تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
ایران

ایران از روزنه تاریخ

صفحه  صفحه 7 از 15:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  14  15  پسین »  
smn
#61 | Posted: 24 Feb 2011 16:55
میهمان


نگاهی به یافتن همسر در ایران باستان

در لابه‌لای تاریخ، اساطیر و باستان شناسی ایران همواره خانواده به عنوان مهم‌ترین واحد اجتماعی و نگهدارنده رابطه خویشی و پایگاه عاطفی نقش مهمی‌ایفا می‌کند. «مان» در مفهوم خانواده، از صورت اوستایی «نمانیه»، در واژه «‌‌‌خانمان» به معنی خانه و خانواده باقی‌ مانده است.
در آثار باستان‌شناسی ایران، در گورهای مختلف آثار مادری که فرزندش را بغل کرده است و حتی یک نمونه از تپه حسنلو، پایین‌تر از دریاچه ارومیه، آثار زن و مردی که یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند، به دست آمده است که خود تاکیدی است بر مفهوم خانواده و عشق.
خانواده که امروز نیز از مقدس‌ترین و محترم‌ترین نهادهای اجتماعی به شمار می‌رود، همواره در این سرزمین از اهمیت والایی برخوردار بوده است. تا بدان ‌جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی در آمده است.
خانواده از نظر اقتصادی، اشتراک منافع و همیاری و امداد مادی و معنوی را تضمین می‌کند و عشق و محبت مایه استواری این پیوند می‌گردد.
در آن زمان که زن‌ربایی و حتی خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی معمول و متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه نظم و نسقی که آیین زرتشت آورده بود، نتیجه عقد بود.
وجود ایزد بانوانی چون آناهیتا و اشی و نقش آنان در تفکرات ایرانی اهمیت خانواده را بیشتر می‌نمایاند.
آناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی، به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در می‌آید، زیرا چشمه حیات از وجود او می‌جوشد و بدین گونه «مادر خدا»‌ نیز می‌شود. و اشی نماد توانگری و بخشش، ایزد بانویی است که پیشرفت و آسایش به خانه‌ها می‌برد و خرد و خواسته می‌بخشد.
به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه تراضی زن و مرد بود و این ازدواج در آن واحد معنی مذهبی و اجتماعی داشت.
مومن که تن به قیود زناشویی می‌دهد، برای روح خود سعادت جاودانی فراهم می‌آورد و برای خویشتن راهی خجسته به سوی زندگی آینده می‌گشاید. چرا که مومن باید در گسترش و توسعه آفرینش نیک سهیم باشد و به این منظور، چه وسیله‌ای شایسته‌تر و نیکوتر از ازدواج و به بارآوردن موجودات «اهورایی» خواهد بود؟ با این اعتقاد، تجرد در آیین زرتشتی مجاز نیست. زناشویی بی‌عقد مایه دهشت است و نزد ایرانیان پذیرفتنی نبوده است. به همین خاطر فرزندان حاصل از این گونه پیوندها از وراثت بی‌بهره بوده‌اند.
زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدان‌جا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت می‌کردند.
دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم می‌آورد و دختران بی‌صاحب و بی‌جهاز را به خرج خود شوهر می‌داد و در انجام دادن این گونه نیکوکاری‌ها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود.
ایرانیان آن‌چنان به خانواده اهمیت می‌دادند که از مشاغلی که مستلزم تجرد بود یا از زندگی حادثه جویانه که مردان را مدتی دراز از کانون خانواده دور نگه می‌داشت، مانند دریانوردی و بازرگانی، خوش‌شان نمی‌آمد.
حتی سربازان ایرانی همه زن داشتند و دلبسته اجاق‌های خانوادگی خود بودند و هر سال، جز چند ماهی خدمت به شاه مملکت دینی به گردن نداشتند.
خانواده از چنان بنیان محکمی‌برخوردار بود که حتی بچه‌دار نشدن و نازایی زن دلیلی بر برهم خوردن پیمان زناشویی نبود. زرتشتیان در این گونه موارد به راحتی بچه‌ای را به فرزندی می‌پذیرفتند. گرچه بنابر دین خود مجاز به انتخاب همسر دیگری با رعایت حقوق همسر اول بودند. اما در همه متن پهلوی «مادیکان هزار دادستان» تنها یک نمونه از دو زنه بودن می‌بینیم و این امر دلیل آن است که چنین کاری نادر بوده است.
نکته جالب دیگر در تفکر ایرانیان، همین مساله به فرزندی پذیرفتن است که تنها در مورد خانواده‌های بی‌اولاد صدق نمی‌کند. آوردن بچه‌ای به آغوش خانواده منشا مذهبی دارد. این عمل ثواب به شمار می‌آید و به منزله عبادت است. از این رو، خانواده‌ای که چند فرزند هم داشته باشد، اگر ببیند بچه‌ای از پرستاری و مواظبتی شایسته برخوردار نیست یا بر سر راه مانده، مکلف است آن بچه را به فرزندی بپذیرد.
مساله مهم دیگر در بدو تشکیل خانواده به چشم می‌خورد. پدر و مادر در انتخاب همسر برای دختر خود دخیل بودند اما دختر هم حق داشت در صورتی که داماد منتخب پدر و مادر را نپذیرفت، دست رد بر سینه او بزند. قوانین دوره ساسانی ازدواجی را که به زور صورت می‌گرفت، به منزله جرم و خیانت می‌شمرد. و این امر، از پیشرفت‌های بزرگ حقوق ساسانی بود. این در حالی است که در سرزمین‌های هم‌مرز ایران، دختر از این آزادی خبر نداشت. در بابل، دختر می‌بایست مردی را بپذیرد که پدرش برای وی در نظر گرفته بود و در هند، دختر مثل کالایی به مردی داده می‌شد که بیشترین پول را پرداخته بود. در چنین شرایطی، دختر ایرانی از امتیازهایی بیش از همه دختران مشرق زمین برخوردار بود و می‌توانست یار و همدم زندگیش را به میل و اراده خویش برگزیند. نمونه‌های چنین آزادی و اختیاری در شاهنامه کم نیستند.
شاهدخت رودابه هاماوران مخالف با نظر پدر، کاوس را به همسری خود برگزید، منیژه زیبا هم، به همین گونه، به سوی بیژن پهلوان، دشمن سوگند خورده پدرش افراسیاب نگریست.
کتایون همسر خویش را در انبوه خلق با پرتاب سیبی زرین به سوی او برگزید. پس از گزینش همسر، باید به حضور پدر دختر رفت و مراسم خواستگاری را به جا آورد. در این مرحله، کسان دختر بیش از هر چیز دیگر نگران خلق مادر شوهر بودند که خوشبختی نوعروس سراپا به آن بسته بود و این نگرانی‌ها نشان می‌دهد همان‌گونه که احترام به بنیان خانواده و قدر و منزلت آن در ایران باستان ریشه دارد، دعوای عروس و مادرشوهر هم ریشه‌ای بس کهن داشته است!
     
#62 | Posted: 24 Feb 2011 22:12
بلوچ در رساله پهلوی :

از مهمترین منابعی که در مورد حضور بلوچ ها در کناره دریای خزر سخن می گوید منبعی است به زبان پهلوی ساسانی به نام شهرستان های ایران این رساله کوچک چند صفحه ای تنها اثری است به این زبان که موضوعش منحصرا جغرافیای تاریخی شهرهاست از رساله پهلوی سه ترجمه به فارسی می شناسیم نخست ترجمه صادق هدایت دیگر ترجمه سعید عریان و سپس ترجمه احمد تفضلی سه بند از این رساله مستقیما مربوط به تاریخ قوم بلوچ می باشد که آن سه بند رانخست از ترجمه صادق هدایت نقل می کنیم :

بند 28 – بیست شهرستان در پذشخوارگر (نواحی کوهستانی طبرستان و گیلان ) ساخته شده چه ارمیل ... پس او (ارمایل ) به فرمان فریدون برای کوه نشینان ساخت ایشان از آزی دهاک (ضحاک ) شهریاری کوهستان را بدست آورده بودند

بند 29 – فرمانروایان کوهستان هفت باشند . ویسمکان دماوند نهاوند بهستون دینبران مسروکان و بلوچان و مرینجان .

بند 30 – این ها آن بودند که از آزی دهاک فرمانروایی کوهستان را بدست آورده بودند .

سه بند مزبور در رساله شهرستان های ایران ضمن اینکه به داستان ضحاک اشاره کرده است چنین می آورد که آزادشدگان از دست ضحاک بیست شهرستان در پذشخوارگر ساختند . پذشخوارگر همچنانکه از صادق هدایت نقل کردیم نواحی کوهستانی طبرستان و گیلان و در واقع سلسله جبال البرز بوده است در اولین بند از سه بند مورد نظر (بند 28 ) هرسه مترجم یکسان ترجمه کرده اند جز آنکه در ترجمه احمد تفضلی بجای بیست شهرستان بیست و یک شهرستان آمده است . در بند بیست و نه آمده که کوهیاران هفت هستند کلمه کوهیار به معنی دارنده اقامت و فرمانروایان کوهستان معنا شده است . تفضلی از طبری جلد یکم صفحه 229 نقل کرده است که وقتی فریدون بر ضحاک پیروز شد به هریک از کوهیاران مرتبه ای داد و به هریک ناحیه ای از دماوند محول کرد . نام این هفت کوهیار در ترجمه های مختلف به صورت های متفاوت ذکر شده صادق هدایت ششمین را بلوچان آورده و در حاشیه توضیح داده که بلوچان در کرمان مسکن داشته اند سعید عریان ششمین را بروزان ذکر کرده و در حاشیه بروزان را سلسلهای از کوهیاران شناخته است . و اشاره کرده که نیبرگ و مارکوارت معتقدند که کوهیاران تنها در دماوند نبوده اند بلکه هریک در قسمتی از فلات ایران مستق بوده اند در سومین ترجمه ششمین کوهیار بلوچان خوانده شده است به نظر می رسد با بررسی این سه ترجمه اینک می توان موضوع را چنین خلاصه کرد که در رساله ای پهلوی که اولین تدوین آن در آخر دوره ساسانی صورت گرفته نام بلوچ در ک.ه های البرز آمده است . مارکوارت در ترجمه همین رساله به زبان انگلیسی آورده است که قوم بلوچ در کرمان در غرب کوه های قفص (کوچ ) مستقر بودند کوه های قفص با کوه های بشاگرد کنونی قابل انطباق اند . از این مسله می توان چنین تحلیل کرد اگر به یقین نیز در پایان دوره ساسانی (هنگام تدوین رساله پهلوی ) بلوچ ها در کوه های کرمان ساکن شده بودند می توان چنین گفت که اولا شاید رساله علی رغم زمان تدوینش به زمانهای قبل تر استناد کرده است (چنانکه می دانیم بلوچ ها زمانی در کوههای مازندران ساکن بوده اند ) ثانیا اگر فرض کنیم که مهاجرت بلوچ ها در پایان دوره ساسانی رخ داده و آنها به کرمان کوچ کرده باشند مطمعنا تمام قوم بلوچ از گیلان و مازندران کوچ نکرده اند و بخشی از آنها همچنان در کوههای مازندران و گیلان مانده اند .

بیائید به بچه هامون دروغ یاد ندیم...
     
#63 | Posted: 1 Mar 2011 17:11
پرفسور ايليف مدير موزه ليورپول انگلستان :
در جهان امروز بارزترين شخصيت جهان باستان كورش شناخته شده است . زيرا نبوغ و عظمت او در بنيانگذاري امپراتوري چندين دهه اي ايران مايه شگفتي است . آزادي به يهوديان و ملتهاي منطقه و كشورهاي مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود نداشت بلكه كاري عجيب به نظر مي رسيده است از شگفتي هاي اوست .



دكتر هانري بر دانشمند فرانسوي - تمدن ايران باستان :
اين پادشاه بزرگ يعني كورش هخامنشي برعكس سلاطين قسي القب و ظالم بابل و آسور بسيار عادل و رحيم و مهربان بود زيرا اخلاق روح ايراني اساسش تعليمات زردشت بوده. به همين سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشي خود را مظهر صفات (خشترا) مي شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا براي خير بشر و آسايش و سعادت جامعه انسان صرف مي كردند .




آلبر شاندور - كورش بزرگ :
شاهنشاهي ايران كه پايه گذار او كورش بزرگ است به هيچ وجه بر اساس خشنونت پي ريزي نشد . بلكه عكس آن صادق است زيرا با رعايت حقوق مردمان پايه گذاري شد . پارسيها با مساعدت يكديگر و به ياري پادشاهان مقتدر خود عظمت وشكوهي را در تاريخ به جاي گذاشته اند كه نشانه نبوغ و نژاد پاك آنان است . نژادي كه حماسه آنان را همچون آفتابي در تاريكي نشان ميدهد . آنان درخششي در جهان از خود به جاي گذاشته اند كه براي آيندگان نيز خواهد ماند .


ژنرال سرپرسي سايكس :
خوش زباني او از پاسخي كه در داستان رقص ماهيان به يونانيان داده است آشكار است. مطالب كتاب مقدس (تورات) و نوشته هاي يوناني و سنتهاي ايراني همه همداستانند كه كورش باستاني سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست ميخواندند.ما نيز ميتوانيم بدان بباليم كه نخستين مرد بزرگ آريائي كه سرگذشت اش بر تاريخ روشن است، صفاتي چنان عالي و درخشان داشته است .


ژنرال سرپرسي سايكس بعد از ديدار از آرامگاه شاهنشاه كورش بزرگ :
من خود سه بار اين آرامگاه را ديدار كرده ام ، و توانسته ام اندك تعميري نيز در آنجا بكنم، و در هر سه بار اين نكته رايادآورده شده ام كه زيارت آمارگاه اصلي كورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتياز كوچكي نيست و من بسي خوشبخت بوده ام كه بچنين افتخاري دست يافته ام. براستي من در گمانم كه آيا براي ما مردم آريائي (هندواروپايي) هيچ بناي ديگري هست كه از آرامگاه بنياد گذار دولت پارس و ايران ارجمندتر و مهمتر باشد .


سرپرسي سايكس - تا ايران باستان :
در شاهنشاهي كورش زيبايي - مردانگي - شجاعت - قهرمانيت - عدالت به عيان ديده شده است . وي هيچگاه عياشي نكرد . كاري كه اكثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادي هايي كه داشت به هيچ وجه به شخصيت او صدمه نزد و افكاري داشت كه به راستي متعلق به تاريخ نبوده است .

كورش يكي از شخصيتهاي بزرگ تاريخ جهان است . او ابتدا پادشاه سرزمين كوچكي بود . ولي پس از مدتي با اراده مصمم و قلبي آكنده از وطن پرستي امپراتوري را در تاريخ بنا نهاد كه در كل جهان بي سابقه بود . اين بدين دليل بود كه تاكنون هيچ كشوري نتوانسته بود اينچنين با صلح و احترام به عقايد ديگران كل خاورميانه را تصاحب كند . او هيچ گاه خوشگذران و تن آسايي نكرد .

هيچ گاه مغرور نشد و هميشه به ياد خداوند خود بود و براي احترام به مزدا حيواناتي را نثار مي كرد . كاساندان دختر فرناسپه هخامنشي از دودماني بود كه از نجباي پارس محسوب مي شدند و پدر و اجدادش در چند نسل شاه پارسيان بودند .

كورش در شوخ طبي و انسانيت سرآمد زمان خود بود . من سه بار تا كنون موفق شده ام آرامگاه اين ابر مرد آريايي را زيارت كنم و خداوند را براي اين توفيق سپاس ميگويم .


افلاطون - قوانين ( 477 تا 347 پيش از ميلاد ) :
پارسيان در زمان شاهنشاهي كورش اندازه ميان بردگي و آزادگي را نگاه مي داشتند . از اينرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسياري از ملتهاي جهان شدند . در زمان او ( كورش بزرگ ) فرمانروايان به زير دستان خود آزادي ميدادند وآنان را به رعايت قوانين انسان دوستانه و برابري ها راهنمايي ميكردند .

مردمان رابطه خوبي با پادشاهان خود داشتند ازاين رو در موقع خطر به ياري آنان ميشتافتند و در جنگها شركت ميكردند . از اين رو شاهنشاه در راس سپاه آنان راهمراهي ميكرد و به آنان اندرز ميداد . آزادي و مهرورزي و رعايت حقوق مختلف اجتماعي به زيبايي انجام ميگرفت.


هرودوت – تاريخ هرودو ت( 484 تا 425 پيش از ميلاد ) :
هيچ پارسي يافت نمي شد كه بتواند خود را با كورش مقايسه كند . از اينرو من كتابم را درباره ايران و يونان نوشتم تاكردارهاي شگفت انگيز و بزرگ اين دو ملت عظيم هيچگاه به فراموشي سپرده نشود .كورش سرداري بزرگ بود . در زمان او ايرانيان از آزادي برخوردار بودند و بر بسياري از ملتهاي ديگر فرمانروايي مي نمودند بعلاوه او به همه مللي كه زير فرمانروايي او بودند آزادي مي بخشيد و همه او را ستايش مينمودند . سربازان او پيوسته براي وي آماده جانفشاني بودند و به خاطر او از هر خطري استقبال ميكردند .


هارولد لمب دانشمند امريكايي - كورش بزرگ :
در شاهنشاهي ايران باستان كه كورش سمبول آنان است آريايي ها در تاجگذاري به كردار نيك - گفتار نيك - پندار نيك سوگند ياد ميكردند كه طرفدار ملت و كشورشان باشند و نه خودشان . كه اين امر در صدهها نبرد آنان به وضوح ديده ميشود كه خود شاهنشاه در راس ارتش به سوي دشمن براي حفظ كيان كشورشان مي تاخته است .


گزنفون – كوروپد ا ي ( 445 پيش از ميلاد ) :
مهمترين صفت كورش دين داري او بود. او هر روز قربانيان براي ستايش خداوند ميكرد . اين رسوم و دينداري آنان هنوزدر زمان اردشير دوم هم وجود دارد و عمل ميشود . از صفتهاي برجسته ديگر كورش عدل و گسترش عدالت و حق بود.ما در اين باره فكر كرديم كه چرا كورش به اين اندازه براي فرانروايي عادل مردمان ساخته شده بود . سه دليل را برايش پيدا كرديم . نخست نژاد اصيل آريايي او و بعد استعداد طبيعي و سپس نبوغ پروش او از كودكي بوده است .

كورش نابغه اي بزرگ - انساني والا منش - صلح طلب و نيك منش بود . او دوست انسانها و طالب علم و حكمت و راستي بود . كورش عقيده داشت پيروزي بر كشوري اين حق را به كشور فاتح نميدهد تا هر تجاوز و كار غير انساني را مرتكب شود .

او براي دفاع از كشورش كه هر ساله مورد تاخت و تاز بيگانگان قرار ميگرفت امپراتوري قدرتمند و انساني را پايه گذاشت كه سابقه نداشت . او در نبردها آتش جنگ را متوجه كشاورزان و افراد عام كشور نمي كرد . او ملتهاي مغلوب راشيفته خود كرد به صورتي كه اقوام شكست خورده كه كورش آنان را از دست پادشاهان خودكامه نجات داده بود وي را خداوندگار مي ناميدند . او برترين مرد تاريخ - بزرگترين - بخشنده ترين - پاك دل ترين انسان تا اين زمان بود .




كنت دوگوبينو فرانسوي - ايران باستان :
شاهنشاهي كورش هيچگاه در عالم نظير نداشت . او به راستي يك مسيح بود زيرا به جرات ميتوان گفت كه تقدير او را چنين براي مردمان آفريد تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد .



نيكلاي دمشقي
كورش شاهنشاه پارسيان در فلسفه بيش از هر كس ديگر آگاهي داشت . اين دانش را نزد مغان زرتشتي آموخته بود .


پرفسور كريستن سن ايران شناس - استاد زبان اوستايي و پهلوي :
شاهنشاه كورش بزرگ نمونه يك پادشاه "جوان مرد" بوده است . اين صفت برجسته اخلاقي او در روابط سياسي اش ديده ميشده . در قواينن او احترام به حقوق ملتهاي ديگر و فرستادگان كشورهاي ديگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده . كه اين قوانين امروز روابط بين الملل نام گرفته است .


آلبر شاندور فرانسوي - شاهنشاهي كورش بزرگ :
كورش يكسال پس از فتح بابل براي درگذشت پادشاه بابل عزاي ملي اعلام نمود . براي كسي كه دشمن خودش بود . او مطابق رسم آزادمنشي اش و براي اينكه ثابت كند كه هدف فتح و جنگ و كشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهي كه ملتش او را براي صلح پذيرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاري نمود . او آمده بود تا به آنان آزادي اجتماعي و ديني و سياسي بدهد . در همين حين كتيبه هاي شاهان همزمان او حاكي از برده داري و تكه تكه كردن انسان هاي بيگناه و بريدن دست و پاي آنان خبر ميدهد .


پرفسور گيريشمن - ايران از آغاز تا اسلام :
كمتر پادشاهي است كه پس از خود چنين نام نيكي باقي گذاشته باشد . كورش سرداري بزرگ و نيكوخواه بود . او آنقدر خردمند بود كه هر زماني كشور تازه اي را تسخير مي كرد به آنها آزادي مذهب ميداد و فرمانرواي جديد را از بين بوميان آن سرزمين انتخاب مي نمود . او شهر ها را ويران نمي نمود و قتل عام و كشتار نمي كرد . ايرانيان كورش را پدر و يونانيان كه سرزمينشان بوسيله كورش تسخير شده بود وي را سرور و قانونگذار مي ناميدند و يهوديان او را مسيح خداوند ميخوانند.


كنت دوگوبينو سفير اسبق فرانسه در تهران ( مورخ فرانسوي ) :
تا كنون هيچ انساني موفق نشده است اثري را كه كورش در تاريخ جهان باقي گذاشت - در افكار ميليونها مردم جهان بوجود آورد . من اذعان ميدارم كه اسكندر و سزار و كورش كه سه مرد اول جهان شده اند كورش در صدر انها قرار دارد . وتا كنون كسي در جهان بوجود نيامده است كه بتواند با او برابري كند و او همانطور كه در كتابهاي ما آمده است مسيح خداوند است . قوانيني كه او صادر كرد در تاريخ آن زمان كه انسانها به راحتي قرباني خدايان مي شدند بي سابقه بود.


ويل دورانت - تاريخ تمدن ويل دورانت - مشرق زمين :
كورش از افرادي بوده كه براي فرمانروايي آفريده شده بود . به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند . روش او در كشور گشايي حيرت انگيز بود . او با شكست خوردگان با جوانمردي و بزرگواري برخورد مي نمود . بهمين دليل يونانيان كه دشمن ايران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستهاي بيشماري نوشته اند و او را بزرگترين جهان قهرمان پيش از اسكندر مينامند . او كرزوس را پس از شكست از سوختن در ميان هيزمهاي آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و يهوديان در بند را آزاد نمود . كورش سرداري بود كه بيش از هر پادشاه ديگري در آن زمان محبوبيت داشت و پايه هاي شاهنشاهي اش را بر سخاوت و جوانمردي بنيان گذاشت .


كلمان هوار - تمدن ايراني :
كورش بزرگ در سال 550 قبل از ميلاد بر اريكه پادشاهي ايران نشست . وي با فتوحاتي ناگهاني و شگفت انگيز امپراتوري و شاهنشاهي پهناوري را از خود بر جاي گذاشت كه تا آن روزگار كسي به دنيا نديده بود . كورش سرداري بزرگ و سرآمد دنياي آن روزگار بود . او اقوام مختلف را مطيع خود كرد . او اولين دولت مقتدر و منظم را در جهان پايه ريزي كرد . براي احترام به مردمان كشورهاي ديگر معابدشان را بازسازي كرد . وي پيرو دين يكتا پرستي مزديسنا بود . ولي به هيچ عنوان دين خود را بر ملل مغلوب تحميل ننمود .


مولانا ابوالكلام احمد آزاد فيلسوف هندي -كورش بزرگ ( عباس خليلي ) :
كورش همان ذوالقرنين قرآن است . وي پيامبر ايران بود زيرا انسانيت و منش و كردار نيك را به مردمان ايران و جهان هديه داد . سنگ نگاره او با بالهاي كشيده شده به سوي خداوند در پاسارگاد وجود دارد .


ديودوروس سيسولوس ( 100 پس از ميلاد ) :
كورش پسر كمبوجيه و ماندان در دلاوري و كارآيي خردمندانه حزم و ساير خصائص نيكو سرآمد روزگار خود بود . در رفتار با دشمنان داراي شجاعتي كم نظير و در كردار نسبت به زير دستان به مهر و عطوفت رفتار ميكرد . پارسيان او را پدر مي خواندند .



دكتر جهانگير اوشيدري - دانشنامه مزديسنا :
كورش به سال 559 قبل از ميلاد بر اريكه شاهنشاهي بنشست و در سال 529 قبل از ميلاد وفات يافت . پس از تسخير بابل با مردمان شكست خورده بامهرباني رفتار كرد و اسيران يهودي را كه بخت النصر از فلسطين به آن شهر آورده بود آزاد كرد و اجازه داد به فلسطين باز گردند . او فرماني صادر كرد كه معبد اورشليم را كه بخت النصر ويران كرده بود را با هزينه دولت ايران بازسازي كنند . كورش را در پارسه گرد كه امروزه پازاردگاد ناميده مي شود به خاك سپردند . او از مردان بزرگ تاريخ جهان است زيرا همه تاريخ نويسان نامدار جهاني از او به نيكي ستايش كرده اند . اوپادشاهي سياستمدار - شجاع - با فتوت - با عزم و اراده - با گذشت و مهربان بود . او به عقايد ديني ملل مغلوب احترام مي گذاشت . شهرهاي ويران را دوباره آباد ساخت . او عقل و تدبير را بر شمشير و جنگ برتري داد . منشور جهاني او زينت بخش سازمان ملل متحد و جهان است .




اخيلوس ( آشيل ) شاعر نامدار يوناني - تراژدي پارسه :
كورش يك تن فاني سعادتمند بود . او به ملل گوناگون خود آرامش بخشيد . خدايان او را دوست داشتند . او داراي عقلي سرشار از بزرگي بود.

او که شادماني را از مردم بگيرد ، بي شک از گماشتگان شيطان است " کوروش بزرگ"
     
#64 | Posted: 24 Mar 2011 03:55
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
زين چارچو بگذري نهنگ آيد و مار
آنکه به اسب و گوسفند است حساب
حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر کار

همه می گویند گل خار دارد چرا کسی نمی گوید خار گل دارد!
     
#65 | Posted: 24 Mar 2011 03:55
ازقرن ششم هجري قمري،دراکثرمتون و منابع تاريخي ايران،با اينکه وقايع تاريخي کلاً با تقويم هجري قمري ثبت مي شده اسامي روزها،ماهها و سالهاي ديگري نيز آورده شده است،مثلاً:«... روز آدينه پنجم شون آي هوکرييل که سال گاو باشد،موافق سوم رمضان سنه و ستمائه» (1) و يا: «... سحرگاه شب آدينه بيست و نهم ربيع اول سنه سبعين و ستمايه موافق اول يگيرمينجي آي قوين ييل...»(2) و يا:«درسال يکهزار و دويست و شصت مطابق سنه لوي ئيل چون ساعت هشت دقيقه ازروز چهارشنبه شهر صفر گذشت آفتاب ازحوت تحويل داد...» (3) با توجه به اين متون و با ملاحظه بکار گرفته شدن گاه شماري تازه درآنها درمي يابيم که تقويم ديگري ازاين زمان درايران معمول شده است که امروز ما آن را بنام تقويم دوازده حيواني ترکان مي ناميم، هر يک از سالهاي اين تقويم به اسم حيواني نام گذاري شده است که از موش شروع و به خوک ختم مي شود و يک دوره دوازده ساله را تشکيل مي دهد. به تحقيق معلوم شده است (4) که اصل اسامي آنها ترکي بوده و بعدها اعراب و فارسي زبانان اين تقويم را در آثارشان بکار برده اند،با اين تفاوت که اينان اين اسامي ترکي حيوانها را به زبانهاي خود برگردانده اند،ازآن جمله اديب و شاعر قرن هفتم هجري ابونصرفراهي در اثر بديع و جاوداني خود «نصاب الصبيان» (5) آنها را به زبان فارسي و عربي و به صورت شعر درآورده است و ما اشعار او را سرآغازي براي اين مقاله قرارداديم.
آن طوري که سراغ داريم،درعصرحاضر تنها چيني ها هستند که اين تقويم را به کار مي برند (6) غيرازچيني ها حتي مردم کشور ترکيه امروزي که خود را وارث آداب و رسوم و تمدن اقوام ترکان آسياي مرکزي مي دانند از تقويم ديگري استفاده مي کنند (7) و نشانه هائي از آن در فرهنگ مردم ترکيه مشاهده نمي شود. اما با توجه به اينکه اين تقويم از آن مردم آسياي مرکزي و شرق دور محسوب مي شود با تجلي تمام،نه تنها در متون ادبي و تاريخي ماجائي براي خود بازکرده بلکه درفرهنگ عامه ما نيز نفوذ عميق پيدا کرده است.به طوري که درزمان حاضرهريک ازسالهاي را منسوب به يکي ازاين حيوانات مي کنيم، مخصوصاً موقع تحويل سال براي آن اهميت فراوان قايل هستيم و ازطرفي اين تفکر و انديشه حاصل شده است که خصوصيات هريک ازاين حيوانات تأثيري در وقايع سال جديد دارد و همين طور در روحيات و خلق و خوي و سرنوشت افراد و متولدين آن سال مؤثرمي باشد.مثلاً سال اسب، سالي پرتحرک و پرفعاليت، با پيروزي تلقي مي شود و يا سال سگ، سالي پرمخاطره و توأم با سوءتفاهم و دشمني و ستيزمي باشد.
هدف ما ازنگارش اين مقاله در وهله اول تحقيق تاريخي در اصل و منشاء اين تقويم و بعد چگونگي ورود آن در تاريخ و فرهنگ ايران است.

همه می گویند گل خار دارد چرا کسی نمی گوید خار گل دارد!
     
#66 | Posted: 24 Mar 2011 03:56
اصل و منشاء تقويم دوازده حيواني

در مورد گاه شماري ملل باستاني منابع و اسناد بالنسبه فراواني در اختيار داريم، اما در خصوص تقويم ترکان قديمي ترين اسنادي که مي توان ازآنان نام برد تنها دو اثر از ابوريحان بيروني :الاثارالباقيه عن القرون الخاليه و قانون مسعودي اوست. در کتاب نخست ابوريحان بيروني وقتي که از تقويمهاي معمول نزد ملل مختلف ياد مي کند در ضمن جداولي که براي نشان دادن ماه ها و سالهاي آن تقويم رسم مي کند در کنار يکي از آن جدول ها دو ستون هم به ماههاي ترکي اختصاص داده است.دريکي از آن جدولها تحت عنوان «جدول ماههاي ترک» چنين مي نويسد: «سجاق-اود-بارس- تفشخان- لو- ييلان- سيلان- يونت- قوي- بيچين- ايت ستونگز» (8) و در بالاي ستون ديگري ضمن نوشتن اين مطلب که: «نه بر مقادير و نه بر معني و نه بر کيفيات اين ماهها آگاهي پيدا کردم.» اسامي ديگري ازماههاي اقوام ترک را ارائه مي دهد: «الغ آي، کحک آي، برينج آي، يکنيج آي، التيج آي، ياشنج آي، سکسنج آي، اوننج آي، تورتنج آي، بجنج آي، يتنج آي» (9) همين طوراين دانشمند در کتاب قانون مسعودي خود در فصلي که از تقويم ملتها بحث مي کند،درجائي که ازچگونگي استفاده آن دسته مردم جهان از سيرماه درآسمان و رؤيت حالات مختلف آن (اهله قمر) براي نام گذاري ايام ماه و تنظيم تقويمهايشان سخن سخن مي گويد و آنهائي را که اساس گاه شماريشان براين اصول است نام مي برد.اشاره کوتاهي نيزبه تقويم ملل ترک کرده و آنان را هم جزو آن دسته ازملل قرار مي دهد که مبناي گاه شماريشان براساس اهله قمراست و ازتقويم قمري در ثبت وقايع پيروي مي کنند.(10)
بجزابوريحان بيروني، محمد بن الحسين بن محمد الکاشغري که معاصرابوريحان نيز بوده است درديوان لغات الترک (نگاشته شده در سال 446 هجري قمري) با آوردن نام دوازده حيوان و انتساب آنها به ترکان در خصوص تاريخچه اين تقويم چنين مي نويسد:«...اصل آن مربوط مي شود به پادشاهي ازپادشاهان ترک، زيرا وي زماني که اراده کرد تاريخ جنگي را که پيش از او اتفاق بود بداند چون کسي تاريخ دقيق آنرا نتوانست حدس بزند.بنابراين بدستور آن پادشاه قرار شد بزرگان قوم جمع شوند و مبدائي براي تعيين زمان وقايع تاريخي انتخاب کنند تا آيندگان مثل معاصران مرتکب اشتباهاتي نشوند.درمجمعي که بدين منظورتشکيل يافت پيشنهاد شد که براي اين کارازصورفلکي استفاده شود و اسامي هر يک از دوازده برج سماوي را برسالي بگذارند و هر دوازده سالي را يک دوره حساب کنند.اما اين پيشنهاد مورد موافقت واقع نشد،سپس چنين تصميم گرفته شد به اين منظور از اسامي حيوانات استفاده شود. براي اين کارعازم شکارگاه شدند و از تمام شکارچيان دعوت به عمل آمد. شکارگاه حوضه صحراي (ايلا) تعيين شد و شکارچيان از هر سو حيوانات را به طرف حوضچه صحراي ايلا به حرکت درآوردند. چون اين کار انجام گرفت و تمام حيوانات و وحوش به کنار رودخانه رفتند. شکارچيان که در تعقيب آنها بودند چون به جمع آنها رسيدند دوازده نوع حيوان را مشاهده کردند. اين پيش آمد را به فال نيک گرفتند و نام هر يک از اين حيوانات را براي سالي انتخاب کردند.»(11)
بعد از منابع ياد شده و اطلاعاتي که از آنها حاصل کرديم بايد به اطلاعات ديگري نيز اشاره نمود که خواجه نصيرالدين طوسي به ما مي دهد.

همه می گویند گل خار دارد چرا کسی نمی گوید خار گل دارد!
     
#67 | Posted: 24 Mar 2011 03:56
خواجه نصيرالدين طوسي از علما و منجمين قرن هفتم هجري در اثر خود به نام «زيج ايلخاني درباب معرفت تواريخ» (12) مي نويسد:«تاريخي که پادشاهان ما بکار مي دارند تاريخ ختائيان و ترکستانست و آنچه در ولايتهاي ما به کار مي دارند تاريخ روميان عربها و تاريخ پارسيان باشد.» (13) درعبارت نوشته فوق منظور از پادشاهان ما هولاکوخان مغول است که خواجه نصيرالدين به خدمت او وارد شد و در بناي رصدخانه مراغه شرکت کرد و کتاب زيج خود را بنام هولاکو (زيج ايلخاني) ناميد. دوازده فصل از فصول اين کتاب در خصوص شناسائي تقويم ترکان و کيفيت احتساب آن نوشته شده است.
خواجه نصيرالدين در شرح اين تقويم ابداع و اختراع آن را به حکماي ختاء (ختن) نسبت مي دهد. (14) اما در تاريخ ديگر وي به نام سي فصل در اين مورد (15) چنين آمده است: «از جمله تواريخ، تاريخ ترکي است، بدان که حکماء و ايغور تاريخي وضع نموده اند و اين تاريخ را هم در تقويم ثبت نمايند و در شمردن سالها بر دور اثنا عشري اقتصار نمايند. چون در ميان ايشان ادوار متعدده است که در زيجه منظور است از آن جمله دور اثني عشريست و آن چنان است که هر سالي را به اسم جانوري موسوم نموده اند...» درادامه مطلب شاج (عبدالعلي بيرجندي) از قرار معلوم از خود اضافه مي کند «... مبداء تاريخ معين نيست که چه حادثه را مبداء تاريخ ساخته اند و سالهاي بعد را به او نسبت بدهند و بعضي گويند که مبداء تاريخ را غازان خان شاه گرفته اند و به اين تاريخ غازانيه نيز گويند.» (16)
سيد جلال الدين تهراني، آنجا که از تقويمها بحث مي کند در مورد تاريخ دوازده حيواني ترکان بدون اينکه اشاره اي به تاريخچه آن کند اين تقويم را به اسم تاريخ ترکان غازاني آورده و چنين مي نويسد: «تاريخ ترکي غازانيه- مبداء اين تاريخ 700 هجري قمري مقارن سلطنت غازان خان پادشاه مغول مي باشد و سالهاي آن شمسي است که اول آن مقارنه ي آفتاب و ماه در اواسط برج دلو شروع مي گردد و داراي دوره دوازده گانه است که با اسماء حيوانات، سيچقان ئيل، اودييل الخ ناميده مي شود و امسال (1308) سال 629، از تاريخ غازانيه است.» (17)
در دوره هاي بعدي شرح هائي در مورد کتاب معرفت التقويم خواجه نصيرالدين طوسي به رشته تحريردرآمده از آن جمله شرح بيرجندي و شرح ملامظفر منجم است، شرح ملامظفر منجم شرحي است بر شرح بيرجندي، در شرح ملامظفر چنين آمده است: «... در زيجات قديمي کيفيت تاريخ اهل خطاي مذکور نيست و متعارف نبوده تا بعد از آنکه هولاکوخان به مملکت ايران استيلا يافت و جمعي ازمنجمين که از ولايت خطا با وي بودند مثل فوستنجر (؟) نام شخصي است معروف به سنگ سنگ يعني عارف، با سلطان المحققين (منظور خواجه نصيرالدين است) اختلاط و مجالست نمودند و کيفيت تاريخ مذکور را خاطرنشان کردند، بعد محقق بفرمان هولاکوخان قاعده استخراج تاريخ مذکور را در تاريخ ايلخاني قلعي نموده و سلطان مغفور نيز در زيج به خواجه ايراد کرده و در ايران متعارف شد.» (18)
با توجه به اطلاعات ياد شده و با دقت در نوشته هاي ابوريجان بيروني، محمود کاشغري و خواجه نصيرالدين طوسي و با آگاهي از شرح هائي که درباره آثار آنان تا قرن دهم هجري نگارش يافته است. جاي شگفتي است که در دوره صفويه با وجود اينکه به اين تقويم توجه وافر و علاقه خاصي معطوف شده، از ريشه هاي تاريخي آن و اينکه اين تقويم از کجا آمده است بي خبربوده اند،اين تعجب ما وقتي بيشتر مي شود که قول شاردن سياح معروف فرانسوي را که سالها در دربار سلاطين صفوي به سر برده و آداب و رسوم و جريانات تاريخي عهد صفوي را در ده مجلد به رشته تحرير درآورده است، مي خوانيم. وي در فصولي از کتاب خود که در مورد تقويم معمول اين دوره اظهار نظر مي کند، از اصل و اساس اظهار بي اطلاعي مي کند. (19) با توجه به مطالب شاردن معلوم مي شود منجمين دوره صفوي در اين خصوص اطلاع جامعي نداشته اند والا شاردن مي توانست اطلاعات خود را به وسيله آنان تکميل کند، از آثار شيخ بهاءالدين محمد ابن حسين العاملي نيز چيزي دراين باب بر معلومات ما اضافه نمي شود،جزمطلب کوتاهي در خلاصه الحساب او شبانه روز نزد منجمان خطا و اويغور از نيمه شب است تا نيمه شب ديگر» (20)،چيز تازه اي نمي بينيم.
شاردن بدون اينکه مأخذي نشان دهد يا از مورخين نقل قول کند،اين تقويم را نتيجه بت پرستي و ستايش اصنام مي داند: «... مورخين مدعي هستند که در نتيجه بت پرستي و ستايش اصنام،اسامي سالهاي ترکي پديد آمده است، نامهاي حيوانات به ازمنه و اوقات اطلاق شده است. چون حتي تقسيمات گوناگون سال يعني ماه و هفته و روز نيز به نام جانوران ناميده شده است و همه اينها به منظور تخليه خاطره اسامي حيوانات است که در اوقات مختلفه در مقابل اصنام قرباني مي شده است.: (21)

همه می گویند گل خار دارد چرا کسی نمی گوید خار گل دارد!
     
#68 | Posted: 24 Mar 2011 03:57
شاردن اضافه مي کند:«ايرانيان در تواريخ محاسبات ماليه خود تقاويم ادوار اثني عشري ترکي را به کار مي برند، في المثل آغاز سال مالي را با تطبيق سنوات ترکي اول محرم يونت ييل (سال اسب) هزار و هفتاد و شش هجري قمري قرار مي دهند.» (22)
از مورخين عرب زبان قرن نهم هجري تقي الدين احمد مقريزي در کتاب الخطط مشهور خود، آنجا که از اين تقويم بحث مي کند، مأخذ خود را زيج ادوارالانوار معرفي کرده و ازقول صاحب اين زيج، تقويم مشهور به دوازده حيواني ترکان را از ابتکارات مردم چين مي داند. (23)
مارکوپولو سياح معروف که در قرن هشتم هجري از چين ديدن کرده در سفرنامه خود مي نويسد: «تاتارها سالهاي خود را به دوره هاي دوازده گانه تقسيم مي کند و بر روي هر سال نام مخصوصي مي گذارند، مثلاً نام سالي شير، سالي ديگر گاو، سال بعد اژدها و همينکه دوره دوازده ساله سپري شد مجدداً دوره بعد به همين منوال تجديد مي گردد.» (24)
تازه ترين اثري که در خصوص اين موضوع اطلاعات اجمالي به ما مي دهد کتاب (طالع بيني چيني) اثر پائولادلسول Peula Delsol است.
چنين آمده است: «اينکه چرا اين دوازده حيوان براي تنظيم سرنوشت زمين و انسان انتخاب شده اند به افسانه اي برمي گردد که در بين ملتها رايج است،آنها مي گويند يک روز بودا درشروع سال نو تمام حيوانات را دعوت کرد ازبين تمام حيوانات تنها دوازده حيوان به دعوت او پاسخ گفتند و به ملاقاتش آمدند،بودا نيز مقدر کرد که سرنوشت جهان به دست اين دوازده حيوان باشد که يکي پس از ديگري هر ساله ظاهر شوند.» (25)
حاصل گفتارآنکه به استناد بدين مطالب که ملاحظه کرديم مي توانيم بگوئيم که اين گاه شماري ازاختراعات و ابتکارات مردم شرق آسيا است و اينکه کدام يک از ملل شرق آسيا درآن پيش قدم بوده است جاي ترديد است ولي با توجه به مطالب آثار ياد شده مقرون به يقين خواهد بود اگر اهل ختن را نسبت به سايرين مقدم بدانيم تا در زمانهاي بعد ترکهاي متمدن اويغوري از آنها گرفته باشند،واگر به قول برخي از محققين تاريخ باستاني چين که جلگه رودخانه ناريم واقع در سرزمين ختن را مهد اوليه تمدن چيني مي دانند معتقد باشيم.اين نظريه ما نيز بدون ترديد قابل تأييد خواهد بود و از طرفي در کليه منابع شهرت اين تقويم به ترکان و يا ختائيان است و اسامي مربوط به مشتقات آن نيز يعني سال ماه و روزها همه به زبان ترکي است و هيچ عنوان چيني در آنها ملاحظه نمي شود و ازطرفي، چيني ها قبل از اينکه تقويم دوازده حيواني در سرزمين آنها رايج شود، تقويم خاصي داشته اند، زيرا ويل دورانت در اثر بزرگ خود (مشرق زمين گاهواره تمدن) مطلبي که در خصوص گاه شماري چين باستاني مي نويسد آنرا ثابت مي کند،ولي در آن تقويم از مسايل مربوط به تقويم دوازده حيواني اثري نيست، (26) بنابراين تقويم مورد بحث ما به هيچ وجه ريشه چيني نمي تواند داشته باشد.

همه می گویند گل خار دارد چرا کسی نمی گوید خار گل دارد!
     
#69 | Posted: 24 Mar 2011 03:58
ورود و نفوذ تقويم دوازده حيواني در فرهنگ ما

نفوذ و ترويج تقويم دوازده حيواني ترکان در فرهنگ و ادب ايران زمين را بايد از اثرات حمله مغول و تشکيل سلسله هاي ايلخاني درايران دانست، زيرا اين موضوع، همانطوريکه در زيج ايلخاني خواجه نصيرالدين طوسي ملاحظه مي کنيم: «تاريخي که پادشاهان ما به کار مي برند تاريخ ختائيان و ترکستانست»و يا در شرح بيرجندي بررسي فصل خواجه نصيرالدين طوسي و همچنين تشريح آن شرح توسط ملامظفرمنجم مي خوانيم:«...بفرمان هولاکو قاعده استخراج تاريخ مذکوره را در تاريخ قلمي نمود و... در ايران متداول شد» براي ما روشن مي شود.دکتر ذبيح الله صفا نيز درتاريخ ادبيات ايران اين مطلب را چنين بيان مي کند:«هرچه برعمر حکومت مغولان در ايران بيشترگذشت اين نفوذ بيشتر شد،چنانکه حتي طرزگاه شماري آنان که مبني برتصور دوري در سنين و تسميه آنها به اسامي حيوانات بود درايران متداول شد.» (27)
با توجه به اينکه دوره مغول در ايران دوره تزلزل روحي و اخلاقي بود،يأس و نااميدي و حرمان بر همه مسايل سايه افکنده بود و مردم خود را اسير دست سرنوشت حس مي کردند و براي نجات و رهائي از دست ناملايمات و آگاهي ازآينده و براي پيش بيني هاي لازم به احوالات و احکام نجوم و تفأل متوسل مي شدند و علي الخصوص حکام و زمامداران وقت يعني پادشاهان مغول نيز بنا به اقتضاي محيط اوليه خودشان که غرق در خرافات بودند اعتقاد به نحس و سعد ايام و ساعات داشتند (28) بازارپيشگويان پر رونق بود و متاعشان خريدار داشت. از اين رو اين قبيل مسايل روز به روز در فرهنگ عامه براي خود جائي باز مي کرد. متحمين عصر ضمن اينکه همشان معطوف به اسطرلاب و زيج و استخراج تقويم بوده احکام نجومي را نيز در کنار و حاشيه آن مي آوردند و ارتباط زايچه هر فردي را با روزها و ماه ها و سالها در نظر مي گرفتند و پيشگوئي هائي را درباره آنان مي کردند. بايد يادآوري کرد که درادوار پيشين نيز طالع بيني و پيش گوئي درميان مردم معمول بوده ولي با اين فرق که دردوره هاي قبل از حمله مغول بروج دوازده گانه فلکي دراين امر مورد استفاده قرار مي گرفت. اما از اين دوره به بعد اين بروج و احکام مربوط به آنها جاي خود را به حيوانات اين تقويم داد، و هر سالي که اختصاص به حيواني داشت خصوصيات آن حيوان نيزحاکم بر سرنوشت افراد شناخته شد.مثلاً سالي که به نام موش بود، خصوصيات موش را در طالع و سرنوشت نوزاد آن و روابط اجتماعي افراد، در رفاه يا قحطي هاي آن سال حاکم و مؤثر مي دانستند، و يا سالي که به اسم سگ بود درنده خوئي آن حيوان بنابر اعتقاد عامه بر مقدرات مردمان آن سال حاکم مي شد. نمونه اي از اين گونه عقايد را در ابيات زير ملاحظه مي کنيم:
سال ايت (29) آمد و بدريد مردمان را چو سگ بروز سفيد
گندم و گوشت و استخوان همه را خورد و بر هيچ کس جوي نرسيد
قحطي نان چنان فراهم شد پشت مردم ز جوع جمله خميد
مهررا ازميان چنان برداشت
همه ياران ز همديگر ترسيد
شانزده سال و يکهزار و سه صد
هست تاريخ سال شديد
سال آينده را خدا داند کارمجرم به آه و ناله کشيد (30)
که شاعر گرفتاري اجتماع را ناشي از خصوصيات سال سگ مي داند. و يا انجام کاري را در سالي که به نام حيواني خوش يمن بود پرازنعمت و برکت تلقي مي کرد. چنانکه احداث دري به باغ سعادت آباد را در سال تخاقوي در زمان شاه صفي، ميرزا طالب خان وزير،نمونه اي از خير و برکت آن سال مي داند:
بسال تخاقوي (31) از باغ شاه به امرشهنشاه والا گهر
دري شد گشوده به بيرون زباغ مقيم درش چاوشان ظفر
پي سال تاريخ اين فتح باب که پيوسته بادا مصون ازخطر
چو کردم تفکربه من پيرعقل بگفتا (به جنت گشودند) در (32)
غيراز نفوذ اين تقويم و خصوصيات آن در اشعار و اقوال و افکارخاص و عام، در متون تاريخي قديم و معاصر نيز استعمال شده است:
اسکندربيگ ترکمان در تاريخ عالم آراي عباسي از جلوس شاه عباس بزرگ وقايع سالهاي سلطنت او را با سال ترکان همراه با تاريخ هجري قمري مي آورد. (33) محمد تقي لسان الملک سپهرمورخ مشهور دوره قاجار نيز وقايع تاريخي را با هجري قمري توأم با گاه شماري ترکان مي نويسد: «... سال يک هزار و دويست و شصت و يک هجري مطابق سنه ئيلان ئيل ترکي در ساعت پنجاه و شش دقيقه ازشب جمعه دوازدهم شهرربيع الاول چون برگذشت آفتاب دربيت الشرف شد و...» (34)
بالاخره تقويم دوازده حيواني ترکان از زمان تسلط مغول به ايران بنا به عللي که يادآورشديم درايران رايج شد و خصوصيات مربوط به آن در فرهنگ عامه نمودارگرديد و مورخان ايراني نيز در ثبت تاريخ وقايع آن را بکار بردند،و عمل هر کس به نحوي خواه و ناخواه در رواج آن مؤثر افتاد و تا سال 1304 هجري شمسي در متون ادبي و تاريخي نقش آن مشهود است.ازسال 1304 که تقويم ايران اصلاح مي شود،دراسامي ماهها، بروج دوازده گانه جاي خود را به ماههاي زرتشتي باستاني مي دهد،استعمال آن تقويم در متون ادبي و تاريخي منسوخ مي گردد.اما به علت داشتن ريشه عميق در فرهنگ عامه مردم هنوز سينه به سينه نقل مي شود. بيشتر در مواقع تحويل سال مورد توجه خاص و عام است تا بدانند که اسم سال آينده چيست، سال آتي به چه حيواني تعلق دارد، تا با پيشگوئي هائي که مي شود در اوضاع سياسي و اجتماعي آينده نظر کنند.

همه می گویند گل خار دارد چرا کسی نمی گوید خار گل دارد!
     
#70 | Posted: 24 Mar 2011 03:59
جاهایی كه اطلاعات را دزیده ام :


1-رشيد الدين فضل الله، جامع التواريخ، به تصحيح دکتر بهمن کريمي،تهران 1341، ج 2، ص 742.
2- همان کتاب، ج 2،ص 842 و مکرر.
3- لسان الملک سپهر،محمدتقي، ناسخ التواريخ سلاطين قاجار، به تصحيح محمدباقربهبودي، تهران، 1385 هـ. ق، ج 3، ص 39.
4- ر ک: سنجش و مبدأ زمان در نزد ملل يا تاريخچه تقويم تأليف نگارنده،اردبيل 1351.
5- ابوالنصر محمد بدرالدين فراهي- نصاب الصبيان، به تصحيح دکتر محمد جواد مشکور،تهران 1349، ص 58.
6- يائولا دلسول،طالع بيني چيني، ترجمه شهرين، تهران،طوس 1355، ص 5 و 6.
7- تقويم امروزي دولت ترکيه بر مبناي تقويم ميلادي است ولي اسامي ماهها از تقويم اسکندري و سرياني گرفته شده است.
8- بيروني، ابوريحان محمدبن احمد، آثار الباقيه عن القرون الخاليه، ترجمه اکبر داناسرشت (صيرفي)، تهران، 1321 هـ.ش،ص 98.
9- آثارالباقيه،ص 99 (اسامي ماه هاي ترکي دراين ستون بجاي دوازده، يازده تا آمده، گذشته از آن مرتب و پشت سر هم نوشته نشده اند، همينطور تلفظ و املا، آنها درست نيست، آنطوريکه خود ابوريحان نيز اقرار مي کند نه بر اصول و نه بر معاني آنها آشنا نبوده است).
10- بيروني، ابوريحان،القانون المسعودي، انجمن معارف، حيدرآباد دکن، چاپ اول، 1373 هـ.ق، ج 1، ص 69.
11- محمود بن الحسين بن محمد الکاشغري، ديوان لغات الترک، ج 1، چاپ اول استانبول (ترکيه)،اصل و موضوع به عربي است ما به فارسي برگردانديم.
12- نصيرالدين طوسي، زيج ايلخاني، نسخه کتاب خانه آستان قدس رضوي، شماره 5221، ورق 8.
13- عين مطلب را اينجا نياورديم، نوشته ما اصلاح شده آن است، در اين نسخه کاتب اشتباهاتي مرتکب شده است که بايد اصلاح شوند.
14-زيح ايلخاني، ص 8.
15- اين اثر در کتابي به نام «شرح سي فصل» به تصنيف ميرزا عبدالعلي منجم به چاپ سنگي به سال 1322 هجري قمري بطبع رسيده است. محمد علي تربيت در کتاب دانشمندان آذربايجان در شرح حال او مي نويسد که ميرزا عبدالعلي گوگاني از علماي معروف هئيت و نجوم است، شرح بررسي فصل خواجه نصيرالدين نوشته و مدت مديدي استخراج تقويم و تتبع احکام نجومي درصفحه آذربايجان منحصر به وي بوده و در سال 1235 قمري فوت کرده است. (محمدعلي تربيت- دانشمندان آذربايجان، چاپ اول، تهران 1314 هـ.ق، ص 357). در کتابي به نام «شرح بيست باب ملاظفردرمعرفت تقويم» مؤلف مدعي است که کتاب مولانا نظام الدين عبدالعلي البيرجندي را که بسال 883 هجري نگاشته شده ترجمه کرده است، در اين اثر نيز اشاره اجمالي به اثر خواجه نصيرالدين شده است ولي چيزاضافي ندارد (ملاظفر، شرح بيست باب درمعرفت تقويم، چاپ سنگي، قسمت مقدمه).
16- عبدالعلي منجم.(عبدالعلي ابن احمد جارجاني ؟)، شرح سي فصل، چاپ سنگي، ص 19 (البته بايد اضافه کرد اين شخص نيز مرتکب اشتباه شده است زيرا در زمان غازانخان هفتمين ايلخان مغول در تقويم سال مالي زمان اصلاحي به عمل آمد نه اينکه خود تقويم ابداع شد.درتاريخ وصاف در اين خصوص مطلبي داريم تجزيه الامصار و تزحيه الاعصار،تأليف شهاب الدين عبدالله بن عزالدين فضل الله شيرازي، معروف به وصاف الحضره، چاپ افست، تهران 1338، ج 5.
17- تهراني، سيد جلال الدين،گاهنامه سال 1307، ص 80.
18- ملامظفر،شرح بيست باب در معرفت تقويم، چاپ سنگي، باب 4، قسمت حاشيه.
19- شاردن،سياحتنامه، ترجمه محمد عباسي،اميرکبير،تهران 1338 هـ.ش. ج 5، ص 95: «تقويم مخصوص شاه سليمان که به اروپا ارمغان رفته است... در شرح تاريخ و تقويم ترکان خطاي وايغور؛تصوير چهارم مشتمل بر دو قسمت است،نخستين در شرح تاريخ ترکان است که در مشرق ايران باشند با پيشگوئي هاي سال مربوط برحسب تاريخ ايشان و قسمت ديگردر شرح شش غره ماههاي نيمه اول سال است برحسب افق محل، اما تاريخ با تقويم ترکان شرقي به طوري که درتصوير مربوطه ملاحظه مي شود عبارت از دوازده سال است که نام آنها ترکي و تربيت شان در جدول منظم مي باشد.رسم محاسبه ادوار دوازده سال که نظير المپيادهاي يونان باستان است علي الظاهرقديمي ترين اسلوب حساب سال و ماه در ميان مردمان تاتار مذکور است.
20- بهاءالدين محمدبن حسين العاملي، خلاصه الحساب، چاپ سنگي.
21- سياحتنامه شاردن، ج 5، ص 196.
22- همين کتاب، ج 8، 197.
23- مقريزي، تقي الدين احمد،المواعظ و الاعتبار في ذکر الخطط و الاثار، ج 5، قاهره 1924، ص 182.
24- مارکوپولو، سفرنامه، ترجمه حبيب الله صحيحي، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350 (به نقل از دگيني، تاريخ هونها، شرح تاريخ ترکان، ص 159).
25- پائولا دلسول، طالع بيني چيني، ترجمه شهرين، تهران 1355، ص 6.
26- ويل دورانت، تاريخ تمدن، مشرق زمين گاهواره تمدن، کتاب اول بخش سوم ترجمه آريانپور، ص 1054.
27- صفا، دکتر ذبيح الله،تاريخ ادبيات يران، ج 3، ص 83.
28- سفرنامه مارکوپولو، ص 159.
29- «ايت» در زبان ترکي به معني «سگ» است.
30- از حاجي سلام الله موسوي مشهور به حاجي کبيرآقا و ملقب به مجذوب علي شاه مجرم مراغه اي صاحب بحرالاسرار، چاپ سنگي، تبريز، 1324، هـ.ق، نقل از کتاب دانشمندان آذربايجان، ص 327.
31- «تخاقوئي» در ترکي جغتائي به معني مرغ خانگي (ماکيان) است. در ترکي آذري «تاوق» تلفظ مي شود.
32- نخجواني، حاج حسين، مواد التواريخ، تهران، 1343، ص 656.
33- اسکندربيگ ترکمان، تاريخ عالم آراي عباسي، اميرکبير، تهران 1334، ج 1، ص 379 به بعد (... با خلاصه احوال خيرمآل بر سبيل اجمال اين سال که تنگوزئيل مطابق نهصد و نود و شش هجريست در ذکر وقايع سيچقان ئيل مطابق سنه سبع و تسعين و تسعمائه که سال دوم همايونست).
34- لسان الملک سپهر، محمدتقي خان، ناسخ التواريخ سلاطين قاجار، به تصحيح محمدباقربهبودي،اسلاميه،تهران 1385 هـ.ق، ج 3،ص 59.
منبع:نشريه پايگاه نور،شماره 17

همه می گویند گل خار دارد چرا کسی نمی گوید خار گل دارد!
     
صفحه  صفحه 7 از 15:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  14  15  پسین » 
ایران انجمن لوتی / ایران / ایران از روزنه تاریخ بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites