تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شوخی و سرگرمی سکسی

خاطره سکسی خنده دار

صفحه  صفحه 3 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  پسین »  
#21 | Posted: 2 Mar 2012 01:02
آها یکی دیگه هم یادم اومد خیلی وقت پیش بچه که بودم یه سری میخواستم ترتیب پسر عممو بدم خونه کسی نبود به زور بردمش تو تا خواستم برم رو کارش شروع کرد دادو بیداد از من کوچیکتره ما هم بچه بودیم دیگه یکم با کونش ور رفتیمو بی خیال شدیم پاشدیم اومدیم بیرون که بریم خونشون.تو راه کلی رو مخش کار کردم که یه وقت بندو آب نده تا رسیدیم در خونه کس کش از تو حیاط داد زد مامان vampire دولشو کرد تو کونم

هیچ وقت هیچکس ندانست.
.
.
شاید شیطان عاشق حوابودکه به آدم سجده نکرد...:
     
#22 | Posted: 27 Apr 2012 11:33
میهمان


آقا ما دو سال پیش که ۲۴ سالم بود از طرف شرکت (مال بابامه) رفتیم مامورییت توی یه شهر دیگه یه کارخونه قرار بود هشت ماه فقطبرا ما کار کنه منم ناظر بودم چهار ماه اول رو بدون کس سر کردم دیدم فایده نداره افتادم به جون دخترای کارخونه که یه چهل تایی بودن ولی مکان نداشتم که راحت برم سکس کنم یه شب یکی از دخترا ساعت چهار زنگ زد گفت که بیا خونمون که بابام داداشم رو برداشته برده منتطقه نظامی چون سرباز بود تا سه ساعت دیگه هم نمیاد ما هم از در کارخونه جلویه چهار تا نگهبان بی عرضه رد شدیم و کسی نفهمید رفتیم خونه دختر در رو باز کرد برا بار اول بود میخواستم لختش کنم یه ختر سبزه بود که با یه رکابی و بدون شرت اومد تو حیاط منم سریع رفتم تو کارش ولی از ترسم تو خونه نرفتم تو حیاط گذاشتم تو کونش چون دختر بود بدجورم حشری بود که داشت مثل بید میلرزید و آب از کسش میومد که یه هو یک ماشین در حیاط وایساد ساعت پنج بود که دختره در رفت تو خونه منم دیدم جایی ندارم رفتم پشت درخت تو تاریکی باباهه اومد تو حیاط یه چند دقیقه ای گیج بود که چرا در حیاط بازه بعد رفت دستشویی هی داشت با خودش آواز میخوند منم مرده بودم از خنده که داشتم روده بر میشدم بعد که رفت تو خونه منم در رفتم بعد از اون روز دختره افتاد دنبال ما ما هم سرکارش گذاشتیم یه چهار تا از زنهای خوشگل کارخونه رو هم کردیم و در رفتیم از اون شهر
     
#23 | Posted: 27 Apr 2012 20:25
سال ۸۸ من یه مغازه لباس مجلسی زنانه داشتم .نزدیک ساعت ۱۲.۳۰ یه مشتری اومد حدود ۲۳ سال بایه پسر ۴ساله تخس .اقایه لباس انتخاب کرد رفت تو پرو .این در پرو ما چون روبروی در ورودی بود من براش پرده گداشته بودم واون موقع سال هم به خاطر گرمای هوا واینکه مغازه من کولز نداشت زن به خیال پرده در رو نبسته بود اقا من در مغازه داشتمک با دوستم صحبت میکردم که یهوصدای جیق شنیدم برگشتم دیدم تا پسره پرده رو کنده ومامانش لخت ایستاده جیغ میزنه با شورت وکرست تمام این صحنه ها ۳۰سانیه نشد اقا ما بدو در پرو رو بستیم. دختره وقتی بیرون اومد هیچی نگفت فقط سرش رو انداخت پایین وبسرعت ازمغازه رفت بیرون ولی صدای گریه بچه حسابی شنیده میشد بیچاره کتک مفصلی خورد.

شیرین بهانه بود فرهادتیشه برکوی میزد تانشنود صدای مردمانی راکه میگفتنداو دوستت ندارد
     
#24 | Posted: 4 May 2012 13:25
میهمان


آخرای۸۹ بود منم پیش دانشگاهی بودم با چنتا از بچه ها نرفته بودیم مدرسه شهرما کوچیکه ولی خیلی باحاله وخوش آب وهوا با بچه ها رفته بودیم یه چرخی بزنیم و یه چیزی بخوریم که دیدم یکی از بچه ها داره یه جایی رو نگا میکنه گفتم چی شده گفت اون دختر وپسر خیلی مشکوک میزنن ببین ماشینشو کجا پارک کرده داره کجامیره (تو شهر کوچیک اگه یه دختروپسربا هم حرفم بزنن همه تعجب میکنن چه برسه به این که ماشینشو یه کیلومتر اینطرفتر پارک کنه بزنه به کوه )خلاصه ما هم رفتیم تو کارشون دیدیم دارن ازکوه میرن بالا تصمیم گرفتیم رو کار بگیریمشون ویه حال مفتی بزنیم ما پنج نفر بودیم قرار شد سه نفرمون بره و دو نفر نگهبانی بدن اقا ما یکی دوتا کوه رو دور زدیم تا رسیدیم بالای سرشون سینه خیز رفتیم و نگاشون میکردیم پسره داشت با سینه های دختره بازی میکرد گوشی رو دراوردم وازشون فیلم میگرفتم به دوتا رفیقام گفتم من میرم اونطرف که میشد روبروشون همونجور سینه خیز برگشتم عقب یکم رفتم بعد پا شدم وشروع کرم به دویدن هنوز کوه رودور نزده بودم که با یکی سینه به سینه شدم اونم باکی با رییس پاسگاه منو گرفت گفت کجا در میری فامیلت چیه منم که اونقدر ترسیده بودم فامیلم و گفتم ولی خیلی زود طبیعیش کردم وگفتم بیاین اون جان گرفتیمشون هنوز داشتم میبردمش سر صحنه کهدیدم بچه هادارن فرار میکنن ورسیدن به ما وگفتن جناب سرهنگ همکاراتون گرفتنشون بله دوتا پلیس دیگه هم از روبهرو حمله کرده بودن سرهنگه رفت سر صحنه ماهم زدیم به چاک . بعد متوجه شدیم که یکی مارو دیده وزنگ زده به پلیس که آقا بیاین یه دخترو ۵-۶نفره میخان بکنن نگهبانای ماهم وقتی پلیسا رو میبینن هرچی زنگ میزنن انتن نمیده وقتی رفتیم فیلمو ببینیم دیدیم فیلمی نیست یعنی از ترس فیلمرو سیو نکرده بود .
     
#25 | Posted: 10 May 2012 09:13
شاید خنده دار نباشه ولی جالبه.
دو سه ماه پیش شب ساعت یک داشتم با وانت شرکت از زیر پل مدیریت دور میزدم متوجه شدم یک پیکان چپ کرده و به بغل خوابیده. هیچ کسم اون دور و بر نبود رفتم جلو دیدم یک آقا چهل سال یا بالاتر و زنشو دخترش داخل ماشینند. طوریشونم نشده بود ولی چون قبلا خودم چپ کرده بودم گفتم الانه که آتیش بگیره کمک کردم بیان بیرون که دیدم عجب لباسایی تن دو تا خانمه. انگار تازه از عروسی برگشته بودند و جفتشون دامن کوتاه پاشون بود. با کفشای پاشنه بلند. کمک کردم تو ماشین نشستند. هر چی گشتم یکچیزی پیدا کنم رو پاشون بندازند پیدا نکردم. بردمشون در خونشون(بماند تو راه چقدر دستم به پای مادره خورد موقع دنده عوض کردن) فهمیدم کلیداشون تو ماشین مونده. یکساعتی علاف شدم تا کلیدا برسه. دو سه بار پیاده شدم ولی هوا خیلی سرد بود مجبور شدیم سه نفری جلو وانت نشستیم. من با دو تا خانم خوشگل که دستها و پاهاشون لخت بود. چند روز بعد از رو شماره موبایلم که به شوهرش زنگ زده بودم منو برا شام دعوت کردند دختر خانم که بی حجاب بود ولی مادر چه حجابی گرفته بود. میدیدمش خندم میگرفت انگار من اینارو لخت ندیدم قبلا
     
#26 | Posted: 18 May 2012 19:40
میهمان


چند هفته پیش تازه از باشگاهبرگشته بودم و حسابی عرق کرده بودم،تا رسیدم خونه دیدم کسی خونه نیست و پریدم توی حموم، تا میخواستم برم زیر دوش دیدم صابون توی حموم نیست، چون کسی توی خونه نبود همونطور لخت از حموم رفتم بیرون و در حالیکه توی اشپزخونه کابینتها رو باز میکردم تا صابون بردارم ،باخودم گفتم : ای ، کاش یک سوراخی میبود تا الان میگذاشتم توش!!! که یهو دیدم صدای پدرم میاد که بیا بزار توی سوراخ من پدر سگ!!!! خشکم زد ، نگاه کردم دیدم بابام روی مبل نشسته و در این فاصله ای که من رفتم توی حموم تا لخت بیرون امدنم برگشته خونه.............تا سه چهار روز روم نمیشد توی صورتش نگاه کنم و کمتر دوروبرش آفتابی میشدم!!!!
     
#27 | Posted: 22 May 2012 08:08
یه پسر خواهر شوهر دارم هم قد و هیکل شوهرمه ، یه پیراهن هم هر دوشون داشتن عین هم بود، یه بار خونه مادر شوهرم رفته بودم حمام همون جا تو حمام یه تاپ پو شیدم با شلوارک و اومدم بیرون رفتم تو اتاق خواب دیدم شوهرم وایساده پشتش به منه تو کمد دیواری دنبال چیزی می گرده منم محکم بغلش کردم و همه تنمو بهش چسبوندم و دستم رو گذاشتم رو کیرش که انگار خواب بود به فاصله سه چهار ثانیه خبر دار شد بر گشت همین طور که گردنشو می بوسیدم یهود دیدم پسر خواهر شوهرمهپسره بدبخت سرخ شده بودمنو تاحالا فقط با مانتو و روسری دیده بود منم که خشک شده بودم اروم اومدم عقب و اونم از اتاق رفت بیرونبعد فهمیدم توفاصله ای که من حمام بودم شوهرم رفته بود تعمیر گاه مادرشم تو پذیرایی خوابش برده بود اینم که فکر کنم کلید داشت اومده بود تو ، تا دوماه فرار می کردیم از هم که همدیگرو نبینیم. البته بعد یکی دوسال نزدیک بود کارمون به سکسم برسه که من نذاشتم...

وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد!
آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم، سجده کرد!
     
#28 | Posted: 25 May 2012 03:24
aeade:
چند هفته پیش تازه از باشگاهبرگشته بودم و حسابی عرق کرده بودم،تا رسیدم خونه دیدم کسی خونه نیست و پریدم توی حموم، تا میخواستم برم زیر دوش دیدم صابون توی حموم نیست، چون کسی توی خونه نبود همونطور لخت از حموم رفتم بیرون و در حالیکه توی اشپزخونه کابینتها رو باز میکردم تا صابون بردارم ،باخودم گفتم : ای ، کاش یک سوراخی میبود تا الان میگذاشتم توش!!! که یهو دیدم صدای پدرم میاد که بیا بزار توی سوراخ من پدر سگ!!!! خشکم زد ، نگاه کردم دیدم بابام روی مبل نشسته و در این فاصله ای که من رفتم توی حموم تا لخت بیرون امدنم برگشته خونه.............تا سه چهار روز روم نمیشد توی صورتش نگاه کنم و کمتر دوروبرش آفتابی میشدم!!!!

از کی تا حالا دخترها دنبال سوراخ میگردن مگه آیدی مال خودت نیست ؟

برای جلوگیری از اعدام سعید ملک پور اینجا را امضا کنید.
کلیپهای سکسی جدید من
دانلود کنید
     
#29 | Posted: 1 Sep 2012 16:18
میهمان


یه روز من بالای پارک جنگلی سوهانک رو صندلی شاگرد ۲۰۶ داشتم دوست دخترمو میکردم.هیچ احدی هم نبود.یهو دیدم یه صدایی میاد.سرمو بلند کردم دیدم یه پلیسه داره با نوک پلاستیکی بیسیم میزنه به شیشه راننده.نگاش کردم و از هولم شیشه راننده رو از وسط کنسول دادم پایین گفتم سلام!!گفت شلوارتو بکش بالا بیا بیرون ببینم.رفتم بیرون از ماشین پاهام شدید میلرزید.گفت چرا بندری میزنی؟گفتم ترسیدم.هی میگفت این سروان ما بد اخلاقه و.... اگه بریم پیشش بیچارتون میکنه و.... خلاصه دردسرتون ندم.دستبند طلای دوستمو گرفت و بیخیال شد.واسه منم شد درس عبرت و دیگه بیرون حتی دست کسی رو هم نگرفتم از اون به بعد!!!
     
#30 | Posted: 6 Sep 2012 12:58
میهمان


یه تخم جنی میگفت:اولای بیست سالگیم بودیه همسایه داشتیم پری خانم خیلی کوس بودتونخش بودم پانمیدادیه روزمادرم گفت بروبه پری خانم بگواماده شه عصرباهم بریم گلخونه فوری شیک کردم رفتم به پری خانم گفتم مامان گفته عصربیابریم گلخونه میام دنبالتون بابی اعتنایی گفت باشه خلاصه عصرماشینو برداشتم وبامامانم وپری خانم رفتیم گلخونه اونجایه پیرمردی بود خیلی زبل بودفوری فهمیدمیخام باپری خانم حال کنم به من وپری خانم گفت اگه دنبال گل قشنگید بریدگلهای اونور ونگاه کنیدمنم باپری خانم رفتیم اون پشتها خلاصه دل به دریا زدم وگفتم پری بیاحال کنیم گفت نمیشه امکان نداره خیلی التماس واصرارکردم دریغ ازیه ماچ باحال گرفته رفتیم پیش مامانم اینا پیرمرده باخنده گفت کاری کردی؟گفتم نه خدایی گفت هیچی؟گفتم هیچی دریغ ازیه حال ساده گفت خاک توسرهرچی جوون امروزیه گفتم چرا؟؟؟؟گفت تاتوبرگشتی من ترتیب حاج خانم(مامان)رودادم!!!!!!!!!
     
صفحه  صفحه 3 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  پسین » 
شوخی و سرگرمی سکسی انجمن لوتی / شوخی و سرگرمی سکسی / خاطره سکسی خنده دار بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites