تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

Spectacular & Amazing Facts | واقعيت های جالب و عجیب از هر گوشه دنيا!

صفحه  صفحه 7 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »  
#61 | Posted: 29 Jul 2011 18:13
سخنرانی درونوالو ملشیزدک – سال 1999

.

“کشف یک نوع آب جدید”

در حدود ده سال پیش در ترکیه، گروه کوچکی از استادان بسیار مسن صوفی بودند که ذکرهای (Zikhr) نیرومندی زمزمه می کردند. آنها آرام و بی صدا هستند و هیچ کس در مورد آنها چیزی نمی داند. آنها چیزی را خلق کرده اند که انسان هرگز ندیده است.
یکی از مردان این گروه، پا پیش گذاشت. او نیز یک استاد صوفی است و 78 سال سن دارد. او حدوداً 40 ساله به نظر میرسد و همینطور هم احساس می کند. شما هرگز نمی توانید بفهمید که او مسن تر است. او مقداری آب به دنیا اهدا کرد. آبی که بشر هرگز ندیده است. او گفت :”این برای شفای دنیاست”. این آب به نظر زنده و خدا آگاه می رسد و اثرات متفاوتی بر چیزهای مختلف دارد.
تحقیقات شروع شد و دریافتند که هر گاه این آب را به یک دریاچه یا رودخانه ی آلوده اضافه می کنند، به سرعت طی معمولاً 3 یا 4 روز، تمامی دریاچه کاملاً از آلودگی پاک می شود، مانند 1000 سال پیشش می شود. حتی رسوبات و هر چیز درون آن. در یکی از آلوده ترین خلیج های دنیا که تاریک و پر از حبابهای کثیف است، این آب را استفاده کردند. طی چند روز، خلیج کاملاً پاک و تمیز شد.

من در واشنگتن دی سی، در یک اتاق کوچک سری با نیروی زمینی، نیروی هوایی، ارتش، سازمان سی.آی.ای و اف.بی.آی… حدود 15 فیزیکدان و شیمیدان بسیار بسیار سطح بالا از سازمانهای فوق حرفه ای، نشستی داشتم. باید در مورد آنچه می گویم مراقب باشم. آنها به من اجازه داده اند اینها را بگویم.
ابتدا آنها دو محفظه ی بزرگ از آب آلوده را آوردند. یک از آنها بویی شبیه فاضلاب داشت. قهوه ای و تهوع آور بود و آنها از آن آب در آن ظرف ریختند. دومین ظرف حاوی آب آلوده ای زرد مایل به قهوه ای بود که بویی شبیه بنزین و نفت داشت و مشخص بود مواد شیمیایی درونش هست. سپس آقای Ihan Doyuk حدود یک قاشق چایخوری از آن آب را برداشت و در ظرف آب آلوده ریخت و گفت که این اندازه، بیشتر از آن چیزی است که نیاز است اما برای سرعت کار میزان بیشتری برمی دارد. بعد به آرامی، طی دو ساعت، هر دو ظرف آب را تماشا کردیم، آلودگی، آرام آرام به سمت کف ظرف رفت. آنچه در بالا ماند، پاک ترین و شفاف ترین آبی بود که بتوانید تصور کنید و دیگر هیچ چیز نبود، حتی رسوب و چیزهای دیگر. این واقعی واقعی است.
سپس او، یک ماهی گلدفیش را درون آن انداخت تا اطراف آب شنا کند، اگر آلودگی یا مواد شیمیایی در آب بود ماهی می مرد. و بعد از سه ساعت، آن ماهی کوچک هنوز در حال شنا کردن بود.
جالب اینجاست… مدیر این پروژه روز بعد به من تلفن زد و گفت :” باور نخواهی کرد. آنها ماهی را از آب بیرون آورده و به آکواریوم برگرداندند و وقتی صبح روز بعد آمدند، تمام آکواریوم تمیز شده بود”.

آنها یک قوطی روغن موتور خالص را خالی کرده و درونش را با یک روغن دیگر مثل آن پر کردند، حدود 3 یا 4 قطره از آب درونش ریخته و تکان دادند. بلافاصله، طی 3 ثانیه، دیگر روغن موتوری وجود نداشت. در عوض، پروتئین و اسیدهای آمینه وجود داشتند.
برخی از دانشمندان محیط زیست در آن جلسه گفتند که اگر معجزه ای مثل این به وجود نمی آمد، زمین طی 3 سال آتی، در نتیجه ی آلودگی، مرده و بی حاصل می شد.
     
#62 | Posted: 29 Jul 2011 18:14
تأثیر در زمین و خاک

این آب تنها در آب کار نمی کند بلکه بر زمین و خاک نیز اثر می گذارد. در آشغالدانی ها و خاکروبه های شهرها، از این آب اسپری کردند و بلافاصله همه چیز دگرگون شد. تمامی هیدروکربنات های آنجا تبدیل به کود و مواد آلی موجود در طبیعت و فاقد هر گونه مواد شیمیایی شدند با اینکه در اصل مواد شیمیایی بودند.
تمامی بوی موجود در آشغالدانی از بین رفت و تبدیل به بویی شبیه بوی گل رز شد. آنها نشان دادند که در این مکانها که این همه مواد سمی و چیزهای دیگر انباشته شده اند، گیاهان و سبزیجات از درون آن سموم شروع به رشد کردند. همه ی اینها واقعی واقعی است. شوخی نیست. تصور اینکه همچین چیزی بتواند در زمین به وجود آید مشکل است اما این چیزی است که حقیقتاً اتفاق می افتد.
     
#63 | Posted: 29 Jul 2011 18:15
بسیاری اثرات جانبی دیگر

اثرات جانبی بسیار بسیار زیادی که فوق العاده مثبت هستند وجود دارد که بسیاری از آنها را اجازه ندارم به شما بگویم. این آب کارهایی می کند که آب معمولی نمی تواند و بارها و بارها در مقابل چشم آنها تکرار شده اند. این آب می تواند تأثیری روی ما بگذارد که در حال حاضر قادر به تصورش نیستیم.
یکی از این اثرات، روی آتش سوزی های جنگلها یا آتش های نفتی و یا هر گونه حریق دیگری به ویژه بنزین و نفت است که تقریباً خاموش کردنشان غیرممکن است. این آب، حریق های ناشی از مواد شیمیایی و پتروشیمی و آتش سوزی های گاز متان را که در محل های زباله دانی به وجود می آیند و پیش از این موفق به مهار آن نمی شدند، خاموش می کند و بعد آن نیز آتش دوباره روشن نمی شود.
در آتش سوزی های جنگلها نیز اثر یکسانی دارد. وقتی این آب با آتش تماس پیدا می کند، فوراً آن را خاموش می کند و دیگر نمی توانید آن را روشن کنید. چون بنزین را تبدیل به چیز دیگری می کند که قابل اشتعال نیست.
اگر روی درختان زنده اسپری شود که برای آنها بسیار مفید است، آن درختان تا ساعتها بعد از آن نمی سوزند. این تنها یکی از اثرات جانبی این آب است.

می توانید آن در یک خلیج کوچک بریزید، طی 4 روز قادرید تا 60 فوتی درون آب را ببینید و طی دو ماه، به رسوبات کف آن رسیده و آنها را تبدیل به پروتئین و اسید آمینه می کند.

آب با روغن مخلوط نمی شود ولی این آب، بلافاصله با روغن مخلوط می شود.

در حال حاضر، روسیه و 8 کشور بزرگ دیگر دنیا در حال انجام تحقیقات گسترده ای بر روی آن هستند. آنها مخفیانه از این آب در دریاچه ها و رودخانه های آلوده می ریزند و درست در مقابل چشمانشان پاک می شود.

چندی از مؤسسات در دنیا نمی خواهند ببینند که این اتفاق در حال روی دادن است. بیشتر از همه شرکتهای مربوط به نفت و نمی توانم به شما بگویم چرا. نام شرکتی که در ترکیه در حال انجام آزمایشات و تولید است، Perfect Science است و نام مؤسس آن Ihan Doyuk می باشد. او در حقیقت یک دانشمند نیست بلکه یک صوفی است. او اکنون در حال همکاری با دولتها و در تلاش است تا این آب را به جهان ارائه کند. این شرکت طی یک پروژه ی 48 میلیون دلاری به تولید 100000 تن از این آب پرداخته است.

چیزی جدید روی زمین به وجود آمده است و من فکر میکنم بسیار اهمیت دارد. پیشگویی سرخپوستان هوپی می گوید که درست قبل از آنکه به سطح بعدی برویم، به دنیای پنجم از نظر آنها، بعد چهارم از نظر ما، چطور تمامی دنیا پاک و تمیز می شود همانطور که هزاران هزار سال پیش بود. اقیانوس ها، رودخانه ها، آسمانها، همه چیز.
     
#64 | Posted: 30 Jul 2011 17:11
گورستانی از موجوداتی عظیم الجثه در آفریقا پیدا شد

گروهی از انسان شناسان آرامگاه مرموزی را در جنگلی نزدیک شهر کیگالی روآندا (در افریقای مرکزی) پیدا کردند.

بقایای این موجودات شباهت کمی به انسان داشتند. سرپرست گروه محققان اعتقاد دارد که آنها می توانند موجوداتی از سیاره ای دیگر باشند، که در اثر یک بلای ناگهانی مرده اند.

Cemetery of giant creatures found in Central Africa

طبق گفتۀ دانشمندان، آنها دست کم ۵۰۰ سال پیش دفن شده اند. در ابتدا، محققین تصور کردند که آنها از یک تمدن قدیمی می آیند، اما هیچ نشانه ای از تمدن انسانی در آن اطراف پیدا نشده است.

در این گورستان، ۴۰ قبر همگانی، حدود ۲۰۰ جنازه را دربرداشتند، که همگی به خوبی حفظ شده و باقی مانده بودند. قد این موجودات حدوداً به ۷ فوت میرسید. سرهایشان بسیار بزرگ بود و دهان، بینی یا چشم نداشتند.

به اعتقاد انسان شناسان، این موجودات متعلق به گروهی از بیگانگان هستند که در اینجا فرود آمده اند، و به احتمال زیاد، توسط نوعی ویروس بیگانه از بین رفته اند که بدنشان قابلیت دفاع در برار آن را نداشته است. با این حال، هیچ آثاری از فرود آمدن سفینه یا قطعات آن کشف نشده است.

این اولین کشفی نیست که در این زمینه صورت میگیرد. در تابستان ۱۹۳۷ گروهی از دانشمندان چینی به سرپرستی پروفسور چی پوتئی به بررسی غارهای کوه بایان-کارا-اولا پرداختند. در داخل این غار، آنها اسکلت هایی با سرهای بسیار بزرگ و بدن های کوچک پیدا کردند. در نزدیکی آنها، ۱۷۶ لوح سنگی وجود داشت. در مرکز هر لوح سوراخی بود، و یک شیار مارپیچی، که کاراکترهایی روی خود داشت، از آن شروع می شد و به محیط پیرامون امتداد پیدا میکرد.

Tibet/China Border Area

علاوه بر این، دیوارهای غار توسط نقاشی هایی از طلوع خورشید، ماه و ستاره ها پوشیده شده بودند، همراه با نقطه های رنگی ریزی که به تدریج، به کوهستان و سطح زمین نزدیک می شدند.

محققین برای کشف کدهای دیسک های سنگی به مدت دو دهه سردرگم بودند. سرانجام، پروفسور دانشگاه بیجینگ زوم اومنیو، تعداد زیادی از آنها را رمزگشایی کرد.

Chinese disk

حروف مارپیچ اینطور روایت می کنند که حدود ۱۲ هزار سال پیش، چند شئ پرنده در این کوهستان تصادف کردند. باستان شناسان چینی، توصیفی از مردمانی که در غارهای بایان-کارا-اولا زندگی می کردند نیز پیدا کردند.

همچنین در زمانی نه چندان دور، در یکی از تابوت های مصر باستان، مومیایی یک مرد ۲٫۵ متری پیدا شد. صورت او فاقد بینی و گوش و دهانش بسیار گشاد بود و زبان نداشت.

طبق گفته های باستان شناس، گوستون د ویلارز، سن این مومیامی حدوداً ۴ هزار سال است. او به عنوان یک مصری اشراف زاده دفن شده- به دقت مومیایی شده و توسط خدمتگزاران، غذا و وسایل تزئینی برای زندگی پس از مرگش، احاطه شده بود. اگرچه طبق کشفیات، تمامی وسایل اطراف او به مصریان یا حتی تمدن زمینی تعلق نداشتند؛ برای مثال، در میان کشفیات، یک دیسک سنگی صیقل داده شده که توسط کاراکترهای ناشناخته ای پوشیده شده بود، یک لباس که از فلز ساخته شده، همراه با بقایای چیزی که کفش های پلاستیکی را تداعی می کردند، و کتیبه های سنگی بسیاری که با تصاویری از ستارگان، سیارات و ماشین های ناشناخته ای پر شده بودند، به چشم می خورد. همچنین معبدی که این مومیایی عجیب در آن پیدا شد نیز غیر طبیعی بود، محل دفن توسط ماده ای ساخته شده بود که ماهییت ناشناخته ای داشت. سنگ تشکیل دهده آن کاملاً از یک صخره تراشیده شده بود، در نتیجه دیوارها مانند مرمر صیقل یافته صاف بودند. مانند این به نظر می رسید که [سنگ] توسط لیزر جدا شده باشد، چون اتفاقاً، سطح سنگ ذوب شده بود. تابوت توسط ماده ای تزئین شده بود که سرب به نظر می آمد.

در هر حال، نظریه وجود بیگانگان، تنها نظریه موجود در این زمینه نیست. طبق نظر برخی محققان، غول آسایان و کوتوله ها می توانند شاخه ای از نژاد بشر باشند که زمانی بر روی زمین زندگی می کردند، اما به دلایلی منقرض شده اند.
     
#65 | Posted: 30 Jul 2011 17:15
مثلث اژدها . . . پایگاه UFO ؟

گوگل ارث، وب سایت محبوبی که به مردم معمولی اجازه میدهد زمین را از آسمان نگاه کنند، برنامه جدیدی را ارائه کرده است. گروهی از پژوهشگران آماتور، هزاران چیز شگفت انگیز را بوسیله عکسهای با کیفیت بالای این ماهواره، در روی زمین پیدا کرده اند. گوگل از عکسهای رنگی با کیفیتی که از فضا گرفته شده، استفاده میکند. گوگل این عکسها را به هم وصل میکند تا فرم کامل و مسطحی از کل زمین رابه ما بدهد یکی از منافع استفاده از این تکنولوژی توانایی مختصات دادن و پیدا کردن سازه های جالب و منحصر به فرداز سطح آب و زیر آب است. در یکی از این تصاویر دو شئ دیسک مانند دیده میشود که دقیقا زیر سطح آب قرار دارند و پشت سر هم حرکت میکنند. این دیسکهای پرنده میتوانستند یک توضیح منطقی داشته باشند. اما چیزی که این اشیاء را عجیب میکند این است که آنها در قلب مثلث اژدها عکس برداری شده اند.

[DragonTriangeUFOs.jpg]

مثلث اژدها متضاد مثلث شیطان یا مثلث برمودا است که ساحل فلوریدا یکی از راسهای آن میباشد. یکی از راسهای مثلث اژدها ساحل ژاپن است. این دو مثلث تقریبا موازی و در جهت مخالف هم در جهان قرار دارند. مثلث اژدها نیز مانند مثلث برمودا در طی قرنها داستانهای زیادی از اتفاقات ناخواسته و عجیب را رقم زده است.

[dragonstriangle.jpg]

که البته مثلث اژدها اطلاعات دقیقتری را از وسایل پرواز غیر طبیعی که به آب خارج و داخل میشوند در ساحل ژاپن ارائه میدهد. این وسایل پرواز دارای قابلیت های شگفت انگیزی هستند. طبق گفته دهها نفری که آنها را با چشم خود دیده اند، این ماشین ها میتوانند با سرعت فوق العاده زیادی پرواز کنند و با چالاکی تمام در هر مسیری مانور دهند. شاید بهترین و جالبترین قابلیت آنها توانایی انجام عملیات زیر آب است.

این وسیله نقلیه ( UFO ) با سرعت بسیار زیادی وارد اقیانوس میشود و دقیقا زیر سطح آب حرکت میکند. دنباله آبی ساخته شده توسط آنها در هنگام خروج و دخول میتواند کشتی های بزرگ اقیانوس پیما را نیز واژگون کند. داستانهای کفته شده درباره صدها کشتی و خدمه آنها که در این آبها گم شده اند، به هزاران سال قبل میرسد. یکی از جدید ترین آنها این است که ژاپن، 5 کشتی نیروی دریایی را با 700 خدمه در بین سالهای 1952 تا 1954 در این آبها از دست میدهد.دولت ژاپن که بسیار نگران بود ، در سال 1954 تصمیم گرفت با یک کشتی پژوهشی به همراه 31 دانشمند از جاهای مختلف به بررسی ناپدید شدنهای عجیب در این ناحیه بپردازد. کشتیkaiyo mary شماره 5 به قلب مثلث اژدها فرستاده شد و دیگر از آن خبری نشد. دولت ژاپن این منطقه را بسیار خطرناک توصیف کرد و هر گونه حمل و نقلی را به آنجا ممنوع اعلام کرد.

http://www.nationalufocenter.com/artman/uploads/japufo1803disc.jpg

ژاپن تاریخ جذابی در رابطه با UFO ها دارد. تاریخ آنها بسیاری از وقایع مربوط به UFO و عملیاتهای آنها را ثبت کرده است. یک نقاشی که بر دیواره غاری پیدا شده است، سندی است مبنی بر وجود دو بشقاب پرنده و خلبان آنها که بر فراز گله ای از حیوانات وحشی پرواز میکنند و با اسلحه هایی به گله شلیک می کنند. این واقعیتی است که بوسیله شخصی که شاهد این ماجرا بوده، به تصویر کشیده شده است.

http://ufolove.files.wordpress.com/2010/09/japaneseufos.jpg?w=300

دهها تصویر دیگر به این صورت وجود دارد. یک تصویر رنگی دیگر که از سال 900 میلادی پیدا شده است، واضحانه محل فرود و نشست دیسکهای پرنده را نشان میدهد. این تصویر با کیفیت، پورتالها و برشهایی از بالای یک وسیله نقلیه را نشان میدهد.

[JapaneseUFos2.jpg]

افسانه ای که تمام اتفاقات ثبت شده را به هم پیوند میدهد، چیستان دوگو DOGU است. مجسمه های سفالی دوگو برای قرنها در معرض تماشا قرار گرفته اند. این مجسمه کوچک تجسمی از موجودات فضایی امروزی است. بیش از صد عدد از این مجسمه پیدا شده و به نظر میرسد که هزاران سال عمر داشته باشند و حتی قدمت بعضی از آنها به 12 هزار سال پیش میرسد. اگر با دید مدرن به آنها نگاه کنید، جزئیات آنها بسیار خیره کننده است. به نظر میرسد که دوگو یک لباس پرواز در ارتفاعات زیاد پوشیده و روی لباس دستگاههایی که به نظر میرسد لوله ها و منافذ و اتصالات، ارتفاع سنج، فشار سنج، کلاه و غیره . . . باشد.

http://ufolove.files.wordpress.com/2010/09/doguman.jpg?w=200

شگفت انگیز است که کلاه آن در حال نشان دادن یک عینک ایمنی بزرگ به همراه عدسی های بزرگ است.

اینها نشان دهنده خلبانان وسایل نقلیه پروازی هستند که برای قرنها دیده شده اند و از مثلث اژدها بیرون می آیند. لباس پوشیده شده توسط دوگو، هم میتواند محافظی در مقابل خلاء در فضا یا و یا حتی فشار بسیار زیاد در عمق اقیانوس باشد. (لباس غواصی و فضانوردی هردو فشار داخل را ثابت نگه میدارند). یک افسانه باستانی ژاپن توضیح میدهد که چگونه دوگو هر روز از اقیانوس بیرون می آمد و به مردم محلی کمک میکرد. دوگو به مردم محلی وسایلی میداد که زندگی روزانه آنها را ساده تر کند. چه چیز بیشتر از این میتوانست الهام بخش ساخت مجسمه دوگو باشد.

http://exodus2006.com/nom/dogu2.jpg

مجسمه های سفالی فضانوردان در کل کشور و در تعداد زیاد پیدا شده اند. و حتی ممکن است که آنها به صورت خدا دیده میشدند. بدون شک محبوبیت آنها در تمام کشور گسترش داشته و آنها به گرمی مورد پرستش قرار میگرفتند.

آیا مثلث اژدها فقط یک گرداب ناپایدار زمین شناسی است؟

آیا صدها وسیله گمشده و بشقاب پرنده های زیر سطح اقیانوس، فقط یک اثر جانبی اقیانوس است؟

نویسنده :Roc Hatfield

منبع:
     
#66 | Posted: 2 Aug 2011 09:11
ماموریت آنگلوساکسون (ََAnglo-Saxon Mission)

به گفته مورخان تاریخ ماموریت آنگلوساکسون (ََAnglo-Saxon Mission) به دوران گسترش مسیحیت در قرن هشتم بر می گردد. اما امروز بعد از بیش از هزار سال شعله های آن از زیر خاکستر خود برخواسته است. ما اخیراً اطلاعاتی ۱۱ صفحه ای از یک منبع آگاه که شخصاً در یک جلسه سران ماسون ها در شهر لندن در سال ۲۰۰۵ شرکت کرده بود، بدست آوردیم. مباحثی که مو بر تن انسان سیخ می کند.

من (بیل رایان) با فردی انگلیسی که صحت هویت وی با جزئیات مورد تائید قرار گرفته شده است، مصاحبه کردم. این فرد نمی توانست عذاب وجدانی را که از افشا نکردن این اطلاعات داشت تحمل کند. نظر من این بود که رونوشتی از متن این مصاحبه تهیه شود که ما اینکار را قبلاً انجام داده ایم. اما متن این گفتگو حاوی نکاتی بسیار حساس بود و برای من بگونه ای بود که احساس کردم برخی جاهای آن می تواند گنگ باشد بنابراین مناسب دیدم اطلاعات را در قالب یک ویدئو ارائه دهم. متن کامل رونوشت مصاحبه به همراه اطلاعات منابع ما که در ویدئو موجود نمی باشد، از اینجا قابل دسترسی است.

آنچه منابع ما گزارش دادند بشرح زیر است:

* طرح راه اندازی جنگ سوم جهانی، با سلاح های هسته ای و بیولوژیکی. منابع ما اعتقاد دارند این طرح با روند فعلی بین ۱۸ الی ۲۴ ماه آینده آغاز خواهد شد.
* آغاز یک کشمکش بین ایران و اسرائیل. تحریک ایران یا چین برای برای استفاده از سلاح های هسته ای که بعد از یک معاوضه هسته ای صلح برقرار خواهد شد و هدف آن ایجاد یک ترس جهانی بین مردم زمین است. این نقشه با ظرافت تمام طرح ریزی شده است.
* تنش و وحشت حاکم بر جهان می تواند بهانه ای برای حکومت نظامی و کنترل مستبدانه بر روی مردم جهان غرب به عنوان اولین ملت باشد. این نقشه هم اکنون تا حدودی پیش رفته است.
* در طول آتش بس هسته ای سلاح های بیولوژیکی وارد عرصه خواهند شد و کشور چین اولین هدف این جنگ خواهد بود. منابع به ما گفتند که “چین سرما می خورد”. دامنه جنگهای بیولوژیکی گسترش یافته و به غرب نیز می رسد. زیرساخت ها به شدت دچار ضعف خواهد شد.
* اما این فقط یک سر آغاز است. بعد از این اتفاقات، جنگ هسته ای واقعی برپا خواهد شد: جنگی واقعی، که تخریب و کشتاری جهانی را سبب خواهد شد. منابع می گویند طبق نقشه کشیده شده برای کاهش جمعیت زمین، ۵۰% انسانها نابود خواهد شد. وی این بحث را با گوش خود در آن جلسه در لندن شنیده است.

این سناریوی مخوف برای نسل انسان در حالی مطرح است که اولین جنگ از دو جنگ فوق، در قسمت پایانی مکاشفات یوحنا پیش بینی شده است. طبق اطلاعات داده شده توسط منابع ما، این اتفاق با وقوع بحران اقتصادی اکتبر سال ۲۰۰۸ که باعث فروریختن بنیان مالی غرب شد سرعت بیشتری پیدا کرده است.

چنانچه اگر اینها کافی نیست، اضافه میکنم منابع ما از افشای جریانات پشت پرده برای وقوع یک “حادثه زمین شناختی” مشابه حادثه ای که اجداد ما در ۱۱۵۰۰ سال پیش تجربه کرده اند سخن به میان آورده است. اگر این حادثه اتفاق بیافتد، لزوماً زمان رخدادن آن سال ۲۰۱۲ نخواهد بود، اما در زمانی میان دهه بعدی می تواند هر تمدنی را که می شناسیم را نابود سازد.

من از منابع مان پرسیدم اگر قرار است فاجعه ای رخ دهد پس چه نیازی به شروع جنگ جهانی سوم دارند؟ پاسخ او، برای من بسیار وحشتناک بود.

به گفته او، هدف واقعی از این اقدام، تاسیس یک دنیای متفاوت بعد از فاجعه است. جهان جدیدی که بتوانند آنرا کنترل کنند و یکی دستگاه کنترل توتالیتری را مشابه آنچه یک جهان فاجعه زده بدان نیاز دارد ایجاد کنند. قوانینی حقوقی تشکیل شده است که کشور هایی را انتخاب کرده است تا قبل از وقوع فاجعه مردم “راستین” که مناسبند را از فاجعه برهانند و حق حیات و کامیابی در دنیای بعد از فاجعه و شروع یک دوره ۱۱۵۰۰ ساله بعدی را به آنها بدهند. احتمالا آنهایی که در پناهگاه های جهانی، برای چندین نسل نهایی ایمن خواهند شد، کسانی نیستند جز انسانهایی که نهایتاً زمین را به ارث خواهند برد.

مردم “راستین” چه کسانی هستند؟ سفیدهای قفقازی. این نشان می دهد که چرا اسم این پروژه را “ماموریت آنگلو-ساکسون” گذاشته اند. از اینرو هدف این نسل کشی برنامه ریزی شده مردم چین هستند و کسانی که جهان جدید را به ارث خواهند برد “ما” هستیم نه “آنها”.

منابع من در باره اینکه چه سرنوشتی در انتظار کشورهای جهان سومی آمریکای جنوبی، آفریقا و آسیا است اطلاعاتی نداده است. اما به این نکته تاکید کرد که این کشورها در مقابل این طرح دفاع خواهند کرد و احتمالا مردم آنها از این فاجعه جان سالم بدر نخواهند برد چونکه فقط مردم سفید پوست دولت های زورگوی غربی قرار است وارثان زمین باشند.

این نقشه ای بسیار پلیدانه، شیطانی و نژادپرستانه است که حداقل امروز بصورت مبارزه طلبی عقیدتی وارد عرصه شده است. اما تمام این ها هم ردیف با چیزهایی است که بسیاری از مفسران، محققان و افراد آگاه به مسائل، برای چندین سال شناخته بودند. شخصاً برای خود من، این آشکارترین تابلویی است که می گوید چرا روش جهان بدین گونه است و چرا رازها به شدت کتمان می شوند: شاید همه اینها به خاطر برتری نژادی باشد. رایش چهارم زنده است.

البته منابع ما زیاد هم بدبین نیست. همچنانکه ما و بسیاری از محققان و مفسران که هوشیاری و آگاهی را به سرعت به سراسر سیاره القا می کنیم و اینکه در نتیجه “رخداد این حوادث اجتناب ناپذیر نیست”. اگر جایی دلیلی برای کار کردنمان در کنار هم وجود داشته باشد، می تواند دلیلی برای بالابردن هوشیاریمان از تهدید واقعی که همه ما را تهدید می کند نیز به شمار رود.

این ویدئو را تماشا کنید، به پیام های امید بخش آن با دقت گوش فرا دهید و آنرا به دیگران منتقل کنید. ما قصد داریم این ویدئو را به تمام زبانها از جمله چینی زیر نویس کنیم. ما به خاطر شکوه یک انسانیت واحد بدون خط و مرز و فاصله ای می ایستیم. چه آن فاجعه اتفاق بافتد یا نیافتد ما بایستی آینده خودمان را به درستی انتخاب کنیم و آنرا بسازیم، قدرت خود را باور کنیم و هر آنچه که برای هوشیاری انسانها نسبت خطرات اطرافمان لازم است انجام دهیم. چرا که ما می توانیم با هم قوی تر شویم، برای نواده گانمان و برای میراث هر چیز زنده بر روی کره زمین.
     
#67 | Posted: 2 Aug 2011 09:12
درباره بیل رایان

بیل رایان (Bill Ryan) معلم بازنشسته ریاضی و فارغ التحصیل رشته فیزیک و روان شناسی از دانشگاه بریستول انگلستان است. او ۲۷ سال به عنوان مشاور امور مدیریت شخصی و گروهی و مدرس مهارات های رهبری فعالیت کرده است. وی به عنوان مربی روان شناس با نهاد هایی مثل BAe (سازمان هوا فضای سابق انگلستان)، Hewlett-Packard و Price water house Coopers همکاری بلند مدت داشته است.در نوامبر ۲۰۰۵ وبسایت “پروژه سرپو” (Serpo) را راه اندازی کرد که به قول خود اقدامی برای افشای اطلاعات مربوط به برنامه دادو ستد و مبادله بین ایالت متحده و بیگانگان در بیش از ۴۰ سال پیش بود. با اینکه وی در مدت سی سال تمام موضوعاتی مثل یوفوها، منابع انرژی آزاد و طب جایگزین را پیگیری می کرده است، اولین ارتباطش با جامعه یوفو بعد از تاسیس وبسایت سرپو بود. بیل رایان بعد از می ۲۰۰۶ کار مشاوره مدیریتی را کنار گذاشت و به همراه کِری کاسیدی (Kerry Cassidy) پروژه کاملوت (Project Camelot) را پایه گذاری کرد.
     
#68 | Posted: 2 Aug 2011 09:12
مأموریت انگلوساکسون

سخنرانی بیل رایان مدیر پروژه کاملوت/آوالون،

شانزدهم فوریه ۲۰۱۰، لندن

در جون ۲۰۰۵ طی جلسه خاصی که در لندن برگذار شد یک شاهد درجه اول از طرح های ایلومیناتی ها برای ایجاد یک تغییر بنیادی در کره زمین پرده برداشت. از آن زمان تاکنون موادی دچار تغییر شده است و برخی دیگر هنوز رخ نداده است. جزئیات نقشه ای که در این ویدئو مطرح خواهد شد لزوماً در کوتاه مدت رخ نخواهد داد ولی لازم است چیستی آنرا بدانید.

این یک برنامه غیر معمول در باره فردی است که قبلاً به مقرر پروژه کامِلوت آمد و داستان خود را به من شرح داد. من مصاحبه مفصلی از وی تهیه کردم. همانند موارد افراد دیگر، این فرد از ما خواست که نامش فاش نشود. ما این خواسته او را پذیرفتیم ولی با او توافق کردیم که متن مصاحبه اش منتشر شود و اطلاعات او به اطلاع جهانیان برسد. ما این اطلاعات را تحت عنوان “مأموریت آنگلوساکسون” انتشار داده ایم. متن مصاحبه بهتر است همزمان با این ویدئو منتشر شود. چون این مهم است که آنرا همزمان با ویدئو بخوانید. چرا که متن مصاحبه حاوی اطلاعاتی اضافی است. شما همچنان که در ماجرا جلو می روید، در خواهید یافت که چرا مهم است این اطلاعات را داشته باشید. این فرد که یک انگلیسی بازنشسته ارتش است، سالهاست که به عنوان افسر بلند پایه در ارتش انگلستان خدمت کرده است. او بعد از بازنشستگی از ارتش، در قالب یک مقام عالی رتبه در لندن کار می کند. کسانی که این ویدئو را مشاهده می کنند ممکن است درباره لندن اطلاعاتی نداشته باشند. شهر لندن مثل یک ناحیه حفاظت شده اقتصادی است، بهتر است بگویم یک قلعه اقتصادی. برخی از مردم، لندن را به واتیکان تشبیه می کنند چون قلب یک سیستم اقتصادی جهانی و شهری با قدمت بسیار زیاد است. بسیاری از صاحبنظران معتقدند لندن مسئول بحران های مالی اخیر در آمریکا است، برخی لندن نشینان روی بانک فدرال کنترل دارند، لندن نه تنها بر اقتصاد تسلط دارد، بلکه هر اتفاق بزرگی را کنترل می کند، این اعصاب مرکزی دنیای اقتصاد است که بسیار ماسونیک و سنتی پیش می رود. شاهد ما در تعدادی از جلسات این گروه با حضور چندین ماسون ارشد شرکت نموده است. به گفته وی این جلسات خیلی معمولی و طبق منوال برگزار شدند و طبق عادت لندن بیشتر زمان جلسه صرف مباحثه درباره مسائل مالی و امنیتی بود. تا اینکه در جلسه دیگری که در جون ۲۰۰۵ با حضور همان اعضای ارشد ماسونی برگزار شد شرکت کرد. او فکر می کرد که حضور وی کاملاً تصادفی است و در اصل نبایستی آنجا می بود. ابتدا فکر کرد که این جلسه نیز مثل یکی از جلسات روتین گذشته است. او همچون موشی در دیوار فقط می توانست به گفتگو ها گوش فرا دهد. در ابتدای جلسه، او نتوانسته بود بفهمد بحث درباره چه چیزی در جریان است. تمام افراد حاضر در جلسه ماسون بودند. ماسون های ارشد به ۲۵ الی ۳۰ نفر می رسید که شامل سیاستمداران ارشدی بود که بسیاری از مردم انگلیس آنها را به اسم می شناسند. من نمی دانم دقیقاً در آنجا چه کسانی بودند چون او هرگز اسم آنها را فاش نکرد. من هم از او در این باره سوال نکردم. ولی این را گقت که آنها افراد سرشناسی هستند، رئیس پلیس و نمایندگانی از کلیسا و ارتش در آنجا بودند. این یک جلسه غیر رسمی بود، نه میزی، نه دفتر یادداشتی و نه صورت جلسه ای که در جلسات قبلی وجود داشت در این جلسه دیده نمی شد، فقط چند نفر بودند که در یک اتاق در حال بحث بودند. چیزی که آنها در موردش گفتگو می کردند درباره نحوه پیاده سازی و روند اجرایی یک نقشه بود. آنها درباره پاره ای از مشکلات در اجرای نقشه بحث می کردند. همچنان که شما این متن را می خوانید خواهید دانست که آن نقشه چه بود و من آنرا برای شما قدم به قدم افشا خواهم کرد همانطور که برای من افشا شده است. اولین چیزی که بحث شد این بود که اصلاً به نظر نمی رسد اسرائیل برای حمله به ایران آماده شود و این یک مشکل بود. حتی ظاهراً آنها نگران این بودند که مراحل نقشه طبق زمان بندی جلو نمی رود و این برایشان مسئله ساز شده بود. این موضوع توجه شاهد ما را بخود جلب کرد، چون وی هیچگاه در چنین جلسه ای که اینگونه مسائل مطرح شود شرکت نکرده بود.

سپس آنها در مورد چین صحبت کردند و اینکه چقدر از نظر اقتصادی و نظامی در حال قدرتمند شدن است. و اینکه ژاپنی ها کاری را که می باست انجام می دادند را انجام نداده اند. ژاپنی ها قرار بود نوعی اختلال را در سیستم مالی چین وارد می کردند، ولی آنها این کار نکرده بودند و شاید هنوز نکرده بودند و این مشکل دوم بود. چیزهای دیگری نیز موضوع بحث جلسه بود مثلاً بحران اقتصادی که بزودی بوقوع خواهد پیوست، یا مرکزیت دادن به منابع.

ما در اکتبر ۲۰۰۸ شاهد آغاز وقایعی بودیم که آنها در جلسه جون ۲۰۰۵ در مورد آن برنامه ریزی کرده بودند. او با شنیدن وقایعی در جهان رخ می داد بیشتر شوکه می شد و متوجه می شد که واقعاً جه اتفاقی در شرف وقوع است. اینها دلایلی است که من این ویدئو را تهیه کردم چون می خواهم این اظهارات تکان دهنده را کمی تفسیر کنم و به گوش شما برسانم. من سعی می کنم آنچه که او در این جلسه ماسونی شنیده است را به شما انتقال دهم. البته بدلیل اینکه وی این صحبت ها را با گوش خود شنیده است، سعی میکنم برداشت های شخصی وی و خودم را لحاظ نمایم. این اطلاعات بسیار مهمی است و لازم است که همه ما از آن آگاه شویم. به نظر نمی رسد آنها طبق برنامه پیش بروند و اتفاقاتی که آنها درباره اش حرف می زنند به وقوع بپیوند. من فکر می کنم که اینها یک دسته افراد دیوانه اند که در حال عجله برای انجام کاری هستند. آنها در شتاب هستند و سعی می کنند یک سری از اتفاقات پشت سر هم را شکل دهند. او این اتفاقات پشت سر هم را شرح داد که با حمله اسرائیل به ایران شروع می شود. حال این اتفاق هنوز نیفتاده است ولی شواهد نشان می دهم که قدرتهایی سعی می کنند این اتفاق رخ دهد، کافی است به اخبار دو سال اخیر توجه کنید، متوجه می شوید که در حال مقدمه چینی منطقی و آماده سازی مردم هستند و سعی می کنند ایران را کشوری خطرناک و مستحق تنبیه معرفی کنند. به هر حال اسرائیل و ایران فقط نقش سربازی را ایفا می کنند که آغاز کننده بازی شطرنج و حرکتهای بعدی آن است. برنامه این است که ایران یا چین را تحریک به بازی کردن کنند. شاهد ما یک نظامی با تجربه است، گرچه این مسئله بصورت عمومی مطرح نیست ولی وی کاملاً قانع شده است که ایران دارای سلاح های اتمی است. باور وی این است که این سلاح ها قبلاً توسط چین در اختیار ایران قرار داده شده است. برای قدرت ها کاملاً بلا مانع است که ایران سلاح های اتمی داشته باشد چون خواست آنهاست که ایران به این سلاح ها دسترسی داشته باشد و از آن استفاده کند. نقشه شان اینست که ایران هدف اسرائیل قرار گیرد و ایران یا چین با سلاح های اتمی بدان پاسخ دهد. بدین ترتیب جنگ هسته ای در منطقه خاور میانه بوجود آید که محدود به این منطقه باشد. سپس آتش بس شکل گیرد. این دقیقاً سناریوای است که قرار است اجرا شود. ما محققانی در اقصی نقاط جهان داریم که همگی گزارش می دهند اتفاقاتی در حال رخ دادن است. تمحیدات امنیتی در کشورهای غربی برای کنترل مردم بیشتر شده است. بطور مثال در بریتانیا شاهد ما که یک ارتشی بلند پایه بوده می گفت که تعداد محافظان و افسران ضد شورش در انگلیس افزایش یافته است. فقط پلیس و نظامی ها نیستند که در این جریان دست اندر کارند بلکه وی از افراد معمولی و شهروندان گمنامی سخن می گوید که به نوعی در مسائل امنیتی و اطلاعاتی دست دارند و به اینها کمک می کنند. مثلاً تعداد پارکبانها در شهر بطرز غیر معمولی افزایش یافته است. پارسال از رئیس جمهور اوباما شنیدم که از طرحی مشابه این برای کنترل بیشتر مردم سخن می گفت. آنها می خواهند با شکل گیری یک جنگ هسته ای در خاورمیانه حس ترس و نا امنی بین مردم ایجاد کنند تا اینکه خود مردم از دولت بخواهد تمحیدات امنیتی را افزایش دهد، ارتباطات و رفت و آمدهای انسانها را کنترل کند، آنها می خواهند مطمئن شوند که هیچ بمب گذار دیوانه ای در هواپیما و مرکز خرید وجود ندارد. آنها می خواهند که دولت کنترل بیشتری روی انسانها داشته باشد چون دچار یک احساس ترس شده اند. بدین صورت دولتهای غربی به یک حکومت نظامی کاملاً موجه تبدیل خواهند شد.

اما اینها تنها شروع برنامه بزرگتری است. پروژه ای تکان دهنده و بسیار وحشتناک که با شنیدن آن شوکه خواهید شد. دقیقاً همان احساسی که شاهد ما با شنیدن آن در جلسه ماسون ها داشت. با وقوع جنگ هسته ای موقت همه دچار شوک می شوند و احساس وحشت برجهان مستولی می شود. در هنگام آتش بس دولت های غربی کنترل بر مردم را شروع می کنند و سپس حرکت بعدی شطرنج آغاز می شود که آن رهاسازی سلاح های بیولوژیکی در چین است. او در جلسه شنید می خواهند یک ویروس شبیه به آنفوانزا رها کنند که بصورت ژنتیکی هدفش مردم چین است و فقط چینی ها را آلوده می کند بطوری که آتش آن کل چین را دربرخواهد گرفت. آنها می خواهند به این روش جمعیت عظیمی از چینی ها را نابود کنند. افراد در میان این بحث می خندیدند و به مزاح می گفتند “چین سرما می خورد” این دقیقاً جمله ای بود که آنها مدام تکرار می کردند. آنها سپس درباره ابعاد ویرانی که این ویروس در چین ایجاد خواهد کرد گفتگو کردند و می گقتند بعد از این حمله بلایی شبیه طاعون به غرب حمله ور خواهد شد و اینکه برای آنها قابل فهم نبود که این تلافی چین خواهد بود یا چیزی دیگر. حال این وضعیت جهان است که با رخداد یک جنگ هسته ای در خاورمیانه، ویرانی سلاح های بیولوژیکی در چین و طاعون در غرب، دچار آشوب شده است و دیکتاتوری نظامی ای بر زمین حکمفرماست در حالیکه انسانهای بیشماری کشته شده اند. سپس ادامه داد که در چنین موقعی جنگ واقعی آغاز می شود. چیزی که به جرأت می توان گفت “جنگ جهانی سوم” است که با حملات وسیع سلاح های اتمی توأم خواهد بود.

من از او پرسیدم آیا این اقدام برنامه ای برای کاهش جمعیت زمین است؟ برای چه؟ چرا می خواهند همه چیز را در زمین به کام مرگ بفرستند؟. من با ادامه گفتگویم با وی، شروع به یافتن پاسخ این سوالات کردم. البته برخی از این پاسخ ها می تواند تفسیر شخصی من باشد ولی آنقدر مهم است که مایلم شما هم در جریان قرار گیرید. ولی نکته اصلی در اینجاست که پروژه ای وحشتناک برای کاهش جمعیت زمین در حال اجراست. من پرسیدم آیا در این جلسه اعداد و ارقامی ارائه شد؟ گفت که بله برای ۵۰% از جمعیت زمین نقشه کشیده اند درست همانگونه که در “لوح جُرجیا” آمده است. برای کسانی که نمی دانند این لوح چیست اضافه می کنم که این لوح یک مجسمه سنگی است که در جرجیای آمریکا قرار دارد. تاریخچه این سنگ زیاد مشخص نیست و بر روی آن به هشت زبان درباره ظهور یک جهان نو جملاتی نوشته شده است. این لوح شبیه یک اعلامیه ایلومیناتی است. فرضیه ای که من اینجا ارائه می دهم می تواند بسیار ناباورانه ولی مهم باشد چون که در بخشی از اعلامیه ایلومیناتی آمده است که جمعیت جهان نو ۵۰۰ میلیون نفر است. ولی باتوجه به جمعیت ۷ میلیاردی حال حاضر ۵۰۰ میلیون کاهش بسیار زیادی است که ۹۵% انسانها را دربر می گیرد. من فکر می کنم کاهش ۵۰ درصدی تنها بخشی از برنامه است تا به این عدد برسند و به نظر می رسد دلیل عجله کردن آنها برای آغاز هرچه زودتر این پروژه همین باشد. او به من گفت که این پروژه اسم هم دارد و به آن “مأموریت آنگلوساکسون” می گویند. من این اسم را قبلاً شنیده بودم، که به جنگهای صلیبی قرون چندین قرن گذشته مربوط می شود. ولی آنرا در زمان امروزی هرگز نشیده بودم. من کم کم به واقعیت هایی پی بردم و دلیل این ویدئو اینست که می خواهم شما هم این واقعیت ها بدانید چون خیلی مهم است که ما با هم کار کنیم و ببینیم که موضوع از چه قرار است و بدانیم که نقشه ای در میان است که هیتلر را خشنود خواهد کرد

این طرح بسیار شیطانی و ماکیاولیستی است مواجهه با آن نیز بسیار سخت خواهد بود. اکنون که من آن را روی میز شما قرار می دهم و شما به سختی چنین طرحی که گروه معدودی برای آینده کره زمین و انسانها کشیده اند را باور می کنید و آنرا امکان پذیر نمی پندارید، ولی حقیقت اینست که اینهایی که من توصیفش کردم اعم از شیوع بیماری ها و جنگها قابلیت عملی شدن دارند. نقشه بدین ترتیب است که اسرائیل به ایران حمله می کند و سپس یک آتش بس موقتی برقرار می گردد و در همین زمان کشور های قدرتمند غربی کنترل سنگینی بر روی مردم جهان اعمال خواهند کرد. در مرحله بعدی چین هدف یک نوع سلاح بیولوژیکی که شبیه ویروس آنفوانزا است قرار خواهد گرفت در اثر این ویروس زیرساخت های چین دچار اختلال می شود. بعد از آن جنگ جهانی سوم رخ خواهد داد که در نتیجه آن حدود ۵۰ درصد جمعیت زمین از بین می رود. البته این کشتار نه فقط به دلیل جنگ و بیماری است بلکه در چنین شرایطی غذایی یافت نمی نخواهد شد، منابع سوخت و انرژی در دسترس نخواهد بود، ارتباطات قطع می شود و حتی آبی از شیرها بیرون نخواهد آمد. مردم غرب به زندگی دوران ملکه ویکتوریا باز خواهند گشت. در آن زمان مردم حتی اسب و گاری هم ندارند که حداقل مانند قرون گذشته به زندگی ادامه بدهند. حقیقت اینست که ما با اینهمه پیشرفت های فناوری که داشته ایم بیش از آنچه فکر می کنیم آسیب پذیریم. شاهد ما تفسیر می کند که چرا طاحان نقشه در حال عجله هستند و چرا بگونه ای شتاب زده عمل می کنند در حالی که راه انداختن جنگ جهانی سوم می تواند ۲۰ الی ۳۰ سال زمان ببرد. شاهد ما در جواب این این پرسش به اطلاعات بدست آمده اشاره می کند که می گوید این برنامه باید تا اواسط سال ۲۰۱۱ عملیاتی شود. ولی این زمان زیاد هم مطمئن نیست چون آنها با تقویم پیش نمی روند بلکه بصورت اتفاقات پشت سر هم حرکت می کنند، به عبارت دیگر این اتفاق باید حادث شود تا اتفاق بعدی رخ دهد. خیلی اتفاقات باید رخ دهند تا زمینه برای رخداد اصلی مساعد شود. در حقیقت مأموریت آنگلوساکسون شامل مجموعه ای از اتفاقات است که بصورت دامینو به هم مرتبطند بگونه ای که هر رخداد قبلی، حادثه بعد از آن را آغاز می کند. به نظر می رسد که در برخی موارد از برنامه شان عقب هستند، بخشی از نقشه هنوز اجرا نشده است یا تأخیری در بخشی از سناریو وجود دارد. این نگرانی آنهاست که دارند وقت تلف می کنند در حالی که چین و ایران در حال رشد و قویتر شدن هستند.

من در این گفتگو به یاد آقای “هنری دیکن”، شاهد دیگری که با وی در “پروژه کامِلوت” صحبت کرده ام، افتادم. وقتی من در سال ۲۰۰۶ با هنری دیکن ملاقات کردم به من گفت که اطلاعاتی در دست دارد که نشان می دهد در سال ۲۰۰۸ جنگی علیه چین خواهیم داشت. اما این در آن زمان اصلاً با عقل من جور در نمی آمد و همه ما می دانیم که در این سال چنین اتفاقی رخ نداد. اما دیکن شخص باهوشی است، او موقعی که در ارتش بود با افراد غیر زمینی کار کرده است و منابع اطلاعاتی خودش را دارد. او کاملاً مطمئن است که این کارهای شیطانی از زیر سر گروهی بر می خیزد که به آنها ایلومیناتی، کنترل کننده ها یا توطئه گرها یا هر چیزی که اسمش را بگذارید می گویند. آنها بر این باورند که یک بلای طبیعی بسیار گستره کره زمین را در خود خواهد بلعید. آنها در حقیقت به رخدادن چنین حادثه ای ایمان دارند. اگر کمی فکر کنید، می فهمید که این فکر چندان هم احمقانه نیست. میلیاردها دلار صرف احداث پناهگاه هایی درون زمین کرده اند. همه شما درباره بانک بذر گیاهان در اسوالبارد کم و بیش می دانید. جایی که دانه تمام محصولات گیاهی جهان در یک محفظه گرانتیتی زیر زمینی در شمال نروژ جمع آوری شده و برای آینده حراست می شود. دلیل این کارها چیست؟ آیا این اقدامات برای جان سالم بدر بردن از بلا یا فاجعه جهانی که حتی دانه گیاهان را نیز می تواند نابود سازد، نیست؟. گویی قرار است اتفاقی بیفتد که تمام منابع حیاتی را تهدید میکند. ایلومیناتی ها وقوع چنین حادثه ای را باور دارند چون ماجرا در یک دانش داخلی ایلومیناتی وجود دارد. به نظر می رسد یک سری اتفاقات هستند که بصورت تناوبی هر ۱۱۵۰۰ سال در کره زمین رخ میدهد. اطلاعاتی در مورد آنچه بر سر آتلانتیس آمد و دانش مرموز آن در کتابخانه بزرگ اسکندریه موجود بوده است که چندین سال پیش در اثر آتش از بین رفته است. اما شایعاتی وجود دارد که این دانش توسط ایلومیناتی ها احیا شده است و هم اکنون در کتابخانه واتیکان نگهداری می شود. این اطلاعات هیچگاه در دسترس عموم قرار نداشته اند و بعید است که اینکار را انجام دهند. آنها این دانش را جدی گرفته اند و به حادثه ای که بزودی بوقوع خواهد پیوست کاملا واقفند. او به من گفت که این اتفاق می تواند تغییر قطبین کره زمین، عبور سیاره ایکس از نزدیکی زمین یا تغییرانرژی در منظومه شمسی باشد که زمین بزودی با آن رو در رو می شود و شاید هم باعث ایجاد تغییراتی در پوسته زمین شود. اما سوالی که اینجا مطرح می شود اینست که با وجود این بلای عظیم که قرار است بر سر انسان ها بیاید، دیگر جنگ جهانی سوم برای چیست؟. شرط نجات از فاجعه طبیعی اینست که در مقابل آن قبلاً آمادگی حاصل شود. وقتی استرس و آگاهی قبل از وقوع حادثه وجود داشته باشد می شود، فاجعه را تا حدودی کنترل کرد. بطور مثال وقتی طوفانی در راه باشد، آنگاه شما از چند روز قبل در حالت گوش به زنگ قرار دارید، همه نیروها و منابع را قبلاً برای رویارویی از فاجعه ذخیره کرده اید و دارای ارتش آماده باش هستید و از همه مهمترین وارد یک پناهگاه امن می شوید، در این شرایط شما آماده اید که با طوفان رو در رو شوید و عکس العمل مناسبی بدان نشان دهید، پس بدین طریق می توانید از خطرات آن جان سالم بدر ببرید. شاهد ما می گوید که هدف از طرح سناریوی جنگ جهانی سوم اینست که دروهله اول، یک آمادگی در برابر بحران در مردم ایجاد کنند و مردم و ارتش مهیای رویارویی با هر فاجعه ای شوند و در دهله دوم می خواهند دولت چین را نابود سازند و بدون مزاحمت چینی ها به یک کنترل جمعیت خودشان دست پیدا کنند و آنها را برای تأسیس دنیای جدید آماده سازند.

این نقشه ای است که سران ایلومیناتی کشورهای قدرتمند غربی تدارک دیده اند و بایستی اعتراف کنم این طرح با عقل من جور در می آید و من می خواهم نظر همه شما را در این باره بدانم. ما بایستی با هم همکاری کنیم تا بفهمیم که احتمال زخ دادن این اتفاق تا چه اندازه می باشد. آنها به این پروژه “مأموریت آنگلوساکسون” می گویند. کسی که این را به من گفت، درباره علت چنین نامگذاری گفت که این یک نقشه کاملاً نژادپرستانه برای به ارث بردن زمین توسط سفیدپوستان است که هیتلر را خشنود خواهد کرد. آنها نمی خواهند نسل انسان غیر سفید پوست در روی کره زمین ادامه پیدا کند و فکر می کنند که زمین بایستی از نو شروع شود و جهان نوینی را که فقط آنگلوساکسون ها در آن سهم دارند، بوجود آورند. آنها نمی خواهند چینی ها در این پروژه سهیم شوند. بلکه در بدو امر می خواهند چین و مردم آن را از میان بردارند. به عقیده آنها ملتهای دیگر اعم از آسیایی ها، آفریقایی ها و مردم آمریکای جنوبی در آن حد و حدودی نیستند که مانعی در مقابل تصاحب زمین توسط انگلوساکسون ها قامداد شوند. شاید به این دلیل که آنان منابع کافی برای مقابله با انگلوساکسون ها را ندارند. من برای خودم منابع اطلاعاتی موثقی دارم و از ۳ سال پیش تا الأن مدام درباره این موضوع تحقیق می کنم. در طول این مدت من همیشه سوالاتی در ذهن داشتم مثل چرا این کار را می کنند؟ جنگ جهانی سوم چرا؟ و چرا های دیگر. من در طول این مدت اطلاعاتی را مانند تکه های پازل کسب کردم و در کنار هم گذاشتم تا اینکه تصویری مخوقف از نقشه ایلومیناتی ها برایم مجسم شد.

اما مواقعی بود که همه اینها ناگهان با عقل من بیشتر جور در می آمد. مثلاً “جردن ماکسول” در مصاحبه ای که در سال ۲۰۰۹ با وی داشتم گفته بود طی تحقیقاتش متوجه شده است که یک سری سمبل ها و تصاویری وجود دارند که از زمان هیتلر تا به امروز مدام استفاده می شوند. حتی از زمان های خیلی خیلی قبل تر در مورد طلوع خورشید یا روزی جدید چیزهایی نوشته شده است. در تفکر ماسونی و ایلومیناتی بعد از یک حادثه بزرگ، دوره جدید از جهان آغاز خواهد شد. در فیلم ۲۰۱۲ که اکثر شما دیده اید بعد از زمین لرزه ها، سیل ها و سونامی ها، کشتی بزرگ را دارید که نجات یافتگان را در دریای آرام به سوی آینده ای جدید می برد، در حالی که خورشید از لای ابرها طلوع می کند و خبر از طلوع جهانی جدید دارد. چیزی که از این فیلم بر می آید اینست که مردم برگزیده شده، زمین را از نو احیا خواهند کرد و بازماندگان کشتی نوح عصر مدرن جهان نو را خواهند ساخت. همه ما با عبارت “نظم نوین جهانی” از ۲۰ سال پیش تا کنون آشناییم. جهان نو ممکن است جهان بعد از بحران بزرگ باشد و نظم نوین می تواند دلالت بر ضوابطی داشته باشد که تعیین می کند چه کسانی زمین بعد از فاجعه را به ارث ببرد. ممکن است منظورشان همین بوده باشد. در واقع شاید آنها دستورالعمل و برنامه هایشان را برای پیاده کردن نظم نوین جهانی آماده کرده اند. بنابراین برای همین است که می گویم دانستن این موارد برای تمییز اطلاعات بسیار اهمیت دارد. من باور ندارم که هدف آنها تحقق می یابد ولی شاید کارهای برای رسیدن به این هدف انجام داده اند و یا خواهند داد. چنانچه برخی اتفاقات تاکنون رخ نداده است ولی قرار بود رخ دهد. فکر می کنم روز ۳۰ اگوست ۲۰۰۷ بود که یک بمب افکن بی ۵۲ مسلح به شش موشک کروز با کلاهک هسته ای، عرض آمریکا را از پایگاه هوایی “مینوت” تا پایگاه “لوئیزیانا” بدون هدفی خاص طی کرد. بعد ها ارتش اعلام کرد که این یک پرواز اشتباه بوده است. اما حقیقت اینست که این چنین اتفاقی هیچگاه بر حسب تصادف نمی توانست رخ دهد. این یک اقدام غیر قانونی فاحش بود. در آمریکا هیچ کس نمی تواند حتی یک گلوله را از انبار مهمات کش برود و برای خارج کردن مهمان نیاز به کسب مجوزها و نامه نگاری های بسیاری است. حال آنکه در اینجا صحبت از شش عدد موشک کروز هسته ای است که سوار بر یک هواپیمای بمب افکن متعلق به نیروی هوایی آمریکا، بصورت اشتباهی و بدون اینکه کسی متوجه آن شود از پایگاه خارج شده بودند. در واقع دلیلی وجود داشت که این اتفاق افتاد. در نهایت چند فرد شجاع از نیروی هوایی، قضیه را لو دادند و نتیجه آن شد که هواپیما در پایگاه “بارکسدیل” لوئیزیانا متوقف شد و عملیات ناش
     
#69 | Posted: 3 Aug 2011 12:58
موفمن (Mothman)

نویسنده: بابک نامی

وجود داستان هایی درباره وجود موجودات افسانه ای یا فرا انسانی چه در گذشته و چه حال مباحثی منحصر به منطقه یا کشور خاصی نیستند. گرچه بسیاری از علاقه مندان مسائل پارانرمال مستند سازی اینگونه پدیده ها را در دستور کار دارند ولی برای من به عنوان فردی که متمایل است بیشتر به جنبه های علمی و واقعگرایانه این دست مسائل بپردازد یافتن دلیلی برای آن چه عیناً مشاهده می شود گاهی دشوار می نماید. پدیده موفمن (Mothman) یا بید مرد که در دو دهه ۶۰ و ۷۰ آمریکا بسیار مطرح بود از این دست موارد است. موفمن طبق شاهدان عینی موجودی با دو الی سه متر قد، بدون سر (یا با سری بسیار کوچک) با دو بال در پشت، ایستاده روی دو پا مشابه پای انسان و از همه بارزتر دو چشم بزرگ قرمز رنگ بود که در سالهای ۱۹۶۶ و ۱۹۶۷ در منطقه کوچکی در ایالت ویرجینیای غربی آمریکا بارها دیده شده و مردم و روزنامه های آن زمان بدان بسیار پرداخته اند. گرچه موفمن در اوایل سالهای ۱۹۶۲ به یکباره ناپدید شد و از آن زمان تا کنون نیز حتی یک مورد مشاهده آن گزارش نشده است، امروزه هر از چند گاهی افرادی برای پیدا کردن سرنخی ار آن راهی جنگل منطقه می شوند. تحقیقات در باره ماهیت این موجود تا کنون هیچ نتیجه ای در بر نداشت.


اولین موارد مشاهده موفمن مربوط می شود به سال ۱۹۶۶٫ یک زن به همراه پدر و دو فرزندش در حال رانندگی در جاده شماره دو در حوالی منطقه شکار کرونستاک (Cornstalk) در نزدیکی رودخانه اهایو شبح مرد بزرگی را می بیند که از عرض جاده با سرعت رد می شود. موقعی که زن سرعت خود را برای برانداز کردن چیزی که دیده بود کم می کند موجودی را میبیند با بالهای باز کرده معلق در هوا. زن و همراهانش به دلیل اینکه فکر کردند آنچه دیده اند می تواند مربوط به جانوری مثل کرکس باشد ماجرا را به کسی گزارش ندادند. اما اولین گزارش رسمی از رویت موجودی که منطقه پوینت پلیسانت (Point Pleasant) را در وحشت فرو برده بود مربوط به پسر بچه ای ساکن یک روستا در کنار رودخانه اهایو (Ohio) است. پسر بچه بارها به مادرش درباره فرشته ای بالدار سخن می گفت که در امتداد رودخانه به پرواز در می آید.

در تابستان سال ۱۹۶۶ همسر یک پزشک که برای گردش به همان منطقه رفته بود موجودی شبیه بید (پروانه شب) با ۶ پا قد به رنگ خاکستری را میبیند که هیبتی انسان نما داشته است. او جریان را با پلیس در میان می گذارد اما کلانتری محل اهمیتی به داستان او نمی دهند. در دوازدهم نوامبر همان سال نیز ۵ کارگر گورستان گزارش دادند موجود وحشتناک بالداری شبیه انسان را دیده اند که نزدیک یک دقیقه آنها را تماشا می کرده.

دو روز بعد یعنی روز چهاردهم نوامبر کشاورز ی به نام نول پاتریگه (Newel Partrige) گزارش مشابهی ارائه می دهد. وی در گزارشی که توسط پلیس از این حادثه تهیه شد گفته بود: در خانه خودم مشغول تماشای تلویزیون بودم که در حوالی ساعت ده و نیم شب تصویر رفت و به جای آن صدای عجیبی مثل ناله پخش می شد. در همان لحظه بیرون از خانه سگم که یک سگ آلمانی (در ایران به نام گرگی شناخته میشه) است مدام پارس می کرد. از خانه آمدم بیرون و دیدم که سگم به طرف طویله در حال پارس کردن است. وقتی نور چراغ قوه رو به طرف طویله گرفتم دو چشم بزرگ قرمز رنگ رو دیدم که مثل چراغ های شبرنگ دوچرخه می درخشیدند. سگم به سرعت به طرف طویله حمله ور شد و من که ترسیده بودم اسلحه ام رو پر کرده منتظر دمیدن صبح شدم. صبح برای پیدا کردن سگم همه جا رو گشتم ولی تنها چیزی که دیدم رد پاهای سگم بود که حول یک دایره کوچک در امتداد بود. انگار دوش را دردهان گرفته و به دور خودش چرخیده بود. از آن زمان تا کنون سگ نول هیچگاه پیدا نشد.

روز پانزدهم نوامبر ۱۹۶۶ حادثه دیگری اتفاق می افتد که نام موفمن را بر سر زبان می اندازد. دو زوج جوان خانم و آقای اسکاربری (Scarberry) و خانم و آقای مالتی (Mallette) به آرامی در حال رانندگی به سمت شهر کوچک پوینت پلیسانت (Point Pleasant) در ویرجینیای غربی (Western Virginia ) بودند. در ساعت یازده و نیم شب درست زمانی که به کارخانه متروکه باروت سازی بازمانده از دوران جنگ می رسند در کنار جاده موجود عجیبی را می بینند که موازی با آنها در حال پرواز بود. طبق توصیف آنها موجود پرنده قدی بیش از سه متر داشته و طول بالهایش به ۵ متر می رسیده است و چشمان بزرگش در تاریکی شب به رنگ قرمز می درخشید.


روجر اسکاربری (Roger Scarberry) که پشت فرمان نشسته بود اولین کاری که با مشاهده موجود انجام می دهد فشار دادن روی پدال گاز اتوموبیل شوی (chevy) اش هست. طبق گفته وی موجود بدون اینکه بال بزند پرواز میکرد و آنها را تا خود شهر همراهی کرد و این در حالی بود که اتوموبیل با سرعت ۱۶۰ کیلومتر بر ساعت حرکت می کرد. به محض ورود به شهر موجود دست از تعقیب می کشد و در سیاهی شب نا پدید می گردد. خانواده اسکاربری و همراهانش ترسیده و پریشان مستقیم به کلانتری شهر حرکت کرده و واقعه را به اطلاع کلانتر میلارد هالسید (Millard Hallsead) می رسانند. کلانتر هالسید برای سرکشی راهی محل واقعه یعنی جاده کناری کارخانه قدیمی باروت سازی می شود اما به محض ورود به محل ارتباط رادیویی اتوموبیلش با مرکز قطع می شود و صدای نا مفهومی از بی سیم به گوش می رسید همین امر سبب می شود کلانتر به محل کارش در شهر بر گردد. روز بعد کلانتر جورج جانسون (George Johnson) با حضور تعدادی از شاهدان عینی موجود عجیب یک کنفرانس مطبوعاتی بر گزار می کند و از مردم می خواهد در صورت رخداد چنین تجربه ای کلانتری را در جریان قرار دهند. با این عمل خبر مشاهده موجود عجیب انسان نما در روزنامه ها و کانال های تلویزیونی درج شده و به کل آمریکا سرایت می کند. روزنامه ها نام موفمن (Mothman) بر روی این موجود می گذارند.

به گفته اهالی محل بیشه اطراف کارخانه تعطیل شده باروت سازی در سال ۱۹۰۰ یک منطقه حفاظت شده برای پرندگان بنام منطقه شکار ممنوع مک کلینتیک (Mc Clintic) بود تا اینکه در دوران جنگ جهانی دوم کارخانه باروت و مهمات سازی در آن احداث گردید. بعد از جنگ کارخانه و محدوده اطراف آن به یک شرکت تولید کننده مواد شیمیایی فروخته می شود که از آن زمان این منطقه به صورت جدای از محیط بیرون حفاظت می شود و افراد چندانی بدان رفت و آمد ندارند البته به جز چند جوان لا ابالی که بدون اجازه وارد آن می شوند تا پارتی های شبانه شان را دور از چشم والدینشان در آنجا برگزار کنند.

در حوالی کارخانه افرادی هم ساکن هستند یکی از اینها خانواده راف توماس (Ralf Thomas) هست که در ۵ کیلومتری کارخانه مزرعه کوچکی دارند. در ساعت نه شب شانزدهم نوامبر آقای ریموند وامسلی (Raymond Wamsley) و خانم مارسلا بنت (Mwrcella Bennet) به همراه دخترش تینا (Tina) برای میهمانی قصد رفتن به خانه دوست قدیمیشان توماس داشتند. درست در جلوی کارخانه رادیو اتوموبیل دچار عارضه می شود ولی بدون اینکه توقف کنند به راه خودشان ادامه دادند. به محض اینکه به خانه توماس می رسند صدای برخورد شیئی به اتوموبیل به گوش می رسد. ولی حین پباده شدن ریمون موجود بزرگ با بالهای افراشته و چشمانی قرمز رنگ را می بیند که در ارتفاع حدوداً ده متری زمین معلق ایستاده و به آنها نگاه می کند. افراد به سرعت خود را به درب خانه می رسانند و میهمانان آشفته توسط خانواده توماس به داخل راهنمایی می شوند. خانم بنت به پلیس زنگ می زند ولی قبل از رسیدن پلیس موجود رفته بود. به گفته وی صداهای آن موجود را قبلاً بارها شنیده است که شبیه جیغ است.بعد ها اعلام شد دو مامور آتش نشانی پل یودر (Paul Yoder) و بن انوکز (Ben Enochs) نیز در همان لحظه این موجود را دیده اند.

در شب بیست و یکم نوامبر ریچارد وست (Richard West) ساکن چارلستون با پلیس تماس گرفته و حضور یک هیولای بالدار را در پشت بام خانه همسایه اش اخبار می کند. طبق توصیف او موجود بالدار شبیه انسان است با ۳ متر قد و چشمانی قرمز که در بالای تنه اش قرار دارند و بدون اینکه بال بزند مثل هلیکوپتر به هوا بلند می شود.

گزارش بعدی مربوط به بیست و پنجم نوامبر است . در این تاریخ تام اوری (Tom Ury) در حال رانددگی در جاده شصت و دوم موجودی بزرگ را می بیند که در بالای کارخانه باروت سازی در پرواز بود.

روز بیست و ششم خانم راث فوستر (Ruth Foster) ساکن خیابان آلبانس (Albans) پوینت پلیسانت موجود را در سقف یکی از خانه های اطراف می بیند. مشخصاتی که خانم فوستر می داد با توصیفات ریچارد وست همخوانی می کرد.

مشخصاتی که شاهدین عینی از این موجود تاکنون ارائه کردند تقریباً عین هم است. اما شاید بارزترین ویژگی این موجود هیبت بسیار وحشتناک آن است. یکی از افرادی که موفمن را در هنگام روز و با دقت دیده است کانی کارپنتر (Cannie Carpenter) است. وی در روز بیست و هفتم نوامبر زمانی که مراسم بزرگداشت در راه کلیسا بود. موجودی دوپا را در زمین گلف اطراف جاده مشاهده می کند. اتومبیل را کنار کشیده و پیاده می شود تا نگاهی دقیقتر با آن بیاندازد چون تصور نمی کرد کسی در روز بزرگداشت بخواهد گلف بازی کند. اما او هیچگاه چیزی را که می دید نمی توانست فراموش کند موجود عجیب بعد از متوجه شدن حضور کانی به هوا می پرد، از بالای سر کانی پرواز کرده و در جنگل نا پدید می شود. او در باره هیبت چیزی که دیده چنین می گوید: “موجود خاکستری مثل انسان روی دو پا راه می رفت قدی دوبرابر انسان داشته و صاحب دو بال بزرگ در پشتش بود. اون سر نداشت و فکر می کنم دو چشم قرمز و بزرگش در بالای تنش قرار داشتند. تنها چیزی که می توانم بگویم کلمه وحشتناک هست”. در یازدهم ژانویه ۱۹۶۷ خانم مابل مک دنیل (Mabel McDaniel) به پلیس اطلاع می دهد که انسان پرنده ای را در آسمان دیده است. همسایگانش آنچه او دیده است را تائید کردند.

در روزهای پایانی سال ۱۹۶۶ یعنی زمانی که بحث مشاهده موفمن بسیار داغ بود پدیده های عجیب دیگر هم اوج گرفته بودند. در این روزها چندین گزارش رویت یوفو، گم شدم یک باره حیوانات، کشف اجساد حیوانات گوناگون به اسرار آمیز شدن منطقه بیشتر دامن می زد. این اتفاقات با رخدادن حادثه فروریختن پل شهر پوینت پلیسانت به یکباره متوقف شد.

پل فلزی موسوم به Silver Bridge که بر روی رودخانه اهایو احداث شده بود دو نیم شهر پوینت پلیسانت را بهم متصل می کرد در روز پانزدهم ژانویه ۱۹۶۷ در یک روز آرام فروریخت و بیش از ۴۰ اتوموبیل را که در حال گذر از روی ان بودند به قعر رودخانه فرستاد. این بزرگترین فلاکت در تاریخ شهر پوینت پلیسانت بود. مردم شهر موفمن را علت رخداد این حادثه می دانند، چرا که قبل از این حادثه بسیاری از مردم موفمن را نشسته در بالای پل بارها دیده بودند. بعد از این حادثه موفمن هیچگاه مشاهده نشد. موجودی که مانند اشباح بطور اسرار آمیزی ظاهر شد و بصورت مرموزی ناپدید گشت.



فرضیات و گمانه زنی ها در باره موفمن بسیار است. برخی معتقدند موفمن یک موجود فرازمینی است که از دنیای دیگری آمده بود. در باره موفمن کتابی با عنوان “The Mothman Prophecies” در سال ۱۹۷۵ منتشر شده است. جان کیل (John Keel) نویسنده این کتاب معتقد است پدیده موفمن با دیگر پدیده های پارانرمال مثل مشاهده یوفوها، صداهای عجیب و غریب، کشف لاشه های حیوانات فاقد اعضای بدن و اختلالات رادیویی در منطقه پوینت پلیسانت در ارتباط است. کیل و برخی دیگر از محققین احتمال می دهند موفمن از دوازه زمان و مکان گذشته و وارد دنیای ما شده است. وی درباره علت رفتن یکباره او اعتقاد دارد موفمن یا خودش از همان راهی که امده به دنیای خودش بازگشته یا اینکه توسط مردان سیاه پوش شکار شده است. در این بین افرادی معتقدند فعالیت کارخانه مهمات سازی وجود مواد شیمیایی باعث ایجاد جهش های ژنتیکی در جغد ها شده است که انها را به این شکل می بینیم. دکتر رابرت اسمیت (Robert Smith) استاد جانورشناسی دانشگاه ویرجینیای غربی معتقد است آنچه مردم بدان موفمن می گویند در حقیقت نوعی پرنده خاکستری بزرگ کثل درنا است.

فرضیه قابل قبول تر مربوط به محققی بنام مارک هال (Mark Hall) است. او در کتاب خود با عنوان “Tunderbirds! The Legend of Giant Birds” که در سال ۱۹۸۸ منتشر شد به نقطه قابل اتکایی اشاره می کند. به گفته هال بومی های آمریکای شمالی ساکن پاسفیک شمال غربی و منطقه پنسیلوانیا به وجود جغدهای عظیم الجثه ای که در کوه های ازارک (Ozark) میسوری (Missouri) زندگی می کنند باور دارند. این بومیان به این پرنده نام جغد بزرگ را داده اند. با وجود اینکه حضور چنین پرنده ای برای جانورشناسان امروزی اثبات نشده است، اما مشخصاتی که بومیان از این پرنده می دهند تا حدود زیادی با موفمن منطبق است. بر عکس حیوانات دیگر چشمان جغد هنگام درخشش در شب به رنگ قرمز دیده می شود.
     
#70 | Posted: 13 Aug 2011 10:44
آنها می گویند این فرزند من است- نمی توانم این را باور کنم!

یوانا اسمیت، c.ht.

من جان . اس.( John S.) را در سال ۱۹۹۲ ملاقات کردم. او در نامه ای برای من گفته بود که دچار حملات شدید گریه می شود و اغلب شب ها خودش را به تنهایی در حال قدم زدن در کویری دورافتاده پیدا می کند. من یک هیپنوتراپیست با تخصص اختلالات استرس زا پس از حادثه هستم، چیزی که ربوده شدگان (توسط یوفو) از آن رنج می برند. و جان یکی از صدها مورد ربوده شدگانی ست که از سال ۱۹۹۰ تا کنون با آنها کار کرده ام.

یکی از وقایعی که جان را آزار می داد، تجربه ای به هنگام رانندگی در بزرگراه کالیفرنیا در ۳۱ دسامبر ۱۹۸۰ بود؛ هنگامی که قصد داشت شروع سال جدید را در کنار نامزدش باشد.

http://alienatednews.com/wp-content/uploads/2011/07/1311784849-12.jpg

قبل از شروع هیپنوتیزم، جان به خاطر آورد که در مدت کوتاهی بعد از ساعت ده آن شب، یک جسم بزرگ و سیاه را دیده بود که به طرف او می آمد و به آرامی به چپ و راست حرکت می کرد. زمانی که شئ از کنارش رد شد به پشت سرش نگاه کرد، اما آن شئ دیگر در معرض دید نبود. ” من باید می دیدم که این چه چیزی ست”، او به خودش جواب داد، و افکارش در اینجا به پایان رسیدند.

او سپس به خاطر آورد که صدای موتور کامیونش را شنیده و مانند اینکه تازه از خواب بیدار شده باشد احساس خستگی شدیدی می کرده، اما او در حال رانندگی بود و هر دو دستش روی فرمان بودند. همچنین او از اینکه دیگر اثری از ترافیک تعلیطات نبود و هیچ ماشین دیگری در دید او قرار نداشت به شدت جا خورد و تعجب کرد. در حالی که فکر می کرد تنها دقایقی بیش نگذشته، با نامزدش تماس گرفت تا در مورد مشاهدۀ عجیبش به او بگوید، و زمانی که دید او از دستش عصبانی ست شگفت زده شد. او هیچ نظری در این مورد نداشت که اکنون ساعت یک صبح است.- سه ساعت بعد!

اولین دیدار من با جان جهت بازگشت به گذشته توسط هیپنوتیزم در زمستان ۱۹۹۲ بود؛ اینکار مانند یک اکتشاف بود که چند سال به طول انجامید. در رابطه با تجربۀ سال ۱۹۹۲ در بزرگراه، جان و من شش بار عمل بازگشت توسط هیپنوتیزم را انجام دادیم، هر یک از این جلسات برای او با احساسات منفی شدید و حس از دست دادن کنترل همراه بودند. جان توسط این فکر عذاب آور که “این دوباره کی اتفاق خواهد افتاد؟” درگیر شده بود؛ مورد جان یک ” از دست دادن زمان ” بود (“missing time” event)- اصطلاحی که سال ها پیش توسط همکار و راهنمای من، باد هاپکینز به وجود آمد. ( اولین نمونۀ ثبت شدۀ “از دست دادن زمان” مورد تاریخی ربوده شدن بتی و بارنی هیل در سپتامبر ۱۹۶۱ است).

متن هایی که در زیر می خوانید بخش هایی از یک جلسه هیپنوتیزم با جان. اس. را شرح می دهد که احساسات شدیدی که او در طی این جلسات بروز داد در آن مشخص است. بدون شک، چیز بسیار شوک آور و دردناکی در ۱۹۸۰ برای او اتفاق افتاده.

جان اس: آنها دارند من را به جایی هدایت می کنند، آنها من را با دست می برند و من هیچ کنترلی ندارم، به نظر می رسد آنها کاملاً کنترل را در اختیار دارند و ابن برای من خوشایند نیست.

اسمیت: فقط توصیف کن که آنها تو را کجا می برند.

جان اس: (در حالی که گریه می کند) آنها می خواهند که من نگاه کنم اما من نمی خواهم نگاه کنم.

اسمیت: آنها دارند چه چیزی را به تو نشان می دهند جان؟

جان اس: (در حالی که گریه می کند) اه خدای من! تانکرها را به من نشان می دهند! من نمی خواهم این را ببینم، من نمی خواهم اینجا باشم!

جان نمی توانست نگاه کردن به چیزی را که نشانش می دادند تحمل کند، و به مدت دو جلسه زمان برد تا او این مانع درونی را از میان بردارد و در نهایت نگاهی بیاندازد؛ او یک “نوزاد” کوچک را توصیف کرد که در نوعی مایع سنگین تر از آب شناور بود. در حالی که به گریه افتاده بود یکی از آنها را توصیف کرد و گفت که این نوزاد متعلق به اوست و او باید عشق خود را به او نشان می داد:

جان اس: آنها می گویند من به دلیلی اینجا هستم، تعدادی از آنها هستند که به من می گویند این بچۀ من است، تا آن را دوست داشته باشم، نسبت به این بچه احساس عشق بکنم. من باید با او تماس برقرار کنم، آنها به من می گویند این به بچه کمک خواهد کرد تا خودش را بخشی از چیزی احساس کند. من نمی توانم باور کنم که اینها دارند اتفاق می افتند!

بعد از اینکه آن موجودات ” بچۀ جان” را به او نشان دادند، او را به سمت اتاق دیگری اسکورت کردند که آن را اینطور توصیف می کند” تمیز، استریل و درخشان، با یک میز طویل و یک ستون کوچک در وسط آن.” جان شروع به گریستن کرد و گفت، ” من دارم به آنها می گویم نمی خواهم این کار را دوباره انجام بدهم.”

در حین کار و تحقیق بر روی تجربۀ جان در سال ۱۹۸۰ ،تجربیات او از سال های دور و از ۷ سالگی یه خاطرش آمدند. هنگامی که جان را به داخل آن اتاق هدایت کردند صحنه برای او آشنا بود و می دانست که چه چیزی قرار است اتفاق بیافتد:

جان اس: (در حالی که گریه می کند) آنها می گویند فقط قصد دارند یک نمونه بردارند… کاری که آنها انجام می دهند درست نیست… این درست نیست!

http://www.jerrypippin.com/UFO%20abduction.gif

یکی دیگر از مواردی که در کتاب آتی من به آنها پرداخته شده مربوط به ربوده شدن دو زن، “لیسی” و ” لورتا” (نام ها جهت حفظ حریم شخصی تغییر کرده اند ) هستند، کسانی که مانند جان در حین رانندگی در یک آزادراه شلوغ کالیفرنیا ربوده شده اند. آنها دو ساعت و نیم از دست دادن زمان را تجربه کرده اند.

در طی یکی از جلساتی که با لیسی داشتم، او به طور ناگهانی به تجربه ای که در ۱۴ سالگی داشت عقب برده شد؛ زمانی که همراه با والدینش در تعلیلات بود. او به یاد آورد که به تنهایی مشغول شنا کردن بوده و بعد شنیده که او را صدا می زنند:

لیسی: آنها اسم مرا صدا می زنند… اه، آنها می گویند باید با آنها بروم… و من نمی خواهم بروم، من نمی خواهم بروم!

لیسی در آن جلسه هنگامی که فهمید تحت کنترل آنها است و انتخاب دیگری ندارد دچار حملات هیستریک شد. در حالی که با دو موجود کوچک همراه شده بود، توصیف کرد که به سمت یک وسیله هوایی شناور شده و او را بر روی یک صندلی نشاندند :

لیسی: آنها می خواهند چیزی را از من بگیرند که متعلق به آنهاست! من چیزی ندارم که متعلق به آنها باشد!

آن موجودات شروع به برداشتن چیزی از م.هبل او کردند:

لیسی: این مانند…این مانند برداشتن چیزی ست… و آنها چیزی را از بدنم خارج کردند! من نمی دانم این چیست… من آسیب دیدم، این دردناک است… و آنها هیچ اهمییتی نمی دهند!

در حین یازگشت به گذشته، لیسی به خاطر آورد که آن موجودات به او گفتند از زمانی که دوازده سال داشته به آنها ” کمک می کرده”. مانند جان، لیسی نیز این تجربیات را از زمانی که یک بچه بوده داشته.

من با موارد بسیاری کار کرده ام که در زمان جوانیشان، در شروع عادات ماهیانه، دستورالعمل های خاصی روی آنها انجام شده و به بسیاری از آنها، مانند جان، نوزادها و بچه های کوچکی نشان داده شده و به آنها گفته اند، “اینها بچه های شما هستند”.

افرادی مانند ما که در مورد ربوده شدن (توسط یوفو) تحقیق و مطالعه می کنیم، می دانیم که این بچه ها (هایبریدها) در نهایت بزرگ می شوند، پس باید از خود بپرسیم که سرانجام آنها چه خواهد شد؟

در طی برگزاری کنگرۀ بین المللی یوفو در فوریه ۲۰۰۷، من با یکی ازهمکاران، David Jacobs, PhD محقق در زمینه ربوده شدگان (abduction researcher) صبحانه ای خوردم، ما در مورد آخرین اخبار در این زمینه بحث می کردیم. دیوید به من گفت، ” من اعتقاد دارم ما در حال حاضر وارد فاز جدیدی از عملیات بیگانگان (alien agenda) شده ایم، که عمیقاً به رشد و پیشروی عملیات هایبریدسازی می پردازد”.

من مطمئن نیستم که برای این ” فاز جدید” آماده باشم. اگرچه، من نمی توانم نسبت به افراد فراوانی که آن بیرون به فکر افتاده اند و از خودشان می پرسند که آیا ممکن است بعضی خاطرات و رویاها مربوط به اثرات منفی و مخرب ربوده شدن باشند که در ناخودآگاه آنها مدفون شده بی اعتنا باشم.

من امیدوارم کتابم، انتخاب شده: افشا شدن حقیقت ربوده شدن توسط بیگانگان به وسیله هیپنوتیزم، شک، تمسخر و امتناع از باور کردن این حقیقت را از بین ببرد و به عموم مردم این شجاعت را بدهد تا از لاک محافظی که برای خودشان درست کرده اند بیرون بیایند.

در صدها موردی که من به عنوان یک هیپنوتراپیست مطالعه و بررسی کرده ام، ربوده شده های بسیاری وجود داشته اند که به آنها گفته شده بود ” هنگامی که زمانش فرابرسد” آنها گروهی از مردم را که از نظر روحی بیدار شده اند هدایت می کنند ، کسانی که “انتخاب شده” هستند.

در واقع، اگر حق با همکارانم باد (باد هاپکینز) ودیوید باشد، در حال حاضر این هایبریدهای(دورگه) کامل در میان ما زندگی می کنند؛ و مسئلۀ مهم اما هنوز ناشناخته این است: آیا آنها در کنار ما با هماهنگی کامل زندگی خواهند کرد؟ یا ما در نهایت به جای دیگری هدایت خواهیم شد، جایی بیرون از اینجا، هنگامی که آنها تصمیم گرفته اند زمان درست فرارسیده است؟

و در نهایت، “انتخاب شدگان” چه کسانی خواهند بود؟

http://www.bbsradio.com/beyondthematrix/YvonneSmith.jpg

پی نوشت:

یوانا اسمیت (Yvonne Smith) متخصص هیپنوتراپی، در سال ۱۹۹۰ از انیستیتوی Hypnosis Motivation فارغ التحصیل شد. او صاحب تخصص در زمینۀ درمان اختلالات استرس زا پس از حادثه (PTSD) به خصوص در زمینه برخورد با بیگانگان می باشد. او در ۱۹۹۲ سازمان (Close Encounters Resource Organization [CERO]) را تاًسیس کرد. گروهی که به طور ماهیانه به تجربه کنندگان (در زمینه برخورد نزدیک) خدمت می کنند. او به طرز گسترده ای در کنفرانس های یوفو در امریکای شمالی و جنوبی و اروپا سخنرانی کرده. او در این ماه جولای در فستیوال شصتمین سالگرد رازول در نیومکزیکو سخنرانی خواهد کرد و یکی از گردانندگان آن خواد بود. یوانا تا به حال سخنرانی های مشترکی با هیپنوتراپیست های همکارش باد هاپکینز، دیوید جاکوبز، جان کارپنتر و دکتر جان مک داشته است. او تا به حال در سی برنامۀ تلویزیونی مهمان بوده است، از جمله در MSNBC، Discovery Channel، Encounters و همچنین مصاحبه های رادیویی بسیاری با میزبانی آرت بل، پل هاروی و جو مونتالبو. یووانا و گروه حمایت گر CERO در یکی از فیلم های مستند والت دیزنی، Alien Encounters در ۱۹۹۵ نمایش داده شده اند.

منبع: http://www.jarmag.com/issues.htm
     
صفحه  صفحه 7 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / Spectacular & Amazing Facts | واقعيت های جالب و عجیب از هر گوشه دنيا! بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites