تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

خاطرات لوتی از اول تا امروز

صفحه  صفحه 11 از 12:  « پیشین  1  ...  9  10  11  12  پسین »  
#101 | Posted: 10 May 2014 21:19 | Edited By: Sahar1986
خاطرات دوستای لوتیم
گاهی میخوای بنویسی میدونی هم چیا توی ذهنته اما خب از کجا شروع کردنش یکم سخته!
اینجا روزای خوب و بد زیادی داشتم. از اون اوایل که نمیدونستم چجوریه خیلی بی تجربگیای زیادی داشتم. خیلیا حرفایی بهم زدن که نباید میزدن حالا بماند ....
شاید هیچی به اندازه کنجکاوی نتونه روی تصمیم آدمها تاثیر بذاره. وقتی اومدم و بعد از یه مدت فهمیدم به درد من نمیخوره لوتی و خواستم نیام هیچی به اندازه کنجکاوی که کی بهم پیام داده و چی گفته باعث نشد که برگردم و هربار جوابشونو بدم و این قضیه بارها و بارها تکرار شد. تکرار زیاد هم میشه عادت و ترک عادت هم که ....
شاید اگه شکت و رایز نبودن هیچوقت لاک دفاعی و گارد بسته ای که داشتم نسبت به توی جمع اومدن از بین نمیرفت. کارهای کوچیک ما چه تاثیراتی که نمیتونه روی آینده خودمون و دیگران بذاره خدایی
خیلیا اومدن و رفتن. این اومدن و رفتن ها خیلی درسها برای حداقل منه نوعی داشته. دلم برای بعضیاشون خیلی تنگه
maryam_tanha
همیشه گاردم نسبت بهش بسته بود فکر میکردم خیلی آدم جالبی برای من نباشه. کمی که بیشتر باهم حرف زدیم دیدم چقدر اشتباه فکر میکردم
انقدر تو دلش محبت بود که آدم نمیتونست دوسش نداشته باشه
مریمی دلم خییییییییییییییییییییلیییییییییییییییییی برات تنگ شده
ولی ته دلم دوست ندارم برگردی . میدونی چرا؟؟؟ میدونم که میدونی
جات تا همیشه تو قلب دوستاته عزیزم و همیشه برات بهترینها رو آرزو میکنم
shenia
اون اوایل فکر میکردم این دختر شیطون بلا کیه که نیومده کل سایت رو ریخته به هم . چقدر انرژی داره!!!! یعنی کیه که همه رو میشناسه ؟؟ خب عزیزم لوتی یه خصلتی که داره اینه که آدم رو بدبین تر میکنه
ولی بعد از یه مدت به خودم گفتم خب به من چه که کیه؟؟ وقتی دوست داره که ما اینجور باورش کنیم و بپذیریمش پس چرا که نه؟؟ کم کم باهم دوست شدیم شاید تعداد پیامایی که به هم میدادیم 20 تا نشده باشه ولی واقعا از ته دلممممممممم دوست داشتم و برام عزیز بودی و هستی



mohamafariborz
شاید اولین باری که توجهم بهت جلب شد تعریفی بود که پرنسس ازت کرد گفت کسی که آروم میاد کارشو میکنه و میره خیلی هم بی حاشیه!!! اومدم توی پروفایلت دیدم تایپکی داری به اسم ناامید نباش. وقتی میخوندم گریم گرفته بود. حس خاصی داشتم انگار با خوندنشون بیشتر پی میبردم به عظمت خدایی که گاهی نمیدیدمش
بیشتر پستات توی همین مضامین بود منم که اون وقتا کمتر شوخی سرگرمی میرفتم و بیشتر دنبال مطالب ادبی بودم لذت میبردم از پستات. توی ترینهام اسمتو بردم یادم نیست توی کدوم مورد که بعدش کم کم با هم همصحبت شدیم . خیلی زمان برد تا شدیم دوست هم / سنگ صبور هم/ و حالا دقیقا مثل برادر بزرگم میگم بزرگ نه که تو بزرگتری نه , من بزرگترم از نظر سنی اما خب روح بزرگی داری همیشه برام مثل داداش بزرگ بودی ...
rise
از تو هیچی نمیگم پررو میشی
خاطره ازت خیلی دارم بیشتریاش خوب بوده . از صبحا با فرهاد انلاین شدن سر بسر من گذاشتن
آخرم توئه گولاخ نگفتی کنتاکت ینی چی :دی
همیشه جزء خوبترینهام بودی و هستی
mereng
اولین دوست و داداش ته تغاریم توی لوتی. با اینکه باهام رو نبودی سر قضیه هوریناز و هیچوقتم به روت نیاوردم ولی از اون به بعد دیگه نتونستم باورت کنم . هرچند هر کاری کنی داداش فسقلی و بامرام خودم میمونی
Bahram27
به خودتم گفتم از همون اوایل فکر میکردم یکی دیگه ای
ولی چقدر اون موقع ها بداخلاق بودی!! با مربکس میومدی همیشه هم یکدم غرغر میکردی از همه دنیا ناامید و شاکی بودی ولی خدا رو صدهزار بااااااااااااااااااااااااااااااار شکر که همه چیز عوض شد و الان روحیه خوبی داری. همیشه جزء بهترین و با ثبات ترین دوستام بودی و خیلی خوشحالم که بهت میگم برارم
برای همتون آرزوی خوشبختی میکنم و ازتون ممنونم که خاطره های خوبی برام به یادگار گذاشتین


بعضي وقت ها تو زندگي
مجبوري جايي وايسي
که ســـخت ترين جا واسه وايسادنه .... !

     
#102 | Posted: 21 Dec 2014 02:16 | Edited By: ellipseses

تا به یاد صمیمیت آن روزها می افتم، دوست دارم چنگ بیندازم بر صفحه ی سینه ام و قلبم را از درون بیرون بیفکنم تا دیگر نتپد!
امروز هم دوستانی داریم صمیمی و خاکی که از شبنم زلال تر و از برگ گل های رازقی پاک ترند ولی شمایان دگرانی بودید و اینان دگران! همین که قهر و آشتی هایت را به یاد می آورم، همین که کافه به هم ریختن هایت را به یاد می آورم، همین که دوغ به چلو کباب بستن هایت را به یاد می آورم، دلم رنج می کشد لوتی...
هر کس پی کاری؛ شاید پی پاره نانی، دوستان را در زندان سینه حبس کرده و از اینجا رمیده در جاده ی زیستنگاه قدم می زند آرام!
به امید روزی که فراغتی حاصل کند و دل در صفحات لبریز از عشق بندد.
چه بی رحمانه فراموش کردم تو را که فراموش کنی مرا!
فکاهه نشد به درک!
دلم گرفته و طنز سرش نیست که خواهر می خواهد این برادر؛ که یاور می خواهد این تنها!
ببخشید که دلم گرفته بود و دوایش نوشتن

حتی اگر نباشی، می آفرینمت!
چونان که التهاب بیابان،
سراب را...
     
#103 | Posted: 20 Mar 2015 00:19
چند وقت پیش اشتباها شایا خانم رو شایان خانوم نوشتم که باعث خنده و خوشحالی زیادی برای دوستان شد. منکه نمی دونستم یه همچین سوتی می تواند اینقدر باعث خوشحالی باشد به نظرم رسید یه سوتی اساسی تر تعریف کنم بلکه موجبات خوشحالی دوستان بیشتر فراهم شود

من وقتی فعالیت در لوتی را شروع کردم که شناخت چندانی به جو اینجا و کاربران اینجا نداشتم. اسم کاربران و امضا و اینکه چرا بعضی نامها در بعضی امضا ها هست را دقیق نمی دانستم. دیده بودم که بعضی از دوستان اسم خودشان در امضایشان وجود دارد ولی شناخت دقیقی نداشتم. (البته الان هم شناخت زیادی ندارم) زیر امضای کاربر نیشا یا همون فرید اسمی به نام آترین جون بود. منم فکر می کردم این اسم خودشه. و جالب اینجاست که پیش خودم گفته بودم این چرا عین دخترا برای اسمش جون گذاشته؟! با توجه به اسم کاربریش و حدود اختیارات شخصی پذیرفتیم
خلاصه گفتیم اینطوری دلش خواسته دیگه و یادم هست در یک موضوع خبری بود که با فرید هم پست شدم و آنجا مثلا خواستم با اسم اصلیش صداش کنم چند بار بهش گفتم آترین که حالا خوبه آترین جون نگفتم. هنوز نمی دونم چرا نگفت من آترین نیستم و منم بی خبر ماندم تا اینکه یک بار آیدی آترین جون رو دیدم و همونجا مغز باهوشم به کار افتاد که نکند این آترین آن آترین باشد. و پس از مقداری جستجو متوجه شدم ظاهرا ایشان فرید هستن . خلاصه خصوصی به فریادمون رسید و به خانوم اندیشمند گفتم میشه بی صدا درستش کرد یا نه؟

حالا برانکه زیادی نخندین مطلبی رو جهت اطلاع بگم که بنده یک آشنای آقایی داشتم که اسمش آترین بود یا حداقل اطرافیان ایشون رو آترین صدا می کردن. و به خاطر همین و یه شوخی که ظاهرا فرید کرده بود و حالا توضیح بدم زیاد میشه اشتباه کرده بودم. وقتی خانوم اندیشمند اصرار کردن که آترین فقط اسم دختر هستش دوباره یه تحقیق جزئی کردم به این نتیجه رسیدم که تا همین چند سال پیش ها آترین هم اسم دختر بوده و هم اسم پسر ، و از چند سال پیش دیگه ثبت احوال برای پسر اسم آترین قبول نمی کنه و دیگه مخصوص دختر شده. از نظر تاریخی هم اینطور که نقل شده آترین هم اسم بزرگان مرد بوده و هم اسم بزرگان زن گذشته. خلاصه وقتی دیدم اینطوریه یه کم خیالم راحت شد و از بار سوتی کم شد

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#104 | Posted: 20 Mar 2015 01:12
خاطرات که زیاده ولی خب فعلا مغزم یاری نمیکنه
     
#105 | Posted: 20 Oct 2015 09:38
روزای اول که میومدم فقط داستان میخوندم و میزدم و میرفتم اما حالا میچرخم تو روما . دوستای خوبی میشه پیدا کرد.
     
#106 | Posted: 30 Mar 2016 01:50 | Edited By: mohan25
خاطره لوتی از اول تا امروز چی بگم وقتی صفحات قبل رو میری همش خاطراتی میاد تو ذهن من تو این مدتی که اینجا بودم و خیلیاشون نیستن

اینجا زیاد خاطره داشت و اتفاق افتاد و بودم و دیدم غماشون و شادیاشون تو خندهاشون و تو گریه هاشون و تو دعواهاشون و تو آشتی هاشون و .................

وقتی میگفتند دل کندن ازینجا سخته ولی رفتن و اسمهاشون شده خاطره

من اینجا خاطره زیاد دارم با دوستانی اگه بخوام اسم ببرم زیادن اسمهایی که همیشه اینجا نام بردم و مثل هر جایی دیگه هر اومدنی رفتنی داره دوستان هم بعضیاشون رفتن و خاطره هاشون هست وقتی تایپیکها رو میری صفحه به صفحه ورق میزنی خاطراتشون میاد تو ذهن آدم بعضی وقتا ناراحت میشی از بعضیاشون که میتونستن باشن و با همدیگه بهتر باشن ولی نتونستن و بعضیاشون خوشحال میشی که خاطره خوبی رو از خودشون به جا گذاشتن

تو این مدت اینجا شده برا من که بتونم یک سری بهش بزنم نمیدونم تا کی ولی میام خاطرات خوب و بد رو از اول مرور میکنم و از ته قلبم میخوام هر کدوم ازین کاربرها که اینجا بودن و خاطره شدن زندگیاشون رو به راه باشه حتی اونایی که من شاید خیلی ازشون خوشم نیومده ولی به هر حال این نظر شخصی من هست خاطرات اینجا هم مثل مردن ما آدما تو واقعیت هست که یه روزی خواهی رفت اونچه که میمونه خاطرات خوب ما هست

به افتخار تمام کاربرهایی که اینجا بودن و تو خاطرات هر کدوم ما هستن و یادشون میکنیم

Signature
     
#107 | Posted: 27 Apr 2017 18:20
سلام من تازه اومدم هنوز خاطره ای برای گفتن ندارم ببخشید

سلام به همه دوستان
     
#108 | Posted: 27 Apr 2017 18:42
من خاطرات زیادی دارم .. چند نفر نوشته های منو بدون اشاره به نام نویسنده کپی می کردند در لوتی .. اما کینگ صفر پنج عزیز و بعد ها آره داداش گل با زدن تو دهنی به این افراد که حرف حساب سرشون نمی شد راه رو برای اومدن من به لوتی هموار کردند .. با شهرزاد عزیز که عاشق داستان های من به خصوص داستان نقاب انتقام شده بود آشنا شدم .. اون کاربری خودشو داد به من .. خودش از لوتی رفت .. سکسی و غیر سکسی می نوشتم که بعد ها سکسی نویسی رو کنار گذاشتم .. بعد ها وارد تاپیک چاق سلامتی شدم ... اولین بار فکر کنم با علی جیگر طلای گل .. شایای نازنین و شاه ۲۰۰۰ عزیز و انیسا ی گرامی و چند نفر دیگه همکلام شده بودم .. یادش به خیر .. علاوه بر رمان نویسی و نوشتن مطالب متفرقه در تاپیک دل نوشته های ایرانی در تاپیک های متفرقه هم پست می ذاشتم .. خیلی اومدن .. خیلی ها رفتن .. خیلی ها بهم بد می گفتن خیلی ها ازم تعریف می کردن .. اما به کسی بد نگفتم . کاربری شهرزاد از یک نظر یه پیچشی هم واسم درست کرده بود .. اونایی که بار اول آواتار منو می دیدند فکر می کردند که صاحب آیدی یک زنه بهم خصوصی می دادند که دوست دخترم شو .. خلاصه خاطرات یا خاطره خیلی زیاده ... باشه سر فرصت بیشتر از این سالها میگم .. فقط در مورد قسمت اعظم سال ۹۴ از اواخر مرداد به بعدش رو نمیشه عمومی گفت ... البته موارد عمومی هم زیاد هست .. در هر حال این جا هم مثل خونه ماست مثل محیط زندگیه .. آدماش علاوه بر کارای خوب اشتباهاتی هم دارند . حتی شاید نپذیرند که کاراشون اشتباه بوده .. میگن هرکی خربزه می خوره پای لرزش هم می شینه .. ولی در رابطه با مسئولین این جا و اونایی که این خونه عشق و محبت رو ساختند بدون تعارف همینو بگم که تا زمانی که ازت بدی و لغزشی نبینند باهات سر جنگ یا تنبیه ندارند .. هر بلایی که سرمون بیاد هر واکنشی که ببینیم مقصرش خود ما هستیم .. رفتار های ماست .. اگه باعث میشیم که در مورد ما حتی گاه به اشتباه قضاوت شه مقصرش خود ما هستیم . و من خوشحالم که امروز این جام .. به بیمارستان بردن های پی درپی همسرم .. مرگ او .. مرگ پدرم .. ضربه ای که یک بی مرام و رفیق نیمه راه در سال ۹۴ بهم زد .. اینا هیشکدوم سبب نشد که من از این جا برم .. عزت و شرف و افتخار و سر بلندی رو خداست که به آدم میده و رفتار درست ما .. بهتره که به خودمون بیائیم همدیگه رو دوست داشته باشیم و داشته هامونو حتی اگه شد اندیشه هامونو با هم قسمت کنیم .. اگه ریاضی بلد باشیم و اگه منطق ..همه مون می رسیم به ننه حوا و بابا آدم .. وقتی که من و تو یکی هستیم چرا از هم فاصله بگیریم ؟ !

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#109 | Posted: 26 Jun 2017 15:18
چه زود شش سال عضویت من لوتی رسید . فکر کنم از عتیقه های سایت باشم . چند وقتی به دلایلی تحریم شدم . یهو دلم برای همه بچه های شش سال پیش تنگ شد ... عجب دورانی بود . شب و روزمون تو لوتی بودیم

من عاشق سینه بزرگم
     
#110 | Posted: 27 Jun 2017 21:17
وای عالیه این صفحه جدید و سبز رنگ . یهو یاد اولین حضورم تو انجمن افتادم . اونموقع صفحه سبز بود

من عاشق سینه بزرگم
     
صفحه  صفحه 11 از 12:  « پیشین  1  ...  9  10  11  12  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / خاطرات لوتی از اول تا امروز بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites