تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
ایران

Ashraf Pahlavi | اشرف پهلوی

صفحه  صفحه 4 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#31 | Posted: 14 Apr 2012 11:32
ماجراي اشرف و احمد دهقان
3
«احمد دهقان» در شهر اصفهان و در ميان خانواده اي فقير چشم به دنيا گشود، در دوره جواني در پي يافتن كار به تهران آمد، خوش سيما و خوش اندام و جذاب بود، به همين دليل پس از مدتي كار در يك داروخانه، وارد اداره «هنروپيشه» شد و سپس در روزنامه « اطلاعات» براي خود كاري دست و پا كرد و در كنار آن به مدرسه هنرپيشگي راه يافت. پس از چندي با جلب توجه اشرف، صاحب تئاتر «نصر» و همه كاره اين تماشاخانه شد. وي در آن زمان به دليل شباهتش به «ري ميلاند» هنرپيشه معروف هاليوود، مورد توجه «اشرف» قرار گرفت، اشرف چنان شيفته و دلباخته «دهقان» شد كه به سرعت وي را از فردي گمنام به چهره اي مشهور تبديل كرد و بدينسان درهاي بسته دولت و هزار فاميل به روي دهقان گشوده شد. (139)
«دهقان با استفاده از اين فرصت، تماشاخانه «تهران» را به دست آورد و امتياز مجله «تهران مصور» را گرفت و گروهي از نويسندگان و روزنامه نگاران معروف را گردهم آورد و راه پيشرفت و بالابردن شمارگان نشريه اش را هموار ساخت.
«دهقان» در راه بالارفتن از پله هاي قدرت سياسي در شرايطي كه بسياري از نشريات در مقطع پس از شهريور 1320 و سقوط «رضاخان» زبان به انتقاد از او گشوده بودند، حمايت از رضاخان را در دستور كار خود قرار داد. به طوري كه او نخستين كسي بود كه لقب «كبير» را به نام رضاخان چسباند و از او به عنوان پدر ايران نوين ياد كرد.
آنها كه سال هاي پس از شهريور 1320 را به ياد دارند مي دانند كه تنها تماشاخانه اي كه سرود شاهنشاهي را پيش از شروع نمايش پخش مي كرد، تماشاخانه تهران بود و اگر اين سرود در سال هاي بعد در رژيم پهلوي دوم در سينماها و تماشاخانه ها پخش مي شد، اين مسأله از تماشاخانه «احمد دهقان» سرچشمه گرفته بود.
«احمد دهقان» علي رغم ازدواج با دختر خاله اش، صاحب فرزندي نشد، اما در بيشتر اوقات در كنار اشرف زندگي مي كرد و اين مسأله براي ساكنان كاخ اشرف به مسأله اي طبيعي تبديل شده بود. گريز از دام «اشرف» براي مرد جاه طلبي كه پس از حضور در مجلس شوراي ملي به وزارت مي انديشد و شهرت، ثروت و نفوذ او را در چنگ داشت غيرممكن مي نمود.
روزگاري چند سپري شد و ورق برگشت؛ زيرا تاريخ مصرف «احمد دهقان» براي زن هوسبازي چون اشرف به پايان رسيده بود. حتي زماني كه «اشرف» از مسافرت خارج از كشور بازگشت، براي « دهقان» كارت دعوت نفرستاد، در حالي كه اشرف به سياق ماضي گروهي از دوستان، آشنايان و مردان مورد علاقه خود را به شام دعوت كرده بود. و اين نخستين بار بود كه نام «دهقان» در ميان مدعوين ضيافت اشرف ديده نمي شد.
«دهقان» به خيال آنكه اشتباهي رخ داده است، مثل گذشته در مقابل «كاخ» اشرف از خودروي سياه رنگش پياده شد، اما در مقابل در ورودي دربان كاخ در مقابلش تعظيم كرد و گفت: «قربان فرموده اند كه شما را به كاخ راه ندهم. » دهقان چند لحظه بهت زده بر جاي ماند، سپس خشمگين به خانه بازگشت و تا صبح بيدار ماند. عاقبت به كاخ تلفن زد از آن سوي سيم اين صدا به گوش رسيد: قربان بسيار متأسفم، خانم به ما دستور داده اند كه هر وقت شما تماس گرفتيد تلفن را قطع كنم، لطفاً ديگر تماس نگيريد.
«احمد دهقان» كه به خاطر توجه اشرف در مدت كوتاهي به وكالت مجلس رسيده و در سوداي وزارت بود، كاخ آرزوهاي خود را ويران شده مي ديد؛ چرا كه مي دانست اين واقعه، پايان بلندپروازي هاي اوست. او بلافاصله گذرنامه اش را براي مسافرت به خارج و شايد هم فرار از كشور آماده نمود، اما ديگر دير شده بود. »(140)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
139- به نقل از خاطرت شفاهي يك روزنامه نگار قديمي، در آرشيو مركز پژوهش هاي مؤسسه كيهان.
140- نشريه جوان، شماره 32، مورخه 19/5/1358، ص .27

این کاربر به دلیل تخلف در قوانین انجمن بن شد
(پرنس و پرنسس)
     
#32 | Posted: 14 Apr 2012 11:33
دهقان ؛ گرفتار ميان توده اي ها و اشرف
4
«دهقان» كه سال ها عليه حزب توده و همسايه شمالي مقاله هاي تند و آتشين نوشته بود، در شرايطي قرار گرفته بود كه هم بيم آن داشت كه حزب توده كارش را يكسره كند و هم از وحشت اشرف خواب و خوراك نداشت، زيرا مي دانست كينه اشرف كينه شتري است و به چشم خود ديده بود اشرف بر سر دشمنان خود و يا كساني كه در مقام تضاد با او قرار گرفته، چه بلايي آورده است. سرانجام در ساعت هفت و بيست دقيقه روز شنبه هفتم خرداد ماه سال 1319، فردي به نام «حسن جعفري» وارد دفتر مدير مجله «تهران مصور» شد. او قبلاً با «احمد دهقان» تماس گرفته بود و گفته بود حامل يك نامه خصوصي است: «جعفري» پس از ورود به اتاق «دهقان» از كيف زردرنگ خود نامه اي را بيرون آورد و به دست «دهقان» داد، دهقان بلافاصله سرگرم خواندن نامه شد، در اين حال «حسن» اسلحه خود را به سوي دهقان گرفت و شليك كرد. با شنيدن صداي تپانچه، پسر پانزده ساله اي به نام «بلبلي» كه در تماشاخانه كار مي كرد و همچنين «مصفا» يكي از هنرپيشه هاي تئاتر به طرف اتاق دهقان دويدند، «حسن» كوشش مي كرد، گلوله هاي بعدي را نيز به طرف دهقان شليك كند، اما گلوله در اسلحه «كلت» گير كرده بود. بدين ترتيب ضارب كه ديگر اميدي به فرار نداشت، به دام افتاد.
«دهقان به سختي از جايش بلند شد و افتان و خيزان خود را به گراند هتل رساند، در اين هنگام «خادم» عكاس «تهران مصور» وي را با تاكسي به بيمارستان شماره دو ارتش رساند.
طي نيم ساعت تني چند از جراحان براي عمل جراحي در بيمارستان گردآمدند، اما كوشش آنها سودي در بر نداشت؛ زيرا گلوله ضارب، سينه «دهقان» را شكافته بود و صفرا و كبد را متلاشي كرده بود. بدين ترتيب عمل بي نتيجه ماند و «دهقان» در ساعت 9و15 دقيقه صبح همان روز مرد.
دهقان پيش از مرگ پي درپي گفته بود: مرا كشتند. . . مرا به بيمارستان برسانيد، درد مي كشم، مرا نجات بدهيد. شايد دهقان در آخرين دم حيات عاملان اصلي سوءقصد را شناخته بود و نامشان را بر زبان رانده بود، اما هيچ كس از كساني كه در اطراف او بودند، جرأت سخن گفتن نداشتند.
ضارب احمد دهقان كه «حسن جعفري» نام داشت، دستگير شد و چهار ماه در زندان انفرادي به سر برد. حسن تمام روز را در سلول به سر مي برد و فقط گه گاهي رئيس زندان به او اجازه مي داد چند دقيقه اي در راهرو زندان قدم بزند.
پس از چهار ماه او را به اعدام محكوم كردند و به زندان قصر منتقل شد. در تمام مدت زندان «حسن جعفري»، هيچ كس به ديدارش نرفت و تا آخرين دم حيات اجازه نداشت كه جز با وكيل مدافع اش با افراد ديگري صحبت كند، اما از وكلاي خود دكتر «بقايي» و «شهيدي» راضي بود.
وي در نامه اي خطاب به خواهرش نوشت: «خواهر عزيزم! دو هزار تومان برايت فرستادم. من كشته خواهم شد، اما از كساني كه مرا به اين كار واداشته اند انتقام بگير. »(141)
گفته مي شود دهقان زماني به قتل رسيد كه اشرف از او دل بريد، اما هنوز راز مرگ «احمد دهقان» در پرده اي از ابهام قرار دارد.
آيا «احمد دهقان» با توجه به پايان تاريخ مصرفش براي اشرف و همچنين رابطه نزديك با «رزم آرا» به اشاره اشرف كشته شد و يا اينكه به مانند «محمد مسعود» با برنامه ريزي حزب توده از پاي درآمد؟! زيرا حضور او در فعل و انفعالات پشت پرده سياست كشور روزبه روز مؤثرتر رخ مي نمود.
سرانجام «حسن جعفري» به جوخه اعدام سپرده شد، اما هرگز در جرايد آن روزگار نتيجه بازجويي ها و نام آمر او براي ترور «احمد دهقان»، انعكاس نيافت.
ضمن آنكه هيچگاه روشن نشد كه چرا «اشرف»، به طور ناگهاني رابطه خود را با «احمد دهقان» قطع نمود و او را به كاخ خود راه نداد.
بدين ترتيب پرونده حيات يكي ديگر از مردان مورد علاقه اشرف پهلوي بسته شد و پس از آن نيز هيچگاه يادي از او در مطبوعات نشد. او كه خود روزگاري مديريت مجله «تهران مصور» را برعهده داشت و در عرصه سياسي كشور علاوه بر شغل نمايندگي مجلس، به عنوان مهره اي مؤثر مطرح بود، ناگهان از حافظه تاريخ پاك شد.
اشرف به روايت معشوقه شاه
«پروين غفاري»(142) يكي از معشوقه هاي شاه كه در فاصله مسافرت «فوزيه» همسر اول محمدرضا پهلوي به مصر و ورود «ثريا اسفندياري» به كاخ سلطنتي، به عنوان يكي از صدها معشوقه پهلوي دوم با دربار حشرونشر داشته است، در كتاب خاطرات خود از «اشرف» به عنوان رقيب و دشمن خود ياد كرده و ادعا مي كند كه شاه به دنبال باردار شدنش، در يك مراسم صوري و دروغين با حضور امام جمعه وقت تهران او را صيغه كرده است. وي درباره خاطرات اين شب مي نويسد:
«بالاخره شب موعود فرا رسيد. ميهمانان بسياري آمده بودند كه من آنها را نمي شناختم. . . از نزديكان شاه، اشرف و شمس، خواهران و از برادرانش احمدرضا، محمودرضا و حميدرضا در شمار دعوت شدگان بودند، اما از مادر شاه خبري نبود. وقتي كه امير صادقي ( راننده دربار) را صدا كردم و از او پرسيدم پس پدر و مادر و خواهر و برادر من كجا هستند، با چشمان متعجب و گره شده گفت كه قرار نبوده است آنها در اين مجلس باشند، پس از رفتن او اشرف خواهر شاه كه آرايش غليظي كرده بود به طرف من آمد. من مات و نگران بودم، فراموش كردم كه به او سلام كنم. با لحن تندي گفت: دختر، بابا، ننه ات سلام كردن، يادت نداده اند؟ نزديك بود كه با گريه از آنجا بگريزم كه اين بار اشرف با لحن مسخره اي گفت: صيغه شدن كه كوس و نقاره نمي خواد. . . با تندي از او رو برگرداندم، به اتاق آرايش رفتم. »(143)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــ
141- نشريه جوان، شماره 32، مورخه 19/5/1358، ص 28، .27
142- «پروين غفاري» فرزند ميرزا حسن خان غفاري، كارمند مجلس شوراي ملي سابق، پس از قهر «فوزيه» از دربار ايران، مورد توجه «محمدرضا پهلوي» قرار گرفته و توسط «حسين فردوست» به عنوان يكي از صدها معشوقه شاه، به درباره راه مي يابد. پس از چند ماه رابطه با شاه از وي باردار مي شود، اما شاه او را وادار به سقط جنين مي نمايد.
«پروين غفاري» پس از مدتي از دربار رانده مي شود و پس از آن روابط گسترده اي با دلتمردان شاه، روزنامه نگاران، شاعران و هنرمندان سرشناس برقرار مي كند. به گونه اي كه صاحب نفوذ زيادي در هيأت حاكمه و رژيم سلطنتي مي شود.
«غفاري» پس از مدتي در ارتباط با محفل بهائيان، توسط «مهدي ميثاقيه» وارد سينما مي شود، اما به جز ايفاي نقش منفي نصيبي از سينما نمي برد.
وي در رژيم شاه خانه خود را به عشرتكده دولتمردان شاه تبديل كرده و با بسياري از اهل سياست و روشنفكران در ارتباط بود.
وي در سال 1376 كتاب خاطرات خود را در افشاي فساد حاكم بر دربار شاه منتشر ساخت.
143- غفاري، پروين، خاطرات (تا سياهي در دام شاه) مركز ترجمه و نشر كتاب، ص .43

این کاربر به دلیل تخلف در قوانین انجمن بن شد
(پرنس و پرنسس)
     
#33 | Posted: 14 Apr 2012 11:34
اشرف به روايت «سيا»
5
«پروين غفاري» در ادامه از توطئه هايي پرده برمي دارد كه توسط اشرف و با هدف حذف او از دربار شاه، برنامه ريزي شده بوده است:
«در شبي از شب هاي تابستان، به دليل گرمي هوا من تصميم گرفتم كه بيرون از اتاق و در زير آلاچيق و كنار خواهرم بخوابم. در نيمه هاي شب صداي انفجار شديدي خانه را لرزاند و همه ما سراسيمه از خواب پريديم. صداي انفجار به حدي بود كه شيشه هاي خانه فرو ريخت و همسايگان همه بيرون ريختند، مأموران كلانتري به خانه ريختند و پس از تحقق و تفحص اعلام كردند كه به اتاق خواب من نارنجك پرتاب شده است. اين واقعه و ماجراهايي كه پس از اين پيش آمد، مرا به طور كامل متقاعد كرد كه اشرف قصد از ميان برداشتن مرا دارد.
دومين سوءقصد او در يكي از ميهماني هاي كاخ پيش آمد، آن شب او (اشرف) لحظه اي از من جدا نمي شد و دائم در كنار من بود، وقتي كه پيشخدمت سيني قهوه را آورد، اشرف با دست خودش فنجاني برداشت و به دست من داد، او مي دانست كه من قهوه زياد مي خورم در همان لحظه كه فنجان را به لبهايم نزديك مي كردم، به طور اتفاقي فنجان از دستم بر روي فرش پرتاب شد.
وقتي پيشخدمت براي جمع كردن شكسته فنجان پيش دويد، همه ميهمانان به عينه ديدند در آن قسمتي كه قهوه برگشته بود، كرك هاي فرش به كلي از بين رفته بود. من دانستم كه اصرار اشرف براي خوردن آن قهوه دليلي بجز كشتن من نداشته است. از همان لحظه تصميم گرفتم مراوده ام را با او به كلي قطع كنم. او را نيز پس از اين ماجرا كمتر مي ديدم، اما يقين داشتم كه توطئه هاي او كماكان استمرار دارد و قصد او بر اين است كه با روش هاي ديگر مرا از سر راه بردارد. اشرف كه خود هيچ گاه از مردان سير نمي شد، با درك حسادت شاه نسبت به ارتباط من با ديگر مردان، با شگردي ديگر به مقابله با من برآمد كه نزديك بود به قيمت جانم تمام شود. »(144)
«پروين غفاري» در كتاب خاطرات خود مي گويد علاوه بر «اشرف» و شاه، عموم برادران و خواهران و حتي مادر شاه نيز در منجلاب فساد و تباهي غوطه ور بودند و اين فساد خانوادگي را به فساد اخلاقي ملكه مادر نسبت مي دهد:
«هر بار كه از محمدرضا مي خواستم مرا به مادرش معرفي كند، به گونه اي از انجام اين شانه خالي كرده و مي گفت: اگر او را هم نديدي چيزي از دست نداده اي. . . در دربار معروف بود كه مادر شاه با آن پيري به دو چيز بيش از همه علاقه مند است: «زن» و «قمار»، در ضمن ملكه مادر به من نيز نظر داشت و با تأكيدي كه شاه بر عدم ملاقات من با او داشت سعي مي كردم به او نزديك نشوم، دومين عشق مادر (شاه) قمار بود. معروف بود كه او هر شب تا ديرگاه سر ميز قمار مي نشيند. »(145)
وي سرگرمي ديگر اشرف و ديگر خاندان پهلوي را شكم چراني عنوان كرده و مي نويسد:
«عشق سومي هم در خانواده شاه وجود داشت كه ديگر منحصر به مادر او نبود و آن پرخوري و شكم چراني بود. . . (اشرف) با اينكه جثه اي نداشت، اما در مهماني و بزم هاي شبانه آنقدر مي خورد كه بيننده حيرت مي كرد، اين همه اغذيه و اشربه را در كجايش انبار مي كند. . . خود شاه هم پرخور بود. . . (اما) اشرف اين قيدوبندها را نداشت و در ميهماني هاي رسمي تا مي توانست مي خورد. . »(146)
معشوقه شاه پس از ذكر توطئه هاي گوناگون اشرف كه با هدف حذف فيزيكي او صورت مي گرفته، مي نويسد از ترس اشرف مجبور شدم سياست «كج دار و مريز» را دنبال كنم:
«من در مقابل اشرف هميشه سياست كج دار و مريز داشتم و وقتي احساس مي كردم مردي كه طرف توجه اوست در محافل من حاضر مي شود، به نحوي كه خود آن شخص از جانب من چيزي احساس نكند ترتيبي مي دادم كه ديگر سراغ من نيايد و بدين وسيله از خود دفع شر مي كردم. »(147)
فساد اشرف به روايت سازمان «سيا»
در حالي كه اشرف كوشش داشت تحت لواي اقدامات بشردوستانه و عام المنفعه اي چون «سازمان خدمات شاهنشاهي»، «كميته پيكار با بيسوادي» و سازمان ملل، افكار عمومي را به هر نحو ممكن از فسادهاي مالي و اخلاقي اش منحرف سازد، كارشناسان و تحليلگران سازمان «سيا» در سفارت آمريكا در تهران در سال 1971 درباره او چنين مي نويسند:
«خواهر دوقلوي شاه، يعني شاهدخت اشرف به خاطر روش هاي فسادآميزش يكي از مهمترين عوامل ورشكستگي اين خاندان است. . . ديگر اعضاي خاندان ]پهلوي هم[ هميشه مايه شرمساري شاه و لكه دار شدن حيثيت خانواده سلطنتي مي باشند. »(148)
در ادامه اين گزارش كارشناسان «سيا» درباره اشرف مي نويسند:
« شاهدخت اشرف، شايد نزديكترين عضو خانواده به شاه باشد، وي كه فردي است نيرومند و باهوش، در زمينه امور زنان و نيز در سازمان ملل نقش هاي مهمي را عهده دار است. . . علي رغم اين استعدادها وي در خارج و داخل كشور به عنوان فردي فاسد مشهور شده است. عدم برخورد قاطع شاه با او، مردم را معتقد ساخته است كه او تا حدود زيادي بر شاه اعمال نفوذ مي كند و وجهه مردمي ]!![ او را لكه دار مي سازد. »(149)
همچنين احسان نراقي يكي از مشاوران ارشد محمدرضا و همسرش و يكي از مقربين به خاندان سلطنتي در كتاب خاطرات خود درباره اشرف اينگونه به داوري مي پردازد:
«والاحضرت اشرف نفوذي كاملاً مغاير با شهبانو بر برادرش داشت، او كه املاكي در پاريس، سواحل جنوب فرانسه و نيويورك داشت، بخش عمده وقت خود را در خارج از كشور سپري مي ساخت. علاوه بر اين، علاقه وافرش به قماربازي و خوشگذراني هاي پر سر و صدا او را به شدت پرخرج نموده بود، يك روز كه به طور خصوصي با هويدا ناهار مي خوردم، تلفن اتاق ناهارخوري زنگ زد، اشرف بود كه از جنوب فرانسه تلفن مي كرد. . . فوراً متوجه شدم كه قضيه پول است و دل به دريا زدم و پرسيدم: «يك باخت بزرگ در كازينو؟» رئيس دولت، از جاي در رفت و گويي منفجر شده باشد، گفت: خانم، مبلغ زيادي از من طلب مي كند، آن هم قبل از آنكه شب شود. »(150)
و اينها تنها بخش كوچكي بود از كتاب قطور فساد اشرف و ساير اعضاي خاندان پهلوي.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
144- غفاري، پروين، خاطرات (تا سياهي در دام شاه)، مركز ترجمه و نشر كتاب، صص 68-.67
145- همان ، صص 55-.54
146- همان ، ص .55
147- همان، ص .116
148- اسناد لانه جاسوسي، جلد اول، ص .268
149- همان ، ص .270
150- نراقي، احسان، از كاخ شاه تا زندان اوين، ص .117

این کاربر به دلیل تخلف در قوانین انجمن بن شد
(پرنس و پرنسس)
     
#34 | Posted: 14 Apr 2012 11:36
اشرف و كودتاي 28 مرداد
6
دكتر مصدق با شناخت ويژه اي كه از نقش اشرف پهلوي در ارتباط با آژانس هاي جاسوسي بيگانه داشت و با اطلاعات موثقي كه از ابتداي دهه 1320 درباره دخالت اشرف پهلوي در ايجاد كانون هاي بحران جمع آوري كرده بود، پس از انتخاب به نخست وزيري و در شمار اولين اقدامات خود، دستور تبعيد اشرف پهلوي به خارج از كشور را صادر كرد و بسيار مصممانه بر اجراي اين دستور پاي فشرد. اشرف در خاطرات خود پيرامون اين موضوع مي نويسد:
«مصدق درست يك ساعت پس از انتصاب به نخست وزيري در 9/2/1330 پيامي براي من فرستاد كه در عرض 24 ساعت ايران را ترك كنم. . . ». (151)
اشرف كه چاره اي جز اجراي اين دستور نداشت، به اتفاق مادرش از ايران خارج گرديد.
تبعيد خاندان سلطنتي
در تابستان سال 1331 دكتر «محمد مصدق» از شاه مي خواهد كه به هر نحو ممكن اشرف پهلوي و ديگر اعضاي خاندان سلطنتي را به خارج از كشور بفرستد؛ زيرا بيم آن مي رفت كه به دليل اظهر من الشمس شدن، فسادها و زد و بندهاي اقتصادي و سياسي آنها، حضورشان در كشور تبعاتي منفي در ميان افكار عمومي داشته باشد، بدين ترتيب شاه در جهت حفظ سلطنت خود آنها را راهي سفر فرنگ نمود، در اين ميان در هنگام اقامت اشرف و ديگر اعضاي خاندان سلطنتي در تركيه، روزنامه «اكسپرس» چاپ استانبول ضمن چاپ عكسي از اشرف كه او را در حال رقص مكزيكي نشان مي داد، نوشت:
«هفته گذشته ملكه تاج الملوك و والاحضرت اشرف پهلوي مادر و خواهر شاه ايران با كشتي نيوآمستردام هلندي عازم نيويورك شدند تا پس از توقف مختصري در اين شهر به طرف كاليفرنيا عزيمت نمايند، در موقع حركت كشتي جمع كثيري از خبرنگاران جرايد و خبرگزاري ها براي كسب اطلاع از اوضاع ايران و مصاحبه با تبعيد شدگان دربار ايران اجتماع كرده بودند. ولي خواهر و مادر شاه ايران مهر سكوت را از لب برنداشتند و با زحمت از چنگ مخبرين سمج نجات يافتند.
فقط مخبر يكي از جرايد بلژيك موفق شد در عرشه كشتي چند كلمه با خواهر حضرت پادشاه ايران صحبت كند، والاحضرت اشرف در جواب سؤالات اين مخبر گفت: من با دكتر مصدق، نخست وزير ايران هيچ گونه اختلافي ندارم و افسانه تبعيد من از ايران دروغ محض است، ولي موقعي كه خبرنگار بلژيكي پرسيد چه وقت به ايران برمي گرديد «اشرف گفت تا اوايل سال 1953 (سه ماه ديگر) يا ما به ايران مراجعت مي كنيم و يا شاه نزد ما به آمريكا مي آيد. »(152)
اكسپرس همچنين درباره اوضاع سياسي كشور مي نويسد:
«تبعيد افراد خانواده سلطنتي ايران يكي پس از ديگري ادامه دارد و دكتر مصدق پس از اينكه والاحضرت اشرف و ملكه مادر را وادار به خروج از ايران كرده و مقدمات خروج شاهپور عليرضا و چند نفر ديگر از افراد خانواده سلطنتي را فراهم ساخته بود، . . . فقط با باقي ماندن شاه و ملكه و دو برادر ديگر شاه؛ شاهپور غلامرضا و شاهپور عبدالرضا در ايران موافق است. ولي گفته مي شود ملكه ثريا نيز به زودي به اتفاق والدين خود موقتاً ايران را ترك خواهد گفت و براي استراحت به سوئيس و آلمان خواهد رفت.
سه خواهر شاه ايران اشرف، شمس و فاطمه پهلوي فعلاً در آمريكا اقامت دارند از برادران شاه شاهپور حميدرضا و شاهپور محمودرضا در خارج از ايران به سر مي برند و پس از خروج ملكه مادر چنانچه ملكه ثريا و شاهپور عليرضا نيز از ايران خارج شوند از كليه افراد خانواده سلطنتي ايران فقط شاه و دو برادرش عبدالرضا و غلامرضا در تهران خواهند ماند. »(153)
علت واقعي تبعيد اشرف پهلوي از ايران كه در شهريور ماه 1331 صورت گرفت، به دست آمدن اطلاعات و مداركي از مداخلات و دسيسه كاري هاي او و مادر محمدرضا پهلوي در امور سياسي و به حضور پذيرفتن نمايندگان مجلس مخالف دكتر مصدق، ديدار و گفتگو با نمايندگان سياسي و مأموران آژانس هاي اطلاعاتي و جاسوسي انگلستان و آمريكا و تحريك و تشويق افسران و درجه داران ارتش به مخالفت و رويارويي با اقدامات دكتر مصدق بود. يكي از مدارك مهمي كه در اين عرصه كشف شد، مدركي بود كه نشان مي داد در جريان حوادث 23 تيرماه 1330 كه حزب توده به مناسبت ورود اورل هريمن - نماينده ويژه رئيس جمهور آمريكا - به تهران تظاهراتي بر پا كرد، اشرف و مادرش پولهايي را بين عده اي از طرفداران دربار تقسيم كرده بودند تا نظم تظاهرات عليه نماينده آمريكا را بر هم بزنند و اين مراسم را به خون و آتش بكشانند و از اين طريق آمريكايي ها را وادار به قبول اين نظريه كنند كه دولت دكتر مصدق دولتي ضعيف و بي اراده و ناتوان از برقراري نظم و امنيت است و كشور ايران در معرض سقوط به دامان كمونيسم جهاني قرار دارد.
در آذرماه 1330 دكترمصدق تصميم به استعفا گرفت و در نامه اي به حسين علا وزير دربار شاهنشاهي، علت استعفاي خود را ملاقات هاي اشرف پهلوي با مخالفان دولت در خارج از كشور و جلسات محرمانه در دربار و مذاكره با ميدلتون كاردار سفارت انگليس در تهران ذكر كرد. به دنبال اين هشدار شاه و مادر و خواهرش روابط خود را با ميدلتون قطع كردند و اين موضوع را به عامل زمان سپردند تا شايد به فراموشي سپرده شود.
در سال 1331، بويژه پس از گشايش دوره هفدهم مجلس شوراي ملي، موقعيت دكتر مصدق رو به ضعف گذاشت و به سبب به نتيجه نرسيدن مذاكرات نفت و قطع درآمدهاي ناشي از حق الامتياز، محاصره دريايي انگليس و تحريكات و تشنجات اين دولت، سرانجام مجلس شوراي ملي به مخالفت با دكتر مصدق روي آورد و دسايس دولت انگلستان و اشرف پهلوي و مادرش باعث گرديد تا دكتر مصدق تصميم به كناره گيري از مقام نخست وزيري بگيرد. علت استعفاي دكتر مصدق اين بود كه او اعتقاد داشت، ارتش به دليل فرمان گرفتن از شاه، در امور داخلي و انتخابات دخالت مي كند و به همين سبب بايد پست وزارت جنگ بر عهده نخست وزير قرار گيرد. شاه اين درخواست دكتر مصدق را نپذيرفت و او در روز 25 تيرماه 1331 از مقام نخست وزيري استعفا داد. به دنبال استعفاي مصدق، شاه، احمد قوام (قوام السلطنه) را به عنوان نخست وزير انتخاب كرد و مجلس شوراي ملي هم با اكثريتي بسيار ضعيف به احمد قوام رأي اعتماد داد. اشرف پهلوي در اين روزها در كنار شاه قرار داشت و همراه مادرش حامي قوام السلطنه و مشوق او بودند و اعتقاد داشتند كه دوران اقتدار و محبوبيت دكتر مصدق به پايان رسيده است. اما خيلي زود كاخ شيشه اي رؤياهاي آنان فرو شكست و مردم در روز 30 تيرماه 1331 به رهبري روحاني مجاهد، آيت الله سيدابوالقاسم كاشاني به خيابان ها ريختند و در يك تظاهرات وسيع و بي نظير در مقابل گلوله هاي نظاميان ايستادند و فرياد «يا مرگ يا مصدق» سر دادند و موجب شدند تا قوام السلطنه سريعاً استعفا دهد و از بيم خشم مردم مخفي گردد و مصدق بار ديگر بر اريكه زمامداري ايران بنشيند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
151- پهلوي، اشرف، من و برادرم، ص .217
152- روزنامه «اكسپرس»، چاپ تركيه، مورخ 31/6/1331، برابر با 22 آگوست سال .1952
153- همان.

این کاربر به دلیل تخلف در قوانین انجمن بن شد
(پرنس و پرنسس)
     
#35 | Posted: 14 Apr 2012 11:38
روابط با مصدق
4پس از قيام 30 تير دكتر مصدق كه اشرف پهلوي و مادرش را از عوامل مهم كشتار مردم بي گناه مي دانست، از شاه خواست تا اشرف و مادرش را از ايران تبعيد نمايد و به اين ترتيب اشرف پهلوي در شهريور ماه 1331 از ايران تبعيد شد و به پاريس رفت و سپس همراه مادرش با كشتي تفريحي و مجلل «نيو آمستردام» عازم آمريكا گرديد و در آمريكا موفق به ايجاد ارتباط با عوامل و مأموران آژانس هاي اطلاعاتي اين كشور گرديد و به توصيه آنها به اروپا برگشت و در اجراي كودتاي 28 مرداد وظايفي را برعهده گرفت.
مصدق در تمام دوران زمامداري اش به هيچ وجه با اشرف پهلوي از در آشتي برخورد نكرد و تا آن حد نسبت به او بدبين بود و به نقش خائنانه او وقوف داشت كه اجازه نمي داد كه او حتي براي يك ديدار كوتاه چند روزه با افراد فاميل و برادرانش به ايران بيايد و همواره به درخواست هاي او در اين مورد پاسخ منفي مي داد و چون از ولخرجي ها و اعتياد شديد وي به قماربازي و باخت هاي كلانش خبر داشت، از ارسال ارز مورد درخواست او به صورت بي حساب و افزون بر سهميه و بودجه مصوب جلوگيري مي كرد و به مسؤولين امور مالي دولت و وزارت دربار اجازه داده بود تا همه ماهه مبلغ معيني كه تكافوي هزينه زندگي روزمره و عاري از تشريفات زائد و ولخرجي او را بنمايد، برايش ارز حواله كنند و يادآور شده بود كه در صورت تخلف از موازين قانوني در اين مورد آنان را تحت پيگرد قرار خواهد داد.
اين كنترل شديد دكتر مصدق و عدم موافقتش با ارسال ارز به صورت بي حساب و خارج از روال قانوني و تصويب شده و نيز ولخرجي هاي اشرف پهلوي و نيز باخت هاي كلانش در قمارخانه هاي پاريس و كان و مونت كارلو وي را با تنگناهاي شديد مالي مواجه ساخت و موجب گرديد كه اشرف مقاديري از اشياي گرانبها و فرش هاي نفيس و مبلمان كاخ خود در تهران را به فروش برساند و مبلغ سي ميليون فرانك جواهر و لباس و اشيأ عتيقه خود را براي فروش در اختيار دو كلاهبردار - كه يكي فرانسوي و ديگري تبعه يوگسلاوي (سابق) بود - بگذارد، كه آنها پس از تصرف و فروش اين اشيأ از پرداخت پول آن به اشرف خودداري كردند. اشرف در يكي از نامه هايش خطاب به «زاهدي»(154) به اين موضوع اشاره مي كند و مي نويسد:
«غرض از اين كاغذ اين است كه متأسفانه به واسطه نداشتن پول و احتياج مبرم مقداري از جواهرات و قالي هاي خود را به دو نفر دادم كه بفروشند. متأسفانه اين اشخاص دزد از آب درآمدند و من مجبور شدم كه به محاكم رسمي رجوع كنم. البته در اين موقع صلاح نيست كه اين موضوع به روزنامه ها، خصوصاً روزنامه هاي تهران برود. گو اينكه در پاريس اغلب روزنامه ها نوشتند. معهذا خواستم مواظب باشيد كه در روزنامه هاي تهران راجع به اين موضوع چيزي درج نشود. هر چه فرياد زدم كه من در اروپا در مضيقه هستم و ناچارم كه قروضم را بدهم، كسي اهميت نگذاشت تا اينكه كار به اينجاها كشيد. . . ». (155)
او در همين ايام براي پرداخت بدهي هاي حاصل از باخت هاي كلانش در قمارخانه ها مبالغ هنگفتي از چند ثروتمند ايراني مقيم فرانسه قرض كرد كه با پيروزي كودتاي 28 مرداد و قدرت گرفتن دوباره او از پرداخت اين قروض خودداري نمود. يكي از اين طلبكاران «صابري» نام داشت و در پاريس به كار تجارت فرش مشغول بود. او در دوران نخست وزيري سپهبد زاهدي براي وصول طلبش از اشرف پهلوي اقدام كرد، اما دستش به جايي نرسيد.
نامه هاي اشرف بعد از كودتا
اشرف پهلوي در نامه اي ديگر خطاب به «فضل الله زاهدي» ادعا مي كند كه انتخاب زاهدي به عنوان رهبر كودتاچيان و سپس نخست وزيري او با مشاورت وي انجام شده است و در پايان مطابق معمول خواستار ارسال پول مي شود:
«دوست عزيزم(156)
الان نامه شما رسيد و از اينكه بحمدالله سلامتي حاصل است، بي اندازه خوشوقت شدم. اگر از حال من بخواهيد زياد تعريفي ندارد چون زمين خوردم و قسمت تحتاني ستون فقراتم شكسته و بسيار در عذاب هستم. خدا شاهد است با وجودي كه در طهران نيستم ولي آني نيست كه از خيال مملكت و شاه و شخص شما غافل باشم. وضعيت بسيار بغرنج و بار بي نهايت سنگين است و همانطور كه گفتيد كس ديگري جز شما نمي تواند اين بار سنگين رو بدوش بگيرد. اگر روزي شما رو ديدم شرح تمام قضاياي كودتا(157) را برايتان خواهم داد: لابد شما خودتان هم وارد هستيد ولي شايد نه به اندازه من. اظهار اين مطلب براي اين است كه به شما بگويم تا چه اندازه شخص من نسبت به شما اطمينان دارم ميان چندين اسم پيشنهادي شما را انتخاب و گفتم جز براي ايشان براي هيچكس ديگر قبول و اقدام و ياري نمي كنم. بحمدالله آن طور شد كه ديديد و خداوند ما را از خطر حتمي و شاهنشاه و مملكت را از سقوط نجات داد. من خيلي اميدوارم كه گفتيد اگر بدخواهان و خائنين به مملكت بگذارند و ميان شاه و شما رو شكاف نياندازند. سختي ها و مصائب را طي و دوران جديدي رو براي ايران تنظيم خواهيد كرد و اما آنچه كه مربوط به شخص من است هر چه بگويم چقدر در زحمت و ناراحتي هستم كم گفتم. نه مسكني دارم و نه مأوائي، زندگي با ناخوشي پسرم و دو اولاد ديگر خيلي سخت است و خرج اين سه فقط براي من ماهي سه هزار دلار تمام مي شود. بعد مي ماند مخارج خودم مثل لباس، غذا. اين مبلغ كه در ماه مي فرستيد به هيچ وجه كفاف مخارج مرا نمي دهد. در كاغذ قبلي صورت قروض خودم را در اينجا فرستادم. به محض اينكه پولي از طهران مي رسد مقدار زيادي به قرض مي رود و با آن مقدار كم كه باقي مي ماند به هيچ وجه زندگي عملي نيست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
154- «سپهبد فضل الله زاهدي» يكي از بدنام ترين نظاميان دوران حاكميت «رضاخان» و پسرش محسوب مي شود. وي فرزند نصير الديوان همداني بود كه در سال 1271 شمسي در همدان تولد يافت، زاهدي در زمان جنگ جهاني اول به صف قشون قزاق پيوست و در شمار افراد تيپ همدان بود كه براي سركوبي نهضت جنگل عازم خطه شمال شد و سپس تحت امر رضاخان كودتاي 1299 را به فرجام رسانيد. كودتايي كه در نهايت به سلطنت رضاخان انجاميد. وي در زمان حكومت رضاخان عهده دار مشاغل مهمي گرديد از جمله درسال 1302 رياست قشون فارس و حل غائله شيخ خزعل و حكومت خوزستان را عهده دار شد. وي همچنين در سركوب خونين عشاير فارس نقش مهمي را ايفا نمود. زاهدي در سال 1308 مورد سوءظن رضاخان قرار مي گيرد و به تهران فرا خوانده شده و شامل تنزل درجه مي شود اما در تيرماه همان سال بخشيده مي شود. وي در زمان نخست وزيري «مصدق» نقاب ملي گرايي بر چهره زد و در كابينه اول مصدق عهده دار وزارت كشور بود. «زاهدي» پس از فرار شاه در مورخه 25 مرداد سال 1328 از كشور با برنامه ريزي «كيم روزولت» آمريكايي و سازمان «سيا»، طي كودتايي زمينه بازگشت شاه به كشور و سقوط دولت مصدق را فراهم آورد. وي پس از چهار سال نخست وزيري بالاخره پس از سلب حمايت آمريكا از وي و بدبيني محمدرضا پهلوي از قدرت بركنار و به سوييس فرستاده شد. سرانجام نيز در بستر زني هرجايي مرد.
155- مركز اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، زنان دربار به روايت اسناد ساواك، جلد اول، پهلوي، اشرف، ص .28
156- در اكثر نامه هايي كه اشرف ازخارج براي فضل الله زاهدي فرستاده وي را دوست عزيز خطاب كرده است.
157- اين نامه مؤيد نقش پررنگ اشرف در كودتاي ننگين 28مرداد سال 1332 است.

این کاربر به دلیل تخلف در قوانین انجمن بن شد
(پرنس و پرنسس)
     
#36 | Posted: 14 Apr 2012 11:39
دلال كودتا
4
از شما چند خواهش دارم و اصرار هم دارم كه اين دو موضوع عملي شود. چه اهميتي دارد اگر يكي از پست هاي خارج را به احمد بدهيد ولو اينكه پر باشد. آقاي انتظام چه لزومي دارد هم سفير كبير باشد و هم نماينده ما در خارج. من حتماً يا سفارت كبري آمريكا و يا فرانسه را براي احمد مي خواهم. دوم اينكه سعي كنيد كه منزل من رو حتماً به آمريكايي ها بفروشيد و از همه واجب تر و فوري تر مقدار شش هزار دلار مخارج ماهيانه رو مرتب سر هر ماه به اسم من بفرستيد. اين هر سه منوط و بسته به شما است و اگر درست نشود كوتاهي كرديد و آن وقت از شما خيلي خواهم رنجيد. چه كاري مي توانيد به احمد بدهيد. به علاوه بعد از آن افتضاحي كه سر او در آوردند ديگر حاضر به كاري در طهران نيست. خلاصه من اين چيزها را نمي فهمم و از شما مي خواهم كه زندگي مرا تأمين كنيد و بيش از اين راضي نشويد كه من در ناراحتي زندگي كنم. اينكه درست نيست كه من در دوره مصدق هم ناراحت باشم و در دوره تبعيدي شما هم به همچنين. اميدوارم كه خداوند هميشه حافظ شما بوده و شما رو براي مملكت و شاه سلامت بدارد. منتظر جواب مثبتي از شما هستم.
دوست شما اشرف». (158)
اشرف پهلوي ازجمله كساني بود كه پس از كودتاي 28 مرداد خود را طلبكار مي دانست و از زاهدي خواستار توجه بيشتر بود. او حتي شوهر مصري اش، احمد شفيق را به تهران فرستاد تا بخشي از وجوهاتي كه توسط دولت آمريكا براي توزيع بين عوامل كودتا در اختيار سرلشكر زاهدي قرار گرفته بود، به وي داده شود. اشرف به اين سبب كه در اجراي طرح كودتا با آمريكا و انگليس همكاري كرده و براي گرفتن موافقت محمدرضا پهلوي به ايران سفر كرده بود، خود را طلبكار مي دانست. متن نامه اشرف پهلوي به سپهبد زاهدي به اين شرح است:
«دوست عزيزم؛
تا به حال چندين كاغذ به شما نوشتم و جز دو نامه از شما بيشتر نداشتم. اميدوارم كه دليلي جز كثرت مشغله و كار فراوان نباشد. انشأالله كه وجود عزيزتان سلامت است و با جديت مشغول خدمت به ميهن و ترميم خرابي هاي اين دو سال هستيد. گر چه ساختن خيلي مشكل تر از خراب كردن است، معهذا يقين دارم كه با پشتكار و اميدواري، موانع و مشكلات را برطرف و پيروز خواهيد شد. در اين دوره دو ساله كه از هر كسي بيشتر به من صدمه خورد، به طوري كه در نتيجه الان روحاً و جسماً خيلي كسل هستم ولي از آنجايي كه هيچ وقت در دنيا به شخص خودم اهميت زيادي ندادم ]نداده ام[ اين است كه با هر مشكلي روبرو شده ]شده ام[ و صبور هستم تا خداوند چه بخواهد. همانطور كه قبلاً هم نوشتم احمد ]شفيق[ براي اوايل ماه ژانويه عازم تهران است. البته نزد شما خواهد آمد. از شما خواهشي كه دارم اين است كه اگر مطالب يا كاري يا كمكي لازم داشت مضايقه نكرده و اسباب سهولت و گشايش در كارهايش را فراهم سازيد. اگر الان كه شما همه قسم وسائل داريد به او كمك نشود، پس نمي دانم چه موقعي خواهد شد؟ در هر حال اميدوارم كه خداوند شما رو هميشه سلامت نگاهدارد تا بتوانيد در خدمت به ميهن و شاه خود قدم هاي برجسته برداشته و در نتيجه مملكت رو از وضع نابهنجار و بي ثبات كنوني نجات بخشيد. درخاتمه خواهشمندم كه در موضوع دلار ماهيانه كه براي من مي فرستيد تجديد نظر كرده و كمتر از پنج هزار دلار نباشد. چون كه واقعاً با مخارج مريضخانه و مدارس بچه ها به هيچ وجه غير از اين مقدورم نيست. بخصوص كه از اين مبلغ به قرض مي رود ]مقداري از پول ها جهت بدهي مصرف مي شود[ شما مي توانيد كه تصويبنامه جداگانه اي براي مخارج فرزند ناخوش و پسر بزرگم كه مدرسه مي رود بگذرانيد و گمان نمي كنم در اين صورت اشكالي باشد. چون كه پولي را كه دربار مي فرستد از بودجه خود دربار است و شما مي توانيد كه بودجه علي حده براي بچه ها از وزارت فرهنگ يا بهداري براي بچه ها بفرستيد. خيلي متأسفم كه اسباب زحمت شما را فراهم مي كنم ولي از طرف ديگر زندگي من هم خيلي ناراحت است و گمان مي كنم كه اين مدت دو سال دوره مصدق كافي بود، حالا ديگر موقع استراحت است. خواهش ديگري كه از شما دارم اين است كه با رئيس اصل چهار شخصاً صحبت كنيد كه منزل شهري من رو به نرخ رسمي دلار اجاره كنند. آنها قبول كردند كه منزل من رو به 10 هزار تومان اجاره كنند، من خواهش دارم كه عوض ريال به من دلار به نرخ رسمي بدهند، يعني به مبلغ 3 هزار دلار. يا اينكه مجلس سنا آنجا را خريداري كند. قرار بر اين بود ولي ديگر خبر ندارم كه چه شده، البته اگر شما موافقت كنيد حتماً زودتر اين عمل انجام خواهد گرفت. آقاي ابتهاج رو فراموش نكنيد. از وجود ايشان مي توانيد خيلي استفاده كنيد. سلامتي و سعادت شما رو از درگاه خداوند مسئلت مي نمايم و اميدوارم كه هر چه زودتر شخصاً شما را ديده و مثل سابق مراتب دوستي و مودت في ما بين ادامه پيدا كند.
اشرف پهلوي». (159)
اشرف كه خود نام «فضل الله زاهدي» را به عنوان مرد ميدان كودتا مطرح كرده و زمينه ساز نخست وزيري او شده بود، در نامه هايي نيز از بي تفاوتي زاهدي گلايه مي كند و اين درحالي بود كه «زاهدي» پس از كودتا، خود را مرد اول سياست ايران مي دانست و نسبت به شاه و خانواده اش بي تفاوتي پيشه ساخته بود و شايد به همين دليل بود كه اسباب سرنگوني او پس از چهار سال فراهم آمد:
«جناب آقاي نخست وزير
اين كاغذ را توسط شفيق مي فرستم. اميدوارم كه وجود عزيزتان سلامت است و كسالت بكلي مرتفع شده باشد. بواسطه خستگي زياد مدتي است به سوييس آمدم و بنا به تجويز دكترها بايد مدتي در نقطه خوش آب و هوا بمانم. چون خيلي ضعيف شدم و حتماً تقويت لازم دارم. تا به حال چندين كاغذ به شما نوشتم و كم و بيش شما رو از وضعيت خرابي كه در مدت اين دو سال با آن دست به گريبان بودم مستحضرتان كردم. متأسفانه مثل اينكه چندان اهميتي نداديد و به هيچ يك از خواهش هاي من ترتيب اثري نداديد، با وجود چند پست خالي به احمد پستي نداديد. الان هم پست آمريكا و هم پست لندن خاليست. بالأخره شخصاً احمد رو فرستادم بلكه با مذاكرات خودش با شما بالأخره به نتيجه برسيم. از قرار معلوم من فقط براي موقعي خوب بودم كه بايد وضعيت تغيير مي كرد، يك كسي لازم بود كه از خود گذشتگي و جانفشاني كند. ولي بعد از اينكه آبها از آسياب ها ريخت ]افتاد[ و اوضاع تغيير كرد و من هم جزو تغييرات فراموش شدم تا به حال هر پيشنهادي كردم مورد قبول واقع نشده. . . چون مجبورم در سوييس بمانم و مخارج زياد دارم ماهيانه مرتب شش هزار دلار حواله كنيد و ثانياً منزل شهري رو هر طوري كه شده به آمريكايي ها به دلار اجاره و يا بفروشيد و در غير اين صورت دولت براي مجلس سنا خريداري كرده و اجاره بدهد كه من اين مبلغ را بتوانم مال التجاره خارج كنم. خواهشمندم كه در اين موضوع با اعليحضرت همايون صحبت كنيد و ببينيد چه دستوري مي فرمايند. در هر حال اميدوارم كه با آمدن احمد به طهران و مذاكراتي كه شخصاً با شما خواهد كرد، ترتيبي خواهيد داد كه اسباب راحتي خيال را فراهم كنيد. چون تصور مي كنم كه دولت مصدق به اندازه كافي به ما صدمه زد و توقع ندارم كه در دولت شما به همان اندازه ناراحتي داشته باشم. در غير اين صورت مي ترسم خداي ناكرده حرف هاي مردم صورت حقيقت به خود بگيرد و واقعاً شخصاً خود شما با كمك به وضع من مخالفتي داشته باشيد. اما چون يقين دارم كه غير از اين است و شما از هيچگونه كمكي مضايقه نخواهيد كرد، اين است كه با آمدن احمد اميدوارم كه تمام مشكلات برطرف و روزگار بهتري در پيش باشد. من هر طوري كه شده بايد يك منزل در اروپا ابتياع كنم چون زندگي در هتل غير مقدور است. از خداوند متعال سلامتي و موفقيت شما رو هميشه خواستارم. (160) اشرف پهلوي

158- مركز اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، زنان دربار به روايت اسناد ساواك، جلد اول، اشرف پهلوي.
159- همان صص8و9
160-همان صص 27-.26

این کاربر به دلیل تخلف در قوانین انجمن بن شد
(پرنس و پرنسس)
     
#37 | Posted: 14 Apr 2012 11:39
اشرف ؛ رابط طراحان كودتا
6البته اشرف در ايام پس از كودتا پول هاي زيادي را در قمارخانه هاي اروپا حيف و ميل نمود:
«گزارش 20 فروردين ماه 1336
شب 15 ماه جاري والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوي به اتفاق يك نفر از همراهان در يكي از قمارخانه هاي پاريس مبلغي در حدود سيصد و پنجاه هزار ريال باخته اند. منبع خبر كاملاً موثق - ارزش خبر - تأييد شده». (161)
اشرف در نقش رابط كودتا
زماني كه اجراي طرح «تي. پي آژاكس» در دستور كار دولت هاي انگلستان و آمريكا قرار گرفت، همكاري محمدرضا پهلوي با كودتاگران به صورت يك امر الزامي مطرح شد. اما محمدرضا به دليل ترس ذاتي و فقدان شجاعت، از مشاركت در اجراي اين طرح و همكاري و ديدار با تني چند از سركردگان و كارگزاران ارشد كودتا خودداري مي كرد و حاضر نبود تا قاطعانه در اين موضوع دخالت نمايد و اقدامات خود را با برنامه هاي كودتاگران آمريكايي و انگليسي منطبق سازد. به همين سبب اعضاي ستاد مديريت كودتا در آمريكا و انگليس تصميم گرفتند تا اشرف پهلوي را به ياري بطلبند و از وجود او در جهت اجراي كودتا و رساندن پيام خود و يك نامه «خيلي خيلي سرّي» به شاه استفاده كنند.
«در آن بعدازظهر گرم يكي از روزهاي ژوييه سال 1953 اشرف پس از خوردن يك شاتوبريان همراه با سس قارچ و يك بطر شراب پورتو، در دو ويل بر تختخواب نرم خود داخل اتاق خواب ويلاي اجاره اي استراحت مي كرد كه زنگ تلفن او را از خواب ناز بيدار كرد. اشرف كه شبانگاهان تا حدود ساعت سه الي چهار بامداد اوقات خود را در كازينو مي گذراند، نياز شديدي به خواب داشت، اما كلمات فارسي يك ايراني كه اشرف او را «ب» معرفي مي كند، وي را به خود آورد. سرگرداني، بي پولي، تماس هاي پي درپي با تهران، خبرهاي داغ جرايد و راديوها درباره تهران، اشرف را كه از بيكاري رنج مي برد از هر رويداد تازه اي به هيجان مي آورد. آقاي «ب» گفت: پيامي فوري براي شما دارم و مي خواهم به ويلايتان بيايم. آقاي «ب» پس از ساعتي به ويلا آمد و گفت كه ايالات متحد آمريكا و انگلستان نگران اوضاع ايران هستند، آنها طرحي تهيه ديده اند تا بحران ايران را پايان بخشند و امنيت شاه را تأمين كنند، آنها به همكاري صميمانه والاحضرت نياز دراند.
اشرف با شگفتي و خوشحالي پرسيد: من!؟ وي ماه ها بود وجود خود را بي مصرف و زائد مي ديد و به جز بوشهري هيچ كس به او توجه نداشت.
«ب» گفت: دو نفر آمريكايي و انگليسي مي خواهند با شما ملاقات كنند، ولي من اجازه ندارم نام آنها را بگويم، آنها توضيحات لازم را به شما خواهند داد.
- وظيفه من در اين ميان چيست؟
وظيفه شما رساندن يك پيام به شاهنشاه برادرتان است.
. . . مصدق پدرم را درمي آورد. توده اي ها و روزنامه ها آبرو برايم نمي گذارند.
- مصدق نمي تواند مانع ورود خواهر شاه شود، همين كه به تهران برسيد شما را به كاخ هاي سلطنتي خواهند برد، برادر تاج دارتان را ملاقات مي كنيد، حرف هايتان را مي زنيد و بي درنگ از كشور خارج مي شويد.
- چطوري؟
- اين را دو نفر دوستان من به شما خواهند گفت، البته زحمات شما بي پاداش نخواهد ماند. . . اگر مي توانيد به پاريس برگرديد و در آپارتمان تان در خيابان كنتس مونتس يان گوش به زنگ تلفن باشيد.
- با آبجو خنك يا كوكاكولا چطوري؟!
- بايد باز گردم، به زحمت پيدايتان كردم والاحضرت!
اشرف به پاريس بازگشت و موقتاً از رفتن به. . . كاباره و ادا و اصول هاي روشنفكري. . . دست كشيد. 24 ساعت بعد تلفن زنگ زد، اين بار تلفن كننده يك سرهنگ آمريكايي بود. . .
من دوست آقاي «ب» هستم مادام شفيق.
بله منتظر تلفن شما بودم.
لطفاً ساعت چهار بعدازظهر فردا در رستوران گاسگاد در بولوار بولوني حضور داشته باشيد مادام، با كمال تشكر!»(162)
اشرف پس از ديداري كوتاه با اين دو چهره مرموز آمريكايي در رستوران مزبور به يكي از آپارتمان هاي امن سازمان «سيا» هدايت مي شود.
«در آنجا مرد آمريكايي خود را كلنل مأمور به وزارت خارجه و نماينده تام الاختيار جان فاستر دالس، وزير خارجه آمريكا معرفي كرد، در حالي كه در اصل از كارمندان آلن دالس رئيس سيا بود.
مرد انگليسي هم گفت: من از جانب آقاي وينستون چرچيل، نخست وزير جديد بريتانيا. . . سخن مي گويم، در حالي كه او نيز از كاركنان ام، آي، سيكس بود.
مرد انگليسي لب به سخن گشود: وقت اقدام فرا رسيده است، پرنسس اشرف، شما بايد به تهران برويد و پيام كتبي را به ايشان (شاه) برسانيد و خودتان هم در ديدار با اعليحضرت ايشان را قانع كنيد كه فرمان بركناري دكتر مصدق را صادر كند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
161- مركز اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، زنان دربار به روايت اسناد ساواك، جلد اول، اشرف پهلوي، ص .29
162- معتضد، خسرو، اشرف در آيينه بدون زنگار، صص 454-.453

این کاربر به دلیل تخلف در قوانین انجمن بن شد
(پرنس و پرنسس)
     
#38 | Posted: 14 Apr 2012 11:41
ورود غافلگير كننده اشرف به ايران
5
- چه كسي را به جاي ايشان در نظر گرفته ايد؟
- سرلشكر زاهدي!
- چك سفيدي در اختيارتان مي گذاريم، تا هر مبلغي را كه مي خواهيد رويش بنويسيد، هر چند ميليون دلار. . .
چك؟ بله اوه متشكرم. »(163)
بر همين اساس، نمايندگان دولت هاي آمريكا و انگليس به فرانسه رفتند و در پاريس با اشرف پهلوي ديدار كردند و از او خواستند تا براي جلب موافقت شاه با انجام كودتا در ايران به تهران برود:
«دو مأمور CIA و Mi6 با اشرف (كه در تبعيد فرانسه به سر مي برد) تماس مي گيرند و به وي مأموريت مي دهند تا شاه را براي شركت در يك كودتاي مشترك ترغيب كند. ضمناً پاكتي حاوي پيامي به اشرف مي دهند تا به شاه برساند». (164)
اشرف پهلوي كه به دليل تبعيد از ايران و كوتاه كردن دستش از دخالت در امور اجرايي و مسدود ساختن راه هاي سوءاستفاده وي، از دولت مصدق بشدت ناراضي بود، اين پيشنهاد را با شوق و علاقه مندي بسيار پذيرفت و با اينكه ورودش به ايران ممنوع بود، بدون كسب اجازه از دولت و شاه در تاريخ سوم مرداد ماه 1332 با يك هواپيماي «ايرفرانس» و با نام «بانو شفيق» وارد فرودگاه مهرآباد شد و با يك تاكسي به كاخ سعدآباد رفت و در كاخ غلامرضا پهلوي اقامت كرد.
اشرف ادعا مي كند اولين كسي كه براي ديدن او به كاخ سعدآباد آمد، فرماندار نظامي تهران بود كه قصد داشت وي را به فرودگاه مهرآباد برده و به فرانسه بازگرداند:
«هنوز نيم ساعت از ورودم نگذشته بود كه خدمتكاري سراسيمه وارد اطاق شد و گفت كه فرماندار نظامي تهران مي خواهد مرا ببيند. فرماندار نظامي وارد شد و سلام نظامي داد و گفت: والا حضرت، ورود شما به تهران به نخست وزير اطلاع داده شده است. بدين سبب به هواپيماي ايرفرانس دستور داده شده است كه براي بازگرداندن فوري شما از كشور در فرودگاه منتظر بماند». (165)
خبر ورود اشرف پهلوي موجب شگفتي دولت و دربار شد و به سرعت در سرتاسر ايران پخش گرديد و عناوين اصلي روزنامه ها را به خود اختصاص داد. از جمله روزنامه كيهان در اين مورد نوشت:
«. . . مقارن ساعت 5/3 بعدازظهر والا حضرت اشرف با نام «بانو شفيق» با هواپيماي ايرفرانس وارد فرودگاه مهرآباد شده و پس از انجام تشريفات گمركي با يك تاكسي كه در آنجا مسافر پياده مي كرده به تهران آمده و يكسره به كاخ والاحضرت غلامرضا در دربند رفته اند و پس از عزيمت ايشان مأمورين متوجه شده اند كه مسافر تازه وارد والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوي بوده است.
آقاي اميني كفيل وزارت دربار در اين خصوص امروز به خبرنگار ما گفت: ورود والاحضرت براي همه غير مترقبه بود و هنگامي كه حضور اعليحضرت رسيدم و جريان را معروض داشتم، خيلي عصباني شدند كه چرا والاحضرت بدون كسب اجازه اقدام به مراجعت به تهران كرده اند». (166)
اشرف پهلوي هدف از سفر خود به تهران را رسيدگي به امور خانوادگي و فراهم كردن پول براي پرداخت هزينه هاي درمان پسرش عنوان كرد و گفت:
«چون فرزندم به بيماري سل استخواني مبتلا شده است و براي معالجه او احتياج به پول دارم، به تهران آمدم تا با فروش اثاثيه و املاك خود وسايل بهبودي او را فراهم كنم». (167)
اما هدف واقعي او از آمدن به تهران، رساندن نامه و پيام خيلي محرمانه سران آمريكا و انگليس به شاه بود. او اين نامه را در يك فرصت و دور از چشم ديگران به ثريا پهلوي مي دهد تا او به شاه برساند.
«خدمتكاري خبر آورد كه ملكه ثريا بعدازظهر به باغچه پشت خانه اي كه محل اقامت من در سعدآباد بود، خواهد آمد. از پنجره بيرون را مي پاييدم. به محض اينكه زن برادرم را ديدم، به خارج رفتم و به سرعت پاكتي را كه با خود آورده بودم به او دادم و بي درنگ به درون خانه بازگشتم. هنوز نمي توانم اين پاكت سرنوشت ساز را افشا كنم». (168)
اما ثريا پهلوي در خاطرات خود هيچگونه اشاره اي به گرفتن نامه سرّي از اشرف نمي كند و درباره اين سفر اشرف چنين مي نويسد:
«شاهدخت اشرف كه خودسرانه با مجامع آمريكايي در سوئيس ارتباط برقرار كرده بود، به تهران بازگشت و برادرش را مصرتر ساخت بر اين كه بايستي خود را از شر پيرمرد ]دكتر مصدق[ خلاص كند و به او گفت كه در اين راه همه دنيا حمايتت مي كنند». (169)
دكتر مصدق پس از آگاهي از سفر اشرف پهلوي، ابوالقاسم اميني، كفيل وزارت دربار را به دفتر خود احضار كرد و ضمن خواستن توضيحاتي از او در اين باره، پيامي فوري به شاه فرستاد و از او خواست تا سريعاً موجبات بازگشت خواهرش به خارج از كشور را فراهم كند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
163- معتضد، خسرو، اشرف در آيينه بدون زنگار، صص 344-.343
164- حسينيان، روح الله، بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، ص .243
165- پهلوي، اشرف، من و برادرم، ص .251
166- روزنامه كيهان، مورخه 4/5/.1332
167- همان.
168- پهلوي، اشرف، من و برادرم، ص .253
169- اسفندياري، ثريا، كاخ تنهايي، ترجمه هوشنگ كاووسي و نادعلي همداني، ص .165

این کاربر به دلیل تخلف در قوانین انجمن بن شد
(پرنس و پرنسس)
     
#39 | Posted: 14 Apr 2012 11:42
والاحضرت باج گير

باج خواهي از سران كودتا

5
اشرف وقتي درمي يابد كه شاه و مجموعه دولت كودتا مي خواهند كه او را در خارج از كشور نگهدارند و حضورش را در تهران مفيد ارزيابي نمي كنند، در انديشه بهره برداري از اين وضعيت افتاد و در نامه هاي خود از آنان درخواست كمك هاي مالي كلان كرد و با لحني باج خواهانه آنان را تهديد نمود كه اگر به اين خواست او توجه نكنند و براي وي پول به اندازه كافي ارسال نكنند، به تهران باز خواهد گشت. لحن باج خواهانه اشرف در نامه اي كه براي اميراسدالله علم - دوست بسيار نزديك شاه - مي فرستد كاملاً هويداست:
«آقاي علم، الان كه علياحضرت مادرم و خواهرم به تهران برمي گردند، ديگر كسي در اروپا جز من نمي ماند و خوب مي توانيد از سهميه دربار پنج هزار دلار براي من بفرستيد. من كه نمي خواهم در اروپا بمانم ولي اگر بنا باشد اينجا بمانم ]بايد[ وضعيت زندگي من را مرتب كنيد، والا به هر قيمتي هست به تهران برخواهم گشت. من گناهي نكردم كه بايد اين همه ناراحتي و زجر بكشم. مراتب را به عرض همايون معروض داريد كه در غير اين صورت مجبورم به تهران برگردم، در هر حال من با شما اتمام حجت مي كنم. خواهشمندم به عرض مبارك هم برسانيد كه اگر در ماه مرتب پنج هزار دلار براي من فرستاده نشود به تهران برخواهم گشت، چون چاره اي ديگر ندارم». (176)
بر اساس اسناد و مدارك موجود اشرف پهلوي تا مدت ها پس از كودتاي 28 مرداد اجازه ورود به خاك كشور را نمي يابد. او به دليل اينكه در زمان زمامداري دكتر مصدق به اروپا تبعيد شده بود و به سبب نقشي كه در همكاري با كودتاگران داشت، خود را طلبكار مي دانست و اين موضوع را در نامه هاي متعدد خود به رخ زمامداران بعد از كودتا مي كشيد:
«. . . در اين دوره دو ساله ]دوران زمامداري مصدق[ كه از هر كسي بيشتر به من صدمه خورد، به طوري كه در نتيجه الان روحاً و جسماً خيلي كسل هستم. ولي از آنجايي كه هيچوقت در دنيا به شخص خودم اهميت زيادي ندادم. . . با هر مشكلي روبه رو شده و صبور هستم، تا خداوند چه بخواهد. . . ». (177)
اشرف در اين ايام انتظار داشت كه تمام دستوراتش اجرا گردد. او در درجه اول خواستار پول بيشتر و افزون بر سهميه ارزي كه همه ماهه برايش ارسال مي شد، بود و در هر نامه بر اين امر تأكيد مي كرد:
«. . . خواهشمندم كه در موضوع دلار ماهيانه كه براي من مي فرستيد، تجديد نظر كرده و كمتر از پنج هزار دلار نباشد. چونكه واقعاً با مخارج مريضخانه و مدارس بچه ها، به هيچ وجه غير از اين مقدورم نيست. . . ». (178)
او حتي خواستار دو برابر شدن ميزان دلارهاي مقرري ماهيانه اش بود و به طور تلويحي پيشنهاد مي كرد كه دولت با گذراندن يك تصويبنامه ويژه اين سهميه ارزي را در شمار بودجه وزارت آموزش و پرورش يا بودجه وزارت دارايي قلمداد نمايد و آن را افزون بر وجوهات و ارزهايي كه همه ماهه از طريق وزارت دربار برايش ارسال مي شد به وي پرداخت نمايند:
«شما مي توانيد كه تصويبنامه جداگانه اي براي مخارج مريضخانه فرزند ناخوش و پسر بزرگم كه مدرسه مي رود بگذرانيد و گمان نمي كنم در اين صورت اشكالي باشد. چونكه پولي را كه دربار مي فرستد از بودجه خود دربار است و شما مي توانيد كه بودجه علي حده براي بچه ها از وزارت فرهنگ يابهداري براي بچه ها بفرستيد. . . ». (179)
اشرف اين زياده خواهي ها را حق مسلم خود مي دانست و خود را در شمار آسيب ديدگان دوره زمامداري دكتر مصدق قلمداد مي كرد و اعتقاد داشت كه حالا و در دوران اقتدار دولت كودتا بايد به استراحت بپردازد و از او قدرداني شود. او در نامه هاي متعددي به اين موضوع اشاره مي كند:
«گمان مي كنم كه اين مدت دو سال دوره مصدق كافي بود، حالا ديگر موقع استراحت است. . . ». (180)
و در نامه اي ديگر مي نويسد:
«در اين دو سال واقعاً زندگي و هستي من به باد رفت و خيلي از اين موضوع به من صدمه خورد. . . ». (181)
اشرف همانگونه كه در صفحات پيشين هم ذكر شد در هر نامه خود مقداري خرده فرمايش هم صادر مي كرد و اجراي آنها را از نخست وزير و مسؤولين كشور مي خواست. يكي از اين خرده فرمايشات درباره دادن شغل و مقام به شوهرش احمد شفيق بود. او در اين مورد نامه هاي متعددي به سپهبد زاهدي نخست وزير كودتا نوشت. در يكي از نامه ها چنين آمده است:
«مطلب ديگري كه مي خواهم از شما خواهش كنم موضوع احمد ]شفيق[ شوهر من است. شما خوب مي دانيد، يعني هر ايراني مي داند كه اين مرد چطور با جان و دل به اين آب و خاك خدمت كرد. البته اجر او را كه مي دانيد چگونه دادند؟ او ديگر حاضر به كار دولتي نيست ولي اگر پست خارجي داشته باشد، خيلي خوب خواهد بود. . . ». (182)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــ
176- سند شماره 15 از مجموعه اسناد اشرف پهلوي.
177- نامه اشرف پهلوي به سپهبد زاهدي، نخست وزير دولت كودتا، كتاب زنان دربار به روايت اسناد ساواك، جلد اول، بخش اسناد، ص .8
178- مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، زنان دربار به روايت اسناد ساواك، جلد اول، صص 8 و .9
179- همان، ص .9
180- همان، ص .9
181- همان، ص .22
182- همان، ص .17

این کاربر به دلیل تخلف در قوانین انجمن بن شد
(پرنس و پرنسس)
     
#40 | Posted: 14 Apr 2012 11:44
اشرف باز مي گردد
2
و در نامه اي ديگر مي گويد:
«از شما چند خواهش دارم و اصرار هم دارم كه اين دو موضوع عملي شود. چه اهميتي دارد كه يكي از پست هاي خارج را به احمد بدهيد ولو اينكه پر باشد. . . من حتماً يا سفارت كبراي آمريكا و يا فرانسه را براي احمد مي خواهم. . . ». (183)
ذكر اين نكته ضروري است كه احمد شفيق پس از ازدواج با اشرف، به دستور شاه به رياست سازمان هواپيمايي كشور و معاونت وزير راه منصوب شد. اما دكتر مصدق پس از رسيدن به نخست وزيري، او را از كار بركنار كرد و دليل آن دخالت احمد شفيق در توطئه عليه دولت بود. در آن زمان نامه هاي اشرف پهلوي به مقامات مختلف از بيم نظارت دولت، با پست عادي فرستاده نمي شد، بلكه به وسيله شوهرش احمد شفيق و توسط خلبان هاي مورد اعتماد او كه در هر هفته چند بار به اروپا رفت و آمد داشتند، انجام مي گرفت. (184)
اشرف پهلوي تا مدت ها پس از كودتا در اروپا بود و محمدرضا پهلوي به او اجازه نمي داد تا به ايران برگردد. او سرانجام اين اجازه را به دست آورد و در آخرين روزهاي سال 1332 به ايران برگشت:
«صبح امروز والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوي به اتفاق آقاي احمد شفيق همسر خود كه براي استقبال تا رم رفته بودند، به تهران بازگشتند». (185)
براي استقبال از اشرف تدارك وسيعي ديده بودند. او با تشريفات رسمي وارد فرودگاه شد:
«از ساعت 5/9 صبح آقايان وزيران، رؤساي دربار شاهنشاهي ،عده اي از نمايندگان مجلسين، روزنامه نگاران، رجال و معاريف رؤساي شهرباني، ژاندارمري، فرماندار نظامي تهران، با بانوانشان در فرودگاه حضور يافته بودند. دوشيزگان آموزشگاه پرستاري و كارمندان سازمان شاهنشاهي نيز به فرودگاه آمده بودند.
ساعت 10/10 دقيقه والاحضرت شمس پهلوي و والاحضرت فاطمه پهلوي و والاحضرت شاهپورها به اتفاق همسرانشان در فرودگاه حضور يافتند. . . ». (186)
اشرف از همان روز اول ورود، تكاپوي وسيعي را براي پر رنگ نشان دادن حضور خود در كشور آغاز كرد و طي يك برنامه از پيش تدوين شده به ديدار از مؤسسات خيريه و درمانگاه ها و بيمارستان ها رفت و مصاحبه هاي تبليغاتي با جرايد وابسته و مزدور را آغاز كرد.
اشرف اينك مقتدرتر از سال هاي قبل از كودتا به ايران برگشته بود:
«بعد از 28 مرداد اوست كه خادمين و خائنين را جدا مي كند. دفتر او مركز زد و بندهاست. هر شب در جايي از كشور در خانه كساني دعوت دارد كه اطرافش چون شمع مي چرخند. او بزودي احمد شفيق را هم دور مي اندازد، آزاد است و بي هيچ واهمه اي از نام و ننگ، به هر كار مي خواهد دست مي زند. بيشتر سال را با گروه دوستان نه چندان خوشنام خود در سفر است و در هر يك از اين سفرها، كساني از تحصيلكرده ها و برجستگان ايراني را به تور مي اندازد و در تهران بر سر كار مي گمارد و از اين طريق بر. . . نفوذ خود مي افزايد. بزودي با دور شدن ثريا اسفندياري از دربار، بار ديگر يكه تاز مي شود. مانع خواهر بزرگ شمس است وگرنه معتقد است كه زن و مرد مساوي هستند و آن كلمه «ذكور» را بايد از قانون اساسي حذف كرد. شاه نه مي تواند و نه مي خواهد او را از كارها دور كند». (187)
سال هاي باقي مانده دهه سي، سال هاي قدرت اشرف است. دكتر اقبال در نخست وزيري منصوب اوست و بزودي يك باند جوان متمايل به آمريكا با نام «كانون مترقي» به سركردگي حسنعلي منصور در اطرافش شكل مي گيرد كه به مدد او به كاخ نخست وزيري راه مي يابند و همچنين دار و دسته او در بخش خصوصي، امكانات گسترده اي پيدا مي كنند. او در سن چهل سالگي ديگر به عنوان «والاحضرت» قانع نيست و مي كوشد تا در عرصه بين المللي فعال شود و از رهگذر پول هاي حاصل از فروش نفت روزبه روز ثروتمندتر شود. او ديگر به سهميه هاي محدود و مستمري هاي ماهانه چند هزار دلاري قانع نيست و علناً از پول نفت سهم مي خواهد و به سپهبد زاهدي، نخست وزير كودتا پيشنهاد مي كند كه از هر بشكه نفت مبالغي را به عنوان كمك به امور خيريه در اختيار سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي قرار دهند و به او پرداخت نمايند.
مسعود بهنود به عنوان يكي از كارگزاران فرهنگي، مطبوعاتي وابسته به رژيم پهلوي كه در زمان حاكميت اين رژيم علاوه بر سردبيري روزنامه صهيونيستي آيندگان، دبير سرويس سياسي راديو - تلويزيون و. . . را برعهده داشته و به دليل نزديكي با دربار از بسياري مسائل پشت پرده آگاهي دارد. درباره زندگي اشرف پس از بازگشت از تبعيد اينگونه به داوري مي پردازد:
«اينك جمعي از افراد ميانه سال و جاه طلب به دور اشرف جمع شده بودند مسعودي ها، رشيديان ها، ذوالفقاري ها، برادران امامي (خويي)، حسن اكبر و منوچهر تيمورتاش از اعضاي ثابت ميهماني كاخ او بودند، كاخ اشرف چند ماهي پس از ورود او به تهران مجمع كساني شد كه آرزوي ديكتاتوري ديگر را در سر مي پروراندند، بزودي نه فقط سياستمداران و آزاديخواهان بلكه شاه و دولت ها نيز دريافتند كه زير فشار اشرف قرار دارند او. . . براي وزيران دستور صادر مي كرد و آنها را به ميهماني هاي خود مي خواند. »(188)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
183- زنان دربار به روايت اسناد ساواك، جلد اول، ص .24
184- پهلوي، اشرف، من و برادرم، ص .227
185- روزنامه كيهان، مورخه 19/12/.1332
186- همان .
187- بهنود، مسعود، اين سه زن، نشر علم، چاپ چهارم، ص .450
188-همان، ص .317

این کاربر به دلیل تخلف در قوانین انجمن بن شد
(پرنس و پرنسس)
     
صفحه  صفحه 4 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
ایران انجمن لوتی / ایران / Ashraf Pahlavi | اشرف پهلوی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites