تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

Non-political News | اخبار روز (غير سياسى)

صفحه  صفحه 2 از 77:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  73  74  75  76  77  پسین »  
#11 | Posted: 7 Dec 2009 04:03 | Edited By: Prince




بازگشت 'کودک گمشده' حلبچه به مادرش پس از ۲۲ سال

مردی که ۲۲ سال پیش، از بمباران شیمیایی شهر حلبچه در کردستان عراق جان سالم به در برده بود، برای نخستین بار پس از حادثه با مادرش دیدار کرد.



او که علی پور نام دارد چند روز پس از حمله شیمیایی نیروهای صدام حسین به حلبچه، توسط سربازان ایرانی که به این شهر وارد شده بودند به ایران منتقل شده بود.

آقای پور که در زمان حادثه نوزادی چهار ماهه بود، به مدت سه روز در میان اجساد سایر اعضای خانواده اش زنده ماند.

دادگاه برای تشخیص هویت مادر آقای پور، دستور داد که آزمایش دی ان ای انجام شود، زیرا پنج خانواده دیگر هم احتمال می دادند که آقای پور فرزند گم شده آنها باشد.

فاطمه محمد صالح، مادر ۵۸ ساله آقای پور، همسر و شش فرزند دیگرش را در ماجرای حمله شیمیایی به حلبچه از دست داده بود.

او هنگامی که پس از ۲۲ سال از زنده بودن پسرش آگاهی یافت، از شدت خوشحالی بی هوش شد.

آقای پور توسط یک زن ایرانی به فرزندی پذیرفته شده بود و در طول این سال ها در شرق ایران زندگی می کرد.

او به زبان فارسی حرف می زند، اما همیشه می دانست که از حلبچه آمده است.

'گمشدگان' حلبچه

آقای پور توسط مادرخوانده اش "علی" نامیده شد، اما مادر اصلی اش او را به نام "زیمانکوه" می شناسد.

او می گوید که به هویت کردی خود افتخار می کند و قصد دارد در کردستان عراق نزد مادرش بماند تا زبان محلی آنجا را بیاموزد.

مادر آقای پور هم می گوید: "نمی دانم خواب می بینم، یا این هدیه ای از جانب خدا است".

حمله شیمیایی به حلبچه در آخرین روزهای سال ۱۳۶۶ خورشیدی (مارس ۱۹۸۸ میلادی) انجام شد و بیش از ۵ هزار کشته به جا گذاشت.

این حمله یکی از بدترین نمونه های بی رحمی حکومت صدام حسین تلقی می شود.

معاون اداره "امور شهدای حلبچه" به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفته است که هنوز نام ۴۱ نفر دیگر، از جمله کودکان، در فهرست ثبت شده مفقودان این حمله دیده می شود.

پیوستن آقای پور به مادرش در اثر همکاری دولت ایران و دولت منطقه ای کردستان عراق امکان پذیر شده و نخستین مورد از پیوستن یکی از کودکان گم شده حلبچه به خانواده هایشان است.

مادر او به یاد می آورد که چگونه کودکانش در اثر گاز شیمیایی سوختند و خودش از حال رفت و بعد در بیمارستانی در تهران به هوش آمد.

زن ایرانی ای که آقای پور را به فرزندی پذیرفت و او را بزرگ کرد، حدود چهار ماه پیش در اثر یک حادثه رانندگی درگذشت.

آقای پور می گوید: "در آن هنگام احساس تنهایی کردم و حسی عجیب مرا به سوی آغوش بستگانم فرا خواند. تصمیم گرفتم که باز گردم".

عشق من عاشقم باش!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

دل نه اجبار میفهمد نه نصیحت...
آنکه لایق دوست داشتن است را دوست می دارد.
     
#12 | Posted: 7 Dec 2009 04:07




مرد نیوزیلندی 'به همسرش ویروس ایدز تزریق کرد'

بنا به اسناد و مدارک دادگاهی در نیوزیلند، مردی که حامل ویروس اچ آی وی است شب هنگام و در حالی که همسرش خواب بوده سوزنی را وارد بدن او کرده که آلوده به خونش بوده است. همسرش اکنون حامل ویروس اچ آی وی است.




گفته می شود که این مرد با انتقال ویروس اچ آی وی از خودش به همسرش قصد داشته او را متقاعد کند که رابطه جنسی خود را بدون نگرانی از سر بگیرند. ویروس اچ آی وی عامل به وجود آورنده بیماری بالقوه مهلک ایدز است و یکی از راه های انتقال آن آمیزش جنسی (به ویژه آمیزش های بدون استفاده از تدابیر پیش گیرنده است.)

بنا به اسناد دادگاه، این مرد دو بار سوزن خیاطی آلوده به خونش را وارد بدن همسرش کرده است.

او اعتراف کرده که ویروس ایدز را به همسرش منتقل کرده است و ممکن است تا چهارده سال حبس شود.

این مرد سی و پنج ساله، که به دلایل حقوقی نامش افشا نشده است، فعلا در بازداشت است و سال آینده میلادی دیوان عالی اوکلند در باره او تصمیم گیری خواهد کرد.

بنا به اسناد دادگاه که روزنامه ساندی استار تایمز نیوزیلند به آنها دسترسی پیدا کرده است، این مرد در سال 2004 و همزمان با ورودش به نیوزیلند مطلع شده است که حامل ویروس اچ آی وی است.

در آن زمان همسر و فرزندانش حامل ویروس اچ آی وی نبوده اند.

همسر این مرد گفته به خاطر فرزندانشان قصد ترک او را نداشته است اما حاضر نبوده با او هم بستر شود چون می ترسیده است ویروس اچ آی وی به او منتقل شود.

اما در ماه مه سال گذشته او متوجه "علائمی در ران چپ" خود شده است که مانند جای نیش بوده است. این زن می گوید دو روز بعد از این ماجرا از خواب می پرد چون احساس می کن شی ای تیز در ساق پایش فرو رفته است.

او همچنین گفته است که دیده همسرش با سرنگی پر از خون سرگرم کاری است.

چهار ماه بعد از این اتفاقات به او گفته شد حامل ویروس ایدز است.

وقتی او به همسرش می گوید که به رفتارش مشکوک است، همسرش اعتراف می کند و می گوید متاسف است ولی این کار را کرده تا ترکش نکند.

مرد نیوزیلندی در ماه اکتبر سال گذشته مجرم شناخته شده است و در انتظار حکم نهایی دادگاه است.

عشق من عاشقم باش!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

دل نه اجبار میفهمد نه نصیحت...
آنکه لایق دوست داشتن است را دوست می دارد.
     
#13 | Posted: 10 Dec 2009 10:31




مجریان زن روبنده دار در تلویزیون سعودی ظاهر شدند



تا چندی پیش هرگز مجریان زن روبنده دار یا برقع بر تن، در برنامه های تلویزیونی نمی دیدیم. اما یک شبکه تلویزیونی مذهبی در عربستان سعودی دیدن مجریان زن با این نوع پوشش را به مقوله ای عادی تبدیل کرده است.

مجریان زن این شبکه تلویزیونی سراپا در حجابند که معمولا رنگش سیاه است و صورتشان را نیز پوشانده است.

محیط کاری آنها تفاوت زیادی با سایر شبکه های تلویزیونی دارد. برای نمونه تکنیسین های مرد در حین اجرای برنامه مجریان زن اجازه ورود به استودیو را ندارند.

در سراسر منطقه خاورمیانه شصت شبکه تلویزیونی مذهبی فعالیت دارد که برخی از آنها به زنان اجازه می دهند بدون پوشاندن سر تا پای خود یا حجاب سیاه رنگ، برنامه اجرا کنند.

مابقی اصلا مجری زن ندارند.

برقرار کردن ارتباط

اوطان تی وی تصمیم گرفته است منحصر به فرد باشد. این شبکه تلویزیونی در سال 2008 تاسیس شد و ماه گذشته حرکتی بی سابقه کرد و به زنان اجازه داد برنامه اجرا کنند اما به این شرط که روبنده بپوشند.

اولا البرقی، مجری برنامه صبح و همین طور مسابقه ای برای دختران به نام "مسابقات بنات" در این شبکه است.

یکی از عناصر کلیدی این مسابقه ارتباطی است که میان مجری، شرکت کنندگان و تماشاچیان ایجاد می شود - عاملی که احتمالا با مجری که سراپا پوشیده است و روبنده دارد، کار دشواری است.

خانم برقی به بخش عربی بی بی سی گفت: "چهره انسان تنها راه ایجاد ارتباط نیست. مردم از کشورهای مختلف عرب زبان با تماس تلفنی می گیرند و می گویند به کارمان ادامه بدهیم."

او افزود: "ما فقط به محیط استودیو محدود نیستیم. ما از نقاط مختلف عربستان سعودی گزارش ارسال می کنیم و پوشیدن روبنده مانع از کار ما نشده است."


کارگران این کارخانه دوزندگی سعودی همگی روبنده دارند



منتقدان اوطان می گویند وادار کردن مجریان زن به پوشیدن روبنده، آزادی زنان را نقض می کند.

اخیرا شیخ محمد طنطاوی، یکی از شخصیت های مهم مذهبی مصر و رئیس دانشگاه الازهر، گفت فتوایی صادر خواهد کرد که "روبنده یک آداب و رسوم سنت و با آموزه های دین اسلام ارتباط ندارد."

اکثر علمای اسلامی میانه رو با او هم عقیده اند.

اما خانم برقی می گوید "اجباری در کار نبوده است و قصد ندارد سه دختر خود را وادار کند روبنده بپوشند." او گفت دخترانش برنامه تلویزیونی شبکه اوطان تی وی را تماشا می کنند و به مادرشان افتخار می کنند.

با این حال خانم برقی فکر می کنند که دخترانش وقت انتخاب پوشش خود، روبنده را انتخاب خواهند کرد چون طوری بزرگ شده اند که این نوع پوشش را بپسندند و یکی از دستورات قانون اسلامی است.

خانم برقی می گوید دلایل قانع کننده ای برای پوشیدن روبنده وجود دارد.

او می گوید پوشیدن روبنده به او کمک می کند به جای توجه به مسائل دیگر، حواسش را متوجه کارش کند و ظاهرش موضوعی نامربوط با کار اوست.

خانم برقی گفت: "ما خود را به عنوان زنانی زیبا که آرایش زیادی دارند، معرفی نمی کنیم. تماشاچیان ما، به برنامه هایی که عرضه می کنیم و نظرات ما توجه می کنند."

او معتقد است برخی از افراد برای شهرت وارد کار رسانه ای و تلویزیونی می شوند اما او به این دلیل مجری نشده است: "من دنبال شهرت نیستم."

عشق من عاشقم باش!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

دل نه اجبار میفهمد نه نصیحت...
آنکه لایق دوست داشتن است را دوست می دارد.
     
#14 | Posted: 13 Dec 2009 05:53
ميرحسين موسوي :پاره کردن عکس امام(ره) اقدامي مشکوک است

ميرحسين موسوي پاره کردن عکس امام در جريان وقايع 16 آذر را کاملا مشکوک و يک اقدام ضدانقلابي دانست.

نخست وزير دوران امام(ره)، در پاسخ به سئوالي که موضع وي را درباره پاره شدن عکس امام و نشان دادن صحنه اهانت به عکس امام از سيماي جمهوري اسلامي جويا مي‌شد،گفت : حضرت امام خميني احياگر دين در قرن حاضر و بيدارگر بزرگ ملت‌ها براي مبارزه با مستکبران است . ايشان به گردن همه ملت ها به ويژه ملت هاي مسلمان و مردم ايران حق بزرگي دارند و قطعا هيچ انسان منصف و مومني به خود اجازه نمي دهد چنين اهانتي به عکس ايشان بکند.
ميرحسين موسوي كه با روزنامه جمهوري اسلامي گفت وگو مي‌كرد، افزود : کساني که به اينجانب محبتي دارند هرگز کوچکترين اهانت به حضرت امام خميني را جايز نمي دانند و حفظ حرمت امام را واجب مي دانند. اطمينان دارم که دانشجويان هرگز دست به چنين ساختارشکني‌هائي نمي زنند زيرا همه ميدانيم که دانشجويان به امام عشق مي ورزند و حاضرند براي آرمان هاي امام جان فشاني کنند.
وي ادامه داد : اطلاعات دقيقي درباره اينکه اصولا چنين کاري صورت گرفته باشد ندارم کما اينکه درباره عاملان اين اقدام ساختارشکنانه نيز اطلاعات روشني نداريم ولي بهرحال اگر چنين کاري صورت گرفته باشد اين يک اقدام مشکوک است و پخش آن صحنه ضدانقلابي از سيماي جمهوري اسلامي نيز اقدام نادرستي بود. از رسانه‌هاي بيگانه که همواره درحال دشمني با نظام جمهوري اسلامي هستند انتظاري جز اين نيست که با سواستفاده از اين قبيل حوادث مرتکب چنين اقدامي بشوند اما چنين اقدامي توسط رسانه ملي که موجوديت خود را به برکت انقلاب عظيمي که به رهبري حضرت امام خميني پيروز شد مرهون است به‌ هيچ‌وجه قابل قبول نيست.
     
#15 | Posted: 15 Dec 2009 04:55 | Edited By: Prince




مرد ويتنامي 5 سال در كنار جسد همسرش مي خوابيد

ون مردي ويتنامي بود كه همسرش را در سال 2003 از دست داد . زماني كه او را دفن كرد تصميم گرفت تونلي را تا گور همسرش حفر كند به طوري كه بتواند شبها در كنار او باشد ولي وقتي همسايه ها و مسئولين محلي متوجه شدند جلوي كار او را گرفتند . ون در نوامبر سال 2004 تصميم گرفت كه بقاياي جسد همسرش را از گور در آورده و به خانه بياورد . او اين كار را انجام داد و باقيمانده جنازه همسرش را در كاغذ پيچيد و ماسكي نقاشي شده به شكل همسرش را روي صورت جنازه قرار داد و سالها با او زندگي كرد . پسر ون مي گويد كه او هميشه قبل از رفتن به رختخواب براي خواب مادرش را در آغوش مگيرد و سپس به تخت خود مي رود.

ون به روزنامه محلي ويتنام گفت : همسايه ها هيچگاه به ديدن ما نمي آمدند ولي از زماني كه موضوع جسد همسرم كشف شد و در روزنامه ها نوشته شد هر روز ميخواهند با ما ديداري داشته باشند. او افزود من ترسي از خوابيدن با همسرم ندارم , فقط جسم همسرم مرده ولي روحش هنوز با ماست.


عشق من عاشقم باش!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

دل نه اجبار میفهمد نه نصیحت...
آنکه لایق دوست داشتن است را دوست می دارد.
     
#16 | Posted: 19 Dec 2009 05:14
مادري فرزند معتاد خود را کشت

مأموران آگاهي دورود لرستان، پرده از راز قتل جوان 28 ساله توسط مادرش برداشته شد.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس لرستان، در پي وقوع يک فقره قتل در حوالي دورود لرستان، موضوع در دستور کار کارآگاهان جنايي اين شهرستان قرار گرفت.
بر پايه اين خبر، پس از عزيمت مأموران به محل در بررسي مشخص شد، جواني 28 ساله به نام «د- ل» مرگ وي بر اثر ضربه جسم سخت از ناحيه سر حادث شده است.اين خبر حاکي است، در اين راستا پرونده حسب دستور مقام قضايي براي تحقيقات و کشف قتل واصل که توسط بررسي اکيپ صحنه جرم و افسر کارشناس قتل، صحنه مورد بازديد و بازبيني قرار گرفت و با جمع آوري مدارک و انجام تحقيقات وسيع و همه جانبه کارآگاهان تلاش بي وقفه خود را براي کشف قتل و شناسايي قاتل آغاز کردند. پس از انجام يکسري اقدامات پليسي و با استفاده از ابزار فني و علمي و مظنون شدن به مادر مقتول از وي تحقيق لازم را بعمل آوردند که به قتل فرزندش معترف شد.در ادامه اين خبر آمده است، قاتل علت و انگيزه ارتکاب به قتل را، اعتياد فرزند به مواد مخدر و آزار و اذيت خانواده توسط مقتول اعلام داشت.
     
#17 | Posted: 19 Dec 2009 05:15
کشتن شوهر در انباری خانه

فردا : زمستان انگاردرست پشت دیوارهای آن خانه بزرگ کز کره بود . دانه های ریز برف روی گونه های سرخ "گوهر "؛ زن خانه لیز می خورد . بی شک هیچ کس نمی دانست درانباری خانه " گوهر " و همسرش "کوروش"سری را بریده و تنه اش را قطعه قطعه کرده اند ودریایی از خون جاری شده است ...

"گوهر"آن روز مثل همیشه ساعت 4 صبح از رخت خواب جهید و به سمت آشپزخانه رفت . شب های زیادی بود که خوابش نمی برد . عکس های عروسی اش را یواشکی و در همین ساعات اولیه صبح پاره کرده بود تابرای همیشه خاطرات10 سال زندگی مشترک را مدفون کند .

وقتی ازدواج کرد فقط 17 سال داشت ، دلش می خواست درس بخواند و دانشگاه برود و معلم بشود . پدرش گفت : " دختر که 15 سالش گذشت باید برود خانه شوهر .شوهرت دلش خواست درس می خوانی ، نخواست نمی خوانی ! "

کورش ، 10 سال از گوهر بزرگتر بود . در دفتر املاک پدرش کار می کرد ودر همان دوره شش کلاس سواد داشت . عروسی به سرعت اتفاق افتاد . اتفاقا در زمستانی که آن ها ازدواج کردند کولاک و یخ بندان بر تن شهر غالب شده بود .

پدران گوهرو کورش از قدیم یارغار هم به شمار می رفتند . خانه ای که برایشان محیا شد بسیار بزرگتر از خانه یک زوج جوان بود . می شد 14 تا بچه را بی آن که غصه جا داشته باشند در خانه بزرگ کرد و همین شد که خانواده ها پا در یک کفش کردند که زودتر بچه بیاورید .

همیشه چیزی ته دل "گوهر " بود شبیه به طغیانی از دل شوره و اضطراب . عاشق نبود .می دانست که کورش به اندازه یک ارزن دوستش ندارد و فقط برای دل خوش کنک پدرش با او پیمان زناشویی بسته است ، پیمانی که پیمان نبود ...

"گوهر" یکی یک دانه بود و کورش 3 برادر ریز و درشت داشت که خارج از کشور زندگی می کردند .
مادر گوهر همان سال اول ازدواجشان میان مرگ و زندگی آن قدر دست و پا زد تا آخر سرطان غلبه کرد و او را برای همیشه از گوهر گرفت .

گوهر همین طور به تکه پاره های عکس های عروسی ماتش برده بود .درلباس سپید هم هیچ لبخندی در نگاهش نبود ...همیشه دلش می خواست خواهری داشته باشد و برایش از کثافت کاری های کوروش بگوید ، اما نداشت . نه برادری ، نه دوستی ، نه مادری ، پدر را هم که اصلا حرفش را نزن . یک وقت هایی فکر می کرد که چقدر اشتراک آلوده وجود دارد بین پدرانشان و کوروش .

آن شب تمام روزهای رفته مثل خوره روحش را می بلعید .سال اول ازدواج "گلناز " و سال دوم پسرشان "کیان " به دنیا آمدند . حالا بچه ها هشت ساله و نه ساله بودند . وقتی گوهر ، گلناز راحامله بود یواشکی ودرلحظه های غیبت کوروش درس می خواند و قبل از به دنیا آمدن دخترکش خبردارشد که در دانشگاه قبول شده است.

جرأت نداشت موضوع را به کورش و یا پدرش بگوید . به سختی در دانشگاه ثبت نام کرد . شب های امتحان متن های درسی را در قطعه های کوچک کاغذ می نوشت وبا خود به حمام می برد و یواشکی می خواند ، سخت درس خواندن به او آموخته بود که تحصیل را بیشتر از جانش دوست بدارد . اما دلش هیچ خوش نبود .

کوروش بالاخره فهمید که زنش درس می خوانداما برخلاف تصور گوهر اصلا برایش مهم نبود و هیچ واکنشی نشان نداد ، فقط به گوهر هشدار داد که درتر و خشک کردن بچه ها نباید کوچکترین اختلالی پیش بیاید .

گوهر می دانست که آن حرف هایش هم بهانه ای بیش برای آزردن او نیست چون کوروش کودکانش را اصلا دوست نمی داشت . بچه ها حسرت یک لبخندو یک در اغوش کشیدن سیر پدرشان را در دل داشتند ، طوری برای خانه خرجی می گذاشت که گویی صدقه سری می دهد . همه لحظه ها به تلخی می گذشت .

در یکی از روزهایی که کیان سه سال و گلنازچهارسال داشت اتفاقی افتاد که "بزرگترین صخره های روح گوهر را به لرزه انداخت . " مدتی بود که علاوه بر بد اخلاقی های کوروش و بوی گند مشروب و سیگارشبانه اش ، بوی عطری زنانه با لباس هایش می آمیخت .

کم کم پای آن زن به زندگی خانوادگی شان باز شد . زنی به نام مهتاب که شوهر و یک پسربچه سه ساله به نام بنیامین داشت .

گوهر روزهای اول مدام از کورش می پرسید این زن سر و کله اش از کجا پیدا شد ه و او هیچ جواب درستی به او نمی داد . می گفت با شوهرش همکارم و مدتی است که به سفر رفته .

عمق نگاه های مهتاب و کوروش آتش به جان گوهر می زد . تا قبل از آن کوروش کمتر با خانواده به سفر می رفت اما چون می خواست گوهرسپربلایشان باشد دست او و بچه ها را می گرفت و با هم به شهرهای مختلف می رفتند . روح سرگردان گوهرزیر چکمه های حقارت له می شد . گلناز و کیان بزرگ تر می شدند وشاهد چشمان تر مادر بودند .

گوهرآن قدر حالش بد بود که دیگر درس و دانشگاه را رها کرد .فقط می خواست دو دستی بچه هایش را نگاه دارد . دل خوش بود که گلنازرا عروس می کند و برای کیان زن می گیرد و همه این روزهای بد فراموشش می شود .

عکس های پاره عروسی را نگاه می کرد و می گریست . یادش می آمد در مسافرت های ناخواسته شان با مهتاب وفرزندش ، کوروش مدام به آن زن غریبه شوهر دار توجه می کرد وپی در پی از او عکس می گرفت . گاه چنان غرق شادی و خنده می شدند که حضور او را از یاد می بردند .

دردایره بزرگ آن خانه به ظاهر مشترک شعاعی به وسعت یک اندوه تلخ لانه داشت .گوهر بی سبب دست و پا می زد چون تنهای تنها بود . از آن اراده آهنین هیچ نمانده بود به جز یک روح و جسم فرسوده .

عقلش کار نمی کرد . درست و غلط را از هم تشخیص نمی داد . بعد ها فهمیدشوهر مهتاب بدون اینکه از هم جدا شوند او را ترک کرده و آن زن خانه ای دارد که با فرزندش در آن زندگی می کند . کوروش تنها دوست او نبود . عشوه گریهای مهتاب منحصر به کوروش نبود ، اما چون او بیشتر از بقیه برایشان پول خرج می کرد سعی داشت درتمام زندگی اش نفوذ کند .

پدر گوهر، پیرشدن دخترکش را می دید و به روی خود نمی آورد . گوهر ، طعم تلخ خیانت را آن روزی چشید که با چشمان خود مهتاب و کورورش را در خانه تنها دید ... گوهر با خود عهد بست که این خیانت را بی پاسخ نگذارد .

کشوی کابینت را باز کرد .از مدت هاپیش یک چیزی را لابه لای دستمال های سفره و درانتهایی ترین کشوپنهان کرده بود . شب ها خواب به چشمانش نمی آمد .عکس های پاره عروسی با او حرف می زدند . عکس های گلناز و کیان . تمام سقف آشپزخانه به دور سرش چرخید .

به ساعت نگاه کرد . پنج دقیقه از ساعت 4 گذشته بود ."تیک تیک ساعت برایش هیچ نداشت جز این که از دست رفتن خیلی چیزها را به او اعلام کند . "

یک روز وقتی کیان را به مدرسه رساند سوار یک ماشین قشنگ شد .کوروش هیچ وقت زیبایی هایش را ندیده بود و چشم های هرزه اش به دنبال هر زن و دختری بود به جز او .

راننده جوان سرحرف را باز کرد . ازآینه جلو محو تماشای گوهر شد. وقتی سن و سالش را پرسید و فهمید شوهر و دو بچه دارد بازهم به تعریف ادامه داد . گوهر قصد عاشقی نداشت فقط به دنبال همدستی قدرتمند می گشت .

ازآشنایی گوهر وحمید سه ماه می گذشت و گوهر به او وعده داد تنها در صورت همدستی با او می توانند دوستی بلند مدت و عمیقی با هم داشتند اما در دل چنین قصدی نداشت وفقط به دنبال انتقام بود .

عکس های پاره عروسی را به گوشه ای انداخت واز نگاه کردن به آن ها منصرف شد . چشم های خیسش را پاک کرد . باید تا ساعت 7 صبح منتظر می ماند .کوروش شب گذشته مست به خانه آمده و در خواب عمیقی فرورفته بود . می دانست که حالا حالا ها بیدارنمی شود .

بچه ها را ساعت 7 صبح بیدارکرد . از پنجره به دانه های برف خیره شد و با این که دلش نمی خواست گلناز و کیان در آن سرما بیرون بروند به آن ها گفت بروند نان سنگک بخرند .

زیاد وقت نداشت . صدای رفتن بچه ها و بسته شدن دررا که شنید کشوی کابینت را باز کرد . دستمال سفره ها را کنار زد و از انتهایی ترین نقطه کشو چکش را بیرون آورد . چند بار روی کله گوسفند ضربه زدن به یک سر را تمرین کرده بود .

دانه های ریز برف محکم به پنجره آشپزخانه می خوردند . گوهرچکش را برداشت . بالا سر کوروش رفت . صدای خر و پفش می آمد .چهره آن زن غریبه و صدای وحشیانه خنده هایش در گوشش پیچید . هیچ تصویر زیبایی از آن خانه بزرگ و زندگی با آن مرد نداشت . قلبش همچون سنگ سنگین شده بود .. چکش را محکم برسر کوروش زد و مرد جا به جا مرد ... و بوی خون آمد !

چند دقيقه بعد از ساعت 7 ، حمید در حیاط خانه کنار انباری ایستاده بود . بچه ها هنوز در صف نانوایی بودند و قرار بود پنیر و مقداری خرت و پرت دیگر هم بخرند . گوهرقدرت جابه جایی جسد را نداشت و فقط از حمید خواست به داخل خانه بیایدو جنازه در پتوپیچیده شده کوروش را به انباری گوشه حیاط منتقل کنند .

حمید باور نمی کرد گوهر مهربان آدم کشته باشد . اما به وعده های زن که می اندیشید خود را دلداری می دادو می گفت اتفاقی برای ما نخواهد افتاد . قرار بود جسد کاملا سر به نیست شود . اول گوهرسرشوهرش را برید . بعد همین طور که لحظه تنهایی او و مهتاب را به یادمی آورد با قدرتی بیشتر تمام تنش را تکه تکه کرد .

گوهر در آشپزخانه برای بچه ها یادداشت گذاشته بود که نان سنگک ها را با پنیر و چای بخورید و زود به مدرسه بروید . مدتی بود که برای بچه ها سرویس رفت و آمد گرفته بود و خیالش از این بابت راحت بود .

بعد از رفتن بچه ها ، تکه های جسد را در گونی و پلاستیک انداختند و در جاده ای در دوردست به آتش کشاندند .

بعد از ناپدید شدن کوروش با پیگیری پدران مقتول و قاتل جستجو برای پیداکردنش اغاز شد. حمید بعد از آن حادثه افسردگی شدید گرفت و به گوهر گفت دیگر نمی خواهد با او ازدواج كند ، اما گوهر راضی به نظر می رسید .

شش ماه بعد درپزشکی قانونی و در بررسی تکه ای از جسد سوخته کوروش تنها فامیلی کوروش در کارت شناسایی اش کشف شد . بعد از تحقیقات پلیس گوهر دستگیرو به قتل اعتراف کرد . همان موقع ماموران سراغ حمید رفتند و گوهر دید که حمید ناباورانه و بر اثر فشار روحی ارتکاب قتل را برعهده گرفته است .

اما با تحقیقات دقیق تر درنهایت گوهر مجرم شناخته شده و به قصاص محکوم شد .

حالا 22 سال از آن ماجرا می گذرد . درتمام این سال ها کسی از مهتاب و سرنوشت او اطلاعی ندارد و فقط در همان سال ها مشخص شد که بخش مهمی از دارایی کوروش دراختیار مهتاب قرار گرفته و به خارج از کشور رفته است .

گلناز و کیان بعد از حادثه به پدرکوروش و سپرده شدند و بدون پدر و مادررشدکردندو تحت معالجات روانپزشکی هستند . و هنوز زمستان پشت دیوارهای آن خانه خیلی بزرگ کز کرده است ، و بهار و تابستان سبز و نارنجی برگ ریز برای اهالی باقی مانده معنایی ندارد. مزار کوروش و گوهر زیر چند متر برف انگار مدفون شده از این جا تا بی نهایت ...

نظرکارشناسی

به گزارش خبرنگار «فردا» ، در گذشته های دور بیشتر مردان اقدام به زن کشی می کردند و این درحالیست که امروزه پدیده شوهرکشی درتمام کشورهای جهان رواج بیشتری پیدا کرده است .

به اعتقاد دکتر "ایرج خالصی " دکترای جزا و جرم شناسی ، 80 درصد مردان با سوء ظن نسبت به ارتباط همسرشان با فردی دیگربه کشتن وی اقدام می کنند .در 20 درصد موارد خود عاشق زنی می شوند و به منظوررفع مزاحمت همسرشان وی را می کشند .

این آسیب شناس اجتماعی ادامه داد : شوهرکشی در میان زنان حدود 5 درصد است . در این میان دوسوم افراد به دلیل ظلم و ستم و آزارو اذیت از سوی مردان به قتل اقدام می کنند .

دکترخالصی تاکید کرد : در یک سوم همسرکشی ها ، خیانت زنان علت حادثه است . کمتر دیده می شود زنی به دلیل خیانت شوهرش او را بکشد . در طول تاریخ این نکته اثبات شده است که زنان تا حد ممکن تحمل می کنند و درمواردی که قتل اتفاق می افتد یقین بدانید که کارد به استخوان زن رسیده است .

دکترای جزا و جرم شناسی درباره خیانت زنان تاکید کرد : زنان خائن بعد از برقراری ارتباط با مردی بیگانه از شدت وحشت برملا شدن راز خود واز ترس کشته شدن اقدام به کشتن همسران خود می کنند .

وی به هذیان های پارانوئیدی ، بدبینی ها و ریشه های علمی بسیاری از بدبینی ها و سوءزن های زوج ها اشاره کرد و گفت : این بیماری روانی می تواند در طول زندگی منجر به همسرکشی شود ،عدم تحقیقات کامل درزندگی زناشویی عواقب بسیاری به دنبال دارد که همسر کشی هم می تواند یکی از شاخص ترین آن ها باشد .

به گزارش «فردا» این موضوع بانظرات کارشناسان درروزهای آینده پيگيري خواهد شد.
     
#18 | Posted: 19 Dec 2009 05:16
مرد کراکي زنش را با چکش کشت

ساعت دو بامداد 18 آذر امسال مرد 29 ساله اي به نام «حسين-ج» به کلانتري 12 نسيم شهر- از توابع رباط کريم- رفت و گفت: من چهار روز پيش زنم را کشتم و جنازه اش را در بيابان سوزاندم.
به گزارش ايسکانيوز، وي ادامه داد: دختري چهار ساله دارم که نيمه آن شب گريه مي کرد و نمي گذاشت راحت بخوابم. همين موضوع باعث درگيري من و زن 24 ساله ام شد و از او خواستم بچه را به خانه برادرش ببرد اما حرفم را گوش نکرد.وي علت اصلي بروز جنايت را اعتياد به کراک عنوان کرد و توضيح داد: از زماني که پاي مواد مخدر به زندگي ام باز شد، روزگارم سياه شد.در همين رابطه فرمانده پليس رباط کريم اظهار داشت: مأموران با هدايت مجرم به محل سوزاندن جنازه رفتند و بقاياي به جا مانده را به دستور رئيس شعبه 101 حوزه قضايي «بوستان» تحويل پزشکي قانوني دادند. سرهنگ «رضا خيرخواهان» به ايسکانيوز گفت: «حسين-ج» سه فقره پيشينه کيفري دارد و با صدور قرار قانوني روانه بازداشتگاه شده است.
     
#19 | Posted: 19 Dec 2009 05:17
قتل پدر زن و خواهر زن توسط داماد در "دزفول "

‌با تلاش ماموران پليس آگاهي شهرستان " دزفول " داماد متهم به قتل پس از 24 ساعت دستگير شد. ‌به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، "نادبي زاده " فرمانده انتظامي شهرستان "دزفــول‌‌" گــفـت: مـامـوران پـليس آگاهي اين شهرستان در پي وقوع دو فقره قتل يك پدر ودختر، پس از انجام ‌تحقيقات ويژه و تطابق ردپاي به جا مانده با كفش متهم به قتل اين خانواده، وي را دستگير و مورد ‌بازجويي قرار دادنـد. ‌وي گـفـت: مـتـهـم در بـازجـويـي‌هـاي تخصصي پليس با اينكه ابتدا منكر هرگونه قتلي شد ، اذعان داشت: ‌به انگيزه سرقت وجوهات نقد و طلاجات از يك هفته قبل در اين فكر بودم كه پولي به دست آورده و از ‌اين بدبختي نجات پيدا كنم .‌در اين ميان يك شب ساعت 2 بامداد با موتورسيكلت به درب منزل پدرزنم رفتم و با توجه به اينكه ‌اطلاع داشتم درب منزل به راحتي باز مي‌شود وارد منزل شدم كه به محض ورود پدر خانمم با صداي ‌باز شدن در از خواب بيدار و با من گلاويز شد. ‌فرمانده انتظامي "دزفول" گفت: متهم در ادامه اعترافاتش بيان داشت: بر اثر درگيري من و پدر خانمم، ‌خواهر همسرم از خواب بيدار و با چاقو به من حمله ور شد كه چاقو را از دست وي گرفته و با ضربات ‌متعدد چاقو هر دو نفر را از پاي در آوردم سپس به سراغ گاوصندوق رفتم كه برخلاف انتظارم پول يا ‌طلايي رويت نكردم. ‌گفتني است، متهم با قرار بازداشت موقت روانه زندان شد. ‌
     
#20 | Posted: 19 Dec 2009 05:20
زن جوان در دادگاه خانواده:
شوهرم از آزار من لذت مي‌برد

زن جواني با حضور در مجتمع قضايي خانواده مدعي شد كه شوهرش از آزار و اذيت كردن او لذت مي‌برد و هر شب او را كتك مي‌زند.

به گزارش فارس ، زن جواني با حضور در شعبه 268 مجتمع قضايي خانواده ، مدعي شد كه شوهرش بدون دليل او را كتك مي‌زند و از زماني كه مهريه خود را مطالبه كرده است، اين رفتار او بيشتر شده است.

زن جوان به قاضي عموزادي رئيس شعبه 268 مجتمع قضايي خانواده گفت: حدود ده سال قبل خواهرم با مردي ازدواج كرد و زندگي آنها با مشكل روبرو شد ولي در عين ناباوري و با وجود اينكه خانواده آنها اين وضعيت را ديدند، براي پسر ديگرشان من را خواستگاري كردند.

وي با بيان اينكه قرار بود من به عنوان منجي وارد اين خانواده شوم تا زندگي خواهرم نيز بهتر شود، افزود: سطح فكري خانواده شوهرم به قدري پايين بود كه عنوان كردند كه براي اينكه زندگي عروس اولشان بهتر شود، بايد خواهر او نيز عروس ما شود. 8 سال قبل با همسرم ازدواج كردم كه از همان ابتدا به هر بهانه‌اي من را كتك مي زد. تمام اين مشكلات را به جان خريدم و حرفي به خانواده‌ام نمي‌زدم، اين در حالي بود كه وضع خواهرم نيز از من بدتر بود. او هم هر شب از شوهرش كتك مي خورد و گاهي دو برادر با هم به جان من و خواهرم مي‌افتادند.

وي در پاسخ به اينكه چرا از شوهر و برادر شوهرت شكايت نكرده‌اي، گفت: چند بار از آنها شكايت كردم ولي هر بار با وساطت بستگان از شكايت خود منصرف شدم.

زن جوان با بيان اينكه خواهرم براي اينكه او را از دخترش جدا نكنند راضي به شكايت از شوهرش نيست ، افزود: او هيچ وقت حق خروج از خانه را ندارد و برادر شوهر من وقتي از خانه خارج مي شود، به در خانه برق وصل مي‌كند تا خواهر من نتواند از خانه خارج شود. سال گذشته شوهرم من را به خانه پدرم آورد و به من گفت كه اينجا بمان تا تو را طلاق بدهم. اوايل امسال و در ايام تعطيلات عيد براي طلاق اقدام كرديم ولي چون هيچ دفترخانه‌اي بدون حكم دادگاه اقدام به ثبت طلاق نمي‌كرد، ما نتوانستيم از هم جدا شويم.

وي گفت: فروردين امسال مهريه خود را به اجرا گذاشتم ولي او در هيچ يك از جلسات دادگاه حاضر نشد و بعد از مدتي با وجود اينكه خودش من را به خانه پدرم آورده بود، از من به خاطر ترك منزل و عدم تمكين شكايت كرد. روزي كه قرار بود براي رسيدگي به پرونده عدم تمكين در دادگاه حاضر شوم، عموي من فوت كرد و دادگاه بدون توجه به توضيح من، رأي قطعي محكوميت من را صادر كرد.

زن جوان افزود: حدود شش ماه شوهر من از پسر خود خبري نمي‌گرفت و به يكباره از مردادماه پسر من را با خود برد و از آن موقع تاكنون من حتي صداي او را نشنيده‌ام. شوهرم به خاطر عدم پرداخت مهريه من در حال حاضر در بازداشت به سر مي‌برد و خواهرم هر شب به خاطر اينكه من از شوهرم شكايت كردم، از شوهرش كتك مي‌خورد. شوهر من مدعي شده است كه دوباره ازدواج كرده است و به من گفته كه اگر دوست داري، مي‌تواني مهريه و نفقه را ببخشي و با هووي خود در يك خانه 60 متري زندگي كني.

وكيل مرد جوان به اين قسمت از اظهارات زن واكنش نشان داد و گفت: موكل من نه تنها ازدواج مجدد نكرده است بلكه هيچ درخواستي مبني بر بخشيدن مهريه به همسرش نداده است.

زن جوان با بيان اينكه راضي به ادامه زندگي با اين مرد نيست ، افزود: شوهر من از آزار و اذيت كردن من لذت مي‌برد و از زماني كه 300 سكه مهريه و نفقه خود را درخواست كردم ، اذيت كردن او هم بيشتر شد. بد رفتاري او تنها با من و خواهرم نبود، بلكه بارها به پدر و مادر من حتي بعد از فوتشان بي احترامي كرد.

قاضي عموزادي نيز بعد از شنيدن اظهارات زن جوان با بيان اينكه بايد اظهارات شوهر وي نيز شنيده شود، رسيدگي به اين پرونده را به جلسه آينده موكول كرد.
     
صفحه  صفحه 2 از 77:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  73  74  75  76  77  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / Non-political News | اخبار روز (غير سياسى) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites