خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد /

خاطرات و ماجراهای دانشجویی (نظرسنجی در پست دوم)


صفحه  صفحه 13 از 54:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  53  54  پسین »
nazi220 زن #121 | Posted: 31 Dec 2013 21:23


nisha2552
جون خودت
از کی نیومدی لوتی خودتو بستی به درس وکتاب
آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
      
nisha2552 مرد #122 | Posted: 31 Dec 2013 21:25
کاربر

 
نازی
خو همون دیگه واسه همین عین خیالم نی
      
shah2000 مرد #123 | Posted: 31 Dec 2013 21:26 | Edited By: shah2000
کاربر

 
nisha2552:
من که عین خیالم نیست

nazi220:
nisha2552
جون خودت
از کی نیومدی لوتی خودتو بستی به درس وکتاب

والا توئم عین پسرم سیمون
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
      
mereng مرد #124 | Posted: 31 Dec 2013 21:34
کاربر

 
سلام به تاپیک مرنگ و دیگر مهندسان خوش امدید
اکنون اینجا گرد امده ایم تا از از اولین خاطره دانشگوهی خود برای ایشان پرده برداری بنمایم

اقا روز اول دانشگاه ما مثل بچه یتیما برداشتیم رفتیم دانشگاه صندلی اول نشستیم همه دانشجوها قد بابام س داشتن مثل ملنگا کتاب دستم گرفته بودم میخوندم و حس میکردن همه دارن ازم هر و هر میخندن چند دقیقه گذشت که یک اقا با قد بلند وریش اومد داخل همه بلند شدن منم گفتم حتما استاده بلند شدم اما باز حس میکردم همه دارن بهم میخندن بهد اوستاد یکدفعه اومد کر ما و گفت مخشاتو نوشتی ؟؟؟؟؟؟؟ من گفتم نه عامو روز اول مخش کجا بوذ اقا نذاشت و برداشت گفت برو کنار دیوار بایست کفشتو درار پاتو بالا بگیر اقا مام مثل اوسکلا رفتیم وتیسادیم پا رو بناگوش گرفتیم بالا ولی کصافتای یاسوجی باز میخندیدن ایندفعه استاد قرمساق هم باشون میخندید بعد دو ساعت که لنگ ما رو گوشمود بود یکی در زد وارد اتاق شد اقا ما یدیم استاد با سرعت لری پرید رو صندلی و همه بلند شدن تازه فهمیدم استاد واقهی اومده و دو ساعت اوسکل بودم لرا تنظیم کرده بودن مارو اشکول کنن
      
nisha2552 مرد #125 | Posted: 31 Dec 2013 21:41
کاربر

 
مرنگو
ی یاسوجی و چن لر از دیگر شهرا همکلاسمن،اگه میخوای تا انتقام بگیرم؟
      
shah2000 مرد #126 | Posted: 31 Dec 2013 21:42
کاربر

 
mereng:
سلام به تاپیک مرنگ و دیگر مهندسان خوش امدید

قدم به تخم چشای علی جیگر گذاشتین شما و ما مهندسان گرام
mereng:
اکنون اینجا گرد امده ایم تا از از اولین خاطره دانشگوهی خود برای ایشان پرده برداری بنمایم

من خیلی کنجکاومم یکی تخمه آفتابگردون بیاره داغ باشه لدفن
mereng:
اقا روز اول دانشگاه ما مثل بچه یتیما برداشتیم رفتیم دانشگاه صندلی اول نشستیم همه دانشجوها قد بابام س داشتن مثل ملنگا کتاب دستم گرفته بودم میخوندم و حس میکردن همه دارن ازم هر و هر میخندن چند دقیقه گذشت که یک اقا با قد بلند وریش اومد داخل همه بلند شدن منم گفتم حتما استاده بلند شدم اما باز حس میکردم همه دارن بهم میخندن بهد اوستاد یکدفعه اومد کر ما و گفت مخشاتو نوشتی ؟؟؟؟؟؟؟ من گفتم نه عامو روز اول مخش کجا بوذ اقا نذاشت و برداشت گفت برو کنار دیوار بایست کفشتو درار پاتو بالا بگیر اقا مام مثل اوسکلا رفتیم وتیسادیم پا رو بناگوش گرفتیم بالا ولی کصافتای یاسوجی باز میخندیدن ایندفعه استاد قرمساق هم باشون میخندید بعد دو ساعت که لنگ ما رو گوشمود بود یکی در زد وارد اتاق شد اقا ما یدیم استاد با سرعت لری پرید رو صندلی و همه بلند شدن تازه فهمیدم استاد واقهی اومده و دو ساعت اوسکل بودم لرا تنظیم کرده بودن مارو اشکول کنن

خاک تو سرت
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
      
mereng مرد #127 | Posted: 31 Dec 2013 21:45
کاربر

 
nisha2552:
ی یاسوجی و چن لر از دیگر شهرا همکلاسمن،اگه میخوای تا انتقام بگیرم؟

لرا رو اوشکول کن

shah2000:
قدم به تخم چشای علی جیگر گذاشتین شما و ما مهندسان گرام

چشمت کف پام

shah2000:
خاک تو سرت

بخواب
      
shah2000 مرد #128 | Posted: 31 Dec 2013 21:47
کاربر

 
mereng:
چشمت کف پام

نیرم دهنت
mereng:
بخواب

اوشکول
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
      
mereng مرد #129 | Posted: 31 Dec 2013 21:47
کاربر

 
کار از کار گذشته بود ...

سمیه وسط کلاس مدنی 3 بدون اختیار گوزیده بود.

از اول کلاس تو دلش بادی جمع شده بود و نمی دونست چطور باید خالیش کنه.

اما حالا خالی شده بود ...

عده ای تو بهت مطلق بودن و عده ای از خنده، روی زمین کلاس ولو شده بودن!

سمیه با صورتی که مثل لبو شده بود، ناخن هاش رو به دسته چوبی صندلی فشار می داد ...

دلش می خواست زمین دهن باز کنه و درسته ببلعتش ...


استاد نمی دونست چی بگه. از طرفی می خواست توضیح بده که این یه امر طبیعی هستش و ممکنه برای هر کسی پیش بیاد و از طرفی تصور می کرد شاید با زدن این حرف سمیه بیشتر

کوچیک بشه.

کلاس تقریباً داشت ساکت می شد که یکی از پسر ها با زیرکی خاصی گفت : انصافاً ناز نفست ...!!!

کلاس دوباره منفجر شد ...!

اینبار همه می خندیدن!

استاد از کلاس بیرون رفت ؛ نمی تونست فضای اون کلاس رو تحمل کنه ...

سمیه بغضش ترکید و سرشو گذاشت روی دسته صندلی و شروع کرد گریه کردن ...

توان بیرون رفتن از کلاس رو هم نداشت ...

حتا دوستای صمیمی سمیه هم نمی تونستن بهش دلداری بدن چون اونها هم کنترل خودشون رو از دست داده بودن و می خندیدن ...

آخه صدای گوز سمیه صدای بدی داشت؛ هم بلند بود و هم صدای اعتراض داشت ...!!!

ناگهان صدای عرفان همه رو ساکت کرد ...

عرفان از جاش بلند شد.

از همه بچه ها خواست که با دقت بهش نگاه کنن ...

حتا سمیه هم سرش رو بلند کرد و به عرفان خیره شد.

عرفان دستهاش رو به صندلی فشار داد و شروع کرد زور زدن!!!

دندونای بالاش رو به لب پایین فشار می داد ...!

چند لحظه ای نگذشت که عرفان با صدای بلند گوزید و بعد رفت جلوی تخته و شروع کرد بندری رقصیدن ...!

حالا همه چیز عوض شده بود ...

کسی دیگه به سمیه نمی خندید.

همه بچه های کلاس به عرفان می خندیدند.

سمیه هم همراه بچه ها می خندید، اما نه به اداهای عرفان ...!

دلیل خنده سمیه این بود که آغاز عاشق شدنش با یه گوز بوده ... فقط با یه گوز
      
nisha2552 مرد #130 | Posted: 31 Dec 2013 22:04
کاربر

 
نه نترس
شاه قبلا مجوزشو گرفته
      
صفحه  صفحه 13 از 54:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  53  54  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / خاطرات و ماجراهای دانشجویی (نظرسنجی در پست دوم)

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا