تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

Silent Seconds | سكوت ثانيه

صفحه  صفحه 25 از 29:  « پیشین  1  ...  24  25  26  27  28  29  پسین »  
#241 | Posted: 11 Feb 2017 02:16
خــــــــــداونــــــــــدا! قلب من این روزها همیشه قلب تو را نشانه می رود می دانم دل بزرگی داری اما این را هم می دانم این تویی که مهربانانه کمکم می کنی تا تیرم به هدف بخورد

خــــــــــداونــــــــــدا! آن چنان یازیم ده که با دستی باز و رویی گشاده در راه تو و برای رضایت تو و درحد توانم از آن چه که به من داده ای ببخشم ..

خــــــــــداونــــــــــدا! چنان کن که با تمام وجودم احساس کنم یقین کنم که مالک مال و جانم نیستم .باورکنم که یک مستاجر امانت دارم تا بتوانم ازآن چه که اجازه اش راداده ای ببخشم ..

خــــــــــداونــــــــــدا! بازهم تو راسپاس می گویم به خاطر توانی که به من هیچ داده ای تا بتوانم به یاری تو بنویسم آری تو به قلم سوگندخورده ای . قلبم راپاکیزه گردان تا قلمم در راه تو و برای توبنویسد ..


ایرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#242 | Posted: 14 Feb 2017 01:24
خــــــــــداونــــــــــدا! توخــــــــــدای عشقی ..تو خــــــــــدای پاکی هایی ..خــــــــــدای مهربانی هایی ..تو می دانی درد تنهایی را .. جهان را آفریدی تا که تنها نمانی و عشق را آفریدی و عاشق شدی ..پس مرا سرزنش نکن که چرا می خواهم یکی دوستم بدارد .تو هم از بی وفایی دلت می گیرد ..تو هم از دروغ آدمیان بیزاری . تو خــــــــــدای خوبی هایی .. فراموشم نمی کنی ..تنهایم نمی گذاری .. مظلوم نمایی نمی کنی .. هرروز حیله جدیدی نمی سازی .. دروغ تازه ای نمی گویی .. شیطان نمی شوی که ادعای خــــــــــدایی کنی .. به خــــــــــدا که تو خود خــــــــــداهستی .. خــــــــــدای عشق .. خــــــــــدای باوفای عشق .. خــــــــــدای عاشق .خــــــــــدای راستی ها و درستی ها ..تو تنها بودی جهان را آفریدی .. بازهم تنها بودی می خواستی یکی تو را احساست کند بشناسد تا به آن حدی که شمه ای ازوجودت را حس کند انسان را آفریدی که به زبان تو و با احساس تو با تو سخن بگوید و تو را احساس کند .. می دانم که می دانی تنهایی مرا ..می دانم که می دانی چگونه بر من ستم شده است وستمگر می داند که چه کرده است! .. چون همیشه به تو پناه می آورم ...اشک گونه هایم خشکیده ..اما دلم همچنان می گرید .
خــــــــــداوندا ! تو هر روز را روز عشق می دانی .. وعشق حقیقی پیوندیست بین دلهای ما و تو


ایرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#243 | Posted: 16 Feb 2017 01:47
sepanta_7:
بعضی مواقع کوپی پیست فایده ای نداره باید از ته دلت فریادی بزن! تو منصف بودنت شک هستش اون کسی که اون بالایی واسه یکی غمو دومینو وار میفرستی رو سرش یکی رو غرق خوشی میکنی خوب لامصب تو که عادلی به قول اون بچه مدهبی های جانماز آبکش! چرا یکم از این بدبختی هارو نمی فرستی واسه اون افرادی که تو خوشی غرقن فقط چسبیدی ول کنم نیستی تو خدا.تو به قول خودت عادلی مثلا باشه به قول یه عده خدا اونی رو که دوست داره بیشتر زجرش میده آقا جون از ما بکن من مخلصتم بکن از ما یکم از این همه دوست داشتنت از ما کم کن کمی بد شو باهامون.خدای به اصلاح عادل یکم این دوست داشتنت رو تقسیم کن بین مردم یعنی به هر کسی که غم و درد میدی بهش خوشبختی هم بده و به اونی که خوشبختی میدی یکم زجر و غم و درد بده.یکم عادل باش

ببخشید داداش که نقل قول می کنم شاید دوس نداشتی نقل بشه

تازه دیدم. اومدم پست هانتر رو ببینم اینم دیدم. اسمش خیلی واسم آشناس البته خارج از اینجا

ولی من اگر خدا بودم حرف دل بنده هامو بیشتر دوس داشتم تا کپی پست عاشقانه رو. من اگر خدا بودم می دیدم وقتی اذیت میشی کپی پست رو میذاری کنار، از پشت نقاب عادت بیرون میایی و با دل و زبان برهنه باهام حرف می زنی هی وسوسه میشدم اذیتت کنم تا بیایی از ته دلت باهام حرف بزنی نه با کپی پست چون اگر خدا بودم هر بنده ای برام جایگاه خودشو داشت و دوس داشتم از دل خودش باهام حرف بزنه. دوس داشتم همونطوری که به ذهنت میرسه با تمام وجودت باهام حرف بزنی

منکه از خوندن حرف دلت لذت بردم چون حرف دل رو دوس دارم. نمی گم قشنگ ترین محتوا بود ولی چون تو رو دوس دارم حرف دلتم دوس دارم گرچه گله و شکایت باشه

لذت بردم از نوشتت چون من کلا اون لحظه ی فریاد دل رو دوست دارم.

فقط یه چیز بگم دادا
اگر قبول کنیم که خدا به انسانها اختیار داده باید بپذیریم که نتیجه ی اختیار هم وجود داشته باشه. گرچه به اعتقاد من نه اختیار کامله نه جبر کامل

راستشو بخوای من آدم غرق خوشی ندیدم ولی گاهی برام سوال میشه چرا فلانی باید اینقدر اذیت شه!؟

تنها کسانی که من دیدم تقریبا غرق خوشی هستن اونایی هستن که یه مدت روی یه اصول خاصی زندگی کردن و مثل کسی که از روی یه نقشه به هدف خاصی میرسه به نتیجه رسیدن . اونا هم که تو ذهن من هستن تو مسیر نقشه هم عاقل بودن هم پا رو دلشون گذاشتن هم سختی های خودشونو داشتن

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#244 | Posted: 16 Feb 2017 03:10
خــــــــــداونــــــــــدا ! انگیزه ام برای نیک بودن و نیکی کردن بسیاراست چون می خواهم به تو نزدیک باشم ..چون می خواهم روی آن را داشته باشم که به روی تو بنگرم تا دست مرا بگیری و درغمها و شادیها تنهایم نگذاری ..به من توان و اراده نیک بودن ده ! چه بیهوده می پندارند آنهایی که می پندارند بذرمحبت کاشتن ثمری ندارد که ما خود ثمره عشق ومحبت توئیم .
خــــــــــداونــــــــــدا ! دنیا کمترازآن است که به خاطر آن قلبی رابشکنیم و حقی راپایمال سازیم که به زیر پانهادن عدالت هیچ توجیهی ندارد ..
خــــــــــداونــــــــــدا!خودخواهی وحسادت را ازمادورساز!بگذار وقتی سرمان را بالا می گیریم نگاهمان به وجود زیبای توباشد ووقتی به خاک و زمین می نگریم خود را ببینیم که برای رسیدن به تو دست به دامان تومی گردد (می گردیم )..
خداوندا مرا ازخود {ت } (خدا) به خدابرسان ...


ایرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#245 | Posted: 17 Feb 2017 03:44
امشب هم با تو سخنها دارم . جای شکوه ای نیست می گویم و می گویند هرکه تو را دارد تنها نیست من هم تنها نیستم .. شکایت نیست حکایت است . و تو باز هم به میان انگشتانم آمده ای تابازهم از تو بنویسم . به میان قلبم آمده ای تا بازهم تورا با تمام وجودم احساس کنم و به چشمانم پانهاده ای تا باگونه هایی خیس سر بر بالین رنج بگذارم تا بالالایی تو به خواب روم . تو میزبان جهانی ..حال میهمان منی .. یعنی حبیب خــــــــــدایی ؟!
خــــــــــدایا ! آنان که تو را دوست می دارند و عاشقانه دوست می دارند می گویندجانم به فدای توباد ..اما تو این جانها را فدانمی سازی ..تو آن چنان می کنی که باید گفت جانم تقدیم تو باد .. آن کس که در راه تو می میرد تو جانش را به امانت نزد خود نگاه می داری و چه امینی بالاتر از تو ..
خــــــــــداونــــــــــدا ! شرمسارم ..حتی اگر جانم را در راه تو و برای تو بدهم همان جانیست که تو به من بخشیده ای .. امشب هم با تو سخنها دارم . به من شهامت و جسارتی عنایت فرما که با دشمنان تو بجنگم ..
خــــــــــداونــــــــــدا ! به خاطر نعمتهایی که به من داده ای بازهم سپاست می گویم .. قلب مرا تهی از حسرت ها و آرزوهایی ساز که شاید رسیدن به آن آرزوها حق من نباشد .. امشب هم با تو سخنها دارم .. امشب هم با تو سخنها دارم .... ایرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#246 | Posted: 17 Feb 2017 23:36
خدایا چه ساخته ای
دل ادم هایت
یکی از یکی سنگی تر
دروغ هایشان یکی از یکی زیباتر
نگا هایشان یکی از یکی معنی دارترو
سنگین تر
روحشان یکی از یکی هفت رنگ تر
وهریک برای خود
یکی از یکی خداتر


خنده های زندگی را روزگار ازما گرفت
ای خوشا روزی که ماهم روزگاری داشتیم
     
#247 | Posted: 18 Feb 2017 23:55
چشمه های نورچشمانم راپرستاره کرده اند . خـــــــــداونــــــــــدا ! من برای تو اشک می ریزم نه برای بندگانی که برای دنیا اشک می ریزند .. خــــــــــداونــــــــــدا ! آن قدر مرا بگریان تا شاهد لبخند رضایت برلبان توباشم . .. ایرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#248 | Posted: 18 Feb 2017 23:57
واقعا اشک تو چیزم حلقه زد! چه گل واژه هایی ...
     
#249 | Posted: 19 Feb 2017 00:12
خــــــــــداونــــــــــدا ! ما رااز توبه کاران بی بازگشت قرار بده ..آن چنان که از توبه خود توبه نکنیم ..

خــــــــــداونــــــــــدا ! تو تکیه گاه و سر پناه منی .. تا تو را دارم مرا از طوفان زمانه چه باک ! بگذار مگسکها بال بال بزنند و نفسکی بکشند . حکمت آفرینش آنها را تو می دانی وبس !

خــــــــــداونــــــــــدا ! سپاسگزارم به خاطر صبری که به من عطاکرده ای .خفتگان و کوردلان نادان را بیداروبینا و آگاهشان کن . تا همه از خوان نعمتت بهره ورگردیم و شکر نعمتت به جای آوریم ...


ایرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#250 | Posted: 20 Feb 2017 04:28
خــــــــــداونــــــــــدا! حس می کنم که دیگر نه جانی مانده نه زبانی ..ایمانی بده که هردوی آن را داشته باشم

خــــــــــداونــــــــــدا! قلب شکسته ام با توست . اگرترمیمش کنی دیگردلت رانخواهم شکست

ایرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
صفحه  صفحه 25 از 29:  « پیشین  1  ...  24  25  26  27  28  29  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / Silent Seconds | سكوت ثانيه بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites