تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

خاطرات و ماجراهای دانشجویی (نظرسنجی در پست دوم)

صفحه  صفحه 5 از 54:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  54  پسین »  
#41 | Posted: 29 Nov 2013 10:53 | Edited By: sepanta_7
nisha2552:
یکی از همکلاسی های دوره دبستان رو دم دانشگاه دیدم، داشتیم گپ می زدیم که دوتا دختر که ازشون بدم میومد از در دانشگاه اومدن بیرون...

گفتم: اه..! باز این زشته اومد!

گفت: اون خواهرمه!

سریع گفتم: نه! اون یکی!

گفت: اونم زنمه!!!

از اونی که روز ازل شانس پخش میکرده شخصاً متشکرم !

سلام روز خوش

یعنی این اخر بدشانسیه


اول دبستان بودم یه همکلاسی داشتم اسمش محمد بود (معروف به محمد مامانی تا پنجم دبستان هر روز مامانش میاوردتش مدرسه :thinking . مدرسه ما هم قدیمی بود کف کلاس ما هم پر بود از میخ های که بیرون زده بودن اخه کف کلاسمون با چوب درست شده بود.تویه کلاس ما هم بیشتر مواقع دوتا تختو بهم نزدیک میکردیم و یه دستو رو این تخت و یه دست رو تخت دیگه روش تاب میخوردیم دقیقا بعد نوروز بود که دوباره رفته بودیم مدرسه داشتم رو تختا تاب میخوردیم دیدم محمد با یکی دیگه داره دعوا میکنه طرف مقابلشم اونو هل داد محمد خورد به من. حال شانس هم که نداریم همینطوری که بهم خورد افتادم کف کلاس یه میخ که از کف کلاس بیرون زده بود دقیقا یه چند سانتی رفت زیر فک پایینیم یعنی شانس اوردم لثه و زبونم چیزیش نشد حالا چقد خون اومد به کنار یه ۵ تا بخیه هم خورد تا حدود یه ماه کلا لال شده بودم
     
#42 | Posted: 29 Nov 2013 10:54
تفاوت واکنش پسرها و دخترها در دیدن نمره پایان ترم :

20 : پسرها دخترها
15 : پسرها دخترها
10 : پسرها دخترها
05 : پسرها دخترها
00 : پسرها دخترها


ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#43 | Posted: 29 Nov 2013 10:57
sepanta_7:
اول دبستان بودم یه همکسلاسی داشتم اسمش محمد بود (معروف به محمد مامانی تا پنجم دبستان هر روز مامانش میاوردتش مدرسه :thinking . مدرسه ما هم قدیمی بود کف کلاس ما هم پر بود از میخ های که بیرون زده بودن لخه کف کلاسمون با چوب درست شده بود.تویه کلاس ما هم بیشتر مواقع دوتا تختو بهم نزدیک میکردیم و یه دستو رو این تخت و یه دست رو تخت دیگه روش تاب میخوردیم دقیقا بعد نوروز بود که دوباره رفته بودیم مدرسه داشتم رو تختا تاب میخوردیم دیدم محمد با یکی دیگه داره دعوا میکنه طرف مقابلشم اونو هل داد محمد خورد به من. حال شانس هم که نداریم همینطوری که بهم خورد افتادم کف کلاس یه میخ که از کف کلاس بیرون زده بود دقیقا یه چند سانتی رفت زیر فک پایینیم یعنی شانس اوردم لثه و زبونم چیزیش نشد حالا چقد خون اومد به کنار یه ۵ تا بخیه هم خورد تا حدود یه ماه کلا لال شده بودم

به نظر من باید یه قربونی کنی به من یه کباب درست حسابی بدی که چیزیت نشد

ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#44 | Posted: 29 Nov 2013 12:54
تو دبیرستان ی گروه داشتیم که هر اتیشی تو مدرسه میسوخت از گور ما بلند میشد
یکبار کلاس اضافه داشتیم جز بچه های کلاس خودمون کسی تو مدرسه نبود مدرسه هم ی موتور داشت سویچشم قطع بود یکی از بچه ها موتورو روشن کرد اورد تو سالن سوار شد همه ی دور سوار شدن کل سالنو دود گرفته بود همه غش کرده بودیم از خنده ما هم که کلا بی شانس تا سوار موتور شدیم ی دور گلدونا که مثل کله قندی چیده بودیم رد کردیم مدیرمون سر رسید ما هم دستپاچه شدیم کلاچو ول کردیم گاز هم خورد سر موتور اومد بالا رو گلدون فرود اومد ماهم پخش زمین شدیم حالا بماند بعدش چه بلایی سرمون اومد

اخماتو باز کن...
     
#45 | Posted: 29 Nov 2013 14:35
*۹۰% وقت درس خوندن من هنگام نیگا کردن به این که
"چقد مونده جزوه تموم شه" تلف میشه...
     
#46 | Posted: 29 Nov 2013 14:40
     
#47 | Posted: 29 Nov 2013 20:45
     
#48 | Posted: 29 Nov 2013 20:48
فت پازدم به یه دخترتودانشگاه

خدایا!
امشب مهمانم باش
به صرف یک سیگار تلخ
تا بچشی طعم دنیایت را...!!
     
#49 | Posted: 29 Nov 2013 20:56
shah2000:
موتورُ بردین تو سالن؟مگه سالنتون اندازش چقدر بوده؟

ی راهرو بیست متر طول در پنج متر عرض فک کنم
پشت مدرسمون یک کوه از اشغال های مثل برگ درخت کاج و خار واینا ریخته بودن ماهم اون زمونها سیگار میکشیدم با دوستام رفته بودیم اونجا سیگار بکشیم نمیدونم کدوم از بچه ها ته سیگارشو انداخته بوداونجا وقتی داشتیم میومدیم تومدرسه مدیرمون دیدمون ی نگاه بهمون انداخت ماهم ی لبخندزدیم رفتیم کلاس یکهو وسط کلاس دیدیم صدای مثل صدای امبولانس وپلیس واینا میاد بعدش همون وقت مدیرمون درکلاس سبز شد مارو کشیدبیرون اول دوسه تا چک ماهم هنگ گفتیم اقا بخدا کار ما نیست چرا هر وقت اتفاقی میوفته میایی مارو میگیریمارو کشون کشون بردبیرون اتش نشانی اومده بود همش سوخته بود هوا هم پراز خاکستراش بود ولی هرکاری ما قبول دار نشیدم کار ما بوده

اخماتو باز کن...
     
#50 | Posted: 29 Nov 2013 20:56
خاطره بیست و ششم


یادش بخیر...
سر جلسه امتحان معلم که از کنارمون رد میشد دستمونو میذاشتیم رو جوابایی که نوشتیم تا معلم نفهمه ما چقدر خنگیم...!!!

ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
صفحه  صفحه 5 از 54:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  54  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / خاطرات و ماجراهای دانشجویی (نظرسنجی در پست دوم) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites