خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد /

Daily Entries | روزنوشت ها


صفحه  صفحه 32 از 74:  « پیشین  1  ...  31  32  33  ...  73  74  پسین »
mohamafariborz مرد #311 | Posted: 7 Aug 2012 16:14
کاربر
 
مانده ام با یکدنیا تردید شک و دودلی چه احساس بدیه مردد بودن
وفتی هرچی که توفکرته رو کاغذ بیاری بعد بشینی تصمیم بگیری ولی نتونی
خیلی سخته
کاش میشد بهتر تصمیم گرفت
خدایا مددی
از امروز این آیدی رو به بکی از دوستان واگذار کردم ...درپناه دوست
فرشاد
      
alinumber7 مرد #312 | Posted: 9 Aug 2012 12:12
کاربر

 
یا رب روا مدار که گدا معتبر شود
که اگر معتبر شود، ز خدا بی خبر شود

فکر کنم این ضرب المثل معروف رو واسه مردم چند کشور از جمله بعضی ایرانیا ساختن.

مثلا" یکی هست که قیافه شو میبینم، از زشتیش چشمام سوزش میگیره. فرق دختر و پسرو هم نمیدونه. میره دانشگاه. تازه چشم و گوشش باز میشه. ۵۰۰ هزار تومن خرج لباسش میکنه. با چند تا دخترِ فلان و جوگیرتر از خودش دوست میشه.

بعد از دو سه سال هم میفهمه فیس بوک اسم یه نوع پفک نبوده و میره عضوش میشه. همش هم پستای شکست عشقی و حمایت از حقوق زنا و حمایت از کودکان بی سرپرست و تنهایی در شب ولنتاین میذاره.

نکته ی جالبش همینه. با وجود کلی دوست دختر میاد میگه بار ولنتاین و باز تنهایی!! خدایا چرا تنهام؟! بعد دخترایی که خودشون بیست تا دوست پسر و داداش!! دارن، میان باهاش ابراز همدردی میکنن و خلاصه کامنت پشت کامنت تا میکشه به چت و اس ام اس و ...

بعدشم با هم دوست میشن!!

این چرخه رو تو بیشتر کسایی که میشناسم، دیدم
عقده یعنی کسی که اولین بار میره تو لیست، مدتش طبق قوانین باید سه روز باشه ولی یهو میشه دو ماه
      
mohamafariborz مرد #313 | Posted: 11 Aug 2012 11:52 | Edited By: mohamafariborz
کاربر
 
و
اینک
تشنه ام
تشته اب
و مهمتر از همه
تشنه دیدارتو
..............................................عزیزمی
از امروز این آیدی رو به بکی از دوستان واگذار کردم ...درپناه دوست
فرشاد
      
hhastii زن #314 | Posted: 12 Aug 2012 18:24
کاربر

 
۱_
این دو روز تصاویر زلزله انگار زندگی طبیعیمو گرفته بود..همش درگیر اون آدمها بودم..
عکس ها..خبرها...
دلم میخواست میتونستم کمکی کنم اما از این فاصله نمیشه..
احساس بی کفایتی میکنه ادم در این شرایط..انگار وقتی حرف میزنی فقط حرف هست و هیچ عملی پشتش نیست.
امیدوارم کسانی که می تونند به جای نشستن پشت سیستم برن حتی قدمی کوچیک در این مسیر بزارند.
۲_
امروز جوجه ام مرد..غمگین بودم..این اخرینش بود..نمیدونم حس شکستم در زنده نگه داشتن ۵تا جوجه بود...یا اینکه عادت کرده بودم هر صبح با صدای جیک جیکشون از قفس بیدار بشم..میدونستم ازار می بینن از اینکه توی اون قفس هستند..اونها که فنچ و مرغ عشق نبودن ..جوجه مرغ بودند..احساس میکنم چقدر بی فکر بودم بدون اینکه فکر کنم جاش نیست و باید تو قفس بمونن خواستم لا اقل کمی بزرگشون کنم و بعد بسپارم یه یه کس دیگه...اون گوشه ی قفس اروم به پهلو مرده..هنوز برش نداشتم..
۳_
وقتی برای یک جوجه اینقدر قلبم تنگ میشه چجوری مادران دارن توی اذربایجان فرزندانشونو توی خاک میکنند..چجوری پدران و چجوری همسران امیدها و ارزوهاشونو دفن میکنند.
و من چطور می تونم هنوز راحت لبخند بزنم وقتی انسانهایی داغدار عزیز ترینشون بودند..داغدار کسانی که به فاصله ی چند ساعت لبخندهاشون به خاطزه هاشون پیوسته...
آآآآآآآآاااهههه...هیچی تسکین دهنده نیست..هیچی!
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
      
Looti_khoor مرد #315 | Posted: 12 Aug 2012 22:40 | Edited By: Looti_khoor
کاربر
 
تا حالا فکرشو کردید بدترین درد تو زندگی چیه؟
یک لحظه چشماتونو ببندید و فکر کنید...
پدر و مادرتونو از دست بدید؟ خواهر و برادر، یا زن و بچتون فوت کنند؟ نزدیکترین دوستانتون پیش روی شما خودشونو آتیش بزنند؟ چند نفر بریزن جلو چشمات به زنت تجاوز کنند؟ مادرت یک بیماری قلبی داشته باشه و بخاطر نداشتن پول، هر روز شاهد مرگ تدریجیش باشی؟
...
تمام اینا سخته ولی از همه بدتر بیخبریه. بلایی که سر یکی از همکارام اومده. صبح با خانمش خداحافظی کرده و ظهر که برگشته دیده زنش نیست. نمیدونه چه بلایی سرش اومده. از خونه قهر کرده، با کسی فرار کرده، اونو دزدیدن، رفته بیرون چیزی بخره ماشین بهش زده، شایدم افتاده تو کانال فاضلاب و آب اونو برده...
بیچاره روانی شده با خودش حرف میزنه میگه کاش اگر میخواست بره یک یادداشت میذاشت. حداقل لباساشو جمع میکرد لااقل یکنفر میدیدش که از خونه رفته بیرون. مگه میشه آدم تو خونه خودش گم بشه؟...یکشب رفتم خونشون، باورتون نمیشه تا صبح صد بار خونه رو زیر و رو کرد. حتی سقف کاذبارو در میاورد شاید پشت اونا گیر کرده باشه. تو کمدا پشت بوم کانال کولر، هرجا که فکرشو کنید گشتیم. خدا برا هیچ کسی نصیب نکنه خیلی سخته. اونایی که بچشونو گم میکنند چی میکشند؟
      
hhastii زن #316 | Posted: 16 Aug 2012 22:28 | Edited By: hhastii
کاربر

 
اینروزها حس می کنم دقیقا حال و هوام حال و خوای این شعر هست...وقتی خوندمش گفتم چقدر شبیه..چقدر قابل لمس...

روستایی‌زاده باشی،
حتما پیش آمده
از قریه‌ای بگذری و سگهای "خیره"
با دندانهای سفید
در ميانت گرفته باشند
با دهانهای حریص و کف‌آلود
یکی پس برود
و دیگری پیش بتازد


احساس می‌کنم این روزها
مدام از قریه‌ای عبور می‌کنم
که سگهای خیره‌ای دارند
سرخ
و زرد
و سیاه
نفرت
در قیافه‌هاي گوناگون احاطه‌ام کرده است

به موبایلم زنگ می‌زند
به امیلم پیام می‌فرستد
در فیسبوکم برچسب می‌زند
در کلمات روزنامه‌ها به کمینم نشسته‌است
تکثیر می‌شوند
چون سوسک در آبگرمکن مخزنی


پیش آمده
در دفتر کارت نشسته باشی
و یکی
پشت سرت
ناخنهایش را بگیرد
تق، تق، تق
نمی‌‌دانی کجا می‌افتد آن پاره‌های کوچک نیم جان
شاید، یکی افتاده باشد پشت یخنت
این زندگی، حالت را بد می‌کند.
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
      
Sahar1986 زن #317 | Posted: 17 Aug 2012 10:57
کاربر

 
اين روزا پر از ترديدم ، پر از احساسات متضاد، کاملا" متضاد
احساس دين گاهي ميتونه خيلي آزار دهنده باشه، گاهي ميتونه تو رو از خودت بگيره
احساس ميکني مجبوري، هرچند واقعا نيستي، ولي خوب ديگه! آدما که همه احساساتشون منطقي نيست!!

بعضي وقت ها تو زندگي
مجبوري جايي وايسي
که ســـخت ترين جا واسه وايسادنه .... !

      
hhastii زن #318 | Posted: 24 Aug 2012 20:37
کاربر

 
١_
يه وقتايي ما ادما اشكالمون اينه دير باور مي كنيم...
گاهي بايد باور كرد..هر چند سخت..هرچند دردناك..اما بايد باور كرد...
٢_
سرد...
دستهات سردن..
خيلي سرد...
٣_
چشمامو مي بندم..نوري تند و قرمز از پشت پلكهام مي زنه..خون توي تمام تنم داغ حركت مي كنه..بايد برم زير دوش اب سرد..ولي اگر اب سرد روي تنت بريزه و تو همچنان بسوزي..اونوقت چيكار بايد بكني؟!
٤_
ميون اينهمه اتيش دست هاي سرد تو شعله ورترم مي كنند...
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
      
Sahar1986 زن #319 | Posted: 25 Aug 2012 07:36
کاربر

 
توي زندگي ما آدما يه روزايي هست که نه شاديم،نه غمگين،نه عصبي،نه ناراحت،نه...... فقط خسته ايم
کاش زندگي ما آدما دکمه استندباي داشت ....
اما.... عمر گران ميگذرد خواهي نخواهي... مرگ بر آن روز که رود رو به تباهي....

بعضي وقت ها تو زندگي
مجبوري جايي وايسي
که ســـخت ترين جا واسه وايسادنه .... !

      
mohamafariborz مرد #320 | Posted: 25 Aug 2012 21:10
کاربر
 
و بازم تنهایی وسکوت
و باز مثل همیشه غم
بازم دم غم گرم که منو تنها نمیزاره
ای غم اگر شبی سراغم رانگیری برای دیدنت تمام شهر را زیر پا میزارم ،
از امروز این آیدی رو به بکی از دوستان واگذار کردم ...درپناه دوست
فرشاد
      
صفحه  صفحه 32 از 74:  « پیشین  1  ...  31  32  33  ...  73  74  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / Daily Entries | روزنوشت ها

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا