت کنید)

((نهج الباغه))

در میان مخلوقات موجودات هستند که در اصطلاح فلسفه و قران به انها مجردات گفته میشود.این موجودات دارای شرایط مادی نیستند و تغییر در انها راه ندارد زیرا به قدر توان از موهبت هستی برخوردار شده اند

(( وما منا الا له مقام معلوم )) هر یک از ما فرشتگان مقام معینی داریم

صافات 164

(شباهت زیادی بین نوعی از موجودات غیر الی بنام همزاد و مجردات وجود دارد)

ساحران میگویند دنیای انسان دقیقا در وسط این شکل پیاز گون قرار دارد.لازم به ذکر است که سرو کار داشتن با موجودات غیر الی در محدوده علایق ساحران عهد کهن بودکه از نظر ساحران جدید که در جستجوی ازادی بودند ساحرانی گمراه بشمار میرفتند

اما ساحران نام اعمالی راکه برای تسلط بر کالبد اختری انجام میدادند هنر رویا دیدن نامیدند.

بس از اماده شدن ساحر وتسلط نسبی بر روی پیوندگاه نوبت به سفر در دنیای موجودتت غیر الی میرسید

منظور از غیر ارگانیک موجوداتی هستند که ساختارشان فاقد ترکیبات کربن دار هست .انسان و کلیه موجوداتی که در این دنیا میبینیم همه به نحوی از مواذد الی ساخته شده اند(غیر از جن که تنها موجود غیر الی ساکن در لایه ما به شمار می رود.

برای انجام سفر لازم بود که ساحر در رویای خویش بدنبال اشیائ خاصی بگردد این اشیا درواقع به خود رویا تعلق نداشتند بلکه انرژی های بیگانه ای بودند که به شکل اجزای رویا در می امدند به این انرژي های بیگانه در اصطلاح ساحران پیشاهنگ گفته میشد.پیشاهنگ ها فرستادگانی از دنیا های دیگر به منظور برقراری ارتباط بودند.انها در حالت بیداری نیز وجود دارند اما به دلیل حکومت منطق بر دنیا در بیداری قدرت تشخیص و مشاهده انها را نداریم اما در عالم خواب که منطق جایی ندارد با کمی تلاش قابل تشخیصند.

پس از تشخیص,انها شکل خود را تغییر داده وبه شکل نقطه هایی نورانی یا شبیه به ان در خواهند امد.در این مرحله ساحر باید تصمیم خود را مبنی بر سفر به دنیای ان پیشاهنگ با صدای بلند بر زبان اورد در اینصورت است که پیشاهنگ ساحر را بدنیای خوش خواهد برد میتوان چنین گفت که پیشاهنگ ها انرژی لازم برای سفر به دنیای خودشان را به ما میدهند

در این قسمت تجربه کارلوس کاستاندا را ازا اولین سفر خویش به دنیایی دیگر را بیان میکنم که نزدیک ترین دنیا به دنیای ماست:

{ پس از اعلام قصدم مبنی بر سفر با پیشاهنگ ابتدا در تونلی بظاهر تاریک پرواز کردم,حرکتی ناگهانی موجب شد تا به توده مادی عظیمی برخورد کنم در هر جهت که نگریستم نتوانستم انتهای انرا ببینم با خود فکر ردم که لابد این من هستم که منظر ان توده را در خواب ساخته ام,همانطور که مسی در خواب رویایی میسازد فکر کردم در تخت خوابیده ودارم خواب میبینم در همین لحظه پیشاهنگ مرا به میان غاری که در میان توده بود کشید داخل ان نیز مانند خارج ان پر منفذ بود که ساختار کندوی عسل را برایم تدایی میکرد در همین لحظه صدای رویا دیدن گفت:تو درون موجودی غیر الی هستی,تونلی را انتخاب کن و می توانی در ان زندگی کنی…………}

منظور از صدای رویا دیدن صدای موجودی غیر الیست که در مرحله ای از اموزش رویا دیدن نمایان شده و ساحر را در این امر راهنمایی میکند.نویسنده کتاب به چند دنیای دیگر هم سفر میکند مثلا دنیای سایه ها که مامور رویا دیدن متعلق به ان دنیاست. اسامی دنیا ها را خود نویسنده بر اساس مشاهدانش انتخاب کرده که برای مطالعه دقیقتر میتونین به خود کتاب مراجعه کنین.

اما راجع به این که چرا سفر به ان دنیاها خطرناک است به این خاطر که انسان تنها موجودی است که مولد انرژی میباشد_شاید به همین خاطر از او به عنوان اشرف مخلوقات نام برده میشود. بقیه موجودات مقدار معینی انرژی دارند و هرگز قادر به تولید انرژی نمیباشند .(مجردات) اهمیت وجود یک انسان در دنیای آنها به اندازه اهمیت وجود خورشید در دنیای ماست .

برای سرو کار داشتن با موجودات غیر الی ساحر باید از هر ضعفی تهی باشد وگرنه سرنوشت وحشنتناکی در انتظار اوست ضعف های مثل ترس, قدرت, شهوت و . . . . . .

چون آن موجودات در مرحله‌ی اول سعی میکنند انسان را با وعده های تتمیع کنند که البته دروغ نیست چرا که به تمامی آن عمل میکنند ولی به قیمتی گزاف. در مرحله دیگراگر نتوانستند انسان را به ماندن در دنیایشان قانع کنند با مکرو حیله کار خود را از پیش خواهند برد ضمنا در دنیای موجودات غیر الی دروغ جای ندارد چرا که پشت دروغ هیچ قصدی نیست اما چون ما به عنوان انسان هیچ چیز از حقیقت نمیدانیم با نگفتن حقیقت میتوانند به اهداف خود برسند و انسان را به دام خود گرفتار کنند . خود نویسنده را نیز وقتی نتوانستند وی را تتمیع کنند به نحوی چنان ماهر‌انه فریبش دادند که اگر وجود ساحارنی چون دون خوان نبود کاملا از دست رفته بودچرا که آنها وی را بطور کامل و به همراه جسمش به دنیایشان انتقال دادند . داستان به این گونه بود که آنها یک پیشاهنگ را که در دامشان اسیر بود در سر راه وی قرار دادند آن پیشاهنگ خود را به شکل یک دختر بچه غمگین و ترسیده به کاستاندا نشان داد . کاستندا که دلش بحال پیشاهنگ میسوزد به او پیشنهاد کمک میکند پیشاهنگ نیز به او میگوید که تنها راه آزادی وی انست که کاستندا قصد کند انرژیش با انرژیه او یکی شود. اینگونه او آزاد خواهد شد البته پیشاهنگ به هیچ عنوان قصد فریب یا آزار کاستندا را ندارد چرا که او هم از نقشه ای که برای کاستندا کشیده شده بیخبر است . به محض آنکه کستندا قصد خويش مبنی بر یکی شدن انرژی خود با پیشاهنگ را بر زبان می آورد پیشاهنگ آزاد شده ولی وی با جسم مادی اش به آن دنیا منتقل میشود . تنها چیزی که وی از بودن در آن دنیا بخاطر میاورد دنیایی پوشیده از بخاری زرد رنگ با بویی شبیه به بوی گوگرد است

تصور کنید در همچین حالتی هیچ کس نمیتوانست به او کمک کند حتی ساحرانی چون دون خوان چرا که به هیچ عنوان نمیتوانستند تصور کنندوی در کدام دنیا اسیر است و یا اینکه پیوندگاه اوبه کدام نقطه از بی نهایت نقطه ممکن حرکت داد شده است. تنها چیزی که سبب نجات وی شد کمک همان پیشاهنگ اسیر بود که پس از آزادی به سراغ دون خوان رفته و جای کاستندا را به او نشان میدهد و او نیز با کمک حلقه ساحران قدرتمند خويش وی را نجات میدهد.

لازم به ذکر است که مساله زمان در لایه بسيار متفاوت ازايکديگر است مثلا شايد غیبت يک ساحر در دنيای خودش چند لحظه بيشتر طول نکشد حال آنکه برای خود ساحر چندین سال به طول انجامد درست شبیه به اتفاقی که برای یکی از ساحران حلقه‌ی دون خوان بنام سیلویو مانوئل افتاد در حالیکه برای دوستناش غیبت وی چند روز بیشتر طول نکشید ولی برای خودش چندین سال به طول انجامید چرا که راه برگشت به دنیای خودش را فراموش کرده بود و در ان دنیا سرگردان شده بود.

با تاوجه به اصرار دوستان من مراحل رویا دیدن و سفر به دنیای موجودات غیر الی رو با کمی استفاده از تجربیات خودم بیان میکنم.

در مرحله‌ی اول شما باید قبل از خواب زمانی که در تخت خواب هستید این جمله را بگوید:»قصد میکنم امشب در خوابم دستهاییم را ببینم و از به خواب رفتنم با خبر باشم». بستگی به مقدار انرژی و اشتیاقی که خود شخص دارد این مرحله زمان خواهد برد. برای خودم حدود 3 ماه طول کشید. برای اینکه بتوانید انرژیه لازم برای این کاررا ذخیره کنید راه های زیادی وجود دارد مثلا به تعبیره ساحران استفاده از» بی عملی». بی عملی نقطه مقابل عمل است. هر عملی بی عملی مخصوص به خود را دارد مثلا برای شروع سعی کنید در روز 1 یا 2 ساعت بجای مستقیم راه رفتن(عمل) بر عکس راه بروید یعنی به عقب (بی عملی)

یا به جای نگاه به اشیائ به سایه آنها نگاه کنید دقت کنید که با سایه ها خیره نشوید. ولی بهترین راهی که خودم هم امتحانش کردم این بود که سعی کنید گفتگوی درونی خودتان را متوقف کنید حتما شما هم متوجه شدید که همه‌ی ما دائما در حال صحبت با خود هستیم. البته فکر نکنین که کار آسونیه چرا که اساسا مهمترین اصل در ساحری نیز همین آمر میباشد. همین گفتگوست که پیوندگاه را در این نقطه ثابت نگاه داشته است. وقتی به مرحله‌ای رسیدین که تونستین دست‌های خودتونو در خواب ببینین اول ممکنه شوکه بشین یا از ترس از خواب بپرین که طبعی هست یادمه{ برای خودم خیلی لذت بخش بود شوق زیادی داره چون به هر حال دارین کاری رو انجام میدین که آدمای دورو برتون به ذهنشون هم نمیرسه}. در ابتدا وقتی این اتفاق میفته تصاویر اطراف به شدت سست و ناپایدارند برای غلبه به این مشکل یک نقطه رو به عنوان نقطه اصلی انتخاب کنین مثلا همان دستهایتان بعد سعی کنید نگاه های کوتاه و اجمالی به اطراف بندازین به محض محو شدن تصویر دوباره به نقطه مرکزی بازگردید البته اگه زبانه خودتونو به سقف دهان بچسبونید تصاویر واضح تر میشوند بعد از مدتی دیگه نیاز به این کار نیست و تصاویر دیگر مبهم نمیشن.

حال نوبت به مرحله حساس میرسد یعنی پیدا کردن پیشاهنگ. برای این کار شروع کنید به حرکت به اطراف و خیره شدن به اشیائ. پیشاهنگ ها به هر شکلی میتوانند باشند برای خود من سخت بود بین اون همه شیئ دنبال پیشاهنگ باشم ولی به محض اینکه قدرت لازم رو کسب کردین پیدا کردنش آسون میشه چون همیشه به عنوان اشیایی ظاهر میشن که با بقیه رویا در تضاد هستن یادمه من اتاق خودمو در خواب میدیدم بعد از مدتی گشت زدن متوجه یه جفت کفش شدم که مطمئن بودم مال من نیستن بعد از چند لحظه خیر شدن یکی از آنها تغییر شکل داد و به شکل پرتو با نور زرد در آمد در اون لحظه اون نور برام تهدید آمیز به نظر رسید برای همین دنبالش نکردم و بعد از مدتی خیر شدن از خواب پریدم. بعد از پیدا کردن پیشاهنگ باید با صدای بلند در خواب بگین که قصد دارین دنبالش برین. از اینجا به بعد دیگه دست خودتونه و نمیتونم کمکی کنم چون نمیدونم چه پیشاهنگی رو جدا کردین . فقط میتونم چندتا توصیه بکنم که خیلی مهم و حیاتیه:

اگه وارد دنیاشون شدین به هیچ چیز دست نزنین مخصوصا بخود موجودات غیر الی چون از خودتون اثر انرژی مند به جا میزارین که به راحتی میتونن پیداتون کنن. بعلاوه با لمس هر چیزی بخشی از انرژی اون دنیا وارد شما میشه که خاطره جایی که ازش اومدینو محو و محوتر میکنه

اگه ازتون خواستن که سکه یا چیزی زیر ناف یا روی پیشونی ببندید اینکارو نکنین فلزات مخصوصا طلا میتونن انرژیه اونجا رو ذخیره کنن.

شب موقع خواب سعی کنین به پهلوی راست بخوابین جالبه{ که پیامبر(ص) هم اینکار رو سفارش کردن}

اگه صدای مامور رویا دیدن رو شنیدین مجذوبش نشین و فکر نکنین که خیلی داناست یا همه چیزو میدونه . اون فقط چیز هایی رو بهتون میگه که خودتون میدونین فقط ازش خبر ندارین

مهمترین نکته اینه که اونا سعی میکنن کاری کنن تا به وجودشون عادت کنین و در کنارشون احساس قدرت و امنیت کنین که این بزرگترین حیله‌ی اونهاست

اگه وارد دنیاشون شدین زیاد از ورودی فاصله نگیرین اینجوری برگشت سخت میشه چون هرچی پیوندگاه تو جای جدیدش ثابت تر بشه خاطره جای که ازش اومدین محوتر میشه که بد ترین چیزه

بزرگترین اشتباه اینه که فکر کنین همه‌ی اینا یه خوابه و هر اتفاقیم که بیفته بالاخره تو تختتون از خواب بیدار میشین ولی باور کنین که اینا خواب نیست و به مراتب خطرناکتر و واقعی تر از دنیای بیداریست. شاید بعضیاتون بگین نهایتش مرگ دیگه ولی مرگ بهترین حالتش . با اسیر شدن تو دنیای اونها روحتون هم تا ابد اسیر میشه یعنی زندانی شدن تا ابد…..

ساحر‌های عهد کهن بخاطر همین اشتباهشون هزینه گزافی دادن و نسلشون تقریبا نابود شد عده ای هم که باقی موندن با فرار از دست موجودات غیر الی به نحوی رقت انگیز زندگی میکنن فکر کنین فرار تا ابد. . .

مثلا داستان ساحری که به او رزمنده مرگ گفته میشد وا از نسل ساحران عهد کهن بود وی برای فرار از دست آن موجودات مجبور به تغییر دادن جنسیت خود به جنس مونث شد_ ازنظر ساحران جنسیت نیز حاصل قرار گرفتن پیوندگاه در نقطه‌ای خاص است که قابل تغییر میباشد _ وشاید تا به امروز در حال فرار بین دنیا ها باشد

در حالتی دیگر هم ممکن است یکی از آن موجودات شما را دنبال کند و وارد این دنیا شود که در این صورت بقیه زندگیتون به یه کابوس تبدیل میشه

توجه کنین که بعضی از آدمها ماهیت انرژیمند چندگانه دارند که در اصطلاح ناوال نامیده میشوند لبته_ ناوال معانی زیادی دارد که ن خودش بحث مفصلی دارد_ ناوالها به شدت مورد توجه آن موجودات هستند پس مواظب باشین اگه ناوال باشین بد جوری گیرتون میندازن. ما نمیتونیم متوجه بشیم که ایا ناوال هستیم یا نه فقط ساحران قدرتمند چنین توانایی دارند

خوب دوستان در انتها هم من تجربه شخصی خودمو از مواجه به این موجودات براتون میگم:

یادمه وقتی برای اولین بار دستامو تو خواب دیدم از شدت هیجان نفسم بالا نمی اومد احساس جالبی بود «من تو رویای خودم خدا بودم»

درباره پیشاهنگ اول که قبلا توضیح دادم. یه شب تو خواب یکی از دوستامو که چند سال پیش فوت کرده بود و دیدم یادمه که احساس خیلی بدی داشتم یه غم عمیق . در حال تجدید خاطره با تصویر دوستم بودم که یهو از وسط شکمش یه دود سیاه شروع به بیرون اومدن کرد تا اینکه کل تصویرش تبدیل به همون دود شد. ابعاد خیلی بزرگی داشت. میدونستم که دارم به یه پیشاهنگ نگاه میکنم ولی نمیدونستم که میتونن اینقدر بزرگ باشن با اینکه رنگش سیاه بود ولی درخشان ترین سیاهی بود که تاحالا دیده بودم اصلا یادم نمیاد که بهش گفته باشم میخوام دنبالش برم ولی یکدفعه فضای اطرافم سیاه شدیه سیاهی مطلق .یهو از خواب پریدم .بدبختی هام از همون شب شروع شد نزدیکه 3 ماه هر شب تو خواب خودمو تو همون سیاهی میدیدم . اوایل میترسیدم ولی بعدش کم کم بهش عادت کردم ولی این عادت هم زیاد طول نکشید چون بعد از مدتی مطمئن شدم که یه چیزی تو اون سیاهی داره بهم نگاه میکنه شایدم خود سیاهی بود که حیات داشت. نمیتونم کلامی برای شدت ترسم پیدا کنم. هروقت که از خواب می پریدم احساس سردرد و تهوو داشتم یه جور احساس بدی هم زیر نافم احساس میکردم _می دونستم دلیلش چیه قبلا تو همین کتابا خونده بودم اهمیت این نقطه رو بدن اگه عمری بود براتون توضیح میدم_. نمیدونستم باید چیکار کنم از طرفی هم نه با خوانواده و نه با دوستام نمی تونستم راجع بهش صحبتت کنم چون یا باور نمی کردن یا هم فکر میکردن دیوونه شدم. مطمئن باشین اگه گرفتارش بشین هیچکس نمیتونه کمکتون کنه هیچکس. پیش چند تا روحانی رفتم که اونم هیچ کمکی بهم نکرد طوری شده بود که قبل از خواب از فرط ترس بی حال می شدم ش
     
#37 | Posted: 16 Nov 2012 14:30 | Edited By: MiladBagheri
آیا یک فرازمینی صحبت می کند؟

آیا این نامه ‍ای از یک فرازمینی است؟



· مقدمه مترجم

«این متن ترجمه فارسی «نامه‍ای از یک فرازمینی» است. این نامه طولانی برای بار اول به زبان فرانسه نوشته شده و سپس به انگلیسی ترجمه گردیده است. یکی از وب سایت های اینترنتی شرحی نیز بر آن نوشته که ابتدا ترجمه آن را قرار داده ام و سپس متن فارسی نامه، و در پایان متن انگلیسی نامه و منبع وب سایتی که از روی آن برداشته شده است؛ در ترجمه نامه با توجه به قابلیت های زبان فارسی سعی شده تا کمترین تغییر در انشای نامه داده شود. هدف از ترجمه آن به فارسی انتشار آن بین کاربران فارسی زبان دنیاست و بازنشر نسخه فارسی آن هیچ محدودیتی ندارد بلکه مورد طبع مترجم است، فقط تنها درخواستی که دارم این است که متن آن را به شکل ناقص منتشر نکرده و آن را به صورت کامل در وب سایت خود قرار دهید. امیدوارم خوانندگان آن به اشکالات انشایی و ترجمه با دیده اغماض بنگرند، با احترام»



مقدمه وب سایتی که نامه از روی آن برداشته شده است:

این نامه به صفحه سیستم ‍مدیریت پرونده MUFON با فرستنده‍ای از می سی سی پی پست شده است:

این نامه‍ای از فرازمینی به زمین است: آیا می‍خواهید خودمان را نشان دهیم؟

این نامه بلند به انسان زمینی بدون آدرسی برای پاسخگویی است.



شما می‍توانید به اعتبار این نامه شک کنید ولی هر چه باشد ارزش دیدن را دارد

همه آنچه می‍توانم بگویم این است که به یک ایده خوب می‍ماند، منسجم بوده و با مهارت و در سطح بالایی از هوش و بلوغ نوشته شده است.

این نامه دارای مضامین قومیتی نیست و نویسنده درک بسیار خوبی از زبان و فیزیولوژی انسان دارد، اگرچه لحظاتی وجود دارند که گرامر با آنچه ما می‍شناسیم تفاوت دارد و تعدادی خطای زبانی نیز در آن دیده می‍شود.



هر کس این نامه را در فضای اینترنت منشر نموده این نظر را نیز گذاشته است

من آن را به شما نیز ارسال می‍دارم زیرا ممکن است واقعیت داشته باشد.

ادعای اصلی این نامه این است که تمدن انسانی در یک سقوط آزاد غیر قابل کنترل قرار گرفته که از درون در حال متلاشی شدن است و نمی‍تواند از طریق نظام های اجتماعی موجود درست شود.

پیشنهاد اصلی نامه این است که ظهور جمعی فرازمینی‍ها در آسمان کره زمین قادر است انسان را در راه پرده برداشتن از فریب و نیرنگ یاری سازد، بسیاری از مسایل و معماهای هستی را سر و سامان دهد، و یک مجذوب کننده فراهم نماید تا ذهنیت‍های مثبت را از درون گرداب مرگ جامعه بیرون کشیده وآنها را قادر سازد تا بر مرحله بعدی تکامل، تمرکز خود را آغاز نمایند.

پرسش اصلی در متن نامه این است که آیا شما می‍خواهید فرازمینی‍ها خود را نشان دهند.



فرازمینی در نامه چه خواسته‍ای دارد؟

تماس با فرازمینی‍ها به نسل انسان کمک خواهد کرد

فرازمینی اظهار می‍دارد که تماس مستقیم و مقداری کمک فرهنگی، ابزاری را برای غلبه بر سدهای اصلی موجود در جامعه انسانی و تکامل فرهنگی در اختیار قرار خواهد داد.



مردم زمین بهتر است از برقراری تماس حمایت کرده و خود را برای آن آماده سازند

فرازمینی می‍گوید که برای برقراری چنین تماسی زمینه‍های روحی ـ احساسی باید فراهم گردند. در پیرامون کره زمین، رضایت و خواست برای وقوع چنین تماسی باید ایجاد شود، و انسان های کمتری واکنش همراه با ترس از خود نشان دهند.



اگر شما تماس با فرازمینی را تایید نمایید ذهن شما پیام را به وی خواهد رساند

فرازمینی اظهار می‍کند که تنها یک پاسخ تله پاتیکِ با تمرکز داده شده، از سوی هر خواننده برای کمک به فرازمینی در دستیابی به نتیجه نهایی در اینکه این امر باید انجام گیرد یا خیر کافی خواهد بود.



به نظر می‍رسد این اولین پیام از سوی فرازمینی باشد و درخواست آن این است که به شکلی جهانی منتشر گردد

علیرغم اینکه در این زمان اینترنت به ضریب نفوذ بالایی در جهان دست یافته، فرازمینی می‍خواهد که این نامه، اولین ارتباط جمعی وی، به شکلی جهانی ترجمه شده و در گستره کره زمین انتشار یابد.

فردی که آن را بر روی اینترنت قرار داده با گفتن این جملات متن خود را به پایان می‍رساند:

این متن نامه است.

من در این نامه تغییری نداده‍ام.

تصمیم گیری با خودتان است.



· متن نامه

جهان را تغییر دهید! «تصمیم بگیرید آیا ما باید خودمان را نشان دهیم!»

هر شخصی این پیام ترجمه شده را به شما رسانده است مهم نبوده، و باید در ذهن شما ناشناس بماند.

آنچه شما با این پیام انجام می‍‍دهید مهم است!

هر یک از شما دوست دارید اراده آزاد خود را به کار ببندید و شادی را تجربه نمائید.

اینها خصوصیاتی هستند که به ما نشان داده شدند و اکنون ما به آنها دسترسی داریم.

اراده آزاد شما به میزان شناختی که از قدرت خودتان دارید بستگی دارد.

شادکامی‍ای که شما در خود احساس می‍کنید به محبتی که می‍دهید و دریافت می‍کنید وابسته است.

مانند همه تمدن‍های هوشیار در این مرحله از پیشرفت، شما نیز ممکن است خودتان را بر روی سیاره‍تان تنها احساس کنید. این عقیده شما را در مورد سرنوشت‍تان مطمئن می سازد.

در صورتیکه شما هنوز در لبه یک تحول بزرگ قرار دارید که تنها تعداد کمی از آن آگاه هستند.

ما در مورد اصلاح آینده‍تان مسئولیتی نخواهیم داشت، اگر شما تمایلی به آن نداشته باشید.

این پیام را همانند یک انتخابات جهانی در نظر بگیرید.

و به پاسخ‍تان مانند یک رأی نگاه کنید.



ما چه کسی هستیم؟

نه دانشمندان و نه نمایندگان مذهبی شما هیچ یک، در مورد پدیده‍های مبهم سماوی که بشر در طی هزاران سال مشاهده نموده با قاطعیت سخن نمی‍گویند.

کسی که برای دانستن حقیقت گام بر می‍دارد، باید بدون فیلتر اعتقاداتش با آن برخورد نماید، هرچه هم این عقاید برای وی قابل احترام باشند.

تعدادی از پژوهشگران ناشناس از میان شما که تعدادشان روز به روز بیشتر می‍شود در حال کاوش مسیرهایی جدید در دانش بوده و بسیار به واقعیت نزدیک شده‍اند.

امروز، تمدن شما با دریایی از اطلاعات غرق گشته که تنها بخشی کوچک از آن، قسمتی که کمترین آشفتگی را ایجاد می‍کند، به شکل وسیعی انتشار یافته است.

آنچه در تاریخ گذشته شما خنده دار و نامحتمل به نظر می‍آمد، به ویژه در پنجاه سال گذشته اغلب ممکن گشته و سپس به آن پی برده شده است.

آگاه باشید که آینده حتی بیش از این نیز شگفت انگیز خواهد بود. شما همانگونه که بهترین‍ها را می یابید بدترین‍ها را نیز کشف خواهید کرد.

مانند میلیاردها موجود دیگر در این کهکشان، ما نیز مخلوقاتی هوشیار هستیم که برخی افراد به آنها «فرازمینی» می‍گویند، اگرچه واقعیت بسیار ظریف تر از این است.

هیچ تفاوت پایه ای مابین ما و شما وجود ندارد، به غیر از آنچه در مراحل خاصی از تکامل تجربه نموده‍ایم. شبیه هر ساختار سازمانی دیگر، در روابط درونی ما نیز سلسله مراتب وجود دارد.

سلسله مراتبِ متعلق به ما بر پایه دانش چندین تمدن بنا نهاده شده است.

با موافقت همین سلسله مراتب است که ما به سوی شما آمده‍ایم.

مانند بیشتر شما، ما نیز در جستجوی وجود مطلق هستیم.

بنابراین ما آنچه به آنها خدایان یا الهه ها گفته می‍شود نبوده، بلکه عملا همانندهای شما در اتحادیه کیهانی هستیم.

ما از لحاظ فیزیکی، تا حدودی با شما تفاوت داریم ولی بیشتر ما دارای ظاهری انسانی هستیم.

موجودیت ما یک واقعیت است ولی بیشتر شما هنوز آن را درک نمی‍کنید.

ما صرفا موجودات قابل رصد نیستیم، ما همانند شما مخلوقاتی دارای وجدان هستیم.

شما موفق به درک ما نیستید برای اینکه ما بیشتر اوقات برای حواس و تجهیزات اندازه گیری شما نامرئی هستیم. ما در این برهه از تاریخ می خواهیم این خلاء را پر کنیم.

ما به این تصمیم جمعی رسیدیم ولی فقط این، کافی نیست.

ما به تصمیم شما احتیاج داریم.

از طریق این پیام، شما گیرندگان این تصمیم خواهید شد!

شما به طور شخصی.

ما بر روی زمین نماینده ای که قادر باشد در این تصمیم شما را یاری کند نداریم.



چرا ما قابل مشاهده نیستیم؟

در دوره های خاصی از تکامل، «تمدن های انسانی» موجود در کیهان به گونه جدیدی از علم دست یافتند که فراتر از کنترل مرئی ماده بود. مادی سازی و غیر مادی سازی ساخت یافته، جزئی از این علوم هستند.

این همان چیزیست که تمدن شما در تعداد کمی از آزمایشگاه‍های خود در همکاری نزدیک با موجودات فرازمینی دیگر به آن دست یافته است و این همکاری ها به بهای مصالحه های پرمخاطره‍ای بوده است که عمدا توسط بعضی از رهبران شما پنهان نگاه داشته می‍شوند.

جدای از اشیا یا پدیده‍های هوایی و فضایی که توسط جامعه علمی شما شناخته شده است، و به آنها لقب یوفو می‍دهید، در اصل سفینه های فضایی چند بعدی دیگری نیز ساخته شده‍اند که از این توانایی ها استفاده می‍کنند.

بسیاری از انسان ها با این سفینه‍ها تماس دیداری، شنیداری، لمسی یا ذهنی داشته‍اند، که بعضی از آنها تحت تأثیر نیروهای مرموزی هستند که بر شما کنترل دارند.

علت کمبود مشاهدات شما به دلیل برتری‍های قابل توجهی است که این سفینه‍ها در وضعیت غیر مادی از آن بهره می‍برند. وقتی شما قادر به مشاهده آنها نیستید، نمی توانید معتقد به وجود آنها نیز باشید.

ما کاملا این را درک می‍کنیم.

اغلب این مشاهدات بر پایه یک تماس فردی است و هدف آن برقراری ارتباط ذهنی بوده و نه اصلاح یک سیستم سازمان یافته. این تماس ها از جانب مخلوقاتی که شما را احاطه کرده‍اند انجام می‍گیرد ولی به دلایل و نتایج بسیار مختلف.

اراده موجودات چند بعدیِ منفی که در سایه حکومت عده معدودی از انسان‍ها، می‍خواهند در تمرین قدرت نقشی بازی کنند، بر این استوار است تا موجودیت و سلطه‍شان را مخفی نگاه دارند.

از طرفی خواست ما بر اراده آزاد انسان استوار است به گونه ای که مردم می‍توانند امورات شخصی خود را طوری مدیریت کنند که به شکل مستقل به بلوغ تکنیکی و روحی برسند.

ورود نوع بشر به خانواده تمدن کیهانی به شدت برای ما مطلوب است.

ما قادریم در روشنی روز ظاهر گشته و به شما در رسیدن به این اتحاد کمک نماییم.

ما این کار را تا کنون انجام نداده‍ایم؛ از آنجاییکه عده بسیار کمی از شما عمیقا خواستار آن بوده‍اید، به دلیل بی خبری، بی تفاوتی یا ترس، و به علت اینکه ضروری بودن این امر آن را توجیه نکرده است.

بسیاری از افرادی که در مورد ظاهر شدن ما مطالعه می‍کنند نورهای دیده شده در شب را می‍شمارند بدون اینکه راه را روشن کنند.

زمانی که صحبت از موجودات هوشمند است آنها تنها از دید اشیا به این موضوع می‍نگرند.



شما چه کسانی هستید؟

شما فرزندان نسل‍های متعددی هستید که در طول زمان بوسیله همکاری‍های متقابل یکدیگر پیشرفت نموده‍اند.

همین اصول برای تمدن‍های روی کره زمین نیز صادق است.

هدف شما اتحاد در جهت این اصول است تا یک پروژه مشترک را به انجام برسانید.

به نظر می‍رسد ظاهر فرهنگ های شما موجب جدا ماندن شما می‍گردد برای اینکه آن را به جای وجود عمیق‍تر خود جایگزین نموده‍اید. اکنون ظاهر مهم تر از ماهیت طبیعت ظریف شماست.

برای قدرت‍های در صحنه این ترویج ظاهر موجب ایجاد استحکاماتی در برابر هر گونه خطر می‍شود.

شما فرا خوانده می‍شوید تا بر ظاهر غلبه نمایید در حالیکه همچنان برای غنی بودن و زیبایی‍اش به آن احترام می‍گذارید.

درک ماهیت ظاهر موجب می‍شود که تمام انسان‍ها را با گوناگونی هایشان دوست داشته باشیم.

صلح به این معنی نیست که جنگ نکنیم، صلح یعنی شما تبدیل به آنچه در واقعیت هستید بشوید: که همان مفهوم «برادری» است.

برای فهمیدن این موضوع باید گفت، تعداد راه حل‍ هایی که در دسترس‍تان هستند در حال کاهش است. یکی از آنها تماس با تمدنی دیگر است که تصویری از آنچه خود در واقعیت هستید منعکس خواهد نمود.



موقعیت شما چگونه است؟

به جز در موارد نادر، مداخله‍های ما همیشه تاثیرات ناچیزی بر روی توانایی شما جهت اتخاذ تصمیمات جمعی و فردی در مورد آینده‍تان داشته است.

دانش ما در زمینه مکانیزم عمیق فیزیولوژیک شما ما را وادار به این امر نموده است. ما به این نتیجه رسیدیم که هر چه سطح آگاهی موجودی از خود و پیرامونش افزایش یابد، به میزان آزادی بیشتری دست یافته و به طور تدریجی از محدودیت‍ها و بازدارندگی‍ها خلاصی می‍یابد، حال هر چه می خواهند باشند.

علیرغم وجود انسان‍های بسیار با وجدان‍های شجاع و مشتاق، عوامل بازدارنده ذکر شده به شکل ساختگی برای استفاده قدرتی متمرکز و رو به رو رشد ایجاد شده‍اند.

تا همین اواخر، نوع بشر احاطه‍ای قانع کننده روی تصمیمات خود داشت.

اما به دلیل استفاده روز افزون از تکنولوژی‍های پیشرفته، نوع بشر در حال از دست دادن هر چه بیشتر کنترل خویش بر سرنوشتش است؛ این فناوری‍ها موجب بروز نتایجی مهلک وبرگشت ناپذیر براکوسیستم زمینی و انسان شده‍اند.

به طور قطع شما در حال از دست دادن تدریجی توانایی شگفت آور خود برای لذت بردن از زندگی هستید.

انعطاف پذیری شما مستقل از اراده‍تان به شکلی ساختگی کاهش خواهد یافت.

فناوری‍هایی موجود هستند که همانگونه که ذهن تان را تحت تاثیر قرار می‍دهند بدن‍تان را هم متاثر می‍نمایند. چنین اهدافی در برابر انسان قرار گرفته‍اند. این وضعیت تا جایی که شما این قدرت خلاق را در خود حفظ نمایید قابل تغییر است، حتی اگر قدرت شما مجبور به همزیستی با نیت‍های شوم حاکمان‍تان باشد.

به این دلیل است که ما نامرئی باقی می‍مانیم. این قدرت فردی محکوم به فناست تا زمانی که واکنشی جمعی با نیرویی عظیم اتفاق نیافتد.

دوره ای که می‍آید دوره گسست است، حال هر کدام که می‍خواهد باشد.



اما، آیا شما باید منتظر آخرین لحظه برای پیدا کردن راه حل باقی بمانید؟

آیا می‍توانید این امر را به جلو بیاندازید یا باید همچنان درد را تحمل کنید؟

تاریخ شما پر است از برخورد مابین مردمی که مجبور بوده‍اند همدیگر را کشف کنند، درست در شرایطی که با هم درگیر بوده‍اند.

فتوحات تقریبا همیشه در جهت زیان دیگران اتفاق افتاده‍اند.

اکنون زمین به سان دهکده‍ای در آمده است که همه در آن یکدیگر را می‍شناسند ولی شدت و مدت درگیری‍ها و تهدید‍ها، از هر نوعی هر روز بیشتر می‍شود.

اگرچه یک انسان در مقام یک فرد، هرچند دارای توانایی‍های بالقوه‍ای باشد، قادر به به کارگیری آنها در جایگاه خود نیست.

این موردی است که برای اکثریت شما به دلایلی که لزوما جغرافیایی ـ سیاسی هستند، صدق می‍کند.

چندین میلیارد از شماها وجود دارند.

شرایط زندگی شما و تحصیل فرزندان‍تان، همینطور وضعیت انواع حیوانات و بیشتر زندگی گیاهی بر روی زمین بدون شک زیر انگشت تعداد اندکی از نمایندگان سیاسی، اقتصادی، نظامی و مذهبی شما هستند.

افکار و عقاید شما در جهت تبدیل شما به یک برده، از روی علایق چریک ها الگوبرداری شده‍اند، در حالیکه آنها در همان زمان این حس را به شما می دهند که دارای احاطه تام بر سرنوشت خودتان هستید، و این واقعیت است.

ولی زمانی که قواعد واقعی بازی معلوم نیستند، فاصله زیادی بین آرزو و واقعیت وجود دارد. این دفعه، شما دیگر فاتح نیستید.

تعصب نسبت به اطلاعات، در طول هزار سال، راهبردی برای انسان ها بوده است.

القای افکار، احساسات یا ارگانیسم‍هایی که متعلق به شما نیستند، توسط تکنولوژی‍های تک منظوره، حتی راهبردی قدیمی تر است.

فرصت‍های شگفت انگیز پیشرفت، درست نزدیک تهدیدات مرتبط با سلطه یا تخریب قرار می‍گیرند.

این تهدیدها و فرصت‍ها در حال حاضر وجود دارند.

اگرچه، تنها آنچه را به شما نشان می‍دهند می توانید درک کنید.

پایان منابع طبیعی برنامه ریزی شده است در حالیکه هیچ پروژه عمومی دراز مدتی آغاز نشده است. مکانیسم‍های فرسایش اکوسیستم به شکلی برگشت ناپذیر از حد خود تجاوز کرده‍اند.

کمیاب بودن منابع و توزیع بی رویه آنها ـ منابعی که قیمت آنها روز به روز افزایش می‍یابد ـ جنگ‍هایی خانمان سوز در مقیاس وسیع بر جای خواهد گذاشت؛ درست در قلب شهرها و حومه شان.

نفرت بیشتر می‍شود ولی محبت نیز همینطور.

همین است که شما را نسبت به قابلیت‍تان در یافتن راه حل دلگرم می‍سازد. اما توده بحرانی ناکافی بوده و خرابکاری به شکلی زیرکانه در حال انجام گرفتن خواهد بود. (توده بحرانی: منبع انرژی)

رفتارهای انسانی، که طبق عادات و سنت‍های گذشته شکل گرفته‍اند، چنان بازدارندگی‍ای خواهند داشت که این دورنما را به یک بن بست خواهند کشاند.

شما این مشکلات را به نمایندگان‍تان واگذار می‍کنید که وجدان آنان نسبت به رفاه عمومی، در مقابل علایق اتحادیه‍شان، همراه با آن مشکلات به آرامی محو خواهد شد.

آنان همیشه بر روی شکل و ظاهر با هم در حال منازعه هستند ولی به ندرت به محتوا می‍پردازند. تأخیرها کار را به جایی خواهد کشاند که درست در لحظه عمل شما به عوض انتخاب مجبورید تسلیم شوید.

به این علت است که تصمیمات امروز شما بیشتر از همیشه در تاریخ تان، به شکلی مستقیم و مؤثر بر نجات آینده تأثیر خواهد داشت.

چه پدیده‍ای می‍تواند این بازدارندگی را که در هر تمدنی امری طبیعی است از بنیان اصلاح نماید؟

از کجا یک هوشیاری جمعی و متحد کننده به وجود خواهد آمد که قادر است این هجوم کور را در پیش رو متوقف نماید.

قبایل، جمعیت‍ها و ملل انسانی همیشه با یکدیگر در حال برخورد و نزاع بوده‍اند. با در نظر گرفتن تهدیدات مرتبط با خانواده این انسان‍ها، احتمالا گذشت زمان موجب ایجاد تنش دیگری بین شان شده است. یک موج غلطان بزرگ در راه رخ دادن است.

این موج جنبه های بسیار مثبت و بسیار منفی را در بر دارد.



«شخص سوم» چه کسی است؟

دو راه برای برقراری یک ارتباط کیهانی با تمدنی دیگر وجود دارد: از طریق نمایندگان ثابت آن یا مستقیما با افراد معمولی.

راه اول مستلزم نزاع برای علایق است، راه دوم هوشیاری می‍آورد.

راه اول توسط گروهی از تمدن‍ها انتخاب شده بود که انگیزه‍شان حفظ نوع بشر در بردگی بود و بدین وسیله قادر به احاطه بر منابع زمین، استخر ژنی و انرژی عاطفی انسان بودند.

راه دوم توسط گروهی از تمدن ها انتخاب شده بود که با سرچشمه روح خدمت هم پیمان بودند.

ما در نهایت با این سرچشمه بی طرف پیمان بسته و چند سال قبل خود را به نمایندگان قدرت انسانی معرفی نمودیم و آنان دست کمک ما را به بهانه وجود مصالح ناسازگار با تصورات راهبردی شان رد کردند.

به همین علت است که امروز هر فردی این انتخاب را باید خودش انجام دهد بدون این که نماینده‍ای در این مسأله دخالت داشته باشد.

آنچه ما در گذشته به آنهایی که معتقد بودیم دارای توانایی همکاری در شادمان ساختن شما هستند، پیشنهاد دادیم، اکنون به شما پیشنهاد می‍دهیم!

بیشتر شما نقشی را که مخلوقات غیر انسانی در تمرین قدرت بازی می‍کنند نادیده می‍گیرید، بدون اینکه به آنها مظنون شوید یا برای حواس شما قابل دسترس باشند.

این یک واقعیت بزرگ است که آنها به شکلی زیرکانه کنترل را در دست گرفته‍اند.

آنها لزوما به طرح های مادی شما وابسته نیستند و این همان چیزی است که آنها را در آینده نزدیک به شدت تاثیر گذار و ترسناک می‍سازد.

هرچند، بدانید عده زیادی از نمایندگان شما در حال مبارزه با این خطر هستند!

اطمینان داشته باشید که همه آدم ربایی ها بر ضد شما نیستند. تشخیص واقعیت مشکل است! چگونه می‍توانید تحت چنین شرایطی اراده آزاد خود را به کار بیاندازید وقتی این قدر در قضایا دستکاری انجام می‍شود؟



شما واقعا در چه چیز دارای آزادی هستید؟

صلح و اتحاد دوباره مردمان‍تان اولین قدم برای هماهنگی با تمدن‍هایی به غیر از تمدن شما خواهد بود.

این دقیقا همان چیزی است که کسانی که دستی در پشت صحنه دارند می‍خواهند به هر قیمتی جلوی آن را بگیرند، چون، با جدا کردن، حکومت می‍کنند! آنها بر کسانی که بر شما حاکمیت دارند نیز حکومت می‍کنند.

قدرت آنها از توانایی‍شان در سلب اعتماد و ایجاد ترس در شما ناشی می‍شود. این امر به طبیعتِ شدیدن کیهانی شما به طور قابل ملاحظه ای آسیب می‍رساند.

این پیام هیچ سودی نخواهد داشت اگر فرافکنی این مداخله گران به نهایت خود نرسد و اگر نقشه‍های گمراه ساز و جنایت آمیز آنها از حالا تا چند سال دیگر جامه عمل به خود نگیرد.

بن بست های آنان نزدیک است و نوع بشر برای ده دوره آینده آزارهای بی‍سابقه‍ای را متحمل خواهد شد.

برای دفاع از خودتان در برابر این تجاوز که هیچ تصوری از آن ندارید، حداقل باید اطلاعات کافی برای رسیدن به راه حل داشته باشید.

همانطور که در بین انسان‍ها ایستادگی دیده می‍شود، مقاومت در میان این تمدن های غالب نیز وجود دارد.

اینجا دوباره، شکل و ظاهر برای شناخت سلطه گر از متحد کافی نخواهد بود. در وضعیت روحی کنونی شما، فرق گذاشتن مابین این دو به شدت سخت است.

علاوه بر بصیرت‍تان، هنگامی که زمانش فرا رسیده باشد آموزش نیز لازم خواهد بود. ما با داشتن آگاهی کامل از ارزش بی‍مقدار اراده آزاد، می‍خواهیم جایگزینی برای شما معرفی کنیم.



چه پیشنهادی می‍توانیم به شما دهیم؟

ما می‍توانیم به شما دید کلی تری از جهان و زندگی، روابط سازنده، تجربه روابط دوستانه و برادرانه، دانش فنی نامحدود، نابودی دردها و آلام، شکوفا سازی نیروهای فردی، دسترسی به اشکال جدیدی از انرژی، و در پایان درکی بهتر از خود آگاهی ارائه دهیم.

ما نمی‍توانیم به شما در غلبه بر ترس‍های فردی و جمعی‍تان کمک کنیم، یا برای‍تان قوانینی بیاوریم که آنها را نمی‍پسندید، برای ساختن دنیایی که می‍خواهید، برای پرواز روح جستجوگرتان به آسمان‍هایی جدید، بر روی خودتان، تلاش‍های فردی و جمعی‍تان کار کنید.
     
#38 | Posted: 16 Nov 2012 14:40
ادامه...

ما چه دریافت خواهیم کرد؟

اگر تصمیم گرفتید که چنین تماسی بین ما و شما برقرار شود، ما مفتخر می‍شویم تا از برابری متحدانه در این ناحیه از جهان محافظت نماییم، تبادل مفید دیپلماتیک داشته باشیم، و بسیار شادمان می گردیم از اینکه بدانیم شما برای دستیابی به آنچه جزو توانایی‍هایتان است با هم متحد شده‍اید.

احساس شادکامی به شدت در جهان جستجو می‍شود، برای اینکه انرژی آن خدایی است. سوالی که از شما می‍پرسیم چیست؟

«آیا می‍خواهید خودمان را به شما نشان دهیم؟»

چطور می‍توانید پاسخ این پرسش را بدهید؟

حقیقت روح را می توان توسط تله پاتی خواند.

شما فقط باید این پرسش را به شکلی واضح از خودتان بپرسید و همانطور واضح پاسخ بگویید، آنطور که دوست دارید، توسط شخص خودتان یا در یک گروه دسته جمعی.

اینکه در قلب یک شهر باشید یا در وسط یک بیابان بر روی میزان تاثیر جوابتان اثری ندارد،

بله یا نه، فورا پس از اینکه سوال را از خود پرسیدید؟

طوری پاسخ این پرسش را بدهید انگار دارید با خودتان صحبت می‍کنید ولی راجع به پیام فکر می‍کنید.

این یک پرسش عمومیست و این چند کلمه صرف که در متن آن است، دارای مفهومی عمیق.

شما نباید در این مسیر درنگ به خود راه دهید.

به همین علت باید در آرامش به آن فکر کنید، با تمام وجدانتان. برای اینکه پاسخ خود را به طور کامل با پرسش مرتبط کنید، پیشنهاد می شود یکبار دیگر این متن را خوانده و آنگاه پاسخ دهید.

برای جواب دادن شتاب نکنید.

نفسی عمیق کشیده و اجازه دهید قدرت اراده آزاد‍تان در شما نفوذ کند.

به آنچه هستید افتخار کنید! مشکلاتی که ممکن است شما را تضعیف کرده باشد. آنها را به فراموشی بسپارید تا برای دقایقی متعلق به خودتان باشید. نیرویی را که درونتان در حال جهیدن است احساس کنید. شما تحت کنترل خود هستید!

یک فکر ساده، یک پاسخ ساده، می‍تواند آینده نزدیک شما را از هر جهت متحول سازد.

تصمیم فردی شما در خود درونی‍تان، مبنی بر اینکه ما خود را در روشنایی روز نشان دهیم برای ما پر ارزش و ضروری است.

اگرچه می‍توانید راهی را که برایتان مناسب‍تر است برگزینید، اساسا تشریفات بی فایده‍اند.

یک درخواست خالصانه که از ته قلب و توسط اراده خودتان کرده‍اید همیشه توسط اشخاصی از ما که به سویشان فرستاده شده، قابل دریافت خواهد بود. شما در اتاقک خصوصی رای گیری خود، آینده‍تان را تعیین می‍کنید.



اثر اهرمی چیست؟

این تصمیم توسط اکثریت افراد میان شما گرفته نخواهد شد، حتی ممکن است عده‍ای در اقلیت باشند.

پیشنهاد می‍شود این پیام را پخش کنید، با تمام روش‍های قابل تصور، به هر تعداد زبان ممکن، برای آنهایی که در اطرافتان هستند، جدای از اینکه به نظر برسد پذیرای این نگاه نو نسبت به آینده باشند یا خیر.

این کار را اگر به شما کمک می‍کند با استفاده از تمسخر یا لحنی طنز آلود انجام دهید. اگر احساس راحتی بیشتری می‍کنید حتی می‍توانید به شکل عمومی توسط آن ایجاد سرگرمی کنید اما نسبت به آن بی تفاوت نباشید زیرا حداقل اراده آزاد خود را به کار انداخته اید.

پیامبران دروغین و عقایدی که راجع به ما به شما گفته شده را فراموش کنید. این یکی از دوستانه ترین چیزهاییست که ممکن است از شما خواسته شود. تصمیم گیری توسط شخص خودتان به عنوان یک فرد، حق شما و مسئولیت‍تان است.

بی خیال بودن فقط منجر به نبود آزادی می‍شود.

مشابه آن، تردید نیز هرگز مؤثر نخواهد بود.

اگر واقعا می‍خواهید به اعتقادات خود وفادار بمانید، این برای ما قابل درک است، بنابراین نه بگویید.

اگر شما نمی‍دانید چه چیزی انتخاب کنید، صرفا به دلیل کنجکاوی بله نگویید.

این یک نمایش نیست، این زندگی واقعی هر روزه است، ما زنده هستیم! و در حال زندگی کردن!

تاریخ شما دارای صحنه های فراوانی است از مردان و زنانی مصمم که قادر بودند علی‍رغم تعداد کمشان رشته‍ای از وقایع را تحت تاثیر خود قرار دهند.

همانطور که وجود تعداد کمی روی کره زمین برای در اختیار گرفتن قدرت دنیوی و اثر گذاشتن بر روی آینده اکثریت کافی است، عده کمی از شما نیز می‍توانند سرنوشت‍تان را در پاسخ به ناتوانی در برابر این همه موانع و عوامل بازدارنده تغییری اساسی دهند! شما می توانید ورود نوع بشر را به برادری کیهانی آسان سازید.

یکی از اندیشمندان شما زمانی گفت: «دستم را بگیرید و آنگاه زمین را بلند خواهم کرد».

بنابراین انتشار این پیام دستی خواهد بود برای قوی شدن، ما اهرمی با طول چندین سال نوری خواهیم بود، شما استادانی خواهید بود که زمین را متعاقب ظهور ما بلند خواهید کرد.



نتایج یک تصمیم مثبت چه خواهد بود؟

برای ما، نتیجه آنی یک تصمیم جمعی مطلوب، تجسم تعداد بسیاری سفینه در آسمان و بر روی زمین شما خواهد بود.

برای شما، تاثیر مستقیم آن، رها کردن آنی بسیاری از قطعیات و عقاید خواهد بود.

یک تماس ساده بصری در نهایت عکس العمل عظیمی بر آینده شما خواهد داشت. حجم زیادی از دانش برای همیشه اصلاح خواهد شد.

سازمان جوامع شما برای همیشه در تمام زمینه‍های فعالیت، خود را به بالا خواهد کشید. نیرو به صورت امری فردی تبدیل خواهد شد زیرا شما خود خواهید دید که ما داریم زندگی می‍کنیم. قطعا، شما مقیاس ارزش‍هایتان را تغییر خواهید داد.

مهم ترین چیز برای ما این است که نوع بشر در مقابل این «ناشناخته»ای که ما به وی ارائه می‍نماییم تشکیل یک خانواده ساده خواهد داد!

خطر به آرامی از خانه‍هایتان محو خواهد شد برای اینکه شما به شکلی غیر مستقیم، عوامل غیر مطلوب، همان هایی که آنها را «شخص سوم» می‍نامیم، وادار می‍کنید تا خود را نشان داده و سپس ناپدید شوند.

همگی شما یک نام را به یدک کشیده و ریشه هایی مشترک خواهید داشت:

نوع بشر!

بعدها، اگر خواسته‍تان چنین باشد، تبادلات صلح آمیز و محترمانه نیز امکان پذیر خواهد شد.

در این برهه از زمان، آن کس که گرسنه است نمی‍تواند بخندد، و آن کس که در ترس باشد نمی‍تواند به ما خوش آمد بگوید.

ما غمگین هستیم از اینکه مردان، زنان و کودکانی را می‍بینیم که تا این حد در جسم و قلب‍شان در حال درد کشیدن هستند و چنین نوری می‍خواهد در وجودشان روشن شود.

این نور می‍تواند آینده شما باشد.

روابط ما می‍توانند به تدریج گسترش یابند. چندین مرحله طی چندین سال یا دهه رخ خواهد داد: ظهور گویای سفینه‍های ما، ظهور فیزیکی ما در کنار نوع بشر، همکاری در تحول فنی و روحی شما، کشف قسمت‍های مختلف کهکشان.

در هر زمانی، پیشنهادهایی تازه به شما داده خواهد شد.

آنگاه شما خود تصمیم خواهید گرفت از مراحل جدید عبور کنید اگر که فکر می‍کنید این امر برای سعادت شما لازم است.

هیچ مداخله‍ای به شکل یک طرفه انجام نخواهد گرفت. ما به محض اینکه شما به طور جمعی آرزوی رفتن‍مان را داشته باشید، شما را ترک خواهیم کرد.

بسته به سرعت انتشار این پیام در پهنه کره زمین، چندین هفته یا حتی چندین ماه قبل از وقوع «ظهور بزرگ» ما، زمان لازم خواهد بود، اگر این امر توسط اکثریت آنهایی که از توان خود برای انتخاب استفاده کرده‍اند، تصمیم گرفته شده باشد، و نیز اگر این پیام از حمایت کافی برخوردار باشد.

تفاوت اصلی بین دعاهای هر روزه شما برای وجودی با طبیعت صرفا روحانی و انتخاب کنونی شما، بی نهایت ساده است: ما از لحاظ فنی این امکان را داریم که خود را ظاهر نماییم.



چرا به چنین تصمیم تاریخی دشواری نیاز است؟

ما می دانیم که «بیگانگان» تا زمانی که برچسب «ناشناخته» را با خود به همراه دارند به عنوان دشمن تلقی می‍شوند.

در یک مرحله ابتدایی، حسی که ظهور ما ایجاد خواهد کرد روابط شما را در یک مقیاس جهانی تقویت خواهد نمود.

چگونه می‍توانید بفهمید که آمدن ما نتیجه یک تصمیم جمعی بوده است؟

به این علت ساده که ما در هر حال برای مدت زمانی طولانی به قدمت هستی شما، آنجا وجود داشته‍ایم! اگر هنوز آنجا نیستیم، به دلیل این است که شما به شکل قطعی تصمیم نگرفته‍اید.

بعضی از شما ممکن است اینطور فکر کنند که ما شما را مجبور به باور به انتخابی تعمدی نموده‍ایم تا رسیدن خود را مشروع جلوه دهیم، حال که این درست نخواهد بود.

این چه فایده‍ای برای ما دارد که آنچه را هنوز شما به آن دسترسی ندارید، به شکل عمومی و برای بهره بردن اکثریت، به شما پیشنهاد دهیم؟

چگونه می‍توانید اطمینان حاصل کنید که این نیز حرکتی ماهرانه از سوی «شخص سوم» نیست تا شما را بهتر برده خود نسازد؟

برای اینکه هر شخص با چیزی که برایش شناخته شده است مؤثرتر از چیزی که نمی‍شناسد مبارزه می‍کند.

آیا تروریسم که شما را به تحلیل می‍برد یک مثال آشکار از این امر نیست؟ هرچه باشد، شما تنها قاضی قلب و روح خود هستید!

انتخاب شما هر چه باشد، برای ما قابل احترام است و به آن احترام می گذاریم!

در غیاب نمایندگان انسانی که به شکل بالقوه می‍توانند شما را گمراه سازند، تا شما همه چیز را راجع به ما نادیده بگیرید و همینطور از جانب آنهایی که شما را بدون رضایت‍تان به بازی می‍گیرند.

در موقعیت شما، آن اصل احتیاطی که اصرار می‍ورزد تا ما کشف نشویم دیگر غلبه‍ای ندارد. شما در هر حال در «جعبه پاندورا» قرار دارید که «شخص سوم» پیرامون تان ایجاد کرده است. (جعبه پاندورا: استعاره از منبع پیدایش مشکلات)

انتخاب شما هر چه باشد مجبور خواهید بود که آن را پشت سر بگذارید. در روبرو شدن با چنین وضع مشکلی، جهل در مقابل دیگری، نیاز دارید تا پاسخ را از درک خود بگیرید.

آیا شما می‍خواهید ما را با چشمان خود ببینید، یا تنها به آنچه اندیشمندان‍تان می گویند باور دارید؟ این آن سوال واقعی است!

بعد از هزاران سال، یک روز، این انتخاب قصد آن دارد تا اجتناب ناپذیر شود: انتخاب میان دو ناشناخته.



چرا باید چنین پیامی را میان خودتان انتشار دهید؟

این پیام را ترجمه کرده و آن را به شکلی گسترده منتشر نمایید.

این عمل آینده شما را به شکلی تاریخی و غیر قابل باز گشت در مقیاس هزاره ها متحول خواهد کرد، در غیر اینصورت، بالاخره بعد از چندین سال فرصتی جدید برای انتخاب در اختیار یک نسل قرار خواهد داد، البته اگر این نسل بتواند دوام بیاورد.

انتخاب نکردن یعنی تحمل انتخاب مردم دیگر. اطلاع ندادن به دیگران یعنی ضرر در گرفتن نتیجه‍ای که بر خلاف انتظارات یک فرد است.

بی تفاوت ماندن یعنی یک شخص اراده آزاد خود را واگذار می‍کند.

همه این مربوط به آینده شماست. همه این مربوط به تکامل شماست.

ممکن است این دعوت موافقت جمعی شما را به همراه نداشته باشد، و بنابراین به دلیل نداشتن اطلاعات، نادیده گرفته شود.

با این وجود خواست هیچ فردی در عالم بدون توجه باقی نمی‍ماند.

تصور کنید ما فردا می‍آییم. هزاران سفینه. یک شوک فرهنگی منحصر به فرد در تاریخ بشر امروزی.

اگر انتخاب نکرده و پیام را منتشر نکنید برای پشیمانی خیلی دیر خواهد شد به این دلیل که این کشف برگشت ناپذیر است.

ما اصرار می ورزیم که شما در این انتخاب عجله نکنید، ولی در مورد آن تامل کنید! و تصمیم بگیرید!

رسانه های بزرگ لزوما برای انتشار این پیام اشتیاق نشان نخواهند داد. بنابراین این وظیفه شماست که به عنوان یک ذات دوست دارنده و یک موجود متفکر فوق العاده و ناشناس، آن را انتشار دهید.

شما همچنان معماران سرنوشت خود هستید... «آیا می‍خواهید خودمان را نشان دهیم؟»
     
#39 | Posted: 28 Nov 2012 02:36 | Edited By: MiladBagheri
وریل های جنگ جهانی دوم حقیقت سرکوب شده تاریخ

در سال 1959 در انگلستان آغاز شد یک مرد استثنایی 19 ساله عشق خود را با دختری که در بافندگی کار می کرد آغاز کرد.
موقتی که او 16 ساله بود یم نابغه بود و توانست از کمبریج بورس تحصیلی بگیرد سالها بعد از فارغ التحصیلی اش عشقش را در خانه اش ملاقات کرد و این ملاقات مسیر زندگی اش را عوض کرد.
سرکوب میل جنسی محرک بسیار قوی است او یک باشید برای معشوق خود ساخت که به تقلید حرکات دست تولید جوراب می کرد هنگامی که او این ماشین را برای ثبت اختراع به پیش ملکه الیزابت بر ملکه از ثبت این اختراع خوداری کرد زیرا این دستگاه پتانسیل لارم را برای ایجاد اختلال اجتماعی داشت شاید هم او از مکانیزه شدن جهان می ترسید لی در نهایت دستگاه خود را به فرانسه برد و در فقر در آنجا درگذشت پس از مرگ لی برادرش جیمز به انگلیس بازگشت و اولین کارخانه صنعتی تولید جوراب مکانیزه را باز کرد این زمان مقارن با شروع انقلاب صنعتی بود.
قرن شانزدهم زندگی ساده و سخت بود اکثر مردم کشاورز بودند و کار سخت انجام می دادند و امید به زندگی 35 سال بود حرکت متور بخار مناطث شهری را به مناطق کثیفی تبدیل کرده بود آفات و بیماری های دوره ای عوارض خود را در زندگی جدید نشان می داد اوج نارضایتی در کارگران وجود داشت و سالها بعد این نارضایتی ها به ظهور کارل مارکس در سال 1840 و مکتب انقلابی مارکسزیم شد.کومونیسم در روسیه جای گرفت و بطور خزنده در حال پیشروی در اروپا بود..آلمانها نیز با بدگمانی به نبرد انقلاب صنعتی رفتند و راهای مختلفی را بجای تحمل یک دولت صنعتی آلمان آزمودند آنها یک مارکسیزم ملی را جایگزین کردند که بخش خصوصی در آن نقش عمده ای را بازی می کرد آلمان مانند ققنوسی دوباره متولد شده بود این ایدئولوژی مانند ایدئولوژی شهر اسرارت در یونان بود که از صنعتگران بر علیه کومونیست ها دفاع می کرد.
امروزه ثابت شده است که نوعی استرس در اجتماع منجر می شود که مردم به مذهب یا مکاتب مخفی علاقه بسیاری پیدا بکنند و این تمایلات را وسیله ای برای فرار می دانند شیفتگی بسیاری در آلمان پیش از جنگ جهانی به گزارش های باستانشناسی در مورد سومریان ها ادین وتان استرت ها وجود دشاد وردم نیز احساس قدرت می کردند و به آلمانی بودن خود افتخار می کردند در آنها روحی دمیده شده بود که می خواستند بدانند که چگونه می توانند به عقب برگردند و به اصطلاح مدینه فاضله را تشکیل دهند هلنا بلاوستکی انجمن تئوسفی و انجمن تول تاثیر گزار ترین گروه های مخفی در این مورد بودند.
مطالبی در ذهن مردم از یک کتاب قدیمی بنام مسابقه آینده که در سال 1871 توسط یک فرد ناشناس نوشته شده بود تداعی می شد.این نوشته شبیه یک نوشته علمی تخیلیی بود که مردم حساب خود را از سایر مردم جدا می دانستند و نسل خود را به یک نژاد برتر بنام Vril بود.



تماس با موجودات فرازمینی

دسامبر نخبگانی1919 آخرین نقطه شمالی دنیا احتمالا در نروژ انجمنی از نابغه گان کارل هاشوفر با تعدادی از معتبر ترین افراد و نخبگانی که در زمینه علوم ماورایی می کرده بودند به این انجمن دعوت شده بودند.آنها در کلبه ای در کوهپایه های آلپ گرد هم مدند در میان حاضرین نماینده ای از میان شوالیه ها معبد که سالها قبل در فتح بیت المقدس شرکت داشتند وقتی هاشوفر در آنجا حاضر شده چیز بسیار عجیبی دید دو زن به شدت زیبا و جذاب جوان در میان شرکت کنندگان حضور داشتند.

یکی از دختران بسیار آرام بودو 18 سال داشت و به دلیل هوش بسیار بالای خود هویت خود را فاش نمی ساخت او خود را یک Sigrun معرفی می کرد و منظورش این بود که بعد هویت خود را فاش خواهد ساخت.و زن دیگری که تصویرش در سمت راست قید شده است خود را Maria Orzich می نامید.هردوی زنها موهای دراز داشتند و موهای خود را بصورت دم اسبی بسته بودندMaria زنی بود که ادعا می کرد پیغامهایی از تمدن های فرازمینی دریافت کرده است.تعدادی از این پیغامها با کدهای عجیب و غریب در نوشته های او درج شده بود.


کارل هاشوفر قبل از جلسه به مدت طولانی صفحات را مطالعه کرده بوداو مصمم بود که این نوشته ها کدهای مخفی مربوط به فراماسون هایی است که بیت المقدس را مورد حمله قرار داده بودند.در حالی که نوشته دیگر به خط سومری ها بود.ولی هر دوی آنها شامل یک دستور بود که چگونه بتوانیم ماشینی بسازیم که بر نیروی جاذبه غلبه بکند.

دانشمند فیزیکدان scientist, Victor Schauberger می نویسد این یک طراحی به معنای واقعی و بالقوه است.ماریا بعدا در جلسه توضیح داد که موجوداتی از صورت فکلی گاو با او تماس گرفتند او در جلسه توضیح داد که موجودات منحصر به فردی از سیاره ای در صورت فلکی گاو که به دور ستاره ای بنام Aldebaran می چرخد با او تماس گرفتند.ماشین با منبعی از انرژی بنام vril کار می مرد او گفت که این ماشین حتی زمان را نیز تغیر خواهد داد.

جزئیات نوشت ها به حدی کافی بود که بتوان ماشین را از روی آن ساخت آزمایش کرد و حتی برای ترابری انسان ها به جهان آنها برای ملاقات با فرا زمینیان استفاده کرد.
زمانی که گروه نروژ کمی تمرکز کردند و با شیاطین ارتباط گرفتند آنها به این موضوع علاقه مند شدند و یک روش ضد بشری را برای صنعتی کردن آلمان که مردم را تحت تاثر قرار می داد ارائه کردند ماشین ضد جاذبه ماریا هدیه پیشرفته ای بود که نژاد بشری را تحت تاثیر قرار می داد بنابرین این انرژی فوران خواهد کرد و جنگ ها نیز با وجود این ماشین اجتناب پذیر خواهند بود اما گروه نروژی ماشین را برای مسافرت در زمان می خواست آنها می خواستند به زمانی برگردند که خدایان بروی زمین حکمرانی می کردند تا بتوانند قوانین روحانی طبیعت را از آنها فرا گیرند.
میهمانان به طرح ماشینی که ماریا ارائه کرد ایمان پیدا کردند و حمایت مالی شدیدی برای ساخته شدن آن انجام دادند ثروتمندان عضو در کلوپ نروژی ها و سایر گروه های مخفی.ماریا به سرعت به سوالاتی که می توانست به پروژه کمک کند جواب داد.
ویبریل ساخته شد
البته سازندگان آن اهدافی داشتد البته اعضای کلوپ فراماسونری نروژی اهداف متفاوتی داشتند آنها پیشبینی کرده بودند که آن کاربردی مخصوص برای بکار انداختن انرژی جدید خواهد داشت ویبریل دستگاهی نگران کننده تر از یک دستگاه ارتباطی با بیگانگان فضایی بود زیرا با آن می توانستند دانش هایی فراتر را با ملاقات با بیگانگان فضایی را بدست بیاورند.در 1922 ویبریل توسط شرکت JFM (Jenseitsflugmaschine) با بک شرکت تولید جنگ افزار دیگر تولید شد آن فقط یک ماشین بود و حدود وسال مورد آزمایش قرار گرفت آن در طول این دو سال توانست بر جاذبه و زمان غلبه کند ویبریل سپس از آگسبورگ به ماساچوست برای استفاده در آینده حمل شد این پروژه توسط دکتر شومان وو(دانشکده فنی مونیخ)کسی که بعدا ناو های شناوری را با تحقیقات خود توسعه داد انجام شد.او دید غیرمعمولی نسبت به علم و تکنولوژی داشت.او به دو اصل متضادی که انفجار الهی و انفجارشیطانی که شوالیه های معبد به آن اعتقاد داشتند و فیثاغورس نظریاتی در این مورد نیز داده بود اعتقاد داشت
در همه چیز دو اصل وجود دارد که در تعیل رویداد ها نفش دارند:نور و تاریکی خیر و شر ایجاد و تخریب مثبت و منفی
این دو اصل خلاق و مخرب در وسایل فنی نیز هر چیز مخرب از شیطان منشا می گیرد و هر جیز خلاق منشا الهی دارد هر فناوری مبتی بر احتراق و انفجار از شیطان منشا می گیرد و عصر تکنولوژی جدید منشا الهی دارد(از آرشیو ss)پس ماشین ویبریل محترق نمی شود تخریب ایجاد نمی کند پس آن صد در صد منشا الهی دارد.

لژ نروژ سانسور کتابهای تاریخی را وقعا جدی نمی گرفت ظاهرا قوانین احمقانه ای برای جلوگیری از سانسور این مطالب در اروپای امروزی داشته اند اما این حقیقت اثبات شده است که کلوپ فراماسونری شیاطین نروژِی که در آخرین ننقطه از روی زمین اقامت داشتند نقش عمده ای در بوجود آمدن نازی ها داشتند علائم مخفی آنها معانی صلیب شکسته نازی ها را داشته است.یکی از علامات آنها شباهت زیادی به صلیب آهنی نازی ها داشت علامت خورشید سیاه آنها با هم متفاوت بود اما منشا مشترکی در نماد های دو گروه داشت.لژ نروژی به سیاست و قدرت علاقه بسیاری داشت ویبیریل به راحتی می توانست به جست و جوی های مشگوک آنها کمک بکند.همه رهبران نازی در لژ نروژ عضو شدند و بعد از فاش ساختن اسرار توسط ماریا آدولف هیتلر آلفرد رزنبرگ هنریش میلر هرمان گورینگ و فیزیکدان شخصی هیتلر دکتر تئودور موریل همه اینها در حلقه ویبریل عضو شدند.
موفقیت JFM تا 1933 مخفی نگه داشته شد زمانی که یکی از آنها در آلمان به قدرت رسید هیتلرو و لژ توسعه ویبریل را بعنوان یک اسلحه بالقوه به Gesellschafts واگزار کردند هیتلر به خوبی از ارزش این اسلحه خبردار بود ویبریل توسط Rundflugzeug به یک هواپیمای دایره ای شکر در 1937 و بعد از آن در سالهای بعدی نیز توسعه داده شد تا به RFZ-7 رسید.

ضمنا لژ نروژی نیز همزمان بروی یکی از دستگاه های نظامی دیگر نازی ها بنام E-IV, پرداخت که می خواستند از این انرژی جدید بهره ببرد آنها پروژه جدید خود را در یک محل مخفی در هانبورگ ادامه دادند که تا امروز اطلاعای از آن در دست نیست در ابتدای سال 1935 آنها توانستند H-Gerat را که به دستگاه هامبورگ معروف بود را بسازند.و در سال 1939 دیک دستگاه بطور کامل ساخته شد و بنام RFZ-5 شناخته شد زمانی که لژ نروژ در حال انتقال آن بود تست های اصلی آن را در آرادوباراندربورگ آنجام داد.
لژ نروژِ بروی ماشین الکترو مغناطیسی ضد جاذبه توانسط متد های ماشید ریسندگی که در ابتدای صفحه به آن اشاره شده بود را روی آن پیاده بکند سه دیسک جداگانه چرخشی در سه جهت مخالف را با دستگاه می دادند ارکستی از فعل و انفعالات جیوه توانسته بود یک میدان الکتریکی قوی در اطراف دستگاه بوجود آورد و به شدت آن را رسانا و ابر رسانا بکند هر چیزی که به آن نزدیک می شد فورا از میان می رفت برخی از افکار اخیر معتقد هستند که میدان ضد جاذبه ماشین جاذبه تک اتم های طلا را با حیوه گرم بوجود می آورد این عمل مستلزم انرژی و هزینه بالا و تحریف در مدار ذرات حرکت برخی از هسته های اتم ها بود که در آن اتم ها گرانش آزاد می شد.

ماشین ضد جاذبه توانسته بود بر جاذبه چیره شود اما واقعا آن را ترک نمی کرد در حالی که انرژی زیادی برای این کار نیاز داشت تا جاذبه از از خود بزداید سفینه کروی هنوز به انرژی زیادی برای صعود و حرکت دادن خود نیاز داشت تا از اتمسفر به بیرون برود بعضی از سفینه های ساخته شده توانستند به سرعت 2900 تا 12000 کیلومتر در ساعت برسند لژ نروژی سر انجام قلب آهنربایی تپنده ای را درست کند که به مانور دادن سفینه بسیار کمک می کرد این دستگاه ها بسیار بی سر و صدا بودند و می توانستند بسیار چاره ساز باشند.

در سال 1944 لژ نروژی سری Haunebu I-III را ساخت که واقعا دیسک های بسیار بزرگی را داشت که توانایی حمل 200 نفر را نیز داشت و بزرگترین آنها 139 متر طول داشت و به شکل استوانه ای بود که بنام آندرو مرا معروف شد این پیروز هفتم این گروه بود و هدف بعدی آنها سفر بین سیاره ای بود.

زمانی که جنگ به نفع متفقین چرخید لژ نروژ تولیدات خود را در معدن عمیقی در لهستان مخفی کردند و بوسیله افرادی که به بردگی گرفته شده بودند تا زمانی که معدن بطور کامل توسط متفقین محاصره و تخریب شد به کار خود ادامه دادند عقیده ای که وجود دارد دیسک هایی که در این معدن بودند همه گی در لبه پرتگاه قرار داشتند و به درون پتگاه فرو ریختند و یک تا دوتای آنها بدست متفقین افتادند.این مکان کارخانه وسیعی برای تولید ویریل ها با سقف بتونی بود و امروزه نیز مورد استفاده قرار می گیرد ویریل با اهداف بیهوده ای ساخته شد اما آنها نهایت مهارت خود را در ساختن آن به خرج داده بودند ویریل دستگاه امنی بود که در بدترین جا ساخته شده بود در طول سالها ماریا با تلپاتی خود با بیگانگان فضایی توانسته بود آن را بسازد و تکمیلش بکند ویریل نشان داد که فضایی ها در ایجاد و گسترش ادوات جنگی مانند زیردریایی ها و قایق ها در طول تاریخ نقش داشته اند.

تمدن آلدباران
برطبق اطلاعات بدست آمده از وریل تمدنی که بوسیله تلپاتی با انسانها تماس گرفته اند یکی از دو تمدنی است که به دور ستاره قدیمی آلدباران که در صورت فلکی گاو که 68 سال نوری از ما فاصله دارند در تاریخ مصنوعاتی به کمک ارتباط ما با سیاره های دیگر ساخته شده است که در تصویر نشان داده می شود.آنها با ما ارتباط برقرا ر می کنند زیرا فعالیت های انسان ها را مشاهده می کنند به ویژه رفتار خصمانه ما را آنها تصمیم گرفتند وسیله ای برای حذف کردن رقابت بر سر منابع را به انسان هدیه بدهند و باعث جنگ و کشتار بروی زمین شدند.

میلیون ها سال قبل مردم این سیاره از انرژی ویریل استفاده کردند تا به یک بینهایت دست بیابند آنها همراه با گسترش انرژی وریل فعالیت های ذهنی خود را برای ایجاد یا نابود کردن اهدافشان گسترش دادند.
در طول زندگی خورشید(سیاره Aldebaran) خورشید آن بصورت یک گول سرخ شده بود در شرایط محیطی در هم ریختگی زیستی در میان آنها ایجاد شد زمانی که آنها توانایی ذهنی خود را از دست میدادند از ویریل استفاده می کردند و زمانی که آنها متوجه ماجرا شدند اقدام به پاکسازی نژادی در سیاره خود کردند و افراد فاسد را از میان بردند.
زمانی که محیط زیست سیاره آنها بدتر شد نخبه گان آنها سیاره خود را به مقصد دو سیاره قابل سکونت ترک کردند یکی از آنها زمین بود.و بسیاری از اتفاقات قرن گذشته را باعث شدند قبل از زکریا سچجین که افسانه های سومری ها را معرفی کند داستان هایی از این قبیل که افسانه های سومری را شامل دی شد بسیار به چشم می آمد Aldebara ها نوشته هایی در باره اثرات ویرانگر تیره شدن خورشید که در هر 3600 سال در منظومه ما رخ می دهد را نوشتند.بر اساس یکی از آنها زمین در آینده غیر قابل سکونت خواهد شد.Aldebaran در کره زمین از منطقه خود در سطح حفره ای که در قطب جنوب واقع شده بود عقب نشینی کردند و تلاش هایی برای کنترل سرنوشت انسان ها را دارند.

Aldebaran بیش از اندازه قوی تر از آن هستند که کسی بتواند تصور کند و بیش از اندازه فاسد هستند و در بیشتر مکان های زیر زمینی زندگی مخفیانه دارند.و تمدن های بسیاری را در زیر زمین تشکیل داده اند و پیکره های سنگی بسیاری از آنها یافت شده است.

شواهدی برای Aldebaran ها یکی از این شواهد ماشین vril بود که بطور غیرعقلانی مورد استفاده قرار گرفت.درست کردن دیسک ها اسلحه و استفاده نظامی تناقضی با انگیزه اصلی دارد.Vril توسط Aldebaran های زیر Antarctica بر اساس اسناد و مدارک مورد بازدید گرفت و برنامه های برای مسکونی کردن یک جزیره زیر زمینی بنام New Swabia در طول جنگ جهانی دوم صورت گرفت.بر اساس آرشیو های اس اس این یک برنامه بسیار مهم برای تولید مثل Aldebaranها بود.آنها با فرزندان خود به مثصد اشغال قطب جنوب وارد این سرزمین شدند.در حالی که ما نمی دانیم این حقایق در مورد Aldebaran ها فرضی است یا واقعی آنها به ساخت و ساز مشغول شدند.

مشاهدات عینی و گزارش ها ازVril

در سال 1957 دو ماموران Detroit فیلمی ضبط کردند که مردی در آن صحبت می کرد.

در 19 فوریه 1926 در ورشو شوروی به دنیا آمد.بعنوان یم زندانی جنگی به لهستان آورده شد.در می 1942 در سی مایلی برلین زندانی شد و تا چند هفته مانده به پایان جنگ در آنجا زندانی بود.گارد اس اس ظاهر شد و اندکی با راننده تراکتور صحبت کرد.بعد از ده دقیقه سر و صدای غیر عادی تراکتور متوقف شد.حدود سه ساعت بعد کار علوفه چینی دور مرداب تمام شد و یک محوطه دایره ای شکل به طول 100 تا 150 متر بوجود آمد.بعد از آن دور تا دور محوطه توسط عایقی پوشانده شد عایق از آب 50 فوت ارتفاع داشت.سپس یک وسیله نقلیه بطور عمودی از دیوارها اوج گرفت و سپس بصورت افقی شروع به حرکت کرد بدلیل وجود درختان مشاهده کنندگان نتوانستند جزئیات بیشتری را ثبت کنند.مشاهده کنندگان وسیله را تا ارتفاع 500 فوت دیدند و آن را یصورت کروی توصیف کردند.و ضخامت دایره آن را 75 تا 100 یارد توصیف کردند.و ارتفاع جسم را 14 فوت می دانستند و قسمت بالایی آن به رنگ خاکستری بود و سه قسمت وسطی وسیله حرکتی شبیه به حرکت ملخ هواپیما داشتند اما بصورت افقی نه عمودی سر و صدای وسیله در نزدیکی سطح زمین شبیه صدای متور تراکتور بود.

و مشاهده دیگری در 26 آوریل 1967

یک Vril دیگر به دفتری در میامی نزدیک می شد.و بر اساس اطلاعات و عکسبرداری هایی که انجام گرفت این شی دقیقا مشخصات Vril که در نوامیر 1944 دیده شده بود را داشت.و بعضی اوقات نیز در طول 1943 مشاهده می شد.
     
#40 | Posted: 28 Nov 2012 02:40 | Edited By: MiladBagheri
ادامه...

از یاداشت های [Redfern, N and Downes, J]

او از آکادمی هوایی آلمان فارغ التحصیل شده بود بعنوان یکی از اعضای لوفت وافه در جبهه روسیه خدمت می کرد.در پایان سال 1944 او از کارش مرخص شد و بعنوان خلبان یک پروژه فوق سری استخدام شد و در جنگل های سیاه اتریش این پروژه فوق سری را آزمایش می کردند.او این پروژه فوق سری را بصورت یک هواپمای نعلبکی شکل توصیف می کرد که قطر آن 21 پا بود رادیو کنترل و جت در چندین بخش بیرونی دستگاه نصب شده بود او قسمت بیرونی را بصورت گردانی توصیف کرد که ثابت مانده بود.او فقط موفق به حفظ یک عکس نگاتیو از این سفینه شده بود که در ارتفاع 7000 متری(20000 فوت)از ان گرفته بود.

بر اساس متن بالا ماشین بوسیله مهندسی ماشین جنگی آلمان و با دستان مهندسان آلمانی ساخته شده بود که برای او ناشناخته بودنداو بسته ای از نوشته های محرمانه در آن پایگاه آلمانی را بدست آورد بعد از اسیر شدن او این اسناد بدیت متفقین افتاداو می گوید بعد ها آمریکایی ها از روی این اسناد حدقلا هواپیمای B-26 airplane خود را ساختند.او بعدها بطور فزاینده ای نگران گزارش هایی بود که از مشاهده این شی پرنده در آمریکا بود شد او فکر می کرد که این سلاح بسیار درجنگ ویتنام مفید خواهد بود و مانع از افزایش تلفات آمریکایی ها خواهد شد. او در دفتر فدرال آمریکا مامور تحقیق در مورد این شی و شاید هم گسترش آن شد.

آنها امروز کجا هستند؟

در طول جنگ جهانی دوم و مخصوصا در سالهای آخر جنگ قایق های کوچک آلمانی ارتباط هایی با با جنوب آتلانتیک و آمریکای جنوبی و آنتاریکا داشتند داشتند.همچنین آلمانی ها هوا سنج های مسطح شناوری در آتلانتیک نصب کردند تا شرایط آب و هوا بین آنتاریکا و آمریکای جنوبی را داشته باشند.رایش ss دستور حمل زنان آریایی مناسب را از اوکراین به پایگاه 211 داد.

ده هزار زن بلوند قد بلند آلمانی بین سن 17 تا 24 سال برای این کار وافن ss دوهزار و پانصد مامور را در روسیه استخدام کردهدف از این کار ایجاد یک مسستعمره درپایگاه 211 بر پایه انرژی وریل بود بعد از جنگ به ژنرال کامر آلمانی اتهاماتی وارد شد که آلمان را از سلاح های مخفی آلمانی پاکسازی کرده است.و فناوری های آلمانی را به پایگاه 211 انتقال داده است.دو قایق u آلمانی نیز ق
     
صفحه  صفحه 4 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
علم و دانش انجمن لوتی / علم و دانش / عجایب و ماورایی ها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites