تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

خاطرات لوتی از اول تا امروز

صفحه  صفحه 9 از 12:  « پیشین  1  ...  8  9  10  11  12  پسین »  
#81 | Posted: 7 Sep 2012 14:27 | Edited By: mohan25
من با همه خاطره دارم با اونایی که اومدم اینجا و تو کلبه بود بعد رفتم کافه که کینگ بود مستر داش استوون امیرحسین آنا خانوم شایا مهسا بود همون موقع بود تازه اومده بودم که کینگ هم با ملیسا آشنا شد یادم نمیره یه بحثی کردم تو کافه یه سری ناراحت شدن امین هم بود که میگفت این جاسوسه مریم خانوم تنها جولین آنا خانوم هم بودن ماهان همزادم رو دیدم بانوووووووووووووو تو کلبه هستی خانوم انیسا خانوم شکت رو اولین بار اونجا دیدمو آقایه معاون

ایزد و نفس خانوم هم بودن یکی دیگه هم بود یادمه این رایزوووووووووووو اول جنسیتش زن بود بعد تو پروفایلش نوشته بید محل اقامت آمریکا بعد دیدم جنسیتش شد مرد

شایان هم بود اونجا بود میلاد باقری رو یه شب دیدم مست کرده بود دیگه کم کم مرنگوووووووو مهدی ایمانی این سیریش اول سیریش نبود سینا فرزانه پارمیدا ................ داش سجاد و شاه دوماد قاسم هم بود اون موقع دوماد نبود

راستی سون عشق پرسپولیس و علی کریمی هم بودن و یکی دیگه که اسمشو نمیتونم بگم

Signature
     
#82 | Posted: 7 Sep 2012 14:35 | Edited By: mohan25
boy_seven:
من چی شدم موهان?

نوشتمت سیریش

روحیرو برایه اولین بار تو کافه دیدمش میگفت تنهام یادم نمیره یادم نمیره با اونایی که تو کافه بودم چون بیشتر وقتها اونجا بودم تولد کینگ که قرار بود بیاد وای اینترنتش قطع شده بود تولد ملیسا خانوم تولد مهسا خانوم که تو کافه بود نازنین سکسی رو یادم رفت که اولین بار اونم تو کافه دیدمش که اون موقع روحی دنبال زن بود تو کافه گفتم من با تک تک بچه ها خاطره دارم اینجا ........ ادامه دارد

درسته تمام فعالیتهام غیر مفیدن و فقط حرف زدم ولی حرف زدن با تک تک شون رو دوست داشتم

Signature
     
#83 | Posted: 7 Sep 2012 14:48 | Edited By: sinarv1
من اون اول که اومدم فورى مرنگ و سارق آبنبات بند کرده بودن که تو شبيه يه نفر ديگه اى حالا بيا و درستش کن با هزار جور التماس و بدبختى بهشون فهموندم که اشتباه مى کنن
اون اول با کينگ رابطم خيلى خوب بود بعد مرنگ ازم خواست تا عکسشو برا اواتارش کوچيک کنم بعد از اون ماجرا مرنگ خيلى کمکم کرد تو همه موارد بعد ما شديم دوستاى جون جونى
يه روز تو کافه بانو ازم پرسيد مواقعى که بسترى ميشه حوصلش سر ميره و گفت چه گوشى بخرم تا سقف 300 تومن تا گيمينگ باشه من يه مدل اکسپريا بهش معرفى کردم ولى فهميدم رفته PSP خريده و ازش راضيه
بانو اون موقع 5ستاره بود الان 4 ستاره شده
ميلاد بيگدلى اومد من اولين بار با جاستين ديدمش و چون اطلاعاتم واسه گوشى هاى اندرويدى خيلى خوب بود کمکشون مى کردم و به ميلاد بيگدلى اطلاعاتى رو درباره گلکسى نت دادم و اونم رفت خريدتش و با هم صميمى شديم
بعد با پارميدا رفيق شدم کلا تو فاز دختران امو بود
بشدت به آبنبات علاقه داشت اعصاب واسه هيچکس با "آپنپاتاش" نزاشته بود
بعد با مستر و امير حسين رفيق شدم
مستر خيلى دستم مى نداخت اونم سر خريد گوشى واسه خواهرش با هم رفيق شديم يه خورده
امير حسينم مى خواست واسه يکى از فاميلاش گوشى بخره منم گوشى هايى بهش معرفى کردم و صميمى شديم يادمه بهش لقب والپيپر داده بودن
با شايا و مهسا و ستاره زياد رابطه نداشتم چون محلم نميدادن
ولى بعد ها شدم داداش کوچيکه مهسا و بعد داداش ستاره, آبجياى دوست داشتنى من هستن
هنوز که هنوزه شايا منو به داداشى نپذيرفته
با مريم تنها هم بگو بخندى داشتيم کم کم با هم صميمى شديم
يه مدت با اسلش کل کلاى خونينى داشتم که همون باعث شد باهاش رفيق شم
ميراندا و انيسا هم که منو آدم حساب نمى کردن
ولى الان رفيق انيسا شدم
آنا نعمتى آبجى خيلى خوبى هستش ولى بيشتر مواقع غمگين بود زياد سمت من پيداش نميشد ولى کلا آبجى فوق العاده هستش الانم که رفته خيلى خيلى دلم براش تنگ شده
نفس هم که بعدش اومد خيلى دختر خوبيه هر موقع گفتم بيا بريم بازى کنيم قبول کرد بر خلاف بعضيا(سحر)
بعد چند روز سحر اومد
اون موقع به من مى گفت سينا خان
اسم من ميومد تن همه به لرزه مى افتاد
هى به سحر مى گفتم بيا بريم بازى کنيم محل نميداد
به مرور زمان شد آبجى گلم
بعد داداش شکت ملقب به استاد برگشت من اولين بار بود ميديدمش ولى بعد ها با هم رفيق شديم
خاک پاتم استاد
بعد موهانو بقيه بر و بچز
اون موقع قرار بود موهانو زن بديم آرزو کت قرار بود زن موهان بشه موهان ناز مى کرد که بعدا سون بوى اومد آرزو رو گرفت
فرزانه هم همونجا بود که من با خواستگارى ناگهانيم ازش همه رو شگفت زده کردم
الانم عشق منه
اوووومممممممما
بر و بچز جديدى هم پيداشون شد
در حال حاضر زندگى خوبى دارم تو انجمن

     
#84 | Posted: 19 Sep 2012 03:48 | Edited By: rise
خب شروع میکنیم
روز اول که عضو شدم جنسیتو زده بودم زن
البته دلیل داشتم اگه با جنسیت مرد میومدم خیلی طول میکشید تا چند تا دوست پیدا کنم
ولی ...
یادمه تاپیک هواداران پرسپولیس بود من پست دادم این کینگ .....
حال میکنم وایساده یه دختر بیاد تا تورش بزنه
اره اقا ( نمیتونم پیامای خصوصی رو بگم چون خلاف قوانینه)
بعدش رفتیم زنه چند نفر شدیم
اولیش شکت بود که هی به من میگفت چایی بیارم؟ قهوه بیارم؟
منم کلی اذیتش میکردم
یادمه روزای اول با مریم تنا خیلی خوب شدم اونم سر همین قضیه ی خواستگاریو این حرفا
بعدش اینکه
تاپیک پرسپولیسو با رهام و ممد بوشهری و ام ام اچ بود اگه اشتباه نکنم البته داش امیرم بود
به چه بدبختی ۱۰۰ صفحه ایش کردیم بعد از اون فرداش اومدیم دیدم شده ۸۰ صفحه
پرنسس زحمتشو کشیده بود
بعدش رفتیم شکایتو اینا
که خدائیش باید بیشتر پستا پاک میشد
من که اونجا رو کرده بودن تاپیک شوخی سرگرمی
دیگه دیگه...
اها
این میلاد بیباک پیداش شد
یادمه تاپیک نفر قبلیت از تو چی تره بود
من پست اخر صفحه رو زده بودم ولی علی ۲۰۱۲ چند ثانیه بعد من پست زد
این میلاد بیباکم فکر کرده بود نفر اخر منم پست زد که نفر قبل خرتره
اقا دعوایی تاریخی بین مهسا و میلاد بیباک صورت گرفتندی که نگو
منم از دور به دعوای این دو تا نیگا میکردمو میخندیدم
اوه اوه یه سری با مهدی ایمانی اینا تو کافه بودیم اتفاقا فتنه هم بود( شایا) مهدی ایمانی یه تیکه به مهسا انداخت
منم فقط یه شکلک گذاشتم
چشمتون روز بد نبینه مهسا قاطی کرد مثل افسانه ی جونگ مونگ هی
اونم سره منه بد بخت
خلاصه بعدش خیلی باهم شدیم
یادمه به خاطره یه موضوع شخصی مجبور به مسافرت شدم ولی بعد از اینکه برگشتم
دیدم..................
دوست ندارم اینو بگم
چند تا عضو جدید به بچه ها اضاف شده بود از جمله سحر. سینا. میلاد لولو. دیوار یا همون فرزانه
شروع کردیم دوباره کرم ریختن همیشه تاپیکای شوخی سرگرمی با ریاست خودم بالا بود
اوه حسام کراتین یادم نیود
تا چند ماه با حسام کراتین بحثمون فقط دخانیاتو فیتنسو این چیزا بود
چیزی که الانم نمیدونم اینکه باران ابجیش دیواره؟
یا اینکه دیوار فکر میکنه اون باران نیست؟
هنوز این بخش برای من در حاله ایی از ابهامه
بعدش با سحره خیلی شدم خدائیش دمش گرم خیلی تکه به مولا
قضیه ی ایزدو بن شدنش خیلی جالب بود
تو روحش خدا بیامورز بچه ی باحالی بود
ماجرای عبدو هیچوفت از یادم نمیره
نمیدونم رسیده لبنان یا نه
داش امیر که فقط تو کل این انجمن من امارشو دارم
داش ماری گل با مرامه بیستش
موهان اسپیم
داش گلم نیما خدائیش هیچی از مرامو معرفت کم نداره
قسمت بشه برم ببینمش
رضا محمودی. فرهاد ایکس لارج
یاشارکه خودم که یه سری یادمه قهر کرده بود البته به خاطره من نه
ارسلان سینما با اون حافظه ی معرکش
قضیه ی ویوا هیچوقت یادم نمیره
تو روحت پسر
من حال نداشتم پست بدم اونم هی ازم سوال میپرسید منم جوابشو کوتاه میدادم
یادمه رفت تو کافه هر چی از دهنش دراومد به همه گفت
گفت ببینین چی کردین که رایز حالش گرفته
من
ارمان های امام راحل
گوگل
سرور لوتی
بچه های کافه
حالا بگذریم از اینکه یه ساعت با همشون حرف زدم که بابا خواسته کاره خیر بکنه
بعدش ویوا از همه معذرت خواهی کردو با همه دوست شد
ولی نمیدونم چرا من اون وسط حس میکنم یه جورایی خراب شدم
یه جورایی اش نخورده و دهن سوخته
میلاد باقری گل که سره یه چی به مشکل خوردیم
میلاد تو روحت
نازنین که حال نداشتم جواب خصوصیاشو درست بدم ( ادم همیشه که حالش خوب نیست)
اونم فکر کرد که من خودمو گرفتم
تصورشو بکنین اصلا به من میاد؟
الانم فکر کنم نمیدونه که اون روز اعصابم خورد بود نمیخواستم حال اونم گرفته بشه

داش نیمای گل خودم که یه روز تو کافه انقدر خندیدیم که فکر کنم غش کرد
رضا هوهو چی چی خدا ئیش ته مرامو جنبس
اینم نا یادم نرفته بگم که...
یه روز تو تاپیک میزگرد یه بحث افتاد راجع به پخش عکسای مردم تو نت
که منو ممد بوشهریو میلاد بیباک خوب حاله مریمو پارمیدا رو گرفتیم
خدا بهم وقت بده تا بیام یه دستی به سرو روی انجمن بکشم
دیگه حافظم یاری نمیکنه پوزش از دوستانی که جا افتادن

من اگر کشته شوم باعث بد نامي توست!
موجب شهرت بي باکيو خود کاميه توست!
     
#85 | Posted: 27 Sep 2012 13:55
يادش بخير اوايل اين مهسا اومده بود به زور ميخواست با ما دعوا بگيره خصوصي داده بود چرا تحويل نمي گيري

همه لات بازیات واسه مامانه بوده خون ریزیاتم که عادت ماهانه بوده
...
     
#86 | Posted: 6 Jan 2013 22:49
چند ماه آخر تا الأن سعی کردم آدم باشم.از بحث ها کنار رفتم.از خیلیا انتظار داشتم کنارم باشن و نبودن.از خیلیا هم که انتظار نداشتم خیلی حمایتم کردن.همیشه فکر میکردن بعد از بن شدن دیگه نتونم رابطه ی خوبی با مدیرا داشته باشم.اما مریم...نمیدونم چطور محبتاشو جبران کنم.چند روز از سختترین روزای زندگیم که وارد لوتی میشدم میدیدم سینا و سحر و ستاره و آرزو و موهان کلی واسم پی ام کذاشتن و دلداریم دادن.شادی الأنم رو مدیون اونام.بزرگترین اشتباه زندگیم رو اینجا انجام دادم.که فقط مریم و سحر و مدیرا میفهمن.اشتباهی که هنوز بخاطرش زجر میکشم و سحر رو هم ناراحت کردم.یادمه یک گروه فوتبال ساختیم.من و سیریش و سینا.پنج تا بازی کردیم شش بار باختیم‎‎اتفاقی که بین من و پارمیدا افتاد.همه رو بخشیدم و همه رو دوست دارم.حتی اونایی که بهم تهمت زدن دوستشون دارم.محبتای مهسا فراموشم نمیشه.خوبی های هیتلر و دوست خوبم ایرج.میدونم خیلیا رو رنجوندم و از همه عذر میخوام.از امیر و شیرین.از سحر.و بیشتر از همه از خودم.
و تا ابد منتظر روحی و مهدی میمونم.
دوستای خوبی هم اضافه شدن.که بینهایت دوستشون دارم.اول شنیاست که بیشتر از تصورش دوستش دارم.
بعد شاه و آتنا و نیما و رضا و ایمان که واقعأ از صمیم قلبم دوستشون دارم.تموم‎
     
#87 | Posted: 8 Jan 2013 19:02
در بدو ورودم خانم مریم تنها ی ضد حال جانانه بهم ضدداشتم بن میشدم ک تقصیرلردورایز بود
دوروزبعد مهسا خانم گفت ازایمان خوشم نمیادکه تاالان باهاش هم پست نشدم ک آزرده خاطر نشه بادیدنم،بعدباکینگ جون وبارضا وفرهادعشقم اشناشدم ک تاخودصبح سه تایی آن بودیم مثلث برموداتشکیل داده بودیم.الانم با خیلیادوستم ک کوچیکشونم حس نام بردن نیست.
همین بود دیه
     
#88 | Posted: 3 Feb 2013 09:46 | Edited By: anything
دیشب یه چیزایی برام تداعی شد که خیلی جالب بود ...
گاهی بعضی اتفاقهای جدید باعث میشه بعضی چیزا رو فراموش که نه اما بذاری یه گوشه و کم کم یادت بره چی بودن !
اما دیشب انقدر برام جالب بود اون یادآوریها که هنوزم ذهنمو درگیر کرده .
یادش بخیر ، شاید حس امروزم از اون روزه اما حیف که نیستی .
چقدر شبا تا صبح بیدار بودیمو بازی میکردیم .چقدر از بعضی تیکه کلامها خوشمون میومد ، بعضا جالب بود و بعضیاش سوال بر انگیز.
یادش به خیر.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#89 | Posted: 20 Feb 2013 16:22
خاطرات زیاده... اما باحال ترینشون برا دوران جاهلیته
یه زمانی بود خصوصی پی ام میدادن به فلان تاپیک حمله کنیم ما هم مث اپاچی ها میرفتیم مثلا ۵نفر باهم دهن سرویس رو تاپیک می کردیم
خلاصه بعضی موقع ها تعداد اسپم به صد صفحه می رسید بیچاره مریم
بعد تا مدیرا ان میشدن همه میرفتیم کافه اون موقع اینقد تبلیغ نداش شایدم اون موقع لپ تاپ اختراع نشده بود
یه زمانی حدود
یکی دو روز دنبال پیدا کردن این کد قرار گرفتن عکس تو امضا بودیم
ورورجک... این قسمت رو نمی گم تهاجم فرهنگیه
کلا یادبخیر

همه لات بازیات واسه مامانه بوده خون ریزیاتم که عادت ماهانه بوده
...
     
#90 | Posted: 20 Feb 2013 16:27
‎ادامه ی خاطراتم‎

*****-----*****-----*****

گذشت و گذشت.الأن که یادم به خاطرات گذشته میاد چقدر خندم میگیره.ای به پارمیدا گیر دادیم.ولی خدایش همه کرم ها زیر سر اسلش بود ‎
بعد از مدتها ما دامنمون هوس کرد دوتا بشه.رفتیم تالار عقد و ازدواج که مزدوج بشیم.کینگ عوضی زود جنسیتشو زن کرد که منو تور کنه.اما منکه زرنگ بودم در یک اقدام فوق سری و بوسیله ی مأموران مخفی(سیریش) از طلاق امیر اف و شیرین باخبر شدم و با وعده ه های پول و ثروت مخ شیرین رو تلیت کردم.خلاصه گندش در اومد.همون شب اول مارو با لگد انداخت بیرون.‎
بعد کم کم تصمیم گرفتم یک واژه ی جدید به زبان بچه ها اضافه کنم.و با تلاش بسیار واژه ی "هله" رو اختراع کردم و در وصف این واژه این شعر رو سرودم‎
بسی رنج بردم در این سال سی،بدان زندگی کرده هله در فارسی .
بعد گذشت تا یکروز متوجه نگاه های زهر آلود یکنفر شدم.آره.خودشه.آتنا بود.از پشت به من خنجر زده بود و قصد داشت منو از راه به در کنه و منو تور کنه ولی منکه بسیار تیزبین بودم اصلأ نگاهش نکردم.چون من عاشق بودم.آره.من عاشق اندیشمند بودم.بله.من یک همچین آدمی بودم و با یک آینه شمعدان و یک گونی پیاز اندیشمند را به عقد خود در آوردم ‎
بعد جشن گرفتیم.اندیشمند به من گفت شام نده.اما من گفتم امکان نداره.اندیشمند هم گفت پس باید نخود و باقالی بدی ‎‎‏ آخ آخ ده هزار تا مهمون نخود خورد ‎‎‏ عروسیمون عزا شد.مهرشاد نقش ترقه داشت ‎
بعد دیگه ما زندگی مشترکمون رو شروع کردیم.در همین حین زوج دیگری را هم برای ازدواج آماده کردیم.جیگر طلا و مرجان ‎‎‏ که ناگهان بوسیله هوش و ذکاوت سرشار سکسی بوی پرده از راز بزرگی برداشت ‎‎‏ مرجان مرجان نبود که.پیر رفسنجان بود ‎‎‏ سیبیل داشت مثل باقلوا ‎‎‏ و قصد داشت جیگر،علی جیگرطلا رو بخوره.چشمت روز بد نبینه.عجب بساطی بود ‎
بعد دیگه ایرجو اومد.هله ایرج.هلبوی گولاخم اومد ‎‎‏ الأنم نقشه داریم هلبوی و مرجان رو مزدوج کنیم ‎
بعد دیگه مونیخ اومد.آواتار اولیش خیلی باحال بود.اخوان باقی بچه ها هم اومدن.
تا صبح با یک عده اراذل اوباش تاپیک تاحالا شده رو اطراق میکردم.دی جی مرنگ میخوند.سامان و آتنا و بقیه هم حرکات موزون انجام میدادن ‎
باقی بچه ها هم داخل قسمت های قبلی گفتم.که گل سر سبدشون ازدواج سینا و دیوار بود که بعدا فهمیدیم...‎
خب دیگه.هله.حدافظ.اندیشمند
     
صفحه  صفحه 9 از 12:  « پیشین  1  ...  8  9  10  11  12  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / خاطرات لوتی از اول تا امروز بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites