تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

از عشق خود بنویسید

صفحه  صفحه 10 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »  
#91 | Posted: 25 Nov 2017 02:05
کاش ملاک انتخابت پول نبود کاش چشماتو روی همه چیز نمیبستی
     
#92 | Posted: 30 Mar 2018 12:25
مثل خودم حرف میزنه.خانواده دوست.به قول خودش زمینی و خاکی.سنگین،متین و استوار.عصبانی کردنش کار سختیه.آرام و خوش صحبت.یکم خجالتی.همه جا یه جوره.صداقت داره.روی بعضی موضوعات حساسه.یکمی بی نظم.بی ادعا.افکار مشابهی داریم.
     
#93 | Posted: 30 Mar 2018 12:39
عشقم 15سالشه وفامیلیم ولی تاحالابهش نگفتم ولی خداییش ازبچگی دلم روبرده.اگه کسی میتونه بهم بگه چطوری بهش بگم؟
     
#94 | Posted: 2 Feb 2019 23:53 | Edited By: LorenzoLotto
نقطه مقابل عشق، نفرت نیست، بلکه بی‌احساسی ست.

نقطه مقابل اراده، دودلی نیست، بلکه خود را با وقایع خاصی درگیر نکردن،

بی اعتنا بودن و بی ارتباط ماندن با آن‌هاست.


رولو می



به اون بی احساس نمیشی،
به همه چیز بجز اون بی احساس میشی

حتی خودت...


ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

حکیم عمر خیام


*******

مردم فقط "یک بار" بايد بمونن تا موفق بشن،
ولى جمهوری اسلامی "هر بار" باید موفق بشه تا بمونه . . .
     
#95 | Posted: 10 Feb 2019 21:01 | Edited By: Streetwalker
ARND:
عشقم 15سالشه

عاشق 15 ساله شدی!!!!؟؟؟؟
خودت چند سالته؟
امروز رفتم یک سطل یک کیلویی پنیر،یک قالب کره،سه تا دونه شیر،دو تا دونه بستنی و یک بسته نوار بهداشتی خریدم 60 هزار تومن! یعنی حقوق یک روز خیلی ها!
حالا جطور میشه عاشق شد و اصلا چطور سمبل آقایون بلند میشه من نمیدونم!
آخرش این عمام عمت(ریق) همه عاغایون رو اخته میکنه!
البته خودش گفته بود ما همه را مجانی میکنیم...

زن بودن خیلی مشکل است،وقتی فقط بدنت را می‌بینند.
     
#96 | Posted: 10 Feb 2019 22:05
عشق ام بود که با دوست گذشت
ورنه باقی همه در بیخبر ی بود

زندگی را هرگز جدی نگیر
راحت باش تا بگذرد
وگرنه تا ابد در جا خواهیم زد
از وقتی که ترا دیده ام عاشقت شدم
زچشم من برون مشو کشته آن لبت شدم
     
#97 | Posted: 10 Feb 2019 22:32
vakil2011:
ازعشق خود بنویسیدو عشق خودرا اینجا بیابید" كه در توضیح ان اینست كه آیا به عشقتان رسیده اید؟هركی به عشقش نرسیده اینجا ازش بنویسه و به لوتی دعوتش كنه

وقتی نوجوان بودم و از رو کتاب شعرها و داستان ها مفهوم واژه عشق رو برای خودم تفسیر کرده بودم، تعصب داشتم رو این تفکر که آدم باید یک بار عاشق یک نفر بشه، بعد بچسبه به اون و تا آخر عمرش فقط عاشق یک نفر باشه. به همین خاطر دوست دختر داشتن رو برای خودم تا ۱۸ سالگی غدقن کرده بودم (جوون بودم و جاهل)
۱۸ ساله که بودم و شروع کردم به رابطه با دخترها، کم کم دیدم نه بابا، من حتی نمی تونم با دخترها حرف بزنم، عشق بخوره تو سرت. اگر هم مثل اون خانم دوستمون که فکر می کنه پسرها عشقشون تو شورتشونه، فکر می کردم که باید به همه پیشنهاد ازدواج می دادم.
خلاصه دو سه تا دختر دستم انداختن و به خاطر بی سرزبونی مسخره ام کردن، تا اینکه «عشق اول» پیدا شد. البته او هم اوایل شاکی بود که چرا من مثل هلو یهویی مخش رو کامل نزده ام!؟ اما چون خودش هم تجربه اولش بود کم کم با هم پیش رفتیم. هفته و ماه و سال اول و رابطه جنسی مون رو شروع کردیم. شانس من طرف از نظر تمایل جنسی نقطه مقابل من بود و اصلاْ هیچ حس جنسی نداشت و فقط دوست داشت همو بغل کنیم و ببوسیم. من هم بالاخره با این قضیه کنار اومدم و پس از کلی افت و خیر به یه ثبات رسیده بودیم که یه ماه مونده به سال دوم شروع کرد من رو با تست های زنانه که از دوست های ملنگش یاد گرفته بود سنجیدن:
-«پسرداییم زنگ زده باهام صحبت کرده»
منم که اصولاْ راحت « خوب، چه جالب، چی گفتین؟»
- «میگه می خواد با من ازدواج کنه.»
- «خوب تو چی می گی؟»
- «من ازش خوشم نمیاد.»
- «خوب به سلامتی. بهش گفتی؟» ...
همین سکانس سه بار دیگه تکرار شد، تا بالاخره گفت تو برای چی با من رابطه داری؟ ... منم که بوق، خوب دوست دختر دوست پسریم دیگه و ... به همین سادگی چون نتونست منظورش رو به من بفهمونه که می خواد من شوهرش باشم رابطه مون به هم خورد.
منم تا دو سال خودم رو تو سیگار و الکل و مواد غرق کردم.
تا سال ها هر وقت تو زندگی به جایی می رسید که حس می کرد هیچ کس درکش نمی کنه می اومد سراغ من و بهش آرامش و امنیت می دادم و می رفت و پشت سرش رو هم نگاه نمی کرد.
تا اینکه بالاخره متوجه شدم از اینکه عشق بی توقع بهش دارم و میدم، و او نمی تونه این رو درک کنه و بازپس بده، یا من چنین فرصتی بهش نمیدم،نسبت به من احساس عذاب وجدان گرفته و شدیداً ازم متنفر شده.
من هم دست آخر یک نفرت نامه براش نوشتم و توش به دروغ اعتراف کردم که در تمام مدت ۱۰ سال هیچ هدفی جز آسیب زدن بهش نداشتم و دیگرآزارم و این رو فقط نسبت به اون عمل می کنم. و این خداحافظی مون الآن ۵ ساله که پا برجاست.

بعد از اون ۳ بار دیگه حس عاشق شدن رو تجربه کردم. یک بار نسبت به دختری در کتابخانه که هیچ وقت شهامت پیدا نکردم برم بهش بگم دوستش دارم، چون عزت نفسم از رابطه قبلی به شدت پایین بود و گمان می کردم هیچ وقت نخواهم توانست دختری را خوشبخت کنم. یک بار عاشق یک دوست صمیمی ام شدم که حالم رو به شدت گرفت و رفت. یک بار هم عاشق دختری شدم که اندوخته ای از بیماری های عاطفی-روانی بود و تو ذهن خودش می خواست من رو از بلایی که در واقعیت بهش گرفتار نبودم نجات بده. از این آخری آسیب فیزیکی دریافت کردم که هنوز همراهمه.
اما در دو سه سال اخیر دو نفر عاشقم شدن، و من با اینکه نسبت بهشون حس عشق ندارم ولی ترجیح میدم طرفم عاشقم باشه که آسیب نبینم. ولی متاسفانه، به یکی شون ناخواسته آسیب زده ام. و فکر می کنم این یکی هم بالاخره آسیب خواهد خورد.
خلاصه کلاً عشق با وصال مناسبت نداره. مگه عشق رو علاقه ای مثل مادر به فرزند و برعکس در نظر بگیریم که این حس رو نسبت به تمام انسان ها به ویژه کودکان در خودم حس می کنم. علاقه شدیدی که گاهی باعث میشه اشک شوق در چشمات جمع بشه و در دلت حس کنی خوشبختی یعنی همین که در کنار این فرد دارم زندگی می کنم و با هم بازی می کنیم.

خواستم شاعر چشمان تو باشم
باد حواسم را برد
     
#98 | Posted: 10 Feb 2019 22:48
CumSuckermale:
خلاصه کلاً عشق با وصال مناسبت نداره. مگه عشق رو علاقه ای مثل مادر به فرزند و برعکس در نظر بگیریم که این حس رو نسبت به تمام انسان ها به ویژه کودکان در خودم حس می کنم. علاقه شدیدی که گاهی باعث میشه اشک شوق در چشمات جمع بشه و در دلت حس کنی خوشبختی یعنی همین که در کنار این فرد دارم زندگی می کنم و با هم بازی می کنیم.

بلحاظ احساسی در همان زمان که اشاره کردیماندی
وجدانت بهت نهیب میزنه می گه بس کن
حمله کن اجازه نده عشق در بزنه برو پیداش کن
یا مث من برو تو نخ عرفان و ماورا که دنیایست
آزارت دادن درکت میکنم
متاسفم

زندگی را هرگز جدی نگیر
راحت باش تا بگذرد
وگرنه تا ابد در جا خواهیم زد
از وقتی که ترا دیده ام عاشقت شدم
زچشم من برون مشو کشته آن لبت شدم
     
#99 | Posted: 10 Feb 2019 23:42
alexander1394:
بلحاظ احساسی در همان زمان که اشاره کردیماندی
وجدانت بهت نهیب میزنه می گه بس کن
حمله کن اجازه نده عشق در بزنه برو پیداش کن
یا مث من برو تو نخ عرفان و ماورا که دنیایست
آزارت دادن درکت میکنم
متاسفم

اتفاقاً شاید بد توضیح داده ام. خوب هیچ کدوم با قصد آزار نبوده که آزارم داده اند. همون طور که من قصد آزار کسی رو نداشته ام ولی آزار داده ام. یه جورایی رابطه انسانی به خصوص بین دو جنس آزمون و خطاست. حلوای تن تنانی، تا نخوری ندانی. از هیچ کدوم از این تجربه ها پشیمون نیستم. یه زمانی تو عشق اول گیر کرده بودم و دوست داشتم که گیر کنم، اما گذر کردم و به تجربه های جدید آری گفته ام. الآن تو رابطه هستم. اما در کل عشق جنسی رو مثل سابق ارزشمند نمی دونم.
ممنونم که هم دردی کردی. ولی خودم اصلاً متاسف نیستم. بیشتر به بینش خاصی نسبت به زندگی رسیدم که می تونم بگم مال خودمه و از رو تجربه های شخصی در آمده، تقلیدی نبوده هرچند اثرگرفته از نظرات و تجارب بزرگان پیشین و دوستان خوب بوده.

خواستم شاعر چشمان تو باشم
باد حواسم را برد
     
#100 | Posted: 11 Feb 2019 00:15
سينه هاي خيلي بزرگي داره
     
صفحه  صفحه 10 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / از عشق خود بنویسید بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites