تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

Daily Entries | روزنوشت ها

صفحه  صفحه 42 از 74:  « پیشین  1  ...  41  42  43  ...  73  74  پسین »  
#411 | Posted: 26 Feb 2013 14:14
من به سوالاتشون ميخنديدم به كوته فكر بودنشون و به احساسات بيجاشون حالا همون سوال برای خودم پيش اومده يك سوال پيش پا افتاده كه جوابش سخته يا حداقل جوابش برای سوال كننده سخته
اونی كه دوست دارم رو انتخاب كنم
يا اونی كه دوسم داره?
جوابی براش پيدا نكردم بهتره گزينه سوم را اضافه كنم و دوتاشون رو انتخاب كنم

ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﺪﻓﺶ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ
ﻫﺪﻓﺶ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻗﻄﻌﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﺳﺖ


سودای حجر ندارم
از تولد مهاجرم
     
#412 | Posted: 1 Mar 2013 00:25
يك وقتايي توي زندگي يك جمله اي رو صدها بار شنيدي و خوندي ولي برات معناي خاصي نداشته فقط ميگفتي چه قشنگ.ولي يه زماني مي رسه كه همون جمله تكونت مي ده و حتي ديوونه ات مي كنه.يك جمله تمام مغزتو آشفته ميكنه و روزها و روزها درگيرت مي كنه با خودش.
چقدر گاهي فهميدن عمق اين جمله ها مي تونه دردناك ياشه.ايتقدر كه حس ميكني مثل يه بغض خفه كننده كه نه مي توني فرو بديش و نه مي توني بيرون بريزيش تو گلوت مي مونه.عين يه تيله ي بزرگ راه نفس كشيدنتو مي گيره.
اين روزها درگير يكي از همين جملاتم.چقدر از اينكه اينقدر دردناك اين جمله رو درك كردم متنفرم.
مرهمي نيست.گاهي هيچ مرهمي نيست.نه براي هيچ زخمي نه براي هيچ بغضي.فقط بايد درد بكشي و خفه بشي.

من یک زن خوشبختم
و خیابانی که راه مرا دنبال می کند
خوشبخت است
و کوچه ای که
به گریبان خانه ام می رسد
خوشبخت است
     
#413 | Posted: 1 Mar 2013 01:54
چقد خوبه اون اتفاقی که ازش میترسی هرچه زودتر اتفاق بیوفته
اون موقع دیگه خیالت از بابت همه چیز راحته احتیاج نیست به خاطرش
دروغ بگی احتیاج نیست به خاطرش وانمود کنی چیزی رو که نیستی
از اون لحظه به بعد دیگه آسوده خیالی دیگه دل شیر پیدا میکنی میشه مثه قمارباز
تا تهش میری واستم مهم نیست شاید حتی نابود بشی ولی احتمال داره که موفق بشی
واسه حفظ کسی نباید دروغ گفت نباید پا رو ارزشات بزاری نباید وانمود کنی اونی هستی که طرفت میخواد
خودت باش حالا هر موجود کثیفی که هم هستی مشکلی نیست بالاخره خدا خلقت کرده
همه که دکتر مهندس نمیشن مملکت دزد و دیوانه و ابله خرفت و گوسفند هم میخواد
بهتره گوسفند باشی تا وانمود کنی که انسانی
یه شعر خیلی قشنگ خیلی وقت پیش خوندم هنوز که هنوزه مونده تو ذهنم:
صفا و مهر و یکرنگی در این عالم قدیمی شد
توقع از رفیق و مونس و همدم قدیمی شد

به گرد شهر میگردی که تا آدم کنی پیدا
به جان حضرت آدم که آدم هم قدیمی شد


بعضی وقتا به کسایی احترام میزاری که واقعا لیاقت این احترام رو ندارن
خودش میدونه که انگشت کوچیکه منم نیست ها ولی بازم ادعای فهم و کمالات میکنه
تو هر زمینه ای زمین خورده منه دنیا از نگفتن خرابه وقتی خوبی باید بگی
وقتی به یه موقعیت بزرگ اجتماعی میرسی واسه چی نگی
وقتی تو جایگاهی هستی که قاعدتا باید ۱۰سال دیگه بهش میرسیدی ولی الان هستی
به نظرت گفتن نداره وقتی همسن و سالای تو هنوز یه کار درست و درمون ندارن و تو همه چیز داری
چرا نباید بگی؟چرا باید بشینی غصه اونی رو بخوری که نداره؟شاید پیش خودت میگی تو انسانی
ولی تو این اوضاع و احوال انسانیت فقط یه ژسته شیک و خوشگله که معمولا آدمای روشنفکر باید به زبون بیارن
وقتی تو حق کسی رو نخوردی و فقط حق خودت رو از این اجتماع گرفتی ناراحت شدن واسه این و اون نداره که
اونی که نگرفته لابد عرضه نداشته که نگرفته بره کنتورش رو برعکس بزاره که نندازه براش
از این به بعد اینجوری تا میکنم با این ملت گوسفند
     
#414 | Posted: 2 Mar 2013 20:47




يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم .

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#415 | Posted: 2 Mar 2013 21:09
امروز تازه محکی ها رو درک کردم یعنی درد واقعی رو از نزدیک دیدم.... امروز فهمیدم اونایی که میگن درد دارن رنج دارن اصلا نمی دونن درد چی هس ... وقت کردی چندتا شاخه گل بگیر بهشون سربزن بعضیا شون ... باید ببینی ... باید ببینی

همه لات بازیات واسه مامانه بوده خون ریزیاتم که عادت ماهانه بوده
...
     
#416 | Posted: 8 Mar 2013 01:52
یادش بخیر، یه وقتایی لیست آنلاینها رو که نگاه میکردی این موقع ها ، همه رو میشناختی. مثه کلاسهای ترم آخر دانشگاه که همه همدیگرو میشناسنو ...
یادش بخیر ...چه شبهایی رو صبح کردیم تا رسیدیم اینجا که هستیم ، انگار درست صفر مرکزیه !
درست شدیم مثه آدمهای معتاد ، اوایل چقدر شارژ میشدیم میومدیم اما الان فقط واسه اینه که آروم بگیریم وگرنه دیگه ...
این نیز بگذرد ...

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#417 | Posted: 9 Mar 2013 22:34
11ماه گذشت...
بعضی ها دلشون شکست...
بعضی ها دل شکوندن...
خیلی‎ ‎ها عاشق شدن وخیلی ها تنها...
خیلی ها ازبینمون رفتن...
خیلی ها بینمون اومدن...
گریه کردیم وخندیدیم...
زندگی برخلاف آرزوهامون گذشت...
تقريبأ 12 روز مونده12روز از همه اون خاطره ها!
آرزو دارم , نوروزی که پیش رو داری آغاز روزهایی باشد که آرزوداری

از امروز این آیدی رو به بکی از دوستان واگذار کردم ...درپناه دوست
فرشاد
     
#418 | Posted: 10 Mar 2013 21:28
آرام نگاه می کنم.آرام.ساکت.زندگی در گذارش خیلی چیزها رو نشون میده.نیازی به عجله ی من نیست.یاد گرفته ام صبور باشم و بگذارم ثانیه ها گاهی کند و گاه با شتاب از کنارم بگذرند.من همونجور آروم نگاه می کنم به کجا می رود؟
وقتی همه چیز تمام شده چه فرقی می کند جوش و خروش؟
بی تفاوتی مرهم خوبی بود.این خلاصه ی تجربه ی این روزهاست....

من یک زن خوشبختم
و خیابانی که راه مرا دنبال می کند
خوشبخت است
و کوچه ای که
به گریبان خانه ام می رسد
خوشبخت است
     
#419 | Posted: 12 Mar 2013 03:03
عجب تاپیکی......................دست هستی خانوم درد نکنه..........

عجب.روزی بود.........عجب.سالی بود..............تُ............تُ...وحشتناک ترین سال زندگیم..........خانواده تو فشار به خاطر من......من ناراحت..........البوم پرچم سفید چاوشی..............این قصه اولش با غم شروع شده پس باید اخرش با غم تموم بشه...........نه.............تموم نشد..............ولی خیلیا به خاطر تغییرم سرزنشم کردن.ولی خونوادم.حتی اگه خواستن بگن.ایندمو سپردن به دست خودم.گفتن ما حجت رو بر تو تموم کردیم...........خدایا..خدایا.الان من باید ثابت کنم.......من...خدایا.همه میگن .تو .رفیقا میگن تو..............خدایا.رو سفیدمون کن.............رو سفید.......کمکم کن تا خجل نشم............سال جدید سالی باشه.......پر از خوبی..من.من.........خدایا........پیشِ من ِ لعنتی مهجور موندی.یعنی من .من.....خواستم...........کمکم کن.................همین.

Not a internet bully

tried not to be fake'o

I'm just Simon
     
#420 | Posted: 12 Mar 2013 03:11
از دستم در رفت.اینو بگم...........چرا بعضی استادی مرد اینقدر پستن...........یعنی خیلیا.........اخ بیشعور مگه من چه فرقی دارم با اون دختر.که اینجوری رفتار.میکنی.ای خدا رفتم براش اثبات کنم.خودش هر از ریاضی نمیدونه.کلا حفظ می کنه.غلط زیادی هم میکنه...........اخه تو چت به امتحان دکترا.برو فرمول حفظ کن...........نمیدونم شاید جلسات بعد با چادری مانتویی برم......یا تغییر جنسیت بدم.تا محل بزاره...........واقعا که.........این از این.اونم از اون دو تا دقلوی دختر که فک کردن خیلی بابا خیلی بارشونه.............جوجه را اخر پاییز میمارن.نامردم.یعنی نامردم.اگه بزارم تو جوجه بشی اول..................

Not a internet bully

tried not to be fake'o

I'm just Simon
     
صفحه  صفحه 42 از 74:  « پیشین  1  ...  41  42  43  ...  73  74  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / Daily Entries | روزنوشت ها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites