تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شوخی و سرگرمی سکسی

خاطره سکسی خنده دار

صفحه  صفحه 2 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  پسین »  
#11 | Posted: 8 Apr 2011 14:45
میهمان


سلام به همه اين خاطره اي كه مي خوام براتون تعريف كنم از طرف يكي از دوستامه.اين دوست ما بابا و ننش از هم جدا شدند و دوسته ما هم با باباش زندگي مي كرد اقا اين يه روز خونه كه خالي بود با 2- 3 تا از رفيقاش يه خانومي ميارن خونه مي كنن بعد اينكه كار شون تموم شد خانومه مي خواست بره بر ميگرده به دوسته ما ميگه اين خونه خيلي برام اشناست قبلن اينجا اومدم بعد مشخصات طرفو كه بعد فهميده بود كه باباش اورده بود اقا گفت جلو دوسام حسابي ضايع شدم.
     
#12 | Posted: 9 Apr 2011 07:51
میهمان


سلام / یه روز خونمون خالی بود منم تومغازه داشتم با دوست دخترم با تلفن صحبت میکردم که گفت میخوام ببینمت منم از اونجایی که تا اون موقع باهاش سکس نداشتم از خدا خواسته گفتم که بهترین جا خونه ماست میای بریم اونم قبول کرد خلاصه رفتیم خونه بعد از کلی مخ زدن لباساشو با التماس بیرون آورد رفتم که دست به کار بشم که صدای درب خونه اومد سریع دختررو کردم تو کمد هنوز وقت نکرده بودم لباسای خودم رو بپوشم که دیدم بابام بالای سرم وایساده بهم گفت این وقت روز خونه چیکار میکنی منم که لخت بودم فقط یه شورت تنم بود گفتم اومدم برم حمام خلاصه یه بوهایی برده بود ولی هر چه گشت چیزی دستگیرش نشد از خونه که رفت بیرون از ترس این که دوباره بیاد اومدم دختررو ببرم بیرون هر چه گشتیم کفششو پیدا نکردیم تا ناکس بابام کفشارو برده بیچاره دختره با پای برهنه رفت ودیگه من نتونستم به آرزوی کردنش برسم
ای بابای بد جنس زد حال
     
#13 | Posted: 21 Jun 2011 06:43
یه بار تو خیابون با دوستم میرفتیم كه امنیت غیر اخلاقی جلومون وایستاد دوستم بهم گفت جناب سروان میخواد ما رو سوار كنه ببره خونشون اینو كه گفت یهو یه فاطی كماندو از پشت گرفتمون گفت شما باید با ما بیاید منم كه دیدم اینجوریه گفتم ولم میكنی یا پدرتو در بیارم بعدش بهم كلی فحش داد و باهام بد حرف زد ولی وقتی یه كارت نشونش دادم (حالا بماند كارت چی بود) یهویی وسط خیابون غش كرد همه داشتن مارو نگاه میكردن!!!

قسمت سكسیش : حالا بعد یك سال از اون ماجرا من با اون خانم دوست شدیم و با هم مشغولیم!!!

نتیجه اخلاقی: ندارد

نتیجه غیر اخلاقی : همین فاطی كماندوها جندن!
     
#14 | Posted: 1 Jul 2011 12:04
منم 6 ماه با یك دختره دوست بودم توی ماه پنجم من بند سكس نبودم ولی خودش شروع كرد و یك روز قرار گذاشتیم كه برم خونشون اون 2 تا داداش هم داشت كه از صبح تا بعد ظهر سر كار بودن اون روزی هم كه قرار گذاشتیم مامانش باباشو می خواست ببره دكتر منم رفتم خونشون و بهم گفت زیاد وقت نداریم باید سریع كارمون رو بكنیم عجب روزی بود منم سریع لباسامو در اوردم و شروع كردم به مالیدن كه یكهو مامانش زنگ زد و گفت داریم میایم اونم گفت بیا یكم بمالونیم به هم و برو منم یكم مالوندم بعد یك ماه بهم گفت هم حالم بد میشه و حالت تهوع میشم بعدش رفتیم ازمایش و فهمیدم باردار شده از شانس گند من پردش از نوع اسفنجی بود و جذب كرده بود اب شهوتم رو بعدش به هزار بدبختی و خرج بچه رو قبل این كه به وجود بیاد انداختیم اینم شانس گند ما بود دیگهِِ

کاش عاشقم بودی کاش
     
#15 | Posted: 23 Sep 2011 23:34
یه پسری تو محلمون بود خیلیا كرده بودنش. یكبار برای اولین بار میخواسته با یه پسری سكس كنه و اونو بكنه. كه یهو میبیننشون و میریزن و میگیرنش. ولی خب چون هنوز كاری نكرده بوده همسایه ها كاریش ندارن .اونم دیگه هیچوقت نمیره دنبال كون كردن و فقط كون میده. هر وقت میگیم چرا دوست داری بكنی ولی نمیكنی. میگه ای بابا .این همه سال كون دادم كسی نفهمید. یكبار خواستم كون بكنم همه فهمیدن. نخواستیم بابا .نخواستیم. همون كون دادن راحت تره.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#16 | Posted: 16 Jan 2012 06:04
گيم نت بوديم بچه ها داشتن فوتبال بازي مي كردنديكي به اونيكي ميگفت بنداز ديگه اونيكي ميگفت صبر كن الان ميندازم بعد دسته كار نمي كرد اونيكي ميگفت محكم بزن اونيكي هم ميگفت دارم محكم ميزنم ديگه بعد بازي داشت لود ميشد اونيكي ميگفت چرا نمياد اونيكي هم ميگفت يه زره صبر كن الان مياد!
كل بكس بازي رو ول كرده بودن داشتن اونا رو نگاه ميكردند

همه لات بازیات واسه مامانه بوده خون ریزیاتم که عادت ماهانه بوده
...
     
#17 | Posted: 17 Jan 2012 22:09 | Edited By: love_with_iran
میهمان


بچه بودم رفته بودم خونه پسر عمه ام باهاش بازی کنم ، پشت کامپیوتر فوتبال بازی کردیم و بعد قرار شد بریم کوچه ( خونشون یک طبقه همکف هم زیر داشت که اینها به دلیل تعمیرات پایین همکف زندگی میکردند ) بهرحال ما بالا بازی کردیم و بعد که قرار شد بریم کوچه و منم رفتم از همکف توپ رو بیارم ... رفتم طبقه پایین و کمی سول کشید تا توپ رو پیدا کنم ، از قضا مثل اینکه عمه و شوهر همه ام هم که سنشون نزدیک ۴۵ بود میخواستند سکس کنند و منتظر بودند بنده برم و منم که طولش داده بودم عمه ام یهو بهم پول داد و گفت برو بستنی بخر یا همون نخود سیاه خودمون ...

من که اون زمان خیلی از این چیزها حالیم نمیشد و خیال کردم عمه ام پول رو داده که برم براشون بستنی بخرم - من رفتم خریدم و موقع برگشت اینها درشون باز بود و فقط یک پرده کشیده بودند ،‌پرده رو زدم کنار چمشتون روز بد نبینه دیدم شوهر عمه ام افتاده رو عمه داره از کُس میکنه ، کیرش اگر بدونید چقدر بزرگ بود و تا اون ته کرده بود تو و منم که خشکم زده بود همون جا وایستاده بودم داشتم نگاه میکردم یهو تا شوهر عمه ام منو دید پرید کنار و پتو رو کشید رو خودشو منم بستنی رو گذاشتم و دوئیدم بیرون

از اون زمان یک ماهی گذشت ،‌یه روز با همون پسر عمه ام که حدود ۱۲ سالمون بود روی چرخ سوار بودیم داشتیم میرفتیم و با هم حرف میزدیم بهش گفتم ،‌پسر چند شب پیش ننه بابا خودم رو دیدم داشتند سکس میکردند دیروز هم بابا و مامان تورو دیدم گفت این حرف ها چیه و ...

گذشت چند ماه بعد هم مادر اون باردار شد و هم مادر من

نتیجه اخلاقی
: بهمه زدند و کردند و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم !!! ای خـــــــدا کی نوبت ما میرسه
     
#18 | Posted: 18 Jan 2012 02:52
aziiiiita:
وقتی عقد كرده بودم شوهرم میومد میموند خونمون.بعد تا صبح به هم ور میرفتیم خیال
می كردیم هیشكی صدامون و نمی شنوه حالا نگو همه میشنیدن بعده ها بهم
گفتن چه چیزایی به هم می گفتیم و چیكارا می كردیم

یه بار نزدیک بود خفت بشیم تمام تن و بدنم میلرزید رنگم شده بود مث گچ
وای خیلی ترسیدم خدا خیلی رحم کرد

این كاربر به علت تخلف در قوانین انجمن بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#19 | Posted: 20 Feb 2012 16:56
یک خاطره بگم که با چشمای خودم دیدم و خوبه شما هم بشنوید
این ماجرا مربوط به حدودا پانزده سال پیشه که من شونزده هفده ساله بودم و برا مراسم هفتم یکی از آشناها قرار بود اول به منزل مرحوم رفته و بعد از روضه خوانی و نهار به بهشت زهرا برویم. منزل مرحوم یک حیاط ویلایی بود که یکطرف منزل مجلس مردانه و طرف دیگر خانه پسر مرحوم مجلس زنانه گرفته بودند گوشه حیاط هم آشپزها مشغول آماده کردن نهاربودن. هوای ظهر تابستان و گرمای زیاد باعث شده بود عده زیادی از آقایون به بهونه سیگار کشیدن و دید زدن خانما که بعضی وقتا بدون روسری و پابرهنه تا حیاط میومدن و برمیگشتن زیر درختای حیاط جمع شن.(نمیدونم چرا الان همه خانما شلوار پاشون میکنند. اون وقتا خودم دوسه ساعت تو ایستگاه اتوبوس میشستم تا پای زنایی که دامن پاشون بود و موقع پیاده شدن از اتوبوس یه قسمتایی از رونشون معلوم میشد رو دید بزنم) روضه خون هنوز نیومده بود. و چون مرحوم سنش بالا بود زیاد مجلس زنونه ضجه موره نمیکردند.(اینارو گفتم تا فضا دستتون بیاد) خلاصه تو حیاط روبروی مجلس زنونه زوم کرده بودم به اون قسمت که یکدفعه یک صدای جیغ اومدو پشت سرش یکی از زنا دوید بیرون....
.
.
اونجور که بعدا فهمیدم مثل اینکه یکی از زنا که روسری سرش بود و به دیوار تکیه کرده بوده، یدونه مارمولک میره رو روسریش و دمشو میزده به صورت زنه. اولش خانمه فکر میکنه ریشه روسری داره اذیتش میکنه و مرتب روسریشو صاف میکنه تا اینکه بچش میگه مامان یدونه مارمولک تو روسریته. مامانه هم ناخودآگاه مارمولک بیچاره رو مشت میکنه و میندازه بین جمعیت. اونم میچرخه و میچرخه و میوفته تو یقه یک خانم جوون که تازه هم ازدواج کرده بود....
جاتون خالی. یکدفعه دیدم خانمه جیغ میزنه مار مار.. و از قسمت زنونه پرید بیرون و درست وسط آشپزها شروع کرد لباساشو در آوردنو جیغ زدن. تموم مردا خشکشون زده بود و هیچ کاری نمیتونستند انجام بدهند. سی چهل تا مرد و یک خانم با پوست اونقدر سفید که تو آفتاب برق میزد و بالاتنش کاملا لخت بود. چه سینه های نازی هم داشت. برا سی ثانیه فقط نگاه میکردیم تا اینکه یکی از آشپزها پارچه ای رو که برا دم کردن برنج استفاده میشه پیچوند دور زنه و بردنش تو قسمت زنونه. واقعا صحنه جالبی بود ما که خودمونو زدیم به خریت که هیچی ندیدیم و فقط تلاش میکردیم کسی متوجه نشه آقا کوچولومون بیدار شده. ولی آخرش خراب شد اونجا که به شوهرش گفتند و اونم از اون ترکای غیرتی اومد دختره رو از وسط زنا کشید بیرون و با چک و لگد از حیاط برد. سر هفته هم شنیدیم بیچاره رو طلاق داده. حیف اون زن برا اون نامرد
     
#20 | Posted: 1 Mar 2012 23:27
آقا جاتون خالی خیلی وقت بود کس نکرده بودم همین دیشب یکی بچه ها گفت یه کس سراغ دارم ۳۰۰۰۰ میگیره بریم بکنیم؟گفتم اگه می ارزه بریم.آقا حالا نگو شب شبه جمعه همه میخوان رفتیم یه ۱ ساعتی پشت در علاف شدیم میگفت مهمون دارم صبر کنین نگو رو کارش بودن ما هم اسپری زده بودیم به سر تا پای رستم چشمتون روز بد نبینه رفتم تو دیدم یه زنه که سن خر بابابزرگمو داره قیافه تخمی شکم تو آفساید کس به قطر غار علی صدر کون به گندگی هیکلم سینه به شل و ولیه دنبهخلاصه اصلا پشیمون شدم تو کونش که نمیذاشت ساکم که نمیزد کلی هم کلاس بالا بود انگار جنیفر لوپزه نیم ساعت ما تو کس این تلنبه زدیم آخرش آبم نیومد پاشدم ول کردم اومدم بیرون دیگه نذاشتم رفیقم بره حالا جالب اینجاس که با این قیافه و هیکله تخمیش تا من روش بودم یه سر داشتن بهش زنگ میزدن وقت میگرفتن ازش

هیچ وقت هیچکس ندانست.
.
.
شاید شیطان عاشق حوابودکه به آدم سجده نکرد...:
     
صفحه  صفحه 2 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  پسین » 
شوخی و سرگرمی سکسی انجمن لوتی / شوخی و سرگرمی سکسی / خاطره سکسی خنده دار بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites