خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد /

Daily Entries | روزنوشت ها


صفحه  صفحه 23 از 74:  « پیشین  1  ...  22  23  24  ...  73  74  پسین »
Aston مرد #221 | Posted: 28 Feb 2012 01:51
کاربر

 
چي ي ي ي روزنوشت?? ?
من الان چشمام وا نميشه ببينم شبه يا روز
.
كل شبو تو لوتي بودم
و تمام مدت ترانه گوش دادم
‏ به زودي بيهوش خواهم شد.
اجازه خدا
تو باید جای من باشی
ببینی در تو چی دیدم
      
hhastii زن #222 | Posted: 2 Mar 2012 18:11 | Edited By: hhastii
کاربر

 
۱_
دلتنگی ات بزرگتر از گریه کردنت
تنهایی ات بلندتر از هر قصیده ای ست...

۲_
گاهی می ترسم از نوشتن...از هر چیزی که نه من باشد نه برای من و نه از من...
و گاهی می ترسم از نوشتن..از هر چیزی که من باشد و برای من و از من...
هر دوی اینها ترسی در دلم می ریزاند...
گاهی از منی که هستم نوشتن به همان اندازه سنگین و دشوار است که وقتی از منی که نیستم می نویسم..
گاهی از تظاهری کم رنگ در نوشتن ها می ترسم..حس فریب کاری که فکر می کنم پشت مصلخت اندیشیها پنهان می شود..و چقدر اینروزها من مصلحت اندیش شده ام...حالم به هم میخورد از این کلمه...
۳_
و هیچ کس قفسهایت را با خود تقسیم نخواهد کرد هستی...
و ماه در میانه ی اسمان تنها ایستاده است...
هیچ کس تنهایی ات را انگونه که در رگ هایت جاریست..انگونه که در مغزت رشد میکند و آنگونه که در تمام تنت ریشه کرده نخواهد فهمید...
درک کن هستی! گاهی باید درک کنی آدمها را...انها نه انگونه رگهای تو را دارند نه آنگونه تن تو را و نه آنگونه مغزت را...پس یاد بگیر درک کنی...
۴_
چشم هایم را می بندم میان صدای شاهین و محسن یگانه...همزمان دارم ایندو رو کوش میدم
.
به شعر خواندن تا صبح بی هم اغوشی
.
رگ خواب این دل تو دستای تو بوده.
.
به فیلم های ندیده به مبل خالی من...
.
منو در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه...
.
به گریه در وسط شعرهایی از سعدی
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی
۵_
دلم تو را می خواهد و عبورت را از سینه ام...
می گذاری امشب سرم را بگذارم روی سینه ات در این غربت وحشی؟
می گذاری نفس هام در نفس هایت بپیچد؟
می گذاری غرق شوم میان دود سیگارت؟
می گذاری همین حالا ببوسمت؟
می گذاری
همین حالا؟
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
      
Looti_khoor مرد #223 | Posted: 2 Mar 2012 18:19
کاربر
 
شاهرود دم مسجد پیاده شدیم بریم دستشویی.دیدم حوزه رأی گیریه. خداوکیلی فقط یکنفر اومده بود رای بده حالأ تلویزیون گوشه کادر نوشته پیروزی ملت خواستم بگم شاهرود را از لیست شهرهای پیروز کم کنید.
      
hhastii زن #224 | Posted: 3 Mar 2012 11:50
کاربر

 
میان ترس هایم...
میان صداهای وهم الود..
تنها آغوش تو امن، مرا در خود می گیرد..
مرا در خود بگیر قبل از آنکه غرق شوم..
ترس هایم عمیق تر از بوسه هاست...
مرا عمیق تر ببوس..
مرا دردناک تر در آغوش بگیر..
مرا در خود حل کن نازنینم!
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
      
nargeskhanom زن #225 | Posted: 5 Mar 2012 15:47
کاربر

 
سلام-خداحافظ!
دیدی فاصله رابطه من و تو فقط یک خط شد.
مـــن..
عــاشـــق نــيــســـتـــم..فقط گاهي حرف تو كه ميشود..
دلــم مــثــل ايــنــكــه تــب كــنـــد....گرم و سرد ميشود..
آب مــيــشـــود... تــنـــگ مــيـشــود..
ايــن عــشـــق نــيســـت..
هـــــســـــــت ؟؟؟؟؟
      
Alidashing مرد #226 | Posted: 5 Mar 2012 19:19
کاربر

 
میگن دفعه اول که رژیم میگیری تاثیر خوبی روت میذاره
ولش که کنی تو خوشبینانه ترین حالت بر می گردی به روز اولت
دفعه دوم این تاثیر کمتر میشه
ولی نه بی اثر
این بار اگه ولش کنی نباید خیلی امیدوار باشی که به حالت اول برگردی چون حتی اگر خوشبین باشی هم ممکن نیست
دفعه پنجم به بالا دیگه نه می تونی امیدی بر اثر رژیم داشته باشی و نه حالت قابل قبولی از اندامی که می خوای
میگن عشق شبیه به رژیم غذاییه
یه رژیم غذایی که روحتو میسازه و تو رو بزرگ میکنه
همه وقتی از اولین عشقشون حرف میزنن اعتقاد به همین ساخته شدن روح دارن
میگن تو این روزا اگه بخوای به عشق اولت پابند بمونی باختی
میگن هر روز و هر لحظه ای که بخوای میتونی عاشق بشی و حتی وجدانت هم درد نگیره
میگن میتونی عاشق بشی و رها کنی...و این ان قدر تکرار بشه که حتی یادت بره کی واسه بار اول عاشق شدی
میگن میتونی به جای ادم ها عاشق پول و قیافه بشی و تو وقتی اینها رو میشنوی و تا حالا عاشق نشدی بی اختیار نگران میشی
به این فکر میکنی برد تو رها کردنه یا رها شدن
به این فکر میکنی که واقعا باید بشینی و دو دو تا چهار تا کنی
تازه اگه دو دو تاش چهار تا بشه
به این فکر میکنی عاشق شدن حماقته یا غریزه
به این فکر میکنی...
دفه پنجوم به بالا دیگه نه میتونی امیدی به اثر رژیم داشته باشی و نه حالت قابل قبولی از اندامی که بخواهی
      
Aston مرد #227 | Posted: 6 Mar 2012 14:56
کاربر

 
امروز اتفاقي سري به البوم زدم
عكسهايي از چند دهه قبل
عكس بچگي هام.
عكس جمع گرم خانواده
بي ريا
‏*‏
عكس ان كه رفت و شايد من ميتوانستم اگر مي خواستم
‏*‏
عكس انكه تا نرفت قدرش ندانستند
‏*‏
من ديوانه ي ان حرف زدنش
كجا رفت
كاش مرا نبيند .
اجازه خدا
تو باید جای من باشی
ببینی در تو چی دیدم
      
hhastii زن #228 | Posted: 9 Mar 2012 22:04
کاربر

 
۱_
وقتی عکست را دیدم انگار هنوز کنار همان قطاری بودم که تو را از من برد...
دستان استخوانی ات بین دستانم بود...لبانت که به صورتم می خورد انگار کردم دیگر نمی بینمت..حسی در من می گفت این قطار تو را شاید برای همیشه از من می برد
و بعد مرزها....لعنت به مرزها..لعنت به مرزها....
۲_
اشک نریزان..
دلتنگی پشت وبکم ها چیزی جز حسرت های نا تمام ندارد...
۳_
برایم صدایت را پست کن...وقتی میگقتی هستی بالا را نگاه کن...
می خندم...
_هستی هنوز زیبایی خنده هایت عین قبل است؟
_خنده؟نمی دانم...باید ببینم..باید بیایی و بالای کوه بایستی و بگویی"حداقل بالا رو یه بار نگاه کن"
بخندم..نگاهت کنم...
دلم برایت تنگ شده..
دلم برایت تنگ شده...

۴_
من از اعتراف های سخت می ترسم
مرا در سکوت هایم بشناس نازنینم!
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
      
goodguy مرد #229 | Posted: 11 Mar 2012 20:15 | Edited By: goodguy
کاربر

 
"جاده را دوست می دارم .....
نه به خاطر رفتن و آمدنش ....
جاده ها قصه های نا گفتنی برای خودشان دارند ؛
هزاران فکر چسبیده به خودش ، تک تک درختان کنارش ؛
اگر آدمی تنهایی می خواهد ، باید بردارد کوله بارش را ، راهی جاده شود ؛
برود ، زیاد برود ، لاک پشت باشد و آرام ؛‌
انگار که خانه اش روی دوشش سنگینی نمی کند ؛
به یک امیدی که تهی ست برود ؛ که کسی نبیند رفتنش را ،
ماندن تنهایی ندارد ،‌ماندن مرداب است !!!!"


تمام این روزهایم در جاده ها خلاصه میشود،در تنهایی هایش،در رفتن برای امیدهای تهی،در افق هایش در آن دوردستها....در فکرهایش...
.:. خاموشی به هزار زبان در سخن است .:.
      
hhastii زن #230 | Posted: 18 Mar 2012 18:38
کاربر

 
۱_
که تو می آیی قبل از امدن شب
که تو می ایی قبل از آمدن صبح..
که تو می آیی قبل از رسیدن همه ی بهارها...
از تن نازک جوانه در انتهای اسفند..
اسفند دود می کنم پیش راه صبح ها..شب ها..بهار ها
۲_
دست می اندازم دور سینه ات و ناخونهایم فرو میروند در چهار خانه های پیراهنت..
زندانی چهارخانه ..
زندانی میله های روبروی تنت..
در التهاب سرکش این غربت عبوس..
در بیگانگی عجیب این کوچه ها..ادم ها...حتی حروف روی شیشه ها با من...
فقط نگاه می کنم...
به صبح ها..شب ها..بهار ها که تو می ایی...
۳_
ناخونهایم بیشتر در چهار خانه ها می رود..
ناخون هایم تنت را نشانه گرفته اند..
که گره بخوری به لبهایم..به حنجره ام..به دستانم..به تنم..
که گره بخوری به کلمات گفته و نا گفته ای که زیر پوستم میان رگ هایم می دوند و تنم را داغ می کنند...
که سرت را بلند کنی و سرم را بکشانی میان سینه ات و صدایی ممتد..خاموش..ضعیف زیر پوسته های می تنپد زیر گوش ام...
۴_
چشمهایت را بشو بانو!
این بهار هیچ کس منتظر نیست..
نه قبل از امدن صبح..
نه قبل از امدن شب..
و نه قبل از رسیدن بهارها...
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
      
صفحه  صفحه 23 از 74:  « پیشین  1  ...  22  23  24  ...  73  74  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / Daily Entries | روزنوشت ها

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا