خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد /

Daily Entries | روزنوشت ها


صفحه  صفحه 50 از 74:  « پیشین  1  ...  49  50  51  ...  73  74  پسین »
shakaat مرد #491 | Posted: 8 Nov 2013 23:57
کاربر

 
خاطره خوب مجازی واقعی سرش نمیشه همیشه تو ذهنت میمونه
آدمای خوب هم مجازی واقعی سرشون نمیشه اگه خوب باشن همیشه یادت میمونن
فک نکنم هیچ وقت مریم از یادم بره خیلی از شبامو باهاش صبح کردم
خیلی وقتا درد و غصه هام رو تسکین میداد خیلی وقتا با اون زبون شیرینش تو
اوج ناراحتی و نا امیدی خندم مینداخت تا روحیم عوض بشه....
واسم مثه یه خواهر بود یه خواهر واقعی یه خواهری که انگار از بچگی با هم بزرگ شدیم
همیشه بهش میگفتم خوش به حال داداشت همیشه هم بهم جواب میداد پس خوش به حال خودت...
چقد این روزا دلم هواتو کرده چقد دوست دارم فقط یه بار دیگه باهات حرف بزنم
دوس دارم بهت بگم اون همه امیدواری که بهم میدادی حالا نتیجه داده ولی حیف که نیستی ببینیش
همیشه و همیشه و همیشه دعاگوتم خواهر هرجا که هستی ایشالا دنیا بر وفق مرادت بچرخه
هرچی که میخوای خدا بهت بده تو یه فرشته واقعی بودی یه فرشته ای که همیشه سنگ صبور من بود
دلم برات تنگه بیشتر از چیزی که بشه فکرش رو کرد...
      
hhastii زن #492 | Posted: 13 Nov 2013 20:48
کاربر

 
١_
زمان معجون عجيبي هست..هم شكل درد رو دارد و هم شكل درمان...
زمان زيادي بايد بگذره تا دردي را كه همين زمان ايجاد كرده مرهم بگذارم اما مي دانم همين زمان كمك مي كند...من به قدرت زمان معتقدم..گرچه اين روزها ديگر به خيلي چيزها دارم شك مي كنم
٢_
برای آن زمستان ها که گذشت نامي نیست نازنينم ... نامي نیست

٣_
لعنت به ميزهاي دو نفره...
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
      
amiirsex مرد #493 | Posted: 16 Nov 2013 23:52
کاربر

 
یک جایی واسه نوشتن بعد از اینکه مطلبی رو میخونی که تکونت میده ،آدمو حالی به حالی میکنه
ولی یه آهنگی که نا گهان میکبونتت به دیوار چکار میکنی؟؟؟
شاید در تمام زندگیم مادرم تاثیر گذارتربن بوده برام حتی بعد از فوتش ...حتی اگه الان.ابنجا دارم قلم فرسایی میکنم به نوعی به خاطر مادرمه .......ولی یه نطلب در باره پدر خوندم که ...
پدر
تکیه گاهیست که بهشت زیر پاش نیست
اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند
با وجود همه مشکلات باید به تو لبخند بزند تا تو دلگرم شوی
که اگر بدانی چه کسی کشتی زندگانی را از میان موجهای سهمگین روزگار
به ساحل آرام رویاهبت رسانده ....
پدرت را میپرستیدی
پدر عریزم من پاهایت را سرمه چسمانم میکنم
فرشاد
" دنیا این قدر بزرگه که هر کسی واسه خودش یه جایی داره
پس سعی کنید به جای اینکه جای کسی رو بگیرید
جای خودتون رو پیدا کنید
      
sa200222 #494 | Posted: 18 Nov 2013 01:43
کاربر

 
بارها برام این اتفاق افتاده و دیدم که همه چی پرشور شروع میشه و دقیقا مثل شعله کبریت اوج میگیره و بعد هم کم کم خاموش یا عادی میشه.. این برای من البته چون اخلاقا کم چیزی به وجد میاره منو زیاد مهم نیست اما زیاد توجه کردم بطور نامحسوس و دیدم تو خیلی از خانومها این اتفاق بشدت میوفته اما تو خریدن و ظواهر... تو اقایون کلا کمتر یا یکجور دیگه هست..
ولی چیزی که برام خیلی جالب و شاید عجیبه ارتباطات انسانی ..حالا چه گروهی چه فردی هست که خیلی وقتها زمان زیادی از عمر آدم توش صرف میشه و مثل یک آزمون و خطا میاد و عادی یا تموم میشه!!
هر روز هم داره بیشتر میشه ؛ نسل که عوض میشه انگار ارتباطات آدمها هم همراه ماشینی شدن زندگیها بدون روح و جاذبه یا شاید بدون هیجان هر روز بدتر میشه..آره من قبول دارم مشکلات زندگی خیلی از حسها رو درگیر خودش کرده!! اما یه کم منصفانه ببینیم دیگه اون رفاقتهای قدیمی که پدرانمان تعریف میکردند افسانه شده یا حتی برا خودمون هم پیش اومده که دیگه کسی نیست که با آٔدم رفیق گرمابه و گلستان بشه.یا شاید دیگه کمتر تعهد و وفای به عهد معنی داشته باشه.
دو روز پشت سر هم من شاهد یک اتفاقی بودم که هم متاثرم کرد هم من رو بفکر فرو برد..
دیروز رفته بود بانک و تو مسیر برگشت دختر یکی از آشناها رو دیدم که با وجود سن کم تو ماشین یه پسری نشسته بود و منم فقط تعجب کردم و رد شدم... امروز عصر دعوت بودم یه کافی شاپ وقتی رفتم با کمال تعجب همون دختر بچه رو با یه پسر دیگه دیدم..خدایا ما ادمهای بقول بچه های ورژن جدید ؛عقب افتاده ای هستیم یا اینها دیگه زیادی جلو رفتند که از اونطرف افتادند.بالاخره اونها زودتر کمی رفتند و منم وقتی سوار ماشین شدم متوجه شدم این خانوم منتظر ماشین هست اما نه تاکسی!!! براش بوق زدم پرید بالا که متاسفانه من و که دید لبخندش محو شد اما خب چاره ای نبود ..بالاخره خودمو راضی کردم و جریان دیروز و امروز رو گفتم( من کلی این دست و اون دست کردم و با خجالت پرسیدم اما اون با شهامت جواب داد)گفت آقا سامان اون دیروزی دوست پسر اجتماعی من بود!!توجه کنید نکته ظریف (دوست پسر اجتماعی) و این امروزی دوست پسر تفریحی ام... !!! گفتم اونوقت مدل دیگه هم داره؟؟
گفت آره دوست پسر فابریک... و البته عشقم هم که جداست...!! باور کنید مطلب برام اینقدر جذاب شده بود که گفتم برام توضیح میدی با هم فرقشون چیه؟؟مثل کسی که یه آدم خنگ و میخواد توجیه کنه گفت دستم انداختی؟ گفتم نه والا.. خلاصه گفت دوست پسر اجتماعی یعنی اس ام اس و دور دور تو خیابون....دوست پسر تفریحی یعنی گردش و مهمونی و بعضی وقتها تفریحی سکس!!! دوست پسر فابریک یعنی همیشه باهاشم و سکس !!!! عشقم هم که میخوام باهاش ازدواج کنم و دوسش دارم و سکسی در کار نیست!!!!
باور کنید اینقدر راحت این خانوم ۱۵ساله برام توضیح داد و مفتخر بود که من تا الان هم هنوز گیجم...
بهش به شوخی گفتم خب اون اجتماعیه نمیشه اون تفریحی بشه؟ یا فابریک؟
انگار معادلات دنیا رو بهم زدم گفت چرا ولی مثلا اون دوست تفریحی خودشم دوست دختر داره و باهاش هست یعنی همه چی شوخیه...
خلاصه اینکه چه پسر چه دختر هیچ فرقی نداره اما راست راستی ما داریم به کجا میریم؟چرا اسم اینکارها شده روشنفکری و تجدد و اسم رفاقت و تعهد شده امل بودن؟؟
دلم به حال اون عشقی که ازش اسم برد سوخت... معنی عشق یعنی یه عمر با این و اون بودن و آخرش ته مونده اش به عشقش رسیدن؟؟البته انگار تو این گردونه احمق ترین همون عشق بود.!!!
قصدم این نیست بگم همه چه پسر چه دختر امروزی اینجوریند اما کم هم نیستند... و هر روزم بیشتر میشن.
واای به حال بچه های آینده.
      
shah2000 مرد #495 | Posted: 18 Nov 2013 02:03
کاربر

 

وقتی کسی را دوست نداری و تظاهر به علاقه می کنی
با لبخند با او روی یک میز می نشینی و چای می نوشی
هرگز تعریف شرافتمندانه ای از عشق و انسان نیاموخته ای
تو به روح خودت خیانت می کنی



وقتی دروغ می گویی یعنی حق کسی را از حقیقت می گیری
وقتی کسی باید حقیقتی را بداند
و تو مانع دانستن آن باشی، عمل تو خیانت است



وقتی گلی را از باغچه می کَنی، تو نه به باغچه، نه به گلدان
تو به عابرانی که تمام بهار از آنجا می گذشتند
خیانت کرده ای



وقتی دلی را با اراده ات شکستی باید فکری به حال خودت بکنی
تو حتی از خیانت پیش تر رفته ای
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
      
hhastii زن #496 | Posted: 24 Nov 2013 22:18
کاربر

 
من براي آدم ها نمي جنگم..كسي رو كه احساس دوست داشتن دارم و جذبم شده دوست مي دارم و حتي در جذب كردن هم مبارزه اي نمي كنم چون اجبار غير مستقيم هم ناپسند هست از نظرم... اگر اونقدر جذاب بودم و جذاب موندم كه يكه تاز باشم در زندگي و احساسش اين قدرت من و قدرت احساس اون بوده اما اگر جذابيتم كمتر از شخص ديگر بود كاملا با صلح و لبخند مي سپرمش به همون شخص تا هر كس بر اساس لياقت ها و ظرفيت هاش در جاي خودش قرار بگيره...اشتباه يا درست اين قانون من هست..عشقي كه با جنگيدن و حصار و اجبار بيان بشه و ادامه پيدا كنه باعث ارامش و لذت من نميشه و من هميشه در زندگيم دنبال آرامش و لذتم...
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
      
Tina_JOoON زن #497 | Posted: 25 Nov 2013 16:00
کاربر

 
1_
چنان نازكي كه مي ترسم بگويم از تو درد مي كشم......
اما تو نشكن و سر و پا بمان،من سكوت مي كنم براي تمام لحظه هاي با تو ماندن......

2_
اين روزها تلخم....تلخ مي نويسم، تلخ فكر مي كنم، قهوه ام را تلخ مي نوشم، طعم زندگي مي دهد....دست برداشته ام از توجه بي وقفه به حضور آدمها....پرهيز مي كنم از ثبت وجودهايي كه ماندگاري ندارند..اين روزها،تلخ تر از هميشه،از همه ي آدم ها بريده ام...حال من بهتر از هميشه است ،
اما تو باور مکن......

3_
بيخيالي هيچ چيز را حل نمي كند، فقط وقتي را از دست مي دهيم...گاهي جايي ضربه مي زند كه ديگر فرصتي براي درمان نيست.....
      
hhastii زن #498 | Posted: 27 Nov 2013 12:20
کاربر

 
يكي از هنرها در زندگي درك به موقع داشتن در به هنگام انجام دادن كارهاست..وقتي زمان كاري رسيده بايد انجام داد..وقتي بايد بري بايد رفت..اصرار در هر ماندني باعث ميشه تا اون ماندنت گاهي رنج آورتر بشه..هنرمند بودن گاه درد مياره مثل رفتن...
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
      
anything زن #499 | Posted: 28 Nov 2013 16:40
کاربر

 
هر چی بهت میگن ، ولش کن ... اصلا بهش فکر نکن ... بابا بی خیال ... گیر نده ...
مگه تا حالا میدونستی ؟ حالا از این به بعدم توی همون ندونستن بمون ...
اما انگار ما آدمها متخصص برنامه ریزیه جنگ روانی برای آرامشمون هستیم !!!
شایدم نسل من که نسل هشت سال دفاع مقدسه !!! همچین تخصصی داره فقط ...
دیروز به یه دوست گفتم ، مجازی مثل گاز میمونه ...
تا وقتی حواست به خودت هست برات مفیده اما همچین که حواست یکم پرت میشه به تمیز ترین شکل میکشتت... خفت میکنه و تو اینو بعدها میفهمی که ؛ خفه شدی .
اون موقع تمام ذهنتو کنکاش میکنی ، میگردی ... میگردی ...میگردی ...
این که خاطره خوبست ولش کن ...
اینم که دیگه گذشته ...
اینم که یادش بخیر ...
وقتی چیزی پیدا نمیکنی و میخوای برگردی ، دقیقا به بن بست اون کُشنده ها بر میخوری و ...
و اینجاست که میگی بازم خوبه خفه شدم فقط ، نمردم !!!
و انعکاس این جمله تو افکارت باعث میشه چشاتو ببندی و بهش فکر کنی ...

از شبــیخــون تو بــر من تـــا لــمس تــن بــرهــنۀ زنـــدگی، فــاصلــه ای نیست.
هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
      
SenjedSenjede مرد #500 | Posted: 30 Nov 2013 00:49
کاربر

 
امروز هم به دلتنگی گذشت

فردا را بگو چ کنم

------

برم بخوابم ک دلتنگی اوت نکنه
واسه یه مرد خوب نیست

شب همه خوش
اینجا کنار دریا
آب است و باد و ماهی
احساس می کنم من
جای تو را چه خالی

سروده ی دوستم
      
صفحه  صفحه 50 از 74:  « پیشین  1  ...  49  50  51  ...  73  74  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / Daily Entries | روزنوشت ها

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا