خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد /

Daily Entries | روزنوشت ها


صفحه  صفحه 43 از 74:  « پیشین  1  ...  42  43  44  ...  73  74  پسین »
simonxxx مرد #421 | Posted: 13 Mar 2013 01:27
کاربر

 
هر روز مثل دیروز...........بلند میشی............این نتِ لعنتی............ لوتی......... اعصاب خوردی...... حساس بودن........به خودت گرفتن........بعضیا هم فک می کنن چون اینجا بر چسب دارن همه کارن......نه ........نه اون با تو نبود.ولی چرا بودف بود..اون مخیوات تحقیرت کنه........... بشکونتت و تو داری ضعف نشون میدی...........درس.درس چیه........ نه میخونمش.........میگن خوبه...........باش شعدت همراهه. هه...... کی گفته.......... برو دانشگاه.......بازم اعصاب خوردی..........اون بهت میگه چرا تغییر دادی..........چرا؟ تو که خوب بودی؟ ........منم میگم نظرِ تو بود...........بعضیام میگن..........خاک تو سرت با تغییرت..............منم میگم ممنون.........هر روز توضیح......هر روز..........هررور ترس از استاد برا یه مشت نمره.............. برا فوق؟ اوووووووووووووه کی میره اون همه راهو....... برا چی ؟ چون قبلش دیدم اون بودم شدم این...........دیگه نه............دیگه نه ...خوش باش..........همین
Not a internet bully

tried not to be fake'o

I'm just Simon
      
behnaz1989 زن #422 | Posted: 14 Mar 2013 02:20 | Edited By: behnaz1989
کاربر

 
فراموش نکنیم

بهنود رمضانی قراء متولد سال ۱۳۷۱ در شهرستان قائم شهر مازندران دانشجوی ترم دوم رشته مهندسی مکانیک دانشگاه نوشیروانی بابل در اعتراضات جنبش سبز در چهارشنبه‌سوری ۱۳۸۹ بر اثر ضربات باتوم نیروهای بسیج در میدان ۲۲ نارمک تهران کشته شد و جسدش به بیمارستان الغدیر تهران منتقل شد. روز ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ خانواده بهنود رمضانی جسد وی را از پزشک قانونی تحویل گرفته و در روز ۲۷ اسفند، در روستای قراخیل از توابع شهرستان قائم شهر دفن شد. هم چنین در دانشگاه نوشیروانی دانشجویان دانشگاه نوشیروانی بابل در مراسم چهلم کشته شدن بهنود رمضانی با سر دادن شعارهایی، نسبت به کشته شدن او اعتراض کردند.
پدر، مادر و عمه بهنود رمضانی، به اتهام تلاش برای برگزاری مراسم ترحیم برای پسر خود در مجموع محکوم به 20 ماه حبس تعزیری شدند

تمام مشكل دنیا این است كه :

احمق های متعصب كاملا از حرفشان مطمئن هستند ،

اما آدمهای عاقل همیشه شك دارند...

" برتراند راسل "
      
behnaz1989 زن #423 | Posted: 14 Mar 2013 02:30 | Edited By: behnaz1989
کاربر

 
روز نوشت ۲

استاندار کرمانشاه چند روزی هست که عوض شده. از نظر من استاندار قبل مسئول قابل و کار آمدی بود. میگفتن با امام جمعه اختلاف داشته. بگذریم ندونستیم چطور یهو حکم عزلش اومد! البته تو دولت نهم این اتفاقات زیاد تعجب بر انگیز نیست. بعد از هفته ها که اومده بودم کرمانشاه تصمیم گرفتم یه دوری تو خیابوناش بزنم.. دیدم که کرمانشاه پرشده از بنرهای تبریک و تملق از طرف بعضی از ایلات بعضی از خونواده ها و مسئولای استان! تاسف خوردم که تا کی این چاپلوسیا ادامه داره! عده ای که بخاطر منافع شخصیشون به ی فرد نا کارآمد رای میدن زیر آب همو میزنن و قوه مقننه میشه همینی که هست و وای به حال قوه مجریه ش.. یه عده جان نثار رهبری یه عده جان نثار رئیس جمهور.. ی عده جان نثار آخوند و ولایت فقیه و... ناآگاهی این آدما گند زده به آینده مملکت
تمام مشكل دنیا این است كه :

احمق های متعصب كاملا از حرفشان مطمئن هستند ،

اما آدمهای عاقل همیشه شك دارند...

" برتراند راسل "
      
simonxxx مرد #424 | Posted: 14 Mar 2013 11:28
کاربر

 
اره.......من همیشه شانسی چه تو فضای جازی چه تو زندگی واقعیم........همیشه رفقایی بهم برخوردن..که یه سری نکته رو همیشه بهم گوش زد کردن...........من خیلی وقتا با نداشتنِ این نکته ها ضرر کردم.خورد شدم....تحقیر شدم.........راست ........راست میگه.واقعا راست میگه.............حرفی نمونده که زده شِ...........جوابی ندارم.......... ولی بازم دیر نشدِ ....از الان شروع می کنم.........نه؟
Not a internet bully

tried not to be fake'o

I'm just Simon
      
Sahar1986 زن #425 | Posted: 17 Mar 2013 06:58
کاربر

 
چقد حس بديه
نميدوني چجوري کلمات رو کنار هم بچيني که بتونه منظور اصليتو برسونه. گاهي ام ميدوني، اندازه کتاب رمان سينوهه(هر دوجلدش) حرف توي ذهنت ميچرخه، اما مطمئن نيستي که اگه بگي چطور ميشه. يه حالت ترديد بديه، کلافه ات ميکنه
ميدوني حرفات درسته،پشتش تجربه و منطق هست،اما همين تجربه بارها بهت ثابت کرده .........:
بيخيال ،بگذريم

بعضي وقت ها تو زندگي
مجبوري جايي وايسي
که ســـخت ترين جا واسه وايسادنه .... !

      
Aston مرد #426 | Posted: 19 Mar 2013 05:45 | Edited By: Aston
کاربر

 
بعضي وقتا آدم تو زندگی درسهايي ميگيره مثلا من فهميدم سرنوشت از آنچه در آينه ميبينيد به شما نزديكتر است
اجازه خدا
تو باید جای من باشی
ببینی در تو چی دیدم
      
anything زن #427 | Posted: 19 Mar 2013 07:53
کاربر

 
اصلا به قصد نوشتن نیومده بودم ، اما نمی دونم چرا هر چی تاپیکها رو عوض کردم بازم دلم بهونه ی روزنوشتو گرفت.
نمی دونم حالا از کجای حرفام شروع کنم ، چون نمی دونم الان باید برای کدوم یکیتون بنویسم
اول برای تویی که خیلی منتظرت موندم اما نیومدیو علامت سوالهای زیادی برام ایجاد کردی، از جمله اینکه :رطب خورده منع رطب میکرد یعنی ؟؟؟؟
بعد برای تو مینویسم که آرامش این چند وقته گذشته رو مدیونشم و دلتنگش میشم.
سوم واسه ۴ نفر که باید ازشون عذرخواهی کنم ، هر چند میدونم هنوز خیلی ازم دلخورن اما هیچی واسه گفتن ندارم . چون هر چی بگم فقط بر چسب توجیه میخوره. پس فقط میگم متاسفم و عذر میخوام .
و اما نفر چهارم که ... ! (واقعا نمیدونم با تنفر چطوری باید کنار اومد ؟!) ترجیح میدم چیزی نگم
و در نهایت برای تمامی دوستانم از صمیمیترینشون گرفته تا اونایی که حتی هم پست نبودم باهاشون ، بهترینهای پایدار رو براشون آرزو میکنم.
شاید این آخرین روزنوشتم باشه چون همین الانشم زیر قولم زدم (ببخشید ، قول میدم دیگه تکرار نشه )
اما بهتر بود اینطوری بگم چون خصوصی دادن به بعضیاشون برام سخت بود.
هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
      
mohamafariborz مرد #428 | Posted: 24 Mar 2013 01:59
کاربر
 
یه وقتایی نوشتن میشه سخت ترین کارهای دنیا درست مثل الان من دو روز دوش فکر کردم تا بنویسم 'خاطراتمو میگم' اما دریغ از یک خط نوشتمو پاک کردمو دوباره نوشتم ولی اخرشم بی خییال نوشتن شدم اومدم اینجا تا یه چیزایی روبنویسم اما نشد که نشد که نشد
پس هیچی بهتر از خواب نمیشه برم بخوابم شاید فردا فرجی بشه
از امروز این آیدی رو به بکی از دوستان واگذار کردم ...درپناه دوست
فرشاد
      
Aatena زن #429 | Posted: 26 Mar 2013 21:18
کاربر
 
دلتنگ تر از همه ی روزها.فقط رفتن این روزها رو نگاه می کنم.گاهی هیچ چیزی درد دلتنگیمو دوا نمی کنه حتی بوسه ها و آغوش های تو.
عمیق تر از این حرفاست.میدونستی؟
من یک زن خوشبختم
و خیابانی که راه مرا دنبال می کند
خوشبخت است
و کوچه ای که
به گریبان خانه ام می رسد
خوشبخت است
      
shakaat مرد #430 | Posted: 7 Apr 2013 13:35
کاربر

 
دلم برات تنگ شده دوس دارم باهات حرف بزنم
میدونم نا امیدت کردم میدونم منم مثه بقیه بودم و فقط به فکر خودم بودم
میدونم اون چیزی رو که تو ذهنت از من ساخته بودی خرابش کردم
نمیدونم چرا علاج واقعه رو قبل از وقوع نمیکنم نمیدونم چرا انقد پست و نامرد بودم که
اینجوری دلت رو شکوندم ولی تو به جای مقابله به مثل فقط صبوری کردی هیچی بهم نگفتی
همین منو اتیش میزنه کاشکی یه کم داد و بی داد میکردی یه کم فحش و دری وری میدادی
ولی به جان جفتمون دست خودم نبود حالا تو هرجور میخوای فک کن
عذر میخوام واسه همه کارای احمقانه ای که کردم
ولی اینو یادت باشه:
عاقل بودم ترانه گویم کردی
سرحلقه بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین باوقاری بودم
بازیچه کودکان کویم کردی
      
صفحه  صفحه 43 از 74:  « پیشین  1  ...  42  43  44  ...  73  74  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / Daily Entries | روزنوشت ها

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا