تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

از عشق خود بنویسید

صفحه  صفحه 9 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »  
#81 | Posted: 11 Jun 2016 07:10
به نظر من کلمه عشق بر خلاف معناش عمل میکنه کسانی که به حدی از خواستن طرف مقابل میرسند و همه چیز را در وجود طرف مقابل میبینند کور میشوند (میدوارو به نابینایان عزیز برنخوره)
فکر میکنم تقریبا برای همه اتفاق افتاده که طعمه تلخ نرسیدن به خواسته دل را چشیده باشند .
من فکر میکنم عشق یه خیال واهی هست یه طبل تو خالی هست که وقتی به واقعیتش پی میبریم که دیر شده . برای مرد و زن هم فرق نداره همونطور که مردها میگن ما شکست عشقی خوردیم زنهاهم همینو مطرح میکنند . کاش میشد یه جوری تربیت میشدیم که میتونستیم با چنین مسائلی منطقی برخورد میکردیم .
کلا اگر ادمها منطقی باشند خیلی خیلی بهتر از اینکه احساسی باشند . نمیدونم دوستان چقدر در مورد علم الکترونیک اطلاع دارند ولی به نظر من ادمها به دو دسته تقسیم میشند منطقی و احساسی در الکترونیک هم دو نوع رابطه وجود داره رابطه منطقی که همون منطق ۰ و ۱ هست یعنی یا هست یا نیست و رابطه آنالوگ که مثل یه شکل موج میماند یعنی مدام درحال نوسان هست گاهی شدت پیدا میکنه و گاهی به کمترین و حتی منفی گرایش پیدا میکنه عشق هم مثل همین شکل موج میماند برای همینه که ادمهای احساسی اینقدر شکننده هستند چون همش در حال نوسانات شدید قرار دارند ولی ادمای منطقی میتونند بنای رابطه را بر اساس بودن یا نبودن شخص برای خودشون تعریف کنند و امیدوارم که سرتونو بدرد نیاورده باشم . میخاستم بگم که بهتره با مسائل و روابط تا جایی که میشه منطقی برخورد کنیم تا خودمون و در وحله بعد طرف مقابلمون هم کمتر آسیب ببینیم.

MFM , سکس
     
#82 | Posted: 11 Jun 2016 10:19
من بعد طلاق گرفتن و با یه بچه تازه عشقم رو پیدا کردم ...امیدوارم از دست ندمش اونم ازین میترسه که به هم نرسیم ...هروقت داشتید دعایی چیزی میکردید مارم فراموش نکنید ...ما بدون هم نمیتونیم ..هرروز کنار همیم ..پشت همیم..نفسامون ب نفس همدیگه بنده
     
#83 | Posted: 11 Jun 2016 14:16
عشق من به دوست داشتن قابل تصور نیست

من میگفتم شب عشق، نداره ترسی برام وقتی تو ماهی
تو میگفتی اره من ماهم ولی تو اومدی آسمونت رو اشتباهی
     
#84 | Posted: 24 Jun 2016 18:15
عشق داشتم الان ندارم پیدا نشده


andishmand
     
#85 | Posted: 11 Sep 2016 15:15
tooska:
وصال مدفن عشقه.

یا به عبارتی، مرا به وسعت جدایی ها ببخش نه افق رسیدن ها...
     
#86 | Posted: 11 Sep 2016 18:19 | Edited By: salam_446
سال اخر دانشگاه یه سمینار تو دانشگاه گذاشته بودن درباره زلزله و این جور چیزا.مجری اون سمینار یکی از بچه های نقشه کشی بود.موضوع هم هیچ جوری با رشته من مطابقت نداشت.اون روز مجری برنامه که از قبل می شناختمش رو با خواهرش دیدم.کارهای مربوط به صدا و میکروفن و این چیزا رو همون دختر خانوم انجام می داد.واس بار اول که دیدمش یه دل نه صد دل عاشقش شدم.البته نمی خواستم موضوع جوری جدی بشه که قدرت تجزیه تحلیل تحقیقات رو از خودم بگیرم.شش ماه اول همه جوره اون دختر خانوم رو زیر نظر داشتم.بود گاهی وقتا از کلاس خودم می زدم تا بتونم بیشتر ببینمش.گذشت و گذشت تا اینکه یه روز تو محوطه دانشگاه موضوع رو به خودش گفتم.هر چی من حرف می زدم اون نگاهم می کرد.دیگه مونده بودم چی بگم که دیدم خیلی جدی و رک بهم گفت این راهش نیست.منم پرو برگشتم بهش گفتم راهشو نشونم بدید تا دیگه اینجور مزاحم نشم که ضایع کنید منو.همین که اینو گفتم راهشو کج کرد و رفت.اون روز اینقدر از دست خودم ناراحت شدم که هیچ وقت یادم نمیره.هر روز تو دانشگاه کارم شده بود سلام کردن و سر راهش قرار گرفتن.نمی دونم دقیقا چقدر از حرف زدنمون گذشته بود که موضوع رو به خواهر بزرگترم گفتم و اونم با مادرم و بعد بابام.بابام همون اول گفت اگه حانواده خوبی باشن من حرفی ندارم.
یه روز اول صبح تو کتابخونه دانشگاه دنبال یه کتاب تخصصی بودم که اون دختر خانوم پیداش شد.امده بود کپی بگیره و تا منو دید سلام کرد و گفت بازم تو ؟ همون جا بود که بهش گفتم قراره خانوادم زنگ بزنن خونتون.
گذشت و گذشت اون دختر خانوم شد تاج سرم و خانوم زندگیم.
     
#87 | Posted: 27 Apr 2017 16:54

سلام به همه دوستان
     
#88 | Posted: 9 Nov 2017 01:59
اوایل که اومده بودم اینجا برهنه تر صحبت می کردم شاید حواسم پرت شده بود از چیزهایی که می دونستم . یکی دو تا متن منو به فکر انداخت و بهم یادآوری کرد . تو سرزمینی که دروغ محوریت شده ، تو جامعه ای که زنه پست گذاشته شوهری با موتور همسر بیمارش را به مطب برد . سر راه از او خواست او را محکم در آغوش بگیرد . زن در آغوش او خوب شد .
تو جامعه ای که یک آغوش حسرت است و دروغ روزمره ، من با کدام احساس صحبت می کنم تا برانگیخته شود؟احساس کردم شده ام دانه ی شکارچی برای پرنده هایی که مست هستند.

گذشتم
شاید بیشتر لازم بود از چیزی بگویم که که دلداری بدهم تا احساسی را برانگیخته کنم

زندگی بی احساس برای من معنا ندارد ولی شاید به جای توصیف بهشت راه بهشت اول باید پیشنهاد شود

امیدوارم حرفهای امشب من از توصیف عاشقی که نگاهم رو به عشق عوض کرد باعث نشه ما یادمون بره از هزاران صدفی که دیده ایم هیچ کدام مروارید نداشته و نخواهد داشت مگر اینکه غواص اقیانوس بشیم . خیال نکنیم لب دریای آلوده به فاضلاب شمال بین میلیونها پوسته ی صدف، مروارید پیدا می شود .
دلایلی دارد که می گویم دلم می خواهد صفحه ی روزگار در گوشه ای یادگاری متفاوت داشته باشد
خیلی ها می گویند عاشق هستند . من عاشق زیاد دیده ام که بدنش در تمنای معشوق آب می شود دیده ام مو سفید شود و هنوز به یادش باشد
ولی ندیده بودم . حس نکرده بودم که عاشقی هیچ ترسی از پریدن به آغوش معشوق نداشته باشد( منظورم جسمی نیست) . شاید در بین واقعیت ها زلیخا را بهتر می فهمم بعد اینکه احساس آن خانم را درک کردم. برایش مهم نبود چند بار خواهش می کند برایش مهم نبود چگونه خواهش می کند . منظورم این است که هیچ غروری هیچ غروری بر سر خواهش کردن نداشت . عاشق ترین ها را که دیدم که چه گریه ها کردند همیشه حدی برای خواهش خود داشتند. باور کردنش برای منکه درک کردم سخت است چه برسد به کسی که درک نکرده. انگار خوابی باشد تا خاطره ای. عاشق ترین ها را دیده ام که فکر می کنند عشقشان پرتوقع می شود.
جنگیدن با تمام دنیا برای بدست آوردن عشق؟ فکر کردن به این مرا به خودم فرو می برد فارغ از اینکه اصلا چه کسی عاشق چه کسی بود
و آنچنان وفادار ماندن در طول زمان که باورش سخت است .
پس بزنی پیش بیاد
تازیانه بزنی دوباره تازیانه خواهش کند
از خودت بد بگویی جوابش دهنت را ببندد
انگار با وسیله های زمینی هم می توان بویی از عشق نهایی برد بله شاید بیشتر
منکه هنوز با فکر کردن به آن حالم عوض می شود و به درون خودم می خزم

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#89 | Posted: 15 Nov 2017 01:10
در ادامه

این روزها، بویژه در ایران رسمی دیده ام که حقیر با تحقیر خیالی خود در پی آرام کردن خود است. ازانجایی که در فرهنگ همه جایی امروز ما مذکر بعد از اینکه اختیاری گرفت و مثلا تعهدی داد دستش در آزار زن بازتر است چه بسیار مردانی(مذکر) که وقتی شخصیت حقیر خود را در التماس بدست آوردن سوژه ی خود بیشتر تحقیر می کنند در پی آن هستند که بعدا عقده ی خود را تخلیه کنند و در همان لحظه با خود می گویند صبر کن نوبت ما هم می شود . نیازی که با حقارت حقیر پیوند می خورد و با تحقیر خودش در التماسش کوبیده می شود و در انواع بیماری ها پخته می شود تا حاصل گندی بشود که آشکار می شود. از همه ی این عقده ها بزرگتر و از حقیرترین حقارت ها و پست ترین شرافتها ، بازی با آبروی کسی است که روزی تمنای محبتش را داشت . آنان که خارج از این حقارت نگاه می کنند می دانند و می بینند که حقیر پست تر و پست تر می شود و نشانه اش نیاز هر روز بیشترش به رفتار عقده ای خود است. هر روز بیشتر نیاز پیدا می کند که شخصی را بازی دهد و بعدا بی آبرویی راه بیندازد...........

اما این اتفاق کمتر در مورد زنان رخ می دهد . خواهش زن خیلی کمتر آلوده به این بیماری هاست چراکه دست آزار معمولا چندان بعد وصال باز نیست. مگر اینکه معمولا ثروتی یا چیزی برای ستاندن باشد. گرچه دختران زهر خورده این روزها قلب را می ستانند و بازی می دهند

یکی از چیزهایی که برایم بسیار جالب بود این بود که هیچ چیزی برای بازی دادن و ستاندن ممکن نبود. همه ی آن احساس نمی توانست مقصدی به غیر قلب داشته باشد. گفتنش در یک جمله است ولی انگار در زبان نمی گنجد . من احساس می کنم در بعضی شرایط اینکه زن شروع کننده باشد زیباتر و خواستنی تر است. حداقل در بعضی ابعاد و در بعضی شرایط . احساس زنها حداقل کمتر به چند دقیقه تن بازی ختم می شود . حداقل کمتر به فکر آبرو ریزی هستند. حداقل کمتر به فکر آزار و اذیت بعد هستند البته اینها در شرایطی است که بحث عاشقانه باشد حداقل در ظاهر.
چقدر زیباست که وقتی دنباله ی نگاه زن را می گیری انتهای نگاه به هیچ چیز به غیر قلب نمی رسد . بغض کرده ام . لبهایم می لرزد . عشق چقدر زیباست اگر واقعی باشد .
چقدر زیباست وقتی انگار قرار است بر روی بهشت بعد از این زندگی کنی. منظورم این است که انگار هیچ کدام از مادیات اهمین ندارد.
چقدر زیباست که همه ی این عشق از آدمی صاحب تفکر باشد نه بچه ای که نمیداند زندگی چیست
چقدر زیباست که همه اینها از کسی باشد که طعم تلخ خواستن و نتوانستن مادی را چشیده باشد
نمی دانم بنا بر عادت ایرانی بگویم دنیا تو چه دشمنی با عشق داری که اینقدر از آن دوری؟ یا بگویم ما چقدر بیچاره ایم که بزرگترین لذتها را به گند ترین لحظات فروخته ایم و به جای خداگونه زندگی کردن .......................
بازم میگم . دلم میخواست هر روز بیام از عشق بگم ولی بعضی کارشناسا می گن دنبال نخود سیاه نفرستین . ای کاش اگر این روزها مقدور نیست که به دنبالش باشیم ای کاش کاری می کردیم که فردا مقدور باشد به دنبالش بگردیم

هووممممم هی روزگار

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#90 | Posted: 15 Nov 2017 01:41 | Edited By: Armstrong
تنها عشق زندگیم مادرمه و بس.آرزوم اینه قبل از اون بمیرم تا غصه رفتنشو نخورم

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
     
صفحه  صفحه 9 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / از عشق خود بنویسید بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites