خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد /

Daily Entries | روزنوشت ها


صفحه  صفحه 52 از 74:  « پیشین  1  ...  51  52  53  ...  73  74  پسین »
mereng مرد #511 | Posted: 14 Jan 2014 23:18
کاربر

 
دوستان تا آخر بخونید...حالا ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﯿﮕﻦ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺎ کسی ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﺍﺷﺖ .. ﺣﺎﻻ ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﺮﺩﺍ ﺍﺯ ﯾﻪ ﺳﻦ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺣﺘﯿﺎ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻦ .. ﺣﺎﻻ ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ ﻋﺸﻖ ﻭ دوست ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﻌﺪ ﺍز ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭ ﺳﻨﺘﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ ... ﭘﺸﺖ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻫﺎ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺳﺎﻝ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ , ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﻟﺬﺕ ﻭ ﻏﻢ ..... ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻓﮑﺮﺍﻣﻮﻥ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ، ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﻣﻮﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪﻩ، ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ .. ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﺑﻬﺶ ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﯾﺎ ﺯﺩ ﺗﻮ ﺫﻭﻗﻤﻮﻥ .. ﺍﺯ اﻭﻥ ﺭﻭز ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﯽﭼﺮﺧﯿدیم و ﭼﺮﺧﯿﺪﯾﻢ ﺗﻮ آدما .. ﺑﻌﻀﯿﺎﻣﻮﻥ ﮐﻪ ﺑﺪﯼ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻭﻥ آدﻡ ﺗﻮ ﺑﻘﯿﻪ ﮔﺸﺘﯿﻢ... ﺑﻌﻀﯿﺎﻣﻮﻧﻢ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺍﻭﻧﻮ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ .. ﮐﻠﯽ ﺩﻝ ﺷﮑﻮﻧﺪﯾﻢ.......... ﮐﻠﯽ ﻋﻤﺮﻣﻮﻥ ﮔﺬﺷﺖ...... ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻠﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ ﺑﺎﺯﻡ، ﺍﻣﺎ آخرش ﻫﯿﭽﮑﺴﯽ ﺍﻭﻥ آدم ﺍﻭﻟﯽ ﻧﺸﺪ ﻭﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﻭﻥ ﺣس ﺑﺮ ﻧﮕﺸﺖ. .. ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﯽ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻃﺮﻓﻤﻮﻧﻮ ﺑﺎﻋﺸﻘﻤﻮن ﻮ ﻭﺣﺴﺮﺕ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ... ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﻧﺸﯿﻢ ﺍﻭﻥ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺷﻮ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩ، ﯾﮑﻢﺍﺷﮑﺶ ﺍﺯ ﺫﻭﻕ ﺑﻮﺩ، ﯾﮑﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺖ ﺑﭽﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﺑﺎﺷﻪ .. ﺍﮔﻪ ﻣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺑﻮﺩ،ﺍﻻﻥ ﭼﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﻣﯿﺸﺪ، ﮐﺎﺵ ﺍﻻﻥ ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺸﻢ ﺑﻮﺩ ........ ﮐﺎﺵ ﻧﺸﯿﻢ ﺍﻭﻥ ﭘﺪﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺸﮑﻞ ﺟﻨﺴﯽ ﻧداشت، ﺍﻣﺎ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺸﻘﺶ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﻤﺶ ﮐﻪ ﯾﺎ ﺩﻭﺭﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﯾﺎ ﻣﻮﻗﻊ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﻮﺩ، بجز ﻫﻤﺪﻣﺶ .. ﻧﺴﻞ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ! ﻫﻤﻪ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ﺗﻮ آﯾﻨﺪﺕ ﮔﺮﯾﺒﺎﻧﺘﻮ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ .. ﻫﺮ ﺩﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺭ ﺑﺸﮑﻨﯽ , ﺍﯾﻨﮑﻪ فکر ﮐﻨﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭﺍﺳﻢ ﻫﺴﺖ ﺑذﺍﺭ ﻣﻦ ﺣﺎﻟﻤﻮ ﺑﮑﻨﻢ ... ﻫﺮ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ، ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ آدمی ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺎﯾﺪ بهش ﻋشق میورزیدی،ﮐﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ .. ﻧﺴﻞ ﺑﻌﺪﺍﺯﻣﻦ! ﺷﻤﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﻘﺪر ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺭﻭ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯿﮑﻨﯿﻦ ﻭ فکر ﻣﯿﮑﻨﯿﻦ ﮐﺎﺭ ﺩﺭﺳﺘﻮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﯾﻦ، َﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺑﺮﻣﯿﮕﺸﺘﻢ ﺑﻪ ۱۵ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ، ﺑﺎ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺟﺪﯼ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ آدم رو ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻭﻧﻮ ﻧﮕﻪ ﻣﯿﺪﺍﺷﺘﻤﺶ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ آﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ .. ﻫﻤﻪ ﻋﺸﻘﻤﻮﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ ﻭﺑﺲ . ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺳﺎﺯﯼ ﻧﮑﻨﯿﻦ 1 ﺭﻭﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺘﻮﻧﻮ ﺁﻩ ﻣﯿﮑﺸﯿﻦ .. ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻧﯽ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ، ﺍﻻﻥ ﻧﺼﯿﺐ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﺪﻩ ﯾﺎ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﮑﻨﯽ .. ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻢ ﺩﻟﻮ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻪ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺩﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﻣﻌﺠﺰﻩ .. ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺍﯼ ﺑﺪ ﮔﺬشته ات ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺑﺸﻪ، ﺍﻣﺎ ﺁﺧﺮﺵ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﻓﺴﻮﻧﮕﺮﯼ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺍﻭﻥ ﺣﺴﺎﯼ ﭘﺎﮎ ﻋﺸﻘﺎﯼ ﺍﻭﻝ و ﻋﺸﻘﺎﯼ ﺑﭽﮕﯿﺖ ﺭﻭ ﺑﻬﺖ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻧﻪ .. ﺁﺧﺮﺵ 1ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺗﻮ ﺫﻭﻗﺖ. ﻣﻦ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻡ. ﺍﻣﺎﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻮ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﻣﯿﺸﯽ ﮐﻪ ﻓﮏ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﺣﺴﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ ﻭﺑﯽ ﺁﻻﯾﺶ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺩﺍﺭﯼ , ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺎ ﮐﺴﺎن ﺩﯾﮕﻪ ﻭﺍﺳﺖ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯿﻓﺘﻪ .. ﺁﺩﻣﺎ ﺑﺎﺯﻡ ﻣﯿﺎﻥ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿت ﻮ ﻣﯿﺮﻥ ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻣﺎ ﺍﻭﻥ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﺸﻦ، ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺲ ﺍﻭﻥ ﺣﺴﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ ... ﺍﮔﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﺪ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺘﻮﻥ ﻣﯿﺸﺪ و ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺣﺲ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﻧﺪﺍﺷﺘﯽ و ﻣﯿﺪﻭﻧﺴتی هم ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ، ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﮑﻦ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻟﺬﺗﺖ ﻗﺎﺗﻞ ﻧﺸﻮ! ﺁﺭﻩ ﻗﺎﺗﻞ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﺁﺩﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ، ﻭﻗﺘﯽ کسی ﺮﻭ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﺵ ﻣﯿذﺍﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ، ﯾﻌﻨﯽ ﺯﻧﺪﺱ ﺍﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ. ﻓﻘﻂ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﻪ .. ﺧﻼﺻﻪ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﻣﺚ ﻣﻦ ﺩﻭ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮﻧﺪﺍﺭﻥ!!!! ﯾﺎ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﻣﻌﺠﺰه ﺯﻧﺪﮔﯽ میﮐﻨﻦ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻥ ﺗﻮ ﺳﺮﺍﺏ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﯾﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﺷﻦ ﻭ ﻓﻘﻂ سعی ﮐﻨﻦ ﺩﺭﮐﺶ ﮐﻨﻦ ﻭ ﮐﻢ ﺍﺫﯾﺘﺶ ﮐﻨﻦ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﻋﺬﺍﺏ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﻧﺪﺍﺭﻩ ... ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻝ ﺍﻭﻧﺎﯼ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﺍﺭﻥ ﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﺍ فکر ﻣﯿﮑﻨﻦ، ﺍﯾﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻃﻠﺴﻢ ﻋﺬﺍﺏ ﺁﻭﺭﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﺗﻮ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺎ ﺁﺩﻣﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻫﺮﺟﺎ ﺭﺍﻫﻮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺭﻓﺘﯽ، ﯾﺎﺩﺕ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ ﻣﺴﯿﺮﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯽ. ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮﺕ ﺗﻮ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﭘﻮچ هستی ......
      
darkstorm مرد #512 | Posted: 16 Jan 2014 02:07
کاربر

 
نميدونم كدوم سخت تره اينكه به كسي كه عاشقشي بگي دوست داريش اون تنهات رها كنه يا اينكه نه نگي بهش براي هميشه توي قلبت اين عشق نگهداري ، نميدونم نه نميخوام بدونم نه اينكه بترسم ولي ميدونم از زماني كه فهميدم دوست دارمش و عاشقشم نميتونم براش كارهايي انجام بدم كه موجب شاديش باشه رهاش كردم ، بعضي وقتها براي يه زندگي خوب بايد خيلي چيزها بجز عشق وجود داشته باشه .
حتي فكر اينكه اون با كسي جزء من باشه ديونم ميكنه ولي خوب نميشه كاري كرد ، بودن آدما باهم بعضي وقتها به قدري سخت ميشه كه حتي نميشه با برگشتن به زمان قديم كاري كرد كه پيش هم بمونن ،خيلي سخته تحمل دوري كسي كه عاشقشي ولي تا به امروز بهش در مورد علاقت نگفته باشي نخواي هيچ وقت ديگه هم بهش بگي.

نميدونم جاي دردل كردن درست انتخاب كردم يا نه ولي خوب باز بايد يك جا ميگفتم.
تو دقیقه زندگی کن با اونی باش که فردا غم نبودش نخوری
به فکر فردات باش تا هم امروز هم فردارو داشته باشی
      
amiirsex مرد #513 | Posted: 16 Jan 2014 02:24
کاربر

 
بیخوابی شده خوراک اینروزام ...امشب اولش که نتونستم بخوابم فک کروم به خاطر تعییر ساعته و برام عادی میشه .ولی به گذشته نزدیک که فکر کردم دیدم نه این خوراک اینروزامه ربطی به این جریانا نداره
من حدود دوساله که دارم تو لوتی میچرخم و پیام مینویسم با دوستان درد دل میکنم و میخندم ...و حتی گاهی اشک هم میریزم
روزای اول فقط خواننده بودم و بعد از چند ماه چنتا پیام گذاشتم و اینطوری شد که با خیلی ها ارتباط برقرار کردم
با دوستان خوبی چون کینگ .مرنگ. نازنین سکسی .موهان . سحر عزیزم. شایا و مهسا و مریم تنها و....آشنا شدم و در تمام مدت از اینکه تنهایمو با کسانی که برام عزیز بودن قسمت میکردم خوشحال بودم...تا اینکه
بله تا اینکه بیماری گریبانگیرم شد و مجبور به مسافرت خارج کشور شدم و قبل از رفتن به درخواست یکی از دوستام آیدیمو بهش دادمو رفتم...که بر اثر اشتباه دوست عزیزم ایمیلو رمز آیدیم عوض شد...
بعد از مدتها خواستم بیام که نتونستم با آیدی قبلی بیام نشد که نشد از پرنسس عزیز خواهش کردم برام درست کنه ولی گفت که نمیشه در حالی که قبلا دیده بودم که برای چند نفری شده بود
بگذریم این نوشته ها ی امشب به خاطر اینا نبود ...وقتی بیخوابی زد به سرم برگشتمو چنتا پیانو خوندم
دیدم چه قدر زود مردمان رنگ عوض میکنند ...
روز اولی که برگشتم جهت. احوال پرسی به چنتا از بچه های قدیمی پیام دادم که توی این بین به نفر با پیام اینکه نمیشناسمت و به درک ازم پذیرایی خوبی انجام داد ،؛تا امشب فکر میردم شاید در زمان نامناسبی مزاحمش شدم که حالو احوال درستی نداره و شاید بعدا که حالش بهتر شد کمی باهم حرف خواهیم زد
ولی بعد دیدم که خبری نشد باز فکر کردم شاید واقعا منو نشناخته تا اینکه امشب یه پیامی ازش دیدم و ایندفعه به باور رسیدم که اون خودشو گم کرده
و خواستم بهش بگم زمینو گرد آفریدند تا کارهایی را که انجام دادی بعد از یک گردش به دور زمین دوباره به خودت بر میگرده
همون طوری که در مورد دیگران قضاوت میکنی دید یا زود در مورد قضاوت خواهد شد
بدرود
" دنیا این قدر بزرگه که هر کسی واسه خودش یه جایی داره
پس سعی کنید به جای اینکه جای کسی رو بگیرید
جای خودتون رو پیدا کنید
      
sepanta_7 مرد #514 | Posted: 16 Jan 2014 03:27
کاربر

 
امروز بهترین روزی بود که تو سال ۹۲ داشتم به خاطرِ...
در دو چشم تو نشستم
به تماشای خودم
که مگر حال مرا
چشم تو تصویر کند
      
shahrzadc زن #515 | Posted: 23 Jan 2014 04:20
کاربر

 
با سلام خدمت دوستان گرامی .. مسئولین تالار مطالب مربوط به روز نوشتهای بنده را به تاپیک دل نوشته های ایرانی در بخش خاطرات و داستانهای ادبی انتقال دادند . ضمن تشکر و قدر دانی از زحمات آنان از این پس مطالب ادبی و روز نوشت ها و نوشته های متفرقه غیر سکسی ام را می توانید در تاپیک مذکور پیگیری نمایید . با درود و تشکر از همراهی شما ..اینهم لینک مربوط به مطالب فوق ... دوست و برادر شما : ایرانی https://www.looti.net/36_7538_28.html
      
hhastii زن #516 | Posted: 24 Jan 2014 03:55
کاربر

 
عشق خاصیت عجیبی داره...گاهی جوری در تو نفوذ می کنه که یهو چشماتو باز می کنی می بینی تمام وجودتو گرفته..ذره ذره با تو آمیخته شده و بعد تو تبدیل میشی به آدمی که حتی دیگه خودت رو هم نمیشناسی...
عشق چیز قشنگی هست...از اون چیزهایی که آدم رو می تونه شاعر کنه...و می تونه در عین حال کارهایی ازت سر بزنه که هیچ وقت سر نمی زده...حتی می تونه باعث ازار معشوق بشه..اما خب خاصیت عشق تغییر آدمهاست...
و من برای همیشه شاعر چشم های تو هستم نازنینم
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
      
daryaa زن #517 | Posted: 26 Jan 2014 01:02
کاربر

 
روی تخت فلزی دراز کشیده ام
سرد است !!ازسرما متنفرم! ناگهان چیزی روی پاهایم میخزدو بالا می اید جسم سردش را روی تنم احساس می کنم لزر میکنم دارد پیش می اید وحشت وجودم رافرا میگیرد صدای خزیدنش روی پوستم گوش هایم را کر میکند کاری ازدستم برنمی اید دست هایم زنجیرو لبانم قفل شده است. باتمام قدرت فریاد میزنم و چیزی جز سکوت نمیشنوم روی زانوهایم میلغزد بالاوبالاتر ..چشمانم رامیبندم و خودرا تسلیمش میکنم..او تنهاییست .. چنگ در گلویم می اندازد
نفس نفس نفس نفس
نفس نفس نفس
نفس نفس
نفس

تمام
و تمام میشوم به همین سادگی
خودم را میبینم ک بی جان و حرکت افتاده ام با یک هندزفری درگوش و پخش موزیک های غمگین همیشگی کم کم سرد میشوم میخواهم خودم را در اغوش بگیری اما هرلحظه دورترمیشوم و صدای سکوت زجراورم را کمتر میشنوم!
کندم از خنده خودم را و به غم چسبیدم.../
      
simonxxx مرد #518 | Posted: 3 Feb 2014 14:41
کاربر

 
ها ......... ها......

جدا چرا بعضی آدما میسوزَن این همه........... خوب البته حَق دارَن چون بعضی وقتا طرف جوری افتابه بهش میگیره که نگو ، خودتَم این همه ریلَکس نشون نده ، من عوَض شُدم ، اینُ بدون البته اگه بفهمیش .میدونم نمیفهَمی حقیقت کُلُفته حقیقت نمیره تو چرا؟ چون تنگِ...........! من از جانبِ خودَم حرف میزَنَم من از دایره میرَم ولی اوستامون یه چی میگه

notice who's looking down on me , i'm tearing down this balcony

البته این خیلی ضُمختِ ، خیلی....................

مار موزززززز.........!

Not a internet bully

tried not to be fake'o

I'm just Simon
      
mohan25 مرد #519 | Posted: 3 Feb 2014 20:11 | Edited By: mohan25
کاربر

 
: تمام حرفام برا خدا بود خدایی که اشتباهات رو دید و بدیها رو دید اما گذاشت به اختیار ما آدمها بیشتر آدما شاکین این چه خداییه اگه گناه کنی غذاب میکنه یا ...... ولی اون مهربونتر ازین حرفهاست عمل خود ما آدمهاست که مارو میندازه تو مشکلات یا بعضی وقتا شاکی میشیم از خدا چرا من چراااااا؟

: وقتی که نگاه میکنی زندگی رو میبینی بعضی وقتا به کسی بدی کردی یا قضاوتش کردی یا با حرفات رنجوندی شاید یه جایی یه روزی یکی تو رو با حرفات رنجوند شاید برات مشکلی پیش بیاد پس گله نکن و به خدا امید داشته بااش به کسایی که درو برت هستن درسته بعضی وقتا به جایه اینکه کمکت کنن بیچارت میکنن ولی به هر حال سایی هستن تو زندگیت مثل پدر و مادر یا حتی خواهر و برادر شاید یکی بگه از خانوادم دل خوشی ندارم ممکنه یه دوست تا آخر عمرش کنارش بااشه و کمکش کنه

: آره خدا میبینم خودمون هستیم که برا همدیگه مشکل درست میکنیم برا همدیگه میزنیم یا حال طرف رو میگیریم یا کاری میکنیم از همه و زندگی بیزار بشه

: آره به نام خدایی که زن و مرد رو برا هم فرستاد تا آرامش همدیگه بااشن نه به جا کمک کردن به همدیگه از همدیگه انتقام بگیرن و زندگی رو به کامشون تلخ کنن و اون بگه شما مردا بدبختین و مردا بگن ما از شما سرتر هستیم و زندگی رو برا همه تلخ میکنیم وقتی میبینم پدر مادرا بچه هاشون رو عروس یا دوماد میکنن که خوشحالیشون رو ببینن و زندگیه خوبشون رو ببینن ولی آدما با خودخواهیاشون پسر و دختر هم نداره کاری میکنن پدر و مادرا از ازدواج کردن بچه هاشون بترسن و بگن خدا تا کی باید از دست این اولاد حرص بخوریم و ..............


آره خدا یه نمونش بود ما آدمها گذشت و سازش رو یاد نگرفتیم حتی خود من این حرفها رو با خودم هم هستمممممم اینهمه مشکلات بعضیاشون مقصر خودمون هستیم چرا بیام از تو شاکی بااشممممم به جایه زندگی با همدیگه همیشه بهونه میاریمممم ای خدا چی باید گفت ما آدمها رو تحمل کن تا بتونیم زندگی کردن رو یاد بگیریممم و سعی و تلاش کنیممم خیلی حرفا داشتممم فقط دیگه چی بگممممم از هر آنچه گفتمممم دلم خواست بگم شکرت و دلم خواست بنویسمممممم و همه ماها رو بازم مورد لطفت قرار بده هر کی مشکلی داره و مریضی داره دلش میخواد مریضش یه روزی به جا اشک خنده کنه و ناراحت نبااشه یا جوونهایی که میخوان با همسرشون ازدواج کنن و زندگیه خوبی داشته بااشن کمکشون کن تا دنیا هست خیانت هست : خوبی هست : آدم خیر هست : آدم ..... نگم بهتره هست پس بابت همه اون نعمتهات تشکرررررر

وقتی که فکر میکنی یه روزی عکس تو هم تو اعلامیه هست و یه شعری بالاش نوشته و میبینی تموممممم دیگه آدمهااا با خاطرات و عکست زندگی میکنن میگم پس زندگی باید کرد و تلاش کرد تا اون موقعش ..................

پس نمیشه ناامید بود و باید امید داشته باشیمممممم پس میخوام ازت از هیچکی امید رو ازش نگیری

به امید لطف و مهربونیت خدااااااااااا

این فقط نوشته هستش دلم خواست نوشتمش همین
Signature
      
sa200222 #520 | Posted: 7 Mar 2014 23:42
کاربر

 
امروز یه کم وقت داشتم و اومدم یه سر زدم به گذشته های نه چندان دور که تو لوتی داشتیم...!!!
گفتم داشتیم چون همه این خاطرات تلخ و شیرین ؛ شکل گرفته از جمع دوستان بود... جمع!!!!
میخوام یه کم بنویسم از اونروزها؛ میدونم که همتون کم و بیش میخونیدش... میدونم با خوندنش لبخند پر رنگ و کمرنگی رو لبهاتون میشینه...
اما بعدش یه کوچولو بهش فکر کنید فقط بی ذهنیت الان و با دل گذشته فکر کنید..
از خودم میگم که به کسی بر نخوره...یادمه اونروزهای اول خیلی نا آشنا بودم و من که با اخلاق خاص خودم کمتر جایی میرم که غریب باشم اما اومدم اینجا چون هر شبش بین بچه های اینجا(ببخشید میگم بچه ها.. میخوام با همون صفای گذشته بگم).. یه حس صمیمیت موج میزد... همیشه کافه و چاق سلامتی صدر جدول آخرین ارسالها بود..
اونموقع ها که مریم بود.. مهرشاد و رضا محمودی بود .. مرنگ و سکسی و شکت و مهسا و خیلی های دیگه بودند... حتی پرنسس و پرنس هم بودند و همین بودنها باعث میشد غریبه ای مثل منم که بیاد احساس غریبی نکنه.
من اومدم ببینم این سایت سکسی چیه و چجوره اما خیلی زود تنها جایی که نرفتم همون سکسی هاش بود میدونید چرا؟؟؟
چون صفا و محبت بچه های اینجا آٔدم رو جذب میکرد..
آره آه بکشید و لبخند تلخ بزنید.. نمیدونم چی شد و چه سونامی اومد که الان رفقای گذشته شدند دشمنان قسم خورده .. و اون سونامی همه مهر و صفامونو با خودش برد..
رفیق من ؛ همتون بزرگ تر من.. خداییش اینروزها و شبها رو دوست داری یا اون شبها رو؟
دنبال مقصر نگردید.. همه مقصریم همه.... یه چیزی این وسط گم شده اونم گذشت تو رفاقتامونه...
یادتونه اینقدر دور هم بودیم و پست میگذاشتیم تو تاپیک ها که وقت نمیکردیم خصوصی بریم..الان چی؟ ساعتها وقت و عمرمونو میگذاریم یا چراغ خاموش میاییم و پست های همدیگه رو میخونیم و سوژه پیدا میکنیم .. یا دو تا دوتا.. تو خصوصی داریم غیبت و بدگویی بقیه رو میکنیم.. دروغ و راست میگیم و شایعه درست میکنیم.. حتی یک لحظه هم فکر نمیکنیم اینی که داریم تخریبش میکنیم همون رفیق دوران نه چندان دور گذشتمونه..
حسادتها و حساسیت های منفی رو جایگزین رفاقت و صمیمیتمون کردیم.. نکردیم؟؟
فکر نکن دارم نصیحت میکنم که منم مثل همه..
خدایی هممون دلمون واسه اون روزها و شبها تنگ شده.. اما هم غرور نا به جامون و نداشتن همون گذشت.. باعث شده یا نیاییم.. یا آفلاین بیاییم.. یا دلمرده و ساکت بیاییم و بریم.. هممون خسته شدیم ...روراست باشید با خودتون...
اگه اون یه کوچولو فکر رو کردید.. بیایید و با گذشت فکر کنیم و رفتار..هیچوقت دیر نیست !!!!!
      
صفحه  صفحه 52 از 74:  « پیشین  1  ...  51  52  53  ...  73  74  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / Daily Entries | روزنوشت ها

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا