خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد /

ندای انسان | من یک فاحشه ام | پست اول خوانده شود


صفحه  صفحه 4 از 14:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  11  12  13  14  پسین »
King05 مرد #31 | Posted: 18 Sep 2012 13:15
کاربر

 
من دختر ایرانی ام
اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سـیــاه
می خواهم روی چهـــره ام خـط بکشـم
تا به جــــرم زیبایی در قـــــفس نیفتم.
یک ضربـــدر هم روی قلبـــم تا به هوس هم نیفتم !
یک مداد پاک کن بده برای محـو لـب ها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان ، سیاهم کند!
یک بیلـچــه، تا تمام غرایز زنـــانه را از ریشــه در آورم
شـــخم بزنم وجودم را …بدون اینها راحت تر به بهشـت می روم گویا!
یـک تیــغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم سرم هوایی بخورد
و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !
نخ و سوزن هم بده، برای زبانـــــــم
می خواهم … بدوزمش به سق
… اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود
می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانســــور کنم !
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشـوی مغزی
مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت
می دانـــی که؟ بایــد واقع بیـــن بود !
صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر
می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه می زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتــــــــــم را هم می خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد
، فحـــــش و تحقیر تقدیمم می کنند !
تو را به خدا….اگر جایی دیدی حقــی می فروختند
برایم بخر … تا در غذا بریزم
ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
و سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکــــــــارد بخر به شکل گردنبند
بیاویزم به گردنم….و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یـک انسانم
من هنوز یک انسـانم
من هر روز یک انسانم
از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
      
King05 مرد #32 | Posted: 25 Sep 2012 11:13
کاربر

 
دختری
که برای بدست آوردن دلت بدنش را به تو هدیه میکند
فاحشه نیست
ودختری
که برای به دنبال کشیدنه تو خودش را از تودریغ میکند
باکره نیست.
من به باکره بودن ذهن فاحشه ها
و فاحشه بودن ذهن باکره ها
ایمان دارم....
از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
      
King05 مرد #33 | Posted: 25 Sep 2012 14:42
کاربر

 
پر از احساسم......
وقتی گریه كردم گفتند بچه ای !
وقتی خندیدم گفتند دیونه ای!
وقتی جدی بودم گفتند مغروری !
وقتی شوخی كردم گفتند سنگین باش!
وقتی سنگین بودم گفتند افسرده ای!
وقتی حرف زدم گفتند پــــرحرفی !
وقتی ساكت شـدم گفتنـد عاشقی!
اما گریه شاید زبان ضعف باشد ،شاید خیلی كودكانه،
شاید بی غرور، اما هرگاه گونه هایم خیس می شود
میدانم نه ضعیفم، نه یك كودك. می دانم پر از احساسم......
از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
      
slash00 مرد #34 | Posted: 25 Sep 2012 14:45
کاربر

 
این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت. این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد. I dreamed I had an Interview with god خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم. So you would like to Interview me? "God asked." خدا گفت : پسمیخواهی با من گفتگو کنی؟ If you have the time "I said" گفتم : اگر وقت داشته باشید. God smiled خدا لبخند زد My time is eternity وقت من ابدی است. What questions do you have in mind for me? چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی؟ What surprises you most about humankind? چه چیز بیش ازهمه شما را در مورد انسان متعجب میکند؟ Go answered .... خدا پاسخ داد ... That they get bored with childhood. این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند. Theyrush to grow up and then long tobe children again. عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند. That they lose their health to make money این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند. And then lose their money to restore their health. و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند. By thinking anxiously about the future. That این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند. They forget the present. زمان حال فراموش شان می شود. Such that they live in neither the present nor the future. آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال. That they live as if they will never die. این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد.And die as if they had never lived. و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند. And then I asked ... بعد پرسیدم ... As the creator of people what are some of life's lessons you want them tolearn? به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند؟ God replied with asmile. خدا دوباره با لبخند پاسخ داد. To learn they cannot make anyone love them. یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد. What they can do is let themselves be loved.اما می توان محبوب دیگران شد. learn that it is not good to compare themselves to others. یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند. To learn that a rich person is not one who has the most. یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد. But is one who needsthe least. بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد To learn that it takes only a few seconds to openprofound wounds in persons we love. یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم. And it takes many years to heal them. و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد. Tolearn to forgive by practicing forgiveness. با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند. To learn that there are persons who love themdearly. یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند. But simply do not know how to express or show their feelings. اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند. To learn that two people can look at the same thing and see it differently. یاد بگیرند که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. To learn that it is not always enough that they are forgiven by others. یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند. They must forgive themselves. بلکه خودشان هم بایدخود را ببخشند. And to learn that Iam here. و یاد بگیرند که من اینجا هستم.
همه لات بازیات واسه مامانه بوده خون ریزیاتم که عادت ماهانه بوده
...
      
King05 مرد #35 | Posted: 4 Oct 2012 14:01
کاربر

 
خودم را نامگذاری کردم قبل از تولدم
جای تعجب نیست که با نام ؟ متولد شدم
در شهر گل سرخ
در هفت سالگی وقتی بادبادکم سقوط کرد قلبم اتش گرفت.
که خود شروعی دوباره بود برای رسیدن به بزرگترین ارزوها...
وقتی برای اولین بار به اینه نگاه کردم متوجه دسته کوکی شدم که روی سرم در حال چرخش بود.
پرتلاش در باتلاق خشک زندگی قدم می گذارم.
همانند پرنده ای محبوس در سمان ذهنم بلند پروازی می کنم.
و این را می دانم ادم بی ظرفیت با قطره اب خفه می شود.
سیاهی را رنگ صلح می دانم.
تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می کنند، و من با سکوت تکلم می کنم.
قلبم به احترام مهربانی کلاهش را برمی دارد.
بدون قلب هم همه را دوست دارم.
راه راستی از تونل وحشت واقعی می گذرد.
ولی با شجاعت قله را فتح می کنم.
با جام طلا بخار اب را می نوشم
و مهمترین قانون ( دوستی) را یاد اوری می کنم.
دلم مانند اینه است
چون توهین و تملق در قاموس اینه نیست.
من از روی هدف پایان را می بینم.
و برای اینکه بهار را نبرند ان را به درخت نیمه جان زندگی فقل کردم. اگر بهار بودم تیر چراغ برق را هم از نعمت روییدن محروم نمی کردم.
هر چه از کودکی فاصله می گیرم فصل ها به هم نزدیکتر می شوند.و فصل جاودان نزدیک است.
در روز های افتابی زیر سایه ام می ایستادم.
اما در اخرین هنگام انقدر حواس سایه ام پرت بود که دنبال شخص دیگری روانه شد تا زمان فراموشی.
زندگی ام جزیره ای دور افتاده است که جز خودم ساکنی ندارد .
در خودم محبوسم.
و قلبم در رگهایم خون می گرید...
در اخر این را می دانم نویسنده ای که نوشته اش را خواننده نمی فهمد اگر ننویسد زود تر به مقصد می رسد ولی من در خلوت خودم می نویسم.
خداوندا: در زندگی ام کسانی هستند که در اعماق قلبم جای دارند . به خاطربودنشان سپاسگزارم.
و بسیار بودند انهایی که دلم را شکستند
اما گل روی جسد باغبان هم می روید.
از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
      
rezassi7 مرد #36 | Posted: 4 Oct 2012 17:31 | Edited By: rezassi7
کاربر

 
سلام فاحشه
تعجب کردی!؟… میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است!
اما میخواهم برایت بنویسم. شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه ای نان!
چه گناه کبیره ای…!
میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی!
از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو
زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!
اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد
تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود
این «ایثار» است !
مگر هر دو از یک تن نیست؟
مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج کن…
من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه
جمعه بازار دین خدا را براه کنم
زهد را بساط کنم
غسل هم نکنم
چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم
پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم
محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه!!!… دعایم کن

روزگار غریبی ست نازنین ...
      
rezassi7 مرد #37 | Posted: 4 Oct 2012 17:37
کاربر

 
موطن مـــــــــــــن
مشتی جنازه در حکم زندگان
سر تا به پا لبریز از حسی کثیف
ای کاش به سبب فرو بردن مردانگیشان
و سر ریزی کثافت غریزیشان بی پروا
یارانه سوراخ را بیشتر هدفمند می کردند
باشد چونان ته سیگاری له شده
خموش در زیر سیگاری بخسبند
و دیگر بار جاهلانه
به تکفیر ، تکبیر نا کوک ساز نکنند
بی نگارانی در صفوف صلاة
که قیادتشان هدفمند نگاریست
پر حــیــلــت
خدایـــــــــــــــا کجایی که یادت بخیر !!!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـ

روزگار غریبی ست نازنین ...
      
King05 مرد #38 | Posted: 4 Oct 2012 19:18 | Edited By: King05
کاربر

 

امروز صبح لحظه‌اى که از خواب برخاستم خفقان وحشتناکى تو سینه احساس مى‌کردم،لبه‌ى تخت نشسته بودم و در منگى به سر مى‌بردم، فریادهاى شب گذشته و نفس‌هاى شب‌هاى قبل، دخول‌هاى متعدّد و خروج‌هاى مکرّر، و نزول آنى و افول پیوسته... همه و همه تصویرهاى آشنایى بود که زندگى رو در اون‌ها مرور مى‌کردم!
در عوالم شهوت و وحشت بودم که صدایى فریاد زد: «بلند شو! تا چند دقیقه دیگه مشترى دارى! سریع آماده شو! اینا همه براى خودته تا بتونى زندگى خوبى دست و پا کنى؛ مبادا مثه یه آدم مجرّب بى‌احساس باشى! به با تجربه‌ترین شکل ممکن بى‌تجربه باش!».
با بى‌حوصلگى هرچه تمام‌تر روى دو پاى لرزانى ایستادم که نقش پایه‌ى خرک رو ایفا مى‌کنند براى عدّه‌اى سوارکار! به سمت آینه و آبشخور راه افتادم تا منگى رو به فاضلاب بسپارم و برجستگى‌هام رو به یادها!
از میان انبوه دستمال و لاستیک‌هاى مستعمل به سمت پنجره رفتم، تا جارو همه‌ى آثار جرم رو بى‌ارزش کنه، رفت و روب که تمام شد از روى میز کوچک توى اتاقم کاردک رو برداشته و به سمت پنجره برگشتم تا مزد کش و قوس اخیرم رو از پاکت بیرون بکشم!
در همین لحظه صداى لولاى در رعشه به تنم انداخت! صورتم رو بلند کردم! هیکلى عضلانى با چشمهایى پر حرارت جلوم ایستاده بود! اولین بار بود که بى اصطکاک، تپش‌هاى درونیم شروع کردند به بى طاقتى!
هیبت به من نزدیک‌تر مى‌شد و من درگیر! این‌بار‌ مشتاقانه طلب دخولى داشتم فاعلانه! به سمتش هجوم بردم و دستم رو به پرواز بلند کردم! چشم‌ها رو بستم و اون‌رودر آغوش کشیدم! مدتى نگذشته بود که مایعى گرم وجودم رو فرا گرفت!
این‌بار نزول از آن من بود!...با کاردک به قلبى نفوذ کرده بودم که تسخیرم کرده بود! و خون وجودش پیکر من رو غرق مى‌کرد!
.
آرى! من فاحشه‌اى بودم عاشق! بى راه پیش! بى راه پس!
.

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
      
King05 مرد #39 | Posted: 4 Oct 2012 19:37 | Edited By: King05
کاربر

 

به کاهدان زدم!
کاهش خوراک چارپایان شده بود؛ هیچ سوزنی هم نبود!
.
.
به خشم در را بر هم کوفتم؛
نعل از سردر بر فرق سرم کوبیده شد!
.
.
مُردَم!
از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
      
King05 مرد #40 | Posted: 4 Oct 2012 19:47
کاربر

 

سگی به همدمی گزیدم...
باکرگی از دست داد؛ توله هایش را خورد.

طردش کردم؛ جنازه اش را کوچه ای دورتر یافتم...

اینک گربه هایند که بر زانوانم طنازی می کنند،
یکی پس از دیگری؛ از کوچه های دور!
از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
      
صفحه  صفحه 4 از 14:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  11  12  13  14  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / ندای انسان | من یک فاحشه ام | پست اول خوانده شود

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا