خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد /

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو


صفحه  صفحه 5 از 88:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  88  پسین »
Princess زن #41 | Posted: 21 Nov 2010 17:57


اين هم چند تلنگر كوچك



- خنده و شادي : لحظه اي كه گذشت ديگر صاحبش نيستيد . چرا لحظه هاي ارزشمند را از دست بدهيم بهتر است فقط به چيزهاي خوب فكر كنيم بالاخره همه در زندگيشان لحظه هاي خوب دارند اين لحظه هاي خوب را مرتب مجسم كنيد و بخنديد .



-گريه : گريه خيلي جاها به آدم آرامش ميدهد بگذاريد اشك ها جاري شوند ، تا دلتان سبك شود.



- شادي ديگران :اين قضيه چقدر براي شما مهم است ؟تو از آن دسته آدمهايي هستي كه با شادي ديگران ميخندي يا غم وناراحتي ديگران برايت يك جور سرگرمي است ؟ اگر جزء دسته اول هستي به اين معني است كه هم خيلي قوي هستي و هم در وجودت چيزي به اسم عقده نيست .



- پول : پول بايد از راه درستش به دست بيايد، اما چيزي كه هميشه بايد يادت باشد اين است كه هيچ وقت در مقابلش وسوسه نشوي .



- تمسخر و تحقير: تحقير كردن مربوط به افرادي است كه در مقابل آدم هاي بزرگ و افكار بزرگ كم مي آورند ، و وقتي كم مي آورند راهي برايشان نمي ماند جز تمسخر و تحقير.



- صلاح و مصلحت خدا : مي داني اگر به مصلحت خدا ايمان داشته باشي چه ميشود؟ ديگر حوادث و اتفاقات بد رويت تاثير نمي گذارند، چون ميداني قرار است يك اتفاق خوب رخ بدهد كه به صلاح توست.



- صبر : خيلي از مشكلات و ناراحتي ها با گذشت زمان خود به خود حل ميشوند . صبر و شكيبايي باعث مي شود گذشت زمان خيلي از مسائل را حل كند يادتان باشد توجه خدا به آدم هاي صبور،توجه خاصي است.



-سخن چيني : آدم هاي ضعيف و ترسو چون قدرت رويارويي با ديگران را ندارند ازحربه سخن چيني استفاده ميكنند . اين افراد قابل ترحم هستند و بدبخت تر از آنها كساني هستند كه به اين سخن چيني ها گوش ميدهند و باورشان مي كنند .



- ازدواج : بعضي ها مي گويند ازدواج سرنوشت است ، بعضي مي گويند تقدير، برخي ميگويند شانس است . اما در كنار همه اينها يك چيز خيلي خيلي مهم ترهست و آن عقل و فهمي است كه خدا به ما داده تا از آن استفاده كنيم و همه چيز را به گردن سرنوشت نيندازيم .



-وجدان : وجدان تنها محكمه اي است كه احتياج به قاضي ندارد . وقتي مي خواهي دست به كار اشتباهي بزني ، يك لحظه پيش خودت مجسم كن كه آيا دوست داشتي كسي اين كار را با تو بكند ؟ اگر جواب منفي بود ، بدان وجدانت در عذاب است و دارد به تو مي گويد اين كار را نكني .
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #42 | Posted: 2 Dec 2010 17:51


سلام ای زندگی

خوبی؟

سراغی ای قدیمی یار،ازاحوال ما دیگر نمیگیری؟

کمی نامهربان گشتی

عزیزا،امتحان دیگری در پیش روداری؟

تمام عمر ما شد درس و بعدش امتحان و گاه تجدیدی

ببینم سهم مردودی،که تقدیم نفرمودی؟

خدایی،غیر درس و امتحان صبر،کار دیگری با ما نداری؟

روی خوش یا خرده حالی ،مهربانی،در بساطت نیست؟
از آن ابر ومه و باد و فلک،

آری،جناب گرم خورشیدت

که گویی یادشان رفته دگر درکار ما باشند،

من چیزی نمی گویم

گرامی زندگی،با ما مدارا کن

بپرس احوال ما را،گاه گاهی مهربانی کن

چه می شد راز لبخندی،نشان همرهان ما،تو می دادی؟

یا که گاهی ،دست مهری،شانه گرمی

برایم هدیه می کردی؟

عزیزم،زندگی،قهری؟

منم،فرزند آدم،میهمان خاکی دنیا

هزار و یک شب دنیا که دیدم

قصه فردای روشن را برایم ارمغان آور

شنیدم بازی بامردمان را،دوست می داری

در این هفت سنگ دنیا،هر چه من چیدم

تو با یک گوی نامریی،تمامش را که می ریزی

و در بازی قایم باشک این روزگاران

هر چه گشتم من،نمی دانم کجا پنهان تو می گردی؟

امان ازدست این بازی نافرجام لجبازی!

که گویا خوب می دانی

هلا ای زندگی،با مردمان قدری مدارا کن

خنک آبی و نان گرم را ،در سفره هامان،نه

کسی چیزی به تو گفته،که ازما روی گردانی؟

گره از ابروان بسته ات وا کن

سعادت را مهیا کن

به لب هامان،کلام مهر جاری کن

به چشم ما،نگاه با عطوفت را ،عطا فرما

و دستان،با سخاوت آشنایی ده

و بر دهلیزهای قلبما بنویس

ورود کینه ممنوع است

تو یاد عاشقی ،را یادمان آور

بگو تا عشق،مهمان تمام خانه ها گردد

بفرما تا نوازش باز،برگردد

رسوم مهرورزی را تو احیا کن

و بر دیوارها حک کن

و بر دیوارها حک کن

در این وادی،سلام و خنده آزاد است

و با یاد خدا،بازار خزن و خوف،تعطیل است

تبسم رایگان و با سخاوت،عرضه می گردد

کسی این جا به جرم عاشقی،در بند و تنها نیست

خلاصه زندگی،خود راخدایی کن

به تو ای زندگی،با عشق می گویم

تو رابر جان زیبا لحظه های عمرما

آری به عشق پاک فرهادین ما سوگند

به لبخندی،تو کام مردمان خوب ما را

باز شیرین کن
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #43 | Posted: 2 Dec 2010 17:53


خداوندا نمي دانم ...

در اين دنياي وانفسا كدامين تكيه گاه را تكيه گاه خويش سازم

نمي دانم خداوندا...نمي دانم

دراين وادي كه عالم سر خوش است و جاي خوش دارد

كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم

نمي دانم خداوندا

به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم

و مي گريم خداوندا

دگر گيجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده پناهم ده

اميدم ده خداوندا كه ديگر نا اميدم من و مي دانم كه نوميدي ز درگاهت گناهي بس ستم بار است

وليكن من كه مي دانم

دگر پايان پايانم

و مي دانم كه آخر بغض پنهاني مرا بي جان و تن سازد

چرا پنهان كنم دردم؟

چرا با كس نگويم من؟

چرا با من نمي گويند ياران رمز رهگشايي را؟

همه ياران به فكر خويش ودر خويش اند گهي پشت وگهي پيش اند

ولي در انزواي اين دل تنهاچرا ياري ندارم من كه دردم را فرو ريزد؟

دگر هنگامه تركيدن اين درد پنهان است

خداوندا نمي دانم نمي دانم

ونتوانم به كس گويم... نمي دانم خداوندا

فقط مي سوزم ومي سازم وبادرد پنهاني

بسي من خون دل دارم ولي بي آب وگل دارم

به پوچي ها رسيدم من

به اين دوران نامردي رسيدم من

نمي دانم...

نمي جويم...

نمي پرسم...

نمي گويند...

نمي جويند...

جوابي را نمي دانند...

سوالي را نمي پرسند و از غمها نمي گويند

چرا من غرق در خويشم؟

چرا بي گانه از خويشم؟

خداوندا رهايي ده

كلام آشنايي ده

خداوندا آشنايم ده... خداوندا پناهم ده...اميدم ده...

خداوندا در هم شكن اين سد راهم را كه ديگر خسته از خويشم

كه ديگر بي پس و پيشم

فقط از ترس تنهايي

هر از گاهي چو درويشم و صوتي زير لب دارم

وبا خود ميكنم نجواي پنهاني...كه شايد گيرم آرامش

ولي ان هم علاجي نيست

و درمانم فقط درمان بي درديست

و آن هم دست پاك ذات پاكت را نيازي جاوداني ست
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #44 | Posted: 2 Dec 2010 17:56


دل من دیر زمانیست که می پندارد

دوستی نیز گلی ست،

مثل نیلوفر و ناز ساقه ترد و لطیفی دارد.

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

جان این ساقه نازک را –دانسته- بیازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست،

از نخستین دیدار،

هر سخن هر رفتار،

دانه هایی است که می افشانیم.

برگ و باری است که می رویانیم.

آب و خورشیدو نسیمش "مهر" است.

گر بدانگونه که بایست به بار آید،

زندگی را به دل انگیز ترین چهره بیاراید.

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف،

که تمنای وجودت همه او باشدوبس.

بی نیازت سازد از همه چیزو همه کس.

زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است.......
( فریدون مشیری -دوستی)
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #45 | Posted: 2 Dec 2010 17:59


چه بد کردم چه شد از من چه دیدی
که ناگه دامن از من در کشیدی
چه اوفتادت که از من بر شکستی
چرا یکبارگی از من رمیدی
چه خوش باشد که دلدارم تو باشی
ندیم و مونس و یارم تو باشی
دل پردرد را درمان تو سازی
شفای جان بیمارم تو باشی
به غم زان شاد میگردم که تو غم خوار من گردی
از آن با درد میسازم که تو درمان من باشی
بسا خون جگر جانا که در خوان غمت خوردم
به بوی آن که یک باری تو هم مهمان من باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل که دلدارش تو باشی
خوشا جانی که جانانش تو باشی
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #46 | Posted: 2 Dec 2010 18:04


روز تولد انسانها در هیچ تقویمی یافت نمیشود ، چرا که فقط
در قلب کسانی است که به آنها عشق میورزیم . . .

چه لطيف است حس آغازي دوباره،

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...

و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!

و چه اندازه شيرين است امروز...

روز ميلاد... روز تو!

روزي که تو آغاز شدي!
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #47 | Posted: 2 Dec 2010 18:10


به قول دکتر شريعتی: لحظه ها را گذرانديم که به خوشبختی برسيم، غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.

همه ما خودمان را چنين متقاعد مي كنيم كه زندگي بهتري خواهيم داشت اگر:

شغلمان را تغيير دهيم

مهاجرت كنيم






با افراد تازه اي آشنا شويم

ازدواج كنيم



فكر ميكنيم،‌ زندگي بهتر خواهد شد اگر:

ترفيع بگيريم

اقامت بگيريم

با افراد بيشتري آشنا شويم

بچه دار شويم



و خسته مي شويم وقتي:

مي بينيم رييسمان نمي فهمد

زبان مشترك نداريم

همديگر را نمي فهميم

مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند

بهتر است صبر كنيم ...



با خود مي گوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

رييسمان تغيير كند، شغلمان را تغيير دهيم

به جاي ديگري سفر كنيم

به دنبال دوستان تازه اي بگرديم

همسرمان رفتارش را عوض كند

يك ماشين شيك تر داشته باشيم

بچه هايمان ازدواج كنند

به مرخصي برويم

و در نهايت بازنشسته شويم....



حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.



اگر الآن نه، پس كي؟



زندگي همواره پر از چالش است.



بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.



به خيالمان مي رسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع مي شود كه موانعي كه سر راهمان هستند، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم مي كنيم

كاري كه بايد تمام كنيم

زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم

بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم

و ...

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!



بعد از آن كه همه ی اين ها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آن ها را موانع مي‌شناسيم



اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد. خوشبختي، خود همين جاده است.. بياييد از هر لحظه لذت ببريم.



براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي

بازگشت به دانشگاه

كاهش وزن

افزايش وزن

شروع به كار

مهاجرت

دوستان تازه

ازدواج

شروع تعطيلات

صبح جمعه

در انتظار دريافت وام جديد

خريد يك ماشين نو

باز پرداخت قسط ها

بهار و تابستان و پاييز و زمستان

اول برج

پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون

مردن

تولد مجدد

و...



خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.



هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.



زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.



اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد..

2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.



نمیتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد..



روزهاي تشويق به پايان مي رسد! نشان هاي افتخار خاك مي گيرند! برندگان به زودي فراموش ميشوند!



اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهرباني هايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آن ها لذت مي بريد، نام ببريد.

حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟



افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند، ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند ....



آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هايي كه در همه ی شرايط، كنار شما مي مانند ...



كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.



شما در كدام ليست قرار داريد؟ نمي دانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره ی مشهورترين نيستيد...،



شما از جمله كساني هستيد كه براي در ميان گذاشتن اين پيام در خاطر من بوديد
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #48 | Posted: 8 Dec 2010 10:21


هرگز تو را فراموش نخواهم کرد،

حتی اگر مرا از یاد ببری...

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد،

چرا که دوستت دارم...

دیوانه وار عاشقت شدم،

چرا که مهربانی را در تو دیدم...

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی،

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم...

نه تو از عشق من دست می کشی،

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود...

به خدا سوگند، وجودِ تو در سرنوشتِ من نوشته شده است...

و اگر با مژگانت اشاره ای کنی،

فرسنگها را خواهم پیمود...

چرا که شبِ عشق بسیار طولانیست...

و قلبم در آرزویِ تو می سوزد...

آنگاه که از برابرِ دیدگانم دور شوی،

خورشیدِ وجودم پنهان می گردد...

ابرهای غم و اندوه مرا در برمی گیرد...

و به دنیای غریبی می برند...

همیشه در قلبم حضور داری...

عشقت زندگیم را گلباران کرده است...

تمامی این دنیا را،

با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام.
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #49 | Posted: 8 Dec 2010 10:26


عزيزم سلام يه چيزي بيا بي وفا بشيم
دوست دارم كه ما يه جور از همديگه جدا بشيم
فكرشو كردم و گفتم واسه چي ديوونه شيم
بهتره ما هم مث تموم عاقلا بشيم
هدف من و تو از حرفهاي زيبامون چيه
كاشكي تصميم بگيريم با يكي آشنا بشيم
مي دوني ديدم نمي شه من و تو با هم باشيم
هر كدوم بايد بريم دوباره مبتلا بشيم
ما دو تا اسير همديگه شديم يه جور بد
كاش فراموش كنيم و از دست هم رها بشيم
دور شديم از حرفهاي روزاي آشنايي مون
سخته اما بيا باز مث غريبه ها بشيم
ستاره خواستم بچينيم ديگه دستم نرسيد
ما بايد نزديكتر از اين ستاره ها بشيم
يه چيزي مث يه شك من و رها نمي كنه
بیا امشب و من و تو غرق دعا بشيم
فكرش و كردي ديگه خدا ما رو دوست نداره
بيا باز بنده هاي عزيز واسه خدا بشيم
خواستم امتحان كنم تو رو ببينم چي مي گي
بيا به هر چي كه بود تو شعر بي اعتنا بشيم
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #50 | Posted: 8 Dec 2010 12:30


راز گل شقایق

شقایق گفت با خنده نه تبدارم، نه بیمارم
گر سرخم، چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود اما طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد از آن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده
که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم
و او هر لحظه سر را رو به بالاها
تشکر می کرد پس از چندی

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت: اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست

و از این گل که جایی نیست
خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد، آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
ز هم بشکافت! ز هم بشکافت!

اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی بمان ای گل

و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد


گاهی سکوت می‌کنم شاید صدایی بی‌ آنکه بگویم چه می‌خواهم.. پاسخم دهد
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
صفحه  صفحه 5 از 88:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  88  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا