به من گفت جدا بریم که کسی شک نکنه. وقتی رسیدم به انبار کاه افشین نبود. دور و بر رو نگاه کردم دیدم از نزدیک گاوداری برام دست تکون میده که بیا اینجا. معلوم بود که کاه و پشتک و ... از اول بهونه بود. رفتم و منو برد یه جایی کنار گاوداری که برای نگهداری لوازم کارهاگرشون از قبیل بیل و فرغون و چکمه و ... و هم بهعنوان هم محل استراحتشون استفاده میشد. یه جای نیمهتاریک که روشناییش رو از دو تا سوراخ توی سقف دریافت میکرد. یادمه دو سه اتاق تودرتو بود. منو برد تو یه پستو. کیر راستشدهش از رو شلوارش معلوم بود. رفت پشت سرم و بغلم کرد کیرش رو از روی شلوار گذاشت لای پام. خیلی لذت داشت. کیرش خیلی سفت بود. این بار چون استرس کمتری داشتم ضمن کارش داشتم لذت میبردم.
گفت بیا بخوابیم روی تخت. دست منو گرفت برد طرف تخت. صدایی شنیدم که انگار کسی داشت میومد. خیلی ترسیدم ولی افشین انگار منتظرش بود. گفت پرویزه. اونم میاد. پرویز پسر عموش بود که دو سال از افشین بزرگتر بود. اومدم فرار کنم که با پرویز سینهبهسینه شدم. راه فرار بسته بود. پرویز نیشش باز بود. افشین رو نگاه کردم. اون هم نیشش باز بود. افشین گفت اگه نمیخوای به کسی بگیم بیا. به همه چیز قسم خورد که اگه بمونم به کسی نمیگن. افشین دست منو گرفت و برد نشوند لب تخت، و پرویز دم در وایساد که هم نگهبانی بده، هم نگاهمون کنه.
افشین کیر راستش رو درآورد و دست منو گرفت گذاشت روش. منم مقاومت نمیکردم اما استرسم خیلی زیاد شده بود و لذت نمیبردم. کمی که گذشت و خیال کردم که پرویز کاریم نداره آرومتر شدم. هم خوشم میومد هم کمی میترسیدم، و حسابی هم خجالت میکشیدم و هم دوست داشتم نفهمن که خوشم میاد. افشین بهم گفت حالا بخواب رو تخت.
منم به شکم خوابیدم و کیر کوچیکم که راست شده بود تحت فشار بود واسه همین کونمو کمی داده بودم بالا و این، کار افشین رو برای پایینکشیدن شلوارم از پام راحت کرد. شورت نپوشیده بودم. هر دوشون با دیدن کون لختم که داده بودم بالا، گفتن، جاااان.
وقتی افشین دست به کونم زد، باسنم میلرزید. با صدای خفهای به هم به ترکی گفتن کونش میلرزه. ترکی میفهمیدم ولی اونا با هم ترکی حرف میزدن و با من فارسی. اولین لحظهای که کیرش رو گذاشت لای باسنم از یادم نمیره. کیر داغ و سفت. لاپایی گذاشته بود و داشت تلمبه میزد. من تا قبل از اون چندبار با دوستای همسنم کونکونک بازی کرده بودم ولی ما تلمبه نمیزدیم و بلد نبودیم. فقط میذاشتیم لای هم. اولین بار یاد گرفتم مردها وقتی میکنن تلمبه میزنن. این کشف برام هیجان انگیز بود.
وقتی کیرش رو از لای پام درآورد، فکر کردم کارش تموم شده. ولی نذاشت جابهجا شم. با دو انگشت شستش لای باسنم رو باز کرد و یهو یه تف انداخت لای باسن من کمی بالاتر از سوراخ کونم. با انگشتش آب دهنش رو روی سوراخ کونم مالید. وقتی داشت کیر خودش رو هم تفی میکرد، لای کونم از آب دهنش خنک شد و این باعث شد داغی کیرش رو وقتی گذاشت لای باسنم به خوبی حس کنم و چه لذتی داشت. من با هر لمسی ناخودآگاه باسنم رو منقبض میکردم. اونا بهم گفتن شل کن که درد نداشته باشه. دست خودم نبود. کمی طول کشید تا بتونم شلش کنم. دوباره کیرش رو گذاشت لای پام. این بار خیلی روونتر لای پام حرکت میکرد و خیلی بیشتر کیف داشت. پرویز از افشین پرسید، توشه؟ افشین جواب نمیداد. خیلی حشری بود. بعد اومد بکنه تو کونم. سرش رو که گذاشت روش دردم گرفت، نتونستم. از این که دردم گرفت معلوم بود خیلی لذت برده.
من که تا اون موقع ضمن دادن به افشین پیشونیم رو ساعدم بود و به چیزی نگاه نمیکردم، به پرویز نگاه کردم. کیرش رو که بزرگتر از مال افشین بود درآورده بود و ضمن تماشا داشت میمالیدش. به افشین میگفت زود باش. اونم حشرش زده بود بالا و دیگه حدس زده بودم که پرویز هم میخواد منو بکنه.
افشین بالاخره از روم بلند شد ولی اجازه بلندشدن به من ندادن. پرویز روم قرار گرفت و کیرش رو گذاشت لای پام و با گفتن اوووووفففف کارشو شروع کرد. بزرگی کیرش رو لای پام هم حس کردم. کیرش رو بین رونهای من که هنوز با آب دهن افشین خیس بود، جلو عقب میکرد و ضمناً گاهی به زیر خایهم و گاهی به کنار خایهم میمالید. افشین هم ضمن تماشای پرویز که داشت منو میگایید، با کیرش که همچنان راست بود، بازی میکرد. حس کردن داغی کیر پرویز لای پام خیلی لذت داشت. کیر منم راست شده بود و تحت فشار بود. واسه همین قمبلم رو کمی داده بودم بالا.
پرویز از روم بلند شد و منم بلند شدم که شلوارم رو بکشم بالا که بهم مهلت نداد و منو برد رو به دیوار کرد و کمی دولام کرد که لام باز شه. وقتی برای این که کیرش رو بکنه لای باسن من، زانوهایش رو خم کرد، تماس زانوهاش هم به پشت زانوم بهم لذت میداد. دیگه زیاد خجالت نمیکشیدم فقط استرس داشتم که کی کارشون میخواد تموم شه و آیا تا اون موقع کسی نمیاد ما رو ببینه! در کنار اینها، محور شهوت دو تا پسر بودن خودش لذت جداگانهای داشت. افشین نگهبانیدادن رو ول کرده بود و اومده بود کنار ما نشسته بود و سعی داشت حرکت کیر پسرعموش رو لای پای من ببینه. پرویز ضمن گاییدنم، گردنم رو هم میبوسید. افشین هی بهش میگفت بذار یه کم دیگه من بکنم تا این که پرویز کشید بیرون و جاش رو به اون داد. اون حس مفعولبودن، ابزار بودن، و خواستنیبودن لذّتم رو مضاعف میکرد. بعدها که تو روستا میدیدم دو سه تا گوسفند نر، سر پریدن به یه ماده به هم تنه میزنن و بهنوبت بهش میپرن، یاد لذت اون روز میافتادم و دوست داشتم تکرار میشد. عوضشدن کیر کلفت پرویز با کیر افشین که نازکتر بود، لذت دیگهای بهم میداد. و بعد دوباره پرویز میاومد. این که کسی از من اجازه چیزی نمیگرفت و سلطه کامل بهم داشتن و راحت منو دستبهدست میکردن، این تحقیر، برام خیلی لذّت داشت.
صداهای پرویز و تغییر حرکاتش نشون از این میداد که داره اتفاقی میافته. من اولین بار اونجا آب کیر دیدم. قبلش فقط شنیده بودم. پرویز به افشین ندا داد که آبش داره میاد. افشین خیلی دقیق شده بود که ببینه چون خودش انگار هنوز بالغ نشده بود وآب نداشت و قرار گذاشته بودن وقتی آب پرویز اومد، افشین ببینه. وقتی صدای نالههای حشری پرویز ضمن ارضا رو میشنیدم هم استرس داشتم هم کیف میکردم. حرکات کیرش هم لای پاهام خیلی عوض شد. آبش رو بیرون از لاپای من ریخت و من و افشین به جهشهای آبش نگاه میکردیم. افشین سریع جای پرویز رو گرفت و بعد از تفزدن به کیرش گذاشتش لای پام روی سوراخ. سعی میکرد بکنه تو کونم که من خیلی دردم اومد جوری که تا نزدیک گریه رفتم. اونم دید ممکنه رم کنم لاپایی ادامه داد. بالاخره کارش تموم شد و به من رخصت دادن که برم.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
ویرایش شده توسط: tempted74
یادمه حدود ۱۷ سالم که بود، گاهی با دوستم شوخیای جنسی میکردیم. یکی از بچهها به اسم بهرام که سه سال ازم کوچکتر بود، واکنش بدی نشون میداد و به عبارتی، بیجنبه بود. کنار خط آهن که میشد بیرون از محله، بودیم. باهاش حرف زدیم که جنبه داشته باش و ما دوستیم و ...یواش یواش قانع شد.یه دوست دیگهم به اسم بهمن که همسن من بود. بهش گفت الان امتحانت میکنیم. بهرام هم آماده شد که بیجنبه نباشه. بهمن پشتشو کرد بهش گفت بیا، انگشت کن خیالت راحت شه. اصلا بکن. بهرام هم از پشت چسبید بهش و یه تکتلمبه زد و خندید. هرسه خندیدیم. بعد بهمن با خنده گفت کونکش راست کرده بود.
بهرام بهش گفت: حالا بیا تو.
بهمن: این حرفا نیست که! شوخی بود و تموم شد و رفت. تلافی نمیکنیم که!
کمی بعد بهمن گفت آقا دیگه بریم خونه. تاریک شده. من گفتم هستیم حالا. کجا؟!
اون رفت. من موندم و بهرام.
با خنده پرسیدم راست کرده بودی؟
خندید. ازش پرسیدم، هنوز راسته؟ ببینمش؟
گفت اول تو.
- بازم که اول دوم میکنی.
- نه بابا! بیا (کیرش رو درآورد).
کیر سفید، نسبتاً نازک، و کمی درازتر از مال من. من بالغ بودم ولی اون هنوز بالغ نشده بود. واسه نشوندادن جنبهش گفت الان میخوای انگشت کنی؟ رفتم پیشش دست زدم به باسنش یه انگشت هم کردم لای باسنش. نرم بود. اونم از پشت چسبید بهم. یه تکتلمبه هم به من زد. اونا گاوداری داشتن. اون موقع تو محلمون خیلی گاوداری زیاد بود. گفت میدونی گاوها چهجوری جفتگیری میکنن؟گفتم آره. رفتم پشتش، چسبوندم ضمن چند تا تلمبه، گفتم اینطوری. گفت حالا بذار من بگم. رفت پشت من، اونم چسبید بهم و بغلم کرد و همون کار رو کرد ولی محکمتر. به وضوح معلوم بود کیر نازک و درازش راست راسته. هنوز هم میخواست یهطرفه نبوده باشه،که نکنه ازش سوءاستفاده شده باشه. با هم رفتیم و نشستیم رو خط آهن. دوباره کیرش رو درآورد. دیدن کیرش برام خوشایند بود و دلم میخواست بهش دست بزنم. منم که راست کرده بودم درآوردم. بی حرف اضافهای دست بردیم مال هم رو گرفتیم تو دستمون. بعدش پا شدیم با هم رفتیم تو باغ پشت خط آهن. خیلی تاریک بود و کمی میترسیدیم. هم از سگها، هم از صاحب باغ که پیرمردی بود با اخلاق سگی. دیگه هر دو آماده بودیم که با هم راحت باشیم. بی هیچ حرفی، من از پشت گرفتمش که بچسبم بهش. گفت صبر کن! شلوارش رو کشید پایین از رو شورت چسبیدم بهش. خودشو کمی دولا کرد. منم لاپایی میکردمش. حسابی هم راست کرده بودم. خودش شورتشم کشید پایین. من کیرمو میکردم لای باسنش. گاهی هم میرفت بین رون و خایهش. لاپاش گرم و دلچسب بود. چاک کونش که میشه گفت داغ و تبآلود بود.
بهم گفت آبتو نریزیا!
نزیک به ارضا که شدم دست کشیدم.
منم کشیدم پایین. شورتم رو هم.
اونم اومد شروع کرد به کردن من. نوک کیرش درست رو سوراخ کونم فشار میآورد.
بهش گفتم اگه تف کنی خوبه.
یه تف کرد رو کیرش. کیر نازک و لزجش رو لای باسنم بازی میداد. بهخاطر تفی که روش کرده بود کیرش خنک بود. منم دادم عقب و تقریبا دولا شدم و اون یهو تا خایه فرو کرد تو کونم. حسکردن کیر نازک، دراز و خنکش تو کونم حسابی بهم لذت داد.
باورم نمیشد همون شب ما همدیگه رو بکنیم.
لذتی رو که از فرورفتن کیر نازکش تو کونم حس میکردم هنوز برام دلچسبه و حسرتش رو میخورم.
چون اون بالغ نشده بود، خب نمیشد منتظر بمونم ارضا بشه ولی خودش دست کشید. گفتم میخوام بکنمت تا آبم بیاد. ولی میترسید ایدز بگیره و گفت نه. اونموقع اطلاعاتمون در مورد ایدز همینقدر یود. فکر میکردیم فقط با آب کیر منتقل میشه. من که حسابی حشری بودم شروع کردم به جقزدن و گفتم میخوای آبمو ببینی؟ گفت آره. اون با دقت نگاه کرد ولی تاریکتر از اون بود که بتونه آبمو ببینه. فقط از تغییر صدام فهمید آبم اومده. گفت یه بار تو روشنایی بهم نشون بده.
ادامه داره.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
AmirSalman:
بعد ۴۰ سال همه چی یادته
معلومه پستهامو تعقیب میکنی.
از توجهت سپاسگزارم.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
tempted74:
از توجهت سپاسگزارم.
ارادت دارم به شما و خاطراتتون برام جذاب و شنیدیه
tempted74:
معلوم بود کیر نازک و درازش راست راسته.
مگه کیر بچه نابالغ هم راست میشه!؟!؟!؟!
فکر نمیکردم و از بچگی خودمم چیزی یادم نمیاد
in search of way to escape