خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد /

☻ A Fascinating Content | یه مطلب جالب بنویس☺


صفحه  صفحه 48 از 52:  « پیشین  1  ...  47  48  49  50  51  52  پسین »
ALI2012 مرد #471 | Posted: 22 Sep 2011 13:02
کاربر

 
در ترانه های من می توانند جلوی بوسه ها را بگیرند



هیچکس باخبر نخواهد شد



آن شبی که خدا را بگیرند



من ساکت تر از قبل هستم ..



کاری هم با سیاست ندارم



خواستم بنویسم...
هیلا ..



آخ! دیدم شجاعت ندارم!!



آخ دیدم که می ترسم از درد .. از تحقیر .. کتک... از شکنجه



پشت آن میله های شب آلود.. زیر حرفم اگر بزنم چه!!؟



نه ! من عاشقانه می نویسم



خوب شد اسم من ممنوع بود!



بنویس نقطه چین به جای مونا



بنویس نقطه چین ترسو بود
...


مونا برزویی
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
Princess زن #472 | Posted: 22 Sep 2011 13:23


آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند.

از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند.

از گاو که گنده‌تر نمی‌شوی، میدوشندت!

از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند!

از اسب که دونده‌تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!،

اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #473 | Posted: 22 Sep 2011 13:24


من در زندگی فهمیده ام دلسوزترین شخص به انسان خود انسان است
پس به فکر خودتان باشید تا بقیه به شما فکر کنند
باید به خودتان توجه کنید و خودتان را دوست بدارید تا بقیه هم شما را دوست بدارند .
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #474 | Posted: 22 Sep 2011 14:16


وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من آغاز کردم چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردند.
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
hhastii زن #475 | Posted: 22 Sep 2011 20:32
کاربر

 
هدايت در داش اکل دو نكته را در اين داستان از فرهنگ ايرانی نمايان می كند

وقتی كه داش آكل سرش توی كار خودش است وبا كسی كاری ندارد همه برايش شاخ می شوند :" داش آكل را می گويی ؟ دهنش می چاد ، سگ كی باشد ؟ ياروخوب دك شد ، در خانه ی حاجی موس موس می كند ، گويا چيزی می ماسد ، ديگر دم محله ی سردزك كه می رسد دمش را تو پاش می گيرد و رد می شود " ص 46 يا : " سر پيری و معركه گيری " ص 46 در زمان حال همين فرهنگ را می بينيم تا يكی صدايش در نمی آيد پير وجوان و كودك همه برايش لات می شوند اما همين كه فهميدند يارو بلد است حقش را بگيرد همه بله قربان می گويند

يكی از تعريف های مردی در فرهنگ ما هم خوابه نشدن با زنان و پنهان كردن عشق است اين جمله ها را زياد می شنويم خيلی با حياست به زن ها نگاه نمی كنه از عشق فلاني مرد ولی دم نزد

چرا داشی مرجان را به كسی زشت تر و پير تر از خود می دهد ولی خود از عشقش سخن نمی گويد چيزی جز فرهنگ اين مرز و بوم است كه مانع می شود " داش آكل طبيعی با تمام احساسات و هوا وهوس ،بدون رو دربايستی از توی قشری كه آداب ورسوم جامعه به دور او بسته بود ، از توی افكاری كه از بچگی به او تلقين شده بود ، بيرون می آمد و آزادانه مرجان را تنگ در آغوش می كشيد " ص 47 كسي كه بيشترين لياقت را برای عشق ورزيدن و همخوابه شدن دارد

در جامعه ی امروز ايران كه ديگر از اين داشی ها نيست و همه در موزه ها به دنبال آن هستند و به قول اسحاق يهودی عرق فروش در خطاب به داش آكل :" اين چيه پوشيدی ؟ اين ارخلق حالا ور افتاده هر وقت نخواستی من خوب می خرم " ص 50
به هر حال ما نيز مردمی هستيم
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
      
ALI2012 مرد #476 | Posted: 23 Sep 2011 15:56
کاربر

 
روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند. مردي شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. برحسب اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاري هاي شياد شد و او را نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند. اما مرد شياد نپذيرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فريبكاري هاي شياد سخن گفت و نسبت به حقه هاي او هشدار داد. بعد از كلي مشاجره بين معلم و شياد قرار بر اين شد كه فردا در ميدان روستا معلم و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك باسواد و كداميك بي سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در ميدان ده گرد آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي شود.
شياد به معلم گفت: بنويس «مار»
معلم نوشت: مار
نوبت شياد كه رسيد ، شكل مار را روي خاك كشيد.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا مي توانستند او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند.

شرح حكايت :
اگر مي خواهيم بر ديگران تأثير بگذاريم يا آنها را با خود همراه كنيم بهتر است با زبان، رويكرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار كنيم. هميشه نمي توانيم با اصول و چارچوب فكري خود ديگران را مديريت كنيم. بايد افكار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پيشينه آنان ترجمه كرد و به آنها داد.
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #477 | Posted: 23 Sep 2011 16:06
کاربر

 
یک نفر عتیقه فروش به منزل روستایی ساده ای وارد شد. دید تغار قدیمی نفیسی دارد و در آن گوشه افتاده است و گربه ای در آن آب می خورد. ترسید اگر قیمت تغار را بپرسد روستایی ملتفت مطلب شود و قیمت گزافی طلب کند.
پس گفت : عمو جان چه گربه ی قشنگی داری ! آیا حاضری آن را به من بفروشی ؟
روستایی گفت : چند می خری؟
گفت : هزار تومان.

روستایی گربه را در بغل عتیقه فروش گذاشت و گفت : خیرش را ببینی.

عتیقه فروش پیش از آنکه از خانه روستایی می خواست بیرون برود ، با بی اعتنایی ساختگی گفت : عمو جان این گربه ممکن است در راه تشنه شود ، خوب است من این تغار را هم با خود ببرم. قیمتش را هم حاضرم بپردازم.
روستایی لبخندی زد و گفت : تغار را بگذارید باشد ؛ چون که بدین وسیله تا به حال ۵ گربه را فروخته ام!
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #478 | Posted: 23 Sep 2011 16:14
کاربر

 
از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.» گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.» خدايا به من شکيبايی عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.» پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ. گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی

------------------------------------

کشیش میخواست بداند پسرش در اینده چکاره خواهد شد به اتاق او رفت .مشروب.پول .انجیل.روی میز گذاشت وباخود گفت اگر انجیل را بردارد مرد خدا اگرپول را بردارد تاجر واگر مشروب را بخورد انسانی کافر خواهد شد کشیش مخفی شد ..پسر وارد اتاق شد نگاهی کرد انجیل را برداشت ورق زد و زیر بغلش نهاد پول را در جیب ومشروب را سر کشید ورفت کشیش با خود گفت ای وای بر من این پسر سیاستمدار خواهد شد!
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #479 | Posted: 24 Sep 2011 14:59
کاربر

 
فقط 6 روز دیگر تا ویران شدن سرای پروین اعتصامی


خانه پروين اعتصامي 6 روز بيشتر تا نابودي نهايي فاصله ندارد. شنيده ها حاکي از آن است که مالکان اين خانه تصميم دارند طي هفته آينده، تخريب اين خانه تاريخي که يادمان شاعره معروف کشورمان است، را آغاز کنند و مالکان اين خانه مجوز ساخت مجتمع تجاري در اين مکان را هم از شهرداري گرفته اند. مسعود علويان صدر، معاون حفظ و احياي سازمان ميراث فرهنگي به CHN در مورد اين شنيده ها مي گويد که مالکان اين خانه همزمان با خروج اين اثر از ثبت حکم ديوان عدالت اداري براي ساخت مجوز را هم گرفته اند. به نظر مي رسد که اين مالکان جواز ساخت مجتمع تجاري را از شهرداري گرفته اند. مسعود علويان صدر به CHN مي گويد:با حکمي که ديوان عدالت اداري در مورد خانه هاي تاريخي صادر مي کند، تمام قوانين حاکم بر ثبت از اين خانه برداشته مي شود. تا 7 روز ديگر نشاني از خانه تاريخي پروين اعتصامي برجاي نمي ماند. بر اساس شنيده ها قرار است اين خانه تاريخي به زودي تخريب شده و به جاي آن مجتمع تجاري ساخته شود. معاون حفظ و احياي سازمان ميراث فرهنگي در اين باره مي گويد که همزمان با خروج اين اثر تاريخي از ثبت ديوان عدالت اداري حکم ساخت مجتمع تجاري را به مالکان اين خانه تاريخي داده است. اين در حالي است که خانه پروين اعتصامي به عنوان خانه مشاهير در زمره ميراث ملي قرار گرفته بود ولي به دنبال خروج آثار تاريخي از ثبت ، اين خانه نيز به حکم ديوان عدالت اداري از ثبت خارج شد. خانه پروين اعتصامي در بافت تاريخي پايخت است. اين خانه در صورت حمايت سازمان ميراث فرهنگي و شهرداري مي توانست، براي هميشه ماندگار شود.
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
ALI2012 مرد #480 | Posted: 24 Sep 2011 15:04
کاربر

 
یاد سهراب بخیر ...

یاد سهراب بخیر ... آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت: باورت گر بشود گر نشود حرفی نیست ؛ اما نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست ...



--------------


تو كجايي سهراب؟ آب را گل كردند،چشم هارا بستند و چه با دل ها كردند...واي سهراب كجايي آخر؟...زخم ها بر دل عاشق كردند خون به چشمان شقايق كردند! تو كجايي سهراب؟ كه همين نزديكى عشق را دار زدن،همه جا سايه ديوار زدند! واي سهراب دلم را كشتند

راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
صفحه  صفحه 48 از 52:  « پیشین  1  ...  47  48  49  50  51  52  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / ☻ A Fascinating Content | یه مطلب جالب بنویس☺

این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا