تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

Daily Entries | روزنوشت ها

صفحه  صفحه 59 از 74:  « پیشین  1  ...  58  59  60  ...  73  74  پسین »  
#581 | Posted: 20 Feb 2015 20:09
آقا روز جمعه باشه...تازه بعدازظهر هم باشه
بعد تنایی بمونی تو خونه...حس و حال هیچ غلط اضافه ای رو هم نداری...دلم عید میخواد دیگه
دلم یه مرخصی میخواد به مدت یک ماه...برم شهر خودم پیش دوستام پیش عزیزدلم
برم داهاتمون...گوسفند ببرم صحرا...بره سر ببرم بکشم به سیخ با بچه ها تا صبح بشینیم تو صحرا صفا کنیم
آخ خدا کی میشه از شر این شهر لعنتی و این کار مزخرف خلاص بشم...این دو روز عمر چرا اینجوری میگذره آخه
یه کاری کن من از اینجا برم قول میدم پسر خوبی باشم
     
#582 | Posted: 26 Feb 2015 01:38
هی

امروز رفتم سرکار بعد
دیروز یه ادمی به اصطلاح ادم قرص ترک مواد داده بود دست رفیقم به جا یه چیز دیگه

نمیدونم یه لحظه به صاحب کارم گفتم من برم کار دارم بیام

رفتم جلو مغازه یارو دیروز اخر وقت یه دونه شیشه مغزشم اورده بودم پایین
به یارو گفتم چرا قرص ترک مواد دادی به جا یه چیز دیگه اولش گفت حواسم نبوده
من اعصابم خورد شد گفتم بلا سرش می اومد چی دهنتو سرویس کنم
بعد گفت برو بابا میدونی گول هیکلشو خورد بعد منم میشناخت
نمیدونم جیغو داد ای ملت این میخواد خفتم کنه پول زور ازم بگیره
ملت جمع شدن گفتن چی شده گفتم قرص ترک مواد داده به رفیقم جای یه چی دیگه
گفت دروغ میگه میخواد زور گیری کنه میدونی میخواست از من سو استفاده کنه منم بیخیال شم
گفتم تو ندادی گفت نه شاهد داری
نمیدونم اعصابم خورد شد بابت حرکتش یهو قاطی کردم بمن میگه شاهد منم خر شدم گفتم بهت شاهد نشون بدم
باشه گلاویز شدیم چاقو رو فرو کردم توکتفش افتاد زمین من فرار کردم
میدونی رفته بود شکایت کنه گفته بودن شاهد گفته بود هستن کاسبا مغازه دارا اونا دیدن
نمیدونم اونا هم گفته بودن ما چیزی ندیدیم میدونی هرسری دعوا میشد مردمو تهدید میکردم شهادت بدن پدرشونو در میارم ولی این سری اصلا نه چیزی گفته بودم نه تهدید
موندم خبر دادن هیچ کسی شهادت نداده
موندم تو کار خدا
حقیقتش از کارمم پشیمون نیستم ولی تو راه که داشتم میرفتم سمت مغازش هی به خودم میگفتم رضا اروم باش دعوا نکن باحرف تمومش کن بعد از یه طرفم زور داشت من اونجایی که این مغازش بود اتیش زیاد سوزونده بودم
هی به خودم میگفتم رضا این میخواسته لات بازی دربیاره هی میگفتم بیخیال
نمیخواستم اینطوری بشه شد ولی حقش بود
من کاری ندارم به کسی ارومم میگم کسی هم کاری با من نداشته باشه


خنده های زندگی را روزگار ازما گرفت
ای خوشا روزی که ماهم روزگاری داشتیم
     
#583 | Posted: 26 Feb 2015 01:42
آخ که تا دلت بخواد روزهای من پر از جریانات و داستان های جورواجوره
یادم باشه بعدا بنویسم
     
#584 | Posted: 27 Feb 2015 04:54
چند وقت پیش یکی از آشنایان اسباب کشی داشت که برای نظارت بر کارگران از من هم کمک خواسته بود.
خلاصه ما رفتیم کمک و کارگران گرامی مشغول حمل وسایل بودند که یکی از کارگران پلاستیکی را گلوله کرد و انداخت توی کوچه روی زمین.
با لحن معمولی و نرمی گفتم آقا شهر ما خانه ی ما، چرا پلاستیکُ انداختی تو خیابون؟؟
اینو که گفتم یه لحظه همه رفتن تو شوک، و یه جورایی همه رفتن تو صحنه آهسته. و حرکت ها کند شد.

قبلش به اینکه چرا خاور را پر نکردید اعتراض کرده بودم و یه لحظه احتمال دادم که فکر کنند باهاشون خصومتی دارم و دارم لجبازی می کنم سریع گفتم:

یه بار پلیس جلو منو گرفت داشت کیفم رو می گشت یه دونه دستمال کاغذی از تو جیبش پیدا کرد انداخت زمین، گفتم مثلا تو پلیسی برای چی انداختی زمین؟؟!! تو باید الگوی جامعه باشی! اون پلیسه هم خوشش اومده بود.

و گفتم من اینطوریم میگم ، که یه مقدار جو آرومتر شد و فهمیدن لجبازی در کار نیست. ادامه دادم و گفتم:

یبارم یه دختر و پسره داشتن راه می رفتن ، دختره نوشابه که خورد آشغالش رو پایین هم نیاورد از همون دم دهنش پرتاب کرد، دست پسره رو گرفتم گفتم آقا این جای بهتری نداشت؟ (دقیقا یادم نیست چی گفتم فقط یادمه با پسره خیلی نرم برخورد کردم)
راننده ی خاور گفت خوب شد عصبانی نشد. گفتم عصبانی هم می شد میزدمش مگه حرف بدی زدم؟(من خیلی نرم برخورد کرده بودم معنی نداشت عصبانی بشه عصبانی هم می شد شروع کننده در دعوا نبودم)

هیچی خلاصه واسه ما هم یه زباله ی زشتِ شخصی جور شد و من دنباله سطل زباله می گشتم. داخل خانه از اون آشنا پرسیدم: اینجا سطل زباله نیست؟ که جواب داد نه.

چون هنوز وسایل باز نشده بود

یکی از کارگرا گفت بنداز تو سینک ظرفشویی بعدا بر میدارن دیگه!

راستش زباله ی من خیلی زشت بود و اصلا چهره ی خوبی نداشت و بعدا هم زشت بود کسی بهش دست بزنه و تو جیب خودم نگه داشتم تا بعدا سطل زباله پیدا کنم

از در اومدم بیرون. تو راهرو بودم از پیچ راهرو که گذشتم اون کارگر و آشنای ما از در بیرون اومدن، من رو نمی دیدن ولی من صداشون رو شنیدم که کارگره به آشنای ما گفت:
این وسواسه؟؟

وصدای خنده ی من بود که تو راهرو بلند شد
خنده ای که مثل خیلی وقتها باید یواش باشه
خنده ای که مثل خیلی وقتها حکایت از فاصله ی دید داره
خنده ای که مثل خیلی وقتها دو طرفه میشه . من به حرف اون می خندم و اون به حرف من می خنده.
خنده ی من به خاطر با نمک بودن حرف اون بود ولی مثل خیلی وقتها خنده ی اون از روی تمسخر شخصیت من بود
تمسخر چیزی که متوجه نبود
از نظر اون اینکه آدم زباله ی زشتی رو داخل سینک ظرف شویی دیگران نندازه میشه وسواس
از نظر خیلی ها، خیلی کارها وسواس محسوب میشه و این ماییم که باید تشخیص بدیم که کارمون وسواس هست یا نه!
و اینکه آیا خنده ی دیگران برامون مهمه یا حرفی که بهش باور داریم؟
شاید فکر می کرد زباله ی زشتی نیست . بر فرض هم که زباله ی زشتی نبود چه معنایی می دهد که من زباله ی شخصی خودمو بیندازم تو سینک دیگران، که دیگران بعدا بردارن و بندازن سطل زباله؟
اصلا عادت کردیم فقط از بار خودمون خلاص بشیم حالا اگر انداختیم گردن دیگران مهم نیست. فقط مهم اینه که خلاص بشیم
حالا اگر خانه ی خودم بود یا خانه ی خواهرم بود تا حدودی داستان متفاوت بود ولی چه معنایی می دهد که زن مردم بعدا زباله ی شخصی مرا با دست از سینک ظرفشویی بردارد؟ چرا خود من زباله ی خودم را در جیبم نگه ندارم و به وقتش به جایش منتقل نکنم؟

غرض از بیان این مطلب این بود که بگم وسواس و حساسیت بیجا از نظر هر کسی یه شکلی دارد از نظر اون کارگر اینطوری بود از نظر من اونطوری بود شمام می تونید نظر خودتون رو داشته باشید

-----------------
داستان اون پلیس هم این بود که نیروی انتظامی تو خیابون جلوی منو گرفت و کیفم را گشت. ظاهرا دنبال مواد بودن و محلی که از آن گذر می کردم مشکوک بود. تو جیب کیفم یه دستمال کاغذی بود که به بیرون انداخت. منم گفتم چرا انداختی زمین؟
جواب داد دستماله دیگه (ظاهرش یه جوری بود )
فکر کرد من برای خودم می گویم
گفتم محیط رو کثیف کردی . تو مثلا پلیسی باید الگوی مردم باشی و ازین جور حرفا

که رئیسشون سری تکان داد و گفت شما درست میگی. خلاصه اونی که داشت کیف منو می گشت تا قبل رفتنم چندبار بهم گفت خیلی ازت خوشم اومد دمت گرم
آره ما اینطوری هستیم بعضی چیزها رو دوست داریم ولی برای عمل کردن دیگران

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#585 | Posted: 28 Feb 2015 03:07
هی امروزم یه روز خدا بود
نمیدونم یکی از رفیقام یه گیری داشت
خدارو شکر تونستم یه گره ای باز کنم براش
خیلی خوشحال شد وقتی مشکلش حل شد
خدایا شکرت یه جا به درد یکی خوردم


خنده های زندگی را روزگار ازما گرفت
ای خوشا روزی که ماهم روزگاری داشتیم
     
#586 | Posted: 8 Mar 2015 03:33
امروزم یه ذره کم خواب بودم اول صبحی
اون جبران شد حال خوب همه چی میزون
سر کار بودم میدونی یه کار پیش اومد با ماشین رفیقم زدم بیرون
نمیدونم داشتم میرفتم کاررو انجام بدم
رفتم موقع برگشت یکی زل زده بود به من یه دست ناقص صورت داغون پاش یه نمه شل اما سالم هیکلی
میدونی چندتا محل اون ورتر از خودمون بودم
تو دلم گفتم کار خدا رو ببین کی داره با من چشم تو چشم میکنه ترافیک بود کاری نداریم
رفتم جلو تر با ماشین دیدم صدا سوت میاد توجه نکردم هی سوت هی سوت یهو اعصابم خورد شد داد زد رضا وایسا کارت دارم اقا منو میگی علامت سوال این دیگه کیه ناموسا وایسادم اومد
چطوری رضا منم گفتم ضایس گفتم چطوری داداش خوبی چه خبر حالا اصلا نمیدونم این کیه پشتمم ماشینا هی بوق بوق گفتم داداش بزنم بقل یه دقیقه زدم بقل گفت خستم بشین تو ماشین گفتم بفرما مال خودته دربست
نسشتو گفت منو شناختی گفتم شرمندتم به قران نه
کاری نداریم خلاصش کنم
یکی از بچه محل های قدیمون بود تصادف کرده بود چند سال پیش وضعش خیلی خراب بود تو سی سیو یا ای سیو
مادرش اینا خونشونو فروختن به خاطر این اجاره نشین شدن رفتم از محل ما پول خونه خرج این رفیقم شد واسه بیمارستان
اینم یکی از گنده های محل ما بود خدا رو به معنیه کامل و واقعیه کلمه بندگی نمیکرد زورگیر معروفی بود
شناختمش سلام رو بوسی فلان عه چرا اینطوری شدی اره رضا یه طرف بدنم سر داستان تصادف لمس شده
رضا چوب خوردم میگن چوب خدا صدا نداره زندگیمون پاچید اقام مرد داشم معتاد شد منو میگی میگم بابا شعر نگو بیخیال مشتی قصه داری تعریف میکنی گفت نه بقران
گفتم محل چرا نمیای گفت روم نمیشه نمیتونم تو چشم کسایی که اذیتشون کردم نگاه کنم ای کاش زنده نمیموندم
میمردم خلاص ناقص شدم نمیدونم خیلی باترس از خدا صحبت میکرد همش هی میگفت چوب خوردم چوب
نمیدونم حالم خراب شد
بعد گفت رضا خواهرما شوهر کردن داشمم معتاد کارتن خواب رضا یه دونه مادرم مونده اونم گوشه تخت بیمارستان
تو رو خدا براش دعا کن بگو هرکیو میشناسی براش دعا کنه رضا من مادرمو توعون نمیدم
زد زیر گریه گفت ادم شده نماز میخونه قران میخونه خیلی پشیمون بود
حاجی یه کلمه از اخرش
ایشالله مادرتون سالم باشه سایش بالا سرتون هیچ کسی مریض نداشته باشه

تو رو به شرافت امام حسین قسمتون میدم تو رو به هرکی که دوست دارید واس مادر این رفیقم دعا کنید
حالش خرابه اینم مادرش شده واسش امید زندگیش نمیدونم تو رو به اون سلام علیکی که باهم داریم واسه مادرش دعا کنید

عین ابر بهار گریه میکرد عین سگ پشیمون بود میگفت رضا حاضرم جونمو بدم مادرم حالش خوب شه
بخدا این توعون گناهاش رو داده ناقص شده
پولیش حله فقط دعا کنید حالش خوبشه
میدونی یه اتفاق واسه مادرش بیوفته میزاره رو حساب توعون
بزاره رو توعونم میدونم خورد که هست هیچی دیگه ازش نمیمونه بخدا از موقع که دیدمش حالم خرابه نمیدونم گفتم پول جور کنم گفت نه حله گفتم چه کاری از دستم بر میاد هرچی باشه فقط بگو هرچی قسمش دادم گفت فقط دعا کن رضا دعا
رضا رو کفن کنن این تن بمیره واسه مادرش دعا کنید امیدش مادرشه
خدا امید هیچ کسی رو نا امید نکنه


خنده های زندگی را روزگار ازما گرفت
ای خوشا روزی که ماهم روزگاری داشتیم
     
#587 | Posted: 8 Mar 2015 15:07 | Edited By: sepanta_7
تغییر شخصیت دادن خیلی راحت هستش یکدفعه مخاطب میشه شما یکدفعه میشه تو! بعضی موارد برای از بین بردن سو برداشت فرد سومی کاری میکنی فرد خیال میکنه از ترس اون همین کارو کرده توضیح رو برای فرد سوم که باید میدادم توضیحو دادم تو خصوصی. هر کسی هر چیزی رو میدونه نمیگه دست بالای دست بسیار.خیلی ها هستن خیلی چیزا رو میدونن از طرف مقابل اما نگفتن دلیل بر ندونستن نیست.
به خاطر محیط مجازی جنگ اعصاب واسه خودم درست نمی کنم حرف مردم رو از این گوش،گوش میکنم از اون یکی گوش می فرستم بیرون.برام ارزشی نداره ان چنان که بخوام نظر بقیه برام مهم باشه.فقط و فقط برای اوقات راحتی میام بعد این دیگه کلا همون توضیح هم نمیدم هر کسی که خیال میکنه کامل همین نشون دهنده اینه که کامل نیست. بی عیب فقط خداست و بس
     
#588 | Posted: 10 Mar 2015 15:37
از دیروز تا حالا خرابما خراب له داغون خورد
عرقم دیگه جواب نمیده
یه موقع هست میگی مرد میخوام جیگر دار میخوام پرو میخوام به خانوادم بی احترامی کنه اسیب برسونه بهش نشون بدم جای سفت شاشیدن یعنی چی
جیگرشو بکشم بیرون
بعد به خودت میای میبینی خودت مشکلی دردسر خودتی نباشی اونا راحت زندگیشونو میکنن
اون موقع هست که حرف منو میفهمی داغون میشی

نمیدونم تهش چی میشه اخر عاقبتم چیه خودمم موندم حقیقت حالم خوش نیست خیلی وقته حالم خوش نیست
یه سری اتفاق ها داره می افته که علتش منم حالم خرابه چون حال نمیکنم کسی بخواد توعون منو بده
حالا خانواده خودم ادم باشه که هیچی دیگه


خنده های زندگی را روزگار ازما گرفت
ای خوشا روزی که ماهم روزگاری داشتیم
     
#589 | Posted: 15 Mar 2015 03:17
خوب کتابا رومیز امروز میخوام درس زندگی بهتون بدم

درس اول زندگی اینو من دارم بهتون میگم

رو راستی نمی دونم مشتی گری مرام معرفت سیخی چند
همشو بزار تو یه سینی یه لقد زیر سینی هری تموم

گذشت داداش اون زمون بریز دور دورنزدن هاتو بریز دور اینو که بخوام بکنم ته لاشی بازیه اصلا لاشی بازیه

دوره زمونه دور زمونه لاشی بازیه زیرو رو کشیدنه می دونی دور نزنی میگن طرف اسگوله طرف پلشته لاشی بازی در نیاری میگن طرف تو باغ نیست دیگه نمدونه اون دیوار باغو خودت دور چینی کردی


اصلا یه وضیعه ناموسا هی به خودت میگی بیخیال بزار طرف فکر کنه زرنگه مفت بره زورو هستش برو هستش

بابا زرنگ اون راهی که تو داری میری جاده خاکی بود من پنچ شنبه هامو اونجا صبح میکردم
اون خرما که تو داری میخوری من با هستش بازی کردم
شیشه کدوم قهوه خونه رو اوردی پایین

تو کتاب موشو گربه هم اسمت نیست که
تپه ای که روش نریده باشم نیست
از بچگیم کف خیابون بودم
چشمو بازم کردم نمیگم گرگ بارون دیده نه گرگ دورو ورم بوده

یه کلمه از اخرش
دوست خوب من تو زندگیت رو هیچکسی حساب نکن میخواد مادر باشه میخواد خواهر باشه میخواد پدر باشه
اینو رو حساب این گفتم به بینی چند چندی
خودتیو خودت به قول یه خدا بیامرزی میگفت
هم خرج من دیواره میگفتم چرا دیوار میخندیدم می گفت اگه زیرو رو کشید توش می بینم بخواد تو روم وایسه کم نیاره

بعد دوره زمونه یه جوری شده زیرو رو کشیدن عادی شده شده روزمره زندگی طرف بلانسبت جمع

داداش گلم زرنگ افتابس میدونی چرا .............ا ماشالله گرفتی مطلبو
چیزی به اسم زرنگ نداریم یعنی داشتیم تموم کردیم دیگه هم نمی یاریم

هر خواستی واسه کسی زرنگ بازی در بیاری یه سرتا پای طرفو نگاه کن

بعد این منظورم نه به خودم هست نه به کسی

هروقت سرتو انداختی پایین اونوقت خوشحال باش واسه کسی زیرو رو نکشیدی مرام معرفت خرج کردی خوشحال باش اونم تازه کار شاخی نکردی نه کار عادیه خودتو کردی سرت گیج نره

بعد یه حرفم ته گلوم گیر کرده نزنم بریزم تو خودم داغون میشم روزای من خیلی سخت داره شب میشه فشار روم زیاده غر نمیزنم نق نمیزنم لال توعون میدم یه پایی هم توعون میدم

ولی بخدا منظورم به همه نیست کسی به خودش نگیره

ولی نونی که بعضی کسا دارن تو خلاف در میارن یا درمی اوردن (من با بیناموس جماعت کار ندارم با مواد فروشم کاری ندارم) بخدا خیلی پاک تر از نونی هستش که بلانسبت جمع بعضی ها دارن همینطوری درن میارن چه بالباس چه بی لباس چه با مدرکو قدرت چه باهرچی پول خلاف کار از پولی که اونا میخورن خیلی حلال تزه
پول از ضعیف کندن کاری نداره تو سره ضعیف زدن کاری نداره

چندتا خوب میشناسم خلاف کار خوب سلامتی همشون
هر وقت فکر کردی تو زندگیت خلاف نکردی حق ناحق نکردی پیش من بیا باهات کار دارم


خنده های زندگی را روزگار ازما گرفت
ای خوشا روزی که ماهم روزگاری داشتیم
     
#590 | Posted: 17 Mar 2015 18:05
همه ما آمده ایم که روزی برویم .. شهرتها نمی ماند ... رضا شاه به آن عظمت چه شد ....من که کسی نیستم ... امروز کسی مرا بخواهد فردا نخواهد و دلسوزان داغ تر از کاسه آش بیایند و دل بسوزانند و تحریکم کنند . از شاه فقید که بالاتر نیستم .. افتادگی آموز اگر طالب فیضی ..هرگز نخورد آب زمینی که بلند است .. .. اگر کسی فردا مرا نخواهد من همان افتاده امروز خواهم بود . چیزی برای از دست دادن ندارم که این چنین قصد تحریک من و بر هم زدن جو آرام این جا را دارید . کسی که تازه عضو سایت شده مرا نصیحت می کند .. انگار فقط برای پند دادن به من عضو این مجموعه شده .منطق را نمی پذیرد و سبب شده که در بحث پیرامون داستانهای سکسی ساعتها مطلب بنویسم .. . به من می گوید هرکسی نقطه پایانی دارد آنهایی ماندگار می شوند که که در اوج می روند .... من هم می گویم نیامده ام که ماندگار(جاودانه ) شوم و برایم هورا بکشند ..اما به نظر من آنهایی ماندگار می شوند که ار سقوط نمی ترسند اگر هم زمین بخورند می دانند که چگونه سر پا بایستند وسرشان را بالا بگیرند . من همین حالا هم برای انسانهایی که حس می کنم بد یا بدخواهند... وقت بیشتری می گذارم تا آنهایی را که نیک احساس کنم . پس مرا از چه می ترسانید ؟! این خداست که به ما عزت می دهد ..قدرت می دهد .. با همه گناهانم هرگاه که احساس ناتوانی وبیشتر از آن .. زمانی که احساس توانایی کرده ام اورا با تمام وجود و با تمام دانایی و توانایی اش فریاد زده ام آن چنان قدرتی به من داده است که این بخشش جز از جانب او از هیچکس نمی توانست باشد .با تمام وجودم به خدا گفته ام که من هیچ نیستم .. از خدا خواسته ام که غرور بیجا را به سر زمین دل و جان من راه ندهد .. همان که او صدای مرا بشنود مرا با گناهانم باور کند کافیست .او را فریاد زده ام تا به او بگویم که هیچ نیستم هرچه دارم ازتوست ... من هرگز مغرور نشده ام که بخواهم به خاطر از دست دادن غرورم زانوی غم دربغل بگیرم . ما زنده از آنیم که آرام نگیریم .. موجی که آسودگی ما عدم ماست . ... من برای کسب شهرت به این جا نیامده ام . وقتی که یک نوشته ساده و از ته دل بر خاسته من در سوگ کسی صد ها تن را در مجلسی منقلب می سازدو اشک احساس بر دیدگان می آورد و من جرات آن را ندارم که بگویم این حتی نسیمی از طوفان نیست چگونه می توانم به این گونه شهرتهای مجازی دل خوش کنم ؟!به بیت دوم این این شعر کاری ندارم ولی بیت اولش این چنین می گوید
ازدی که گذشت هیچ ازو یاد مکن ....فردا که نیامدست فریاد مکن
فردا را چه دیدی چه می دونی که فردا چی میشه ..
مرد آن است که درکشاکش دهر ..سنگ زیرین آسیا باشد .
می دانی چرا با تو نخواهم آمد چون آن چنان نوشته ای که به خوبی نشان می دهد از این دو حالت خارج نیست .. یا دشمن غرض ورزی که منطق را نمی پذیری و به دنبال نکته گیری از مطالبم هستی این چنین از زبان دیگران می گویی و آینده نگری می کنی و یا دوست ریاکاری که به خیال خام خود می خواهی که دلسوزانه مرا به دیاری دیگر ببری .درچهارشنبه سوریتان آتش های کینه را از دل خارج کنید و با گرمای عشق و محبت به هم نشان دهید که تنها نیستید .. دلهایتان تهی ازنفرت پر ازعشق باد ..دوست و برادر شما : ایرانی
     
صفحه  صفحه 59 از 74:  « پیشین  1  ...  58  59  60  ...  73  74  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / Daily Entries | روزنوشت ها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites